دکتر میرموسوی: این جریان یک مرزبندی با نهادهای سنتی حوزه و مرجعیت پیدا کرده/ اتهام سکولار بودن حوزه را مطرح می نماید / به جای اینکه حوزه را در درون جامعه قرار دهند، آن را در درون حکومت تصور می کنند.
حجت‌الاسلام‌ والمسلمین دکتر سید علی میرموسوی نویسنده و پژوهشگر علوم دینی، فعال شدن جریانی تحت عنوان «نواصولگرا» در حوزه علمیه را مطرح  و درباره هدف و اندیشه این جریان، اظهار کرد: جریان نواصولگرا یک تئوری خاصی در رابطه با حکومت و به تعبیر خود، تمدن اسلامی دارد و در پی این هستند که سنت شیعی را در راستای توجیه این ایدئولوژی و مدل خاصی از حکومت که در نظر دارند، مصادره کنند و از دیدگاه آنها حوزه هم در درون همین حکومت مورد نظرشان قرار می گیرد. در حقیقت به جای اینکه حوزه را در درون جامعه قرار دهند، آن را در درون حکومت تصور می کنند و انتظار دارند که حوزه با آن ایده همراهی کند و نگران فاصله و شکاف حوزه از الزامات ایدئولوژیک خودشان هستند و از نا همراهی حوزه با اهداف ایدئولوژی خاص خودشان دلواپسی دارند. به همین دلیل، مدتی است آنها در برابر نهادهای سنتی حوزه به نوعی قشون کشی کرده اند.
وی معتقد است که جریان نواصولگرا در حوزه علمیه در طول سال های گذشته در راستای تحقق اهداف خود، نهادهایی در درون حوزه تأسیس کردند و در تلاشند با یکسری شعارهایی خاص اهداف خود را دنبال کنند و جریانی که مخالف آنهاست را طرد کنند و بر این اساس اتهام سکولار بودن حوزه را مطرح می کنند که این یک توهین است. جریان نو اصولگرا یک مرزبندی با نهادهای سنتی حوزه و نهاد مرجعیت پیدا کرده چون احساس می کند که این نهاد خیلی نمی تواند نیازهای او را تأمین کند و در راستای تأمین نیازهایش به نسل جوان حوزه روی آورده و روی آنها تأثیر می گذارد. این جریان نسل جوان حوزه را مخاطب خود قرار داده و با ابزارهایی که در اختیار دارد می خواهد نفوذ خود را گسترش دهد به همین دلیل هست که نسل جوان حوزه تا حدی از این جریان تأثیر پذیرفته و تأثیر می پذیرد.
حوزه علمیه از دو دیدگاه متفاوت ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیک می تواند مورد نقد قرار گیرد
حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر سید علی میرموسوی در گفت وگو با شفقنا به برخی از نواقص بر جای مانده حوزه علمیه اشاره و اظهار کرد: بحث نقد حوزه و روحانیت یک بحث سابقه دار و با پیشینه ای است که در طول قرن گذشته از سوی دیدگاه های مختلف مطرح می شده است، به نظر می رسد که در شرایط کنونی حوزه علمیه از دو دیدگاه متفاوت می تواند مورد نقد قرار گیرد، یکی از دیدگاه ایدئولوژیک و دیگری از دیدگاه غیر ایدئولوژیک است. اگر مرز بندی این دو دیدگاه را در نظر نگیریم برخی از انتقاداتی که نسبت به حوزه مطرح می شود و از جریان ایدئولوژیک است به نظر می رسد که تهدید باشد.
جریان های ایدئولوژیک از ناهمراهی حوزه با اهداف ایدئولوژی خاص خودشان دلواپسی دارند
وی ادامه داد: جریان های ایدئولوژیک جریان هایی هستند که درصدد صورت بندی ایدئولوژیک از یک مدل برای اداره حکومت و سامان بخشی جامعه براساس آن هستند. به نظر می رسد که این جریان در شرایط فعلی در اثر تجربه ای که در طول سال های گذشته داشته شکل جدیدی پیدا کرده و خود را در قالب جریان نو اصولگرا مطرح می کند. این جریان یک تئوری خاصی در رابطه با حکومت و به تعبیر خود، تمدن اسلامی دارند و در پی این هستند که سنت شیعی را در راستای توجیه این ایدئولوژی و مدل خاصی از حکومت که در نظر دارند، مصادره کنند و از دیدگاه آنها حوزه هم در درون همین حکومت مورد نظرشان قرار می گیرد. در حقیقت به جای اینکه حوزه را در درون جامعه قرار دهند، آن را در درون حکومت تصور می کنند و انتظار دارند که حوزه با آن ایده همراهی کند و نگران فاصله و شکاف حوزه از الزامات ایدئولوژیک خودشان هستند و از نا همراهی حوزه با اهداف ایدئولوژی خاص خودشان دلواپسی دارند. به همین دلیل، مدتی است آنها در برابر نهادهای سنتی حوزه به نوعی قشون کشی کرده اند.
جریان نواصولگرا در حوزه علمیه با شعارهایی خاص اهداف خود را دنبال می کنند
نویسنده و پژوهشگر علوم دینی سکولار بودن حوزه را یک توهین دانست و گفت: جریان نواصولگرا در حوزه علمیه در طول سال های گذشته در راستای تحقق این اهداف، نهادهایی در درون حوزه تأسیس کردند و در تلاشند با یکسری شعارهایی  خاص اهداف خود را دنبال کنند و جریانی که مخالف آنهاست را طرد کنند و بر این اساس اتهام سکولار بودن حوزه را مطرح می کنند که این یک توهین است. به نظر من انتقاداتی که این گروه به حوزه مطرح می کنند، انتقاداتی از ناحیه ایدئولوژیک است و همراه نشدن حوزه با ایدئولوژی خود را، مبنای نقد قرار می دهند. اتفاقاً به نظر می رسد که مقاومت حوزه در برابر این جریان مثبت است و همراهی حوزه با این جریان یک تهدید مهمی برای حوزه است چون این جریان نشان داده که با نیازها و خواسته های جامعه همراهی ندارد و اگر حوزه با این جریان همراه شود، جدایی بیشتر حوزه و جامعه را در پی دارد.
وی افزود: شما اگر تاریخ عثمانی و عصر جدید را بررسی کنید، اینکه آتاتورک در یک شرایطی توانست بعد از تأسیس ترکیه لباس روحانیت را خلع و ممنوع کند برمی گردد به تقابلی که در آن دوران، حوزه با نیازهای جامعه پیدا کرد و جامعه نگاه منفی نسبت به حوزه یافت و آتاتورک موفق شد ولی رضاشاه به همین دلیل موفق نشد. روحانیت در جریان مشروطیت اتفاقاً با خواسته های مردم همراه شد و وقتی رضا شاه آن برخورد را نسبت به روحانیت داشت همراهی ایجاد نشد، به نظر می رسد که در شرایط کنونی اگر حوزه با جریان نو اصولگرا همراه شود و از این نوع تهدیدهایی که آنها مطرح می کنند، جا بزند اتفاقاً به زیان حوزه است.
جریان نو اصولگرا یک مرزبندی با نهادهای سنتی حوزه و نهاد مرجعیت پیدا کرده است
میرموسوی در پاسخ به اینکه آیا جریان نو اصولگرا بر روی بخشی از طلاب حوزه تأثیر گذاشته است؟ گفت: جریان نو اصولگرا یک مرزبندی با نهادهای سنتی حوزه و نهاد مرجعیت پیدا کرده چون احساس می کند که این نهاد خیلی نمی تواند نیازهای او را تأمین کند و در راستای تأمین نیازهایش به نسل جوان حوزه روی آورده و روی آنها تأثیر می گذارد. این جریان نسل جوان حوزه را مخاطب خود قرار داده و با ابزارهایی که در اختیار دارد می خواهد نفوذ خود را گسترش دهد به همین دلیل هست که نسل جوان حوزه تا حدی از این جریان تأثیر پذیرفته و تأثیر می پذیرد.
حوزه علمیه در کنترل فضای درونی حوزه نا موفق بوده است
وی در پاسخ به اینکه آیا حوزه علمیه در تاثیر بر فضای درونی حوزه نا موفق بوده که چنین جریانی این تأثیرگذاری را بر روی طلاب دارد؟ اظهار کرد: بله حوزه در این مورد نا موفق بوده است. نهادهای قبلی حوزه نتوانستند از کار جلوگیری کنند و آن به دلیل نفوذ و تأثیری بود که نهادهای بیرون حوزه بر حوزه می گذارند، یعنی آن جریان از سوی یکسری نهادهایی پشتیبانی می شوند که آنها می توانند و قدرت دارند در حوزه اعمال نفوذ کنند و حوزه هم خیلی نمی تواند در برابر این نهادها ایستادگی کند.
نقش و تأثیرگذاری نهادهای بیرون حوزه در درون حوزه تقویت شده و روحانیت کارکردهای اصلی خود را از دست داده
وی از ناحیه دیدگاه نیز انتقادی را بر حوزه وارد دانست و خاطرنشان کرد: از بُعد دیگری هم می توان حوزه را مورد نقد قرار داد که از منظر ایدئولوژیک نیست بلکه از این دیدگاه است که حوزه تا چه حد نیازهای جامعه را درک می کند و می تواند پاسخگو به نیازهای جامعه باشد. به نظر من نقدی که امثال مرحوم شهید مطهری و شهید بهشتی به حوزه داشتند از این دیدگاه بود. از این دیدگاه حوزه به عنوان یک نهاد مدنی و نهادی در درون جامعه نگریسته می شود نه یک نهاد در درون حکومت؛ و مسئولیت اصلی حوزه پرورش روحانیت، پاسخگو بودن به نیازهای جامعه و به تعبیر شهید بهشتی عالم متعهد و مسئول است. اگر از این منظر حوزه مورد نقد قرار می گیرد این پرسش به وجود می آید که آیا کارکرد خود را به خوبی انجام می دهد یا خیر؟ در شرایط کنونی در این مورد انتقاداتی به حوزه وارد است و یکی از این انتقاد ها کاهش استقلال حوزه است و اینکه در این سالها نقش و تأثیرگذاری نهادهای بیرون حوزه در درون حوزه تقویت شده و موجب گردیده که روحانیت کارکردهای اصلی خود را از دست بدهد.
میزان کمک هایی که حوزه از حکومت می گیرد و میزان هزینه هایی که دارد، با هم تناسبی ندارد ولی کمک مالی حکومت به حوزه موجب نوعی بد نامی شده است
نویسنده و پژوهشگر علوم دینی بیان کرد: اگر به لحاظ جامعه شناختی به نظام اجتماعی ایران نگاه کنیم، طبقه های مستقل که بتوانند در برابر حکومت و زیاده خواهی های حکومت نسبت به جامعه ایستادگی کنند وجود نداشته و روحانیت در حقیقت کارکرد یک طبقه را ایفا می کرده است. وقتی استقلال حوزه کاهش پیدا کند، آن زمان این نقش روحانیت تحت شعاع قرار می گیرد. مرحوم مطهری یکی از تفاوت هایی که بین روحانیت شیعه و اهل سنت مطرح می کرد این بود که روحانیت شیعه حکومت زده نیست ولی متأسفانه در سال های اخیر می بینیم که روحانیت حکومت زده شده است. اگر مرحوم مطهری اشکال روحانیت را عوام زدگی آن می دانست ولی اکنون حکومت زدگی به آن اضافه شده است. روحانیت اعتبار خود را به نوعی بر سر دفاع از یک صورت خاصی از حکومت گذاشت و سرمایه اجتماعی خود را از دست داد و بدنامی حوزه را در پی داشت. در حالی که اگر ما مقایسه کنیم میزان کمک هایی که حوزه از حکومت می گیرد و میزان هزینه هایی که دارد، با هم تناسبی ندارد ولی کمک مالی حکومت به حوزه موجب نوعی بد نامی شده است. بنابراین به نظر من اولین انتقادی که می توان به حوزه داشت این است که استقلال حوزه در این سال ها کاهش پیدا کرده است.
تغییر نگاه جامعه به روحانیت و حتی آزار و اذیت آنها، به این دلیل است که در دیدگاه جامعه، حوزه یک نهاد حکومتی قلمداد می شود
وی در پاسخ به اینکه منظور از کاهش استقلال در حوزه، مربوط به اقتصاد است یا شامل استقلال فکری و نظری حوزه نیز می شود؟ گفت: معتقدم استقلال در همه زمینه ها در حوزه علمیه کاهش یافته است. مهم است که حوزه از دید عموم جامعه یک نهاد حکومتی قلمداد نشود، اما متأسفانه اینگونه نیست. اینکه اکنون در جامعه به روحانیت و کسی که این لباس روحانیت را بپوشد با نگاه خاصی نگریسته می شود و حتی مورد تهدید و آزار قرار می گیرد به این دلیل است که در دیدگاه جامعه، حوزه یک نهاد حکومتی قلمداد می شود.
حوزه نتوانست کسانی را تربیت کند که نیازهای جامعه را بهتر درک کنند و به آنها پاسخگو باشند
دوم اینکه به نظر می رسد حوزه باید نیازهای جامعه و تحولاتی که در درون جامعه اتفاق افتاده را به خوبی درک کند و بتواند پاسخگوی نیازهای جامعه باشد و هر چه که ارتباطش با جامعه کمتر شود و نتواند سخنگوی جامعه باشد به زیان اوست و من فکر می کنم نظام آموزشی حوزه و نظام درسی حاکم بر حوزه، خیلی نتوانسته در این راستا حرکت کند تا حوزه و کسی که در حوزه تربیت می شود بتواند نیازهای جامعه را بهتر درک کند و به آنها پاسخگو باشد.
نظام آموزش حوزه در زمینه ممانعت از خرافات و تحریف ها امکانات لازم را برای خود فراهم نکرده است
میرموسوی ادامه داد: در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده: «إِنّ لَنا فِی کُلِّ خَلَفٍ عُدُولاً یَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِیفَ اَلْغَالِینَ وَ اِنْتِحَالَ اَلْمُبْطِلِینَ وَ تَأْوِیلَ اَلْجَاهِلِینَ؛ ما در هر نسلی افراد معتدلی داریم که جلوی تحریف هایی که از سوی نیروهای افراطی و تندرو در اسلام و مکتب اهل بیت ایجاد می شود و همچنین جلوی انتساب ها و تفاسیر نادرست افراد نادان را می گیرند» به تعبیر مرحوم مطهری، این قشر در حقیقت هم از ضرر دوستان و هم از ضرر دشمنان جلوگیری می کنند. در این میان باید ببینیم که روحانیت در این زمینه کار خود را به درستی انجام می دهد یا خیر؟ آیا روحانیت توانسته جلوی خرافات و تحریف هایی که در طول این سال ها در دین صورت می گیرد و به عنوان دین اصلی ترویج پیدا کرده را بگیرد؟ حوزه چه مقداری در این راستا بازسازی شده که بتواند یک تفسیر غیر خرافی و مقبول از دین ارایه کند؟ من فکر می کنم یکی از انتقاداتی که می توان به حوزه وارد کرد این است که نظام آموزش حوزه در این راستا امکانات لازم را برای خود فراهم نکرده است.
بخشی از نا به سامانی و کمرنگ شدن ارزش های اخلاقی در جامعه به حوزه علمیه برمی گردد
وی از بُعد اخلاقی نیز نقدی را متوجه حوزه دانست و گفت: نکته دیگری اینکه روحانیت یا عالم دینی یکی از ابزارهای تضمین اخلاقی جامعه بوده است، اینکه اکنون ما می بینیم که جامعه ما دچار نا به سامانی اخلاقی است و ارزش های اخلاقی در جامعه کمرنگ شده، یک بخشی به حوزه برمی گردد. زمانی حوزه علمیه الگوهای برتر اخلاقی جامعه را پرورش می داد. الگوهایی که حتی کسانی که اسلام را هم قبول نداشتند در راستای تربیت اخلاقی جامعه به آنها اعتقاد داشتند؛ در گذشته افراد برجسته ای بودند که در حوزه های علمیه اسوه های اخلاقی بودند، ولی اکنون از این جهت هم تا حدودی دستمان خالی است، بنابراین در این جهت هم حوزه کارکرد خود را به خوبی انجام نداده است.
وی افزود: حضرت آیت الله شبیری می فرمودند که در اواخر دوران صفویه حوزه علمیه چنان سطحی شده بود که طلاب  خیلی اطلاعات شان ضعیف بود و نمی توانستند نیازهای اولیه دینی جامعه را پاسخ دهند و این مساله بسیار تأثیرگذار بود. ایشان از قول مرحوم ایت الله سید ابوالفضل زنجانی تعبیر نقل می کردند: اتفاقی که در حوزه و جامعه افتاده این است که جامعه به لحاظ سطح آگاهی و دانش پیشرفت کرده، ولی روحانیت همپای جامعه پیشرفت نکرده و انتظار دارد که همان احترامی که قبلاً به روحانیت گذاشته می شد اکنون هم گذاشته شود در حالی که این انتظار، معقول نیست. انتظار معقول برای احترام در جایی است که روحانیت هم بتواند سطح آگاهی و دانش خود را با سطح آگاهی و دانش عمومی جامعه حداقل همتراز کند در حالی که این اتفاق نیفتاده است.
یکسری از ایرادهایی که در درون حکومت بوده به حوزه انتقال پیدا کرده است
میرموسوی در پاسخ به اینکه انتقاداتی که در ابعاد مختلف به حوزه وارد دانستید به چه دلیل است؟ آیا طرح ها و برنامه ها دچار مشکل هستند یا افراد مسئول به درستی در جای خود قرار ندارند؟ گفت: به نظر می رسد که وضعیت کنونی حوزه یک بخشی متأثر از نوع ارتباطی است که حوزه و حکومت پیدا کرده، و یکسری از ایرادهایی که در درون حکومت بوده به تعبیری می توان گفت به حوزه انتقال پیدا کرده است و یک بخشی هم شاید به همین دلیل باشد که در پرتو این ارتباط، شایسته سالاری نبوده است. یعنی جای افرادی که واقعاً به حوزه و الزامات و ضرورت های حوزه آگاهی و شناخت بیشتری دارند و می توانند مصالح حوزه را درک کنند و تصمیم ساز باشند، خالی است. معتقدم در شرایطی که حوزه به عنوان یک نهاد مدنی مستقل از حکومت بود و خیلی نهادهای قبلی مانند مرجعیت عهده دار امور آن بودند، وضعیت بهتر و به سامان تری داشت تا به امروز.
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
درگذشت دکتر محمدجواد صاحبی استاد حوزه و دانشگاه، فعال در عصر فرهنگ، اندیشه و دین‌پژوهی کشور موجب تاثر و تأسف گردید. مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضایعه درگذشت این شخصیت فرهیخته را به بازماندگان ایشان و جامعه علمی و فرهنگی کشور تسلیت عرض کرده، برای آن مرحوم غفران و رحمت واسعه الهی و حشر با ائمه اطهار علیهم السلام و برای بازماندگان صبر و اجر جزیل آرزومند است.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۲۷/۱۱/۱۳۹۷
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
شهادت و مجروح شدن تعدادی از پاسداران مرزبان و مدافعان امنیت حریم کشور در پی حمله تروریستی در جاده خاش- زاهدان قلوب مردم ایران را جریحه‌دار کرد و مایه تاسف و تاثر گردید. مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضمن ابراز تسلیت و همدردی با خانواده‌های داغدار این عزیزان در استان اصفهان، این ضایعه را به همه هم‌وطنان عزیز و نیروهای نظامی کشور تسلیت و تعزیت عرض کرده، برای شهیدان این حادثه علو درجات و حشر با ائمه اطهار علیهم السلام، برای بازماندگان صبر و اجر و برای مجروحان حادثه شفای عاجل آرزومند است.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۲۶/۱۱/۱۳۹۷
 
محمدتقی فاضلی‌میبدی یک عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با اعتمادآنلاین: روحانی مباحث تنش‌زا را مطرح نکند/ باید با دولت همکاری کنیم تا لایحه پالرمو و CFT  را به نتیجه برسانیم/ اعتراض نکردن مردم به معنای رضایت از وضع موجود نیست
محمدتقی فاضل‌میبدی با اشاره به سخنان اخیر حسن روحانی درباره حجاب و مسایل شرعی و طرح برخی انتقادات و واکنش‌ها نسبت به رییس‌جمهوری از سوی جریان‌های سیاسی، به اعتمادآنلاین گفت: من فکر می‌کنم اگر دولت در برخی مسایل و مباحث تنش‌زا ورود نکند، به نفعش خواهد بود، چراکه الان یک عده هستند که دنبال سوژه بوده و به نحوی می‌خواهند دولت را به هر دلیل حق یا ناحقی – که من فکر می‌کنم بیشتر این دلایل به‌ناحق است- تضعیف کنند. آن سرمقاله تند و بد – به نظر من- که در روزنامه کیهان با عنوان «واتیکانیسم» نوشته شده بود، اشاره به این مورد داشت که اینجا واتیکان نیست و ... . اصلا آقای روحانی چنین منظوری نداشتند که بحث واتیکان مطرح شود.
 این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: آقای روحانی اشاره به این داشت که مسایل اخلاقی و هنجاری به جبر و زور نمی‌شود که حتما این حرف درست است. البته یک مرتبه دیگر این حرف را آقای روحانی زده بود که خیلی از آقایان افراط گرا و تندرو‌های مقابل از این حرف‌ها سوژه ساخته و تنش ایجاد کردند. من فکر می‌کنم که تمام هم و غم آقای روحانی باید چنین باشد که فاصله سیاست خارجه کشور با دنیا را درست کند، البته اگر افراطیون داخل و خارج اجازه بدهند. همچنین دولت باید مسایل اقتصادی کشور را حل کند، چون خیلی از نگرانی‌های مردم بابت همین مشکلات اقتصادی است.
وی با بیان اینکه طرح مسایل حاشیه‌ای در این مقطع زمانی خیلی ضرورت ندارد، گفت: در عین حال آقای رییس‌جمهوری یک مساله‌ای مطرح کردند، اما اینکه دوباره عده‌ای بخواهند در طرف مقابل این مساله را سیاسی کار غلطی است. به هرحال در مساله حجاب نمی‌شود به دختر مردم یا زن مردم به زور و با مامور برخورد که چرا حجاب نداری؟ اینگونه مسایل دینی باید با پند، اندرز و اخلاق و نه برخورد خشن خیابانی و دستگیری -خدایی ناکرده- در جامعه جاانداخته شود.
فاضل‌میبدی با تاکید بر اینکه با گرفتن و دادسرای قضایی بردن و برخورد مشکلی حل نمی‌شود و چه بسا موضوع بدتر می‌شود، گفت: این کار باعث می‌شود که یک مساله اخلاقی به یک موضوع سیاسی تبدیل بشود. بنابراین اگر ما این مسایل را به حال خودش رها کرده و با پند و اندرز به موضوع وارد بشویم، همین‌طور در مسایل اقتصادی به مردم اعتماد بدهیم، مسایل اخلاقی را سیاسی نخواهند کرد.
وی افزود: اینکه طرف مقابل دولت دنبال یک بهانه‌ای است تا کوچکترین مسایل را که دلخواهش نیست سیاسی کرده و به هرحال مملکت را با التهاب و تنش مواجه کند، درست نیست. ما باید در این موقعیت سعی کنیم که هم و غم دولت و منظومه دولت حل مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور باشد تا در آینده با مشکلی مواجه نشویم. ما الان باید با دولت همکاری کنیم تا لایحه پالرمو و CFT  را به نتیجه برسانیم.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه عده‌ای می‌خواهند کشور را به دلیل منافع خودشان در انزوا قرار دهند، گفت: برخی تلاش دارند تا از دریچه مذهب به مسایل وارد شوند و بگویند که موضوعاتی مانند پالرمو خلاف شرع و خلاف اسلام است که این درست نیست و موضع‌گیری بدی است که شما بخواهید به نام دین و مذهب مصالح کشور را زیر پا بگذارید. باید این موضوعات بر اساس نظرات کارشناسی جلو برود که اگر مشکل اقتصادی و سیاست خارجه کشور ما حل نشود، ما در آینده مشکلات بسیار زیادی خواهیم داشت.
فاضل‌میبدی با بیان اینکه صبر مردم تا یک حدی بیشتر نیست، اظهارکرد: درست است که مردم ساکت و آرام هستند ولی این بدان معنا نیست که مردم در خانه‌هایشان و بر سر سفره‌هایشان کاملا راضی و آرام باشند. وقتی یک فردی در بازار با مشکل و گرانی مواجه می‌شود، وقتی به خانه‌اش می‌رود شاید فریاد اعتراض داشته باشد و خدا نکند روزی این فریاد و اعتراض به خیابان کشیده شود. بنابراین باید تلاش کنیم مشکلات اقتصادی ما بدتر نشده و تنش‌هایی که در سیاست خارجه ما وجود دارد باید برطرف شود.
فاضل میبدی در گفت وگو با انتخاب:‏ تندروی‌ها به برخی ائمه جمعه رسیده؛ برای آن‌ها رییس مجلس و رییس جمهور فرقی ‏ندارد. در واقع هرکسی که مثل خودشان فکر نمی‌کند را به فکر حذفش می‌افتند. هزینه‌های چنین ‏رویکردی برای هیچ کس نمی‌تواند پوشیده باشد. متاسفم که تندروی‌ها به برخی ائمه جمعه رسیده است. برخی از ‏آن‌ها به قدری تند هستند و تکیه بر تفکرات شان به قدری قوی است که اصلا برای شان مهم نیست، ‏مصالح کشور را چه رفتار‌هایی تهدید می‌کند.
«بازگشتِ تندروها» پدیده‌ای است که در این روز‌ها، موجب نگرانی افکار عمومی شده و برهمین اساس، چرایی رویکرد‌ها تحرکات این گروه به حدی ‏است که حتی با وجود تاکیدِ مقام معظم رهبری به «پرهیز از اقدامات وحدت شکنانه» در تظاهرات ۲۲ بهمن ‏شعار‌های رادیکال سر دادند.
‏«محمدتقی فاضل میبدی» عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و استاد دانشکده مفید در گفت-‏وگویی کوتاه با «انتخاب» درباره تبعات رفتار‌های افراطی اظهارات خود را بیان کرده است:‏
‏*تندروی هایِ تندرو‌ها این روز‌ها شدت گرفته است. ‏
متاسفم که صحت گفته شما انکارنشدنی است. بله، تندرو‌ها در روز‌های اخیر دوباره شروع به فعالیت‌های ‏آنچنانی کرده اند، تا همهِ نگران شوند. در شرایطی که جمهوری اسلامی درگیرِ این است تا فضای ناشی از ‏خروج آمریکا از برجام را مدیریت کند و به همین دلیل بیشتر از همیشه به وفاق و همدلی احتیاج داریم، ‏یکسری، مخصوصا امام جمعه به خودشان جرات و جسارت می‌دهند تا با رییس مجلس کشور مقابله کنند. ‏نکته بد، این است که هیچ امیدی برای اصلاح شان نمی‌رود. برای آن‌ها رییس مجلس، رییس جمهور و ... فرقی ‏ندارد. در واقع هرکسی که مثل خودشان فکر نمی‌کند را به فکر حذف اش می‌افتند. هزینه‌های چنین ‏رویکردی برای هیچ کس نمی‌تواند پوشیده باشد. متاسفم که تندروی‌ها به ائمه جمعه رسیده است. برخی از ‏آن‌ها به قدری تند هستند و تکیه بر تفکرات شان به قدری قوی است که اصلا برای شان مهم نیست، ‏مصالح کشور را چه رفتار‌هایی تهدید می‌کند. حرف و نظرشان این است، هرآنچه خودشان مصلحت می‌دانند، ‏اعمال شود و نظرات غیر، اشتباه است. این‌ها منافع ملی را بدون اینکه به تبعات رفتار خود فکر کنند، فقط ‏منافع خودشان را می‌بینند. ‏
‏*کدام دستگاه یا نهاد باید با ‏چنین تندروی‌هایی مقابله کند؟
در قدم اول ستادنماز جمعه باید خطبه‌های جمعه را به نوعی مدیریت کند که افراطیون فضایی برای افراط و ‏تفریط نداشته باشند. همچنین لازم است، روحانیون و صاحب نظران، هم آن‌ها را راهنمایی کنند و هم جامعه ‏را به آشنایی لازمی درباره خسارت‌های تندروی برسانند. نمازجمعه یکی از دست آورد‌های مهم نظام محسوب شده و محلی برای همصدایی و وحدت در بین ‏اقشار مختلف مردم است. اما متاسفانه برخی از حرف‌های یک جانبه و ضرررسانی که توسط بعضی از ائمه ‏جمعه ایراد می‌شوند، باعث شده تا نسبت به یکی دو دهه اول استقبال کمتری را شاهد باشیم. این در حالی ‏است که مردم به نمازجمعه به قدر کافی ارزش قایل اند. ‏
‏*تا پیش از این تندرو‌ها فقط چهره‌های اصلاح طلب را هدف قرار می‌دادند. چه اتفاقی افتاده که ‏آن‌ها دایره رفتار‌های خود را به سمت اصولگرایان هم کشانده اند؟
تندرو‌ها خودشان با خودشان هم مشکل دارند. چون رفتار‌ها و اظهارت آن‌ها مبنای اخلاقی ندارد و اینطور ‏نیست که یک گفتمان را قبول داشته باشند و گفتمان دیگری را نپذیرند. آن‌ها با توجه به اینکه فقط هرآنچه ‏در ذهن خودشان هست را قبول دارند، با توجه به اتفاقات مختلف، در ذهن‌شان دشمن خیالی می‌تراشند و ‏از هر طیفی که باشد، این دشمن خیالی را با شیوه‌هایی رادیکال گونه تخریب می‌کنند. ‏
‏*پایگاه اجتماعی تندروها در رویکردشان نقش دارد؟ ‏
همانطور که اشاره کردید، آن‌ها به خوبی می‌دانند که مردم قبول شان ندارند و وقتی دست شان از همه جا کوتاه ‏می ماند، اقدام‌های تخریبی را در دستور کار قرار می‌دهند. مشکل تندرو‌ها اینکه نمی‌دانند ترویج خشونت و ‏دامن زدن به جنجال، باعث می‌شود روز به روز بیشتر از مردم و متن اتفاقات دورتر شوند. ‏
هادی سروش
"فاطمیین" کلمه ای است که اولین بار توسط پیامبر(ص) مطرح گردید. روایت ذیل که متضمن این واژه است را ملاحظه کنید تا به بررسی این کلمه بنشینیم: «...ثمّ یقول جبرئیل علیه السّلام: یا فاطمة، سلی حاجتک. فتقولین: یا ربّ! شیعتی. فیقول اللّه عزّ و جلّ: قد غفرت لهم. فتقولین: یا ربّ! شیعة ولدی. فیقول اللّه: قد غفرت لهم. فتقولین: یا ربّ! شیعة شیعتی. فیقول اللّه: انطلقی فمن اعتصم بک فهو معک فی الجنّة. فعند ذلک یودّ الخلائق أنّهم کانوا فاطمیّین... ترجمه ؛ .... جبرئیل عرض مى کند: اى فاطمه، هر چه مى خواهى از خداى خویش طلب کن. فاطمه عرض مى کند: خدایا، شیعیان مرا دریاب. خطاب مى رسد: همه ى شیعیان تو را آمرزیدم. عرضه مى دارد: پروردگارا، شیعه ى فرزندانم را نیز نجات بده. ندا مى آید: همه ى آنان را بخشیدم؛ یا فاطمه، اینک در میان اهل محشر برو و هر کسى که به تو پناهنده شود، همراه تو به بهشت وارد خواهد شد. در آن هنگام همه ى مردم آرزو مى کنند که اى کاش ما نیز "فاطمى" بودیم». تفسیر فرات کوفی/۴۴۵
اصطلاح "فاطمی" که در این روایت آمده در حالی است که ما چنین اصطلاح حدیثی را درباره دیگر امامان نیافته ایم؛ مثلا در حدیث آمده باشد؛ علویین، حسینین و.... البته برای اشاره به شیعیان امام علی(ع) تعبیر "شیعةُ علی" یک اصطلاح حدیثی می باشد را در حدیث داریم. بله فرقه ای بنام علویین که فرقه نصیریه باشد و در ترکیه و سوریه هستند، داریم ولی این غیر از اصطلاح حدیثی است.
واژه "فاطمیین"؛ تنها یک واژه نیست بلکه یک "اصطلاح حدیثی" است که در عصر رسول الله(ص) برای اولین بار استعمال شده است و مانند اصطلاح "محمدی" و یا "جعفری" ، ما را به یک "فرهنگ" سوق می دهد. "فاطمیین" کسانی بوده، و هستند که در شعاع وجود حضرت فاطمه(س) جای گرفته و با دنیایی از "محبت و معرفت" نسبت به ایشان، مدافع و منعکس کننده شخصیت و سیره اش باشند.
نقطه مقابل فاطمی گروه یا افراد مقابل سبک و سیره حضرت زهرا(س) هستند. در واقع مخالفین تفکر امامت هستند که در سقیفه نمایان شدند. این نکته هم مفید است که بدانید تعبیر "این الفاطمیون؛ کجایند فاطمیون؟ "  که از زبان مرثیه خوانان شنیده می شود، در هیچ حدیثی نیآمده و فقط در حدیث همان تعبیر "یودالخلائق انهم کانوا فاطمیین" داریم که در سطور بالا آمده و ترجمه شده است.
خاستگاه "فاطمیین" در "سنخیت" شان با آن بزرگوار(س) است. "فاطمیّ" کلمه ای است که همراه با "یاء نسبت" آمده است و قاعدتاً حاکی از منسوب بودن برخی از افراد به آن حضرت را دارد. منسوبیت، در گرو "سنخیت" است، هر چقدر سنخیت با فردی افزون شود نسبت آدمی با او بیشتر خواهد شد. حرف اول در "سنخیت" به "محبت" باز می گردد و حرف آخر در آن به حقیقتی بنام "معرفت" برمی گردد. اما "محبت"؛ با نگاه گذرا به فضائل حضرت فاطمه، مواجه می شویم با دسته ای از روایات که اشعار به فضلیت محبت به آن بزرگوار دارد. در آن روایات دو طایفه حدیث دیده می شود؛ روایاتی که اصل محبت داشتن به حضرت(س) را تحریص می کند، و طوائفی دیگر از روایات که متضمن فضائل و برکات اخرویِ محبت به حضرت(س) هستند.
نمونه روشن درباب محبت به ایشان این حدیث از پیامبر رحمت(ص) است: «مَنْ اَحَبَّ فاطِمَةَ ابْنَتِی فَهُوَ فِی الجَنَّةِ مَعی وَ مَنْ اَبْغَضَها فَهُوَ فِی النَّارِ یا سَلمانُ حُبُّ فاطِمَةَ یَنْفَعُ مِائَةً مِنَ المَواطِن اَیْسَرُ تِلْکَ المَواطِنِ المَوتُ والقَبْر و المیزانُ والصِّراطُ والُمحاسَبَةُ فَمَنْ رَضِیَتْ عَنْهُ اِبنتی رَضِیتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِیتُ عَنْهُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبتُ عَلَیْهِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ یا سلمانُ وَیلٌ لِمَن یَظْلِمُها وَ یَظْلِمُ بَعلَها وَ وَیلٌ لِمَن یَظْلِمُ ذُرِّیَّتَها.. رسول خدا به سلمان فرمود: ای سلمان! هر کس فاطمه دختر مرا دوست بدارد او با من در بهشت است و هر کس او را دشمن بدارد او در آتش است. ای سلمان! حبّ فاطمه در صد جایگاه از مواطن سود می دهد.»
نمونه ای از برکات محبت به فاطمه(س)
الباقر«ع»: والله یا جابِر إِنَّها ذلک الیَوم لَتَلْتَقِطُ شیعتَها و مُجِیِّها کَما یَلْتَقِطُ الطَّیْر الحَبَّ الجَیِّد مِنَ الحَبِّ الرَّدِی، فَإِذا صار شِیعتُها معها عِندَ بابِ الجنَّة یُلقِی اللَّهُ فِی قلوبِهم اَنْ یَلتَفِتُوا، فَاِذا اِلتَفَتُوا فَیقُول الله عزوجل: یا اِحبائِی ما اِلْتِفاتُکُمْ و قد شَفَّعْتُ فِیکُم فاطمةَ بنتَ حَبِیبِی؟ فَیَقُولُون: یا ربِّ! اَحْبَبْنا اَنْ یَعرِفَ قَدَرنا فِی مِثلِ هذا الیومِ. فیقولُ اللهُ:یا احِبَّائِی اِرْجِعُوا و انْظُرُوا مَنْ اَحَبَّکُم لِحُبِّ فاطِمةَ، اُنظُرُوا مَنْ اَطْعَمَکُم لِحُبِّ فاطِمَةَ، انظُرُوا مَنْ کَساکُمْ لِحبِّ فاطمةَ، انْظُرُوا مَنْ سَقاکُم شَرْبَةً فِی حُبِّ فاطمةَ، اُنظُرُوا مَنْ رَدَّ عَنکُمْ غِیبَةً فی حُبِّ فاطمةَ، خُذُوا بِیَدِهِ وَادْخُلُوهُ الجَنَّةَ.
امام باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند ای جابر! در روز قیامت حضرت فاطمه بسان پرنده ای که دانه خوب را از بد جدا می سازد، شیعیان و دوستداران خود را برگرفته نجات می دهد. هنگامی که شیعیانش با آن حضرت نزدیک در بهشت می رسند خداوند در دل آنان می افکند که برگردید و بنگرید! همین که برگشته توجه می کنند، خدای متعال می فرماید: ای دوستان من! چرا برگشته اید؟ با این که من در بین شما دختر حبیبم را به شفاعت پذیرفته ام؟ می گویند: پروردگارا! دوست داریم که قدر و منزلت ما در چنین روزی شناخته شود.
خداوند متعال می فرماید: برگردید و ببینید چه کسی شما را به خاطر دوستی فاطمه دوست داشته است. ببینید چه کسی شما را به خاطر محبت فاطمه اطعام کرده است، بنگرید چه کسی شما را به خاطر دوستی فاطمه لباس پوشانده است، بنگرید چه کسی به خاطر دوستی فاطمه یک بار شما را سیراب کرده است، بنگرید چه کسی غیبتی را از شما به خاطر دوستی فاطمه برگردانده است، دستش را گرفته او را داخل بهشت کنید!(بحار۲۱۶/۲۷)
مهم این است که "محبت" می تواند آغازگر سنخیت و همگونی با "محبوب" شود. اگر محبت فاطمه(س) در دل انسان رسوخ پیدا کند، بهترین انگیزه برای انجام کاری خواهد شد که مورد علاقه اوست، چرا که هنگامی که انسان کسی را دوست داشته باشد به طور طبیعی علاقه‌مند است کاری انجام دهد که او دوست دارد.
اما معرفت
بلندای شخصیت ملکوتی حضرت زهرا(س) را در این جمله واضح و مستحکم رسول خدا(ص) باید یافت؛ که پیامبر، دخترگرام خود به عنوان برترین زن از نظر سیادت در مجموع خلقت معرفی نمود، و پاره ای وجود خود و نور دیده خود و میوه قلبش و همه جانش معرفی نمود؛
«و أمّا ابنتی فاطمة فإنّها سیّدة نساء العالمین من الأوّلین و الآخرین، و هی بضعة منّی، و هی نور عینی، و هی ثمرة فؤادی، و هی روحی الّتی بین جنبیّ، و هی الحوراء الإنسیّة. متى قامت فی محرابها بین یدی ربّها (جلّ جلاله) زهر نورها لملائکة السماوات کما یزهر نور الکواکب لأهل الأرض».[ امالی صدوق] بدون ذره ای تردید؛ شخصیتی می تواند چنین جایگاهی در نزد سرور کائنات(ص) داشته باشد که از گوهر بی بدیل "عصمت" بهرمند باشد.
عصمت
نزاهت و پاکی از هر از آلودگی اعتقادی، اخلاقی و رفتاری در تمام مراتب ظاهری و باطنی نشان از "عصمت" است.
دقت دیگردرمعنای عصمت برای شناخت بلندای مقام عصمت که بالاترین و کامل ترین مراتب عصمت را بتواند در بر بگیرد ، این حدیث را ملاحظه فرمایید؛ شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار/۱۳۲ نقل نموده که امام صادق عصمت به "مبرابودن نفس ازتمام محرمات الهیه معنا فرمودند که دوری از همه مظاهر غیرخدائی را است؛ قَالَ الصادق(ع): اَلْمَعْصُومُ هُوَ اَلْمُمْتَنِعُ بِاللَّهِ مِنْ جَمِیعِ مَحَارِمِ اَللَّه.وَقَالَ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى:وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ .(آل عمران۱۰۱).
در واقع "معصوم" از همه عالَم منقطع بوده و به خدامتصل است؛ "یمنتع بالله عمن سواه"(مجمع البیان۴۸۷/۲)
تبیین عصمت کبرای زهرا(س)
حضرت فاطمه(س) صاحب مقام "عصمت کبری" است و در اینجاست که هرکسی؛ هرچقدر به عصمت نزدیکتر باشد، سنخیت بیشتری با آن حضرت خواهد داست و در نتیجه عنوان "فاطمیین" بیشتر بر او صادق خواهد بود. جامع ترین دلیلی که عصمت آن حضرت را در زوایای مختلف دنیوی و اُخروی  تثبت می نماید این بیان پیامبر(ص) است که صدوق در امالی به روایت ابن عباس نقل نموده: «‌دخترم فاطمه سیادت بر زنان عالَم دارد و پاره وجودم و نور چشمم و میوه قلبم و همه ی جانم عزیزم است، او وقتی در حال عبادت است آسمانیان را روشن می کند. -  و أمّا ابنتی فاطمة فإنّها سیّدة نساء العالمین من الأوّلین و الآخرین، و هی بضعة منّی، و هی نور عینی، و هی ثمرة فؤادی، و هی روحی الّتی بین جنبیّ، و هی الحوراء الإنسیّة. متى قامت فی محرابها بین یدی ربّها (جلّ جلاله) زهر نورها لملائکة السماوات کما یزهر نور الکواکب لأهل الأرض.»
این محبت والا، و تعریف و تمجید عجیب، یک امر عادی نیست و سر احساسات از پیامبر (ص) صادر نشده بلکه واقعا دارای یک خاستگاه ملکوتی است و شاهدش روایتی است که شیعه و سنی در عظمت حضرت زهرا نقل کرده اند که پیامبر(ص) فرمود: «رضایت و غضب فاطمه، ملاک است رضایت و غضب خداست - «إن الله یغضب لغضب فاطمة ویرضى لرضاها.» به برهان قطعی عقل؛ محال است که انسانی به مرتبه عصمت و پاکی از غیر خدا نرسیده باشد و معیار و ملاک رضایت و غضب الهی شود.
هماهنگی فاطمیین با حضرت فاطمه در برخی از مراتب عصمت
صد البته عصمت با این اوجِ محیر العقولش نصیب ما نیست، اما بدون تردید مراتب پایین عصمت را ما  می توانیم در خویشتن با پرهیز از گناه ترسیم کنیم و به وجود نورانی حضرت(س) تقرب و تشبّه پیدا کنیم.
این روایت که شیخ صدوق در کتاب الخصال آورده را نظر نمایید؛ «امام صادق (ع): قال ابلیس: خمسة لیس لی فیهن حیلة وسائر الناس فی قبضتی: من اعتصم بالله عن نیة صادقة واتکل علیه فی جمیع أموره و من کثر تسبیحه فی لیله ونهاره ومن رضی لاخیه جمیع اموره ومن کثر تسبیحه فی لیله ونهاره ومن رضی لاخیه المومن بما یرضاه لنفسه ومن لم یجزع علی المصیبة حین تصیبه ومن رضی بما قسم الله له ولم یهتم لرزقه؛ شیطان گفت: پنج نفرند که هیچ راهی به آنها ندارم اما دیگر مردم در مشت من هستند:
۱-هر کس با نیت درست به خدا پناه ببرد و در همه کارهایش بر او توکل کند،
۲-کسی که شب و روز بسیار تسبیح خدا گوید،
۳-کسی که برای برادر مومنش آن پسندید که برای خود می پسندد،
۴-کسی که هر گاه مصیبتی به او می رسد، بی تابی نمی کند،
۵-و هر کس که به آنچه خداوند قسمتش کرده، خرسند است و غم روزیش را نمی خورد.»
اوج هماهنگی بیشتر ...
محبت و معرفت وقتی اوج پیدا می کند که سخن از مراتب بالاتری برای هماهنگی "فاطمیین" با حضرت فاطمه مطرح شود ، و آن تطبیق با آن سیره آن حضرت درهمه ابعاد اجتماعی و سیاسی می باشد.
برترین الگو در این زاویه؛ هماهنگی با خطبه حضرت زهرا(س) است.
الف ـ از سطح جامعه شناخت صحیح داشته باشیم ؛
مدینه در ظاهر دارای محبت و ارادت به پیامبر (ص) بود اما تحلیل حضرت فاطمه(س) از سطح جامعه؛ «نفاق» و «ضعف دینداری» است:
«قد ظهر فیکم حسیکة النفاق...قد سمل جلباب الدین...»
ب ـ  زیر پوست جامعه را نیز خوب بشناسیم ؛
حضرت زهرا(س) آنچرا مخفی بود و زیر پوست جامعه نهان بود، بخوبی شناسائی، و معرفی فرمود.
مثل بی خیالی نسبت به سوابق مثبت افراد شاخص ؛
«کلما اوقدوا ناراً محرب اطفأها او نجم قرن الشیطان او فغرت فاغرة من المشرکین قذف اخاه فی لهواتها فلا ینکفئ حتی یطأ صماخها باخمصة ...» در این عبارات آن حضرت (س) سوابق نورانی امام علی(ع) را به صورت جدی بیان می کند و مردم را نسبت به سکوتشان مورد سؤال قرار داده. و یا مثل اینکه مردم خواهانِ رهائی از قید و بند احکام و عقائد اسلام هستند: «نجوتم من الضیق بالسعة فمججتم ما وعیتم ...»
فاطمه زهرا(س) با توجه به این دو برداشت درست از جامعه خود، در سیره سیاسی اجتماعی خود سه کار مهم انجام داد که همو، الگوی "فاطمیین" تا قیامت خواهد بود‌ :
اولاً ؛ سکوت نکرد و طرح دعوا از حاکم در محکمه ای کرد که قاضی او "رب العالمین" بود و شاهد آن همه مسلمین حاضر در مسجد، بودند .
ثانیاً ؛ بر اساس قرآن و سنت پیامبر(ص) ضعف های حاکمیت اسلامی و مردم را طرح نمود وآن را بازگشت به جاهلیت معرفی کرد.
ثالثاً ؛ طرح دعوا و یا نقد خود را به گونه ای مدیریت کرد که ؛ تاریخ سه رویکرد او را به روشنی بیابد :
اول ) مخالفت وسلب مشروعیت ازحاکمیت
دوم ) اتمام حجت بر همگان
سوم ) حفظ امنیتِ دینی و امنیتِ اجتماعی شهروندان جامعه .
این سه بخش را شما در جملات ذیل که از فرمایشات حضرت زهرا است می یابید:
در مورد رویکرد اول) فرمودمد: از شما "دو نفر" ناراحتم و در هر نماز نفرین تان خواهم کرد ؛ «فانّى اشهد الله و ملائکته أنکما اسخطتمانى و ما أرضیتمانى، و لئن لقیت النبى لأشکونکما الیه...و الله لادعونّ الله علیک عند کلّ صلوة اُصَلّیها» .
و به حضرت امیر(ع) فرمودند: بر من نماز نخوانند و مرا شبانه دفن کن ؛ « اُوصِیکَ اَنْ لا یشْهَدَ اَحَدٌ جِنازَتِی مِنْ هؤلاءِ الَّذینَ ظَلَمونِی وَ اَخَذوا حَقِّی فَاِنَّهُمْ عَدُوِّی.. وَلا تَتْرُکْ اَنْ یصَلِّی عَلَیَّ اَحَدٌ مِنْهُمْ وَلا مِنْ اَتْباعِهِمْ وَادْفِنِّی فِی‌اللَّیل...»
در مورد رویکرد دوم ) به زنان مدینه فرمودند: "تظلم من به سوی شما نه برای یاری خواستن از شماست ، بلکه حکایت از سینه پر سوزم ونیز ؛ اتمام حجت برشماست؛ «نفثه الغیظ و خور القنا و بثة الصدر و تقدمة الحجة...» در مورد رویکرد سوم ) راه خود و اهل بیتش را نیز ، معرفی نمود که؛ صبر است و صبر. «نصبر منکم علی حزّ المدی» .
بسمه تعالی
«فَلَيْسَتْ‏ تَصْلُحُ‏ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاةِ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ وَ أَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ ... (نهج البلاغه خ 216) هرگز رعيت اصلاح نمي‌شود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند و زمامداران اصلاح نمي‌شوند جز با ایستادگی رعيت در مسیر حق و آنگاه كه مردم حق زمامدار و زمامدار حق مردم را ادا كنند، حق در جامعه عزت مي‌يابد و راه‌هاي دين پابرجا خواهد شد.»
ملت بزرگوار ايران در آستانه چهلمين سال انقلاب خود قرار گرفته است. اين سومين نسلي است كه نظام جمهوري اسلامي را در ايران تجربه مي كند. از دو نسل گذشته شنيده است كه پدران او در مقابل رژيمي به پا خاستند كه نظام سياسي را به استبداد و شخص اول مملكت را به ديكتاتوري و تماميت خواهي برده بود و نظام اقتصادي كشور را كه يك نظام نفتي بود بر پايه نظام طبقاتي بنيان نهاده بود.
درآمدهاي عمده كشور در دست خانداني خاص و طبقه‌اي اشراف دست به دست مي‌شد. فرهنگ اجتماعي را تحت عنوان آزادي‌هاي اجتماعي به يك فرهنگ بي‌تعهدي و بي‌بند و باري مبدل ساخته بود. نخبگان، تحصيل کردگان، دانشگاهيان و عالمان حوزه و دانشگاه به خاطر ايجاد جامعه تك صدايي و استبداد فكري در تقابل با رژيم شاه قرار گرفته بودند، به‌گونه‌اي كه تعداد زیاد زندانيان سیاسي در ايران باعث شده بود اعلاميه‌هاي حقوق بشری عليه رژيم صادر شود؛ لذا شعار عمده مردم در روزهاي انقلاب استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي بود.
مردم به جاي نظام پادشاهي به دنبال نظامي بودند كه براساس فرموده‌هاي رهبرانقلاب امام خميني(ره)، متكي بر آراي مردم و به دور از تصميم‌گيري‌هاي فردي و جناحي باشد؛ نظامي كه استقلال كشور را بر اساس عزت ملت ايران حفظ نمايد و شعارش همواره صلح، عزت و عدالت باشد و نشانه‌هاي تلخ و زهرآگين فاصله‌هاي طبقاتي را با از بين بردن فساد، رشوه، اختلاس و رانت‌خواري از بين ببرد و نشاط، اميد و نگاه به آينده را به ويژه در جوانان ايجاد کند. نظامي كه در ايران پس از سقوط رژيم شاه بنيان نهاده شد، نه تئوكراسي و حكومت از بالا بود و نه نظام آريستوكراسي و اشرافي گري و نه نظام سوسياليستي و نه نظام سرمايه داري؛ بلكه نظام جمهوري اسلامي مبتني بر آراي مردم بود كه روح آن آزادي و عدالت اجتماعي است. 
پرسشي كه براي نسل امروز ممكن است مطرح باشد اين است كه ما در اين چهل سال تا چه ميزان به شعارهاي نخست انقلاب دست يافته‌ايم؟ شعار نه شرقي، نه غربي آيا به معناي واقعي تحقق يافته است؟ شعار آزادي و امنيت سياسي و عدالت اجتماعي محقق شده است؟ نمي‌توان به امثال اين پرسش‌ها پاسخ كاملا منفي داد! ما دراين چهل سال به برخي شعارها وآرمان‌ها دست يافته ايم. قانون اساسي ما بر اساس آراي مردم تدوين شد، رهبري نظام بر اساس آراي مردم و در چارچوب قانون انتخاب مي‌شود، احزاب و آزادي‌هاي مدني در قانون اساسي پيش‌بيني شده است؛ اما به پاره‌اي از شعارها و وعده‌های نخست انقلاب و گفته‌هاي حضرت امام خميني (ره) دست نيافته‌ايم.
پاره‌ای قرائت‌ها از قانون اساسي تفسير ديگري به خود گرفت و به محدودیت آزادی های مردم منجر شد؛ از جمله، نظارت شوراي محترم نگهبان بر انتخابات در قانون اساسی اول، به يك نظارت استصوابي سخت‌گيرانه مبدل شد. برخي از افكار كه با افكار امام و انقلاب سازگاري نداشت در پوشش دين در پاره‌اي از مراكز مهم نفوذ كرد. بيت‌المال و ثروت ملي آن طور كه انتظار مي‌رفت براساس عدالت اجتماعي و در راستاي مصالح ملي به جريان نيفتاد. باكمال تاسف ما بعد از چهل سال شاهد فاصله‌هاي طبقاتي در جامعه هستيم. هر از چندگاهي شاهد دادگاه اختلاسگران و شبكه‌هاي مالي و سوءاستفاده از بيت‌المال هستيم كه هيچ نسبتي با اسلام و انقلاب ندارد. شفافيت مالي كم رنگ شده و ساز و كاري براي از بين بردن مفاسد مالي وجود ندارد.
سياست خارجي جمهوری اسلامی ایران با اين كه تا حدودي استقلال خود را حفظ كرده و مانند گذشته، ديگران براي ما تصميم نمي‌گيرند و مستشاران نظامي آمريكايي نداريم؛ ولي با تنش‌هايي در سياست خارجي مواجه هستيم كه مي‌تواند وجود نداشته باشد. در دولت‌های سازندگی، اصلاحات و دولت يازدهم توانستيم ايران هراسي و اسلام هراسي را از نگاه دولت‌ها و احيانا ملت‌ها حذف نماييم و عزت ايران را در جهان بازيابيم؛ ولي با تداخل در سياست خارجي و ايجاد سياست خارجي موازي و شعار مديريت نظامي به جاي مديريت ديپلماسي و حمله به سفارت كشورها به دست عده‌ای افراطي، دگربار بهانه به دست دشمنان نظام داده شد تا ايران هراسي را در منطقه باز گردانند؛ از آن سو رييس جمهور غيرقابل پيش‌بيني امريكا با عده‌ای سياست‌مدار افراطي و حاميان صهيونيسم و با پول نفت برخي كشورهاي منطقه با داشتن بهانه، فشار را بر ايران تشديد  كردند. حاكميت آمريكا بر خلاف تعهد و عرف اخلاقي و حقوقي از برجام خارج شد و تحريم‌هاي يك جانبه را باز گردانيد. ما بر اين باوريم اگر سياست خارجي تنها در دست وزارت خارجه باشد، ممكن است بسیاری از اين وقايع ناگوار اتفاق نيفتد.
مجمع مدرسين و محققین حوزه علمیه قم با تبريك فرارسیدن چهلمين سال انقلاب اسلامي لازم مي‌داند نكاتي را به عرض دولت‌مردان برساند:
 خاورميانه با دخالت‌هاي امريكا و اسراييل و حمايت برخي از كشورهاي منطقه ممكن است با اتفاقات ناگواري مواجه شود؛ به همین دلیل از سياست‌مداران و نظاميان انتظار مي‌رود با تدبير و درايت، منطق صلح، مدارا و تنش‌زدايي را از اصول ديپلماسي بدانند. ما نبايد اصل را بر خصومت با ديگران بگذاريم و بهانه به دست دشمنان دهيم و سياست آفندي و تهاجمي بر زبان آوريم. حضرت علي (ع) فرمود: «مَنْ‏ بَالَغَ‏ فِي‏ الْخُصُومَةِ أَثِمَ وَ مَنْ قَصَّرَ فِيهَا ظُلِمَ وَ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَتَّقِيَ اللَّهَ مَنْ خَاصَمَ‏؛ كسي كه در دشمني زياده روي كند گناه‌كار و آن كس كه در دشمني كوتاهي كند ستمكار است و هركس بي‌دليل دشمني كند، نمي‌تواند با تقوا باشد (نهج البلاغه حكمت 298). در اخلاق سياسي اميرمومنان(ع) اصل بر اين است که خصومت به دوستي تبديل شود تا تقوا تحقق يابد.
مشكلات اقتصادي پديده تلخي است كه كشور را فراگرفته است، خيلي از سفره‌ها رو به سوي خالي شدن مي‌رود، از آن سو شاهد ثروت اندوزي‌هاي بي‌حسابي از سوی معدود افراد هستیم؛ شايد علت اين نابساماني‌هاي اقتصادي تحريم‌هاي ظالمانه آمريكا باشد، ولي سوءمديريت و سوءاستفاده از موقعيت‌هاي شغلي را نبايد از نظر دور داشت. اگر مسولان فاصله زندگي خود را با طبقات محروم جامعه كم كنند، آن طور كه اميرمومنان در نامه به عثمان بن حنيف مي‌فرمايد، شايد تحمل سختي‌ها بر مردم تا حدودي آسان شود. نمي‌توان در نظام جمهوري اسلامي از يك‌سو شاهد بخش‌هايي از جامعه باشيم كه قادر به تامين نيازهاي نخستين زندگي خود نباشند و از ديگر سو شاهد ماشين‌هاي ميلياردي و برج‌هاي چند صد ميلياردي باشيم؛ همانگونه که حضرت علی (ع) در حکمت ۳۲۸ می‌فرماید: «مَا جَاعَ‏ فَقِيرٌ إِلَّا بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِيٌّ»؛ فقيري گرسنه نمي‌ماند جز به كاميابي توانگران.»
نظام تبليغاتي و رسانه‌اي كشور به‌رغم هزينه‌هايي كه مي‌شود نه تنها كارايي مطلوبي ندارد، بلكه شايد رنگ ضدتبليغ به خود گرفته است. صدا و سيماي كشور كه از پرهزينه‌ترين نهادهای تبليغاتي است، اسلام را به گونه‌اي ترويج مي‌كند كه براي اصحاب خرد و ارباب معرفت و كثيري از عالمان دين ملال‌آور است. جهت‌گيري‌هاي سياسي و اخلاقي صدا و سيما بر اساس معيارهاي ملي و ديني نيست، صداهاي مختلف به گوش نمي‌رسد. آزادي انديشه كه از شعارهاي نخستين انقلاب بود، در صدا وسيما كم رنگ جلوه مي‌نمايد. در بخش خبررساني به گونه‌اي عمل مي‌شود كه اقبال به شبكه‌هاي بيگانه رو به افزايش است.
در اين روزگار حساس بزرگترين سرمايه‌اي كه مي‌تواند نظام را از گزند حوادث حفظ نمايد، ايجاد همدلي و رافت ملي است. به يمن چهلمين سال انقلاب شايسته است از كساني كه به خاطر سليقه‌هاي سياسي در حصر و حبس قرار گرفته‌اند، رفع محدوديت شود و وفاق و اتحاد ملي به كشور باز گردد. وحدت ملي مي‌تواند ما را از هرگونه خطر خارجي مصون دارد. بايد سليقه‌هاي گوناگون و نقدهاي دلسوزانه به رسميت شناخته شود و برای کسانی که در خارج ایران زندگی می‌کنند و خیانتی نکرده و شاکی خصوصی ندارند، برای برگشت به ایران عفو عمومی اعلام شود.
مجمع مدرسين و محققین حوزه علمیه قم با تاكيد بر اين چند پيشنهاد، در اين ايام مبارك از ملت ايران مي‌خواهد تا در راهپيمايي 22 بهمن حضور يافته و با يك وفاق ملي همبستگي خود را نسبت به نظام جمهوري اسلامي به دنيا اعلام دارند. حضور مردم در اين راهپيمايي براي اين است كه ما نسبت به شعارهاي نخست انقلاب يعني نه شرقي، نه غربي، آزادي و عدالت اجتماعي مبتني بر تعاليم اسلام، همچنان پاي بنديم و اصل را بر اين گذاشته‌ايم كه با حفظ تماميت ارضي خود، با همه ملل و نحل دنيا بر اساس صلح و آرامش زندگي كنيم. «والله يدعوا الي دار السلام» . (يونس: 25)مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۱۴/۱۱/۱۳۹۷
محمدتقی فاضلی میبدی
یکی از اهداف انقلاب اسلامی این بود که جامعه به عدالت اجتماعی و رفاه برسد و در واقع فقر و گرسنگی و محرومیت از بین برود .طبق آموزه های اسلام فقر امری بسیار زشت است و این پدیده در روایات و آموزه های اسلام در کنار کفر توصیف شده است. حضرت علی (ع) به فرزندشان محمد حنفیه می فرمایند: «من از تهیدستی بر تو هراسناکم، تو از فقر به خدا پناه ببر، چرا که همانا فقر، دین انسان را ناقص، و عقل را سرگردان، و عامل دشمنی است.»
اگر افراد جامعه دچار فقر و گرسنگی باشند جامعه وضعیت خاصی به خود می‌گیرد زیرا فقر "ام المفاسد"است. نگاهی به مسائل مختلف در جامعه نشان می دهد اگر مفاسد در جامعه زیاد باشد اخلاق فرو می ریزد و... اعتیاد و فروپاشی خانواده ها رخ می‌دهد، تمام این مسائل و معضلات ریشه در فقر و بی عدالتی دارد .انقلاب اسلامی نیز برای رسیدن به عدالت اجتماعی و رفع فقر و تبعیض بود در واقع یکی از عوامل مهم وقوع انقلاب دستیابی افراد جامعه به رفاه و سلامت و آسایش بود . شکی نیست که تامین معیشت مردم در جامعه اسلامی امری مهم و اساسی است که حتی در قرآن کریم هم بر آن تاکید شده است چرا که باعث ایجاد تعادل اقتصادی در جامعه می شود بنا بر این به نام انقلاب باید فقر و نابرابری را ریشه کن کرد چون اگر فقر بیاید اعتقاد به مسائل دینی کمرنگ می شود.
امام صادق (ع) می فرمایند: «اگر نان نباشد نماز و روزه هم در کار نیست.» بنا بر این وجود فقر و گرسنگی در جامعه دهها مشکل دیگر را به همراه دارد.
اگر مردم برای ارزشها انقلاب کردند ضروری و واجب است که عدالت اجتماعی در جامعه ملموس باشد و مردم از بابت معیشت و رفاه خود مشکلی نداشته باشند تا ضد ارزشها از بین برود.
منبع: روزنامه آفتاب یزد
آرمان/ حجت سپهوند / آرمان- احسان انصاری: «کشور در شرایط حساس و خطیری قرار گرفته است». این جمله معروفی است که در چهار دهه گذشته به شکل‌ها و با زمینه‌های مختلف در فضای رسانه‌ای کشور مطرح شده است و هر بار نیز دلیل خاص خود را داشته است. از منظر جامعه شناسی سیاسی انقلاب‌ها از زمانی که متولد می‌شوند به دلیل دگرگونی‌های عمیقی که در زمینه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایجاد می‌کنند، انقلابیون همواره در هراس از دست دادن دستاوردهای خود و مقایسه با نظام سیاسی قبل از خود هستند. به همین دلیل نیز تلاش می‌کنند از نظر روانی افکار عمومی را نسبت به عملکرد خود اقناع کنند. به نظر می‌رسد این وضعیت برای انقلاب اسلامی ایران نیز رخ داده و هر چه از پیروزی انقلاب می‌گذرد نوع مدیریت‌های گذشته بیشتر خود را نشان می‌دهد. بدون شک ریشه بسیاری از چالش‌ها و فرصت‌های امروز جامعه ایران را باید در سال‌های ابتدایی انقلاب و به خصوص دهه ۶۰ جست‌وجو کرد. جایی که زیربنا و ساختار نظام سیاسی پس از انقلاب شکل گرفته است. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی این موضوع «آرمان» با آیت‌ا... سیدحسین موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و از سابقون انقلاب گفت‌وگو کردیم که در ادامه ماحصل این گفت‌وگو را می‌خوانید.
‌چرا در چهار دهه گذشته کشور همواره در شرایط خطیر و حساس قرار داشته و همواره اقتصاد تحت تأثیر این مسأله بوده است؟ آیا خطر بودن یا عدم تلاش برای آرام سازی شرایط سبب از بین رفتن فرصت‌ها به خصوص در زمینه اقتصادی نشده است؟
در ابتدایی که انقلاب اسلامی شکل گرفت مردم به دنبال چنین رویکردی نبودند و انقلاب با چنین هدفی شکل نگرفت. بدون شک اقتصاد یک علم پیچیده است که نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و بلند مدت است. مسائل اقتصادی را نیز باید به دو بخش تقسیم بندی کرد. بخشی که به عملکرد و برنامه‌ریزی مسئولان ارتباط پیدا می‌کند و بخشی که از حیطه توانایی مدیران خارج است. به عنوان مثال میزان بارندگی و خشکسالی خارج اختیارات مسئولان است که در برخی مقاطع سبب فشار اقتصادی به مردم نیز می‌شود. نکته دیگر به تلاش و همت خودمان باز می‌گردد. تلاش و کار کردن ارتباطی با دین و مذهب و انقلابی و غیر انقلابی‌گری ندارد. هر ملتی که بیشتر تلاش کند دستاوردهای بیشتری نیز به دست خواهد آورد. هدف اصلی انقلاب این بود که کشور از وابستگی به اجانب رها شود و به صورت مستقل به مسیر خود ادامه بدهد. انقلاب اسلامی به دنبال این بود که افراد جامعه بیکار نباشند و بین مردم تبعیض وجود نداشته باشد و به همه به یک چشم نگاه شود. خداوند هیچ گاه به پیامبر خود نفرمود که اگر شما حکومت تشکیل دهید و کار نکنید ما از آسمان برای شما گندم و برکت نازل خواهیم کرد. در هیچ کجای اسلام چنین مسأله‌ای وجود ندارد. اتفاقا دین اسلام همواره مسلمانان را به تلاش و کوشش و پیشرفت دعوت کرده و از مسلمین خواسته که برای امرار معاش و نزدگی بهتر تلاش کنند. در قرآن مجید آمده: «لیس للانسان الا ما سعی». این آیه به معنای این است که برای انسان هیچ چیز فراهم نمی‌شود مگر اینکه تلاش کند.
‌در سال‌های پس از انقلاب اراده کافی برای برنامه‌ریزی در زمینه اقتصادی وجود نداشت و یا اینکه برنامه‌ها در عمل با چالش‌های اجرایی مواجه شدند؟
اقتصاد علم پیچیده‌ای است و بنده معتقدم حتی از فلسفه نیز نیاز به فکر و اندیشه بیشتری دارد. البته که فلسفه هم نیاز به فکر و اندیشه دارد اما در زمینه اقتصادی باید تلاش و برنامه‌ریزی دقیق‌تری صورت بگیرد. این وضعیت در کشوری مانند ایران که روز به روز با افزایش جمعیت مواجه است با چالش‌های بیشتری مواجه است. پس از انقلاب اسلامی بسیاری از کارخانه داران کشور را ترک کردند و به کشورهای دیگر مهاجرت کردند. همه این افراد نیز ضد انقلاب نبودند اما شرایط کشور به شکلی بود که این افراد ترجیح دادند کشور را ترک کنند. البته در این زمینه‌ها سوء مدیریت نیز وجود داشت. برخی مصادره‌هایی که پس از انقلاب صورت گرفت با رویکرد مناسبی نبود. متأسفانه در آن شرایط اقتصادی کشور به خوبی مدیریت نشد و به همین دلیل نیز برخی از کارخانه داران و سرمایه داران تصمیم گرفتند کشور را ترک کنند. از سوی دیگر موضوع خصوصی سازی که با هدف قوی‌تر و واقعی کردن اقتصاد کشور شکل گرفت در نهایت شکل خصولتی به خود گرفت و به اهداف خود دست پیدا نکرد. برخی مدیران نیز دارای کارآمدی و توانایی لازم در زمینه مدیریت اقتصاد نبودند که این مسأله سبب به نتیجه نرسیدن برنامه‌ریزی‌های مهم اقتصادی کشور بود.
‌چرا انقلابی که در ابتدا رویکرد سیاسی به خود گرفته بود و سیاست همه بخش‌های جامعه را در برمی گرفت امروز با چالش‌های اجتماعی و اقتصادی مواجه شده و سیاست به حاشیه رفته است؟ آیا اگر انقلاب حرمت متوازن و همه جانبه‌ای در پیش گرفته بود نیز وضعیت مانند امروز می‌شد؟
مشکلات و چالش‌های انقلاب از ابتدا تاکنون به دلیل عوامل درونی و بیرونی بود و نمی‌توان تنها با یک دلیل مسائل را تحلیل کرد. مهم‌ترین عامل درونی ضعف مدیریت در طول سال‌های گذشته بوده است. از یک طرف مسئولان برنامه‌ریزی کردند که میزان جمعیت و دانشگاه‌ها در کشور افزایش پیدا کند و از سوی دیگر هیچ برنامه‌ای برای فارغ التحصیلان دانشگاه‌ها صورت نگرفت. این مسأله علاوه بر اینکه هزینه‌های زیاد مادی و معنوی برای کشور به همراه داشته در شرایط کنونی به یک چالش نیز تبدیل شده است. در شرایط کنونی اغلب فارغ التحصیلان دانشگاه‌های کشور به‌رغم داشتن مدارک بالای تحصیلی بیکار هستند و هنوز نتوانسته‌اند شغلی متناسب با توانایی‌ها و تخصص خود پیدا کنند. در نتیجه اگر برای جوانان کار تولید می‌کردیم چالش‌های اجتماعی تا به این اندازه عمیق و مشکل‌ساز نمی‌شد. عوامل بیرونی نیز در شرایط امروز جامعه ایران تأثیر زیادی داشته است. هنگامی که کشورهای معاند فضا را برای جولان در زمینه آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی مناسب می‌بیند از این فضا سوءاستفاده می‌کند و به هر شکلی که تمایل داشت مشکل آفرینی می‌کند. شاید اگر به صورت عمیق‌تر و نگاهی ملی به مشکلات کشور نگاه می‌کردیم شرایط به این شکل نمی‌شد. مسئولان کشور در اغلب مقاطع بیش از آنکه عمل کنند، شعار داده‌اند و به همین دلیل نیز برخی مطالبات مردم تحقق پیدا نکرده است.
‌آیا افراط و تفریط‌هایی که در دهه‌های نخستین انقلاب اتفاق افتاد سبب فاصله گرفتن نسل جدید از نسل گذشته شده است. این افراط و تفریط‌ها به چه میزان در عدم تحقق مطالبات مردم تأثیر داشته است؟
نسل جدید از افراط و تفریط‌ها فاصله گرفته و نه از آرمان‌ها و قوانین اسلامی. قوانینی که پس از انقلاب اسلامی تصویب شد قوانین مناسبی بود که شرایط تطبیق با واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی در آن وجود داشت. کسانی که در ابتدای انقلاب قوانین جمهوری اسلامی را تدوین کردند با آینده نگری و برنامه‌ریزی بلند مدت این کار را انجام دادند. در زمینه آرمان‌ها و اهداف انقلاب نیز این وضعیت وجود دارد. آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامی آرمان‌هایی بودند که مورد درخواست مردم و مستتر در دین مبین اسلام بودند. در نتیجه آرمان‌ها نیز مطلوب و مناسب انتخاب شده بودند. با این وجود ما در زمینه عمل به قوانین و اجرا کردن آرمان‌های انقلاب اسلامی ضعف داشتیم. به همین دلیل نیز نسل جدید هنوز نتوانسته معنای دقیق انقلاب را درک کند. البته برخی از قوانین جای تردید و حتی بازنگری داشت و شاید می‌شد شرایط بهتری برای آن در نظر گرفت. به عنوان مثال قوانینی که درباره ماهواره در نظر گرفته شد شاید می‌شد به شکل دیگری قابلیت اجرا پیدا کند.
‌آیا این مسأله را می‌پذیرید که انقلاب در چهار دهه گذشته در برخی زمینه‌ها توانایی بازتولید معانی خود برای نسل جدید نداشته و به همین دلیل مجبور شده به شکل‌های دیگری با مسائل برخورد کند؟
بنده برای رابطه ایران با کشورهای جهان در چهار دهه گذشته اهمیت زیادی قائل هستم و معتقدم اگر در این زمینه دقت نظر بیشتری صورت می‌گرفت نگاه نسل جدید نسبت به آرمان‌های انقلاب شکل دیگری به خود می‌گرفت. به عنوان مثال در زمانی که آقای هاشمی رفسنجانی رئیس‌جمهور کشور بودند رویکرد مثبتی در زمینه سیاست خارجی اتخاذ کردند که دستاوردهای خوبی برای کشور داشت و ما پیامدهای مثبت آن را به خوبی درک کردیم. هر چند که در همان مقطع زمانی نیز برخی با رویکرد منفی دشمن تراشی تلاش کردند تا رویکرد مثبت آقای هاشمی در سیاست خارجی را از بین ببرند و یا اینکه اثر آن را کاهش بدهند. رویکرد مثبت دولت آقای هاشمی در دولت اصلاحات و تفکراتی که رئیس دولت اصلاحات در نظر داشتند ادامه پیدا کرد و پیامدهای مثبتی نیز در عرصه بین‌المللی برای کشور به همراه داشت. رویکرد عقلایی و تعامل با کشورهای مختلف جهان به معنای سرسپردگی و انقیاد نیست که این مسأله با مبانی انقلاب در تضاد قرار دارد. انقلاب اسلانی هیچ گاه به دنبال دشمنی و کینه‌ورزی با کشورهای جهان نبوده و حضرت امام(ره) همواره با مدارا و دوستی با کشورهای جهان تأکید داشتند. ما باید روابطی را در دستور کار خود قرار بدهیم که در عین حالی که بذر کینه نکارد منافع ملی و مردم را نیز تأمین کند. یک ملت مسلمان نباید عقب افتاده و عقب مانده باقی بماند. اسلام همواره مسلمانان را به تلاش برای پیشرفت دعوت کرده است. به همین دلیل نیز رویکردی که در زمینه ارتباط با کشورهای جهان در پیش می‌گیریم دارای اهمیت زیادی است. پیامبر اسلام با علم به اینکه منشأ دشمنی از طرف کفار است اما هیچگاه آغازگر جنگ نبوده و همواره تلاش می‌کردند قبل از اینکه خونی ریخته شود با مذاکره و گفت‌وگو مسأله را حل کنند. با این وجود در شرایطی که دشمن قصد تعرض و سرکشی داشت پیامبر اجازه می‌دادند که مسلمانان وارد جنگ شوند. پیامبر اگر امکان گفت‌وگو و حل مسأله به صورت مسالمت آمیز وجود داشت با بستن معاهده با دشمن از خونریزی جلوگیری می‌کردند و مذاکره را به جنگ ترجیح می‌دادند. این نوع رفتار پیامبر اسلام و امیرالمومنین برای ما الگوست. در هیچ کجای اسلام و قرآن گفته نشده با مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان و کفار نباید صحبت و مذاکره صورت بگیرد. در قرآن به صراحت آمده که به ادیان دیگر و خدایان ادیان دیگر فحش و ناسزا ندهید. اگر این اتفاق رخ بدهد آنها نیز مقابله به مثل می‌کنند و به دین شما توهین می‌کنند.
‌چرا در طول چهار دهه گذشته کلیدواژه دشمن به شکل‌های مختلف بر رویکرد ایران در سیاست خارجی سایه افکنده است؟ آیا از ابتدا قرار بود در این مسیر حرکت شود؟
واژه دشمن در ابتدا تنها درباره آمریکا صدق پیدا می‌کرد و درباره دیگر کشورها به کار گرفته نمی‌شد. شرعا ما اجازه نداشتیم به سفارت عربستان در تهران حمله کنیم و کسانی که چنین اقدامی کردند گناه بزرگی انجام دادند. کسانی که چنین رویکردی در عرصه بین‌المللی دنبال می‌کنند ضررهای زیادی به منافع ملی کشور زدند و چهره کشور را در عرصه بین‌المللی به صورت خشن به افکار عمومی جهان نشان دادند. این وضعیت درباره کشورهای دیگر نیز وجود داشته است. ریشه دشمنی با آمریکا نیز در ماجرای فرار شاه بود. هنگامی که شاه از کشور فرار کرد و پس از مدتی از کشور آمریکا سر درآورد و آمریکا با مانور تبلیغاتی زیاد به انعکاس اخبار مرتبط با شاه مبادرت می‌ورزید آتش کینه توزی‌های دو کشور شعله‌ور شد. بنده زمانی که سفارت آمریکا در تهران اشغال شد در ایران نبودم و در مکه حضور داشتم و معتقدم نباید چنین اتفاقی در آن مقطع زمانی رخ می‌داد. این اقدام نیز در نهایت پیامدهای منفی برای کشور به همراه داشت که برخی از آنها تاکنون نیز ادامه پیدا کرده است. اگر جاسوسی افرادی در سفارت آمریکا برای ما محرز می‌شد باید آن افراد را شناسایی می‌کردیم و به صورت دیپلماتیک آنها را از کشور اخراج می‌کردیم نه اینکه با اقداماتی شبیه حمله به سفارت آمریکا برای کشور و انقلاب هزینه تراشی می‌کردیم. با این وجود قرار نبود پس از چهل سال همچنان به کشورهای دیگر ناسزا بگوییم. ناسزاهایی که برخی در خیابان‌ها به کشورهای دیگر می‌گویند دارای پیامدهای منفی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. ما در یک جزیره زندگی نمی‌کنیم که عنوان کنیم قانون خود را اجرا می‌کنیم و به قوانین بین‌المللی پایبند نیستیم. ما باید براساس منافع ملی و اجازه‌ای که اسلام به ما داده با کشورهای دیگر درباره منافع ملی خود گفت‌وگو داشته باشیم و در عین حالی که استقلال و عزت خود را حفظ می‌کنیم با مودت و دوستی با کشورهای دیگر جهان تعامل داشته باشیم.
‌شما به عنوان یکی از سابقون انقلاب با هر دو شخصیت انقلاب یعنی آیت‌ا... هاشمی و آیت‌ا... موسوی خوئینی‌ها از نزدیک آشنایی داشته‌اید. دیدگاه شما درباره اظهارات آقای موسوی خوئینی‌ها درباره آقای هاشمی چیست؟
بنده تمایل ندارم در این زمینه ورود کنم. آقای موسوی خوئینی‌ها نیز عنوان کرده بودند که قصد مصاحبه در این زمینه نداشته‌اند و تنها با اصرار حاضر به پذیرش مصاحبه شده‌ام. بنده معتقدم هر اظهار نظری که سبب تفرقه و دو دستگی بین جریان اعتدالگرای کشور شود به صلاح نیست. مرحوم آقای هاشمی همواره تلاش داشتند مشکلات کشور را به صورت دیپلماتیک و با میانه‌روی حل کنند. در رویکرد هر فردی نیز احتمال خطا وجود دارد. این خطا ممکن است در قاطعیت یک نفر مستتر باشد یا اینکه در رویکرد میانه‌روی او. آنچه مسلم است اینکه رویکردی که آقای هاشمی در مدیریت کشور و حل مشکلات دنبال می‌کردند فواید زیادی برای کشور داشت. هر چند کسانی که امروز در مسائل کشور سنگ‌اندازی می‌کنند در آن مقطع زمانی هم اجازه نمی‌دادند آقای هاشمی به مقصود خود برسد و در مواقعی نیز به هدف خود رسیدند و اجازه ندادند آقای هاشمی به اهدافی که دنبال می‌کردند دست پیدا کنند.
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
درگذشت جناب آقای حاج محمد نبی حبیبی (ره) فعال عرصه تحزب و سیاست در ایران و از مبارزان دوران ستم شاهی موجب تالم و تاثر گردید. مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم مصیبت وارده را به خانواده محترم، نزدیکان و همراهان آن مرحوم در حزب مؤتلفه اسلامی تسلیت و تعزیت عرض کرده و از درگاه خداوند متعال برای ایشان رحمت واسعه و حشر با ائمه اطهار (ع) و برای عموم بازماندگان صبر و شکیبایی مسألت دارد.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۱۰/۱۱/۱۳۹۷
صفحه1 از132
بازگشت به بالا