آیت الله موسوی تبریزی در گفت‌وگو با ایلنا:جهت شرکت در تجمع برایم پیامک ارسال شد/ پرونده فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم بسته نشده است. دبیرکل مجمع مدرسین و محققین قم اظهار داشت: فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم و فرزندان ایشان روشن نشده و پرونده آن هم بسته نشده بعد عده‌ای می‌آیند طوری به مردم القا می‌کنند که انگار فوت ایشان طبیعی نبوده و مهرتاییدی به ابهامات موجود می‌زنند و مطرح می‌کنند آن‌طور که آیت الله هاشمی را در استخر خفه کردیم تورا هم خفه می‌کنیم، این امر هم تایید قتل است و هم تهدید به قتل فرد دیگر.
آیت الله موسوی تبریزی در خصوص موضوع توهین‌های اخیری که از سوی برخی چهره‌ها و طلاب فیضیه به روحانی شد و تهدید به قتل رئیس‌جمهور گفت: این موضوع جنبه‌های مختلفی دارد که به ابهامات آن افزوده است. در وهله اول باید گفت که اطلاعیه جمعی این افراد از سوی شورای مدیریت حوزه نبوده است. وی افزود: گروه‌هایی وجود دارند که خیلی تندرو هستند و به بعضی جاها هم وابسته هستند، از زمان احمدی‌نژاد هم وجود داشتند و در پشت پرده این موضوع رد پای آن‌ها وجود دارد.
دادستان کل کشور در دوران دفاع مقدس با بیان اینکه برای شرکت در تجمعات فیضیه برای وی پیامک ارسال شده بود، گفت: در این تجمع فرمانده سپاه آن ناحیه سخنرانی کرده است که جای سوال داشت و البته پاسخی هم به آن داده شد. وی خاطرنشان کرد: به نظر من که از افراد مطلع در تشکیلات حوزه و مراجع هستم این تجمعات و این توهین‌ها قطعا با برنامه‌ریزی قبلی است. درواقع در ساختارتشکیلاتی این مراسم خصوصا وقتی طلاب در آن حضور دارند، هیچ کاری بدون برنامه‌ریزی پیش نمی‌رود و سخنان، مهمانان، سخنرانان و اهداف تجمعات از قبل مشخص می‌شود.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با تاکید براینکه برای تجمع فیضیه از قبل پیامک فرستاده شده بود و اطلاعیه هم صادر شده بوده است، اظهار داشت: یک زمانی در یک تجمع می‌بینیم افراد پلاکاردهای حاوی پیام‌های اعتراض‌آمیز به تعداد محدود به همراه دارند که نمونه‌های آن را در راهپیمایی‌های مردم در روز ۲۲ بهمن می‌بینیم.
وی یادآور شد: من در راهپیمایی روز قدس در راهپیمایی حوزه علمیه قم شرکت کردم، اما بسیار روشن و واضح بود که عده‌ای حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ نفر به طور هماهنگ شده شعارهایی را در خصوص FATF که قرار بود در مجلس مطرح شود، آماده کرده بودند و بعد هم به عنوان اعتراض جلوی درب خانه آقای لاریجانی تجمع کردند، درواقع تعداد ۲۰۰ الی ۳۰۰ تابلو آماده شده بود و به دست افرادی سپرده شده بود تا به این حواشی بپردازند.
نماینده ادوار مجلس با اشاره به شعارهایی که در روز تصویب FATF هم در مجلس با هدف تضعیف روحانی و ظریف تهیه شده بودند، گفت: با همه این‌ها شعارهای طلاب در روز فیضیه تضعیف کل نظام بود چراکه وقتی صحبت از تهدید به مرگ و یادآوری مرگ آیت الله هاشمی در شعارها مطرح می‌شود، سوال‌های زیادی در ذهنم ایجاد می‌کند.
وی تاکید کرد: هیچ کس از زحمات آیت الله هاشمی برای نظام غافل نیست و نقش ایشان هم بعد از وفات حضرت امام در کشور بسیار پررنگ بوده است. درواقع همه می‌دانند اگر مدیریت آیت‌الله هاشمی بعد از رحلت امام خمینی نبود سرنوشت نظام نامعلوم بود.
آیت الله موسوی تبریزی با اشاره به تابلوهایی که حاوی شعارهایی با کنایه‌هایی مربوط به فوت آیت‌الله هاشمی در تجمع طلاب وجود داشت، گفت: فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم و فرزندان ایشان روشن نشده و پرونده آن هم بسته نشده است، بعد عده‌ای می‌آیند طوری به مردم القا می‌کنند که انگار فوت ایشان طبیعی نبوده و مهرتاییدی به ابهامات موجود می‌زنند و مطرح می‌کنند آن‌طور که آیت الله هاشمی را در استخر خفه کردیم تورا هم خفه می‌کنیم، این امر هم تایید قتل است و هم تهدید به قتل فرد دیگر. وی افزود: دوستان می‌توانند این موضوعات را بپوشانند اما دشمن که نمی‌تواند، چندروزی است که در رسانه‌های خارجی این موضوع سوژه شده است و این سوژه را افراد در داخل به آنها داده‌اند.
آیت الله موسوی تبریزی اظهارداشت: جدا از اینکه این موضوعات سیاسی است، مسائل دینی را هم شامل می‌شود و در واقع مراجع اساس انقلاب هستند. به عنوان مثال فیلم سخنرانی فردی که در تلویزیون همیشه دیده می‌شود و در شورای انقلاب فرهنگی هم حضور دارد و از قدیم هم روی این فرد شناخت دارم، برای من فرستاده‌اند. این فرد قبل از انقلاب با آیت الله خامنه‌ای زاویه داشت و بعد از مدتی چهره‌ای دیگر از خود نشان داد.
وی افزود: فردی که به آن اشاره کردم براثر خود بزرگ‌بینی همه مراجع را بی اثر می‌بیند و در سخنرانی‌های خود به آنها توهین می‌کند و می‌گوید در قم یک توضیح المسائل تولید نمی‌شود که به درد مردم بخورد. اگر این حرف را کسی که با حکومت، نظام یا برخی نهادها مخالف بود می‌گفت صبح فردا علیه او راهپیمایی راه می‌افتاد و تمام ائمه جمعه علیه او سخن می‌گفتند. در واقع رسانه‌های خارجی هم تا به حال اینطور در خصوص مراجع سخن نگفتند.
رئیس اسبق خانه احزاب تصریح کرد: هدف افرادی که با ادبیات اینچنینی تجمع می‌کنند و کارهای آنها سازمان‌یافته است درواقع نابودی کل نظام است، خدارا شکر که همه مراجع هم به موقع نسبت به این موضوع موضع گرفتند اما حالا مثل بازی بچه‌ها هیچ کس آن را گردن نمی‌گیرد.
وی افزود: مگر بدون هماهنگی می‌توان یک تجمع حتی ۱۰ نفره در فیضیه یا دارالشفا تشکیل داد؟ روحانی هم بدون هماهنگی نمی‌تواند به فیضیه بیاید چه برسد به تجمع. بنابراین من معتقدم دس‌ هایی در کار است و متاسفانه تا حوزه هم رسیده است، این افراد همان افرادی هستند که در جاهای دیگر هم شعار می‌دهند و مدرسه‌ای را هم در کرج تخریب کردند و علیه ریشه نظام که دین و روحانیت است تلاش می‌کنند.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب خاطرنشان کرد: باید تحقیقات کاملی در خصوص حادثه فیضیه صورت بگیرد و حتی آقای لاریجانی که خود فرزند یکی از مراجع است باید به مراجع پاسخگو باشد و در مجلس هم پیگیری شود.
وی افزود: من درحال حاضر می‌دانم برخی از کسانی که پشت پرده این تجمعات هستند چه کسانی بودند اما مسئول مطرح کردن آن من نیستم.
دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم اظهار کرد: باید پرسید چرا بعضی از بزرگان نسبت به مسائلی که برای دین و مرجعیت پیش آمده حساسیت نشان نداده‌اند؟ البته من معتقدم در خصوص فیضیه بعضی مراجع حساسیت نشان دادند اما کافی نبود چراکه به طور مشخص این اتفاق دشمنی با مرجعیت و دین بود.
وی افزود: اینکه در هرچیزی مراجع و بزرگان در سیاست نباید دخالت کنند، ریشه‌دار است. در واقع بعضی مسائل در دولت و حکومت وجود دارد که به نفع مصالح ملی نیست، علنی شوند. به عنوان مثال در رابطه با FATF مراجع یا علمای بزرگ می‌توانستند به طور شخصی از وزیر امور خارجه در این رابطه بپرسند و قبل از شعار دادن و مخالفت، گفت‌وگو کنند.
آیت الله موسوی تبریزی تاکید کرد: برخی افراد در این رابطه اظهارنظر کردند که حتی علم آن را نداشتند. وقتی ما نظام را قبول کردیم باید به تصمیمات آن احترام بگذاریم و در بعضی مسائل هم می‌توان گفت‌وگو کرد.
وی گفت: در بعضی موارد می‌توان در صورت مصلحت، حتی در خصوص مسائلی که مفسده اعلام شده‌اند صحبت و گفت‌وگو کرد.
منتشر شده در گفتار
چهارشنبه, 09 اسفند 1396 08:51

شهید بهشتی مقتدر و جذاب

داود فیرحی
در حوزه اندیشه سیاسی متفكران اعم از مسلمان و غیرمسلمان قدیم یا جدید، تفكیك میان افكار موقعیتی با اندیشه‌های بنیادین اهمیت اساسی دارد. یعنی برخی اندیشه‌های هر متفكری تحت تاثیر استرس‌های زمان و اقتضائات مكان القا شده است و برخی دیگر اندیشه‌های بنیادی و مستمر آن متفكر است.
معمولا تفاوت متفكران برجسته با دیگران در این است كه چندان تحت تاثیر موقعیت قرار نمی‌گیرند و كوشش می‌كنند اندیشه‌های‌شان چارچوب پایداری داشته باشد، یعنی به مسائل بنیادی یك جامعه توجه می‌كنند. مرحوم آیت‌الله شهید دكتر بهشتی نیز چنین است، یعنی گفتارها و صحبت‌ها و موضع‌گیری‌هایش تحت تاثیر شرایط موقعیتی است. گاهی می‌تواند ایده و اندیشه خود را پیش ببرد و زمانی نیز نمی‌تواند چنین كند. مثلا در بعضی از اصول قانون اساسی دیده می‌شود كه مرحوم شهید بهشتی مجبور است كه كوتاه بیاید و عقب‌نشینی‌های سنجیده‌ای دارد، زمانی نیز ایده‌اش را روان‌تر با كمك گرفتن از برخی همفكرانش پیش می‌برد.
مرحوم شهید بهشتی یكی از مهم‌ترین رهبران فكری- سیاسی انقلاب اسلامی و بلكه جمهوری اسلامی است. علت نیز آن است كه شهید بهشتی اندیشه منظم و منسجمی داشت. ممكن است امروز بخش‌هایی از آن فكر را بپذیریم و با بخش‌هایی نیز موافق نباشیم. ایشان همچنین یك اراده و توان مدیریتی بالایی داشت و می‌توانست آن اندیشه‌اش را به كرسی بنشاند. شهید بهشتی همچنین سخنوری توانا بود، یعنی در اقناع دیگران توانمند بود و زمانی كه فكری را می‌پذیرفت، دفاع جانانه‌ای از آن صورت می‌داد. بنابراین شخصیت شهید بهشتی جالب توجه و مهم است. بنابراین من چهار ویژگی شخصیتی در ایشان تشخیص می‌دهم؛ نخست اینكه فكر نسبتا منسجمی داشت، دوم اینكه مدیریتی مقتدر داشت، سوم اینكه بیان خوبی داشت و چهارم اینكه در مقام یكی از سادات چهره جذاب و گیرایی داشت. بالاخره در میان مردم جذابیت سیمای شهید بهشتی با صورت خندان و در عین حال قاطع اهمیت دارد، ضمن اینكه جامعه ایران برای سادات احترام ویژه‌ای قائل است، به خصوص كه در آن زمان لباس روحانیت نیز بسیار محترم بود. این چهار ویژگی شهید بهشتی سبب شده بود كه بتواند در انقلاب و جمهوری اسلامی بسیار اثر بگذارد.
شهید بهشتی جزو كسانی است كه توانسته بود سازماندهی‌های خوبی ایجاد كند. حتی برخی آثارش نیز نشان می‌دهد كه یك كار گروهی خوبی تحت عنوان ایده یا طرح حكومت اسلامی داشت. وقتی هم كه انقلاب شد، شهید بهشتی یكی از مهم‌ترین شخصیت‌های مورد اعتماد مرحوم امام (ره) بود. بهشتی هم در حوزه مدیریت اجرایی فعال بود و هم به ایده تشكیلات و مساله حزب توجه داشت. این ویژگی شخصیتی ایشان در نهاد روحانیت بسیار حائزاهمیت است زیرا این نهاد چندان تمایلی به كار تشكیلات مدرن و حزبی نداشت. در این شرایط فردی چون مرحوم بهشتی توانسته بود كسانی چون مرحوم آقای اردبیلی، مرحوم آقای هاشمی و آیت‌الله خامنه‌ای و... را به فعالیت حزبی و تشكیلاتی بسیار گسترده قانع كند. كار دیگر مرحوم بهشتی در حوزه مدیریتی طراحی سازمان جمهوری اسلامی در قانون اساسی بود.
ویژگی‌های مذكور ضمن آنكه اهمیت شهید بهشتی را نشان می‌دهد، بر این نكته صحه می‌گذارند كه هر كه بامش بیش، برفش بیشتر. یعنی اگر مشكلاتی در نهاد قانونگذاری و... هست، بخشی به ایده و مدیریت و باورهای مهم مرحوم شهید بهشتی بازمی‌گردد. البته اگر شهید بهشتی امروز بود، از بخشی از آن باورها دست می‌كشید یا توضیح جدیدتری می‌داد. مشكل ما با شخصیت مرحوم شهید بهشتی این است كه در اوج بهره‌دهی عمرش شهید شد. یعنی ایشان مثل كسانی چون مرحوم آقای هاشمی یا آیت‌الله منتظری نماند تا ببینیم طرحش چگونه عملی می‌شود و تحلیلش از شرایط بعدی چگونه است. خیلی‌ها كه با مرحوم شهید بهشتی بودند، بعدها به بازتفسیر و بازاندیشی روی آوردند، مثل مرحوم آیت‌الله منتظری كه مهم‌ترین شخصیت مورد اعتماد شهید بهشتی بود. میزان نزدیكی مرحوم منتظری به شهید بهشتی تا حدی بود كه شهید بهشتی با نهضت آزادی در بحث قائم مقامی به خاطر مرحوم منتظری درگیر شد و آن نامه مهم تحت عنوان «دو بینش» را به امام(ره) نوشت.
بینش مرحوم آیت‌الله منتظری و آقای موسوی‌اردبیلی و مرحوم آقای هاشمی به سمت بازاندیشی حركت كردند. مثلا من در زمینه آخرین دیدگاه‌های مرحوم هاشمی‌رفسنجانی تحت عنوان آزاداندیشی دینی پژوهش كرده‌ام. حالا پرسش این است كه اگر شهید بهشتی زنده می‌ماند، در كدام بخش از نگرش‌هایش بازاندیشی می‌كرد؟ به نظر من با توجه به سویه‌ای كه شهید بهشتی داشت، به سمت تشكیلات و توسعه دادن جریان‌های حزبی سوق پیدا می‌كرد. بعید می‌دانم كه شهید بهشتی آن حزب را تعطیل می‌كرد زیرا اصلا تفكر او بر این مبنا بود كه امامت و رهبری مبتنی بر تشكیلات است، نه اینكه تشكیلات مبتنی بر رهبری باشد. البته این بیشتر برداشت‌های امروزین ما است و متاسفانه ایشان در قید حیات نماند تا ببینیم چه تحولی در فكر و عملش پدید می‌آمد.
امروز رجوع ما به شهید بهشتی از دو جهت باید صورت بگیرد. نخست اینكه باید بنیاد اندیشه سیاسی شهید بهشتی را از موضع‌گیری‌های موقعیتی تفكیك كنیم. این امر خاص شهید بهشتی نیست، بلكه روش‌شناسی حاكم بر تحلیل اندیشه است. برای نمونه شخصیت بزرگی به نام افلاطون كتاب بزرگ جمهور را نگاشته است و قرن‌ها بعد ابن‌رشد اندلسی كتاب تلخیص جمهور یا ضروری بر سیاست را نوشته است. ابن‌رشد در كتابش تاكید كرده كه با وجود شهرت و بزرگی افلاطون در حوزه تفكر بخشی از اندیشه‌هایش به آن افكار و فرهنگ و اسطوره‌های یونان بازمی‌گردد و این بخش از جنس اندیشه ناب نیست و بخش دیگرش یعنی آنهایی كه پاسخگوی نیازهای جوامع هستند، ضروری هستند.
شهید بهشتی نیز شرایط موقعیتی داشت و برخی از آثارش نشان می‌دهد كه اندیشه‌اش به خصوص در مباحث اقتصادی یا مسائل حزبی به ادبیات چپ نزدیك بود. او تمایل نسبی به تك حزبی داشت، البته ایشان بحث احزاب متعدد را در قانون اساسی گنجاند. اما عملا این طور نشد و تنها یك حزب حاكم شد. ولی شاید این امر به شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوره مربوط می‌شود و اگر شرایط تغییر می‌كرد، در خود حزب جمهوری انشقاق و تكثر ایجاد می‌شد و مثلا بخش‌های چپ و راست و میانه حزب از هم جدا می‌شد. بنابراین امروز مراجعه ما به شهید بهشتی باید چنان باشد كه خصایل موقعیتی را جدا كنیم و به این نكته توجه كنیم كه شهید بهشتی معتقد بود كه هیچ راهی وجود ندارد مگر اینكه بتوانیم نسبتی میان دین و دولت جدید و بحث آزادی برقرار كنیم. این بحث مهمی است كه خود شهید بهشتی در برخی جاها پاسخ‌های گاه خوب و گاه ناتمام به آن داده است. اما این پرسش نكته‌ای است كه می‌توانیم با ابتنا و روش‌شناسی شهید بهشتی به آن فكر كنیم و در زمینه آن بیندیشیم.
منبع: روزنامه اعتماد
منتشر شده در یادداشت

محمد سروش محلاتی در گفتگوی با روزنامه ایران: پرسش اصلی برای آیت‌الله هاشمی، پرسشی متفاوت از دیگر علما بود. سؤال اصلی برای عالمان دینی معمولاً این است که بدانیم و بفهمیم دین چه می‌گوید. ولی پرسش اصلی آیت‌الله هاشمی این بود که ما در زمینه «عمل» با چه کمبودها و نقص‌هایی مواجه هستیم. لذا تأملات او، از جنس تأملاتی در زمینه «مشکلات عملی» بود نه از نوع تأمل در «مشکلات نظری». ایشان یگانه شخصیتی بود که موضوع «مصلحت» را مورد توجه قرار می‌داد. اساساً مصلحت نه در فضای احساسات قابل طرح است و نه در فضای پایبندی به نصوص و نه در فضای جست‌وجوی منفعت. مصلحت فقط در فضای «عقلانیت» است که معنا و مفهوم می‌یابد.

در سالروز درگذشت آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی بر آن شدیم تا فارغ از بحث‌های همیشگی در خصوص اقدامات سیاسی و اجرایی ایشان، به ابعاد فکری‌شان بپردازیم. از این رو، با حجت‌الاسلام محمد سروش محلاتی، استاد حوزه و دانشگاه، به گفت‌وگو نشستیم تا درباره مشی فکری آیت‌الله هاشمی از او بشنویم:

آیت‌الله هاشمی از نظر فکری متأثر از چه شخصیت‌هایی بود؟

آیت‌الله هاشمی در سنین نوجوانی به حوزه علمیه قم وارد شدند و شروع به تحصیلات دینی کردند. در آنجا در دهه دوم و سوم عمر خود تحت تأثیر سه شخصیت برجسته حوزه قرار گرفتند؛ آیت‌الله بروجردی، امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی. بدون شک آیت‌الله هاشمی متأثر از این سه شخصیت حوزوی است.

چه مشی و تفکری، آیت‌الله هاشمی را از دیگر علما متمایز می‌کرد؟

ایشان بحث‌های حوزوی را مانند طلبه‌های دیگر دنبال کردند اما یک تفاوت آشکار با دیگر طلاب داشتند. پرسش اصلی برای آیت‌الله هاشمی، پرسشی متفاوت از دیگر علما بود. سؤال اصلی برای عالمان دینی معمولاً این است که بدانیم و بفهمیم دین چه می‌گوید. ولی پرسش اصلی آیت‌الله هاشمی این بود که ما در زمینه «عمل» با چه کمبودها و نقص‌هایی مواجه هستیم. لذا تأملات او از جنس تأملاتی در زمینه «مشکلات عملی» بود نه از نوع تأمل در «مشکلات نظری». در اینجا می‌توانم مقایسه کوتاهی داشته باشم بین مرحوم هاشمی و شهید مطهری، این دو شخصیت برجسته بسیار به هم علاقه‌مند بودند ولی درگیری فکری آنان یکسان نبود؛ شهید مطهری، بیشتر به تأملات نظری علاقه داشت، بحث‌های دقیق فلسفی را بجد دنبال می‌کرد و به‌دنبال حل شبهات علمی بود ولی آیت‌الله هاشمی همواره به‌دنبال بازکردن گره‌های عملی بود و معتقد بود که ما بیش از آنکه شبهه علمی داشته باشیم با مشکلات عملی مواجه هستیم و باید برای آنها راهی پیدا کنیم.

مصداق‌های عملگرایی ایشان را در کجا می‌بینید؟

آیت‌الله هاشمی وقتی وضع امت اسلامی را می‌بیند، درمی‌یابد که امت اسلامی با یک مشکل عملی مواجه است و آن مسأله «فلسطین» است و در این راستا، کتابی ترجمه می‌کنند. در آن روزگار که ایشان دست به انتشار کتاب زد، ما در ادبیات انقلابی با نوعی خلأ مواجه بودیم و اقدام آیت‌الله هاشمی یک اقدام ابتکاری بود. مسأله فلسطین پیش از آن هم مطرح بود و بزرگانی در این زمینه اظهارنظر کرده بودند ولی آگاهی عمیق از «مسأله» منوط به این بود که ما ادبیات و منابع لازم را در این زمینه تولید کنیم. آیت‌الله هاشمی این مشکل را در جامعه اسلامی تشخیص می‌دهد و به جای اینکه به تألیفاتی بدون فایده و بی‌هدف بپردازد یا صرفاً به تکرار حرف‌های پیشینیان بسنده کند، به سراغ یک مسأله جدی و حیاتی می‌رود.

نمونه دیگر اینکه، ما در جامعه‌ای زندگی می‌کردیم که حکومت‌های آن کاملاً تحت تأثیر نیروهای استبدادی از داخل و استعماری در خارج بودند. آیت‌الله هاشمی از آنجا که مشکلات عملی را بخوبی تشخیص می‌دهد، به سراغ کتاب دیگری در مورد «امیرکبیر» و مبارزات او با استعمار می‌رود.

واقعاً شگفت‌آور است که پنجاه سال پیش در حوزه علمیه، یک روحانی به سراغ چنین موضوعی برود. آیت‌الله هاشمی در آن زمان، رشته تحصیلی‌اش تاریخ نبود تا به اقتضای کار علمیش به چنین موضوعی بپردازد. او یک عالم دین بود و پرداختن به شخصیت امیرکبیر و برنامه‌های او ارتباط آشکار و واضحی با برنامه‌هایی که یک عالم دینی دنبال می‌کند، ندارد. آیت‌الله هاشمی به سراغ این موضوع می‌رود، چون مسأله اصلی هاشمی این بود که «چه باید بکنیم؟» پاسخ به این سؤال را باید با بررسی‌هایی که در زمینه شخصیت‌هایی که برای اصلاح جامعه اقداماتی را انجام دادند، تحلیل کرد. در این فضا، امیرکبیر یکی از پیشگامان این اقدام است.

آیت‌الله هاشمی به‌عنوان «نماد عقلانیت» شناخته می‌شود. این عنوان چرا و چگونه بر ایشان نهاده شد؟

به نظر می‌رسد تصمیم‌گیری و اظهارنظر انسان‌ها تحت‌تأثیر علل و عوامل مختلفی است؛ برخی از افراد قضاوت‌هایشان جنبه احساسی و عاطفی دارد. برخی دیگر در اظهارنظرهای خود بیشتر از نصوص دینی بهره می‌گیرند؛ بخش‌های زیادی از متدینان این‌گونه‌اند، این گروه عمدتاً نص‌گرا بوده و به سنت‌های گذشته اعتنا می‌کنند.

گروه دیگر، در برخورد با مسائل، پاسخ‌ها را براساس منافع به‌دست می‌آورند و به‌دنبال این هستند که کدام فکر برای آنان سود بیشتری دارد.

در میان این گرایش‌های مختلف، گرایش‌های دیگری هم وجود دارد، از آن جمله گرایش‌هایی است که به «عقل» توجه دارد. البته عقل در اینجا به معنای عقل صرفاً فلسفی نیست بلکه عقلی آمیخته با تجربه است؛ عقلی که می‌کوشد درک درست از واقعیت‌ها داشته باشد. اگر مقصود چنین عقلی باشد؛ بله، آیت‌الله هاشمی واقعاً «نماد عقلانیت» در جامعه ما بود. ایشان در مقاطع مختلف چه قبل و چه بعد از انقلاب‌اسلامی با جریان‌هایی که فاقد پایه‌های عقلانی بودند و بیشتر بر اساس شور و هیجان حرکت می‌کردند، کمترین همراهی را داشتند.

جنبه دیگر ماجرا این است که ایشان به‌دلیل برخورداری از عقلانیت، از مجازات‌ها، کیفرها و برخوردهای تند دوری می‌کردند. اگر به خاطرات روزانه ایشان مراجعه کنیم موارد فراوانی هست که نشان از این امر دارد. این برخوردها که نشان‌دهنده نوعی درایت است در لابه‌لای خاطرات ایشان دیده می‌شود. برخلاف تصویری که از او به‌عنوان یک انقلابی وجود دارد، در تصمیم‌گیری‌هایش شدت عمل کمتری دیده می‌شود.

جنبه سوم که به اعتقاد من از همه اهمیت بیشتری دارد این است که ایشان در حل معضلات به موضوع «مصلحت» توجه داشتند. اساساً مصلحت نه در فضای احساسات قابل طرح است و نه در فضای پایبندی به نصوص و نه در فضای جست و جوی منفعت. مصلحت فقط در فضای عقلانیت است که معنا و مفهوم می‌یابد.

چه قبل از مجمع تشخیص مصلحت و چه بعد از آن، آیت‌الله هاشمی یگانه شخصیتی بود که موضوع «مصلحت» را مورد توجه قرار می‌داد. در مسأله جایگاه مصلحت در نظام اسلامی ما نخست مدیون حضرت امام(ره) و در مرحله دوم مدیون آیت‌الله هاشمی هستیم؛ چون شخصیت‌های دیگر، کمتر در این میدان حضور پیدا کردند و این دو بودند که این راه سخت و دشوار را هموار کردند.

امروز ما فهرست کاملی از آنچه آیت‌الله هاشمی در مجمع به اشکال مختلفی بر مبنای مصلحت به کار گرفتند در اختیار نداریم. ولی همه می‌دانند که اگرچه ایشان تنها به‌عنوان یک عضو و البته مدیر در مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشته است اما بالاترین نقش را در بحث، بررسی و ارائه استدلال‌ها داشته‌اند.

ما دو نوع مصلحت داریم؛ نخست، مصلحت در قبال احکام شرعی است و دوم، مصلحت در مقام تصمیم‌گیری نسبت به مسائل اداره جامعه است که شرع هم نسبت به آن اظهارنظر خاصی ندارد؛ مثل اینکه با کدام کشور رابطه داشته باشیم. آیت‌الله هاشمی نسبت به بخش دوم حساسیت داشت و نمونه آن نامه‌ای است که در اواخر عمر حضرت امام(ره) نوشتند و از ایشان درخواست کردند که مشکلاتی در جامعه وجود دارد و این مشکلات را باید حل کرد. آیت‌الله هاشمی چون مصلحت نظام را درک می‌کرد این موارد را با حضرت امام(ره) در میان می‌گذارد. شخصیتی که عقلانیت‌محور باشد می‌تواند با مسائل، عقلانی برخورد کند، هاشمی از این امتیاز برخوردار بود تا به‌دنبال حل عقلانی مسائل باشد.

میراث فکری آیت‌الله هاشمی برای امروز ما چیست؟

میراث اندیشه‌ای آیت‌الله هاشمی از دو جنبه برای ما قابل بررسی است؛ نخست، مجموعه‌ای از افکار و اندیشه‌ها و دیدگاه‌های ایشان است که به صورت مکتوب و شفاهی ارائه شده است اما مهمتر از اینها، بخش دومی است که مربوط به روش‌های فکر و اندیشه ایشان است. اگر ما بتوانیم آن روش را بیابیم، نوعی زایندگی و بالندگی را خواهیم داشت.

«عملگرایی» به‌عنوان یک روش دارای چند ویژگی است، نخست اینکه، آیت‌الله هاشمی چون شخصیتی عملگرا بود، در کارهای فکری و در تأملات نظری خود هرگز محدود به یک موضوع نمی‌ماند و خود را محصور در یک مسأله خاص نمی‌کرد. آیت‌الله هاشمی با مسأله‌ها جلو می‌رفت؛ مسأله‌ها مسیر فکر او را مشخص می‌کردند. از این جهت، او با اندیشمندانی که قالب‌های ذهنی خاصی را از قبل پذیرفته‌اند و حاضر به تغییر مسیر نیستند، متفاوت بود و برای هر مواجهه‌ای آمادگی داشت.امتیاز دوم، این بود که پس از آنکه مسأله را در میدان عمل انتخاب می‌کرد و به سراغ آن می‌رفت در هنگام تحلیل، متعصبانه برخورد نمی‌کرد. جمود در بحث نداشت. آمادگی داشت که اندیشه‌های خود را براساس واقعیت‌ها بسنجد و اگر آن راه‌حل‌ها در مقام عمل پاسخگو نبود، راه‌حل‌ها و اندیشه‌های خود را اصلاح می‌کرد.

ویژگی سوم، بر مبنای همان عملگرایی، شجاعت فوق‌العاده ایشان بود. انسان‌هایی که کمتر با صحنه عمل درگیر می‌شوند و بیشتر با اندیشه‌های نظری دمساز هستند، کمتر نیازی به شجاعت فکری پیدا می‌کنند. ولی متفکرانی که در صحنه عمل هستند، در صورتی موفق و پیروزند که از شجاعت لازم برای اظهارنظر برخوردار باشند. شجاعتی که آیت‌الله هاشمی در مبارزه با رژیم پهلوی داشت، مثال زدنی بود. مهمتر از آن، شجاعت ایشان برای بیان افکارش بود. همواره، با توجه به شرایط، به نوعی حرف خود را می‌زد و خود را محصور به اندیشه‌های پیشین نمی‌کرد. خطبه‌های نماز جمعه ایشان شجاعت بالایشان در طرح مسائل را نشان می‌دهد.

ویژگی چهارم عملگرایی ایشان، تعامل و ارتباط با گروه‌های دیگر بود. معمولاً کسانی که عالمان فکری خاصی را برای خود برگزیده‌اند، حاضر نیستند با دیگران گفت‌وگو کنند، اما شخصیت‌هایی که پاسخ به مسائل را در عرصه عمل می‌بینند، براحتی می‌توانند با افکار و اندیشه‌های دیگران ارتباط برقرار کنند. به همین دلیل بود که آیت‌الله هاشمی با جریانات مختلف فکری و سیاسی نشست و برخاست داشت، آنان را می‌پذیرفت، سخنان آنان را گوش می‌کرد، با آنان بحث و گفت‌وگو می‌کرد و در مواردی که نقدی در آرای آنان می‌دید، تذکر می‌داد و همچنین نقاط قوت آنان را می‌گرفت.به هر حال آن اعتنایی که آیت‌الله هاشمی به جریان عینی‌گرا داشت پایه و اساس امتیازات فکری ایشان بود که همان‌ها باعث شد تا از فکر روشن و اندیشه بالنده‌ای در جامعه برخوردار باشد. این شیوه‌ها امروز بشدت مورد نیاز نسل امروز ما است و ما باید با مطرح کردن شخصیت ایشان و آشنا کردن نسل جدید با این آرا، این میراث را به نسل بعد منتقل کنیم.

گفت و گو از مهسا رمضانی/ روزنامه ایران

منتشر شده در گفتار

گفت‌گوی آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی با ویژنامه روزنامه جمهوری اسلامی درباره خدمات سیاسی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی (ره)

*با تشکر از حضرتعالی، بفرمایید از ابتدا از کجا با مرحوم آیت‌الله هاشمی آشنا شدید و ایشان را چگونه یافتید؟

من اولین بار در سال 42، در حضور امام ایشان را از نزدیک دیده بودم، بزرگان از جمله آقای هاشمی در حضور امام نشسته بودند، ما هم نشسته بودیم. سوال کردیم این آقا کی است، ‌گفتند این آقای هاشمی است، تا این که ایشان کتاب سرگذشت فلسطین را ترجمه کرده بودند و واقعاً ما به ایشان علاقه بیشتر پیدا کردیم، بعد هم گاهی می‌رفتیم در حضورش صحبت می‌کردیم، گاهی سوالاتی در رابطه با مسائل سیاسی از ایشان می‌پرسیدیم که چه باید کرد، از این جهت ارادتمان روز به روز بیشتر می‌شد.

اما راجع به ویژگی‌های ایشان از اینجا شروع می‌کنم که شخصیت‌هایی که در کنار امام و انقلابی بودند چند قسم بودند. یک قسم نه در تحول فرهنگی جامعه بلکه فقط در مبارزات سیاسی و انقلابی تاثیر داشتند، اینها کسانی هستند که زندان‌های زیادی هم رفتند، ولی با همه احترامی که برای همه آنها قائل هستیم، اگر بخواهیم تاثیرات آنها در انقلاب و جامعه را بررسی کنیم، نمره خوبی نخواهیم داد. یک قسم دیگر افرادی بودند که هم در امور فرهنگی جامعه و هم در امور سیاسی و انقلابی فعال بودند. اینها گاهی از گروه قبل زندان کمتری رفتند ولی تاثیرشان در ادامه انقلاب و فراگیری آن و افکار حضرت امام رضوان‌الله تعالی علیه خیلی خیلی بیشتر از قسم اولی بود، در عین این که در میان حوزه‌های علمیه دینی نبودند. بعضی‌ها هم بودند که هم در ایجاد تحول در عامه جامعه و هم در فرهنگ سازی در عامه مردم و دانشگاه‌ها و هم در میان حوزه بسیار موثر بودند، اینها خیلی کم بودند. مثلاً آقای طالقانی(ره) یکی از آنها بود، کافی بود آدم دو تا سخنرانی آقای طالقانی را برود، جذب ایشان می‌شد.

نمی‌خواهم مبالغه بکنم اما یکی از کسانی که از نظر من مصداق خیلی خیلی روشن گروه اخیر بود و تاثیر جامعی گذاشت، مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی بود. آقای هاشمی چند ویژگی مهم داشت که در اثر‌گذاری جامع ایشان موثر بوده است. یکی اینکه واقعاً طلبه بود، با اینکه پولدار بودند، طلبه بودند، یعنی زیّ طلبگی تا روز آخر عمرش در ایشان وجود داشت، اشرافی‌گری در وجود ایشان نبود. من نمی‌گویم لباده پوشیدن یا خیلی شیک راه رفتن و تمیز راه رفتن بد است، نه خیلی هم خوب است ولی در روحیه آقای هاشمی اشرافی‌گری نبود، وقتی با یک طلبه کوچکی می‌نشست، اگر کسی آنها را از اول نمی‌شناخت، باور نمی‌کرد ایشان هاشمی رفسنجانی است. جوری رفتار می‌کرد که اینها می‌گفتند ایشان مثل ما و از جنس ماست. این ویژگی باعث شده بود که نفوذش در میان طلبه‌ها بسیار بیشتر باشد. مسئله دوم تشکیلات بودن آقای هاشمی بود. از اول خیلی به تشکیلات معتقد بود. معتقد بود کار فردی خوب است به اندازه یک فرد، هر چقدر فرد باسواد باشد به اندازه آن فرد و سوادش فایده دارد ولی اگر جمعی باشد، فایده‌اش بسیار زیاد است. این از اول در ذهنش بود و کار هم کردند. مثلاً اندیشه تشکیل مدرسین حوزه در کنار امام از سال 42 از طرف ایشان و دوستانش مثل آیت‌الله بهشتی پیش آمده بود و آیت‌الله منتظری چون موقعیت حوزویش خیلی خیلی بالا بود، با این‌ها همفکری کرد، این جا افتاد. تشکیلات جامعه مدرسین مال بعد از انقلاب است. آن زمان جمعی از اساتید یا مدرسین حوزه علمیه قم بود که اطلاعیه‌ها را مضاء می‌کردند. این اطلاعیه‌ها را بعضاً من خودم می‌نوشتم و بیشتر خودم از آقایان امضا می‌گرفتم، عده‌ای امضا نمی‌کردند اما جمع خاصی که همان جمعی از اساتید حوزه علمیه قم بودند، آن را امضاء می‌کردند. یکی از کسانی که خیلی خیلی در شکل گرفتن این تشکیلات موثر بود، آقای هاشمی بود. شاید بتوان گفت نمره اول را داشت. البته وجود آیت‌الله العظمی منتظری رحمه‌الله علیه که یک شخصیت حوزوی مقبول بود بی‌تاثیر نبود.‌ آقای منتظری ولو موقعیت مرجعیت نداشت ولی محبوبیتش حتی از بعد از انقلاب در حوزه کمتر نبود، چون همه ایشان را از زمان مرحوم آیت‌الله بروجردی، عالمِ اندیشمندِ محققِ باسواد می‌شناختند. علی‌ای حالٍ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی(ره) هم در حوزه این نفوذ را داشت که تشکیلات ایجاد کند و هم در درون جوان‌های انقلابی تشکیلات درست می‌کرد. مثلاً در رابطه با استان‌ها مثل کرمان و اصفهان یک کاری‌کرد که گروه‌ها جمع بشوند و تشکیلاتی کار کنند. یا مثلاً یک کارگروه فرهنگی داشت و نشریه مکتب تشیع را هم ردیف مکتب اسلام اداره می‌کرد. یک مجله بسیار خوب روشنفکری انقلابی که خیلی هم در آن زمان مفید بود. البته آقای هاشمی در رابطه با آگاه کردن جامعه حتی قم، هم قدم‌های مهمی برداشت. اولین کتابی که ایشان ترجمه کرد با نام کارنامه استعمار و مسئله فلسطین، خیلی خیلی موثر واقع شد. آن موقع خیلی از بزرگان هم نمی‌فهمیدند که اسرائیل چیست، واقعاً نشنیده بودند و نمی‌دانستند اما ایشان این کتاب را منتشر کرد. این کتاب خیلی خیلی با بیان قشنگ و با قلم خوب نوشته شده بود. آقای هاشمی داخل زندان هم تشکیلات درست می‌کرد تا به خانواده زندانی‌ها در بیرون کمک کنند. خلاصه این که آقای هاشمی در حوزه همین‌طور موثر بود که در میان جامعه موثر بود. در میان دانشگاهیان موثر بود، در میان بازاری‌ها هم موثر بود. همین که شما تا آخر عمر دیدید که یک پایش در دانشگاه بود، یک پایش در بازار. روشش این بود که اگر بتواند آدم‌های خوب را داشته باشد، خوب است. اولین دولتی که ایشان تشکیل داد، از راست سنتی تا چپ در آن بودند. از یک طرف آقای عسگراولادی که خدا رحمتش کند، از خوبان آنها بود، حضور داشت، از این طرف هم آقای خاتمی وزیرش بود. در حزب هم که بود با مجموعه دوستان مثل آقایان جاسبی، محمدرضا بهشتی، مسیح مهاجری، مهندس میرحسین موسوی حسابی کار می‌کرد. یک آدمی بود که من ندیدم هیچ وقت در فکر حذف باشد، همیشه در فکر جذب بود.

*به نظر بنده زندگی آیت‌الله هاشمی مقاطع مختلفی داشته که ایشان در تمام این مقاطع خوش درخشید، اما در این میان، مهمترین مقطع آن همین ده سال اخیر است که یک شکاف عمیق بین حکومت و مردم در حال رخ دادن بود که او با از خود گذشتگی نقش تاریخی خود را ایفا کرد و تا حدود زیادی جلوی آن را گرفت و همین هم باعث مظلومیت بیشتر او شد، تحلیل شما در این باره چیست؟

من معتقدم برای آقای هاشمی سه نقش مهم را می‌شود در نظر گرفت. یکی قبل از انقلاب در فعالیت انقلابی و تشکیلاتی عمل کردن که اشاره شد؛ یکی فوت حضرت امام، یکی هم این ده سال اخیر. به نظر من مهمترین نقش ایشان در رحلت حضرت امام بود. ببینید شرایط چگونه بود. هشت سال جنگ بود، هفت هشت ماه قبل از فوت امام قطعنامه قبول شد. آقایان محسن رضایی و میرحسین موسوی آنچه که واقعیت بود را به امام نوشتند که قطعنامه را قبول کرد. در همین حال و با وجود امام، صدام و منافقین مغرور شدند و آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها کمکشان کردند دوباره حمله کردند و تا نزدیک‌ کرمانشاه آمده بودند. خرابی‌های جنگ در جامعه خیلی زیاد شده بود. اگر چه ایثارگری مردم و خانواده زیاد بود اما به مشکلات افتاده بودند، مشکلات اقتصادی فراوان، شایعات و تبلیغات خارجی‌ها زیاد، و نارضایتی‌ها افزایش یافته بود. از آن طرف هم کار اقتصادی خوابیده بود، خزانه خالی شده بود، هیچ چیزی نداشتیم. آن وقت شما فرض کنید در چنین شرایطی اگر امام نباشد ما چه باید بکنیم، یک شخصیت کاریزمایی مورد قبول به مقبولیت امام هم نداشتیم که اوضاع را سامان دهد. کافی بود خود این شخصیت‌های طرفدار امام به هم بپرند و نظام را نابود کنند. خب یک کسی می‌خواست که اوضاع را جمع و جور کند.

من یادم هست یکی دو ساعت قبل از فوت امام ما با آقای کروبی در یکی از اتاق‌های بیمارستان نشسته بودیم، گریه می‌کردیم. یک عده خاصی هم در یک اتاق دیگر بودند، آیت‌الله خامنه‌ای، مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله موسوی اردبیلی و آقای مهندس موسوی نخست وزیر. آنجا تصمیم گرفته شد که رهبری شورایی بشود و آقای خامنه‌ای، آقای مشکینی و آقای موسوی اردبیلی در شورا باشند و آمدند بیرون و به ما هم گفتند. بعد از آن امام هم تمام کرد و گریه‌ها شروع شد. من و آقای کروبی رفتیم منزل ما که نزدیک بود و نگران بودیم که از این شورا چه در می‌آید؟!. فردا ما در مجلس دیگر جلسه رسمی نداشتیم، و خبرگان در آنجا تشکیل شد و قرار هم بود که رهبری شورایی شود. منزل آقای بیات نزدیک همان مجلس بود. با عده‌ای از دوستان مثل آقایان بیات، عبدالله نوری، باریک بین از قزوین، زرندی از کرمانشاه و آقای عبایی، آنجا نشسته بودیم، آنجا گفته شد بهتر است شورای رهبری آن سه نفر به اضافه آقای هاشمی و احمد آقا باشد، قرار شد برویم یک جوری ترویج کنیم که این دو نفر را به شورا اضافه کنیم که البته به آنجا نرسید. اول شورای رهبری رای نیاورد، بعد مرحوم آقای آذری، آیت‌الله العظمی آقای گلپایگانی را مطرح کرد که رای نیاورد‌. بعد آقای هاشمی، آقای خامنه‌ای را مطرح کرد. این جرات را هیچ کس نمی‌کرد جز آقای هاشمی و آقای هاشمی این کار را کرد، یعنی تمام وجودش را نادیده گرفت، تمام سابقه‌اش را نادیده گرفت. فقط یک چیز را دید و آن هم نظام، انقلاب، امت و کشور بود. واقعاً فداکاری کرد و آن روز کشور را نجات داد. ممکن است کسی بگوید همین کارش بد بود اما به نظر من بهترین کارش این بود که آن روز آقای خامنه‌ای را مطرح کرد و کشور را نجات داد. برای اینکه واقعاً از آن طرف صدامی‌ها، از طرف دیگر منافقین، از جای دیگر اسرائیل، صهیونیست‌ها، آمریکایی‌ها و همه منتظر بودند که یک اتفاقی در ایران بیفتد و حتی آقای هاشمی زرنگی خاص خودش را داشت و آن پیام امام در باره رهبری آقای خامنه‌ای را گفت، در کنار آن هم آن مسئله حمله مجدد عراق را مطرح کرد که آقا زود تمام کنید، کشور در خطر است. بالاخره الحمدلله، صد بار می‌گویم الحمدلله این حل شد و کشور ما نجات پیدا کرد. ببینید مشکلات داشتیم و داریم ولی اگر این نبود چه می‌شد. لذا مهمترین موقعیت موثر زندگی آقای هاشمی رفسنجانی، در میان آن همه خدمات قبل از انقلاب و بعد از انقلاب، همین بود. اگر آن نبود هیچ کدام از اینها و ماها نبودیم، اصلاً وقتی رهبری اعلام شد، دیگر هیچکدام فکر نکردیم که آقای خامنه‌ای شخصیت والایی بوده و ارزش‌هایی هم داشت، اصلاً فکر نکردیم که آقای خامنه‌ای مجتهد است، مجتهد نیست، مرجع است یا مرجع نیست. همه یک دفعه از درون شاد شدیم که الحمدلله کشور و نظام، رهبر پیدا کرد. چون خیلی نگران بودیم، رفتن امام یک چیز بود، نگرانی از آینده نظام یک چیز دیگر بود. این خدمات آقای هاشمی بود، اگرچه یک عده نمک به حرام‌ها این را نمی‌دانند یا نمی‌فهمند، چون روحیه ایثار را نمی‌دانند، باور ندارند که انسان‌های والا، مهمترین والا بودنشان ایثار است. شما صد بار بگویید حضرت امیر(ع) معصوم است، صد بار بگویید آیه ولایت درباره ایشان است، همه اینها درست اما من می‌گویم مهمترین تاثیر و اعمال ولایتش آن ایثاری بود که کرد. واقعاً به خاطر رسالت رسول‌الله (ص) ایثار کرد. به خاطر آن یک کلمه‌ای که به حضرت فاطمه زهرا (س) گفت که اگر می‌خواهی من همان آدم هستم می‌روم، ولی دیگر اسم پیغمبر و اشهد ان محمد رسول‌الله را اینجا نمی‌شنوی. البته این مقایسه ناقص به کامل است. این ایثارهایی است که در افراد خاصی پیدا می‌شود، خیلی از ماها دم از تقوا می‌زنیم ولی این نوع کار از هر کسی بر نمی‌آید و آقای هاشمی بزرگترین ایثار را به خاطر کشور آنجا کرد. می‌خواهم بگویم که آن حادثه مهمترین حادثه‌ای بود که آقای هاشمی مهمترین وظیفه خودش را انجام داد و تاثیر گذار شد.

دومین نقش آیت‌الله هاشمی همان بود که شما فرمودید. این ده سالِ واقعاً زمان پرخطر نظام ما بود که آقای هاشمی آن را مهار کرد. توطئه دشمنان جای خود دارد، هیچ وقت هم توطئه‌شان را از دست ندادند و حالا هم هست، ولی خودخواهی، زیاده‌خواهی و قدرت طلبی با بی‌شعوری برخی داخلی‌ها خیلی خیلی بیشتر از آنها اثر داشتند. من خودم امواج زیاد دیدم، یکی همان مسئله حزب خلق مسلمان بود که پشتوانه‌ آن یک مرجع بزرگ مقبولی بود که ادعا می‌کنم تنها نگرانی که امام پیدا کرد، همان مسئله بود که حتی من به امام گفتم که آقا این جور نیست، آذربایجان و تبریز تمامشان مقلد آقای شریعتمداری نیست. به حول و قوه الهی در عرض چهار پنج ماه همه حل شد. جریان منافقین هم چیز کمی نبود، لااقل صد هزار نیرو در کل ایران داشتند و ده هزار نیروی مسلح در شهرهای بزرگ داشتند، با آن تعلیماتی که دیده بودند و حاضر بودند کشته بشوند و یک کلمه را نگویند و لو ندهند. در برابر اینها الحمدلله مدیریت شد و حل شد. موضوع انتخابات را هم می‌شد به راحتی حل کرد، چه اشکالی داشت یک عده‌ای آن زمان واسطه گری می‌کردند و حل می‌شد و به اینجاها نمی‌رسید که این همه مسائل پیدا کرد. با همه اینها آقای هاشمی باز هم در جمع کردن قضیه فداکاری کرد. واقعاً در حفظ رهبری و بقاء نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه با همه صدمه‌هایی که دید، ایثار کرد.

خودش و حتی‌ بچه‌هایش، مسائلی را دیدند که واقعاً برای افراد عادی مثل ماها تحملش سخت است. ولی خدا شاهد است ایشان حتی پیش ماها هم گلایه نمی‌کرد، که پسر من را گرفتند، دختر من را گرفتند. ولی ناراحتی اصلیش این بود که دارد مشکلاتی ایجاد می‌شود و منتقدین به نظام زیاد می‌شود، لذا در صدد بود این مشکلات اصلی را حل کند. و خوشحال هم بود که لااقل در رابطه با تحریم‌ها و خطر جنگی که ایران را تهدید می‌کرد موثر واقع شده بود. خدا را شکر که کارهای خودش روز به روز هم معلوم می‌شود، تحلیل‌ها بعد از این بهتر خواهد شد.

*با اینکه پولدار بودند، طلبه بودند، یعنی زیّ طلبگی تا روز آخر عمرش در ایشان وجود داشت، اشرافی‌گری در وجود ایشان نبود

*مهمترین موقعیت موثر زندگی آقای هاشمی رفسنجانی، در میان آن همه خدمات قبل از انقلاب و بعد از انقلاب، طرح آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری بود

*دومین نقش آیت‌الله هاشمی این بود که این ده سالِ واقعاً زمان پرخطر نظام ما بود که آقای هاشمی آن را مهار کرد

منتشر شده در گفتار

آیت الله موسوی تبریزی

پنجمین دوره خبرگان سال 94 برگزار شد و حضور موثر مردم تهران نیز موجب شد آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با بیشترین آرای کسب شده از کاندیداهای حاضر در تهران به خبرگان راه یابد. مردم که آمده بودند تا به هر دو لیست کامل خبرگان و مجلس شورای اسلامی رای دهند و این نتیجه برای اصلاحات و البته طیف مقابل یعنی اصولگرایان معنای زیادی داشت. با وجود این با فوت آیت‌الله هاشمی سنگین‌ترین شخصیت خبرگان به لحاظ آرای مردمی حذف شد. البته به نظر می‌رسد خبرگان نیز تصمیم گرفته انتخابات میان دوره‌ای برای جانشینی آیت‌الله برگزار نکند و انتخاب این جانشین را به انتخابات سال 98 موکول کرده است که این موضوع هم ممکن است در آینده اثراتی داشت باشد. بهار در این زمینه با آیت‌الله سید‌حسین موسوی تبریزی به گفت‌وگو نشست تا تصمیم مجلس خبرگان مبنی بر عدم برگزاری انتخابات میان دوره این مجلس تحلیل کند.

***

هیات رئیسه مجلس خبرگان تصمیم گرفته است با فوت یکی از اعضا، انتخابات میان دوره را همزمان با انتخابات ریاست جمهوری که سال آینده برگزار می‌شود برگزار نکند و این انتخابات را موکول به سال 98 کرده و همزمان با انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار کند. با توجه به اینکه با فوت آیت الله هاشمی یک مسند در مجلس خبرگان خالی است و و اینکه در صورت عدم برگزاری انتخابات میان دوره این جایگاه تا  سه سال آینده خالی خواهد ماند. در صورتی که اصلاحات هم می‌تواند برای این مسند جایگزین مناسبی داشته باشد، نظر شما چیست؟

این تصمیمی است که خبرگان گرفته است. خبرگان می‌تواند انتخابات میان دوره را زودتر برگزار کند و یا بگذارد برای بعد. به طور کلی مجلس خبرگان این حق را دارد و تصمیمی هم که گرفته است خلاف قانون نیست. البته اما آنچه مسلم است این موضوع است که اگر انتخابات میان دوره خبرگان مانند انتخابات میان دوره مجلس همزمان با انتخابات ریاست جمهوری سال 96 انجام شود، ‌هزینه‌های بیشتری به کشور تحمیل نمی‌شود. اینکه بخواهند برای خبرگان و آن هم تعیین یک نفر انتخابات برگزار کنند، همان طور که روند برای مجلس شورای اسلامی هم همین است و این در کشور رسم است که انتخابات میان دوره را با انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس انجام می‌دادند.

* همین که از اصلاحات شخصیتی کاندید شود مسئله مهمی است. در صورت برگزاری انتخابات میان دوره خبرگان در سال 96 و همزمان با انتخابات ریاست جمهوری این کار راحت‌تر بود و این امکان وجود داشت که ائتلافی هم با آقای روحانی انجام شود و اصلاح‌طلبان مسند خالی شده در خبرگان را بگیرند اما بدون برگزاری انتخابات میان‌دوره این امکان تقلیل پیدا می‌کند و به سال 98 که برسد با توجه به تعداد کرسی‌های مجلس از نقشی که ممکن است بخش اصلاحات داشته باشد کاسته می‌شود.

- اینطور که تصور می‌کنید، نیست. همان‌طور که در همین دوره مجلس و خبرگان هم لیست اصلاحات رای آورد، در صورت برگزاری انتخابات خبرگان در سال 98 هم این اتفاق می‌تواند تکرار شود. همچنین باید توجه داشت یک نفر که بخواهد جایگزین آقای هاشمی شود تفاوتی آنچنانی ایجاد نمی‌کند. آیت الله هاشمی جایگاه خود را داشت. معلوم نیست به جای او چه کسی تعیین شود و البته هر کسی هم که بیاید جایگاه آقای هاشمی را نخواهد داشت. البته این موضوع هم ممکن است که اینها فکر کردند اگر انتخابات میان دوره خبرگان همزمان با انتخابات ریاست جمهوری انجام شود ممکن است یک شخصیت اصلاح طلب روی کار بیاید و از این جهت تصمیم گرفتند، میان دوره‌ای برگزار نکنند.

در شرایط کنونی به نظر شما چه جایگزینی می‌توان برای آقای هاشمی در نظر گرفت؟

در حال حاضر نمی‌توان جایگزینی برای ایشان در نظر داشت. به جای آقای هاشمی رفسنجانی همین حالا در کشور هیچ کس را نمی‌توان قرار داد. در خبرگان یا مجمع تشخیص مصلحت نظام و بسیاری از مقام‌ها و فعالیت‌های دیگری که به صلاح کشور بود آقای هاشمی جایگزینی نخواهد داشت اما امید است فردی حداقل با فاصله کمتر به جای ایشان قرار بگیرد. بالاخره باید جانشینی به جای آقای هاشمی تعیین شده و مجلس خبرگان باید تکمیل شود.

 آیت الله هاشمی رفسنجانی با بیانی که داشتند اگر مشکلاتی در جامعه در مسائل جنگ، مسائل اقتصادی، فرهنگی، حتی در نماز جمعه و یا غیر از نماز جمعه خیلی خوب آن را طرح و حل می‌کردند. در حال حاضر نبود آیت الله هاشمی رفسنجانی خلاء بسیار بزرگی در جامعه ما به وجود آورده که به این زودی‌ها هم پر نخواهد شد. درست است که مقام معظم رهبری جایگاه والای خودشان را دارند اما آیت‌الله هاشمی کارهایی را با نفوذش در جامعه در کمک به مقام معظم رهبری انجام می‌داد.

انشاءالله شخصیتی مانند ایشان جایگزین شود اما در حال حاضر خلاء ایشان ضایعه بزرگی برای کشور است.

سید حسن خمینی چطور؟ نمی‌توانستند برای عضویت در خبرگان کاندید شوند؟ البته درست است که در حال حاضر تصمیم گرفتند انتخابات میان دوره‌ای برگزار نشود اما اگر این انتخابات برگزار می‌شد ایشان نمی‌توانستند کاندید شوند و به عنوان یک نماینده از جبهه اصلاحات نقش پررنگ داشته باشند؟

البته که آقای سید‌حسن خمینی می‌توانستند کاندیدا شوند. با وجود اینکه در دوره گذشته اجازه کاندید‌شدن به ایشان ندادند اما شاید این بار این امکان فراهم می‌شد. ضمن اینکه اگر قرار بر انتخابات خبرگان باشد و بگذارند اصلاح طلبان هم کاندیدای مورد تایید خود را معرفی می‌کنند.

مردم تهران سال 94 در پنجمین دوره انتخابات خبرگان نقش مهمی ایفا کردند و آقای هاشمی در صدر  کاندیداهای خبرگان در تهران به این مجلس راه یافت. با فوت آقای هاشمی این وزنه حذف شده است.  مجلس کنونی با عدم حضور آقای هاشمی می‌تواند تاثیراتی داشته و تصمیماتی را بگیرد که در صورت وجود ایشان به نحو دیگری انجام می‌شد. اصلاحات نمی‌تواند شخصیت دیگری را برای ورود به خبرگان کاندید کند؟

بالاخره متاسفانه آقای هاشمی حضور ندارند و عدم حضور ایشان را نمی‌توان با چیزی پر کرد. البته اگر بخواهد انتخابات برگزار شود اصلاحات شخصیت دیگری را پیدا می‌کنند اما هر فردی هم که جایگزین شود نقش آقای هاشمی را نخواهد داشت. در برابر اصلاحات هم طیف اصولگرا می‌تواند یک شخصیت دیگر را کاندید کند.

نمی‌توان برای برگزاری انتخابات  میان‌دوره فشاری به مجلس خبرگان وارد کرد؟

این کار حق قانونی مجلس خبرگان است. آنها می‌توانند تصمیم بگیرند که انتخابات برگزار شود یا نه و به نظر می‌رسد در حال حاضر تصمیم گرفتند که انتخابات میان دوره‌ای برگزار نشود.

منتشر شده در گفتار
صفحه1 از3
بازگشت به بالا