چهارشنبه, 08 تیر 1390 13:00

بعثت و عقلانيت

محمد تقي فاضل ميبدي
قال رسول الله : انما يدرك الخير كله بالعقل ، تمام خوبيها با عقل فهميده مي شود .
زيبا ترين تعريف و تبيين از بعثت ، سخن امام علي (ع) است كه فرمود: پيامبران پي درپي بر انگيخته شدند ...تا عقول خفته بشري را برانگيزانند يعني يكي از اهداف برانگيخته شدن پيامبر براي برانگيخته شدن عقول آدميان است . لهذا بعثت زاينده عقلانيت است و در كنار اين دو آزادگي و آزادي انساني رشد مي يابد به قول مولوي :
چون به آزادي نبوت هادي است    مومنان را ز انبياء آزادي است

جامعه اي كه در آن عقلانيت و حريت جلوه و جایگاهی ندارد ، درخت بعثت در آن جا به بار ننشسته است . اين كه اقبال لاهوري خاتميت پيامبر اسلام را به بلوغ و آزادي فكري گره زده است سخن قابل توجهي است . اقبال مي گويد علت اين كه بساط بعثت پس از بعثت پيامبراسلام جمع مي شود چون عقل آدمي به رشد و كمال مي رسد و جاي پيامبر را مي گيرد . بنابر روايت اقبال ، جامعه بشري به دو دوره قديم و جديد تقسيم مي شود . مرز ميان اين جامعه همان مرز ميان كودكي و بلوغ است . تاكيد و تكيه پيامبر و قرآن بر تعقل و تدبر براي اين است كه بشر را از مرحله كودكي به دوران بلوغ برسانند و انسان بر اساس عقل خود بنياد، جامعه را به جلو برد . دكتر شريعتي كه سخت تحت تاثير اقبال قرار دارد تاريخ بشريت را به سه دوره تقسيم كرد : 1-دوران وحي 2- دوران امامت و وصايت 3-دوران غيبت امام كه در اين روزگار رهبري جامعه به عهده عقل و يا علم است . سخن وي در اين باره چنين است :
وقتي پيامبر مي گويد خاتم انبيا من هستم ، نمي خواهد بگويد به آنچه گفتم انسان را الي الابد بس است . بلكه خاتميت مي خواهد بگويد: كه از اين پس انسان بر اساس اين طرز بينش قادر است بدون وحي و بدون نبوت جديدي ، خود روي پاي خودش به زندگي ادامه دهد و آن را كامل كند . بنابراين ديگر نبوت ختم مي شود خودتان راه بيفتيد ... از اين پس عقل جاي وحي را مي گيرد ...(اسلام شناسي ص64-63 ).حال سخن اقبال و شريعتي و ساير روشنفكراني كه چنين تفسيري از خاتميت دارند ، تا چه ميزان درست و معقول است ؟بحث جداگانه اي طلب مي كند ، اجمالا مرحوم شهيد مطهري سخن اقبال را به نقد مي كشد و حرف اقبال را خاتميت دين تلقي مي كند و نه خاتميت نبوت . گذشته از اين ، نمي توان ترديد كرد كه پيامبر اسلام بعثت خود را در كنار گوهر عقل قرار داد ، حال آيا اين گوهر عقل ادامه دهنده بعثت و نبوت است و يا شرح دهنده آن، يعني عقول آدميان آيا پس از بعثت ، شارع هستند و يا شارح ؟ سخن يكدستي در اين مورد نداريم . ولي سخت می توان پذيرفت كه عقل آدمي تنها در چارچوب كتاب و سنت شرح دهنده است و بس . و در حوزه منطقة الفراغ هيچ حق حاكميت ندارد و اگر در روزگاري يكي از گزاره هاي ديني ، در احكام عملي هر چند موقت كار كرد خود را از دست داد ، آنجا عقل هيچ مجوز حضور نداشته باشد و نتواند جاي آن گزاره را بگيرد؟این جاعقل بایدانجام رسالت کند وکار پیامبری را کامل نماید.
سخني كه در اين جا مي توان گفت اين است كه عقل و تجربه بشري براي تداوم بعثت شرط لازم است ولي شرط كافي نيست ، يعني پس از بعثت نمي توان از آموزه هاي ديني يكسره دست شست و همه آنها را فرو هشت و عقل را به آن كرسي نشانيد ، ولی دين همواره در تداوم خود و براي بازسازي خود نيازمند به عقول آدميان است و اين تعقلات بشري است كه مي تواند دين و يا فقه را در بستر عقل به حركت در آورد . با تاسف بایدگفت در جوامع ديني دو هدف بزرگ از بعثت مورد غفلت واقع شده ، يكي احياي خرد و تعقل ورزي و ديگري مكارم اخلاقي . پيامبر اسلام روي اين دو علت غايي برای بعث بسيار تاكيد داشت ، يك جا فرمود : اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق ، برانگيختگي من به خاطر تكميل پايه هاي اخلاق بود و در كنار آن فرمود : العقل دعايم الدين ، عقل پايه دين است و یا تمام خوبیها باعقل درک می شود. يعني جامعه ي پيامبر پسند جامعه عقلاني و اخلاقي است . و عمده پيام بعثت اين دو چيز است. دو چيزي كه فقدان آن در جوامع ديني اين روزگار محسوس است . جامعه اخلاقي و عقلاني عاري از خشونت و كشتار است . در جامعه اخلاقي و عقلاني حقوق آدميان تضييع نمي گردد . در جامعه پيامبر پسند سركشی و تفرعن وجود ندارد . در چنين جامعه اي آدميان از آزادي معقول و اخلاقي برخودارند و اين آزادي علاوه بر اين كه زياني بر كسي وارد نمي كند ، عقول آدميان بيشتر شكوفا مي شود و هنجارهاي اجتماعي به دست مردم پاس داشته مي شود .
در جامعه پيامبر پسند بي رحمي از سوي حاكمان بر شهروندان روا داشته نمي شود . و حاكمان براي مردم هستند و نه مردم براي حاكمان . در جامعه اخلاقي و عقلاني، دين ، به فرموده حضرت علي عليه السلام، ابزار دست اشرار و حاکمان نيست ، بلكه قداست و جايگاه دين براي رستگاري مردم هميشه و همواره محفوظ است . جامعه اخلاقي و عقلاني به مردم حق چون و چرا كردن درمقابل هرکس را مي دهد . و در اين جامعه ، دورغ ، عهد شكني ، وعده هاي بي پايه ، تبليغات فريبنده ، كلمات گزنده ، شعارهاي بي مايه وجود ندارد . لهذا بعثت پيامبر ، بعثت اخلاق و عقلانيت است . اگر رسول اكرم صلي الله عليه و آله با بت و بت پرستي در افتاد ، و اگر با سردمداران پول و قدرت به مبارزه برخاست ، مظاهر كفر و شرك رامحكوم ساخت، زيرا اينها عقل و اخلاق را از جامعه بر گرفته بودند و خشونت ، تجاوز و جنگهاي قومي و قبيله اي را به جاي آن نشانده بودند .
اين كه بعثت پيامبر اكرم (ص) در چه روز و چه تاريخي بوده است تا مردم در آن روز به شاد باش برخيزند ، هر چند اهتمام خود را دارد ، اما مهمتر اين است كه بدانيم جامعه ديني و اسلامي تا چه میزان به اهداف پيامبر نزديك شده است و عقلانيت و اخلاق تا چه اندازه استواري يافته است . شاد باشي مردم در روز بعثت زماني است كه جامعه به آزادگي و به آزادي رسيده باشد .
اي گروه مومنان شادي كنيد همچو سرو و سوسن آزادي كنيد
همچو سرو و سوسن آزادي كردن و شاد بودن زماني محقق مي شود كه خرد و اخلاق جاي تعصب و خشونت را گرفته باشد و جزميت و تقليد كور كورانه جاي خود را به تحمل و تسامح و مدارايي داده باشد . از پيامبر (ص) سوال شد كمال عقل آدمي چه نشاني دارد ؟ حضرت فرمود : «اكمل الناس عقلا اخوفهم لله و اطوعهم له »، كاملترين عقل آنست كه انسان را در برابر ، فقط ،خدا خائف و مطيع سازد و درباره ناقص ترين عقل فرمود :«و انقص الناس عقلا اخوفهم للسلطان و اطوعهم له» ، كم خرد ترين مردم كسانيند كه در برابر حكومتها بترسند وحاکمان را با ترس مطيع باشند . معناي اين حرف اين است كه جامعه بايد به گونه اي عقلاني باشد كه تنها يك خط قرمز را بشناسد و آن خداوند است . و هيچ قدرتي براي انسان خط قرمز نباشد . خوف در برابر سلطان نشانه از نقصان عقل آدمي است . كمال خرد باعث كمال جرات است .
يعني اگر آدميان سخن خرد پسند و منطقي داشته باشند ، بايد بي خوف و ترس بگويند در غير اين صورت در لفافه سخن گفتن و از روي تقيه و پرهيز نظري ارايه كردن خلاف جامعه پيامبر پسند است.
ز آنكه بوش پادشاهان از هواست      بار نامه انبياء از كبرياست
از درمها نام شاهان بر كنند             نام احمد تا قيامت مي زنند
نام احمد نام جمله انبياست    چون كه صد آمد نود هم پيش ماست

منتشر شده در پیشوایان
یکشنبه, 11 ارديبهشت 1390 14:15

مطهری(ره)، و آرمان آزادی انسان

عبدالرحیم سلیمانی
در طول تاریخ کم نبوده اند کسانی که مدعی هدایت انسان ها به سوی رشد و کمال بوده اند. اما در این میان انبیا روش و شیوه ای خاص داشته اند، روش و شیوه ای که تنها راه رسیدن به رشد و کمال واقعی است. از قرآن مجید بر می آید که روش و سیره انبیاء، که خداوند آن را از آنان طلب می کرده، این بوده که حق را برای مردم بیان، و آنان را دعوت به تفکر و تامل می کرده اند. خداوند به پیامبرش می فرماید: «فذکر انما انت مذکر لَست علیهم بمصیطر»(غاشیه، 21و22). ای پیامبر! تنها به مردم تذکر بده و آنان را آگاه گردان تو شانی غیر از این نداری و تو بر مردم مسلط نیستی که کاری غیر از این انجام دهی. در آیه ای دیگر خطاب به پیامبر می فرماید: «و ما علی الرسول الا البلاغ»(نور، 54). وظیفه پیامبر تنها ابلاغ و رسانیدن است و نه غیر آن. و باز می فرماید: « لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی...»(بقره، 256). هیچ اکراهی در دین نیست راه هدایت و رشد تبیین گردید و از راه ضلالت و گمراهی جدا و آشکار گردید.
وظیفه پیامبر این است که تذکر دهد و آگاهی دهد و راه رشد و هدایت را به انسان ها نشان دهد. اما این انسان ها هستند که باید تامل و تفکر کنند و راه درست را برگزینند. انبیای الهی معلم و آموزگار بشریت هستند، به این معنا که راه درست را از گمراهی برای انسان آشکار می سازند و به او آگاهی می دهند و از او دعوت می کنند که تامل و تفکر کند. دعوت انبیا هرگز به تبعیت کورکورانه و بدون تفکر و تامل و تعقل نیست. تفاوت معلمان واقعی و منادیان واقعی حق و حقیقت با کسانی که انسان ها را به جای دعوت به حق دعوت به خویشتن می کرده اند در این است که آنان حق را بیان می کرده و مردم را به تامل و تفکر در آن دعوت می کرده اند و اینان از مردم تبعیت و تقلید کورکورانه طلب می کرده اند.
پیامبر خدا از یک سو می فرماید: «من برای تعلیم فرستاده شدم» (بحار، ج1، ص206) و می فرماید «دانش جویی بر هر مسلمانی واجب است» و از سوی دیگر فرموده اند که «برترین عبادت تفکر است» و «هیچ عبادتی مانند تفکر نیست» و درباره اباذر غفاری آمده است که «اکثر عبادت اباذر اندیشه کردن بود»(مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص9-11).
مرحوم شهید مطهری(ره) به حق معلم خوانده شده است چرا که او از یک سو روشنگری می کند و حقیقت را بیان می کند و از سوی دیگر تامل و تفکر و اندیشه ورزی را ترویج و تبلیغ می نماید و در آثار متعددی به گونه های مختلف بر این امر تاکید می ورزد. او بر خلاف بسیاری از مدعیان که مردم را به جزم اندیشی دعوت می کنند، انسان ها را به شک و تردید دعوت می کند چرا که یقینی را ارزشمند می داند که از رهگذر شک و تردید و پس از تامل و تفکر به دست آمده باشد و به همین جهت حتی شک و تردید را مقدس می شمارد:
«عصر ما از نظر دينی و مذهبی - خصوصا برای طبقه جوان - عصر اضطراب و دودلی و بحران است . مقتضيات عصر و زمان ، يك سلسله ترديدها و سؤالها بوجود آورده و سؤالات كهنه و فراموش شده را نيز از نو مطرح ساخته است . آیا بايد از اين شك و ترديدها و پرس وجوها - كه گاهی به حد افراط میرسد متأسف و ناراحت بود ؟ به عقيده من هيچگونه ناراحتی ندارد . شك ، مقدمه يقين ، پرسش ، مقدمه وصول ، و اضطراب ، مقدمه آرامش است . شك ، معبار خوب و لازمی است هر چند منزل و توقفگاه نامناسبی است . اسلام كه اين همه دعوت به تفكر و ايقان میكند ، بطور ضمنی میفهماند كه حالت اوليه بشر ، جهل و شك و ترديد است و با تفكر و انديشه صحيح بايد به سر منزل ايقان و اطمينان برسد .یكی از حكما میگويد : " فائده گفتار ما را همين بس كه تو را به شك و ترديد می اندازد تا در جستجوی تحقيق و ايقان برآئی " . شك ، نا آرامی است ، اما هر آرامشی بر اين نا آرامی ترجيح ندارد . حيوان شك نمیكند ، ولی آيا به مرحله ايمان و ايقان رسيده است ؟ ! آن نوع آرامش ، آرامش پائين شك است ، بر خلاف آرامش اهل ايقان كه بالای شك است . بگذريم از افراد معدود مؤيد من عند الله ، ديگر اهل ايقان ، از منزل شك و ترديد گذاشته اند تا به مقصد ايمان و ايقان رسيدهاند . پس صرف اينكه عصر ما عصر شك است نبايد دليل بر انحطاط و انحراف زمانی ما تلقی شود . مسلما اين نوع از شك ، از آرامشهای ساده لوحانهای كه بسيار ديده می شود پائين تر نيست . آنچه می تواند مايه تأسف باشد اين است كه شك يك فرد ، او را به سوی تحقيق نراند ، و يا شكوك اجتماعی ، افرادی را بر نيانگيزد كه پاسخگوی نيازهای اجتماع در اين زمينه بوده باشند »(عدل الهی، مقدمه).
ایشان درباره آزادی تفکر و اندیشه می گوید: «پس اسلام که رشته تقلید را از اساس پاره کرده است و می گوید من اصول دین را بدون اینکه آزادانه آن را درک کرده باشید نمی پذیرم، چنین مکتبی آیا اصلا امکان دارد که مردم را مجبور بکند به اینکه بیائید اسلام را به زور بپذیرید؟»(پیرامون جمهوری اسلامی، ص12).
و باز ایشان درباره آزادی اندیشه در اسلام می گوید: «اسلام چون به منطق خودش اعتماد داشت هیچوقت نمی آمد مردم را بترساند بگوید درباره این مسائل فکر نکن؛ بلکه می گفت هر چه دلت می خواهد فکر کن...این است که اسلام نه تنها به مردم اجازه می دهد، بلکه فرمان می دهد که در اینگونه مسائل فکر کنند، درباره معاد فکر کنند، و نمونه تفکر به دست مردم می دهد، درباره نبوت فکر کنند، و درباره سایر مسائل. چرا؟ روی این اطمینانی است که اسلام به منطق خودش دارد. روی این حساب است که پایه این دین روی منطق و فکر و تفکر است»(همان، ص133-134).
و باز می گوید: «من مکرر در نوشته های خودم نوشته ام: من هرگز از پیدایش افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، متاثر نمی شوم هیچ، از یک نظر خوشحال هم می شوم. چون می دانم پیدایش اینها سبب می شود که چهره اسلام بیشتر نمایان شود...اساسا دینی که منطقش بر اساس فکر و عقل است، بر اساس حساب است، بر اساس فلسفه است، بر اساس یک سلسله مصالح است، در این جهت نگرانی ندارد. روی همین حساب از صدر اسلام تا کنون آن آزادی تفکری که اسلام به مسلمین و به ملل دیگر درباره اسلام داده، هیچ ملت دیگری نداده است و این از افتخارات اسلام است»(همان، ص134-136).
شهید مطهری اسلام را دین آزادی اندیشه و تفکر می داند و معیاری برای این امر ارائه می دهد: «هر مکتبی که به ایدئولوژی خود ایمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد، ناچار باید طرفدار آزادی اندیشه و آزادی تفکر باشد. و به عکس هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلو آزادی تفکر را می گیرد. این گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده خاص فکری نگه دارند و از رشدشان جلوگیری کنند»(پیرامون انقلاب اسلامی، ص11).
پس اگر بخواهیم سخن شهید مطهری را در این باره جمع بندی کنیم باید بگوییم آیات و روایات اسلامی و نیز تاریخ اسلام به روشنی نشان می دهد که اسلام دین آزادی اندیشه و تفکر است و اگر کسانی این آزادی را بر نمی تابند به هیچ وجه درک درستی از اسلام ندارند و آنچه به نام اسلام ارائه می دهند هیچ شباهتی با اسلام واقعی ندارد.
ایشان در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران خطاب به غیر مسلمانان با ادبیاتی بسیار محترمانه اینگونه می گوید: «من به همه این دوستان غیر مسلمان اعلام می کنم، از نظر اسلام تفکر آزاد است، شما هر جور که می خواهید بیندیشید، بیندیشید، هر جور که می خواهید عقیده خودتان را ابراز کنید، ابراز کنید، هر طور که می خواهید بنویسید، بنویسید، هیچ کس ممانعتی نخواهد کرد»(همان، ص13).
همچنین ایشان درباره آزادی اندیشه و بیان در حکومت اسلامی می گوید: «در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده غیر اسلامی هم دارد، آزاد است. اما ما اجازه توطئه گری و فریب کاری نمی دهیم. احزاب و افراد در حدی که عقیده خودشان را صریحا می گویند و با منطق خود به جنگ ما می آیند، آنها را می پذیریم»(همان، ص17).
اینها وعده هایی است که شهید مطهری درباره حکومت و جمهوری اسلامی که در حال تحقق بود می داد. در نگاه او در حکومت اسلامی هم برای احزاب و گروه ها و هم برای اقلیت های دینی آزادی اندیشه و بیان به طور کامل وجود دارد. بلکه به هیچ معنا در دین اکراه و اجبار وجود ندارد. ایشان در شان نزول آیه «لا اکراه فی الدین» از قول ابن عباس نقل می کند که برخی از بت پرستان حجاز کودکان خود را به یهودیان، که فرهیخته تر از اعراب بودند، می سپردند تا آنان را آموزش دهند. هنگامی که یهودیان بنی النظیر پیمان شکستند و خیانت کردند و حکم بر این شد که آنان حجاز را ترک کنند، برخی از کودکان اعراب، که در این زمان مسلمان شده بودند، نزد این یهودیان بودند. این کودکان به یهودیان علاقه مند شده بودند و خواستند که با آنان مهاجرت کنند. والدین این کودکان مانع رفتن آنان می شدند تا آنان را مجبور به اسلام کنند. پیامبر فرمود در دین اجبار و اکراه نیست. بگذارید هر دینی خودشان می خواهند انتخاب کنند(سیری در سیره نبوی، ص251-255). پس طبق برداشت ایشان حتی فرزندان مسلمانان می توانند دین دیگری را انتخاب کنند.
ایشان در مسائل اجتماعی رشد یک ملت را تنها در گرو آزادی و انتخاب آزادانه می داند واین امر را به شدت رد می کند که در حکومت دینی یک فرد در راس قرار گیرد و در همه امور دخالت کند و به جای مردم تصمیم بگیرد. ایشان رشد فکری و بصیرت اجتماع را نه در تبعیت از یک فرد، بلکه در آزادی و انتخاب آگاهانه می داند:
«یکی دیگر از مسائلی که بشر باید در آن آزاد باشد...رشد بشر است. بشر اگر بخواهد رشد پیدا بکند باید در کار خودش آزاد باشد، در انتخاب خودش آزاد باشد...اگر سرپرست های اجتماع بخواهند و لو به حسن نیت(تا چه رسد به اینکه سوء نیت داشته باشند) به بهانه اینکه مردم قابل و لايق نيستند و خودشان نمی فهمند آزادی را از آنها بگيرند به حساب اينكه مردم خودشان لياقت ندارند ، اين مردم تا ابد بی لياقت باقی می مانند مثلا انتخابی می خواهد صورت بگيرد ، حالا يا انتخاب وكيل مجلس و يا انتخاب ديگری ممكن است شما كه در فوق اين جمعيت قرار گرفته ايد واقعا حسن نيت هم داشته باشيد و واقعا تشخيص شما اين باشد كه خوب است اين ملت فلان فرد را انتخاب بكند ، و فرض می كنيم واقعا هم آن فرد شايسته تر است اما اگر شما بخواهيد اين را به مردم تحميل بكنيد و بگوئيد شما نمی فهميد و بايد حتما فلان شخص را انتخاب بكنيد ، اينها تا دامنه قيامت مردمی نخواهند شد كه اين رشد اجتماعی را پيدا كنند اصلا بايد آزادشان گذاشت تا فكر كنند ، تلاش كنند ، آنكه می خواهد وكيل بشود تبليغات كند ، آن كسی هم كه می خواهد انتخاب بكند مدتی مردد باشد كه او را انتخاب بكنم يا ديگری را ، او فلان خوبی را دارد ، ديگری فلان بدی را دارد يك دفعه انتخاب كند ، بعد به اشتباه خودش را پی ببرد ، باز دفعه دوم و سوم تا تجربياتش كامل بشود وبعد به صورت ملتی در بيايد كه رشد اجتماعی دارد و الا اگر به بهانه اينكه اين ملت رشد ندارد بايد به او تحميل كرد ، آزادی را برای هميشه از او بگيرند ، اين ملت تا ابد غير رشيد باقی می ماند رشدش به اينست كه آزادش بگذاريم ولو در آن آزادی ابتدا اشتباه هم بكند صد بار هم اگر اشتباه بكند باز بايد آزاد باشد»(پیرامون جمهوری اسلامی، ص121-122).
پس مطابق قرائت و روایت مرحوم شهید مطهری از اسلام، آزادی اندیشه و تفکر و بیان از ذاتیات اسلام است به گونه ای که بدون آن از اسلام چیزی جز نام باقی نمی ماند. این آزادی شامل حال همه گروه های جامعه، چه سیاسی و چه فرهنگی و چه دینی می شود و هیچ کسی حق ندارد به هیچ بهانه ای جلوی این آزادی ها را بگیرد. انتخاب دین به طور کلی آزاد است و کسی را نمی توان بر این امر اکراه و اجبار کرد. رشد و تکامل انسان ها تنها در گرو انتخاب آزاد آنان است.
ایشان از یک سو علت بقای اسلام را همین اعطای آزادی می داند: «به همین دلیل آزادی ها بود که اسلام توانست باقی بماند. اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می آمد و می گفت من خدا را قبول ندارم، می گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است»(پیرامون انقلاب اسلامی، ص18). و از سوی دیگر ایشان علت پیدایش و شکوفایی تمدن اسلامی را توجه به علم و دانش و احترام به آزادی ها و عقاید دیگران می داند(پیرامون جمهوری اسلامی، ص127).

منتشر شده در شخصیت ها
بازگشت به بالا