محمدجعفرسعیدیان فر
شناخت گروههای اجتماعی وآسیب شناسی آنها در خطبه ۳۲  
و من خطبة له ع و فيها يصف زمانه بالجور، و يقسم الناس فيه خمسة أصناف، ثم يزهد في الدنيا
معنى جور الزمان
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ  كَنُودٍ يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً  لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا  وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا
أصناف المسيئين
وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ  مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ  إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ  وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ‏ لِسَيْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ  وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَ أَوْبَقَ دِينَهُ  لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ  وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً  وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً  وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا  قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ  وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ  وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ  فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ  وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى الراغبون في اللّه وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ  وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ  وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ  قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ  فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ  أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ  قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا
   التزهيد في الدنيا
فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ  أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ  وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ  وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ  قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ  وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً  فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ
تاریخ صدور خطبه:
کوفه شهری نوبنیاد و متشکل از قبیله های مختلف عمدتا سربازان و فرمانده هان جنگی بود. هرچند اکثریت عرب بودند ولی وجود اقلیت بازرگان و صنعتگر ایرانی به ترکیب جمعیتی کوفه ویژگی خاصی بخشیده بود و اکنون این شهر به عنوان مرکز خلافت امام علی(ع) انتخاب شده بود. در سال 37 هجرى در مسجد كوفه در شناخت مردم و روزگاران پس از پيامبر (ص) امام (ع)  این خطبه را ايراد كردند:
محورهای مطرح شده درخطبه 32
1- انحراف انقلابیون پس از پیروزی هر انقلابیعلی (ع) مردم زمانی را که به خلافت رسیده با مردم زمان پیامبر مقایسه می‎کند، مردم در زمان پیامبراکرم (ص) بخصوص در مدینه دارای خلوص و صفا و از خودگذشتگی بودند، واقعا فداکاری و فعالیت می‎کردند، این خلوص و فداکاری در زمان حضرت علی(ع) از میان رفته بود و مردم بیشتر به دنیا اقبال کرده بودند و کمتر به حق و حقیقت توجه داشتند. انسان وقتی تاریخ را مطالعه می‎کند می‎بیند انقلابات و تحولاتی که در دنیا پیدا شده معمولا این گونه بوده است که یک عده از روی ایمان و خلوص قیام کرده و انقلاب می‎کنند و تحرک ایجاد می‎شود؛ ولی وقتی انقلاب پیروز شد و اوضاع دنیا به نفع آنها شد و حکومت و ریاست به دستشان آمد، خیلی از آنهایی که در صحنه بودند عوض می‎شوند و اهل دنیا می‎شوند. اسلام یکی از بزرگترین انقلابها ونهضت های اصلاحی جهان بوده است که به وسیله پیامبراکرم (ص) در عربستان پیدا شد، کسانی که در اول دور پیغمبر بودند جز فداکاری وخلوص و صفا چیز دیگری در آنها نبود، ولی بعد که اسلام بسط پیدا کرد و روم و ایران را فتح کرد، غنائم جنگی و ثروتها به طرف کشور اسلام سرازیر شد، ریاست و حکومت پیدا شد، صفا و خلوص در خیلی ها از بین رفت و به ریاست و مال و ثروت روی آوردند؛ حضرت علی (ع) خلوص و صفای مردم را در اول اسلام در مدینه اطراف پیامبر دیده، و الان هم می‎بیند که مردم بر سر ثروت و پست و مقام جنگ و نزاع می‎کنند، و آن گونه که باید مردم به اسلام اقبال داشته باشند ندارند و اقبال به دنیا زیاد شده؛ لذا حضرت جامعه را دراین خطبه  آسیب شناسی می‎فرمایند:
2-آسیب ها وآفت هائی که  جامعه به آن مبتلا شده است
امام برای توصیف آفت هائی که جامعه به  آن دچار شده هفت ویژه گی را ذکر می کندوبه صورت مجازی آن را به زمان نسبت می دهد درصورتی زمان ها مثل هم هستند واین انسانها ومردم هستند که درزما ن ها زیست متفاوت دارند
هفت آسیب جامعه زمان امام علی(ع):
1- روزگارى آكنده از ستمکه روابط انسانها براساس ظلم وخروج ازتعادل تعریف می شود :أَيُّهَا النَّاسُ  إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ: 2- جامعه ای لبريز از ناسپاسى  :وَ زَمَنٍ  كَنُودٍ: - کنود- صفت مشبهه است یعنی ناسپاس، خداوند در قرآن می‎فرماید : إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُود:عادیات (100)آیه:6 : به درستی که انسان ناسپاس و کنود نعمت های پروردگار است؛ کنود است یعنی جدیتی که باید در انجام وظایف داشته باشد ندارد، از ریشه همان "کند" است که در فارسی به کار می‎رود.(درسهائی ازنهج البلاغه ج2ص496 مرحوم آیت الله منتظری)3- در این زمانه شخص نیکوکار بدکردار شمرده می‎شودودرنظام ارزشی جامعه تحول ایجاد می شود.هنگامی که مردم به کارهای خلاف روی آوردند، اگر کسی پیدا شد که بخواهد صحیح عمل کند، او را تخطئه می‎کنند.وگناه کارمی دانند   :يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً:4- ستمگر، بر سركشى خويش مى‏افزايد چون افراد جامعه پای بند به قانون وحق خود نیستند وظلم  به همدیگر سکه رائج می شود ظالمین از این محیط بد سوء استفاده می‎کنند و به ظلم و سرکشی خود می‎افزایند :وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً:  5- نه آنچه را مى‏دانيم، به كار نمى‏بريمو از آنچه می‎دانیم نفعی عائدمان نمی شود. علم برای این است که بر طبق آن عمل شود چه علم دین و چه علوم دیگر، و وقتی عمل نشود نفعی برای انسان ندارد  :لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا:علم به دین و قیامت و دستورات دین داریم اما عمل نمی کنیم، پس نفع نمی بریم. می‎دانیم که اعمال و رفتارمان مورد توجه خداست، حساب و کتاب هست، هر حرفی که بزنیم روی آن حساب هست و نوشته می‎شود، اما در مقام عمل به آن ترتیب اثر نمی دهیم، پس از آنچه می‎دانیم نفع نمی بریم. 6- آنچه را نمى‏دانيم نمى‏پرسيم :وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا:  اصولا بد است که انسان چیزی را نداند و حاضر هم نباشد از دیگران سؤال کند، خیلی چیزها را ما نمی دانیم، جهل و نادانی برای انسان عار است، سؤال کردن و پرسیدن عار نیست، آیه قرآن می‎فرماید: (فَسئَلُوا أَهلَ الذِکر ِان کُنتُم لاتَعلَمُون(انبیاء(21)آیه:7( از اهل ذکر ودانشمندان سؤال کنید اگر نمی دانیدو امام صادق (ع) به حمران بن اعین در مورد سؤالی که کرده بود فرمود: مردم هلاک می‎شوند برای این که از چیزهایی که باید سؤال کنند، سؤال نمی کنند :قال أبو عبدالله(ع) لحمران بن اعین فی شئ سأله: انما یهلک الناس لانهم لایسألون(کافی، ج 1، ص 40، حدیث 2)  7- به روز مَرِگی دچاریم و از بلايى، تا بر سرمان نيامده، نمى‏ترسيم به عاقبت كار خود فكر نمى‏كنيم تا آنگاه كه به بدبختى و بيچارگى مبتلى گرديم و نمی ترسیم از حوادث کوبنده تا این که بر ما حلول کند و نازل شود  :وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا:   - قارعة- یعنی کوبنده، به قیامت هم قارعة گفته می‎شود چون حوادث آن کوبنده است. یکی از چیزهایی که لازمه عقل انسان است این است که آینده نگر باشد، فقط حال را نبیند، پیش بینی حوادث آینده را هم بکند، چه حوادث دنیایی مثل جنگها، اختلافها، خشک سالی ها، و چه حوادث مربوط به مردن و قیامت و حساب و کتاب. انسان باید آینده را پیش بینی کندوبا تدبیر برنامه ریزی کند که در مقابل حوادث غافل گیر نشود و بر اوضاع مسلط باشد؛ مخصوصا کسانی که در رأس یک حکومت هستند باید حوادث آینده را پیش بینی  تا درزمان وقوع آن را مدیریت کنند.
معرفی پنج گروه اجتماعی و ویژه گیهای آسیب شناسانه آنها:
امام علی(ع)دراین قسمت گروه های پنج گانه را این گونه معرفی می کند. ابتدا چهار گروه را  :وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ:  ودرآخر ویژه گی های یک گروه اسوه والگو راذکر می کنند دسته اول: گروهى سياست بازان پليدى هستند كه اگر زمين را به فساد نمى‏كشند : مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ:  تنها به سبب ناتوانى، احساس زبونى   :إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ: خود كم‏بينى وكندى تيغ شمشیرشان:وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ:  و كمبود امكانهاى مادى است :وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ: آنها کسانی هستند که می‎خواهند فساد کنند اما چون ضعیف هستند و اعتماد به نفس ندارند و قدرت و پول و ثروت و امکانات ندارند، فساد نمی کنند. آبی وجود ندارد وگرنه شناگر ماهری هستند. دسته دوم: از آنهاست کسی که شمشیرش را از غلاف کشیده :وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ‏ لِسَيْفِهِ: و شرش را علنی کرده است :وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ : سواره نظام و پیاده نظامش را آورده، :وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ: و خودش را آماده کرده :قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ: و دینش را از بین برده و تباه کرده است :وَ أَوْبَقَ دِينَهُ : برای متاعی از دنیا که می‎خواهد آن را به غنیمت ببرد :لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ: یا فوج سربازی که بر آنها فرمان دهد، وگروهكى كه بر ايشان فرماندهى یابد أ:َوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ :یا منبری که بالای آن برود،خودرا خطيب و واعظ مردمان بيند و بمردم پيشوائيش را نمايش دهد    :أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ :اینها می‎خواهند باریاست بر سربازانی که به آنها فرمان  می دهند، یا منبری دراختیار آنها قرار می گیرد،مرید داشته باشندو امر و نهی کنند، و با ریاست خود شر به پا کنند. نظر حضرت (ع)به منبرهایی است که بالای آن می‎رفتند و پا روی حق می‎گذاشتند، حقایق را دیگر گونه معرفی می کردند و این منبرها در اختیار حکومتها بوده است،که بصورت ابزاری برای فریب مردم ازآن استفاده می کردند
خودفروشی با بهای کم این گروه:
و چه سوداگرى زشتى است كه انسان، دنيا را بهاى خويشتن خويش بشناسد و ثوابهاى الهى و ارزشهاى خدايى را با دنيا و ضد ارزشهايش سودا كند. و بد تجارتی است این که دنیا را برای خودت ثمن قرار دهی آن را بهای خودت قراردهی و آن را در مقابل آنچه برای تو هست نزد خدا عوض قرار بدهی :وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً  وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً: امام(ع) می‎فرماید تجارت زیان بارو بدبختی است که تو آن همه اجر و ثوابی که می‎توانی با خدمت به مردم و مخصوصا با هدایت مردم توسط منبر به دست آوری، در مقابل ریاست و آقایی دنیا از دست بدهی.دسته سوم: ریاکاران، مزورانى‏اند كه به جاى آن كه با تلاش و كار در دنيا آخرت را بجويند با عبادتهاى ريايى و قديس مآبانه، در جستجوى دنيايند :وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا:  با وقارى دروغين :قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ: گامهايى كوتاه بر مى‏دارند:وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ: و دامن جامه‏ى خويش بر مى‏چيند دامان لباس بلندش را بالا می‎زند  تا  آلوده نشود و بگویند انسان خوبی است :وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ:  و امانت فروشى را آرايه‏ى خود مى‏كند :وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ: و پرده‏پوشى خداى را ابزار گناه مى‏سازند. :وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ :  مهمترین ویژگی آنها این است که عمل آخرت را انجام می‎دهند؛ یعنی نماز می‎خوانند و روزه می‎گیرند و اعمال واجب و مستحب را انجام می‎دهند، اما برای این که در نظر مردم خوب جلوه کنند، در صورتی که می‎توانند با اعمال دنیایی هم آخرت را طلب کنند.دسته چهارم:زهدفروشان، آنهائی كه به دليل نداشتن موقعيت و امكان، بازمانده از جاه و مقام، منزوى شده‏اند :وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ:  اما درماندگيشان را قناعت نام داده‏اند :فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ:  و خود را به لباس زهد آراسته‏اند :وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ: در حالى كه از قناعت و زهد بويى نبرده‏اند :وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى: آنها کسانی هستند طالب دنیا، در حالی که از اهل زهد نیستند نه در شب و نه در روز :وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى:  اما چون توان رسیدن به حکومت و ریاست دنیا را ندارند به دروغ زاهدپیشه می‎شوند تا اعتماد و نظر مردم را از این راه به خود جلب کنند." تا اینجا حضرت علی (ع) اهل دنیا و دنیاطلبان را به چهار دسته تقسیم کردند: دسته اول کسانی هستند که دنیا را می‎خواهند ولی چون عاجزند کنار می‎روند، دسته دوم کسانی هستند که با زور و قدرت و تعدی و تجاوز مقامی را اشغال می‎کنند، دسته سوم کسانی که عبادات و اعمال اخروی را وسیله دنیا و مقام قرار می‎دهند، و دسته چهارم کسانی که از راه زهدنمایی مردم را به طرف خود جذب می‎کنند. سپس حضرت(ع) ویژه گیهای گروه پنجم گروه آسوه والگورا ذکرمی کند و می‎فرماید: در اين ميان گروه انگشت شمارى هستند كه ياد معاد و هنگامه‏ى بازگشت چشمهاشان را بر همه چيز فرو بسته است :وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ: آنقدر یاد قیامت در دل و یاد آنان فراوان است که چشم خود را از دنیا و تمام جلوه های آن فرو انداخته اند. اولین خصوصیت این مردان الهی ایمان به معاد و یاد زیاد معاد است.گاهی در ما، ایمان به معاد می آید اما این ایمان آنقدر زیاد نیست تا تبدیل به ذکر و یاد دائم شود، و گاهی این ایمان آنقدر زیاد می شود که یاد و ذکر دائم را نیز به همراه دارد اما هر یادی و ذکری سبب نمی شود که انسان چشمش را از جلوه های دنیا بردارد.اینان این سه مرحله را طی کر ده اند یعنی هم ایمان به معاد دارند هم هم زیاد یاد معاد می کنند و هم این یاد و ذکر در رفتار آنها اثر گذاشته است. و هول محشر، ريزش اشكهاشان را افزون و افزونتر كرده است :وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ: پس شماري از ایشان آواره و دور افتاده :فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ:  برخى نگران و سركوبى شده:وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ: گروهى زير فشار دم فرو بسته :وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ:  و كسانى ازآنها دعوت  کنندگانی مخلص :وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ:و فريادگران دل سوخته‏اند :وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ:  آرى اينان، آتشهايى هستند در زير خاكستر تقيه :قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ: كه گمنامى و به ظاهر خوارى فراشان گرفته است :وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ:  بدان سان كه گويى با لبهاى شوره زده :فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ  أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ: و قلبهاى پاره پاره در درياى نمك فرو افتاده‏اند:وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ:   چندان اندرز داده‏اند كه به ستوه آمده‏اند: قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا :و چنان سركوبى شده‏اند كه شكوهى ندارند :وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا: و چندان قربانى داده‏اند كه انگشت شماراند :وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا:خلاصه سخن حضرت(ع) این است که اهل حق و مردان خوب آسوه در جامعه ای که رو به فساد است دشمن زیاد دارند، چون کسی به سخن آنها گوش نمی کند ساکت اند و از بس مورد آزار و بی توجهی قرار گرفته اند دلهایشان رنجور است، از بس موعظه کرده اند و کسی توجه نکرده خسته شده اند، جامعه به آنها اعتنایی ندارد، و دشمن آنها را می‎کشد و تعداد آنها کم شده است.
جایگاه دنیا و عبرت از پیشینیان:پس باید دنیا در نظر شما از دور ریخته های برگ دباغی :فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ  أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ: ( قرظ نام برگی است که با آن پوستها را دباغی می‎کرده اند. "حثالة" یعنی زیادی و اضافی یک چیز، و در اینجا اضافی آن برگی که به وسیله آن دباغی می‎کرده اند.وقتی به وسیله این برگ دباغی می‎کنند، تا اندازه ای که رنگ و خاصیت و نیرو دارد مصرف می‎شود و زیادیهایش دور ریخته می‎شود، این زیادی چقدر ارزش دارد؟! حضرت می‎فرماید: دنیا در نظر شما از این هم بی ارزشتر باشد(. و چیده شده قیچی پشم چینی :وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ : (قراضة زیادی چیزهایی است که با قیچی چیده می‎شود. – جلم- قیچی های بزرگی است که با آن پشم می‎چینند. لابلای پشم های چیده شده مقداری خرده پشم و آشغال هست که از پشم ها جدا می‎کنند و دور می‎ریزند این را می‎گویند قراضةوامام می فرمایددنیا ازاین هم برای شما کوچکتر و بی ارزشتر باشد) و موعظه شوید به وسیله کسانی که پیش از شما بوده اند، : وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ:  پیش از آنی که موعظه شوند به وسیله شما کسانی که بعد از شما می‎آیند :قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ:و دور اندازید دنیا را در حالی که پست است:وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً:  زیرا این دنیا دور انداخته کسانی را که علاقه آنها به دنیا بیشتر از شما بوده است :فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ:روشن است که باتوجه به فرهنگ نهج البلاغه منظور امام(ع) دنیاگریزی افراطی وزهد دروغین رها کردن کاروفعالیت اجتماعی نیست بلکه نگاه استقلالی به دنیا وهدف دانستن آن وفراموش کردن آخرت است که مورد مذمت ایشان قرار گرفته وتاکید امام(ع) براین است که دنیا مقدمه ای برای رسیدن به سعادت وکمال جهان دیگری است که تلاش های انسانها باید دردنیا برای رسیدن به آن باشد دوستی افراطی دنیا وفراموش کردن آخرت ایستائی ،درجازدن ودور شدن ازقافله سعادت وکمال سیر بسوی خداوند است که درجای جای نهج البلاغه برآن تاکید شده است.
منتشر شده در اندیشه
بازگشت به بالا