نمایش گزینه ها بر اساس برچسب: اجتهاد

یکشنبه, 23 شهریور 1399 07:14

اجتهاد مبتنی بر عقل و عدالت

محمدتقی فاضل میبدی
من از سال ۱۳۵۰ که به قم آمدم، آقای آیت‌الله صانعی را می‌شناختم، ایشان از استادان برجسته حوزه و از مبارزان انقلاب و یاران امام بودند. ایشان چند ویژگی داشتند که در کمتر کسی یافت می‌شد. مثل اینکه ایام نوجوانی وارد حوزه علمیه شده و بسیار تیزهوش بودند حافظه‌ای قوی داشتند و برای همین هم در جوانی به سن اجتهاد رسیده بودند. در مدرسه حقانی جوان‌ترین استادی که در حوزه درس خارج می‌داد، ایشان بود؛ مدرسه‌ای که با همت آیت‌الله بهشتی و قدوسی راه افتاده بود. این خیلی برای ما جالب بود که طلبه جوانی استاد درس خارج بود. بعد از انقلاب هم جوان‌ترین فقیهی بودند که به حکم امام در شورای نگهبان به‌عنوان فقیه منصوب شد. چون امام ایشان را به‌خوبی می‌شناخت. تصور می‌کنم جوان‌ترین فقیهی هم بودند که در دهه ۶۰ دادستان شدند و عجیب بود که با این مشغله درسش را در قم رها نمی‌کرد و هر روز بین این دو شهر در رفت‌وآمد بود. شاید یکی از دلایلی که باعث شد ایشان فقیه و نواندیشی نوآور شود و چندان مقلد گذشتگان نباشد هم همین بود که در جوانی به مرجعیت رسیدند.
ایشان برای اجتهاد و استنباط هم سه ملاک داشتند؛ یک اینکه منطبق با قرآن باشد؛ دوم عقل و عدالت. اگر فتوایی از نظر ایشان منافی عدالت بود، آن را قبول نمی‌کرد. آیت‌الله صانعی در خیلی از مسائل هم تجدیدنظر می‌کرد. در حقوق زنان بسیار نگاه باز و فتاوای جدیدی داشت؛ مثلا ایشان قائل به برابری دیه زن مرد بود. حتی در دیه مسلمان و غیرمسلمان نوآوری داشت و اجتهاد مجدد کرده بود. ایشان هر سال سمینارهای خوبی برگزار می‌کرد و مقالات خوبی هم به همت ایشان جمع می‌شد که سرمایه ارزشمندی است.
به‌تازگی برخی مدعی شده‌اند که ایشان در دهه ۶۰ به علت داشتن سمت دادستان نقشی در حوادث آن دوره داشته‌اند؛ اما به نظر من و به گواه تاریخ شفاهی و غیرشفاهی که از آن زمان و مرتبط با ایشان بر جا مانده است، آیت‌الله صانعی نیز مانند آیت‌الله منتظری مخالف تندروی‌ها بودند و حتی در نهایت به همین علت به قم بازمی‌گردند. حتی در خاطراتی از خودشان هم شنیده‌ام که شاید الان درست نباشد نام برخی افراد را ببرم اما می‌دانم ایشان به‌خاطر برخی تندروی‌های اول انقلاب، سمت دادستانی را رها کرد و به قم بازگشت. بعد هم که در زمان انتخابات ۸۸ آن مشکلات برای ایشان رخ داد و وقتی آقای صانعی موضع صریحی گرفتند، دیدیم که چطور همان‌هایی که بعدها استخر فرح را علیه روحانی علم کردند و به لاریجانی حمله کردند، به منزل ایشان در قم یورش بردند و شعار دادند و شیشه‌های منزل ایشان را شکستند. به‌جای دادن پاسخ منطقی به اظهارات ایشان، دست به حمله و هتک حرمت یک مرجع شیعه زدند، آن‌هم به نام دین و اسلام. به کسی حمله کردند که مرجع تقلید بوده و همراه و یاور امام بوده است.
منتشر شده در یادداشت
خلاصه سخنرانی آیت‌الله موسوی تبریزی در نشست فقه پژوهی دیه در اصفهان
 رضا احمدی (پژوهشگر)
معرفی:
آیت‌الله موسوی تبریزی از اساتید دروس خارج فقه و دبیر کل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه هستند. ایشان در مناصبی چون دادستان کل انقلاب در زمان بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی و از مؤسسین دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، رئیس خانه احزاب ایران و... خدمت نمودند.
نمای اجتهاد در عصر حاضر
آیت‌الله سید حسین موسوی تبریزی سخنران افتتاحیه نشست فقه پژوهی در اصفهان با ابراز تاسف از وضعیت اجتهاد در حوزه های علمیه گفت: متأسفانه حوزه ها جرأت بررسی فقهی، استدلالی و اجتهادی را از دست داده اند و این یکی از ضایعات حوزه های ما در این عصر است. ما در تاریخ می خوانیم که پس از رحلت شیخ طوسی فقهای ما سال ها مقلّد شیخ طوسی بودند و کسی جرأت نمی کرد اجتهادی بکند که خارج از فتاوای شیخ طوسی باشد؛ امروز حوزه و اجتهاد ما هم به همین بلیه دچار شده است، اگر مجتهدی به فتوای مخالف اجتهادات رایج برسد، مورد بی مهری قرار می گیرد.
آیت‌الله موسوی، با گزارشی از وضعیت اجتهاد در حوزه ها گفت: متأسفانه بعد از پیروزی انقلاب با وجود شخصیت فقیهی اعلم مثل حضرت امام (رحمـه الله علیه) که مسائل را خیلی اصولی بحث می کردند و می توانستند برای ما راهگشا باشند، اما ما بهره لازم را نبردیم. جامعه در حال تحوّل نیازمند پاسخ های اجتهادی است تا هم افراد جامعه را قانع کند و هم راهگشا باشد. مشکل اینجا است که عدّه ای حاضر نیستند کوچک ترین تحولی در فقه به وجود آید. آنها متاسفانه بر مساجد، تریبون ها و حوزه ها غلبه یافته اند. این عده با ترویج تقدّس نمایی با هرگونه تغیبر و تحوّل مخالفند و باعث رکود در حوزه ها شده‌اند.
در این بین فتاوای حضرت امام و حضرت آیت‌الله العظمی منتظری، که مسائل را خیلی روشمند بررسی می کردند می‌تواند سرمشقی برای طلبه ها در آینده باشد.
اندیشه‌ای جدید
حرکت مبارکی که از سوی دفتر حضرت آیت‌الله العظمی صانعی، آغاز شده است، ادامه دهنده روش ایشان می‌باشد. آیت‌الله صانعی فقه و اجتهادی پویا دارند و ابتکاراتی در فقه دارند، انشاء الله راه و حرکت نویی که آغاز شده­است، ادامه یابد.
استاد درس خارج حوزه علمیه قم، در ادامه بیان داشت: موضوعی که قرار است درباره آن صحبت کنم، مسأله تغلیظ دیه در ماه‌های حرام است. دیه همان‌طور که در لغت و کتاب‌های مختلف آمده است یک نوع جبران ضرری است که به خانواده مقتول می‌رسد.
در جاهلیت و قبل از اسلام، در برخی از قبایل وقتی کسی ولو خطایی کشته می‌شد قاتل را می‌کشتند. در بعضی از قبایل در قتل خطائی به دیه قناعت می‌کردند. در صورت پذیرش دیه، میزان آن برحسب اوضاع و احوال متفاوت بوده است. در اسلام اقلام شش گانه مرسوم در جاهلیت پذیرفته شده است. یک صد شتر و هزار گوسفند و هزار دینار و ده هزار درهم و... آمده است. این شش نوع اقلام براساس نظام تولیدی مناطق مختلف بوده و مبانی تعبدّی ندارد.
سوال اصلی این است‌ که چرا تغلیظ دیه در ماه‌های حرام و حَرم به وجود آمده است؟
‌قبل از ورود به بحث، این سوال مطرح است که ماهیت دیه چیست؟ آیا جبران خسارت است یا نوعی مجازات می باشد تا نقش بازدارندگی ایفا کند؟
آیت‌الله موسوی تبریزی در بیان فلسفه‌ی تغلیظ می آورد: در رابطه‌ی با دیه یک آیه بیشتر نداریم و آن آیه 92 سوره‌ نساء در رابطه با قتل غیرعمد است. در این آیه سفارش می کند دیه باید به خانواده مقتول پرداخت شود و حتی اگر کافر اهل ذمّه باشد، دیه را به خانواده ذمّی می‌دهند و لو خود او کافر بوده است. با توجه اینکه قرآن فقط اشاره به دیه و جهت آن دارد ولی احکام آن را بیان نکرده است، احکام دیه بر مبنای روایات تعیین شده است.
در رابطه با مسئله‌ی تغلیظ در ماه های حرام آیه‌ای نداریم، مبانی احکام آن نیز روایات می باشد. اگر کسی در ماه حرام مرتکب قتل خطائی شود، مجبور به پرداخت تغلیظ در دیه است.
در زندگی قبایلی، جنگ و درگیری زیاد بوده است، قراردادی بین قبایل عرب به وجود آمد که در ماه هایی که مربوط به عبادت آنها بود، جنگ و نزاع تعطیل گردد. در این ماه‌ها هرکس مرتکب قتل خطائی می‌شد باید دیه بیشتری پرداخت می‌کرد. این قانون قبل از اسلام بوده است و شارع مقدّس اسلام که در قرآن و در رابطه با اشهر الحرم بیانی دارد که باید قتل و قتال را در آن کنار بگذارند، اشاره به همین قضیه دارد. رجب، ذی القعده، ذی الحجّه و محرّم، ماه های حرام هستند. در این ماه ها قرارداد آتش بسی بوده است و هر کس تخلف می‌کرد، جریمه می شد. اصطلاح حُرُم صرفاً به خاطر همان آتش بس چند ماهه است و هیچ فلسفه‌ای در قداست این ایام نیست.
آیت‌الله موسوی تبریزی در ادامه با اشاره به روایات تغلیظ می گوید: در این رابطه پنج روایت وجود دارد، شاید هم شش تا باشند. دو روایت مربوط به کلیب اسدی است. در بین روات دو نفر به نام کلیب داریم که هر دوی آنها ضعیف هستند. این روایات منقول از امام صادق هستند. سه یا چهار روایت دیگر هم از زراره نقل شده است. جالب این است که این چهار روایت هم دقیقاً یک روایت است، گاهی یک کلمه‌ی آن این طرف و آن طرف نقل شده است. در حالی که همه منسوب به زراره می باشند. با همه این ضعف ها دو تای آنها ‌اصلاً مربوط به دیه نیستند و فقط کفّاره هستند. در دو روایت دیگر هم دیه و کفّاره با هم آمده‌اند.
استاد حوزه علمیه قم به فتاوای فقهای سلف در بحث تغلیظ اشاره کرد. از نظر فتوایی تا قبل از شیخ مفید (رحمـه الله علیه) فتوایی در رابطه با تغلیظ دیه در ماه‌های حرام وجود ندارد و مرحوم مفید هم در مقنعه درباره تغلیظ در این ماه‌ها چیزی نگفته است و تغلیظ را مربوط به قتل در حرم دانسته است: «و من قُتَل في الحَرم فديته دية كاملة و ثلث»[1]، تغلیظ برای حَرم است، حرم غیر از اشهر الحُرم است. این دو تا عنوان را همیشه دقّت بکنید، فتواها فرق می‌کند. اوّل حَرم را فرموده است: «و من قُتِل في الحُرم فديته دية كاملة»، یعنی تمام، «و ثلث». علت تغلیظ را «لانتهاك حرمته» آورده است، زیرا این‌ مکان حرمت دارد و هتک شده است. «و ذلک لقوله تعالی: وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً» به آن آیه‌ی شریفه استدلال کرده است. هر کسی داخل در آنجا شد، باید آمن باشد و اگر آمن نباشد آن وقت یک مجازات اضافه دارد. کسی که امنیت آنجا را رعایت نکرده باشد، یک مجازات اضافه دارد که آن پرداخت ثلث اضافه می باشد. چون هتک حرمت این شخص در حرم شده است.
مرحوم ابن ادریس هم گفته «و من قَتل غيره في الحَرم، أو أحد أشهر الحُرم و هي رجب، و ذو القعدة، و ذو الحجة، و المحرم و أخذت منه الدية، صلحا على ما قدمناه، كان عليه دية و ثلث، من أيّ أجناس الديات كانت، لانتهاكه حرمة الحرم، و أشهر الحرم؛»[2] در این‌جا قَتل آورده است. ظهور قَتل در قتل عمد است. قرینه‌ی آن هم این است که «و أخذت منه الدية، صلحا» در قتل عمدی است که عوض قصاص مصالحه می‌کنند و دیه می‌گیرند. «كان عليه دية و ثلث»؛ باز می‌گوید: «لانتهاكه حرمة الحُرم، و أشهر الحُرم» برای این‌که هم حرمت حَرم را از بین برده است و هم حرمت اشهر الحُرم را از بین برده است.
پس این فرمایش مرحوم ابن ادریس خیلی صریح است در این‌که قتل، عمدی باشد؛ چون در عمد عوض قصاص دیه می‌گیرند، وقتی قصاص شد دیگر دیه‌ی اضافی نمی‌‌گیرند.
محقّق هم در شرایع گفته است: «ولو قتل في الشهر الحَرام ألزم دية و ثلثا»[3]؛ این‌جا به یک دیه و ثلث الزام می‌شود، «من أيّ الأجناس»؛ هر چیزی که انتخاب کنند، «كان تغليظا» شامل تغلیظ می‌شود.
آیت‌الله موسوی تبریزی در جمع بندی می‌آورد: اگر بخواهیم از کلمات فقها جمع بندی داشته باشیم، تا قبل از شیخ مفید (رحمـه الله علیه) ما هیچ فتوایی نداریم. بعد از شیخ مفید تا زمان شیخ طوسی باز فتوایی نداریم ولی شیخ طوسی ادّعای اجماع می‌کند، دیگران هم گفته‌اند، این اجماع از کجا نقل شده است؟ بعد از شیخ طوسی تا زمان ابن ادریس طول کشیده است.
در جمع بندی روایات می‌توان گفت: «عَنْ كُلَيْبٍ الْأَسَدِيِّ»، کلیب اسدی مجهول است و توثیق نشده است.
روایت از امام باقر(ع) است که زراره نقل می‌کند: «عَن أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ إِذَا قَتَلَ الرَّجُلُ فِي شَهْرٍ حَرَامٍ» اگر کسی در شهر حرام دیگری را بکشد، «صَامَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ أَشْهُرِ الْحُرُمِ»؛[4] اوّلاً دیه و تغلیظ دیه نیست. در قتل خطائی اصل بر دیه است، تغلیظ در اینجا نیست. تغلیظ آن «صَیامَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ»، روزه دوماه پشت سر هم است. در ضمن «قَتَلَ» هم است. ظهور «قَتَلَ» در امر است. یعنی با قصد. «قُتل الرجل» نیست. «قَتَلَ» با قصد است. به خاطر هتک حیثیت هم باشد یا نباشد، اگر بتواند روزه می‌گیرد، نتواند هم نمی‌‌گیرد. اصلاً مسئله‌ی دیه در این روایت هم نیست.
روایت سومی که باز این‌جا وجود دارد. از زراره نقل می‌کند. مرحوم شیخ با سند خود از ابن أبی عمیر نقل می‌کند که خوب است. «عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ» آن هم خوب است، «عَنْ زُرَارَةَ قُلْتُ (لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) رَجُلٌ قَتَلَ فِي الْحَرَمِ»[5] این هم حَرم است، اشهر الحُرم نیست. روایت قبلی شهر حرام بود این حَرم. «قَالَ عَلَيْهِ دِيَةٌ وَ ثُلُثٌ» در حَرم اگر بکشد، دیه و ثلث است. آنجا در شهر حرام گفته است، این‌جا «فی الحَرم» گفته است. بین این دو تفاوت وجود دارد. قتل در حرم، دیه و ثلث آن را در پی دارد، اما در ماه‌های حرام فقط «صَامَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ» است.
اما بعد از بحث روایی باید به قول آیت‌الله العظمی منتظری که می‌گفتند: مجازات امور تعبدی نیستند و فلسفه اجرای آنها اصلاح جامعه است، توجه داشت.
به نظر من در این زمان، تغلیظ دیه اصلاً واجب نیست. روایاتی که مبنای استدال واقع می‌شوند خیلی معتبر نیستند و نمی توانند در جایی که مربوط به حقوق انسانی و تحمیل کردن به انسان ها است، مستند قرار گیرند. مثلاً در تصادفات وسایل نقلیه یا اینکه آجر دیوارش به سر کسی افتاده و کشته شده و امثال اینها، مشکل است بتوان حکم به تغلیظ کرد، و براساس این روایات افرادی را زندانی کنیم تا دیه مغلّظه را بدهند.
--------
[1]. المقنعـه، ص: 744-743؛ البته شیخ مفید در ادامه دیه مقتول در ماه‌های حرام را هم شامل تغلیظ می‌داند؛ و این که استاد محترم به آن توجه نکرده‌اند جای تعجب دارد. عبارت شیخ مفید این چنین است: « و من قتل في الحرم فديته ديـه كاملـه و ثلث لانتهاك حرمته في الحرم. و كذلك المقتول في الأشهر الحرم و هنّ رجب و ذو القعده و ذو الحجـه ‌و المحرم، يجب على القاتل فيها ديـه كاملـه و ثلث لحرمـه الشهر الحرام.»
[2]. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج‌، ص: 363.
[3]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌، ص: 229.
[4]. وسائل الشيعـه، ج‌، ص: 203-204، ح2.
[5]. همان، ح3.
منتشر شده در اندیشه
جمعه, 10 فروردين 1397 19:32

مرجعیت باید شورایی شود

محمدتقی فاضل میبدی: باید روش‌های علمی در حوزه تغییر کند.استاد حوزه و دانشگاه با تاکید بر اینکه در دنیای امروز یک نفر نمی‌تواند در همه زمینه‌ها مجتهد باشد پیشنهاد کرد که مرجعیت در حوزه شورایی شود.
حجت‌الاسلام و المسلمین فاضل میبدی از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با خبرنگار شفقنا درباره مهمترین رسالت حوزه علمیه، توضیح داد: معتقدم حوزه‌های علمیه باید رسالت اصلی خودشان یعنی همان نوآوری در دین، پاسخ به شبهات، تحقیق و پژوهش‌ها را دنبال کنند و اگر حوزه‌های علمیه بخواهند در هر امر سیاسی وارد شوند به نظر من مشکلات جامعه را بیشتر می‌کنند.
وی ادامه داد: اگر ما حوزه‌های علمیه را در جایگاهی نگاه کنیم که وظیفه اصلی آن درمان شبهات، تحقیق و پژوهش است، در این شرایط حوزه می‌تواند به جایگاه خودش برگردد. اما اگر حوزه بخواهد بیانیه‌ای بدهد و در برابر دولت موضعی بگیرد مشکلات جامعه شیعه را بیشتر می‌کند.
استاد دانشگاه مفید درباره سیاسی شدن حوزه‌ها عنوان کرد: متاسفانه امروز حوزه‌های ایران به ویژه حوزه علمیه قم، به گونه‌ای رفتار می‌کنند که از جایگاه اصلی خود خارج می‌شوند؛ یعنی حوزه بیش از حد خودش را سیاسی می‏کند. البته این اختلاف نظر در میان حوزویان وجود دارد و این تقابل جدی درباره سیاسی بودن یا سیاسی نبودن حوزه علمیه وجود دارد و هنوز این اختلاف نظر میان حوزویان حل نشده است.
فاضل میبدی با اشاره به مشی و سلوک آیت‌الله سیستانی تصریح کرد: معتقدم بهتر است ما هم براساس همان مشی که آیت‌الله سیستانی در نجف عمل می‌کند، حرکت کنیم. ایشان در ریز جزییات دخالت نمی‎کند بلکه در سیاست‌های کلان وارد می‌شود اگر هم در سیاست‌های کلان وارد شود زمانی است که جان حوزه علمیه نجف در خطر باشد و نسبت به موضوعی ورود می‌کند. ایشان جایگاه حوزه علمیه را با چنین عملکردی حفظ کرده است؛ اگر این الگوبرداری در حوزه علمیه ما صورت می‌گرفت الگوی بسیار خوبی برای ما بود.
او ادامه داد: ما به عنوان حوزه علمیه قم، به عنوان روحانیت و عالم دین قیام کردیم و برای حل مشکلات مردم، نظامی را عوض کردیم، اما مشکلات بسیاری از مردم حل نشده است مردم نیز این مشکلات را از چشم روحانیت می‌بینند.
فاضل باتوجه به شبهات دینی مردم، گفت: از جهت فکری و نظری همچنان بسیار عقب هستیم و در مسایل دینی و علمی شبهاتی مطرح می‌شود حوزه علمیه قم کمتر در این مورد وقت می‌گذارد. از سوی دیگر وابستگی مالی حوزه به دولت زیاده شده که این وابستگی و نوع عملکردشان برای مردم سوال است که این هزینه‌ها برای حوزه علمیه چطور صرف می‌شود؟ چون پولی که از دولت دریافت می‌کند خروجی لازم را ندارد. این موارد سبب می‌شود ارتباطی که توده‌های مردم با حوزه داشتند کمرنگ شود چون هزینه‌های مالی خود را دریافت می‌کنند و مشکلات مردم نیز پا برجاست بنابراین مردم به مرور از حوزه دور می‌شوند و این واقعیت ملموس است.
او با اشاره به تغییر جایگاه روحانیت در قبل و بعد انقلاب توضیح داد: باید جایگاه روحانیت در قبل و بعد از انقلاب را بررسی کنیم و متوجه این تغییر جایگاه خواهیم شد. جایگاه روحانیت در میان جوانان تضعیف شده است. در برخی از موارد روحانیون در تریبون‌های نماز جمعه به دولت حمله می‌کنند یا برجام را زیر سوال می‌برند این موارد جوانان را بدبین می‌کند و  بحران‌های ما را هم بیشتر می‌کند.
فاضل میبدی درخصوص قوت‌ها و ضعف‌های حوزه، بیان کرد: نقطه قوتی برای من روشن نیست اما یک حُسنی که در حوزه وجود دارد این است که تکثرگرایی و دیدگاه‌های مختلف وجود دارد، بینش طلبه‌ها بازتر از گذشته شده است و به نوعی حسن محسوب می‌شود و امیدوار کننده است. گسترش شبکه‌های ارتباطی با دنیا بی‌تاثیر نیست. تفکر سنتی که به شکل سابق وجود داشت، نقادی می‌شود.
او با بیان اینکه امروز تفاوت فکری بسیار زیادی در حوزه وجود دارد، افزود: گاهی این اختلافات بسیار مفید و خوب هستند اما اگر این اختلاف فکری به طبقات و تفاوت فکری برسد، بسیار خطرناک است. به همین علت می‌بینیم که بسیاری از افراد یکدیگر را از اسلام خارج یا مرتد می‌دانند.
جایگاه حوزه و روحانیت، جایگاه تعریف شده‌ای نیست
این استاد حوزه افزود: جایگاه حوزه و روحانیت، جایگاه تعریف شده‌ای نیست و تعریف درستی از خودش ندارد، مثلا دانشگاه جایگاه تعریف شده‌ای دارد اما حوزه این‌طور نیست. چون بخشی از آنها در حکومت هستند، بخشی از آنها در حوزه‌ها درس ‌می‌خوانند و گروهی از آنها فعالیت سیاسی می‌کنند یعنی یک چهل تکه‌ای است که برای حوزویان زیان بخش است؛ ما آن یک‌دستی حوزه که پیش از انقلاب وجود داشت را از دست داده‌ایم و این چهل تکه بودن سبب اختلاف فکری، اختلاف در عملکرد می‌شود.
او تصریح کرد: از سوی دیگر حوزه این شبهات علمی که در دنیا مطرح ‌می‌‌شود را نتوانسته درک کند بنابراین نه پاسخ داده و نه پذیرفته است. حوزه سنتی کاملا زیر سوال است و به طور کامل نقادی می‌شود. چون دستگاه کلامی و فلسفه صدرایی که در حوزه خوانده می‌شود نسبت به آن نقدهای فراوانی مطرح می‌شود. ما هنوز در حوزه کلام، فقه و فلسفه در دستگاه فکری موجود حرفی برای گفتن نداریم.
فاضل میبدی با توجه به ایجاد اصلاحات رفرم در حوزه علمیه عنوان کرد: اصلاحات اگر بخواهد شروع شود باید از تفکر شروع شود؛ الان متدولوژی و روشی که در حوزه‌های علمیه قم تدریس و بحث می‌شود، قدیمی شده است. باید اصلاحات در روش‌های اجتهادی و متدلوژی قدیم صورت بگیرد که صورت نمی‌گیرد و همچنان می‌گویند فقه جواهری، فقه سنتی و … این مساله به نظر من اشتباه است. چون روش‌‌های تحقیقی جدید شده است و بحث هرمونتیک از دستاوردهای علم جدید است که باید در حوزه جدی گرفته شود.
باید روش‌های علمی در حوزه عوض شود
او اظهار کرد: امروز اگر کسی بخواهد فقه بداند و مجتهد شود، باید تاریخ فقه را بداند؛ متاسفانه تاریخ فقه در حوزه‌ها مطرح نیست. اگر کسی بخواهد زبان قرآن و روایت را بفهمد باید با ادبیات زمان پیغمبر هم آشنا شود و اشعار زمان جاهلیت را بداند، اما این موارد در حوزه مطرح نیستند نمی‌توان قرآن را به درستی فهمید بدون اینکه با ادبیات زمان پیغمبر آشنا نباشیم، پس باید روش‌های علمی در حوزه عوض شود.
فاضل میبدی با اشاره به بحث مدیریت حوزه اظهار کرد: مدیریت یک بحث جدیدی است که علمی و تجربی است از طرف دیگر حوزه نیز سابقه مدیریت چندانی ندارد، در گذشته مراجع به عنوان مدیر حوزه امر و نهی می‌کردند و چیزی به نام مدیریت در حوزه‌ها وجود نداشته است اما امروز آمدن ساختمان‌هایی به آن اختصاص دادند یا یک چارتی هم در نظر گرفتند. اما یک مدیریتی که برای پایه مدیریت علمی و تجربی باشد که بخواهد یک نهاد علمی را مدیریت کند در حوزه ما وجود ندارد، مدیریت مساله‌ای نیست که بگوییم در اسلام وجود دارد و پدیده بشری و عقلانی است.
اصلاحات ابتدا باید در روش‌های علمی و اجتهادی حوزه صورت بگیرد
او ادامه داد: اگر بخواهد در حوزه هم مدیریت اتفاق بیفتد باید براساس آنچه در دنیا رواج دارد شکل بگیرد و به شیوه علمی و تجربی صورت بگیرد. این نوع مدیریتی که در حوزه وجود دارد چندان به سود حوزه‌ها نیست و این شیوه نمی‌تواند حوزه‌ها را به سمت و سویی ببرد که اصلاحات صورت بگیرد. اگر بخواهیم اصلاحات در حوزه‌ها شکل بگیرد ابتدا باید در روش‌های علمی و اجتهادی صورت بگیرد بعدا هم یک شکل مدیریتی و اصلاحی در حوزه پیاده شود.
فاضل میبدی گفت: نباید تحقیقات دیگر نهادهای علمی را پس بزنیم. چون امروز تحقیقات در همه زمینه‌ها صورت می‌گیرد. اگر با این پیش فرض با دنیای دین برخورد کنیم نقطه قوت برای ما محسوب می‌شود اما اگر جزمیت داشته باشیم این نقطه ضعف حوزه می‌شود.
باید مرجعیت حوزه شورایی شود
او بیان کرد: بر این باورم که باید آینده مرجعیت از شکل فردی خارج شود، یعنی مرجعیت باید شورایی شود. اگر معتقد باشیم مرجعیت در آینده مثل سابق یک نفر باشد، پاسخگوی مشکلات نخواهد بود و از سوی دیگر نه به قلب و افکار مردم نفوذ خواهد کرد؛ بنابراین باید هر کسی در رشته خاص خودش مسایل را پیش ببرد و براساس شورای فکری، علمی و اجتهادی فتاوایی هم صادر شود.
او درباره گسترش علوم و مسایل جدید و عملکرد حوزه، بیان کرد: یک نفر نمی‌تواند در زمینه‌های مختلف مثل پول و بانک، محیط زیست، علوم مهندسی، ژنتیک و… مجتهد شود. آنچه که مرجعیت را به‌روز می‌کند واکنش‌های آنها در مورد مسایل روز است. ما هم هر روز با حوادث مختلفی در دنیای امروز مواجه هستیم. کدام یک از مراجع امروز ما در مورد محیط زیست به شکل تخصصی پرداخته‌اند و فتوا دادند؟ یکی مسایل مهم و حیاتی امروز محیط زیست و آب‌هاست.
دینی بودن جامعه فقط به روسری زنان نیست
فاضل میبدی در پایان گفت: اگر جامعه بخواهد دینی اداره شود، دینی بودن جامعه فقط روسری دختر و زن نیست؛ بنابراین حوزه و مرجعیت باید در مورد آب‌ها و تخریب محیط زیست نحوه حلال و حرام بودن آن واکنش داشته باشد. اگر بخواهیم این مسایل را به شکل فقهی در بیاوریم حوزه باید بتواند در این مورد نظر بدهد، ما چطور در مورد مجوز دادن یا ندادن به کنسرت‌ها و موسیقی یا در مورد برجام دخالت می‌کنیم اما چرا در مورد مدیریت آب‌ها و تخریب محیط زیست وارد نمی‌شویم؟
منتشر شده در گفتار

سیدجواد ورعی

چکیده:هر اندیشه‌ای را آرایش قرآنی و حدیثی دادن و به جای اندیشه‌های خالص اسلامی جا زدن و پذیرفتن و آراء و اندیشه‌های خویشتن و آراء و اندیشه‌های بیگانه از اسلام و قرآن و حدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن ، این می‌شود رأی و بدعت در دین و انحراف از دین و این هم گمراهی است. ...

هر اندیشه‌ای را آرایش قرآنی و حدیثی دادن و به جای اندیشه‌های خالص اسلامی جا زدن و پذیرفتن و آراء و اندیشه‌های خویشتن و آراء و اندیشه‌های بیگانه از اسلام و قرآن و حدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن ، این می‌شود رأی و بدعت در دین و انحراف از دین و این هم گمراهی است.

مقدمه

از شهید بزرگوار آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی آثار گرانبهایی از بیان و بنان به جا مانده است، آثار و تألیفات و سخنرانی‌های به یادگار مانده از ایشان در موضوعات مختلف دینی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گنجینه ارزشمندی است از یک اسلام شناس آگاه به زمان و مجتهد و صاحبنظر که می‌تواند در موارد زیادی راهگشای مردم به ویژه نسل جوان باشد.

موضوعی که در این مختصر مورد توجه قرار می‌گیرد اجتهاد است، این موضوع ابعاد گوناگونی دارد که در آثار فقهای امامیه تحت عنوان ”اجتهاد و تقلید” به طور مستقل بحث و بررسی شده است.

ما در اینجا تنها گوشه‌هایی از این بحث را که در آثار این شهید عزیز به چشم می‌خورد متعرض می‌شویم.

واژه اجتهاد

اجتهاد از کلمه جُهد به معنای طاقت و مشقت یا از کلمه جَهد به معنای سختی و مشقت است. از این رو اجتهاد را “بذل الوسع فی طلب الامر” معنا کرده‌اند. چنان که آن را مبالغه در مشقت هم تفسیر نموده‌اند. قاعدتاً باید یکی از معانی آن با توجه به خصوصیت باب افتعال در لغت عرب، تحمل سختی و مشقت باشد.

و در اصطلاح فقهی، اجتهاد را به “استفراغ الوسع فی تحصیل الظن بالحکم الشرعی” تعریف کرده‌اند. این تفسیر و تعریف از علمای اهل سنت و گروهی از قدمای فقهای امامیه ارائه شده است، برخی به تناسب لغوی تحمل مشقت را نیز در تعریف گنجانده و آن را ”به کار گرفتن نهایت تلاش و کوشش در امور دشوار برای رسیدن به حکم شرعی” تعریف کرده‌اند.

از آنجا که فقهای شیعه هر ظنی را حجت نمی‌دانند این تعریف را چنین تکمیل کرده‌اند:

• بذل الوسع لتحصیل الحجه علی الواقع او علی الوظیفه الفعلیه الظاهریه.

• ملکه یقتدر بها علی تحصیل الحجه علی الحکم الشرعی.

• الملکه او القوه او القدره التی یقتدر بها علی استنباط الاحکام من الدوله.

تعاریف فوق عبارات گوناگونی از یک حقیقت است و آن نیرو و قدرت استنباط احکام شرعی بر اساس ادله معتبر شرعی است، از این رو “مجتهد” کسی است که چنین نیرو و توانی را داشته باشد.

مرحوم آیت الله شیخ محمد کاظم خراسانی در اثر ارزشمند خویش ”کفایه الاصول” علت تفاوت در تعاریف فقها را در این نکته می‌داند که آنان در مقام بیان حد یا رسم منطقی برای اجتهاد نبوده‌اند، بلکه تنها به عنوان شرح الاسم تعاریفی ارائه کرده‌اند، بنابراین نباید به دنبال جامعیت یا مانعیت بود و بر آنان خرده گرفت.

از تعاریف فوق استفاده می‌شود که اجتهاد کوششی است برای شناخت احکام شرعی بر اساس ادله و منابع معتبر دینی و به عبارت دیگر روشی است برای تشخیص وظایف فردی و اجتماعی از متن بیانات دینی.

این کوشش از زمان امامان معصوم (ع) و به توصیه آنان در میان مسلمانان رواج یافت، چرا که “بیانات دینی که در کتاب و سنت واقع است کلی و محدود و صور اعمال و حوادث واقعه که مسائل ابتلاء را تشکیل می‌دهند نامتناهی و نامحصورند و برای به دست آوردن جزئیات احکام و تفاصیل آنها راهی جز اعمال نظر و پیمودن طریق استدلال نیست.”

به بیانی دیگر اجتهاد ”تفریع درد فروع بر اصول است” به این معنا که استنباط مصادیق و متفرعات از کبریات کلی است نه امثال قیاس که از نظر شیعه اجتهاد نیست . از مجموع تعاریف فوق روش شد که اجتهاد ” روشی برای متخصص و صاحبنظر شدن در دین است و این روش در طی قرون متمادی به همت علما و دانشمندان به کار رفته و رشد و تکامل یافته است.

شهید بزرگوار آیت الله بهشتی در تعریف و تبیین اجتهاد می‌گویند: ”اندیشه پویای اسلامی یعنی تلاش برای فهم هر چه عمیق تر و گسترده تر کتاب و سنت با التزام به این که رابطه و پیوند میان آن اندیشه و آن معنا و عبارات کتاب و سنت محفوظ می‌ماند، این را اجتهاد می‌نامند و راهی را که الان علمای بزرگ اسلامی می‌روند ، راه اجتهاد است.”

از تعریفی که ایشان ارائه کرده‌اند و نیز از بیانات دیگرشان بر می‌آید که در اجتهاد بر دو نکته تأکید داشتند، پویا بودن و التزام به متون دینی و این نکته در خلال بحث روشن خواهد شد.

شهید بزرگوار آیت الله مطهری نیز اجتهاد را به معنای واقعی کلمه ”تخصص و کارشناس فنی در مسائل اسلامی” می‌دانست.

نگرانی شهید بهشتی

شهید بهشتی از دو ناحیه نگران بود:

۱. عدم پویایی اندیشه اسلامی و جمود فکری در شناخت معارف دینی.

۲. بی توجهی و بی مبالاتی نسبت به پیمودن دقیق راه اجتهاد و غلتیدن در ورطه التقاط

این نگرانی برخاسته از وجود دو جریان انحرافی در تاریخ اسلام در مقابل جریان اجتهاد بود که متأسفانه در دهه‌های اخیر در حوزه و دانشگاه حضور جدی داشت.

کسانی که حوادث دوران مبارزات ملت مسلمان ایران و نیز حوادث پس از پیروزی را به خاطر داشته باشند به علت نگرانی متفکرانی همچون مطهری و بهشتی پی می‌برند، تحلیل این مقطع از تاریخ نیازمند کوششی وسیع و همه جانبه است.

دو جریان انحرافی در تاریخ مسلمین

اینک اشاره‌ای به دو جریان انحرافی در تاریخ مسلمین می‌نماییم:

جریان اول: التقاط

گروهی متهور در امر دین بودند که اول بال در میان اهل سنت ظهور کردند و بی باکانه و بدون تقید به ظواهر شریعت، بر اساس دیدگاه‌های خود در امر دین اظهار نظر کردند و حکمی را که در متن کتاب و سنت نبود با فکر خویش وضع نمودند.

منشأ ظهور این دیدگاه در میان اهل سنت این بود که آنان تصور می‌کردند که ظواهر کتاب و سنت قدرت پاسخگویی به سؤالات و مسائل جدید و نو پیدا را در طی قرون و اعصار ندارد و چاره‌ای نیست جز این که ”رأی” را به عنوان منبعی دیگر به منابع دینی خود بیفرایند.

متأسفانه این تلقی در میان شیعیان نیز مطرح شد و گسترش یافت و در دهه‌های اخیر عده‌ای ناآگاه بدون شناخت دقیق مبانی دین، سعی در منطبق ساختن ظواهر شرع با علوم و شرایط روز و اندیشه‌های مکاتب دیگر کردند.

شهید بهشتی در زمره کسانی است که از این گروه ”التقاطی” که می‌خواستند به زعم خود هم اسلام را نگاه دارند و هم مکاتب مادی را، به شدت انتقاد می‌کرد و عمل ایشان را نوعی ”خود پسندی” در برخورد با اسلام می‌دانست، چه اینان هر طور که دلشان می‌خواهد اسلام را معنا می‌کنند.

او اجتهاد را در برابر التقاط می‌دانست و می‌فرمود: ”امروز اصطلاحاً در جامعه ما التقاط به خصوص در رابطه با اسلام گفته می شو و این که افرادی به نام اسلام، افکار و اندیشه‌ها و آراء بیگانه از اسلام و ضد اسلام را بپذیرند و قاطی کنند با اندیشه‌ها و عقاید اسلامی …

حقیقت این است که … آمیختن تعالیم اسلام به افکار سوسیالیستی یا مارکسیستی التقاط است، آمیختن تعالیم اسلام و جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی با افکار اگزیستانسیالیستی التقاط است، آمیختن آنها با هر نوع لیبرالیسم هم التقاط است … ”

نگرانی دانشمندانی چون او از التقاط فکری و اعتقادی که نوعی بازی با معارف دینی شمرده می‌شود، جدی و به حق بود. چرا که بررسی تاریخی و آثار و تبعات این بازیگری از صده‌های آغازین ظهور اسلام تا کنون آثار نامطلوب آن را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که این تفکر متهورانه و در عین حال گاهی مزورانه چه لطماتی بر پیکر جوامع اسلامی وارد ساخته است.

در این فرصت کوتاه به نمونه‌هایی از برداشت‌های این گروه در دوره معاصر از متون دینی اشاره می‌کنیم.

در تفسیر آیه شریفه «و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها التی بارکنا فیها …» گفته‌اند:

” … آنچه بیشتر جلب توجه می‌کند موضع گیری خداوند و همه نمودهای هستی در برابر مستضعفین زمین می‌باشد، تردیدی نیست که مستضعفین زمین بنا بر مبنای تفکر قرآنی همان توده‌های محروم و به اسارت رفته‌ای هستند که در تعیین سرنوشت خود به طور جبری و قهری نقشی ندارند …

این رسولان برگزیده و شهیدان برگرفته شده از میان مستضعفین هستند که گام‌های ابتدایی مبارزه با نظامات طاغوتی و غارتگر را بر می‌دارند و راه را برای امامت و به وراثت رساندن مستضعفین هموار می‌سازند. این معنا در واقع بازتاب شناخت قرآنی ما از انقلابات توحیدی و تحولات تاریخی است.”

صاحبان این تفکر که در صدد آشتی دادن بین مبانی مارکسیسم با مبانی اسلام بودند آیات را به میل خود و بر اساس پیش فرض‌های خود تفسیر می‌کنند . به طوری که شهید مطهری ضمن نقد تفصیلی این روش و برداشت از آیات قرآن می‌فرمایند:

” این آقایان بدون آن که به روی خود بیاورند که ماتریالیسم تاریخی مارکس را داریم قالب می‌زنیم ، بافته‌های خود را زیر پوشش بازتاب شناخت قرآنی عرضه می‌دارند .”

از جمله نتایجی که از این برداشت‌ها در دوران مبارزه بر ضد رژیم ستم شاهی پهلوی می‌گرفتند این بود که ” قرآن به ما تعلیم داده که پیشتازان و رهبران انقلاب‌ها لزوماً باید از طبقه مستضعف باشد و از طرفی امروز می‌بینیم روحانیت که یکی از ابعاد سه گانه سیستم غارتگر تاریخ بوده ، امروز تغییر پایگاه اجتماعی داده و انقلابی شده است .

پس چگونه قضایا را حل کنیم ؟ ساده است ، باید جزماً و بدون تردید حکم کنیم که زیر کاسه نیم کاسه‌ای است ، جناح حاکم چون موجودیت خود را در خطر دیده به روحانیت وابسته خود دستور داده که نقش انقلابی بودن را بازی کند تا بدین وسیله خود را نجات دهد . ”

نمونه دیگر تفاسیر روشنفکران معاصری است که یکسره منکر شده‌اند که قرآن درباره معاد ، حتی یک آیه هم نازل کرده باشد : ” در هر جا در قرآن نام دنیا آمده است گفته‌اند یعنی نظام پست تر زندگی ، یعنی نظام تبعیض و استثمار و هر جا نام آخرت آمده گفته‌اند یعنی نظام برتر ، نظامی که در آن اثری از تبعیض‌ها و نابرابری‌ها و استثمارها نباشد و مالکیت اختصاصی ریشه کن شده باشد . ”

شهید آیت الله بهشتی نیز روش این گروه را چنین تشریح می‌کند:

” هر اندیشه‌ای را آرایش قرآنی و حدیثی دادن و به جای اندیشه‌های خالص اسلامی جا زدن و پذیرفتن و آراء و اندیشه‌های خویشتن و آراء و اندیشه‌های بیگانه از اسلام و قرآن و حدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن ، این می‌شود رأی و بدعت در دین و انحراف از دین و این هم گمراهی است . ”

”شکل دوم، اسلام شناسی کسانی است که آراء و عقاید و اندیشه‌های بیگانه از اسلام را قبلاً پذیرفته‌اند، از یک فکر غیر اسلامی خوششان آمده آن را قبول کرده‌اند، با یک چنین زمینه قبلی آمده‌اند سراغ کتاب و سنت ، سراغ آیات قرآن و احادیث و بعد نخواسته‌اند صمیمانه بفهمند که این آیه قرآن چه می‌گوید، این حدیث چه می‌گوید، پس چه کرده‌اند ؟ کوشش کردند این آیه قرآن یا این حدیث را آن طور بفهمند که دلشان می‌خواهد. ”

شهید دکتر بهشتی که از رواج این انحراف در عصر خود مطلع بود هر از چند گاهی برای بیدار کردن نسل جوان این انحراف را که گروه‌های مختلف سیاسی به آن آلوده شده بودند بر ملا می‌ساخت .

ایشان در ضمن بحثی مستوفی در خصوص “روش برداشت از قرآن” نمونه‌ای از برداشت‌های انحرافی و تفسیر به رأی را نقل می‌کنند و می‌فرمایند :

” می‌رسد به آیه اقیموا الصلوه که اقیموا الصلوه را معنی می‌کند : ( بر پای دارید آتش انقلاب را . می‌گوید : صلوه یعنی آتش انقلاب . صلوه به معنای نماز نیست و دلیل مطلب خود را از قرآن می‌آورد و می‌گوید : ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر ، صلوه باز دارنده زشتی‌ها و ناپسندی‌ها و تجاوزها و ظلم‌ها است .

خوب حالا نگاه می‌کنیم که الان ۵۰۰ یا ۶۰۰ میلیون مسلمان که حداقل ۳۰۰ میلیون مرتب نماز می‌خوانند آیا این نماز که می‌خوانند باز دارنده از فحشا است ؟ عملاً نیست ، نماز هست ، مسجد هست ، بغی و فحشا و منکر هم هست …) خوب این همان تفسیر به رأی است . ”

جریان دوم، جمود و تحجر

جریان جمود فکری و اخذ به ظواهر شریعت و غفلت از حقایق دین ، جریان دیگری است که از صده‌های آغازین اسلام و در میان مسلمین به وجود آمد . این جریان نیز از اهل سنت آغاز شد و دامن تشیع را هم گرفت .

خوارج و اشاعره در عرصه اصول اعتقادی و حنابله در پهنه فروع عملی ، نمایندگان این جریان و نمادهای جمود فکری شمرده می‌شوند ، با تعطیل کردن ” عقل و اندیشه ” راه رشد و تحرک و پویایی اندیشه‌های اسلام را سد کردند .

اگر چه اینان از خوف غلتیدن در تفسیر به رأی یا تخطی از موازین شرع مبتلا به این بلای خانمان سوز شدند، ولی به هر تقدیر نتیجه اش “توقف و سکون و احتیاط” در بسیاری از امور شریعت بود، اخباریون در میان شیعیان در این وادی افتادند و سال‌ها در برابر مجتهدان قد علم کردند .

شهید بزرگوار آیت الله بهشتی در معرفی این جریان فکری می‌گویند:

“اکتفا کردن به معنای بسیار سطحی و ظاهر در قرآن و حدیث کار ظاهریون و اخباریون است و امثالهم که موجب تحجر و رکود می‌شود در دین و مذهب و مکتب مردود است و آسیب‌هایی را در بر دارد.”

“در برابر شیوه التقاطی‌ها یک شیوه دیگر بود به نام شیوه ظاهریون ، یعنی کسانی که برداشت‌های متحجر اسلامی داشتند… کسانی که دارای یک نوع تحجر بودند و قشری بودند و تنها به ظاهر الفاظ اتکا می‌کردند و از پی بردن به روح پر ارج معانی قرآن و حدیث می‌ترسیدند مبادا دچار التقاط شوند ، پویایی اندیشه اسلامی را آنها به طور کلی کنار گذاشته بودند. ”

اعتماد مفرط به ظواهر کتاب و سنت جدی بود که این گروه حتی بیان حکم شرعی را با غیر از الفاظ روایات مجاز نمی‌دانستند . این جمود در طی قرن‌های متمادی و با مبارزات و مجاهدت‌های علمی فقهای بزرگی چون شیخ مفید ، شیخ طوسی ، سید مرتضی و نیز علامه حلی و محقق حلی و در اعصار بعدی با کوشش وحید بهبهانی و شیخ مرتضی انصاری منزوی شد ، گرچه آثار آن باقی ماند .

با ذکر نمونه‌ای از کلمات متفکر شهید ، استاد مطهری از این بخش عبور می‌کنیم:

” در مکتب‌های اعتقادی و علمی اسلامی و همچنین فقهی نیز مکتب‌هایی را می‌بینیم که مولود روح تفکیک تعقل از تدین است و درست مکتب شان جلوه گاه اندیشه خارجی گری است ، مکتب اخباری گری که یک مکتب فقهی شیعی است و در قرن‌های یازدهم و دوازدهم هجری به اوج قدرت رسید ، یک نوع انفکاک تعقل از تدین است.”

مبانی تفکر این گروه همچون نفی حجیت عقل ، نفی حجیت ظواهر قرآن و اکتفا به قرائت قرآن و نفهمیدن آن و اکتفا به ظواهر روایات سبب شد تا برای دریافت احکام الهی با کمبود منابع روبرو شوند و در بسیاری از مسائل به احتیاط و اجتناب رو آورند و دین خدا را محدود سازند و با هر آنچه پس از عصر معصومان (ع) پدیده‌های نو ظهوری بود مخالفت ورزند .

و به قول شهید عزیز دکتر بهشتی ” به محض برخورد با مسائل پیچیده پیشرفت بشر در طول تاریخ یا مسائلی که در اماکن مختلف جغرافیایی گسترده بشر ، امروز انسان با آن برخورد می‌کند کمیت شان لنگ است.”

مطهری و بهشتی قربانی التقاط و تحجر

متفکران اسلامی و از آن جمله شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی ، موضع گیری صریحی بر ضد این دو گروه دارند ، ضربه و انحرافی که این دو جریان فکری در طول تاریخ بر پیکر اسلام و مسلمین وارد ساختند بس شکننده و عمیق است .

حضرت امام خمینی (ره) در خصوص جریان تحجر می‌فرمایند: “آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده، از هیچ قشر دیگری نخورده است. ”

چنان که شهید مطهری معتقد بود ، جنگ‌های صلیبی ، جنگ‌های خوارج و حتی فاجعه کربلا ساخته دست این طبقه است ؟ همچنان که با مروری بر تاریخ جریان التقاط ، صدمات وارده از این گروه بر جامعه مسلمین آشکار می‌شود و نمونه زنده این صدمات را در طول نهضت مردم مسلمان ایران به ویژه پس از پیروزی انقلاب مشاهده کردیم.

حقیقت این است که این دو جریان منحرف مانند دو لبه قیچی عمل می‌کردند، به طوری که هر گاه یک جریان اصیل اسلامی در تاریخ اسلام ظهور کرده و در صدد معرفی چهره واقعی اسلام بدون افراط و تفریط برآمده از ناحیه این دو گروه مورد هجوم واقع شده است.

از آنجا که منادیان اسلام ناب با معرفی حقیقت اسلام ، بساط این دو جریان را بر هم می‌زدند و اساساً لازمه برخورداری از تفکر اصیل مبارزه بی امان و بدون مجامله با این دو جریان انحرافی بود ، قهراً از سوی صاحبان آنها مورد حمله قرار می‌گرفتند.

تاریخ اسلام اسامی شهید گلگون کفنی را در این راه بر جبین دارد ، علی بن ابی طالب (ع) اولین قربانی مبارزه با تحجر و التقاط است ، بی جهت نبود که در عصر ما امام خمینی (ره) منادی اسلام ناب محمدی (ص) و شاگردان مکتبش از سوی هر دو جریان فکری مورد هجوم قرار گرفتند.

از یک طرف مرتجع نامیده می‌شدند چرا که بر اسلام ناب تکیه داشتند و با هر نوع التقاط فکری و نو گرایی افراطی و قربانی شدن اسلام و قوانین آن مخالفت می‌ورزیدند و از طرف دیگر متصف به روشنفکری با بار منفی آن می‌شدند چرا که بر پویایی اندیشه اسلامی تکیه داشتند و با هر نوع تحجر و جمود فکری مبارزه می‌کردند .

آنان کمربندهای خود را برای مقابله با این دو جریان بسته بودند و بیمی به خود راه نمی‌دادند ، از این رو امام فقید (ره) می‌فرمودند :

” ما باید سعی کنیم حصارهای جهل و خرافه را بشکنیم تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی (ص) برسیم و امروز غریب‌ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی می‌خواهد ، دعا کنید من نیز یکی از قربانی‌های آن گردم . ”

به حق اسلام ناب محمدی قربانی لازم دارد ، چرا که در طول تاریخ صاحبان این دو جریان منحرف چنان انحرافی در دین به وجود آوردند که منادیان اسلام اصیل در میان مسلمین غریب و تنها ماندند .

در عصر ما نوگرایان افراطی و التقاطی‌ها ایشان را ” طرفدار سرمایه داری ” و متحجران و قشریون ” دارای افکار مارکسیستی ” می‌دانستند . آیا بهشتی کم از این اتهامات را به جان خرید ؟ آیا اتهام ” سنتی گری ” و ارتجاع به این شخصیت والا مقام بی جهت بود ؟ چنانچه قرینش مطهری را به جانبداری از نظام اجتماعی اروپا و امثال آن متهم می‌کردند .

این دو شخصیت بر جسته نه تنها جان خود را بلکه آبرو و حیثیت اجتماعی خود را در طول حیات خویش برای احیای اسلام ناب فدا کردند ، لقب مظلوم برای بهشتی از سوی امام خمینی (ره) بیانگر همین واقعیت تلخ است ، چرا که او در خطی حرکت می‌کرد که نفی هر دو جریان را در پی داشت ، شهید بهشتی ” خط امام ” را خط اصیل اسلام می‌دانست و آن را که خود طلایه دارش بود این چنین ترسیم می‌نمود :

” خط امام از نظر ایدئولوژیک یعنی خطی که اسلام اصیل را با اندیشه باز می‌شناسد و می‌پذیرد و عمل می‌کند و نمی‌ترسد که به او بگویند امل یا مرتجع و نمی‌ترسد که به او بگویند آدمی است که خیلی روشنفکر شده .

نه از بر چسب روشنفکر منحرف می‌ترسد و نه از برچسب ارتجاع ، مسلمان است . نه اندیشه التقاطی را می‌پذیرد و نه تصورات و اوهام و خرافاتی را که به نام اسلام در زندگی مسلمانان رخنه کرده و اصولاً در اسلام ریشه ندارد ، می‌پذیرد .

نه خرافی ظاهر بین است نه دچار انحراف اندیشه‌های التقاطی . نه با این می‌سازد و نه با آن ، سازشکار نیست ، مسلمان خط امام از نظر ایدئولوژیک نه با خرافیون سازشکاری نشان می‌دهد و نه با التقاطیون سازشکاری نشان می‌دهد . ”

همین سازش ناپذیری او سر آن همه اتهامات ناروا است ، او با سازش سر سازش نداشت . از آثار مهم این دو جریان منحرف در تاریخ ” تناقض موهوم بین علم و دین است . جامد فکران بلایی بر سر دین آوردند که توهم تناقض علم و دین پیش آمد و جاهلان نیز برای رفع این تناقض موهوم دین را قربانی کردند . این نتیجه شوم که از عواقب جمود و جهالت شمرده می‌شود خود محتاج بحثی جداگانه و فرصتی دیگر است .

اجتهاد، تخصص در دین

شهید بهشتی اجتهاد را در برابر التقاط و نیز در برابر جمود فکری ، راه صحیح شناخت اسلام و قوانین آن می‌داند و می‌فرماید :

“اجتهاد یعنی جهد، کوشش و تلاش، تلاش برای فهم هر چه عمیق تر و گسترده تر و ریشه دار تر تعالیم اسلامی، اما از مجرا و طریق آیات و روایات ، انسان می ببیند که آیات و روایات چه می‌گویند. ”

شهید بهشتی حق اظهار نظر در مسائل اسلامی را برای متخصصان قائل بود، چنانچه اظهار نظر در رشته‌های دیگر نیز حق صاحبنظران و متخصصان آن رشته‌ها است، او از این که رایج شده که با مختصر اطلاع از قرآن و حدیث و تاریخ اسلام به خود حق می‌دهند و مسائل فقهی عملی فتوا دهند ، در مسائل اعتقادی و تاریخی اظهار نظر کنند و گاهی نظریات دانشمندان بزرگ اسلامی گذشته یا معاصر را تخطئه نمایند ، نگران بود و آن را انحرافی سخت و ناپسند و زیان آور می‌شمرد و معتقد بود که باید برای جلوگیری از آن اقدام کرد .

گرچه این انحراف را تا حدودی عکس العمل یک انحراف دیگر می‌دانست که برخی از متدینان و حتی بعضی از گویندگان و نویسندگان دینی هر چه را در هر کتاب به نام حدیث و روایت بیابند به عنوان حقایق اسلام نقل و بر آن تکیه می‌نمایند و هر چه مخالف آن بیابند بی تأمل تخطئه می‌کنند .

از ابن سینا نیز نقل شده که معتقد بود:

” کلیات اسلامی ثابت و لا یتغیر و محدود است و اما حوادث و مسائل نامحدود و متغیر است و هر زمانی مقتضیات خود و مسائل مخصوص خود را دارد ، به همین جهت ضرورت دارد که در هر عصر و زمانی گروهی متخصص و عالم به کلیات اسلامی و عارف به مسائل و پیشامدهای زمان عهده دار اجتهاد و استنباط حکم مسائل جدید از کلیات اسلامی بوده باشند . ”

شهید مطهری از اجتهاد به عنوان یک هنر یاد می‌کند که مجتهد با مراجعه به کتاب و سنت که اصول و کلیات را بیان فرموده‌اند ، تطبیقی هوشیارانه و زیرکانه و عالمانه بر جریانات متغیر و زود گذر می‌نماید .

اجتهاد انقلابی

شهید آیت الله بهشتی در عین آن که بر اجتهاد در برابر التقاط و تحجر تأکید داشت خواستار پویایی و تحرک در اجتهاد بود. ایشان علاوه بر شرایطی که برای مجتهد جامع الشرایط بر شمرده‌اند، انقلابی بودن را نیز به عنوان شرطی دیگر پیشنهاد کرده‌اند.

استدلال ایشان این بود که:

” اسلام از روز اول یک انقلاب بود و باید همچنان به عنوان یک آئین انقلابی تا ابد بماند ، برای درک یک آئین انقلابی روحیه انقلابی لازم است ، عرض ما این است و روی این تکیه داریم ، می‌گوییم : فردی که روحیه انقلابی ندارد و ضعف نفس دارد محافظه کار بار آمده است ، اگر تمام ویژگی‌های دیگری را هم که در کتاب‌ها برای مجتهد می‌شماریم داشته باشد در فهم بعد انقلابی اسلام توانایی کافی نخواهد داشت و در حقیقت با صراحت این طور بگوییم : برای این که مجتهد مجتهدی باشد واجد شرایط می‌خواهم یک شرط اضافه کنم و بگویم که مجتهد باید دارای روحیه انقلابی باشد تا درست مجتهد باشد .”

ایشان فقهای طول تاریخ تشیع را دو دسته می‌دانست : دسته‌ای که محافظه کارانه و با احتیاط قدم بر می‌داشتند و دسته‌ای که با شجاعت عمل می‌کردند ، کلامی از شهید مطهری درباره نقش شیخ طوسی در تاریخ اجتهاد و فقاهت مؤیدی بر این بینش است.

استاد شهید شیخ را شخصیتی سنت شکن معرفی می‌کند که با شجاعت و ادبی که مخصوص شخصیت‌های برجسته‌ای از طراز خود اوست، فقه و اجتهاد شیعه را وارد مرحله جدید کرد ، او ثابت کرد که از کسانی نیست که فقط نیاز را درک کند ولی جرأت اقدام را نداشته باشد ، با جرأت و جسارتی کم نظیر این گام را بر می‌دارد .

باید گفت بدتر از آن کسانی هستند که نیاز را هم درک نمی‌کنند ، چون روح شجاعت در آنها نیست و سخن شهید بهشتی نیز همین است، که کسی که انقلابی و شجاع نباشد نمی‌تواند ابعاد دین را درک کند .

دغدغه او و امثال او این بود که مبادا جامعه انقلابی با اجتهادی غیر متحرک و ایستا از حرکت باز ماند و گره‌ها گشوده نشود و اسلام مکتبی ناتوان در دنیا جلوه کند .

همان که امام عظیم الشأن بارها و بارها حوزه‌های علمیه و فقهای شورای نگهبان را بر آن متذکر شدند .

این نکته از توضیحاتی که آن شهید عزیز درباره پیشنهاد خود در مجلس خبرگان قانون اساسی ارائه نموده آشکار می‌شود ، می‌فرمود :

” ما به اجتهاد انقلابی و پویای متخصصان در کتاب و سنت برای تکامل جامعه مان برای این که جامعه‌ای متحول و پویا باشد و ایستا نباشد احتیاج داریم ، به تداوم اجتهاد آن هم اجتهاد انقلابی و متحرک و پویا و نه ایستا.”

” ما برای این که جمهوری اسلامی مان جمهوری اسلامی بماند باید اجتهاد انقلابی داشته باشیم ، یعنی اجتهادی که محافظه کارانه نباشد . ”

ایشان در عین حال اصرار داشت که این اجتهاد، اجتهاد متخصصان است نه هر کسی که با مطالعه چند کتاب داعیه اجتهاد داشته باشد، می‌فرمود:

” ولی اجتهاد انقلابی و پویای متخصصان کسانی که متخصص هستند در فهم کتاب و سنت نه این جور که قرآن را بغل دستمان و کتاب لغت را طرف دیگرمان بگذاریم و هی از این به آن مراجعه کنیم و به نظر خودمان اجتهاد کنیم.”

شهید مطهری بالاتر از آن می‌فرمود:

” اجتهاد نه مفهوم واقعی کلمه، یعنی تخصص و کارشناسی فنی در مسائل اسلامی، چیزی نیست که هر از مکتب گریخته‌ای به بهانه این که چند صباحی در یکی از حوزه‌های علمیه به سر برده است بتواند ادعا کند. قطعاً برای تخصص در مسائل اسلامی و صلاحیت اظهار نظر یک عمر اگر کم نباشد زیاد نیست، آن هم به شرط این که شخص از ذوق و استعداد نیرومندی برخوردار و توفیقات الهی شامل حالش بوده باشد. ”

شهید بهشتی از این که عده‌ای گمان کنند دین مثل موم در دست مجتهد است، مطابق سلیقه زمان و مکان و مردم هر جور دلش خواست در می‌آورد ناخرسند بود و می‌فرمود: ” از مجتهدان آگاه یک چنین بازیگریی با مکتب نخواهید.”

و همین نگرانی سبب شد که فقهای حاضر در مجلس خبرگان از پذیرفتن این تعابیر در متن قانون اجتناب ورزند، یکی از نمایندگان در اینباره اظهار داشت:

“از این کلمه انقلابی وحشت دارم، برای این که از این لفظ سوء استفاده می‌شود، به نظر من چون ما برخوردیم به افراد و دیدیم که یک قرآن و یک مفردات راغب می‌گذارد جلویش و در حالی که اصلاً به مطالب ادبیات عرب هم هیچ وارد نیست، تا موردی پیش می‌آید می‌گوید: شما دگم هستید و شما مرتجع هستید و ما انقلابی فکر می‌کنیم و هر جور دلشان می‌خواهد آیه‌های قرآن را سنجش می‌کنند.”

افق فکری

شهید آیت الله بهشتی که از پیچیدگی‌های اداره حکومت و رویارویی با استکبار جهانی و دفاع از مبانی دینی به خوبی مطلع بود و از سابقه اجتهاد در طول تاریخ تشیع و منزوی بودن فقهای شیعه از متن جامعه آگاهی داشت.

بارها و بارها بر آگاهی علما و فقهای عظام از مسائل زمان و اندیشه‌های دیگران تأکید داشت و آن را کمال انسان مجتهد اندیشمند می‌دانست. عمق فکری شهید بهشتی سبب می‌شد که فراتر از زمان خود بیندیشد و در صدد تزریق این اندیشه در حوزه‌ها باشد.

ایشان معتقد بود که گشودن گره مشکلات جامعه در دراز مدت تنها با آراء پویای یکی دو تن از فقهایی که در متن جامعه‌اند و از مسائل مطلع‌اند میسور نیست، بلکه باید این مطلب را به حوزه‌ها تزریق نمود، می‌فرمود:

“یکی از کارهایی که ما از قدیم به آن معتقد بودیم و تا حدودی که عمل می‌کردیم خیلی هم اثر داشت، این است که پویایی فقاهت و اجتهاد را به جای آن که از طریق خودمان توی مسائل فقهی اینجا و آنجا کار کنیم و بعد نتوانیم آن را به مرحله عمل در آوریم، همین پویایی را ببریمش تو سطح فقاهت عمومی، یعنی اثر بگذاریم روی حوزه‌ها و اثر بگذاریم روی شوراهای فتوا و این میسر است و وقتی این کار را بکنیم می‌دانیم که محکم‌تر است برای این که دیگر قشر وسیعی پشت کار می‌ایستد.”

گذر زمان درستی دیدگاه‌های او را نشان داد، بروز مشکلاتی در مقام عمل و اختلاف نظرها میان مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان و تأسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و ورود امام خمینی (ره) در بسیاری از موارد به صحنه و گشودن گره‌ها و حل مشکلات همگی شاهد والایی اندیشه این شهید عالی قدر است.

درود خدا بر منادیان اسلام ناب محمدی (ص) در طول تاریخ خونین تشیع به ویژه شهید مظلوم انقلاب، آیت الله بهشتی.

منتشر شده در اندیشه
شنبه, 11 ارديبهشت 1395 08:21

اجتهاد، هست‌ها و بایدها

نشست علمی« اجتهاد، هست‌ها و بایدها» با سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین سید مصطفی محقق داماد، حجت الاسلام والمسلمین داود فیرحی و حجت الاسلام والمسلمین علیدوست عصر سه‌شنبه، ۷ اردیبهشت ماه در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

به گزارش شفقنا در ابتدای این نشست حجت الاسلام والمسلمین سید مصطفی محقق داماد عضو فرهنگستان علوم و استاد دانشگاه در خصوص اجتهاد گفت: واژه اجتهاد از زمان پیامبر(ص) اقتباس شده است و اجتهاد اولین بار توسط ابوبکر به کار نرفته است و این بر می‌گردد به زمانی که یمن، اسلام آورده بود و اولین چیزی که نیاز داشت یک قاضی خوب بود، پیامبر(ص) می‌خواست معاذ بن‌جبل را به یمن بفرستد و با او مصاحبه‌ای کرده و پرسید چگونه قضاوت خواهی کرد که او گفت از روی قرآن و سنت، سپس پیامبر(ص) پرسید اگر حکمی در این دو نبود چه می‌کنی؟ معاذ گفت که من حکم را اجتهاد خواهم کرد، که پیامبر این قول را تایید می‌کنند و سپس می‌گویند خدا را شاکرم که دوستان من را چنین تربیت کرده است.

وی ادامه داد: در قرآن واژه اجتهاد را نداریم و واژه استنباط را در آیه ۴ سوره نساء «وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلاَّ قَلِیلًا: و چون خبرى [حاکى] از ایمنى یا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند قطعا از میان آنان کسانی‌اند که [می‌توانند درست و نادرست] آن را دریابند و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود مسلما جز [شمار] اندکى از شیطان پیروى می‌کردید» داریم که ای کاش به جای اجتهاد استفاده می‌شد.

استاد دانشگاه شهید بهشتی اظهار کرد: استنباط از کلمه «نبط» گرفته شده است. نبط یعنی آب کشیدن از چاه عمیق، پاک و تمیز و از این لغت مجاز گرفته شده برای هر دانشی که اینگونه به دست می آید. من می خواهم ادعایی کنم و نمی دانم دوستان من چقدر با این نظر موافق هستند یا نه. می گویند دین پیامبر، خاتم است آیا خاتم به این معنا است که دین تمام شده است یا به معنای اینکه نبوت پایان یافته؟ خاتم الانبیاء یعنی پیامبر نبوت ختم کرده است نه به معنای اینکه دین تمام شده باشد و دوران عقل آغاز شده باشد. خاتم یعنی به معنای اینکه دیگر قرار نیست کسی از جانب خدا مبعوث شود.

محقق داماد تاکید کرد: پس دین اسلام قرار است همیشگی باشد اما چطور می شود قانونی همیشگی باشد در درون قانون توقیت نیست یعنی ماهیت قانون این است که برای زمان خاصی است پس اگر بخواهیم دین محمدی همیشگی باشد چه باید بکنیم؟ به نظر می رسد اجتهاد مکمل ختم نبوت است. اگر اجتهاد نباشد ختم نبوت معنی ندارد اگر اجتهاد نباشد باید منتظر پیامبر دیگری بود و این مشکلی است که اهل سنت در اجتهاد دارند. اگر اجتهاد نباشد باید بگوییم که دوران دین هم تمام شده است. اگر قرار است دین باقی بماند با توجه به اینکه قانون باید منطبق با هر زمانی باشد یک حلقه ای اینجا وجود دارد به نام اجتهاد پس نهاد اجتهاد در کنار نهاد خاتمیت نبوت می نشیند که هر کدام از اینها را دست بزنید آن یکی به لرزش می افتد.

آیت الله ابوالقاسم علیدوست: اجتهاد عملیات قانون گذاری نیست بلکه کشف شریعت است

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی درباره اجتهاد گفت: بحث را با دو محور ماهیت شناسی اجتهاد و دوم گستره اجتهاد آغاز می کنم. در مجموعه معارف دین یک اصلی به نام توحید در تشریع دین داریم که در قرآن بارها این اصل را مورد توجه قرار داده است این موضوع در روایات زیادی نیز دیده می شود.

او تصریح کرد: عقل انسان درک می کند هیچ نهادی یا شخصیتی نمی تواند بر شخص دیگری ولایت داشته باشد تا بخواهد برای او قانون وضع کند. قانونی که الزام آور باشد تنها باید از اراده الهی سرچشمه بگیرد.

این استاد حوزه درباره اینکه منبع تشریع اراده الهی است، بیان کرد: در دین اسلام همه مذاهب به یک منبع می رسند و منبع تشریع، اراده الهی است. اگر خداوند نهادی را برای قانون گذاری تعیین کند، برای مثال ولایت تشریعی به پیامبر(ص) یا امام(ع) داده باشد. بالذات تنها خداوند است که قانون را جعل می کند. بنابراین نه عرف، نه شهریار نه توافق مردمان و … هیچ کس نمی تواند قانون جعل کند برهمین اساس به معنای واقع کلمه قوه ای به نام قوه مقننه نداریم. وقتی در دوره مشروطه نیز قوه مقننه مطرح شد یکی از موضع گیری های عالمان مشروعه خواه در مقابل مشروطه طلب همین بود، اما به هر صورت این گفتمان حاکی از اصل توحید در تشریع بود.

علیدوست ادامه داد: نکته دوم از الزامات پذیرش توحید در تشریع است، ما قرآن، سنت پیامبر، عقل و اجتماع را منابع تشریع نمی دانیم؛ اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم آنها اسناد و ادله کاشف از اراده الهی است. نهادهایی ایجاد می شود به نام منبع تشریع، اراده الهی و نهاد دیگری هم به عنوان عقل قرآن و سنت ایجاد می شود. یعنی فرمایش پیامبر(ص) به عنوان سندی است کاشف از اراده الهی که معتبر است.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی درباره ماهیت اجتهاد توضیح داد: از این دو مورد که از اصل توحید در تشریع سرچشمه می گیرد، به ماهیت اجتهاد می رسیم. اجتهادی که در صحبت ها مورد توجه قرار می گیرد، عملیات قانون گذاری نیست بلکه عملیات کشف شریعت است.

این استاد حوزه عنوان کرد: اجتهاد به معنای کشف و فقه به معنای دانش کشف شریعت و فقیه کسی است که با فرایند تعریف شده بتواند شریعتی که نامکشوف است را کشف کند تا در اختیار مقلدان و شهروندان قرار دهد. اما گاهی بعضی از تصورات اصلاح می شود مثل اینکه تصور می شود فقیه قانون گذار است. مجتهد از جهتی آزاد است که در روش شناسی اجتهاد مطرح می شود. اما از طرفی دیگر با اسنادی مواجه است و باید از طریق آنها شریعتی که خداوند جعل فرموده را کشف کند، آزاد نیست.

علیدوست با بیان اینکه بحث بعدی گستره اجتهاد است، افزود: یکی از مهم ترین مسایل در بحث فلسفه فقه بحث گستره اجتهاد است. این بحث مبنا و بنیان آن دو مساله مهم است؛ اولین مساله گستره شریعت است.

او با اشاره به کتاب “فقه و عرف” تصریح کرد: یک اندیشه شمول(حداکثری) داریم. یعنی شریعت اعتبارات الهی، قانون همه ساحت های زندگی بشر را در برگرفته است. اندیشه های دیگر هم انعزال، اعتدال و اندیشه ابهام است که می توان برداشت حداقلی و حداکثری از این موارد داشت. تا ما گستره شریعت را روشن نکنیم نمی توانیم از گستره اجتهاد صحبت کنیم.

عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: اگر می بینیم برخی اجتهاد را از هر مسأله ای ورود می دهند، در پس ذهن آنها اندیشه حداکثری در گستره شریعت وجود دارد و در مقابل آن هم اندیشه ای وجود دارد که به شکل حداقلی می اندیشد.

این استاد حوزه اجتهاد را عملیات کشف دانست و اظهار کرد: ما گفتیم که اجتهاد قانون گذاری نیست اما باید دید که آیا اجتهاد حکم شناسی است و مجتهد تنها باید حکم شناسی کند و موضوع شناسی در ساحت فقاهت نمی آید؟ یا اجتهاد دو ساحتی است.

علیدوست گفت: اگر من تعبیر موضوع شناسی می کنم به این دلیل است که می خواهم با ادبیات رایج همراهی کنم وگرنه “موضوع” در اینجا کلمه نادرست و واژه بهتر مصداق شناسی است. باید بگوییم اجتهاد، حکم شناسی و موضوع شناسی است چون حکم بدون موضوع نمی شود. برای مثال مجتهد تا می خواهد بگوید چیزی پاک یا حرام است باید بعد از اینکه می گوید پاک یا حرام، موضوعی را هم مطرح کند؛ بنابراین گزاره فقهی بدون حکم موضوع تمام نمی شود.

او با بیان اینکه مصداق مهم است، عنوان کرد: پس باید دید که ورود به مصادیق جز عرصه اجتهاد است یا خیر؛ ممکن برخی بگویند مصداق شناسی جزء عرصه اجتهاد نیست. ما کاری به گفته ها نداریم و باید به رویه ها و گفتمان ها توجه کنیم. مسأله ای که مهم است اجتهاد، وارد تعیین مصادیق می شود؛ اما در عموم موارد مصداق شناسی جزء حوزه اجتهاد نیست.

حجت السلام داود فیرحی: اجتهاد هنر مؤمنانه زندگی کردن است

در ادامه این نشست حجت الاسلام والمسلمین داود فیرحی پژوهشگر علوم سیاسی و اندیشه سیاسی اسلام اظهار کرد: عنوانی که برای بحث خودم انتخاب کردم اجتهاد و تجدد است، اینکه چه اتفاقی بر عملیات اجتهاد در این صد سال گذشته آمده و ذیل این عنوان سه بحث را مطرح می کنم. بحث اول ضرورت اجتهاد است. همه دوستان می دانند در یک جامعه دینی اجتهاد چیزی نیست که بتوان از آن چشم پوشی کرد. اجتهاد هنر مؤمنانه زندگی کردن و یا جریان نص در تاریخ است. احساس می کنیم بحث از گستره شریعت یک بحث جدیدی است و از قبل وجود نداشته و ظاهرا یک مباحث جدیدی مطرح شده است که خیلی هم اهمیت ندارد چون اجماع مسلمان ها است که دین اسلام دین خاتم و جامع است. وقتی که اجماع وجود دارد که این دین پایانی و جامع است، مفهومش این است که در همه حوزه ها سخنی برای گفتن دارد و این بحث گستره کمی از جامعه مسیحی به جامعه ما سر ریز شده است و دلیل آن مشکلاتی است که بعد از زمان مشروطه و به ویژه در اوایل انقلاب پیدا کردیم.

او ادامه داد: وقتی به ادبیات مسلمانی نگاه می کنیم همانطور که حاج آقا علیدوست مطرح کردند در واقع هیچ چیزی نیست که به گونه ای به نص ارجاع داده نشود. ما دو گونه عمل داریم برخی اعمال هستند که برای آن نص داریم یعنی منصوص هستند و بعضی از فقها از آن تحت عنوان شرع یاد می کنند و برخی از اعمال است که حکم مستقیمی برای آنها وجود ندارد و اجتهاد در همین حوزه عمل می کند. به همین دلیل وقتی از اجتهاد سخن می گوییم در واقع طرح بسیاری از پرسش هایی است که حکم مستقیمی برای آنها نداریم یعنی حکم مستقیمی از شریعت برای آنها پیدا نمی کنیم و مجبور هستیم فرایند استنباط را طی کنیم.

استاد دانشگاه تهران در ادامه مباحث خود به وضع کنونی اجتهاد پرداخت و گفت: من با همه حوزه ها کار ندارم بیشترین حوزه ای که کار کردم حوزه سیاست و دولت است. اما مثال هایی را می توان خارج از حوزه دولت پیدا کرد راجع به اینکه اتفاق جدیدی رخ داده است و باید آن توجه کرد. استاد علیدوستی به درستی فرمودند اجتهاد از ابتدا وجود داشته و هر حکم اجتهادی لاجرم یک موضوعی دارد که روی آن ایستاده اینها درست است اما آنچه که بسیار اهمیت دارد این است که ایران اما از سال ۱۲۸۵ شمسی یعنی حدود ۱۱۰ سال پیش با مسائلی مواجه شد که این مسایل قبلا وجود نداشت یعنی چیزی پیدا شده به عنوان دولت ملی مدرن دولتی که به یک سرزمین گره شده است. ما در حوزه دولت قبل از مشروطه به امت نگاه می کردیم و فرض بر این بود که ایده آل جهان اسلام، یک جامعه مسلمان و یک حکومت بود اما از سال ۱۲۸۵ به بعد تفکر اسلامی و ضرورت زندگی مسلمانی ما را به سمت تاسیس دولت ملی کشاند.

فیرحی در ادامه و در تعریف دولت ملی گفت: دولت ملی دولتی است که در درون چارچوب سرزمینی شکل می گیرد در عین حال که با بقیه مسلمان ها هم مرز و هم دین است اما تعهدات سیاسی جدایی دارد اتفاقا قانون هم وضع می کند یعنی قوانینی وضع می کند که برخواسته از حقوق ملی است و هیچ ربطی به احکام شرعی ندارد یعنی بسیاری از ویژگی های دولت ملی را نگاه می کنیم تنها شرطش این است که مخالف شریعت نباشد. به تعبیر شهید مدرس دو چیز خیلی عظیم است اینکه بگوییم چیزی باید موافق شرع باشد یا اینکه بگوییم چیزی نباید مخالف شرع باشد. اجتهاد در واقع عبارت است از هنر تنظیم زندگی ملی به گونه ای که مخالف شرع نباشد نه اینکه حکمش در همه جا کشف شود. بنابراین وقتی بحث دولت ملی مطرح می شود لاجرم حاکمیت ملی و مجلس قانون گذاری مطرح می شود اتفاقا در مشروطه از مجلس قانونگذاری صحبت می شد فقط در زمان حضرت امام(ره) است که در کتاب کشف الاسرار از مجلس به عنوان مجلس برنامه ریزی تعبیر می شود. در حالی که قبل از آن مجلس شورای ملی و مجلس قانون گذاری بحث بود مجلس، قانون گذاری، نمایندگی وکالت و حزب می خواهد و بسیاری از مسایل دیگر شروع شد و این موضوعاتی بودند و به رغم اینکه اجتهاد تاریخی به اندازه ظهرو اسلام دارد اما اجتهاد از ۱۲۸۵ با معمایی به نام موضوعات و مسایل جدید و سبک زیستن جدید رو به رو شده است.

این استاد دانشگاه تهران گفت: این بحث ما را با دشواری روبه رو می کند. هر کس با ادبیات فقهی ما آشنا است خیلی راحت می تواند کتاب ها و تقویم فقهی ما را ببیند. همه این کتاب ها بر اساس ادبیات قدیم چیده شده است اما وقتی به این بحث نگاه می کنیم مسایل جدید که مطرح می شود آن وقت ما با معمایی مواجه می شویم که خیلی مهم است عبارتند از مواجه جهان اسلام با اجتهادی که ادله دارد اما موضوعاتش موضوعات شسته رفته نیست. موضوعاتی است که هنوز دقیق موضوع شناسی نشده و به اجماع نرسیده است به همین دلیل ما شاید تزلزل و اختلاف نظرها بسیار گسترده هستیم. یعنی جنس اختلاف نظرهایی که بین فقها بعد از ۱۲۸۵ داریم با اختلاف نظرهای قبل از آن متفاوت است چراکه در اختلاف نظرهای قبل از آن موضوعات هزار سال جا افتاده بود مثلا بحث مضاربه جا افتاده بود اما مثلا مباحثی مانند بانک و مالیات جدید است اینکه مالیات را چه کسی حق دارد نظارت کند چه کسی حق دارد الزام کند و چه کسی حق دارد برای تخلف از الزام جریمه کند و مجازات بنویسد اینها مباحثی است که بحث اجتهاد را با دنیای جدیدی مواجه کرده است.

فیرحی اظهار کرد: همیشه وقتی دکتر محقق داماد را می بینم از چند جهت خوشحال می شوم اول اینکه چنین چهره ای را می بینم دوم اینکه همیشه سوالاتی به ذهنم می رسد که مطرح کنم. قسمت سوم بحث من این است که از سال ۱۳۵۸ یعنی بعد از انقلاب با یک پرسش های بسیار انحرافی روبه رو شدیم مبنی بر اینکه مدیریت باید علمی باشد یا فقهی؟ هم اکنون نیز این سوال وجود دارد به این پرسش خیلی پرداختند بدون اینکه ببینند این پرسش درست است یا نه؟. وقتی می گوییم عملیات اجتهاد در دو بحث است یکی تلاش برای شناخت موضوع و دوم تلاش برای استنباط حکم است. وقتی به قضیه نگاه می کنیم می بینیم دو مکتب پیدا شد ه است یکی مکتب سنت است که اتفاقا درست هم است. این مکتب می فرماید اصلا موضوع شناسی در جایی که موضوعات از جنس موضوعات استنباطی نیست آن را بر عهده عرف بگذارید و امام(ره) می فرمود بر عهده عرف دقیق بگذارید.

او در پایان تاکید کرد: اگر این بحث را مطرح کنیم آن وقت تمام علوم انسانی می شوند چشم و چراغ فقه چون آنها هستند که موضوع را پالایش می کنند و تازگی آن را نشان می دهند اینها چشم و چراغ فقیه می شوند تا فقیه بتواند حکمی دهد. و دوم یک نظریه بنیادی رادیکال هم مطرح است مبنی بر اینکه فقیه برای اینکه حکم درستی دهد باید موضوع را بشناسد. دوستان می دانند که اصلا موضوع حکم شناسی دریا است اگر فقیه قرار باشد به سمت موضوع شناسی رود مصیبت چند برابر می شود موضوعات زندگی انقدر زیاد است از سیاست گرفته تا اقتصا، حکومت و مسایل اجتماعی و …شناخت همه موضوعات بحث بسیار پیچیده می شود این همه رشته داریم مگر کسی می تواند آنها را جمع و جور کند اگر بگوییم مجتهد آنها را بشناسد عمری معادل با ۷۰ الی ۸۰ سال می خواهد و به نظر من از اینجا بود که مشکل مدیریت فقهی و علمی پیدا شد. یک بحثی با عنوان تحلیل ماهیت اجتهاد پیدا شده که بعضی گفتند مجتهد باید موضوعات عرفی را بشناسد و به نظر من از اینجا مدیریت فقهی و علمی پیدا شد در حالی که این دو هم سطح نیستند یکی هنجاری و دیگری واقعی است یعنی علوم انسانی از واقعیت موضوع صحبت می کند می گوید حزب چیست و فقه می گوید حزب صحیح کدام است و کدام حزب کامل و کدام حزب می تواند ناقص باشد. شاید بحث هایی مثل اجتهاد کلیدی ترین بحث ما است که ما را دوباره برگرداند به آن ریل های جا افتاده ای که در ادبیات ما بود و تنظیم مجدد علوم انسانی با اجتهاد، فقه و شریعت.

منتشر شده در نشست های علمی
صفحه1 از2
بازگشت به بالا