رضا احمدی (پژوهشگر)
مقدمه، یک واقعه!
در سال 1265 ق، قصابی در وسط میدان صاحب الامر تبریز می خواست گاوی را ذبح کند، گاو بند را پاره و از زیر دست قصاب فرار کرد و داخل مسجد صاحب الامر شد. قصاب ریسمانی برد و بر گردن گاو اندار زد و طناب پاره شد، قصاب نقش بر زمین شد و مرد. گاو فرار کنان وارد خانه متولی مسجد شد و در شهر شایع گردید که امام زمان معجزه کرده است و قصاب که قصد کشتن گاو را داشت کشته است. بانگ صلوات مردم بلند شد. به میمنت معجزه صاحب الامر بازار شهر را تا یک ماه آذین بستند و چراغانی کردند. اعلام کردند که تبریز دیگر شهر صاحب الامر و مقدس است، مردم تبریز از پرداخت مالیات و حکم حاکم معاف هستند. گاو را مقدس اعلام کردند. عده ای بر پشت آن سنگر گرفتند.
گاو را به منزل میرفتاح بزرگ شهر بردند، جلی از بافته کشمیر بر آن انداختند، خدام و فراش بر آن بگماشتند. هر روز شفای مریضی در شهر شایعه می­شد، که کور بینا شد، فلان گنگ به زبان آمده، پای لنگ شفا یافته است. مردم دور و نزدیک دسته دسته با چاوشی، نذر، نیاز و صلوات به زیارت گاو می­رفتند و زوار در صف ایستاده به تبرک بر سم گاو بوسه می زدند. جماعتی در پشت گاو مقدس سنگر گرفته بودند. بزرگان شهر به گرد آن جمع شدند. هیچ کس توان مقابله با آنها را نداشت. زیرا آنها با ابزار دین معجزه صاحب الامر رو در رو می شدند. هر کس برای زیارت می آمد جهت تبرک مویی از گاو می کند و به تبرک می برد، بعد از چندی مویی بر بدن گاو باقی نماند، زیرا زوار برای تبرک کنده بودند.
هر روز معجزه و آوازه ای تازه بر سر زبان ها می انداختند، بزرگان نذورات، پرده و فرش و ظرف می فرستادند، کنسولگری انگلیس هم چهل چراغی فرستاد که هم اکنون زیر گنبد مسجد آویزان است. حشمت الدوله حاکم شهر از بیم عوام، که مخالفت با این اتفاق، مخالفت با امام زمان خواهد بود، درمانده بود، از قضا گاو مرد و چند روز مردم شهر به عزاداری پرداختند. غوغا اندکی فرو نشست و امیرکبیر طراحان این واقعه را سیاست کرد. سوء استفاده ابزاری از دین و مقدسات و امام زمان به گونه ای شد که کسی جرأت مخالفت با یک گاو را نداشت.[1]
تعریف دین
دین شناسان، کلمه «دین» که در انگلیسی «Religion» خوانده می شود، شامل همه ادیان می دانند.[2] تعریف صاحب نظران ادیان با متکلمان ملل و نحل متفاوت است، متکلمان، ادیانی را که منشأ الهی دارند، دین می شمارند. علامه طباطبایی، دین را مجموعه ای از برنامه های عملی هماهنگ با نوعی جهان بینی می داند که انسان برای رسیدن به سعادت خود، آن را وضع می کند و یا از دیگران می پذیرد.[3] فیل ذاکر من، دین آموخته­ای اجتماعی است. افراد، دین و مذهب­شان را از افراد دیگر می آموزند و کسب می کنند.[4]
استاد مطهری، دین، استوارترین ستون حیات مادی و معنوی و امنیت روانی آدمی است که به او عزت و شرافت می بخشد و نور ایمان و اخلاص را در جانش می افروزد و او را از زنجیر اسارت های نابخردانه آزاد می سازد. اگر در تاریخ بشریت فداکارى دیده می شود و یا نیکوکارى و خدمت به خلق دیده می شود و یا شجاعت و شهامت در برابر زور و استبداد دیده می شود و یا یک سر مو تجاوز نکردن از حدود و مدار خود به حدود و مدار دیگران دیده می شود، همه اینها در پرتو دین و توجه به خداى یگانه بیناى شنواى علیم حکیم بوده است. آیا نیروى دیگرى و قدرت دیگرى می تواند در این جهت با دین رقابت کند و یا ادعا کند که صد یکِ آنچه دین انجام می دهد، انجام دهد؟[5]
جامعه دینی
هر تعریفی برای جامعه دینی داشته باشیم چه آن را «جامعه ای که به غایات و آمال دینی توجه دارد» یا «جامعه اخلاقی» یا «جامعه ای مبتنی بر شعائر و دستورالعمل های دینی» بدانیم، این واقعیت هست که بعضی از جوامع، رنگ و بوی دینی گرفته اند و دین نهاد اصلی یا یکی از نهادهای اصلی با بیشترین تأثیر در آن است. این جوامع عمدتاً مبتنی بر حوادث و رخدادهای دینی است، آنها دست خداوند را در امور جهان و در کار می دانند و همه امور جامعه در چهارچوب دین فهمیده می شوند. دین و جامعه دینی مثل هر پدیده دیگر در معرض آفات و آسیب­ها قرار دارند. آفات و آسیب­های جامعه دینی، نوع خاصی از آسیب­ها است. از آسیب­های خاصی که جوامع دینی را تهدید می­کند، استفاده ابرازی از دین می باشد.
استفاده ابزاری از دین
همه چیز در دنیای ما در معرض زوال، انحطاط، تحوّل و تغییر است. اندیشه و باورهای دینی نیز همانند همه امور انسانی از آفات دنیای خاکی به دور نیستند. اما در جوامع دینی، دین داران. متولیان آن، پرداختن به آفات دین را بر نمی تابند و لذا طرح آن با دشواری روبرو است. و همین مسئله موجب شده که کسی جرأت سخن گفتن از آسیب های دینی را پیدا نکند.
در حوزه دین شناسی، در غالب موارد، آفات دین حتی اجازه بروز هم نیافته است و هر کاری از این دست، به سرعت به بدعت و رفض متهم شده و مهجور مانده­اند. در حالی که آفات موجود در باورها و اندیشه دینی رابطه­ای ضروری با دین ندارند، بلکه همواره اتفاق می افتند.[6]
اگر دین نقشی ابزاری پیدا کند و در خدمت تمایلات و مطامع اشخاص قرار گیرد، و در حوزه اقتدار این و آن واقع شود، آسیب­های جدی به دین و دینداری وارد می گردد. وقتی دین و دینداری نقش ابزاری بیابد، رنگ تمایلات و مطامع اشخاص زده می شود. آنان که دین را در راه قدرت و سیاست و مدیریت و حکومت دلخواه خود خرج می کنند و در این راه بخش­هایی از دین را مطرح می کنند و رونق می دهند و بخش­هایی را پوشیده می دارند و مسکوت می گذارند، موجبات آسیب به دین و سستی ایمان مردمان را فراهم می کنند.[7]
آنگاه که مؤمنان و متولیان دین در جامعه دینی، بخشی­هایی از دین را که در راستای منافع خود می دانند، برجسته کرده و به ابعاد دیگر دین که در راستای منافع آنها قرار ندارد، بهایی داده نمی شود آن ابعاد مغفول واقع می شوند. هر پدیده ای که در عرصه اجتماع نقش سازنده و مثبت دارد، ظرفیت این را دارد تا دچار آسیب­هایی گردد. و هر پدیده­ای که نقش پررنگتری در پیشبرد و اصلاح جامعه دارد در صورت سوء استفاده می­تواند بیشترین آسیب هم به جامعه وارد کند. اگر دین به گونه ای اصولی و بر مبنای صحیح در جامعه اجرایی نگردد و برداشت­های سلیقه ای و اهداف شوم در آن گنجانده شود، بی شک بالاترین آسیب را باید برای دین فرض نمود. گاندی در این باره می گوید: فجیع ترین و بی رحمانه ترین جنایتی که تاریخ به ثبت رسانیده است، زیر پوشش دین یا انگیزه شریف انجام شده است.[8]
ما و استفاده ابزاری از دین
تک ساحتی شدن مسلمانان و توجه به یک بُعد دین و واگذاشتن دیگر ابعاد آن، ابزار دست گروه های جهادی در دهه­های اخیر شده است و جهاد، مقاومت، انقلابی گری به همراه نوعی سلفی­گری بُعد شاخص اسلام شد و ابعادی چون اخلاق، عدالت اجتماعی و قسط، حق الناس، به رسمیت شناختن حقوق دیگران و... از ابعاد غیر قابل انکار دین، به فراموشی سپرده شد و از اسلام چهره ای خشن، بی رحم، مخالف مدنیت و توسعه برای جهانیان به نمایش گذاشت و در نتیجه موجب اسلام هراسی و وارد آمدن اتهام ترور به مسلمانان شد. گروه های جهادی چون داعش، النصره و طالبان فقط به جهاد، مقاومت و ایثار توجه دارند.
جامعه ما هم از امواج فرهنگ جهادی دوره معاصر جهان اسلام در امان نماند و توجه بیش از حد به جهاد، مبارزه و ایثار، سبب شد که دیگر معارف دینی مغفول واقع شوند. گویا در اسلام غیر از جهاد و مبارزه اصول دیگری وجود ندارد؟ همه خط مشی ها و برنامه ها بر اساس این اصول نوشته و بسیاری از نیازهای اولیه به فراموشی سپرده شد.
تک ساحتی شدن، آسیب های جدی بر جامعه وارد کرد و همه سرمایه ها و توان­ جامعه را مستهلک نمود و دیگر ابعاد فراموش گردید. کارنامه چهار دهه ما این شد: فاصله طبقاتی وحشتناک، فساد سیستمی، فراموشی اخلاق، تبدیل غارتگری به اخلاق روزمره، پایین آمدن آستانه تحمل، کمی بهره وری، پایین آمدن آستانه تحمل جامعه، حاشیه نشینی گسترده، اعتیاد، طلاق، تورم افسارگسیخته، بیکاری، فقدان شفافیت و پاسخ گویی، بی توجهی به بیت المال و منافع ملی کشور، انزوای بین المللی، فرار مغزها، پانزده میلیون پروندهای دستگاه قضائیه، و... .
به گزارش خبرنگاران جوان؛ اوضاع توزیع درآمدی ما چندان خوب نیست. یعنی فاصله اقشار کم درآمد ما به نسبت قشر پردرآمد بسیار زیاد است. یا در تازه ترین گزارش سازمان شفافیت بین الملل در زمینه شاخص ادراک فساد، ایران با یک پله صعود نسبت به سال گذشته، در رتبه 130 از بین 180 کشور، مورد بررسی قرار گرفته است.
این شاخص های ناگوار ناشی از تک بعدی نگری به مسایل دینی و استفاده ابزاری است که ضرر کننده اصلی در ایران، دین و ایمان و سرمایه های ملی است.
عوامل استفاده ابزاری
ماهیت دین به گونه­ای است که ظرفیت سوء استفاده را دارد. ویژگی های ذیل در سوء استفاده از دین مؤثر می­باشند:
۱. قرائت پذیری: «قرائت های مختلف از دین»، مقوله ای علمی و فرهنگی است اما عده ای آن را دستاویز مطامع و اغراض و اهداف خود قرار می دهند. آنچه موجب سوء استفاده از دین می شود، قرائت پذیر بودن آن است و این مسئله آن را در معرض سوء فهم های مختلف و بعضاً متعارض قرار می دهد. قرائت پذیری دین در دوره­های مختلف تاریخی به اختلافات فرهنگی و اجتماعی انجامیده و بهانه برای شکل گیری نزاع های فکری و جنگ­های بی رحمانه ای در تاریخ شده است؛ قرائت­هایی از دین، تبعیض آمیزترین و مخرب ترین قشربندی های اجتماعی را توجیه نموده است.[9]
مبارزه مذهب علیه مذهب، از حربه­هایی است که همیشه در دست حاکمان مستبد و استعمارگران بوده است و در طول تاریخ، دین در حکم سلاحی کم هزینه و سودمند برای بهره گیری بیشتر بوده است. آنگاه که از دین قرائتی ایدئولوژیک، صورت گیرد، موجب می شود که باوری مطلق، انعطاف ناپذير، تماميت خواهانه، توجیه گر و اتوپيانگر، خيال پرداز را به نمایش ­گذارد و در راستای تحقق آن از هر هیچ امر کوتاهی نمی کند.
۲. ایمان: آنگاه که انسان به ایده ای گرایش و سپس به اعتقاد قلبی و ایمان تبدیل می شود، همه جهت گیری ها و رفتار فرد ایمان آورنده را تحت تأثیر قرار می دهد. ایمان بر خواسته از باورهای عوامانه، سطحی، عقل ستیز و خرافی، آثار آن بر رفتار فرد آشکار می شود.
پس ایمان بعد غیر جسمانی انسان است که میسر و جهت گیری های او را مشخص می کند.
۳. مطامع شخصی: انسان دارای تمایلات نفسانی است. او همه چیز را برای خود می خواهد و سوی خواسته­های نفسانی او حد و مرزی ندارد. بعضی از انسان­ها دین را بر اساس مطامع شخصی تفسیر می­کنند. اینجاست که دین اسیر دست طرفدارانش می شود. با نگرش سطحی به تاریخ در می­یابیم که تاریخ مملو از سوء استفاده از ادیان مختلف و ایمان پیروان آنها است، و سوء استفاده هم مختص ادیان خاصی نیست.
گونه شناسی
دین، همانند بسیاری از پدیده های اجتماعی دیگر، علاوه بر کارکردهای مفید و مؤثری که دارد، آنگاه که قرائت­ها خاص و جهت دار از آن صورت می­گیرد، نقش تخدیری و تخریبی گسترده ی می یابد. در دنیا هیچ دین و آیینی را نمی توان یافت که فقط در راستای سعادت و خوش بختی بشریت به کار گرفته شده باشد و بلکه در موارد و نمونه های بسیار، عامل انحطاط، سقوط و سودجویی و بهره کشی های غیراخلاقی از سوی برخی تبدیل شده است.
نگاه ابرازی به دین، آن را در خدمت تمایلات و مطامع شخصی قرار می­دهد، این وضعیت در لایه­های مختلف اجتماعی وجود دارد:
۱. شخصی؛ گاهی شخص مؤمن به یک دین و مذهب، برای اینکه به مطامع شخصی خود دست یابد، برای خود وجهه و اعتبار دینی دست و پا می کند، و این اعتبار مذهبی را دست مایه رسیدن به خواسته های دنیوی و دست یابی به مناصب قرار می دهد. این اتفاق در جامعه مذهبی بوجود می­آید زیرا وجهه مذهبی، دارای اعتبار و در این جامعه خریدار دارد. ریش تسیبح، یقه بندی، لباس سیاه، سلام صلوات، مکه، کربلا، مشهد، گریه، نذری و روضه، دعا، قمه، هیئت، سینه زنی و اسامی ائمه بر اماکن کسب و سفره ام البنین، گهواره و... هر یک از این وجوه نوعی اعتبار و اعتماد فراهم می­آورد که از سوی افرادی خاص مورد سوء استفاده قرار می گیرد که به نوعی به استفاده ابزاری از دین می انجامد. لسان الغیب در این باره می آورد:
واعظان كین جلوه بر محراب و منبر می كنند
چون به خلوت می روند آن كار دیگر می كنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری
كاین همه قلب و دغل در كار داور می كنند[10]
بعضی با تظاهر به دینداری بر این باورند که از همه بالاترند، در صورتی که این گونه نبوده و برتری انسان ها به سجایای اخلاقی و تقوا است، نه به ظاهر.
۲. روهی؛ در آیه ی ۷۹ سوره بقره، اهل کتاب را بخاطر استفاده ابزاری از دین سرزنش می کند: «فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً»، وای بر کسانی که با دست خودشان کتابی می نگارند و سپس می گویند این از سوی خدا آمده است تا آن را به یک بهای اندکی بفروشند. یا در سوره توبه آیه ۳۰ می فرماید: «روحانیت شان، احبار و رهبانانشان را به جای خدا ارباب می گرفتند.»
اگر دین به عنوان یک منبعی الهام بخش در زندگی سیاسی برای ترویج و پایبندی به ارزش های اخلاقی مورد توجه قرار گیرد آسیبی ندارد، آسیب ها هنگامی اتفاق می افتد که استفاده ابزاری از دین صورت بگیرد.
استفاده ابزاری از دین توسط برخی از گروه های سیاسی و اجتماعی، در طول تاریخ تا به امروز برای پیشبرد اهداف و مطامع نفسانی خود، خاطره خوبی نداشته است. آنها از دین ابزار خشن و بی رحمانه می آفرینند و معمولاً قرائتی ایدئولوژیک از مذهب ارایه می کنند. این وضعیت در بین همه ادیان دیده شده است. خوارج اولین گروه در بین مسلمانان بودند که قرائتی ایدئولوژیک از اسلام ارائه کرد، آنها با شعار «لاحکم الا لله» به کشتار دست زد. در عصر ما، طالبان، النصره و داعش و... با شعار «لااله الا الله» و استفاده از آموزه­های دینی به تربیت عناصر انتحاری مبادرت کرده که خود را در بین مردم بی گناه منفجر می کنند، زنان را به اسارت در آورده و در بازار بردگی به فروش می رسانند. جنایات داعش علیه زنان و فروش آنان در بازار بردگی، بریدن سر با اره برقی، آتش زدن، در آب غرق کردن و نابود کردن آثار باستانی و در کل، کارنامه آنها در عراق و سوریه گوشه ای از رفتار آنهاست.
عماد افروغ گوشه­ای از استفاده ابزاری در ایران را روایت می کند: «سیاست آنچنان قدسی شده بود که مانع نقد می شد. البته این قدسیت سیاست را گره بزنید با جایگاه روحانیت و عدم نظارت سایر روحانیون، به این ترتیب آنقدر قداست را بالا بردند که نقد با مانع سنگینی مواجه شد و بعد توجیه ها و تطهیرها هم باعث شد که نقدهای بالقوه هم به فعلیت نرسد. وقتی [روحانیت] در قدرت آمدند و قداستی هم به قدرتشان بخشیدند، هم خودشان تصدی کردند و هم آن نظارت را تحت الشعاع قرار دادند و هم خودشان به حکومت دینی وجاهت و قداست بخشیدند.»[11]
در چند دهه اخیر نقش مذهب در سیاستهای داخلی اکثر کشورهای اسلامی افزایش یافته است. گروه های اسلامگرا در کشورهایی چون مصر، الجزایر، مراکش و ایران، با استفاده از مذهب به عنوان ابزاری در جهت به چالش کشیدن دولت های وقت استفاده کردند.
عربستان، در ذیل اسلام وهابی برای پیشبرد، اهداف سیاسی، امیال خود از مذهب بهره می برد. آنها توانسته اند شبکه ای وسیع از مساجد و ائمه جمعه و جماعت به همراه سازمان های مذهبی در سراسر جهان را سازمان دهند و حتی گروهایی چون طالبان و داعش و... را به وجود آورند و این مجموعه های دینی به پیاده نظام دولت سعودی تبدیل شده اند.
۳. دولت­ها؛ دولت ها با استفاده از شعارهای مذهبی، اهداف سیاسی و دنیوی خود را پیش می برند. نمونه­های زیادی در تاریخ ایران و جهان اسلام وجود دارد که سلاطین و حکام دین و مذهب را وسیله برای پیشبرد اهداف و امیال خود قرار داده­اند و با استفاده از شعارهای مذهبی گروه های زیادی را در راستای اهداف خود جذب می کنند. از پیوندی که بین دین و سیاست بوجود می­آید معمولاً سیاست دست بالا را دارد و به دین نگاه ابزاری دارند.
باز خوانی تاریخی
استفاده ابزاري از دين نه تنها موضوع تازه ا يي نيست بلكه يك واقعه تلخ تاريخي است كه احساسات مذهبی مردم دستاویز برای استفاده افراد، گروه­ها و حکومت ها می شود. در اینجا به چند نمونه تاریخی اشاره می کنیم:
۱. نگ های صلیبی: پاپ اوربان دوم در جریان شورای کلرمونت، در سال ۱۰۹۵ میلادی، آزادی سرزمین مقدس را خواستار شد. عزیمت نخستین جنگجویان صلیبی در ۱۵ آگوست ۱۰۹۶، مصادف با روز عروج مریم، آغاز شد.
پیتر، راهب واعظ شهیر فرانسوی بر الاغی سوار و سراسر اروپا را با نطق های آتشین خود همه را به جهاد علیه مسلمانان کافر دعوت کرد تا برای ظهور حضرت مسیح در هزاره تولد آن حضرت خود را بیت المقدس برسانند. توده های مؤمن برای ثواب و دیدن مسیح، آماده حرکت به سوی بیت المقدس شدند. او موفق ترین شخص در میان واعظان پیام اوربان است و در میان پیروانش احساسات افراطی و متعصبانه را رواج داده بود. یک میلیون نفربسیج شدند و با شعار آزادسازی قدس به حرکت در آمدند و بر لباس خود علامت صلیب کشیدند. تا اخلاص خود ر اعلام دارند.
در حالی که طراحان این جنگ­هایی که دویست سال طول کشید، پادشان و کنت­ها و بازرگانان اروپایی بودند که بوسیله شعار آزادی قدس به ثروت شرق اسلامی دست یابند. آنها خود را در پشت شعار آزادی سرزمین مقدس و ظهور حضرت مسیح پنهان کرده بودند.
۲. تشکیل دولت مقدس: عده­ای از یهودیان که به فرقه صهیون شهرت یافتند، با شعار بازگشت به سرزمین مقدس برای پایان دادن رنج چند هزار ساله یهودیان، در پی دست یافتن به فلسطین برآمدند. صهیون­ها گروهی بودند که در پشت شعارهای دینی در پی دست یافتن به اهداف سیاسی و گروهی خود هستند و در این راه از هیچ جنایتی کوتاهی نکردند.
اردشیر بابکان بنیان گذار دولت ساسانی، سیاست اتحاد دین و دولت را پایه گذاری کرد. هنگامی که اردشیر به قدرت رسید، در پی این بود که دین مزدیسنی را که در زمان اشکانیان در کنار حکومت قرار داشت با حکومت یکی سازد و از آن به عنوان حربه سیاسی بهره برد. عامل اجرای این سیاست از زمان اردشیر به بعد موبدی به نام کرتیر، موبد پرنفوذ دوران ساسانی بود که در مدت سلطنت شش پادشاه از اردشیر یکم تا نرسه می زیسته است. پادشاهان ساسانی خود را کارگزار اهورا مزاد می دانستند.[12]
در دوره اسلامی همه، از خلفای راشدین گرفته تا بنی امیه، بنی العباس، سلاطین عثمانی و... خود را جانشین رسول خدا و حکم خود را حکم الله می دانستند. خلافت طی سده­ها، هاله ای از قداست بر پیرامون خود کشید و هر کس که دم از مخالفت با آنها می­زد فوراً با چماق تکفیر بر فرقش می کوبیدند و او را مرتد و خارج از دین معرفی می کردند (جان، مال و ناموس او را بر خود حلال می دانستند.) و صدای وا مصیبتای آنها بلند می شد که ما جانشین و خویش و کس و کار پیامبریم.[13]
معاویه امام جمعه و جماعت بود و بر منبر می رفت و مردمان را به تقوا و پرواپیشگی فرا می خواند، و با نقاب دین و دین داری و امامت جمعه و جماعت و پیشوایی مسلمانان، بساط سلطنت و ملوکیت به پا کرد و خود را بر جان و مال و ناموس مردمان مسلط کرد و خودکامگی نمود.[14]
عباسیان با پرچم اسلام، هشتصد سال بر جهان اسلام حکومت کردند. آنان پانصد سال در بغداد و سیصد سال در قاهره حکم راندند. بنیاد خلافت عباسی از همان آغاز، مبتنی بر خدعه و تفرقه اندازی و استفاده ابزاری از دین و خویشاوندی پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) بود.[15] آنها خوشاوندی پیامبر را محملی برای برای رسیدن به ثروت، قدرت و راه رسیدن و حفظ قدرت می دانستند، آنها خود را اهل بیت و مصداق آیه ذوی القربی دانسته و قدرت خلافت را ارثیه خود از پیامبر می پنداشتند. عوام الناس هم تحت تأثیر این امواج تبلیغاتی به آنها تمکین کردند. برای اثبات قداست خود روایاتی جعل و کتابهای انبوهی نوشتند و علما بر آن شهادت دادند.
سلاطین محلی، در ایران نیز خود را نماینده خلافت و مجری شریعت می­دانستند و با القابی چون ناصرالدین، رکن الدین، غیاث الدین، معزالدین و... که از سوی خلیفه به آنها عطا می شد و شرعی بودن حکومت آنها را تأیید می کرد، حکومت اسلامی واجب الاتباع داشتند.
پس از عصر خلافت و تشکیل دولت ملی صفوی در ایران، سلاطین این دولت نیز، خود را مرشد کامل و نماینده امام عصر می دانستند. در اندیشه سیاسی عصر صفوی، شاه، را سایه خدا و مظهر خدا (ظل الله) و نائب امام زمان می دانستند.[16]
سلاطین این سلسله، از این جهت که خود را اولاد پیامبر می دانند این امتیاز را دارند که مردم ایران آنها را معصوم می دانند، یعنی عقیده دارند اخلاق و رفتار شاه هر چه باشد مرتکب گناه نمی شود و هر تصمیمی بگیرد بی عیب و نقص می باشد... شاه ایران مقام ریاست مملکت و ریاست مذهب را هم دارا می باشد و این دو مقام، دو تکیه گاه قوی و مستحکم برای قدرت نامحدود مطلق می باشد. فرامین شاه در حکم احکام آسمانی می دانند و آن را وحی منزل می پذیرند.[17]
سلاطین صفوی حاکمیت خود را حکومت از جانب امام زمان می­دانستند و شعار اصلی این دوره دعا برای ظهور آن حضرت بود و عقیده بر این بود که انتهای حکومت صفویه با ظهور آن حضرت مقارن می گردد و روایاتی هم برای این امر در منابر و مساجد می خواندند و کتابهایی در این باره نوشته شد.
ایرانیان به شدت بر این عقیده اند که در اصفهان و دو شهر دیگر ایران یک طویله مختص اسب امام زمان وجود دارد که طویله صاحب الزمانی می نامیدند.[18] در این طویله­ها همیشه دو اسب زین کرده با زین طلا آماده بود که یکی مخصوص حضرت و دیگر برای شاه بود تا امام زمان ظهور کرد بر این اسب سوار شود. شاهان صفوی که خود را جانشین امام معصوم پنداشته و تمام کار های خود را منصوب به فرمان آنها می کردند. شاه عباس دوم امام علی را در خواب می بیند: که می فرمایند، می خواهم ابوترابیان را برطرف کنم، برو قندهار را مفتوح ساز. پس از این شاه فرمان جنگ را مستقیما از امام معصوم گرفته و برای نجات شیعیان و تصرف قندهار ... می شتابد.[19]
۳. گروه فشار صفویه: شاه اسماعیل گروهی بنام تبرائبان تجهیز کرد تا در کوچه و بازار به راه افتند و نه تنها خود به سب و لعن بزرگان اهل سنت مبادرت ورزند بلکه همگان را نیز مجبور و بدین کار نمایند. آنها در تظاهر به دوستی آل عصمت و طهارت و اظهار عداوت به اهل سنت و جماعت زیادروی می کردند.[20]
۴. استخاره و به توپ بستن مجلس: محمد علی شاه برای به توپ بستن «خانه ملت» یا زندانی ساختن و تبعید آزادی خواهانی که بر حفظ دستاوردهای مشروطه تأکید داشتند ـ شاه «اسلام پناه» که «سایه خدا» روی زمین است ـ به مقتضای «استخاره» خود عمل کرده است! مسئول استخاره کردن وی سید محمد زنجانی معروف به «میرزا ابوطالب زنجانی» بود که دست کم و در نهایت در ردیف مخالفان جدی مشروطه قرار داشته است. شاه موضوع استخاره خود را نوشته و درون پاکتی می گذاشت و برای میرزا ابوطالب می فرستاد و روی پاکت قید می کرد که وی استخاره بگیرد. میرزا نیز نتیجه استخاره را می نوشت و برای شاه می فرستاد. روزی برای استخاره به توپ بستن مجلس شورای ملی و گرفتن جان نمایندگان مردم و مدافعان مجلس به میرزا ابوطالب می نویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم پروردگارا اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و فردا با قوه قهریه مردم را اسکات نمایم خوب است و صلاح است استخاره خوب بیاید و الا فلا یا دلیل المتحیرین یا الله.»
و به ادعای میرزا ابوطالب که خود از مخالفان مشروطه است، پاسخ قرآن مثبت می باشد و مایه پیروزی.[21]
پیامدهای استفاده ابزاری
حکایت برجسته و پررنگ کردن برخی از دستورات دینی و عمل به بعضی از آن و کنار گذاشتن بعض دیگر، سرنوشت محتوم همه ادیان است. قرآن به پیامدهای این آسیب هشدار می دهد «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ»[22] امام علی(علیه السلام) در تصویری آشکار موضوع را این گونه توضیح می دهد: «فإنّ هذا الدِّینَ قد کان أسِیراً فِی أیْدِی الاشْرارِ یُعْمَلُ فِیه بالهَوی و تُطْلَبُ به الدُّنیا»؛[23] همان این دین در دست بدکاران، اسیر و گرفتار بود؛ در آن کار از روی هوس انجام و بواسطه آن دنیا طلب می شد.
هرگاه دین، محملی برای رسیدن به مطامع شخصی یا گروهی تبدیل شود، دین اسیر در دست دینداران است و آنان دین را در راستای هوای نفس و دنیای خود به کار می برند. با این رویکرد، پیامدهای ناگواری در انتظار دین است و پیامدهای ذیل را به همراه دارد:
۱. دین از اصالت می افتد؛ زیرا دین فقط ابزار توجیه رفتار و اعمال دینداران، پلکان بالا رفتن آنهاست و خودش اصالتی ندارد و قدر و ارزش آن از بین می رود.
۲. بی اعتمادی به دین؛ تبدیل شدن دین به ابزار، موجب بی اعتمادی به دین می شود.
۳. دلبستگی به چنین آیینی رنگ می بازد.
۴. انتظار هدایت و رستگاری از این دین نمی رود.
۵. دین و دینداری نقش محوری خود را از دست می دهد.
۶. ... و دین آرام آرام منزوی می شود.
۷. دین بی اعتبار می شود.
اگر این احساس در انسان پیدا شود که دین محملی است برای مطامع دنیوی، وقتی که سخن از دین گفته می شود و به دینداری توصیه می گردد، شنونده نتیجه می گیرد که مقصدی دیگر در کار است و سخنرانان دینی و توصیه کنندگان به دین و متولیان امور دین، در پی جلب خواسته­های خود و رسیدن به تمایلات و مطامع خویش اند. در این صورت، حصارهای باور دینی سخت آسیب می بیند. امیرمومنان علی(علیه السلام) در بیان هشدار دهنده از دوره ای یاد می کند که دین در آن نقشی ابزاری پیدا کرد و حکومت، دین را ابزار سیاست خود و وسیله اقتدار خود گردانید؛ هر جا لازم دید از دین خرج نمود و بدین وسیله قدرت طلبی و اقتدارگرایی خویش را پیش بردند. دین در دست آنان چون ابزاری برای تمایلات و مطامع پلیدشان تبدیل می شود. هرگاه دین به اسارت در آید؛ پیامدهای ناگواری برای همگان به بار می آید. تعبیر «اسیر» برای دین حاکی از آن است که کسانی دین را چون «اسیران» تلقی کنند و آن را مایملک و مملوک خویش بینند و احساس کنند که با آن هر کاری بخواهند می توانند بکنند؛ دین در خدمت آنان باشد و مطیع اوامرشان؛ در خدمت هوا و هوسها یشان. و اگر چنین شود، هر خیانت و جنایتی به نام دین صورت می گیرد؛ و روشن است که چه تصویری از دین و دینداری پیدا خواهد شد و چگونه دین و دینداری آسیب خواهد دید، و در نتیجه دین گریزی باب خواهد شد.
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آندر پیش[24]
-------
یادداشت:
[1] . تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز، نادر میرزا، ص 111.
[2]. فضائی، یوسف، بنیادهای اجتماعی دین، انتشارات چاپار، 2536، ص 140.
[3]. طباطبایی، محمد حسین، شیعه در اسلام، 3-2.
[4]. زاکرمن، فیل، درآمدی برجامعه شناسی، ترجمه خشیار دیهیمی، لوح فکر، 1384، ص 94.
[5]. مطهرى‏، مرتضی، مجموعه‏آثار، ج‏22، ص 78.
[6]. محمدی، مجید، آسیب شناسی دینی، نشر تفکر، 1373، ص 62-61.
[7]. دلشاد تهرانی، مصطفی، رهزنان دین، انتشارت دریا، 1359، ص 231.
[8]. هیلاری رودریگیس، جان اس. هاردینگ، درسنامه دين شناسي، مترجم سیدلطف الله جلالی، پژوهشکده ادیان و مذاهب، 1390 ص 277.
[9]. فونتانا، ديويد، روانشناسي دين و معنويت، مترجم ساوار، ناشر ادیان، 1385 ص 20.
[10]. ديوان حافظ، غزليات، شماره ١٩٩.
[11]. خبرگزاری شفقنا.
[12]. تفضلی، احمد، و به کوشش آموزگار، ژاله. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۷۶، ص 721.
[13]. معظمي، عبدالعلي، خودكامگي و خودكامگان در تاريخ ايران (تحليل اجتماعي فرهنگي از تاريخ سياسي ايران)، نشرعلم، 1396، ص 69.
[14]. رهزنان دین، ص 234.
[15]. همان، ص 70.
[16]. آقاجری، هاشم، مقدمه‌ای بر مناسبات دین و دولت در ایران عصر صفوی، تهران: طرح نو، چاپ دوم 1389، ص 63.
[17]. همان ص 433.
[18]. شاردون، سیاحت نامه، ترجمه محمد عریضی، انتشارت نگاه، چاپ دوم 1362 ج 8، ص 137.
[19]. آقاجری، 353.
[20]. خودکامگی و خودکامگان در تاریخ ایران، ص 128.
[21]. سایت دین آنلاین.
[22]. بقره، 85.
[23]. نهج البلاغه، نامه 53.
[24]. فردوسی، شاهنامه، ص 1346.
منتشر شده در اندیشه
پنج شنبه, 06 ارديبهشت 1397 10:16

تحمیل شریعت و تجربه های تاریخی

 رضا احمدی
مقدمه
«جیرولامو ساوونارولا»، کشیش سرشناس در فلوانس بود. وی در آغاز یک واعظ ساده بود و برای وعظ و خطابه به دهات و شهرها سفر می کرد و مردم را به راه خدا دعوت می نمود، ریاضت می کشید، روزه می گرفت و در سفرهای مداومش روی زمین یا در انبارهای علوفه می خوابید. در سخنرانی های پرشورش مردم را از عذابی که در انتظارشان بود می ترساند و آنها را از زندگی گناه آلودی که در پیش گرفته بودند، برحذر می داشت. او سالها به کار خود مشغول بود، اما تدریجا این اعتقاد در او پیدا شد که خداوند ماموریتی برای نجات فلورانس از فساد و کفر و استقرار حکومتی الهی به او محول کرده است. در جرای این رسالت، وی خاندان حکومتی فلورانس را یک حکومت غاصب و غیر شرعی اعلام کرد و با نوشته ها و خطابه‏های آتشین خواستار یک «جمهوری مسیحی» در عوض آن شد که حکومتی الهی باشد. خطابه های دائمی وی و تکرار مستمر این فتاوا، مردم فلورانس را که از بی‏عدالتی و فساد در سرزمین خود ناراضی بودند، دسته دسته بدور ساوونارولا گرد آورد، و او با افزایش قدرت خود اعلام کرد که «پرنس» باید از حکومت کناره گیرد و بالاخره، او را وادار به ترک فلوارنس کرد. او جمهوری مسیحی را در فلورانس برقرار کرد. ساوونارولا در سال ۱۴۹۴ حکومت خاندان مدیچی در فلورانس را برانداخت و توانست با استفاده از احساسات مذهبی مردم و ایجاد احساس گناه در آنها حکومت را در دست بگیرد و حاکم فلورانس گشت. بعد از به حکومت رسیدن تنها کاری که می کرد ایراد وعظ و خطابه و ترساندن مردم از جهنم و شیطان های آن با شاخ های سرخ و دیگ های جوشان بود. وی برگزاری تمام مجالس جشن، کارناوال ها و رقص ها را ممنوع اعلام کرد و تمام کافه ها و قمارخانه ها را به نمازخانه و کلیسا و مراکز آموزش علوم دینی تبدیل نمود. در ۱۴۹۷ وی پیروانش را به جستجوی خانه به خانه منازل مردم در جستجوی آینه ها، نقاشی ها، کتاب ها، لوازم آرایش، مجسمه ها، کلاه های زنانه، وسایل موسیقی و شطرنج ها فرستاد. تمام این وسایل در آتش بزرگی در میدان شهر سوزانده شدند. وی این آتش بزرگ را «آتش بزرگ غرور» نام نهاده بود. ساوونارولا، تمام سازمان های سیاسی به جز مجمع کشیشان را ملغی اعلام کرد. در سالروز عید تولد عیسی مسیح در سال 1495، شورای جمهوری فلورانس به پیشنهاد او، عیسی مسیح را رئیس حکومت خدا در جمهوری فلورانس اعلام کرد. قانون جمهوری خدا، باید قوانین تغییر ناپذیر الهی باشد و نه قوانین وضع شده دست بشر. در جمهوری مسیحی فلورانس کلیه جشن ها و بازی ها غیردینی گذشته ملغی شد. بانک ها و صرافی ها تعطیل و ربا ممنوع گردید و به جای آن یک بنیاد محرومین تاسیس شد. مسیحیان معتقد به کمک آمدند، زنان گوشوارها و انگشتری های خود را بدان هدیه کردند. پوشش های رنگارنگ تحریم گردید. زناکاران و مرتکبین فحشاء و لواط به دست آتش سپرده شدند. کلیه تفریحات قبلی بعنوان بازی های حیوانی ممنوع گردید. مرم غالب روزها روزه می گرفتند، پیشه وران همواره انجیل را در دسترس خود داشتند در زمان بیکاری به خواندن آن می پرداختند. اجتماعات منحصرا به دعا و نماز در کلیسا اختصاص یافت. رستوران ها و قهوه خانه ها ساعت شش بعد از ظهر تعطیل می شدند. در روزهای وعظ همه اماکن تعطیل بود. خرید و فروش البسه های فاخر، تصاویر، کتاب ها ضاله و شیطانی ممنوع شد. زبان کسانی که مرتکب کفرگویی می شدند یا کفر تشخیص داده می شد، سوراخ می گردید. ماموران مسیحی، مسئول فرامین الهی بودند، اگر زنی زینت آلاتی به همراه داشت آن را می گرفتند. قماربازان را کتک زده، و به زندان می بردند. آنها آلات موسیقی، شیشه های عطر و کتاب های ضاله را از هرجایی توقیف و در روزهای تعطیل در میدان شهر به آتش می کشیدند. در این دوره تابلوهای و آثار هنری فاخر استادان چیره دست به آتش سپرده شد. دادگاه های انگیزسیون مسئول حفظ عقیده مردم و دین خدا بودند، این دادگاه ها به اسم قانون واجب الرعایه قوانین تغییر ناپذیر آسمانی که توسط عیسی مسیح به نوع بشر ابلاغ شده است، حکم می‏کردند. به نام عیسی مسیح هزاران نفر زنده زنده در آتش سوختند یا در زیر شکنجه جان سپردند. تحکمات، زورگویی و فشارهای ساوونارولا همه را خسته و جریح و به عصیان عمومی کشاند. در طی موعظه روز عید پاک در ٤ می ١٤٩٧ گروه هایی از جوانان شهر دست به شورش زدند و آن آشوب به زودی به یک طغیان واقعی تبدیل گردید. میکده ها بازگشایی شدند و مردم به طور علنی به قمار بازی و فسق و فجور پرداختند.[1]
دین
دین امر قلبی و یک رابطه روحی و معنوی است و چیزی نیست که بتوان با اجبار به خورد دیگران داد، دین در واقع مجموعه اى از توحید و صفات جمال و جلال خدا است که اساس آن را تشکیل مى دهد، و چون در تمام مراحل با دلیل عقل قابل استدلال است، نیازى به اجبار و اکراه نیست. خداوند در قرآن مى فرماید: )لاَ إِکرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ) [2] در قبول دین هیچ اکراهى نیست (زیرا) راه درست از بیراهه آشکار شده است. از آنجا که دین و مذهب با روح و فکر مردم سر و کار دارد و اساس و شالوده اش بر ایمان و یقین استوار است خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمى تواند داشته باشد و آیه (لا اکراه فى الدین) در واقع اشاره اى به همین است.
اجبار در دین
در این مسئله سه فرض، قابل تصور است: اول، اجبار و تحمیل در اعتقادات دینی یا نوع خاصی از دین قابل تصور است، که در چنین فرضی امکان اجبار و تحمیل وجود ندارد، چون ایمان از امور غیر اختیاری است و قابل اجبار و تحمیل نمی باشد. فرض دوم، اجبار در انجام فروع دین است، از قبیل نماز، روزه، حج و...؛ این امور از احکام فردی اسلام است؛ فرض سوم، تحمیل و اجبار در شرعیات، مناسک و آداب و رسوم مذهبی است، که همه ادیان و مذاهب دارای وجوه مشخصه و دستوراتی هستند. بروز و ظهور این دسته از مناسک مذهبی در رفتار پیروان هر دین و مذهب دیده می شود.
بنابر اصل همسان‏سازی، همه انسان ها دوست دارند که دیگران مثل آنها باشند، براساس این اصل، دین دار شدن جامعه خواسته طبیعی دین داران است و هر یک از دین داران آرزو دارند، روزی فرا رسد که دین و معنویت در جامعه فراگیر شود و مردمی که پیوندی با خدا و معنویت ندارند به آنان بپیوندند. دسته ای از دینداران می خواهند که دیگران را ملزم به اجرای مناسک و شریعت کنند. آنها چون خود را اصحاب بهشت می پندارند، باورهای خود را نیز یگانه راه نجات دانسته، دوست دارند دیگران را به این راه رهنمون شوند و دیگران را نیز به بهشت ببرند. این قسم از مصادیق منجر به اجبار و الزام می شود. اجبار و الزام به صورت فردی، اجتماعی یا سازمانی و حکومتی صورت می گیرد. گاهی پدر و مادر، فرزندان را ملزم به انجام اعمال عبادی می کنند که البته امری طبیعی در مسئله تربیت کودکان است. گاهی هنجارهای حاکم بر جامعه به گونه ای است که اعضای جامعه خود را ملزم به رعایت آن می دانند و گرچه از آن رضایت ندارند، اما در ظاهر پیروی می کنند. نوع سوم، اجبار سازمان یافته و حکومتی است، این قسم، موضوع بحث است.
گروه های رسمی یا غیر رسمی حکومتی فهم خود از دین را اصل دانسته و خواهان پیروی دیگران از آنها هستند. وجود قدرت در دست آنها و اعمال آن برای پیروی دیگران از مصادیق اجبار و تحمیل می باشد. آنها در پی آنند تا به زعم خود مردم را به بهشت ببرند و سعادتمند سازند و با اقتدار سازمانی، اداری و بازوی نظامی و امنیتی سعی دارند تا دیگران را ملزم به اجرای دستورات دینی نمایند. این افراد از همه اهرم ها برای تحمیل اراده و تفسیرخاص خود بر رقبا از جمله تکفیر بهره می جویند. در این روند تاکید بر ظواهر دینی و ترویج آن در برنامه قرار دارد، ظاهرگرایی، برحقیقت و شریعت، بر اخلاق غلبه پیدا می کند.
بررسی چند تجربه
در تاریخ مکتوبی که از گذشته به ما رسیده، حکایت های زیادی از اجبار سازمان یافته برای اجرای شریعت وجود دارد. در اینجا سه تجربه از سه دین را مرور کرده و دستاوردهای آنها از اجبار در اجرای شریعت را بررسی می نمایم.
الف ـ دولت ساسانی
سسلسله ساسانی از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ م، (قریب ۴۲۷ سال) بر ایران فرمانروایی کردند. اردشیر بابکان یک موبد زاده با هم دستی موبد موبدان تنسر توانستند سلسله ساسانی را بنیان نهند. تنسر موبد موبدان تاجی پادشاهی را بر سر اردشیر گذشت و دین رزدتشتی دین رسمی اعلام شد.
۱. پیوند دین و دولت
موبدان در دوره ساسانیان از اختیارات وسیعی برخوردار شدند که شاهان را هم قدرت آن نبود كه موبدان را از كار بركنار سازند و مقام و مسند آنان را به دیگران واگذار نمایند. موبدان با قدرت وسیع خود، عرصه را بر دیگر ادیان تنگ نمودند. موبدان بر تمامی جامعه ایران، نظارت داشتند و کسی را یارای مخالفت با آنها نبود. هریک از موبدان را نقشی بود. شاه تاج پادشاهی را از كسی كه مظهر دین و مظهر اهورمزداست، یعنی موبد موبدان دریافت می کند. موبدان در شهرهای بزرگ و كوچك با اختیارات بسیار مشغول به كار بودند و در كارهای اداری و سیاسی نیز به مقتضای زمان مداخله می كردند،
۲. تعصب موبدان
موبدان زرتشتی به دنبال گسترش آئین رزدتشت بودند، آنها عرصه را بر پیروان دیگر ادیان تنگ ساختند. کریستن سن می آورد: روحانیان زردشتی بسیار متعصب بودند و هیچ دیانتی را در داخل کشور تجویز نمی‏کردند، لیکن این تعصّب بیشتر مبتنی بر علل سیاسی بود. دین زردشت دیانت تبلیغی نبود و رؤسای آن داعیه نجات و رستگاری کلیه ابنای بشر را نداشتند اما در داخل کشور مدعی تسلط تام و مطلق بودند.[3] قدرت بلامنازع موبدان موجب شد تا دین زردتشتی به شدت دچار تباهی و فساد گردد. خرافات زیادی در آن وارد شده بود. شهید مطهری می‏نویسد: «دین زرتشت به قدری در دست موبدها (روحانیون زرتشتی) فاسد شده بود که ملت با هوش ایران هیچ گاه نمی‏توانست از روی صمیم قلب به آن عقیده داشته باشد و حتی اگر اسلام در آن زمان به ایران نیامده بود، مسیحیت به تدریج ایران را مسخّر می کرد و زرتشتی گری را از میان می برد.[4]
۳. فساد موبدان
روحانیت زرتشتی هیچ پیام امید بخشی نداشت و مراسمات مذهبی چیزی جز تشریفات نبود. از آغاز تشکیل دولت ساسانی هر روز آتشکده ها و موبدان (روحانیون زرتشتی) حریص‏تر می‏شدند. اینان که خود از خاندان‏های توانگر بودند. قدرت و ثروت، آنان را به فساد می‏کشانید. از این رو بود که آئین مسیحیت رفته رفته در ایران در حال نفوذ بود.[5] برخوردهای تحمیل گونه و تعصبات مذهبی رایج در ایران عصر ساسانی، ایرانیان را به گریز از دین و تمایل به مسیحیت سوق می‏داد. زرین کوب آورده است: موبدان در ریا و تعصب و دروغ و رشوه غرق بودند. مزدک و پیش از او مانی برای آن که تحولی در اوضاع روحانی و دینی پدید آورند،کوشش کردند؛ اما نتیجه ای نگرفتند.[6]
از نظر دینی وضعیت نامساعدی به وجود آمده بود، دستگاه دینی در حکومت ادغام شده بود. و موبدان زرتشتی در سیاست گذاری دولت و سرکوب مخالفان به خصوص مخالفان دینی نقش بارزی ایفا می‏کردند. بنابراین دستگاه دینی نیز همراه دستگاه حکومتی به فساد اخلاقی کشیده شده بود. حکومت، حمایت مردمی، و دین، مشروعیت خود را از دست داده بود.[7] مردم ایران از فشار و تجاوزات روحانیان زرتشتی اندک اندک بیزار شده بودند و تلاش می‏کردند خود را از زیر بار این ناملایمات بیرون کشند.[8]
موبدان در شهرهای بزرگ وکوچک با اختیارات بسیاری مشغول کار بودند و در کارهای اداری و سیاسی نیز به مقتضای زمان مداخله می‏کردند. آموزش و پرورش و قضاوت و دادرسی بر عهده هیربدان بود، این طبقه فرزندان اعیان و اشراف و نیز روحانی زادگان را تعلیم می‏دادند، عامه‏ی مردم را از تحصیل دانش بهره‏ای نبود. موبدان همچنین بر برگزاری مراسم هایی از قبیل نماز و ازدواج و فوت نظارت می‏کردند.
۴. قدرت مطلقه موبدان
قدرت روحانیان زرتشتی آن چنان بود که در مقاطعی از تاریخ ساسانیان، تعیین‏کننده بودند تا به جایی که شاهی را خلع و یا به قدرت می‏رساندند. موبدان یا هیربدان در زمان شهریاری ساسانیان در هر فرصتی برای کسب قدرت و سرکوبی دشمنان می‏کوشیدند و در امور سیاسی و دینی دخالت بسیار داشتند، اینان در مراسم تاج‏گذاری شاهنشاهان ساسانی حضور به هم رسانده و تاج را بر سر ایشان می‏نهادند. موبدان بزرگ گهگاه همچون کشیشان نصاری به اعترافات شاهان در دم مرگ گوش فرا می‏دادند و وصایای ایشان را مخصوصاً در مورد انتخاب جانشین برای شاهزادگان و رجال و درباریان بازگو کرده و اگر خود راضی به این کار بودند، شاه آینده را انتخاب می‏کردند. در دوره طولانی سلطنت ساسانیان گاهی به روحانیونی بر می‏خوریم که چون پیشرفت اقلیت‏های مذهبی را در انتشار دین خود، مخالف و مغایر مصالح آیین خویش می‏پندارند، شاهان را به انجام اعمال خشن نسبت به آنان تشویق می‏نمایند. یا موبدانی که یار و یاور شاهان بودند و ایشان را همه‏جا همراهی می‏کردند و زمانی که مسئله دشواری پیش می‏آمد با دانشی که اندوخته بودند معضلات را از پیش پای ایشان برداشته و شهریاران را آسوده خاطر می‏ساختند. نظر روحانیان بزرگ زرتشتی در مورد انتخاب پادشاهان ساسانی قاطع بود و همچنین حق عزل آنها را داشتند و به قول کریستین سن، اصل قابل عزل بودن شاه اسلحه خطرناکی بود در دست موبدان، اگر چند مدعی برای سلطنت پیدا می‏شد و هر یک از آن ها متکی بر یک فرقه از نجبای عالی مرتبت بودند رأی روحانی اعظم قاطع می‏گردید، اگر چه او نماینده قدرت دینی و مظهر ایمان و اعتقاد مذهبی ملت محسوب می‏شد.
۵. ظاهرگرایی
تفسیر خاص موبدان از آئین مزدایی ـ پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک ـ به مجموعه ای تنگ نظرانه تبدیل شد که حقی برای تفسیرها و فهم دیگران قائل نبودند و بلکه دگراندیشان را آماج تکفیر قرار می‏دادند. موبدان، وظایفی چون خواندن سرود و نماز را عهده دار بودند. وظایف ایشان نسبت به مردم این بود که می بایست مردم را غسل دهند، گناهکاران را توبه دهند، کفاره های مذهبی را دریافت کنند و تشریفات ولادت و اسم گذاردن و بستن کتی یا کمربند متبرک و ازدواج و تشییع جنازه و حضور در جشن های مذهبی را بر عهده داشتند.[9] موبدان مداخلات خود را راز تقویت معنویات در جامعه می دیدند. یکی از نتایج این اختیارات در میان موبدان غلبه ظواهر و رسوم دینی و سست شدن عاطفه مذهبی و شیوع تزویر و تقدس دروغین بود.[10] دخالت روحانیون زرتشتی با تداوم این روند، به سخت‏گیری و تعصب تبدیل شده بود. علی الخصوص در مورد مردمی که از این مقررات سخت گیرانه دینی ناراحت و ناراضی بودند و تصمیم به تغییر آیین و مذهب خود می گرفتند. این افراد در صورت شناسایی با تحریک روحانیون زرتشتی مورد تعقیب و آزار و اذیت قرار می گرفتند و در شرایط بسیار دشواری زندگی می کردند.[11] سیاست‏های اجتماعی و دینی حاکم بر دولت ساسانی، موجب از میان رفتن وحدت ملی، دین گریزی، سستی ایمان دینی مردم و گرایش به مسیحیت شد. چنانچه در پیش گفته شد، اگر ایران توسط مسلمانان فتح نشده بود ایرانیان برای خلاصی از دین موبدان گرایش به آئین مسیحی رو می آوردند.
ب ـ حاکمیّت مسیحیّت
«عیسی» ناصری دعوت خود را در فلسطین آغاز کرد، در این دوره مسیحیّت فرقه ای یهودی به شمار می رفت، دولت رومی حاکم بر شام توجهی به آن نداشت و مسیحیان در عقیده خویش آزاد بودند. با گسترش دین مسیح و آشکار شدن آن به صورت دینی جدید با سخنانی نو، دولت روم برآشفت و مسیحیت را غیر قانونی خواند و بر مسیحیان سخت گرفت. تلاش ها و فداکاری های مبلغان اولیه مسیحیّت، که بسیاری از آنها در زیر شکنجه و زندان به شهادت رسیدند، از جمله پترس و پلوس نقش تعیین کننده ای در تفسیر و ترویج آئین نو داشتند و حوزه نفوذ مسیحیت تا اروپا گسترش یافت. سرانجام کنستانتین کبیر (Constantine the Great)، امپراتور روم شرقی در سال ۳۱۳ م. به مسیحیت گروید و با فرمانی، آزادی این آیین را اعلام کرد و مسیحیت دین رسمی امپراتوری گردید. اختلافات کلامی در بین پیروان مسیح گسترش یافت، کنستانتین در سال ۳۲۵ م. «شورای نیقیه» را تشکیل داد و این شورا، تثلیث را به عنوان اعتقاد رسمی مسیحیت معتبر شمرد و اناجیل چهارگانه را به رسمیت شناخت. از آن پس، شوراهای دیگری نیز بر پا شد که مصوبات آنها را «قانون شرع» می گویند. بعد از رواج یافتن مسیحیت در اروپا و توأم شدن قدرت کلیسا با قدرت امپراطوری روم، مراکز علمی زیر نفوذ دستگاه حاکمه قرار گرفت تا آنجا که در قرن شش میلادی، دانشگاه ها و مدارس آتن و اسکندریه تعطیل گردید این دوران که در حدود یک هزارسال ادامه یافت به «قرون وسطا» معرف شد. ویژگی کلی قرون وسطا، تسلط کلیسا بر مراکز علمی و برنامه مدارس و دانشگاه ها است.[12] وقتی تقریباً تمام اروپا به مسیحیت گروید، تفسیرهای خاص از آئین مسیح در شوراهای مختلف صورت گرفت و مخالفت با آنها کفر در دین خوانده شد. پیوند دین و دولت در امپراتوری روم، چهره آن را تغییر داد؛ از جمله این که شعائر دینی در کوی و برزن به نمایش درآمد. مسیحیان محبوب و مظلوم حتی طرز صحبت کردن خود را عوض کردند و دیری نپایید این سلطنت که در ابتدا اخروی خوانده می شد، تحت فرمان یک رئیس دنیایی (امپراتور) و نفوذ ریاست دینی(پاپ)، به شدیدترین سلطنت استبدادی تبدیل شد. قدرت کلیسا مدام افزونی یافت تا جایی که به دخالت صریح در سیاست پرداخت. در سال 800م، پاپ تاج شارلمانی ـ پادشاه فرانسه ـ را بر سر او گذاشت و با این کار «امپراتوری مقدس روم» را تاسیس کرد. دخالت صریح و خشن روحانیون مسیحی در سیاست شروع شد.[13] از این زمان به بعد پاپ تاج پادشاهی را بر سر شاهان می گذاشت و پادشان قسم یاد می کردند که شمشیر آنها در خدمت کلیسا باشد و خود آنها هم سرباز کلیسا هستند، کشیشان لقب پدر روحانی یافتند و بر امور دنیوی و اخروی مردم مسلط گردیدند.
۱. واسطه میان انسان و خدا
در دوران قرون وسطا هر اسقفی به نحو دلخواه عمل می کرد. با آنکه تنها طبقه به اصطلاح باسواد در سراسر اروپا، کشیش‏ها بودند با این وجود بسیاری از آنها نیز قادر به خواندن و نوشتن نبودند.[14] کلیسا خود را مجاز به دخالت در زندگی فردی و اجتماعی و دستگاه کلیسا، خود را واسطه بین خدا و انسان می‏دانست. راه ارتباط با خدا تنها کلیسا و اصحاب آن بود، چنان که یک فرد کاتولیک امکان ندارد، عبادتش قبول باشد، یا مسیحی باقی بماند، مگر این که تسلیم پاپ باشد و اسقفش معلوم باشد. فرد اگر عضو کلیسا نبود، به طور منفرد هم مسیحی نیست. بدون اعتقاد به پاپ و سازمان مسیحیّت، اصلاً نمی شود مسیحی و خدا‏پرست بود. دستگاه پاپ، اعتقاد به کلیسا را جزو لاینفک ایمان به خدا می‏دانست.[15] هر مسیحی باید کشیشی خاص خود داشته باشد تا در نزد او اعتراف کند. مجازات دنیوی گناه كه به دنبال توبه و اعتراف اجرا می‏شد، به تدریج به نوعی ثروت اندوزی با عنوان «مغفرت فروشی» مبدل گشت، گناهكاران برای رهایی از مجازات دوزخی مبلغی را به كلیسا می پرداختند تا همه یا بخشی از مجازات آنان بخشوده شود.
۲. عقل ستیزی
اربابان کلیسا، مخالفت و آزار دانشمندان را ارزش دانسته و هر عقیده علمی و جدیدی را به اتهام اینکه مخالف کلیسا و مسیحیت است، محکوم می کردند. دادگاه‏های تفتیش عقاید یا انگیزیسیون لطمات و صدمات جبران ناپذیری را بر علم وارد ساخت. بسیاری از دانشمندان مجبور شدند نظرات علمی خود را پس بگیرند. به طور تخمینی در بین سال های 1481 تا 1801 م دادگاه کلیسایی حداقل 340000 نفر را مجازات کرد و 32000 نفر را زنده زنده سوزانید.[16]
۳. تفتیش عقاید
دستگاه تفتیش عقاید در رم، یا «اداره ی مقدس» (دستگاه سانسور) هزاران كتاب را در فهرست پاپی قرار داد. تفتیش عقاید به صورت بسیار جدی ادامه پیدا كرد. دادگاه‏های تفتیش عقاید پاپ در هر جایی، علاوه بر سانسور، عَلم تكفیر و اعدام را برافراشتند. فهرستی از کتاب ها و نویسندگان، تنظیم نمودند كه خواندن و داشتن كتاب‏های مندرج در آن بر مسیحیان ممنوع بود. اساس این رفتار در قرون اولیه مسیحیت بنا شده بود. كلیسا هر نوشته‏ای را كه با تعالیم كلیسایی منافات داشت، محكوم به آتش كرد و برای تثبیت این دستورالعمل، منشورهایی از طرف امپراطورها صادر شد. این شیوه در همه قرون وسطی همچنان برقرار بود و در اواخر قرن پانزدهم میلادی، دانشگاه «كالونی» مقرر نمود كه كلیه كتاب ها پیش از چاپ، كاملاً بررسی و ممیزی و سانسور شوند تا مردم منحرف نشوند و مقرر شد كه اگر ناشری بدون كسب اجازه از دستگاه پاپ، كتابی چاپ كند، مجازات شود.
هیئت های داوری بسیار مجهز که کلیسای کاتولیک آنها را سامان داد، می کوشید تا از طریق آنها به یکپارچگی و یکسان‏سازی دینی مورد نظر خود نائل شوند. متهمان بسیاری در دادگاه های تفتیش عقاید متهم به ارتداد، شرک و جادوگری می شدند. با شکنجه ها و اعتراف گیری آنها را محکوم به مجازات‏های گوناگون و در بسیاری از مواقع به صورت های غیر انسانی اعدام می کردند. جمعیت عظیمی قربانی تفتیش عقاید شدند. افراد سرشناس چون ژاندارک، یان هوس محکوم به اعدام شدند، گالیله به خاطر بازگشت از عقیده اش مبتنی بر عدم مرکزیت زمین اعدام نشد. دیگر قربانی معروف تفتیش عقاید که اعدام شد جردانو برونو بود که هم به علت داشتن یکی از آیین های ابتدایی و هم به علت عدم اعتقاد به نظریه زمین مرکزی اعدام شد. سازمان کلیسا با ابزار تفتیش سعی داشت، باورهای خود از ظواهر و مناسک آئین مسیحیت را بر جامعه تحمیل و استیلای خود را بر اروپا حفظ کند. رفتارهای انحصار‏طلبانه سبب شد كه در اواخر قرون وسطی مردم اروپا، پاپ و اصحاب کلیسا را مسئول همه مشکلات، عقب ماندگی و درماندگی خود می‏دانستند و بدین خاطر نزد مردم منفور بودند و باور عمومی بر این شد که كلیسا باید اصلاح شود.
۴. مال اندوزی
کلیسا در این مدت دچار انحرافات بسیار جدی و خطرناکی شده بود، در صدر آنها نبرد با عقلانیت و علم، مفاسد مالی، اخلاقی و سیاسی و همچنین تعصب، خشونت و شکنجه بود. اصحاب کلیسا برای خدا می‏کشتند و شکنجه می‏کردند و به تدریج به جمع‏آوری مال و ثروت‏اندوزی از راه های مختلف روآوردند. بخش عمده‏ای از اراضی اروپا به مالكیت كلیسا درآمد. همچنین كلیسا به طرق مختلف از مردم پول می‏گرفت. این امر باعث شد كه مناصب، سرقفلی داشته باشند، بدان معنا كه هركس به مقامی منصوب می‏شد، باید مبلغی را به مقام منصوب كننده پرداخت نماید. از دیگر سو، وفور ثروت در كلیسا باعث رواج انواع فسادها شد.
۵. پیامدهای حاکمیت کلیسا
تحمیل و تکفیر و رفتار خشن و تعصب آمیز اصحاب کلیسا اثری جز بدبینی مردم نسبت به کلیسا و به طور کلی نسبت به دین و مذهب نداشت. مردم اروپا به دلیل سختی ‍ ها و آسیب هایی که در این دوران هزار ساله متحمل شدند، جنایات کلیسا را که به نام دین اعمال می ‏شد دیدند و بدبینی شدیدی نسبت به دین و عقاید دینی پیدا کردند، آنها نسبت به اصل دین و خداباوری دلسرد و از دین و مظاهر دینی فراری شدند.
ج ـ امارت اسلامی افغانستان
طالبان به معنای طلبه ها (جمع: طلاب)، نام گروهی از شبه نظامیان روحانی مخالف دولت افغانستان است که دارای عقاید دگماتیسم مذهبی و وابسته به مکاتب حنفی و وهابی در دین اسلام بودند. در ۱۰ اکتبر سال ۱۹۹۴ میلادی در اوج جنگ های داخلی افغانستان گروهی وارد منطقه سپین بولدک ولایت قندهار در جنوب افغانستان شدند و نام خود را «تحریک اسلامی طلبای کرام» نهادند. در میان رهبران طالبان عرب های وهابی از عربستان سعودی وجود داشت. عربستان سعودی حامی فکری و مالی طالبان بود. آنها با این شعار که در جهاد با شرک و کفر هر شخصی کشته شود شهید است و به بهشت خواهد رفت، علیه دولت وقت قیام کردند. طالبان توانستند گروه هایی زیادی در جامعه سنتی و طایفه ای افغانستان و پاکستان را پیدا کنند. طالبان پاکستان در سال ۲۰۰۷ میلادی با هدف استقرار حکومت اسلامی و جاری کردن قوانین شرع در افغانستان، وارد مبارزه مسلحانه شد. در ابتدا به دلیل حضور طلاب در جنبش جدید و شعارهای دینی، مردم افغان جنگ زده و خسته از جنگ طولانی که از 1978، کودتای نورمحمدترکی و جنگ های خونین داخلی و لشکرکشی شوروی به این کشور شروع شده بود، به این گروه خوشبین بودند و گمان می کردند، آنها می توانند به جنگ های داخلی افغانستان پایان دهند و اسلام را در این کشور محقق سازند.
۱. تشکیل امارت اسلامی
طالبان به سرعت مناطقی را در جنوب افغانستان که زیر تسلّط دولت مجاهدین به رهبری برهان الدین ربانی بود اشغال نمودند. آنها یک ماه و دو روز پس از اعلام موجودیت، ولایت قندهار ـ چهارمین ولایت مهم افغانستان ـ را تصرف کردند. طالبان به پیشروی های خود ادامه می دادند و تعدادی از ولایات را بدون جنگ و یکی پس از دیگری اشغال می نمودند. طالبان در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ کابل پایتخت افغانستان را تصرف کردند. آنها نام حکومت خود را «امارت اسلامی افغانستان» گذاشتند و اعلام موجودیت کردند و از سوی سه حامی خود کشورهای پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی به رسمیت شناخته شدند. طالبان هدف خود را اجرای شریعت اسلامی اعلام کردند.
۲. شریعت اسلام تنها معیار خلافت اسلامی
وزیر امر به معروف و نهی از منکر طالبان، در پاسخ یک از خبرنگاران خارجی می آورد: «ما موظف به اجرای شریعت و تطبیق احکام اسلام هستیم و این کار را انجام می دهیم چه کشورهای جهان ما را به رسمیت بشناسند یا نه». این برخوردها بیانگر آن است که در اندیشه سیاسی طالبان، تنها تطبیق و اجرای احکام و شریعت اسلامی هدف بوده و تحت هیچ شرایطی نادیده انگاشته نمی‏شود.
۳. آغاز جنگ های مذهبی
طالبان متعصب، فاقد تخصص و تجربه برای حکومت‏داری از حجره های مدارس علمیه و مکتب‏خانه ها به مصادر سیاسی رسیدند، آنها مخالفتی را برنمی‏تافتند. آنها سرکرده خود را امام مسلمین دانسته و فرمان های او را واجب‏الاطاعه می‏پنداشتند. در اولین اقدام به شهر مزار شریف حمله بردند. مردم مزار شریف از طایفه هزاره و شیعه مذهب بودند. بنا‏بر گزارش های نهادهای بین المللی حقوق بشری، طالبان در دوره حاکمیت خود دست به کشتار هزاران تن از مردم هزاره زدند که از آن می توان به عنوان یک نسل کشی یاد کرد. قتل عام مردم هزاره در شهر مزار شریف در ماه آگوست سال ۱۹۹۸ که هزاران تن از مردم هزاره در طی چند روز کشته شدند، یکی از نمونه های این قتل عام ها به شمار می آید. بر اساس گزارش دیده بان حقوق بشر، والی طالبان در آن هنگام پس از تصرف شهر مزار شریف از هزاره ها به عنوان کافر یاد کرده و قتل آنان و غارت اموال شان را جایز دانست. قتل عام هزاره ها در فاصله سال های ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۰۱ در ولایت های سر پل و بامیان از نمونه های دیگر این کشتارهای جمعی می باشد. دیده بان حقوق بشر با انتشار گزارشی ویژه در سال ۲۰۰۱ به بخش های مهمی از این قتل عام ها به صورت مستند پرداخته است.
۴. از میان بردن آثار باستانی
طالبان در راستای اجرای شریعت در امارت اسلامی افغانستان به دو مجسمه بودا در شهر بامیان در مرکز هزاره جات که بلندترین مجسمه های ایستاده بودا (به طول هر کدام ۵۶ متر) در جهان محسوب می شدند، حمله کردند و این دو مجسمه را در ماه مارس سال ۲۰۰۱ تخریب کردند.
۵. ظاهر گرایی مذهبی
امارت اسلامی افغانستان برای اینکه شریعت اسلامی را اجرایی سازد، دستورهای عملی صادر کردند. جنبش طالبان به دلیل تاثیر پذیری از مایه های فکری جمعیت العلمای پاکستان بیشتر دیدگاه ه‍‍ ای سیاسی و اجتماعیش را با الهام از این گروه پی ریزی نموده است. این امر به ویژه در برخورد با مظاهر تمدن کنونی و پدیده های جدید پررنگ تر و برجسته‏تر به نظر می‏رسد. اگر عبدالاعلی مودودی؛ «گرایش و جذب امت اسلامی به پدیده های جدید و مظاهر تمدن معاصر را یکی از دلایل عقب ماندگی مسلمین عنوان نمود»[17] جنبش طالبان نیز دقیقا در همین راستا با این نمادها در قالب جمع آوری وسایل صوتی و تصویری به مبارزه برخاست و در یک اقدام انقلابی و اصلاحی به زعم خود، تمامی تلویزیون ها و ضبط صوت های شهروندان کابل را جمع آوری نموده مغازه های فروش این وسایل را تعطیل کرد. بنابراین سختگیری‏های مذهبی طالبان در کلیه مواضع سیاسی و اجتماعی آنان از جایگاه خاصی برخوردار است. اهتمام جدی به ظواهر قوانین و شعایر شریعت در قالب برپایی اجباری نماز جماعت در معابر و مساجد، تطبیق احکام اولیه اسلام بدون در نظر گرفتن مقتضیات زمان، قطع دست دزدان و راهزنان، گذاشتن «ریش» و ایجاد محدودیت های جدی برای فعالیت اجتماعی زنان و حتی منع تحصیل آنان از نمونه این اقدامات بود.
اِعمال محدودیت افراطی علیه زنان و حتی کنترل رفت و آمد آنان در سطح شهرها، نه تنها صرفا در شکل صوری خود باقی نمانده، علی رغم انتقادات محافل جهانی به عنوان اندیشه اجتماعی غیر‏قابل اغماض به مرحله اجرا درآمده است. تعطیل نمودن موسسات امدادی سازمان ملل به دلیل این که بیشتر کارمندان این سازمان ها را زنان غیر‏محجبه تشکیل می دادند از دیگر اقدامات افراطیون است. برخی از رهبران طالبان ممنوعیت تحصیل زنان و مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان را با در نظر داشتن شرایط بحرانی کنونی به دلیل اشاعه فساد اخلاقی میان نظامیان خانه به دوش طالبان، عنوان نموده‏اند، اما این امر تاکنون به عنوان اندیشه بنیادین آنان تعقیب شده و به مرحله اجرا گذاشته است.
د ـ  واکاوی تجربه ها
بین حکومت ساسانی و حاکمیت هزارساله کلیسا و حکومت طالبان در دوران معاصر مشابهت های زیادی وجود دارد از جمله اینکه آنها خود را متولی و مجری احکام الله می دانستند. و رهبران آنها خود را نمایندگان اهورا مزدا، روح القدس و الله می‏پنداشتند. دسته ای از همگرایی های آنها به شرح ذیل است:
۱. پیوند قدرت سیاسی و دین
قدرت سیاسی، خود را شمشیر دین، مجری فرامین اهورامزد، روح القدس و الله می دانست، در این بین حاکمان فرمان خود را فرامین خدا معرفی می کردند. قدرت سیاسی، دین را وسیله برای تحکیم قدرت و رسیدن به اهداف شان می پنداشت و در این بین دین وجه المصالحه قدرت واقع می شد. در این فرآیند، کشیش ها، موبدان و ملایان به توجیه گران قدرت تبدیل شدند.
۲. ظاهر‏گرایی
دین دارای ظاهر و باطنی است. عده ای به ظاهر، قیافه، تیپ و شکل بیرونی دین توجه کرده و گسترش آن را از مظاهر دین داری می دانند. اصحاب آتشکده و کلیسا دین داری را به ظواهر دینی دانسته، چنانچه اگر فرد و جامعه ای به ظواهر دینی عمل کند، دینی می‏شود، اگر‏چه همان جامعه در جهل، فقر، فساد، ناامنی و اختلاف طبقاتی فرو رفته باشد. تنها چیزی که برای اینها اهمیت دارد رواج شعائر و مناسک دینی و اجرای ظاهری شریعت است. این در حالی است که شاخص هایی چون راستگویی، امانت داری، احترام به حقوق افراد، احترام به آبروی مردم، دخالت نکردن در زندگی خصوصی دیگران، حُسن همجواری، نرمی و عطوفت و دعا و نیایش به دور از تظاهر و خودنمایی مؤلفه‏های دین‏داری هستند. جامعه ای دین دار است که از ستمگری دور بوده و در جهت نفی فقر، فساد، تبعیض و برقراری عدالت کوشش کند؛ همچنین در میان مردم جامعه، تعاون و همکاری و روح مودت و محبت و گذشت وجود داشته باشد. چون اصحاب کلیسا و آتشکده از تحقق جوهره و باطن دین ناتوان بودند، بدین خاطر به ظاهرگرایی مناسک و شعائر دینی رو آوردند و باطن را به فراموشی سپردند و اگر کسی هم به آن دم می زد با چوب تکفیر و ارتداد سرکوب می شد.
۳. اصحاب قدرت
موبدان و پاپ ها و طلاب بخشی از قدرت جامعه را در دست داشتند. آنها مشروعیت قدرت شاهان را تایید و حتی تاج پادشاهی را بر سر شاهان می گذاردند. طلاب در امارت اسلامی افغانستان به همه مصادر قدرت دست یافتند، آنها دیگر در واسطه در قدرت نبودند بلکه خود قدرت را به دست گرفتند. این قدرت موجب گسترش مادی‏گرایی، مال‏اندوزی و فساد در دستگاه کلیسا و آتشکده گردید. وجود قدرت موجب ورود ثروت زیاد شد. آنها برای ایفای نقش‏های خود، سازمان‏های عریض و طول دینی را سامان دادند که همه شوون جامعه را در بر می گرفت. موبدان و کشیشان در همه جا حضور داشتند و دخالت می کردند.
۴. جزم‏گرایی
ظاهر‏گرایی دینی مبنای رفتار موبدان، اسقفان و طلاب بود، آنها باورها و فهم خود را اصل دین دانسته و نظر غیر خود را مردود و منحرف شمرده و در باره آن حکم می کردند، هیج‏گونه مخالفت و اعتراضی را بر نمی تابیدند و با برخوردی قهرآمیز آنها را سرکوب می کردند. آنها با سلاح دین به رویارویی با مخالفان پرداخته و حتی شاهان هم از حربه دین که در دست پاپ ها و موبدان بود بسیار بیمناک بودند.
۵. تحمیل عقیده
پاپ ها، موبدان و طلاب باورهای دینی خود را اصل دین انگاشته و همه را موظف می‏کردند که به آنها متعبد باشند، غیر از فهم خود از معارف دینی را موجب کفر و انحراف می‏دانستند. هر فرد مسیحی باید تسلیم پاپ باشد، کلیسای هر کس مشخص بود، اگر شخص عضو کلیسا نبود، به طور منفرد نمی‏توانست با خدا ارتباط برقرار نماید. کلیسا واسطه است. مؤمنان باید نزد کشیش خاص خود هر هفته اعتراف کنند. آنها اعتقادات دینی را تحمیل می کردند و همه مجبور به پذیرش آن بودند و هرکس سرباز می زد سرنوشتش به دست دستگاه تفتیش عقاید سپرده می شد.
عالِم و فقیه بزرگ دوران اخیر، علامه نائینی (م1315ق) در کتاب «تنبیه الامة و تنزیة الملة» وقتی سخن از استبداد و خطرات آن می کند، در تقسیم بندی استبداد می گوید: خطرناک ترین استبدادها، استبداد دینی است‏، زیرا افزون بر قدرت نظامی و اجتماعی، دارای نوعی قدرت توجیه گری دینی نیز هست. یعنی کاری را که انجام می دهد می گوید این وظیفة دینی ماست. شاید مرحوم نائینی این نگرانی را داشته که مبادا به نام دین و از موضع قدرت و توجیه دینی کارهای خشونت آمیز انجام گیرد. او در تعریف استبداد دینى می ‍ گوید: استبداد دینی عبارت از ارادات خودسرانه است که منسلکین در ذى سیاست روحانیه، به عنوان دیانت اظهار و ملت جهول را به وسیله فرط جهالت و عدم خبرت به مقتضیات کیش و آیین خود، به اطاعتش وامى دارند؛ و این اطاعت و پیروى چون غیرمستند به حکم الهى ـ عز اسمه ـ است، لهذا از مراتب شرک است.[18]
جمع بندی
تحقق دین داری در جامعه به وجود آرامش، امنیت، صلح، دوستی، نبودن خشونت و نزاع، انسجام خانواده ها و عدم گسستگی و گسیختگی افراد خانواده، کاهش طلاق، عدم فساد و فحشاء و فاصله طبقاتی است. به همین دلیل در برخی از روایات نسبت به ظاهر‏سازی ها هشدار می‏دهد و می گوید نماز و روزه، طولانی شدن رکوع و سجود خوب است، اما این ها دلیل ایمان و دین داری نیست، زیرا چه بسا این کارها در اثر عادت انجام گیرد. تجربیات تاریخی نشان می دهد که هرگونه تحمیل در دین در گذشته که جوامع بسته تر و سنتی بودند، جواب نمی داد و بالطبع در جوامع مدرن امروزی آثار منفی آن بسیار بیشتر است. تجربه حکومت طالبان در افغانستان و داعش در سوریه و عراق در دوران معاصر، نکات بسیار آموزنده ای به دست می دهد که تحمیل ظاهر شریعت، مشکلات معنوی، اخلاقی و دینی شدن جامعه را حل نمی نماید بلکه بر آن می‏افزاید.
------------
پانوشت ها:
[1]. تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا، از نوزایش تا انقلاب فرانسه، بخش نخست (جدال قدیم و جدید)، سید جواد طباطبایی، تهران: نشر نگاه معاصر، ص 184-182.
[2]. بقره، آیه 257.
[3]. کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمى، ص 158.
[4]. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، صدرا، 1385، ص 89.
[5]. زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، ج1، ص159.
[6]. زرین کوب، عبدالحسین، دو قرن سکوت، ص54- 55.
[7]. علمداری، کاظم، چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت، ص ‌303.
[8]. راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، ‌ج2، ص 24-20.
[9]. نفیسی، سعید، تاریخ تمدن ایران ساسانی، به اهتمام عبدالکریم جربزه دار، نشر اساطیر، ص4.
[10]. صدیقی، غلامحسین، جنبش‌های دینی ایرانی در قرن‌های دوم و سوم هجری، ص 19.
[11]. زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 165.
[12]. آشنایی با تاریخ ادیان، ص۱۵۵.
[13]. توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص 159.
[14]. تاریخ جهان نو، رابرت روزول پالمر، ترجمه ابوالقاسم طاهری ص66.
[15]. شریعتی، علی، مجموعه آثار، ج31، ص146-144.
[16]. همزیستی مسالمت آمیز در اسلام و حقوق بین الملل، محمد مهدی کریمی نیا ص124.
[17]. افغانستان، اسلام و نوگرایی سیاسی، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، انتشارات آستان قدس رضوی، ص 106.
[18]. مصاحبه با آیت الله ایازی، قلمرو اجرای شریعت در حکومت دینی.
منتشر شده در اندیشه
سه شنبه, 28 فروردين 1397 15:47

انسان ها فرزند ساختارها

رضا احمدی
دوستی می گفت سال 2010 در آلمان بودم، خبری در روزنامه ها و تلویزیون رسمی اعلام شد مبنی بر اینکه تا دو ماه دیگر قیمت قهوه بیست درصد گران می شود. در این فکر بودم چه صف های طولانی در مقابل فروشگاه ها شاهد خواهیم بود. صبح روز بعد که به دنبال کارم می رفتم خبری از صف های طولانی  در مقابل فروشگاه ها نبود؛ با خودم گفتم هنوز همه مردم خبر ندارند ولی بعد از یک هفته هم هیچ اتفاقی نیفتاد.
 این ذهنیت یک ایرانی بود، اگر این اتفاق در ایران درباره کالایی منتشر می شد چه اتفاقی رخ می داد؟ هر کس پولی داشت، یا قرض می کرد تا بتواند قهوه بخرد و بیست درصد سود نماید.
 این گونه اخبار را از کشورهای مختلفی می شنویم به عنوان مثال در زلزله و سونامی ویرانگر ژاپن در 2011 شوک بزرگی به تمام دنیا وارد شد و تا ماه ها اسم این کشور، تداعی کننده سیل و خرابی بود. در جریان آسیب هایی که در زلزله و سونامی ژاپن دامنگیر مردمش شد و بر تمام دنیا پوشیده نبود، ژاپنی ها با شیوه های رفتاری مثبت خود درس هایی را به همگان آموختند.
در سوی دیگر در مواجهه با حوادث طبیعی چون زلزله، سیل و اتفاقات اجتماعی و اقتصادی در کشور خودمان، گزارش های عجیب و غریبی به گوش می رسد که دربعضی از شهرها مردم با هم بر سر دریافت کمک یا دریافت بهره بیشتر درگیری های شدیدی پیدا می کنند و آخرین نمونه آن را در روزهای اخیر در مسئله گرانی ارز شاهد بودیم.
حال سوال اساسی این است که چرا در بین ما چنین رفتارهایی امری عادی است و در کشورهایی که هیچ ادعایی دینی و اسلامی ندارند، شاهد رفتارهای تحسین برانگیزی هستیم؟
در پاسخ باید گفت: انسان ها محصول ساختارهای جامعه خود هستند به صورتی که همین هموطن های خودمان اگر در دیگر جوامع دیگری باشند، بسیار خوش می درخشند. بخش عظیمی از فشارهای روحی و روانی را باید در ویژگی های اخلاقی و آداب و عاداتی جستجو کرد که تحت شرایط فقر، ناامنی، نابرابری و بی قانونی در اجداد ما به وجود آمده و به نام فرهنگ، ما را در چنگال خویش اسیر کرده اند. (در اسارت فرهنگ، طاهره شیخ الاسلام، نشرصمدیه، ص61.)
ساختارها، محیطی هستند که شهروندان در آن  زیست می کنند و تربیت می شوند. نظام معیشتی، امنیت، عدالت و نظام قانونمند، بسترهایی هستند که زیست انسانی را شکل می دهند. هر قدر جامعه معطوف به اصول ساختاری سالم ( امنیت پایدار، عدالت فراگیر، معیشت کامل و قانون جامع) باشد، شهروندان پایبندِ به ارزش های انسانی را در خود می پرواراند؛ ولی هرگاه جامعه و شهروندان در نظام معیشتی ناسالم و در ناامنی نهادینه شده قرار بگیرند، شیوه رفتاری آنان متناسب با این ساختارها شکل می گیرد. رفتارها و خلقیات گروه های اجتماعی از طریق انواع راهبرد سازگاری با واقعیت های زیست تاریخی شکل می گیرد، انتقال می یابد و نهادینه می شود. نحوه زیست تاریخی هر جامعه یا گروه اجتماعی بازتابی از شرایط و مقتضیات آن است. (ما ایرانیان، مقصود فراستخواه، نش نی، ص123.)
رفتارهای خاص که هرروز  در پیرامون خود از هموطنان  مشاهده می کنیم، محصول ساختار ناامن، نابرابر و قانون گریز و ناعادلانه ای  است که در آن به دنیا آمده، تربیت شده و زیست می کنند.
منتشر شده در یادداشت
رضا احمدی آسیب شناسی رفتاری ایرانیان (بخش هفتم) (پژوهشگر) مقدمه جهان از پي شادي و دل‌خوشي است نه از بهر بيداد و محنت‌كشي چو دي رفت و فردا نيامد پديد به شادي يك امشب ببايد بريد چنان به كه امشب تماشا كنيم چو فردا شود فكر فردا كنيم چه بايد كه بر خود ستم داشتن همه ساله خود را به غم داشتن؟ دمي را كه سرمايه‌ي زندگي است به تلخي سپردن فرخندگي است (نظامی گنجوی) یکی از خلقیات و رفتارهای فراگیر جامعه ما که خرد کلان بدان مبتلا هستند، کوتاه مدت فکر کردن است، « چو فردا شود فكر فردا كنيم » ایده های کوچک و کوتاه و آرزوهای بلند. در این حالت، به چیزهای که زود به ثمر می رسد، کارهایی که زود بازدهی می دهند تمایل دارند. به پروژه‌های بزرگ و بلند مدت علاقه¬ای وجود ندارد و همه از کارهایی که دیر به ثمر می رسد گریزانند و حتی در نظام برنامه نویسی توسعه کشور که نخبگان سیاسی ، ا قتصادی متولی آن بوده اند، فقط برنامه ها در بر روی کاغد مانده است. برنامه های توسعه که راهنما و مدل حرکت دولت هاست، طی هفتاد سالی که در ایران نظام برنامه نویسی آغاز شده، هیچ یک از برنامه های یازده گانه ای که از سال 1327 تا 1395 نوشته شده به طور کامل اجرا نشده و دولت¬ها به آن پایبند نبوده‌اند تا به اهداف مورد نظر دست یابند. فرد، جامعه و نظام¬های سیاسی در کشور توجهی به دراز مدت و آینده دور و نزدیک ندارند و دچار بیماری روزمرگی، منافع زودگذر و شخصی هستند. در حوزه اقتصاد با فروش هر چه بیشتر نفت بدون توجه به این که آیندگان هم از آن سهم دارند، به تولید ثروت از راه های دیگر توجهی ندارند و در سایه سیاست های روزمرگی، همه در ورطه نابودی فرصت¬ها و سرمایه‌ها گرفتار آمده اند. این مسئله امر غریبی نیست، زیرا نخبگان و دولت مردان، فرزندان و تربیت یافتگان همین جامعه هستند که امروز در مصادر امور قرار قرار دارند. سوال¬های اصلی بحث، این است که: چرا جامعه ما در تمام سطوح، کوتاه مدت می اندیشد؟ - چرا افراد جامعه طرحی کوتاه مدت، میان مدت و یا بلند مدت برای زندگی خود ندارند؟ - چرا درهمه کارها، نگاه به نتیجه نزدیک است؟ - چرا دولت مردان طرحی کوتاه مدت، میان مدت و یا بلند مدت برای اداره جامعه ندارند و سرگرم مسائل شعاری هستند و اتفاق های روزمرّه آنها را به حرکت در می آورد و جامعه را به دنبال خود می کشند؟ - چرا در صورت وجود برنامه در زمینه عمل به آن دچار مشکل هستند؟ کوتاه اندیشی رفتارها و خلقیات گروه¬های اجتماعی از طریق انواع راهبرد سازگاری با واقعیت¬های زیست تاریخی شکل می گیرد، انتقال می¬یابد و نهادینه می¬شود. نحوه زیست تاریخی هر جامعه یا گروه اجتماعی بازتابی از شرایط و مقتضیات آن است. ویژگی اصلی جامعه‌ی کوتاه مدت، موقتی بودن امور، دم ‌غنیمت‌شمردن و به فکر زمان حال بودن و برای آینده‌ی دراز مدت برنامه‌ای نداشتن است. وقتی بی‌ثباتی و تغییر مداوم ساختارها و قوانین در یک جامعه پذیرفته شود، شتاب و عجله یکی از پیامدهای آن خواهد بود و آنگاه که عجله در کار باشد، برنامه در کار نخواهد بود. به جای هر چیز ماکت آن چیز پدید می¬آید. از علم، دانش، دانشجو، استاد و دانشگاه، ماکت دانشگاه، ماکت دانشجو، ماکت استاد و ماکت متخصص ساخته می¬شود، چون آن چه مهم است خروجی محصولات و تولیدات فوق‌الذکر نیست، بلکه نام، عنوان و نماد آنها برای جامعه کوتاه مدت کافی است. در جامعه کوتاه مدت قیافه، ظاهر، پرستیژ و القاب افراد، بیش از شخصیت اجتماعی ارزش دارد. مدرک تحصیلی ارزش بسیار بیشتری از علم و دانش پیدا خواهد کرد. مهم نیست که دارنده‌ی مدرک دانشگاهی از سواد و تخصص لازم برخوردار باشد، مهم شأن و منزلت اجتماعی و مواهب مادّی است که به واسطه‌ی داشتن این مدرک نصیب دارنده‌ی آن خواهد شد. عنوان و لفظ دکتر، مهندس ، استاد، ارباب و دیگر واژه¬های دارای ارزش، مورد استقبال قرار می گیرد. در این جامعه انسان¬هایی کوته نگر به وجود می¬آیند. انسان بلند نظر در این جامعه در مورد ایده هایش حرف می زند و در فکر آینده است. انسان متوسط اندیش به چیزهایی که هست توجه دارد. کوته فکر پشت سر دیگران حرف می زند. انسان بلندنظر درد دیگران را دارد، انسان متوسط، پی درد خود است و انسان کوتاه فکر، بی درد است. انسان بلند نظر در هر موقعیت به سه جهت می نگرد، زمان حال را می¬سنجد، برای آینده برنامه ریزی می¬کند و از گذشته عبرت می¬گیرد. اما آدم کوته فکر از آینده می¬ترسد، همیشه حسرت گذشته را می¬خورد و قدر حال را نمی¬داند؛‌ در نتیجه همیشه دچار تشویش خاطر است و نمی داند چه کاری کند. جامعه‌ی کوتاه مدت، فرصت تأمل و تفکر و دقت به آینده نگری را از انسان می‌گیرد، پرداختن به ظاهر امور در چنین جامعه‌ای به عنوان یک ارزش مطرح می‌شود. چون همه چیز موقتی است، کار ریشه‌ای و پایه‌ای انجام دادن فاقد وجاهت عقلانی است. هدف اصلی در جامعه‌ی کوتاه مدت، رسیدن به مقصد در کوتاه‌ترین زمان ممکن و با کمترین هزینه‌ی ممکن است که در اینجا دقت فدای سرعت می‌شود، کیفیت فدای کمیت، باطن فدای ظاهر و ریشه فدای شاخ و برگ. آری! ایران جامعه‌ای کوتاه مدت است و بی‌دقتی از عوارض کوتاه‌مدتی و شتابزدگی است. به قول دکتر کاتوزیان، جامعه‌ای‌ کوتاه‌مدت، جامعه ای است که ‌ تغییرات‌ ـ حتی‌ تغییرات‌ مهم‌ و بنیادین‌ ـ اغلب‌ عمری‌ کوتاه‌ داشته‌ است‌. این بی‌تردید نتیجه‌ فقدان‌ یک‌ چارچوب‌ استوار و خدشه‌ناپذیر قانونی‌ است‌ که‌ می‌توانست‌ تداومی‌ درازمدت‌ را تضمین‌ کند. پیامدها: 1- ظاهرگرایی در جامعه‌ی کوتاه مدت ظاهرسازی و پرداختن به شکل و وضع ظاهری امور، اهمیت بسیار زیادی دارد، زیرا کسی فرصت و حوصله‌ی پرداختن به درون و ریشه را ندارد. شاید یکی از دلایلی که ایرانیان رتبه نخست مصرف لوازم آرایشی را در خاورمیانه از آن خود کرده¬اند و از نظر جراحی زیبایی بینی نیز دارنده مقام بالایی در دنیا هستند، ناشی از اندیشه ظاهرگرایی باشد. در جامعه‌ی کوتاه مدت توجه همگان به ظاهر است، دروغ ابزار بسیار مناسب برای مخفی کردن موقتی واقعیت و ظاهرسازی است. در این جامعه‌، تحمل رنج و تلاش برای قبولی در آزمون دکتری، بسیار سخت و نامعقول و دفاع از رساله دکتری زمان¬بر و سخت است در حالی¬ که تب رسیدن به مدرک دکتری و دکتر خطاب شدن آرزوی خیلی از افراد ااست. کسی به سواد کاری ندارد، عنوان «دکتر و مهندس» اهمیت دارند. در این محیط به ظواهر تمدن، علم، توسعه و حتی ظاهر دینداری توجه می شود. 2- فقدان انباشت درازمدت با توجه به این¬که تحرک اجتماعی، در جامعه کوتاه اندیش زیاد است، در این جامعه انباشت تغییرات درازمدت، از جمله انباشت درازمدت مالکیت، ثروت، سرمایه و نهادهای اجتماعی و خصوصی، حتی نهادهای آموزشی، بسیار دشوار بوده است. در نتیجه در جامعه‌ای که انباشت صورت نگیرد، امکان عقلی توسعه منتفی می باشد. 3- توجه به کارهای زود بازده در جامعه‌ی کوتاه اندیش، چون توجه¬ها به ظاهر است، کارها، فعالیت ها و جهت¬گیری برنامه¬ها فقط با توجه به نیاز امروز می باشد، فرودگاه، سد، پل، خیابان، مدرسه و ... برای رفع نیاز امروز است. فعالیت صنعتی و دیربازده که نیازمند سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و درگیر شدن با ساختارهای ناکارآمد دولتی و اجتماعی است، بی‌معنی و حماقت تلقی می‌شود و به جای آن دلالی و واسطه‌گری که به سرمایه‌ی کمتری نیازمند است و سود بیشتری دارد، ترویج پیدا می‌کند. 4- تقدم منافع شخصی در این جامعه همه در این فکرند تا گلیم خود را از آب بیرون بکشند، چون من و منافعم بر همه چیز ارجحیت دارد، باید در کمترین زمان ممکن به حداکثر نفع شخصی رسید و مهم نیست از چه راهی باشد. با این نوع تلقی از زندگی جایی برای منافع عمومی و ملّی وجود ندارد و در این ساختار فکری سرمایه‌های ملّی وعمومی اتلاف و در راه منافع شخصی صرف می‌شود. در اینجا رسیدن به نفع شخصی حرف اول است. انسان هایی حتی حاضرند کشور و ملت خود را به دشمن فروشند و یا آن را به جنگ و تنگنا بکشانند، به احتکار و گرانی دست بزنند تا به منافع خود دست یابند. 5- فرهنگ و ادبیات خاص در این جامعه، فرهنگ و ادبیاتی خاص در بین مردم رواج می¬یابد. بعضی واژگان باز تعریف می¬شود. زرنگ کسی است که در سریع¬ترین زمان ممکن بتواند به سرمایه و پست و مقام بیشتری دست¬ یابد. آنهایی که بیشترین منفعت را به هر وسیله به دست می‌‍‌آورند، زرنگ محسوب شده و کسی که بر اساس قانون و پایبند به اصول و ارزش انسانی عمل کند، به بی عرضه¬¬گی متهم می¬گردد. زرنگی و زبل بودن به خصوص به عنوان سلاح¬هایی در نظر گرفته می شوند که در مبارزات بین افراد کارکرد دارد. از حقه بازی‌ها و تزویرهایی که به کار برده می شود تا بدون شرم و حیا اما با زرنگی دیگران چاپیده و غارت شوند و این هم با افتخار بیان می¬شود. در این فضا، عاقل کسی است که خود را به رنگ جماعت در آورد تا بتواند به ثروت و پست بالاتری دست یابد. در جوامع لحظه‌ای تصمیمات و سیاست¬ها کوتاه مدت است، از ثبات برخوردار نیست، تصمیم¬ها لحظه¬ای است، در سخنرانی ها، سیاست¬ها و خط مشی¬های غیرتخصصی تعیین می¬شود و با گفتار درمانی سعی در حل بحران¬های لاینحل می¬شود. سخن¬ های نسنجیده مقامات دولتی برای اقتصاد، سیاست داخلی و خارجی بحران ساز می¬شود و منافع ملی را به خطر می¬اندازد و در عوض، ساختار بی¬ثبات، فرصتی طلایی برای انسان‌های فرصت طلب است تا ثروت های افسانه‌ای به دست آورند. 6- بی اعتباری قانون در جوامع لحظه¬ای و کوتاه اندیش که ثبات در برنامه ریزی وجود ندارد، مقامات بجای گفتگو و چانه زنی، در تریبون های عمومی بدون توجه به منافع ملی مسایل اساسی را به سطح جامعه می کشانند و کارها در سخنرانی ها و فرمان دادن¬های متاثر از مسایل روزمره تعیین می شود و آنهایی که صدایشان بلندتر، دستشان به رسانه های انحصاری می¬رسد و می¬توانند مدعی باشند که حقّ مطلق هستند. در این جوامع افراد و کسانی که صدایشان بلندتر باشد، بر قانون و نظام برنامه نویسی مقدم‌اند، همان گونه که در سال 1386 با یک فرمان، سازمان برنامه و بودجه که ده‌ها سال متولی برنامه نویسی و نظارت در کشور بود، منحل و موجب شد تا فرصت تاریخی در استفاده از دلارهای نفتی به بلایی در کشور تبدیل گردد. مشخصه ویژه این محیط¬ها این است که قانون و برنامه، مقهور اشخاص و باندهای پر قدرت است. چرا کوته فکری نهادینه می‌شود؟! هر جامعه‌اي مولود شرايط تاریخی، اجتماعی و سیاسی خود است يعني «علت‌العلل» ويژگي‌هاي جامعه هر چه بوده باشد، خود آن ويژگي‌ها در حفظ و ادامه خود نقش اساسي خواهند داشت: 1- نا امنی و بی¬ثباتی تاریخی رجوع به تاریخ، ما را در فهم رفتارهای مردمان و خلقیّات اجتماعی آنان یاری می رساند. تاریخ پرحادثه ما، پر از ناامنی، بی نظمی و ناپایداری بوده و این امر در تاریخ ما به شکل نهادینه¬ای خود را نشان می دهد. برحسب آمار داده شده، 1200 جنگ با مقیاس بزرگ و هزاران جنگ منطقه‌ای و محلی در تاریخ ایران رخ داده است. بروز جنگ و ناامنی موجب می شود تا سیکل معیوب حوادث، ناامنی و ناپایداری مانعی بر ایجاد فکر درازمدت گردد، چرا که انسان¬ها در چنین جامعه‌ای برای خود فردایی تصور نمی¬کنند تا دراز مدت بیندیشند. در ایران میل به ناپایداری و ناامنی نهادینه شده و به گونه¬ای شدید و عمیق وجود داشته است. به نظر می¬رسد هسته¬های اصلی مشکلات بی¬ثباتی، ناامنی و بی¬نظمی نهادینه بوده است. به همین سبب، سپاهی¬گری غلبه می‏کرد و نظامیان ابتکار عمل را به دست می¬گرفتند و اقتدارگرایی زمینه پیدا می¬کرد. نخبگان ایران از احساس عدم امنیت به ستوه آمده¬اند. جوزف ام .آپتون که یکی از تحلیل¬گران قابل ستایش تاریخ ایران است ابراز عقیده می¬کند که « این احساس خطرناک و دائمی عدم امنیت اجتماعی و فردی شاید خصوصیت مسلط تاریخ جدید ایران محسوب می¬شود». به طور خلاصه، هرچه یک نخبه در نظام سیاسی ایران به مدت طولانی¬تر و بیشتر مشارکت دارد، عدم امنیت، بدگمانی و بی اعتمادی بیشتری از خود بروز می دهد. نخبگان سیاسی برای مقابله با این ناامنی، پول و ثروت بیشتر را در برابر تغییرات اجتماعی ویرانگر تنها منبع پر اهمیت امنیت خود می بینند. در فضای ناامنی و بی اعتمادی از آینده خود به اندک احتمال، امکان برنامه ریزی درازمدت و بلند اندیشی وجود ندارد. 2- خردگریزی در هر جامعه‌اي اشكال گوناگون خردگرايي، عاطفه‌گرايي، واقع‌گرايي و جز آن وجود دارد اما نسبت اينها به يكديگر در جوامع گوناگون متفاوت است. شعر، عرفان، مذهب، افسانه و اسطوره در جامعه ايران خيلي بيشتر از نظريات منطقي، انديشه‌هاي خردگرايانه و الگوهاي تجربي و ابطال‌پذير نفوذ و رواج داشته و دارد. شعر فارسي بزرگترين دستاورد فرهنگي تاريخ ايران است. نفوذ اندیشه های عرفانی در بین ایرانیان، جاي زيادي براي عقل و استدلال های علمي باقي نگذاشت و موجب از میان رفتن ديد انتقادي شده است؛ در حالی که ثابت شده دید انتقادی ابزار پيشرفت جوامع است. بازخورد انتقادي و منطقي در جامعه ما ضعيف شده و داوري‌هاي ما بر مبناي عاطفه و احساسات است؛ چرا پاسخ يك مسأله جدي با يكي دو بيت (غالباً) عرفاني داده مي‌شود. درست است که عرفان در هر اجتماعي براي خود جايي دارد، اما مولوي و عطار مسئول رفتار و كردار ما نيستند. 3- استبدادزدگی بافت ایلی حاکم برجامعه ایران و نزاع دائمی بین ایلات بادیه نشین بر سر آب و مراتع و نیز تلاش ایلات برای تسلط بر قدرت مرکزی، موجب ناامنی و ناپایداری دائمی در فلات ایران بود. آبادانی ایران در طول تاریخ بر دو بند بوده است: بند بر آب و بند بر بادیه نشینان مهاجم یا به قول تاریخ سیستان بند بر مفسدان. این دو بند را دولت مستبد مرکزی می¬ساخت و اداره می¬کرد. با سستی گرفتن قدرت دولت مرکزی بند بر آب، رو به ویرانی می رفت؛ پس کشاورزی نابود می شد، قحط سالی و گرسنگی چیره می گشت، و بند بر مفسدان نیز ضعیف می شد، پس ناامنی غالب می گشت و کشت و کشتار و چپاول بر شهرها و روستاها حکومت می یافت. نظم سیستم آبیاری و دفاع در مقابل مفسدان همواره با استبداد عملی بوده است. در جامعه استبدادزده امر درازمدتی وجود ندارد تا فکر درازمدت بوجود آید. چه باید کرد؟ وقتي كه تمايلات و هوس¬هاي نفساني غلبه كند و از عقل سليم برای قضاوت و داوري استمداد نشود، آدمي به دنبال لذائذ آني و زودگذر می¬رود و آينده را به كلي فراموش می¬کند. در چنین فرهنگی، انسان های دمدمی مزاج، ظاهربین و دم غنیمت شمار تربیت می¬شوند که اعتقاد دارند در اين پنج روز عمر فرصت را بايد مغتنم شمرد: «چو فردا شود فكر فردا كنيم ! و ... » در بُعد اجتماعی، جامعه موج سالار و موج سوار است چون با يك موج مي‌آيد و با موج ديگري مي‌رود. برنامه درازمدت و آینده نگری وجود ندارد. این آسیب رفتاری سا‌ل‌ها است که جامعه ما را رنج می دهد و از رشد و توسعه و اعتلای اخلاقی بازداشته است. انسان¬های کوته اندیش که دنیا را تا نوک بینی خود می بینند، ظرفیت بلنداندیشی برای آینده خود را ندارند، پس ما ناچار از تغییر سرنوشت مکتوم کوتاه اندیشی به بلند مدت اندیشی و حرکت از جامعه کوتاه مدت به بلند مدت هستیم، گرچه نتیجه آن در دراز مدت آشکار می‌شود. به نظر می رسد با تقویت موارد زیر می توان این آسیب را کنترل و اصلاح نمود: 1- بالابردن فرهنگ عمومی انتقال مفاهيم جديد به متن جامعه و بالابردن سطح فرهنگ عمومي (اصلاح فرهنگ) است. مهم¬ترین گامی است که باید برداشت و زمینه تغيير بنيادي در اخلاق و رفتارهای جامعه پديد آورد. فرهنگ عمومی در یکی دو برنامه توسعه اصلاح شود. ابتدا مفاهیم بنیادی چون ( بلند اندیشی، انتقاد پذیری، کرامت انسان و ...) که نیازهای جامعه امروز ما است تعیین و ترویج یابد که نظام آموزشی در این زمینه مهمترین نقش را دارد. این آموزش¬ها را باید تا ده سالگی در کودکان نهادینه ساخت. 2- تقویت عقل¬گرایی عقل مهم¬ترین وجه تمایز انسان و حیوان و عامل سجده ملائکه بر انسان است. این گوهر گرانبها در انسان موجب می¬شود که زندگی انسان دچار تحول حیرت آور گردد. 3- احیای فرهنگ انتقاد جوامعی که از مرحله احساس¬گرایی عبور کرده و به عقل¬گرایی رسیده¬اند. برخوردهای انتقادی را بر می¬تابند. فرهنگ نقادّی در چنین فضایی غریب و مهجور است: در محیطی که افراد با زنده باد و مرده باد و فریادهای بلند، در مقام نمایندگی مجلس قرار می¬گیرند، خطابه جای نقادی و فحاشی به جای چانه¬زنی و گفتگو می¬نشیند، افراد جامعه با کوچک ترین صداقت، زود اميدوار و با اندک نادرستی نااميد می¬شوند و خطوط قرمز هر روز زیادتر می¬گردد؛ جایی برای پرسشگری باقی نمی‌ماند. احیای فرهنگ پرسشگری و نقادی در این محیط بسیار دشوار می¬باشد. در یک کلام جمع بندی: از شاخص¬های عمده جامعه کوتاه مدت، آن است که همه چیز عمر و دامنه¬ای محدودی دارد، افراد در حوزه اندیشه، کوتاه اندیش و در برنامه¬ها کوتاه بین می¬باشند که جامعه ما از این آسیب رنج بسیار می¬برد. پیش نیاز دستیابی به جامعه¬ای توسعه یافته، بلند اندیشی است.
منتشر شده در اندیشه

رضا احمدی

مقدمه :

ورود به دانشگاه و تحصيل در رشته هاي اسم و رسم دار، نان آور، آرزوي هرجوان ايراني است، اما تحصيلات عاليه فقط يک سوي قضيه است و فاجعه از زماني آغاز مي شود که روزهاي خوش دانشجويي با تمام دغدغه ها و خاطراتش به پايان مي رسد، و با خوش باوري به خدمت سربازي رفته و با حس اداي وظيفه به پايان مي رساند. پس از سربازي و بازگشت، دوره پر اضطراب يافتن کار آغاز مي شود. بازار آشفته کار، کلا ف در سردرگم و پيچيده اي که ابتدا و انتهاي آن ناپيداست. روزهاي تکراري آغاز مي شود تا ظهر خوابيدن، بر باد رفتن همه آرزوها، نگاه هاي نگران پدر و مادر از آينده فرزند با استعدادش، چون کوهي بر پشت جوانان اين مرز بوم سنگيني مي کند. پدران که هميشه بر درس خواند فرزندشان تاکيد داشتند، ديگر به چشمان فرزندان معصوم خود زل نمي زنند. آنها قرباني، شرايط تحميلي بر يک ملت شده اند که از فقدان تدبير و ناکارآمدي کارگزاران، به اين شرايط گرفتار آمده اند.

حميد فوق ليسانس رشته برق دارد. او از دوران دبيرستان در خانه و بين فاميل به مهندس شهرت يافته بود، وقتي فوق ليسانس گرفت، عنوان دهان پر کن مهندس را يدک مي کشيد، پس از پايان تحصيل و خدمت به سراغ کار رفت، اما با درهاي بسته روبرو شد. زيرا بي پارتي، نان فطير است. پس از مدتي به اين فکر افتاد براي بيکار نماندن يکي دو کار غيرتخصصي را امتحان کند تا کمي اوضاع بهتر بشود، اما نشد . در يکي دو جايي که مشغول کار شد، رضايت خاطرش جلب نشد و بالاخره هم بعد از کلي، اين در و آن در زدن، تصميم گرفت از خير کار تخصصي بگذرد، به پدرش که نانوايي داشت، متوسل شود، چند ماهي در نانوايي خمير گير شد. او خمير را آماده کرده و چانه مي زد. بعضي روزها شاطر دير مي آمد، حميد کار او را انجام مي داد، بعد از مدتي پدر پيشنهاد کرد که خود حميد شاطر نانوايي شود. او چند سال است که شاطر نانوايي پدرش شده است. اما هنوز عشق مهندسي برق را دارد. حميد مي گفت: واقعا نمي دانم شش سال از عمرم را صرف تحصيل در رشته اي کردم که حالا کمترين استفاده اي از آن نمي برم، بعضي مواقع احساس تلخ و اندوهباري به سراغم مي آيد و آزارم مي دهد ! آنقدر سرخورده شده ام که ديگر ذوق و شوق ابتکارهايي که در سر داشتم را هم از دست داده ام ! هميشه کار در کارگاه و ابتکار را در خواب مي بينم. از کار تکراري، شاطري، خمير و چانه خسته شده ام.

بزرگترين معضل جامعه

همه انسان ها براي گذراندن زندگي خود نياز به تلاش و فعاليت دارند. نيازهاي امروز و آينده افراد در گرو کار و تلاش است. جامعه نيز براي به حرکت به سوي رشد و توسعه و به حرکت در آوردن چرخ توليد کالا و ثروت نياز به کار دارد. کار، افراد نيز براي رفع ما يحتاج خود نيازمند کارند. منشاء توليد ثروت، آسايش، سعادت و آينده روشن براي هر جامعه است. در مقابل، بيکاري تعادل جامعه را به هم مي ريزد و موجب بحران هاي متعدد در عرصه هاي اجتماعي، اقتصادي، رواني و سياسي براي کشور مي شود. بيکاري ريشه اصلي بسياري معضلات و ناهنجاري هاي اجتماعي است. حل اين بحران در واقع حلاّل آسيب ها و مشکلات اجتماعي، رواني، اقتصادي جامعه مي باشد.

برو کار مي کن، مگو چيست کار                    که سرمايه جاوداني است کار

اسلام و کار

تاکيد اسلام به کار و تلاش و توليد نشان از اهميت مقوله توليد و تاثيرات آن در جامعه است. تلاش و کوشش براي امرار معاش خود و پيشرفت جامعه، امري پسنديده مي باشد. امام صادق(ع) مي فرمايد: « اَلكادُّ لِعيالهِ كَالُمجاهِدِ فى سَبيلِ اللهِ»(1) مردى كه براى زن و بچه اش به دنبال مال حلال است، مانند رزمنده در جبهه است. امام رضا (ع) مى فرمايد: «إنّ الذى يَطلُبُ مِن فَضلٍ يكفّ بهِ عِياَله أَعظمُ أَجراً مِنَ الُمجاهدِ فى سَبيلِ اللهِ»(2) آن مردى كه دنبال مال حلال است كه زن و بچه اش را اداره كند، پيش خدا از رزمنده در جبهه ثوابش بيشتر است. همانگونه که اسلام بر کار و تلاش تاکيد مي کند از بيکار و سستي بيزاري مي جويد. به نقل از پيامبر اسلام آمده است: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقي کَلَّهُ عَلَي النّاسِ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ يَعُولُ»(3) از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است کسي که بار زندگي خود را به گردن مردم بيندازد. ملعون است، ملعون است کسي که اعضاي خانواده اش را (در اثر ندادن روزي) تباه کند.

عدم تناسب شغل و رشته تحصيلي

در سال هاي اخير مهمترين دغدغه جامعه بيکاري فرزندان تحصيل کرده است و در ادامهّ نگراني خانواده هاي ايراني، اشتغال فرزندان در غير رشته تحصيلي آنهاست که خود نوعي بيکاري محسوب مي سود.

جوانان با عشق و آرزوي هاي بلند، همراه با مشکلات فراوان به تحصيل مي پردازند. آنها وظيفه خود را انجام داده اند و حال نوبت جامعه و سکانداران آن است که اشتغال مناسب براي آنها فراهم آورند. پس از فارغ التحصيلي، اشتغال مهمترين مشغله او مي شود. در پيچ و خم اقتصاد بيمار دولتي، نفتي، رانتي موجود و در روابط ناسالم اداري، جوان تحصيل کرده آرمانگرا را، گرفتارتر مي کند. اگر شانس با او يار باشد، موفق به دست آوردن شغلي غير مرتبط گردد، کلاهش را به هفت آسمان پرتاب خواهد کرد. همانگونه که حميد تحصيل کرده رشته برق از ناچاري به شاطري در نانوايي رو مي آورد. اين مسئله از آسيب هاي جديد جامعه ما در دههاي اخير است.

چرا اين چنين شد

وضعيت پيشروي جامعه تحصيل کرده معلول عوامل چند است که موجب شده جوان تحصيل کرده در غير رشته مرتبط آن هم با هزار منت به کاري مشغول شوند:

1-گسترش نامتوازن آموزش عالي

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، تربيت نيروي متخصص در برنامه قرار گرفت. دانشگاه هاي دولتي گسترش يافت. دانشگاه آزاد، پيام نور، علمي کاربردي، مجازي و..... راه اندازي شد. هزاران دانشجو سر از پانشناخته جذب شدند، بي آنکه بدانند چه وضعيتي در انتظار آنهاست، بدون توجه به نيازها، فارغ التحصيل روانه بازار شد.

2-نظام مدرک گرايي

مدرک گرايي با اشکال مختلف ظهور و بروز يافته است. در نظام آموزشي چند الگوي تحصيلي وجود دارد، اول، الگوي ناپلئوني؛ در اين الگو، وظيفه دانشگاه تربيت لشکر اداري و نيروهاي پشت ميزنشين و تزريق آن به بدنه فربه نظام ديوانسالاري است، در اين الگو بازار کار کاملا دولتي است. اين بازار کار صرفا مدارک دانشگاهي را به رسميت مي شناسد و وقتي هم اشباع شد، پديده بيکاري فارغ التحصيلان شکل مي گيرد. در اين الگوي تحصيلي، مدرک گرايي نبض نظام آموزشي است. در اين وضعيت، مدرک حرف اول را مي زند و مهارت و تخصص در پس آن پنهان است. الگوي دوم، تقاضاي اقتصادي است که در آن نياز بنگاه هاي اقتصادي مبني آموزش و توسعه آن است و مهارت حرفه اي در کنار دانش و توانايي علمي مهم است. ارزشيابي مدارک بر اساس توان اجرايي داوطلبان استخدام توسط بنگاه ها انجام مي شود الگوي سوم، تقاضاي کسب منزلت اجتماعي جوان ها به خاطر کسب منزلت اجتماعي دنبال تحصيلات عالي مي روند، چون مدرک براي آنها شأن مي آورد. در اين الگو هم داشتن مدرک معنا و مفهوم دارد و تا حدودي به پديده مدرک گرايي دامن زده مي شود. پس در دو الگوي ناپلئوني و تقاضاي اجتماعي و منزلت، با رشد پديده مدرک گرايي روبرو هستيم. در جامعه اي که نظام آموزش عالي آن در کنار نظام اجتماعي و اقتصادي، مدرک را جايگزين مهارت و تخصص مي کند و دانشگاه به راحتي و به ازاي گذراندن چند واحد درسي که برگرفته از حفظيات دانشجو و منابع ذهني استاد است به ارائه مدرک مي پردازد و پست هاي مديريتي توسط افراد فاقد تخصص به ازاي ارائه مدارک دانشگاهي مي شود. اين وضعيت در روابط اجتماعي ما حاکم است. افرادي به راحتي مدرک فوق ليسانس و دکتري مي گيرند تا شايد جايگاهشان در مراتب مديريتي تثبيت شده و ارتقاء يابد.

3- اقتصاد نفتي، دولتي و رانتي

اقتصاد ايران در دوره قاجار، کشاورزي و دامداري بود. با کشف نفت در ايران، روند اقتصادي تغيير کرد. در اواسط دهه 40 سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران با هدف بهربرداري از درآمدهاي نفتي بوجود آمد، با سرمايه گذاري هايي که دولت انجام داد، بخش دولتي بزرگ را ايجاد شد، با «توسعه آمرانه» اقتصاد دولتي شکل دادند. بعد از انقلاب اين جريان تشديد شد و سازمان گسترش و نوسازي، در کنار ديگر نهادهاي دولتي گسترش يافت. در مجموع انديشه اقتصاد دولتي در ايران هيچ گاه کنار گذاشته نشد که بزرگترين عامل توسعه نيافتگي ما است. وابستگي بودجه دولت ها به نفت، و مالکيت دولت ها بر درآمدها نفتي موجب شکل گيري دولت هاي غيرپاسخگو، رانتي شده است. در حاليکه نفت مي توانست عامل مثبتي براي توسعه ما باشد ولي عملاً به دليل دولتي بودن اقتصاد، بر بيماري آن افزود. درنتيجه 85 درصد اقتصاد کشور دولتي و يا شبه دولتي و نظامي است. ما به جاي اينکه درآمدهاي نفتي را خارج از بودجه بگذاريم و در کارهاي عمراني و زيربنايي صرف کنيم، به درون بودجه قرارداديم. سال هاي 52 و 53 که قيمت نفت شديداً افزايش يافت، دولت با تزريق اين درآمدها به اقتصاد ملي، باعث تورم و نارضايتي شديد مردم شد. اعتياد دولت ها در ايران به پول نفت، موجب شده است که اجازه ندهند، اقتصاد آزاد رشد کند. نظام بانکي در دنيا حامي توليد و اقتصاد است در حاليکه نظام بانکي ظالمانه ما در اقتصاد رانتي چرخه توليد را به نابودي کشانده و دلالي گري را گسترش داده است. دولتي و غيرقابل نظارت بودن بخش عمده اقتصاد موجب گسترش رانت براي يقه سفيدها، شده است. در 1390 طرح هدفمندسازي يارانه ها به عنوان بزرگترين طرح تاريخ اقتصادي ايران نام برده مي شود. بنابر آمار رسمي وزارت امور اقتصاد و دارايي، فاز اول اين طرح با شکست روبرو شد و موجب ورود خانوارهاي بيشتري به زير خط فقر شد.

4- تاثير پذيري از سياست

اقتصاد در کشور ما زير سايه ي سنگين مديريت دولتي و تنش هاي سياسي قرار دارد و از اين رو، ساز و کارهاي اقتصادي چندان اثري بر اقتصاد بحران زده ندارد. اقتصاد در کشور ما در حال، روز خوبي دارد. نمي توان از تأثيرات سياست هاي غلط اقتصادي دولتها بر اقتصاد در سالهاي گذشته چشم پوشيد.

فشارهاي سياسي و بين اللملي بر اقتصاد معلول رفتارهاي سياسي و نظام ناعادلانه بين المللي است. پس از ااشغال سفارت امريکا در سال 1359 اولين تحريم هاي سخت بر اقتصاد ايران اعمال شد. قوع جنگ تحميلي و خسارت هاي مالي و انساني آن بسيار سنگين بود. تحريم هاي حقوق بشري، حمايت از تروريست و هسته اي موجب شد، ارزش پولي و ثروت شهروندان ايراني يک سوم تقليل يابد.

به گزارش خبرگزاري کار ايران ايلنا، محمد قانعي، رئيس اتحاديه هتل داران مشهد گفته است پيش از قطع روابط ميان تهران و رياض و تيره شدن فضاي سياسي ميان ايران و کشورهاي حوزه خليج فارس، مشهد هر سال ميزبان حدود يک ميليون و 500 هزار گردشگر از کشورهاي عربي بوده و شرکت هاي بحريني و عربستاني بيش از 10 هتل 4 و 5 ستاره را به صورت ساليانه در مشهد اجاره مي کرده اند. وي افزوده است: - از طرف ديگر مدت اقامت اين مسافران همگي بيش از يک هفته بود و همين امر سبب گردش بالاي نقدينگي در شهر مي شد. حمله به کنسولگري عربستان در مشهد و سفارت اين کشور در تهران سبب شد که به فعاليت گردشگري و اقتصادي در مشهد شوک وارد شود. - به گفته آقاي قانعي علاوه بر کاهش 80 درصدي زائران خارجي، در ماه هاي گذشته تعداد زائران ايراني هم 20 درصد کاهش داشته است و در پي اين رکود، اشتغال در مشهد به ميزان 50 درصد کاهش يافته است. در پي حمله و آتش زدن سفارت و کنسولگري عربستان که به قطع روابط ديپلماتيک ميان تهران و رياض انجاميد، چند کشور ديگر حوزه خليج فارس و شمال آفريقا هم در حمايت از عربستان، سفراي خود را از تهران فراخواندند.

پيامدها:

بيکاري تمامي ابعاد فردي و اجتماعي زندگي را تحت تاثير قرار مي دهد. به همين علت، کارشناس ارشد برق، سر از شاطري در مي آورد، يا طلبه پس از سال ها تحصيل به نگهباني مجتمع مسکوني مشغول مي شود. دکتراي شيمي مسئول آزمايشگاه مدرسه مي گردد و... اين مسئله پيامدهاي خاص به خود را به همراه دارد.

1- احساس خسارت

کساني که از روي ناگزيري در رشته غير مرتبط خود مشغول به کار ديگر مي شوند، احساس مي کنند، همه تلاش هاي گذشته در زمينه تحصيل بيهوده بوده است و عمر، استعداد، سرمايه مالي و... در راه بيهوده اتلاف شده و فرد احساس بي ارزشي مي کند. اين ناکامي ها احساس نشاط و شادابي را مي کّشد، و به هنگام کار، شور و شوق و انگيزه ندارند و در زندگي احساس مفيد بودن و سازندگي نمي کنند.

2- اختلات رواني

آنگاه که انسان از زندگي احساس رضايت مندي نداشته باشد، زمينه بروز اختلالات روحي و رواني از جمله افسردگي را تشديد مي کند. و حتي براي اينکه از اينکه نسبت به مسايل اطراف بي خيال شود، به دامن اعتياد رومي آورد. شخصي که نتواسته جايگاه مورد انتظار خود را بدست آورد، تحرک اجتماعي او کاهش مي يابد. چون به منزلت مورد انتظار خود دست نيافته، در اين صورت در جامعه منزوي مي شود و نمي تواند توانايي هاي خود را در عرصه هاي اجتماعي به اثبات رساند و منزلت اجتماعي خود را ارتقا دهد.

افزايش اختلالات رواني، افزايش اختلافات خانوادگي، به وجود آمدن مشکلات مالي عديده، کاهش رضايت مندي از زندگي مشترک، احتمال وجود اختلاف نظر براي اداره زندگي، تنش در روابط زناشويي، افزايش اضطراب و استرس، کاهش عزت نفس و احتمال بروز رفتارهاي پرخاش گرانه، احتمال ارتکاب به جرايم و مشاغل کاذب و واسطه گري، احتمال گرايش به انجام کارهاي غيرقانوني و احساس حقارت از جمله تبعات منفي بيکاري در خانواده هاي افغانستاني است.

3- آسيب علمي

آنگاه که تحصيل در سرنوشت افراد جامعه تاثير گذار نباشد، و فرد! پس از سال ها نتواند از توانمندي هاي خود استفاده کند، اين حس در او خلجان مي يابد که درس خواندن و نخواندن فرقي نمي کند! زيرا فلان کس پس از اين همه تلاش، شاطر نانوايي شده است و اگر اين تلاشها را هم نمي-کردم مي توانست شاطر شود. اين نگرش سرانجام براي علم و تلاش در جامعه زيانبار است.

4- اتلاف سرمايه ملي

تربيت نيرو انساني، از کارهاي هزينه برمي باشد و در اين فرآيند هزينه هاي هنگفتي بر کشور و خانواده ها تحميل مي شود. هزينه هايي که از سوي خانواده ها و دولت صرف مي گردد، سرمايه ملي کشور محسوب مي گردد. اتلاف هزينه هاي ملي آسيب و خسارت جبران ناپذير بر منافع ملي است.

معاون امور طلاب و دانش آموختگان حوزه علميه قم گفت: مشاغلي همچون پستچي، براي روحانيون ممنوعه است. با توجه به هزينه هاي تربيت طلاب نبايد يک روحاني وارد مشاغل ممنوعه شود.(4)

ايران سومين کشور بزرگ تربيت کننده مهندس است.(5) در مجمع جهاني اقتصاد 2015» و «يونسکو» ذکر شد. روسيه با 454436 فارغ التحصيل در رتبه نخست قرار دارد. پس از آن ايالات متحده آمريکا با 237826 فارغ التحصيل قرار دارد و سپس ايران با 233695 نفر در رتبه سوم است. در ايران هزينه زيادي در تربيت نيروي انساني مي شود، ولي به علت فقدان برنامه و مديريت صحيح، زمينه بهربرداري از اين استعدادهاي عظيم بوجود نمي آيد و بلکه بسياري از آنها به هدر مي رود.

5- فرار مغزها

براساس آمارهاي ارائه شده ظاهرا هر سال بيش از 150 هزار تحصيل کرده از ايران خارج مي شوند. برخي براي ادامه تحصيل و بعضي هم به دنبال شغل و تامين آينده خود جلاي وطن مي کنند. گروهي از آنهايي هم که براي ادامه تحصيل مي روند، نيز باز نمي گردند.(6) وقتي که شغل متناسب با رشته تحصيلي براي جوانان، در جامعه وجود نداشته باشد، آنها سرخورده شده و به هر دري مي زنند تا خود را نجات دهند و بدين خاطر است اکثر دانشجويان تحصيل کرده در آرزوي خروج از کشور هستند تا بتوانند از استعداد هاي خود استفاده کنند.

از 880 هزار نفري که، کنکور سال 94 را پشت سر گذاشتند، حدود نيم ميليون نفر، از رشته علوم تجربي بودند. اگر بدين منوال باشد، 10 سال ديگر آمار جهاني بيشترين پزشک و پرستار و کلا تحصيل کرده هاي حوزه علوم پزشکي را از ايران منتشر مي کنند، تا ايران باز هم يکي از کشورهاي اول دنيا باشد که بيکارانش تحصيل کرده اند و مجبورند از ايران مهاجرت نمايند. هرچند که همين حالا آمار مهاجرت کادر درماني به ويژه پرستاران بالاست.

جمع بندي:

مهمترين مسئله تمامي خانواده ها، - حداقل درصد قابل توجهي از آنها - به نوعي مساله اشتغال فرزندان تحصيل کرده آنهاست و مشکل فارغ التحصيلان گذشته از يافتن کار، فعاليت و اشتغال در غير از رشته مرتبط با تحصيلات، مسئله بغرنجي براي بسياري از خانواده ها ي ايراني تبديل شده است. اين وضعيت موجب آسيب هاي جبران ناپذيري بر منافع ملي کشور شده است.

منبع: صفیر حیات

منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از6
بازگشت به بالا