نمایش گزینه ها بر اساس برچسب: احزاب ایران

دکتر داوود فیرحی
در دوره مشروطه در جامعه ایران این تردید وجود داشت که حکومت باید به‌صورت فدرالی اداره شود یا ملی؟ و سرانجام به سمت «دولت ملی» حرکت کرد. در این فضا، اولین موتوری که می‌توانست دموکراسی ملی را پیش برد، انجمن‌های ایالتی و ولایتی بودند. بنابراین این انجمن‌ها نسل اول تشکل‌های سازنده دموکراسی در ایران هستند.
تفاوت حزب با انجمن
تفاوت حزب با انجمن در این است که حزب، در یک شهر مشخص، یک دفتر مرکزی دارد و در شهرهای دیگر دفاتر منطقه‌ای ایجاد می‌کند. اما انجمن‌ها در هر شهر به صورتی مستقل عمل می‌کردند؛ یعنی، انجمن مشهد، تبریز، رشت و اصفهان هر یک مستقل بوده و فعالیت منطقه‌ای خاص خود را انجام می‌دادند. بنابراین، انجمن تهران فقط برای تهران فعالیت می‌کرد.
با این حال، درسال 1360 بعد از انقلاب، که اولین قانون احزاب تصویب شد و احزاب در کنار انجمن‌های معلمان و مهندسان قرار داده شدند نخستین نسل فعالیت‌های سیاسی ما را انجمن‌ها انجام دادند تا آنجا که مرحوم آیت‌الله نائینی در کتاب «تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله» گفتند بدون انجمن‌های صحیح، دموکراسی شکل نخواهد گرفت. به این ترتیب اولین و دومین انتخابات ما را انجمن‌های ایالتی برعهده گرفتند و نمایندگان محلی را به تهران فرستادند و در واقع از درون نمایندگان این انجمن‌ها بود که احزاب سیاسی ظاهر شدند و کوشش کردند به جای اینکه سیستم انجمنی را پیش برند، سیستم حزبی را راه بیندازند. این اقدامات، تحولات بسیار بزرگی در ایران بود. اما با این حال، نه انجمن‌ها و نه احزاب هیچ یک موفق نشدند؛ اما چرا؟
چرا در جامعه ما، احزاب کارکرد موفقی نداشتند؟
در بحث احزاب، در ایران دو مناقشه جدی وجود دارد. چون در دوره مشروطه درک روشنی از دولت مدرن وجود نداشت برخی همچون مرحوم نائینی معتقد بودند که دولت قدیم «دولت مالکانه» بود؛ یعنی، مردم، سرزمین و دارایی های سرزمین، ملک پادشاه بود. اما دولت جدید «دولت امانتیه» است؛ یعنی دولت، امانتدار ملک مردم است؛ بنابراین، دولت وکیل مردم است. رهبران مذهبی همیشه در اصطلاحات فقهی‌شان از دو نوع امانت سخن می‌گویند؛ یک عده امانت را امانت ملی می‌گویند به این معنا که افراد کسانی را وکیل می‌گیرند تا در آنجاهایی که نیستند به جای آنان تصمیم بگیرند و عمل کنند. اما تعدادی از علما معتقد بودند حکومت امانت شرعی است نه امانت ملی. از این رو، کسانی که صاحب صلاحیت‌های شرعی هستند باید آن را به عهد بگیرند. افرادی مثل شیخ فضل‌الله نوری از جمله این عالمان بودند که معتقد بودند حکومت یک چنین امانتی است و به همین دلیل به همه تعلق ندارد بلکه تصدی آن برعهده کسانی است که شرایط شرعی دارند مثل دانستن فقه، عدالت و...
حزب در ایران از مسائل تئوریک رنج می‌برد
«آیا دولت امانت ملی از طرف ملت به حاکم است یا حکومت امانت شرعی از طرف شارع به حاکم است؟» این مناقشه‌است که تا به امروز ادامه پیدا کرده است. این دو دیدگاه، حزب در ایران را هم متأثر کرده‌اند و به همین دلیل است که حزب در ایران از مسائل تئوریک رنج می‌برد.
در خصوص این مناقشه، سه فرض مترتب است؛ فرض نخست این است که یا همه حکومت امانت شرعی است؛ یعنی، مردم نقشی ندارند. به‌عنوان مثال، مرحوم آیت‌الله مؤمن معتقد بود که همه حکومت امانت شرعی است و نمایندگان مجلس قبل از اینکه وکیل مردم باشند، دست قانونگذار فقیه‌اند. به این دلیل است که شورای نگهبان حق دارد که برای انتخاب نمایندگان شرط بگذارد.
فرض دوم که امثال آیت‌الله نائینی آن را دنبال می‌کردند این بود که حکومت اساساً «امانتی ملی» است. به این معنا که دولت را می‌توان به هر کسی به‌عنوان وکیل واگذار کرد. وکیل صلاحیت ویژه‌ای نمی‌خواهد، فقط باید امانتدار و درستکار باشد و اطلاعاتی را در خصوص حوزه نمایندگی‌اش داشته باشد. به این ترتیب برای وکیل شرط مذهب هم قائل نبودند.
فرض سوم، برخی بر این باور بودند که بخشی از حکومت امانت شرعیه است و برخی امانت ملی است.
 آنچه بسیار اهمیت دارد این است که این مناقشه همچنان ادامه دارد و به طور کامل در ایران حل نشده است، به همین خاطر وقتی فعالیت‌های حزبی شروع می‌شود نیروهای مذهبی و نیروهای سیاسی گروه‌بندی می‌شوند و مثلاً حزب الف و حزب ب اتوماتیک به طرفداری از تئوری «حاکمیت مردم» و «حاکمیت شرعی» می‌پردازند. به نظر می‌رسد، حل نشدن این مناقشه و این پرسش که «آیا دولت امانت ملی از طرف ملت به حاکم است یا حکومت امانت شرعی از طرف شارع به حاکم است؟» زمینه‌ساز شکل‌گیری یک تقابل تئوریک در ایران شده است. این از ویژگی‌های جامعه ایران است و حل آن به گفت‌وگوهای تئوریک در جامعه نیازمند است.
چهار پیشرفت چشمگیر احزاب در ایران
چون در مباحث تئوریک حزب، وفاقی صورت نگرفته است، طبیعتاً احزاب در جامعه ایران هم نتوانسته‌اند پایگاه اجتماعی قابل تأملی پیدا کنند. واقعیت این است که رقابت‌های حزبی نیازمند مبنای مشترک است. در ایران احزاب هنوز نتوانسته‌اند به این مبنای مشترک برسند و چون به این مبنا نرسیده‌اند، ما آنچنان که باید تکامل حزبی چندانی نداشته‌ایم. البته با وجود این موانع، احزاب در ایران پیشرفت‌هایی هم در کارنامه خود دارند.
۱. انتقال از سیستم انجمنی به سیستم‌های حزبی است که طی آن احزاب می‌توانند به جای فعالیت‌های منطقه‌ای که وحدت‌شکن تلقی می‌شد، فعالیت‌های کشوری انجام دهند.
۲. دومین مشکلی که در جامعه ایران حل شد این بود که تقریباً همه نیروها پذیرفته‌اند که وجود احزاب در جامعه ضرورت دارد. آخرین نیروهایی که ضرورت وجود احزاب را نفی می‌کردند، بخشی از جبهه پایداری بود. این گروه در دولت نهم و دهم براین باور بودند که احزاب کارایی ندارند و ما باید به سازمان‌های هیأتی بازگردیم. ولی با این حال، این بخش از جبهه پایداری هم امروز به این باور رسیده‌اند که اصل حزب را باید به رسمیت بشناسند. بنابراین، تقریباً می‌توان گفت که اگر ما کسانی راکه ذهن سیاسی ندارند استثنا کنیم، تقریباً همه فعالان سیاسی معترف هستند که حزب یک ضرورت مهم برای جامعه ایران است به گونه‌ای که اگر آن را از در، بیرون کنیم از پنجره وارد خواهد شد. اگر حزب الف را سرکوب کنیم، حزب ب خواهد آمد. واقعیت این است که این انحلال‌ها اتفاقاً احزاب را قوی‌تر می‌کند.
۳. سومین پیشرفت این بود که بتدریج ما چیزی به‌نام «قانون احزاب» پیدا کردیم. قانون احزاب 1395 قانون خوبی نیست اما نفس شکل‌گیری قانون برای احزاب امر مبارکی است؛ چون با شکل‌گیری قانون و تشکیلات برای احزاب می‌توان پیرامون خوب یا بد بودن قوانین گفت‌وگو کرد و برای اصلاح آنها وارد عمل شد.
۴. پیشرفت آخر در فرهنگ حزبی در حال رخ‌دادن است، احزاب بتدریج احساس می‌کنند که نه تنها رقیب‌شان، دشمن‌شان نیست بلکه شرط لازم بازی آنان است. از این رو، به جای اینکه رقبا را تکفیر کنند، از حقوق حزبی احزاب رقیب دفاع می‌کنند. این نشان می‌دهد که ما در آستانه تأسیس نظام حقوقی احزاب هستیم.
احزاب ما 4 پیشرفت چشمگیر را داشته‌اند اما با این حال، هنوز بنیاد حزب به خوبی شکل نگرفته است چون نظریه آن چندان روشن نیست و باید گفت‌وگویی جدی برای حل این مناقشه که «دولت امانت ملی از طرف ملت به حاکم است یا حکومت امانت شرعی از طرف شارع به حاکم است؟» را در دستور کار قرار دهیم تا احزاب به مبنایی مشترک برسند.
منتشر شده در سیاسی
سه شنبه, 30 دی 1393 14:24

آسیب شناسی احزاب در ایران

متن سخنرانی جناب آقای دکتر مبلغ در سلسله نشست های علمی مجمع مدرسین ومحققین حوزه علمیه قم

بسم الله الرحمن الرحیم

من بحث های خود را در سه بخش ارائه می دهم: یک بخش در باب مقدمات ضروری در مورد احزاب است دومین بخش راجع به مسائل و مشکلات احزاب در ایران است و بحث آخر مربوط به اصلاح طلبان است.
مقدمه
در بخش اول چند نکته ضروری باید عرض کنیم؛ اول اینکه بر خلاف تصور بسیاریی از افراد احزاب نه زائیده دموکراسی هستند و نه همزاد دموکراسی. اگرچه احزاب در زمان های قبل وجود داشتند اما حزب به معنایی که ما می شناسیم پدیده ای مدرن و مربوط به دوران معاصر است و با حکومت های مدرن پدید آمده اند، در این دوران حکومت های مدرنی که دارای احزاب هستند صرفا دموکرات نیستند، بلکه حکومت های کمونیستی و فاشیستی هم دارای احزاب بسیار قوی هستند. به عنوان مثال امروزه چین با یک حزب سراسری اداره می شود یا شوروی سابق با یک حزب اداره می شد.
فرآیند تشکیل حزب به الزامات و اقتضائات حکومت های مدرن ارتباط دارد؛ در این حکومت ها چند اتفاق افتاد که ضرورت حزب به معنای جدید را اقتضا می کرد: یکی اینکه حکومت های جدید تضادهای اجتماعی را درک کردند، دیگر اینکه پیوند و ارتباط جامعه و مردم با حکومت را احساس کردند، از دیگر سو وحدت و یکنواختی جزء ضروریات هر حکومتی است و حکومت اگر چند شاخه شود مرگ آن حتمی است؛ این موارد اقتضائات حکومت های مدرن است که باعث شد که احزاب جایگاه ها ویژه ای در میان این حکومت ها پیدا کنند چون کارکردهای احزاب در همین زمنیه ها است؛ یعنی نهادهای مدنی و احزاب متعهد می توانند پیوند حاکمیت را با مردم برقرار کنند. همچنین احزاب وحدت بخش اند. وقتی دموکراسی ها شکل گرفتند نیاز آنها به احزاب در حدی از وسعت و عمق بود که پیوند ناگسستنی بین احزاب و دموکراسی ها برقرار شد یعنی امروز طوری است که می گوییم نمی شود حکومتی دموکراتیک باشد، مردم سالار باشد ولی حزب در کنار آن وجود نداشته نباشد. این پیشینه ای راجع چگونگی ایجاد احزاب بود. در دوران مدرن بسته به شرایط حکومت ها انواع مختلفی از احزاب وجود دارد مثلا احزاب محدود، احزاب گسترده، احزاب نخبه گرا، احزاب عام گرا، احزاب دموکراتیک و احزاب غیر دموکرات.
بحث دیگر مربوط به کارکردهای احزاب است. در ذهن بسیاری است که احزاب برای رسیدن به قدرت رقابت می کنند مثلا برای در دست گرفتن مجلس یا نهادهای دیگر. اگرچه این ذهینت درست است ولی یکی از کارکردهای مهم حزب تداوم قدرت و توسعه و تعمیق آن است. احزاب با ایجاد شبکه هایی، در بطن جامعه رسوخ می کنند و در واقع پایه های حاکمیت را تثبیت کرده و توسعه می دهند. در دولت های تک حزبی مثل چین اگرچه یک حزب واحد وجود دارد ولی برنامه و ایدئولوژی خودش را شبکه های مختلف جامعه رسوخ و گسترش می دهند و به شدت هم اثر گذار اند؛ بنابراین فقط برای کسب قدرت نیست بلکه برای حفظ و تداوم آن هم فعالیت می کنند.
اگر بخواهیم عملکرد احزاب را در چند دسته بیان کنیم چنین است: یکی ساماندهی منازعات سیاسی؛ چون منازعات در جامعه مدرن اجتناب ناپذیر است، بزرگترین کارکرد احزاب این است که نمی گذارند این تعارضات از حدی تجاوز کند و تبدیل به شرائطی ضد حاکمیت شود، در واقع احزاب کنترل کننده منازعات اند.
دومین عملکرد احزاب، تجمیع منافع پراکنده اقشار مختلف جامعه و پیگیری مطالبات آن بخش از جامعه است. در واقع احزاب پشتوانه منافع بخشی از جامعه هستند.
یکی دیگر از کارکردهای احزاب جامعه پذیری سیاسی است که امر فوق العاده اساسی برای دموکراسی می باشد. احزاب با برنامه هایی که در شبکه های اجتماعی دارند مردم را طوری تربیت می کنند که یاد بگیرند زیست و روابط سیاسی و فعالیت سیاسی را در چارچوب قواعد سازنده خودش نه به شکل بی قاعده انجام دهند و هنگاهی که این اتفاق می افتد، مردم را با جامعه پذیری سیاسی در نظام سیاسی ادغام می کنند و شکاف بین حکومت و مردم را پر می کنند. اگر ادغام صورت گیرد وحدت بین حاکمیت و مردم اتفاق می افتند. احزاب در فرآیند جامعه پذیری سیاسی به آموزش سیاسی در جامعه هم برای اعضا خود و هم برای عموم مردم می پردازند.
دیگر کارکرد احزاب بسیج جامعه در زمان انتخابات است. در بخش سیاست ورزی یکی از کارکردهای مهم احزاب این است که مردم را بسیج می کنند، نیروها را می آورند. در انتخابات سازمان رأی درست می کنند و به ایجاد مشارکت و توسعه و بسیج نیروها در فرآیند فعالیت های سیاسی می پردازند.
نکته آخر در بخش مقدمه این است که هر حزبی نمایندگی یک طبقه و یا چند قشر اجتماعی دارد. حزب نمی تواند بگوید من حزب هستم ولی هیچ ارتباطی با هیچ بخشی از بدنه اجتماعی ندارم. در جامعه نمی شود دو یا سه حزب منافع یک طبقه اجتماعی را دنبال کنند. احزاب در جامعه به شکلی باید تربیت بشوند که هر کدام بتوانند حداقل یک قشر مهم اجتماعی را نمایندگی و منافع آن را دنبال کنند و در سطح وسیع تر بتواند یک طبقه اجتماعی را نمایندگی کند چون قشر لایه ای پائین تر از طبقه اجتماعی است. البته این تقسیمات اجتماعی می تواند ایدئولوژیک هم باشد مثلا احزاب مذهبی در اروپا وقتی جریان لائیتیسم زیاد گسترش پیدا کرد این جریان مسیحیت و کلیسای کاتولیک و بعد هم پروتستان ها برای اینکه از کیان خودشان دفاع کنند به ایجاد احزاب لیبرال مسیحی اقدام کردند همچنین در کشورهای کمونیستی که به شدت ایدئولوژیک اند محور اصلی آنها احزاب ایدئولوژیک است. در بعضی تقسیمات احزاب می تواند قومی باشد؛ البته جامعه ای که قوم گرایی در آن شدید باشد احزاب قومی خیلی مضراند.
در قسمت دوم که بحث اصلی ما است به بررسی مشکلات احزاب در ایران می پردازیم. در دوران معاصر در ایران به غیر از موارد معدود احزاب بزرگی نداشتیم. از جمله حزب های نسبتا فراگیر و بزرگ به معنای واقعی می توان به حزب توده اشاره کرد؛ البته به جنبه های انحرافی آن کاری نداریم. همچنین از دیگر حزب های فراگیر می توان از احزاب ملی آن هم در مقاطعی نام برد. بعد از انقلاب هم حزب جمهوری مقداری به این فرآیند نزدیک شد البته نه کامل چون به دلیل مشکلاتی که در داخل کشور پیش آمد نتوانست ادامه دهد.
تحزب در جامعه ایران تا به حال نتوانسته است شکل نهادمند به خود گیرد. جامعه ای که همیشه مطالبه مردم سالاری داشته، به خصوص در نهضت مشروطه و انقلاب اسلامی و تمام ساختارهای آن بر اساس قانون شکل گرفته است و نظام هم جمهوری است و همچنین با توجه به اینکه حکومت های دموکرات نمی توانند با احزاب فاصله داشته باشند، ولی متأسفانه در جامعه ما احزاب قوی شکل نگرفت و همیشه عقیم بودند. دلایل این امر در حدود هفت دلیل است؛ چهار عامل بیرونی و سه عوامل هم درونی است که اشاره می کنم.
مشکلات احزاب در ایران
عوامل بیرونی
اولین دلیل تاریخی است. سوابق احزاب که عمدتا ناکارآمد بودند یا در خدمت رژیم بودند باعث شد مردم با آنها زاویه بگیرند. احزابی هم که مردمی بودند دولت ها به شدت با آنها مبارزه می کردند و اجازه بروز و ظهور آنچنانی به آنان داده نمی شد و بعضی از احزاب هم مانند حزب توده وابسته به کشور دیگری بودند که این پدیده بسیار مذمومی بود و با خیانت هایی که مثلا شوروی انجام داد ذهنیت جامعه را نسبت به این نوع احزاب منفی می کرد همچنین در بخشی از تاریخ ایران، رژیم با استفاده ابزاری از احزاب یا تخطئه احزاب مردمی، فضایی ایجاد می کرد که حزب به عنوان پدیده مذموم در ذهن مردم جا بیفتد علاوه بر این قبل از انقلاب مشروطه پدیده تحزب، پدیده ای مذموم تلقی می شد. متأسفانه بعد از انقلاب هم این ذهنیت ادامه پیدا کرد و همچنان می بینید بعد از سی و پنج سال افتخار مسئولان ما این است که بگویند ما فراجناحی هستبم؛ هیچ مسئولی تا به حال نیامده است بگوید من حزبی هستم و به حزبی بودن خودش افتخار کند و این یک فاجعه است و به عبارتی خودزنی است.
دلیل دوم سیاسی است. همیشه بخش هایی در حکومت هستند که منافع آنها در سایه، پشت صحنه و غیر شفاف تأمین می شود و اینها به شدت کار کرده و می کنند که تحزب در جامعه ما شکل نگیرد. بعضی آگاهانه و بعضی ناآگاه فکر می کنند اگر حزب درست شود اینها به حاشیه می روند و چون قدرت دستشان است به تامین منافع خود می پردازند؛ بنابراین شما می بینید اینها با تمام توان، به محض اینکه حزبی در کشور ما می خواهد جان بگیرد، با لطایف الحیل و انگ زدن و ... فضای روانی علیه آنها شکل داده و فعالیت آنان را مختل می کنند.
دلیل دیگر بحث رانت های سیاسی است. در جامعه ما روشن است که فضای آماده و سهل برای فعالیت سیاسی یک جناح و احزاب یک جناح سیاسی به راحتی فراهم است و در مورد جناح دیگر روز به روز فشار و مضایق بیشتر می شود. در کشور ما دو جناح سیاسی به وجود آمده و احزاب هم ذیل این دو جناح فعالیت می کنند. امروز به یک جناح اصلاح طلب و به جناح دیگر اصول گرا می گویند و جناح اصول گرایان از رانت های گسترده سیاسی و تبلیغاتی برخوردار هستند که نمونه بارز آن استفاده وسیع از تریبون های ملی و غیر ملی است. آنان به راحتی می آیند و هر چه می خواهند می گویند و در مقابل، جناح اصلاح طلب از این جهت به شدت در مضیقه هستند و از رسانه ملی تقریبا هیچ سهمی ندارند و هر چه هم می گذرد بدتر می شود. مهم تر از آن در عرصه اصلی رقابت که مربوط به انتخابات و کسب قدرت است می بینید رد صلاحیت گسترده متوجه اصلاح طلبان است ولی اصول گرایان خیلی راحت و بدون هیچ مضیقه و مشقتی وارد فرآیند انتخابات می شوند. اصولا پدیده رانت خواری اقتدار و انسجام هر نظام مقتدر را از بین می برد. همانطور که رانت اقتصاد را از ریشه نابود می کند در سیاست هم به همین صورت عمل می کند. وقتی جریانی آماده خور می شود، اصلا فرصت و احساس نیاز پیدا نمی کند که خود را بازسازی کند و بتواند اقتضائات رقابت را فراهم کند؛ چون یک حزب باید در صحنه عمل و در یک رقابت سازنده و واقعی خودش را تقویت کند. همین جریان باعث می شود نوعی اعتیاد پیدا شود که همیشه جناح رقیب را به شدت تخطئه کند و بالندگی از آن بگیرد. اگرچه جناح اصلاح طلب در این شرائط سخت دستاوردهای خوبی پیدا می کند ولی بالاخره چون بستر مناسب نیست باعث می شود که احزاب در جامعه ایران دائما در حال درجا زدن باشند به دلیل رانت های سیاسی و تبلیغاتی که کمتر به این مسأله توجه می شود.
با تمام این اوصاف امروزه اصلاح طلبان در اوج مضایق و فشارها به تدریج مقداری وضعیت خود را ترمیم کرده و به نظر من به ابتدای اتکا به خرد جمعی در احزاب رسیدند ولی جناح اصول گرا همچنان در اول راه مانده است.
آخرین عامل بیرونی فوق العاده مهم است و فعالان و نخبگان ما تا به حال به آن توجه نکرده اند که چرا احزاب واقعی در ایران شکل نگرفته اند. شما زیاد شنیده اید که بسیاری از افراد صاحب نظر می گویند: ما باید یک حزب بزرگ اصلاح طلب و یک حزب اصول گرا داشته باشیم ولی توجه ندارند که این کار بزرگ با حرف و دستور و کلیشه اتفاق نمی افتد. تمام کسانی که حزبی تشکیل می دهند آرزو دارند حزبی فراگیر تشکیل بدهند ولی نمی شود. به نظر من یک دلیل ساختاری و قانونی مهمی دارد؛ ببینید هیچ کشور دموکراتی وجود ندارد که نظام انتخاباتی آن غیر حزبی باشد، حتی نظام انتخاباتی در افغانستان و عراق حزبی است؛ من این مطلب را به ضرس قاطع می گویم تنها کشوری که نظام انتخاباتی آن غیر حزبی است ما هستیم در عین حال نظام جمهوری اسلامی و مردم سالار هم هستیم. البته نظام انتخاباتی حزبی انواع و اقسام مختلفی دارد و بحث های فوق العاده پیچیده تاریخی دارد؛ هر کشوری به تناسب شرائط خودش یک نظام حزبی انتخاباتی دارد که متفاوت با سایر کشورها است مثلا در اروپا هر کشوری نظامی متفاوت با دیگری دارد اما بالاخره نظام انتخاباتی حزبی به این معنی است پارلمانی که در قدرت است، بخش قابل توجهی از آن توسط لیست های حزبی شکل می گیرد؛ یعنی احزاب فهرست می دهند و مردم رأی می دهند و متناسب با میزانی که رأی می آورد افراد حزبی در مجلس حضور پیدا می کنند البته یک بخشی هم افراد مستقل هستند مثل کشور ما که همه مستقل هستند. در این کشور یک حزب هم نباشد انتخابات برگزار و پارلمان هم تشکیل می شود، دویست حزب هم باشد پارلمان تشکیل می شود، احزاب فهرست بدهند یا ندهند پارلمان تشکیل می شود. تا وقتی که نظام انتخاباتی حزبی نشود احزاب بزرگ و واقعی شکل نمی گیرد. وقتی نظام انتخابات حزبی نباشد هر کسی می خواهد خودی نشان دهد و ابراز هویت کند و هیچ مسئولیتی هم در مقابل اشتباهات خود ولی هنگامی که نظام انتخاباتی، حزبی شد اولا اینطور نیست که هر حزبی بیاید در انتخابات شرکت کند بلکه حساب و کتاب دارد می گویند اگر شما قصد شرکت در انتخابات داری باید حداقل پنج درصد رأی بیاوری تا هزینه ها به هدر نرود؛ حتی در خیلی از کشورها برای انتخابات حزب باید ودیعه ای نزد دولت بسپارد که اگر مثلا پنج درصد رای نیاورد به نفع دولت برداشته می شود ولی اگر رأی آورد به او پس می دهند. وقتی انتخابات این روند را طی کند مثلا شصت درصد افراد مجلس حزبی هستند و احزاب سعی می کنند که هرچه بیشتر قوی باشند تا بتوانند فراکسیون حزبی شان اکثریت مجلس را پیدا کند و بتوانند روی قدرت اثرگذار باشند. بطور خودکار این فرآیند باعث می شود که احزاب کوچک احساس کنند محلی از اعراب ندارند و نمی توانند به این شکل پنج درصد آرا را به دست بیاورند یا اگر کسب کرد در مجلس یک یا دو نماینده دارد و خاصیتی برای اینها ندارد بنابراین احزاب کوچک ائتلاف می کنند و اختلافات خودشان را در فراکسیون های درون حزبی ظهور و بروز می دهند. شما ببینید احزاب بزرگی در کشورهای اروپا داریم اینها بعضی مواقع اختلافات وحشتناکی در درون خودشان دارند منتها بخاطر منافع طبقاتی خودشان اینها را مدیریت می کنند و ائتلاف می کنند. همینطور که اشاره کردم تکثر درون جناحی را نمی توان حذف و راهکار آن ایجاد فراکسیون های درون حزبی است.
دلائل درونی
اولین دلیل درونی مساله مالی و اقتصادی است. حزب فعال این نیست که هفته ای یکبار ماهی یکبار جمع شویم گپ بزنیم و تحلیل کنیم؛ اینها کمترین میزان کار حزبی است. حزب بوروکراسی می خواهد و کادر حرفه ای لازم دارد مانند یک اداره که پرسنل رسمی دارد. وقتی حزبی قرار می شود برای قدرت نماینده بدهد یا می خواهد یک رئیس جمهور معرفی کند، باید به اعضای خود آموزش بدهد تا بتواند برنامه آن مجلس را آماده کند تا در ساز و کارهای قانونی کشور پیاده کند. کار حزب این نیست که دور هم جمع شویم و به حرف زدن بپردازیم بلکه بوروکراسی می خواهد البته جنبه مثبت بروکراسی مد نظر است چون بوروکراسی لازمه حکومت های مدرن است و لازمه این کار هم اقتصاد است پول لازم دارد. امروزه یکی از مشکلات مهم احزاب ما این است که احزاب فعال ما می گویند آقا این افراد وقت نمی گذارند. علتش هم این است که طرف زندگی دارد یک ریال هم به او نمی دهند او بخشی از زندگی اش را روی حزب می گذارد در حالی که حزب کارآمد و واقعی باید اعضای حرفه ای و رسمی داشته باشد این غیر از برنامه و مسائل دیگر مستلزم تامین مالی است. در دیگر کشور راجع به اقتصاد و مسائل مالی حزب بسیار کار شده است که دو روش مشهود است: یک روش این است که در بعضی کشورها اجازه می دهند که خود احزاب کار اقتصادی انجام دهند یک روش هم این است که اجازه نمی دهند مثلا فرانسه اصلا اجازه نمی دهد که حزب کار اقتصادی انجام دهد استدلالشان هم این است که چون دستشان در قدرت است رانت خواری درست می شود در بعضی کشورها هم مثل امریکا به خاطر ساختار اجتماعی و اقتصادی احزاب وصل به کارترها و ... هستند. بالاخره دو روش است یا احزاب باید اجازه کار اقتصادی داشته باشند یا باید دولت ها به عنوان یارانه کمک کنند که این هم شرائط و ضوابط دارد و در این صورت حزب متکی به حاکمیت می شود و حاکمیت هم از مردم است.
عامل دیگر به ساختار غیر حرفه ای احزاب بر می گردد. احزاب هیچ وقت سعی نکردند که ساختار حرفه ای به خود بگیرند و به این امر اهتمام نکردند.
مشکل دیگر این است که نسبت احزاب با پایگاه اجتماعی خودشان خیلی روشن نیست. یعنی ما جناحی فکر می کنیم جناح اصلاح طلب و جناح اصول گرا بخش هایی از طبقات و اقشار را پوشش می کند ولی خیلی شفاف نیست. بالاخره احزاب به خاطر تجمیع منافع و بسیج نیروها و سازمان رأی، باید حتما نسبت خودشان را با پایگاه اجتماعی خودشان روشن و شفاف کنند تا بتوانیم حزب واقعی داشته باشیم.
به نکته آخر که جنبه ملی هم دارد اشاره کنم؛ یکی از دغدغه های من از دو دهه قبل همیشه این بوده که چرا کشور ما با توجه به اینکه سرمایه و ظرفیت های بسیاری اعم از ظرفیت های انسانی مانند نخبگان تحصیل کرده و دیگر ظرفیت های مانند ذخایر زمینی و چه از نظر منطقه جغرافیایی دارا است و در تاریخ معاصر که این همه مبارزه و خون داده شده که به پیشرفت و توسعه دست پیدا کنیم چرا اینقدر درجا می زنیم و مقدار پیشرفت بسیار ناچیز داشتیم و هر از چندگاهی کسی آمده است با بی تدبیری خود همه چیز را خراب کرده است؟ به نظر من عمده ترین دلیلش است این است که ما نتوانستیم فرآیند و سازوکاری را در جامعه ایجاد کنیم که جامعه سیاسی ما در مرتبه اول به یک چتر فراگیر منافع و مصالح ملی برسد و پای بند به آن شود و استمرار داشته باشد. اصلا برای ما چتر منافع و مصالح ملی تعریف نشده است. مثلا قانون مداری که ما خیلی شعار آن را می دهیم در کشورهای اروپایی خیلی بهتر از ما حاکم است. از دوران بچگی تمام ساز وکارهای تربیتی مدرسه و خانواده یاد دادن قانون به بچه ها است. بعضی فکر می کنند که مردم به زور پلیس قانون مند هستند اما این فردی که در آنجا بزرگ می شود قانون برای او محترم است مثل اینکه در امور مذهبی از بچگی یک سری موارد برای ما محترم می شود.
وقتی منافع ملی تعریف شد دیگر نمی توان بر سر آن رقابت کرد این را همه قبول دارند ولی چنین تربیتی نداریم که این پایبندی به طور اتوماتیک اتفاق بیفتد. وقتی این تربیت وجود ندارد اتفاقی که رخ می دهد این است منافع ملی همواره موضوع رقابت می شود. همواره هدف رقابت هم موضوع رقابت می شود و این فاجعه است یعنی منافع ملی را همواره تحت منافع حزبی خود در می آوریم. در دو سال آخر دولت اصلاحات یک کار ملی تحت عنوان چشم انداز انجام شد و طی دو سال تمام لایه های کارشناسی و مدیریت این کشور روی آن کار کرد در تمام سطوح رفت و چکش کاری شد و بالاخره منشوری در آمد که همه به عنوان یک چتر ملی به آن پایبند باشد و همه قوا با همه اختلافاتی که داشتند آن را امضا کردند ولی دولت قبل در اولین سال گفت که من این چشم انداز را قبول ندارم و برنامه پنج ساله ای را که طبق آن نوشته شده بود عمل نکرد. بعد از صد سال تجربه و دست انداز و فراز و نشیب بلوغ کارشناسی و علمی کشور به یک نقطه ای برسد و یک نفر از راه برسد بگوید من قبول ندارم این فاجعه است. دلیل آن این است که این زیر ساخت ها درست نشده است و تا این زیر ساخت ها درست نشود همین روال باقی می ماند. ممکن است دولتی با بهترین مدیران بیایند سنگهایی روی سنگ بگذارند فردا یک نفر ممکن است بیاید بگوید من اینها را قبول ندارم.
موضوع آخری که قصد مطرح کردن آن را دارم به اصلاح طلبان بر می گردد. ما هم جزئی از این کشور هستیم مشکلات دامنگیر ما هم هست. اصلاح طلبان به دلیل نگاه گسترده تری که به مسائل دارند و بیشتر با آموزه های انقلاب منطبق است و معتقدیم که این انقلاب یکی از آموزه هایش مردم سالاری دینی است و دینش هم هر دینی نیست دینش دینی است که با این مردم سالاری منطبق و سازگار باشد نه دینی مثل داعش که افراطی هستند و نه تفریطی مثل آنهایی که هیچ چیز از دین در نگاهشان نیست؛ دینی که روشن فکران خوش فکر ما می گویند، ما مدعی هستیم که دین و نظام با این شاخص ها دائما باید روزآمد بشود امام می فرمود که فقه در گرو زمان و مکان است ما مدعی هستیم که دین را طوری دیگر تفسیر می کنند واقعش این است که نظام اگر روزآمد نشود و نتواند خودش را با اقتضائات زمان تطبیق بدهد نتواند اشکالات را برطرف کند نتواند افکار انحرافی متحجرانه و غلط را از خودش دور کند این نظام فشل می شود
اصلاح طلبان با همه مشکلاتی که وجود داشت به خرد جمعی رسیدند و این حاصل چند چیز است. رسیدن به خرد جمعی اقتضائاتی دارد؛ معنی خرد جمعی این است که علارغم همه نظرات متفاوت می نشینیم با همه حرف می زنیم و تصمیمی می گیریم که ممکن است درست بر خلاف نظر من باشد ولی همه می پذیرند. این امر نیاز به دو چیز اساسی دارد: یکی ایثار که متأسفانه در عرصه سیاسی ایثارها در حد صفر است ما در خیلی جاها ایثار داریم؛ ما در ساحت های مختلف آدمهای مختلفی هستیم در امور مذهبی همه با هم خوبیم و ایثار می کنیم ولی در مسائل سیاسی اصلا ایثاری نداریم باید من را کنار گذاشت و از من گذشت به خاطر مصالح جمعی و این گذشتن نباید با کینه باشد ما در انتخابات قبلی مقداری به این مسأله رسیدیم هر چقدر از خود گذشته تر بشویم جایگاه ما هم پیش مردم و هم پیش خدا رفیع تر می شود. اگر ما اختلاف داشته باشیم اصلا چیزی برای ما نمی ماند و لو اینکه من صد درصد حق باشم اصلا چیزی باقی نمی ماند که بخواهم دنبال حقانیتم بروم ولی اگر ایثاری کنیم به بسیاری از اهداف دست پیدا می کنیم. همه باید بگذاریم عقل جمعی اتفاق بیفتند بالاخره دستاوردی که حاصل می شود برای همه است اگر منافع ملی تامین شود همه بهره می برند و اگر هم خسارت باشد همه خسارت می بینند. نکته دوم حضور فعال در انتخابات است. مثال بارز و عالی آن همین انتخابات قبل بود که اصلاح طلبان گفتند یا خاتمی یا هاشمی. بعد آقای هاشمی آمد رد صلاحیت شد. بین دو نفر خرد جمعی اقتضا کرد که یک نفر میدان بیاید اگر اصلاح طلبان حضور مسئولانه و فعال نداشتند این اتفاق بدون تردید نمی افتاد اگر ما کناری می نشستیم آقای روحانی امروز رئیس جمهور نبود.
روایت معروفی است که فکر می کنم از امام صادق علیه السلام است ألا إن لله فی أیام دهرکم نفحات در روزگاران شما نفحات الهی است هشیار باشید که در معرض این نفحه خود را قرار دهید یعنی از آن نفحه خود را کنار نکشید این نفحات را آدم نمی داند چه موقعی اتفاق می افتد ولی وجود دارد. ما اگر پشتیبان کننده مطالبات به حق مردم و مدافع مطالبتشان باشیم، حضور فعالانه ما در عرصه سیاست در معرض این نفحه قرار گرفتن است. مواظب باشیم از این فاصله نگیریم یعنی اگر این کار را بکنیم آن نفحه از بین می رود و برکت آن به جامعه نمی رسد این می تواند رمز موفقیت ها باشد ضمن اینکه ما در قبال جامعه وظیفه داریم و لو رد صلاحیت کنند. نمی خواهم قیاس کنم ولی آموزه ای که از امام حسین علیه السلام می گیریم این است که باید به وظیفه عمل کرد اگرچه با شکست ظاهری مواجه شود.
والسلام

منتشر شده در نشست های علمی
بازگشت به بالا