هادی سروش
۱. محو وشیفته فضیلت روزغدیرکه روز عید و جشن است؟
اگرچنین گرایشی در دل داریم از آنجاکه این خود اظهار ارادت به حضرت امیر است؛ پسندیده و نیکوست. این معنا؛ در حدیث امام رضا (ع)آمده:«روزغدیر؛روز رفع گناه،روزظهوربرکت ورحمت است ،روز تبسم وشادمانی است، روزآراسته شدن واطعام دادن وپذیرایی کردن است.» امام مجتبی نقل می فرماید:«روزغدیر بود پدرم از نماز بازگشت و با اطعام از میهمانان پذیرایی نمود.» اما متوجه باشیم این منزل، منزل ابتدایی درمورد غدیر است و راه همچنان باقی است.
امام خمینی درسخنی مهم باورخود را این چنین تبیین نمود: «زنده نگه داشتن این عید نه برای این است که چراغانی بشود و قصیده خوانی بشود و مداحی بشود، اینها خوب است، اما مسئله این نیست.»
۲. آیا شیفته ومحو «شخصیت محوری» غدیر هستیم؟
شیفتگی نسبت به حضرت امیر(ع) مرتبه ای از مراتب غدیر است. غدیر روز ظهور ولایت است بدین معنا که ولایت مانند نبوت از اول بوده اما در روز غدیر،از این مقام و فضیلت، رونمایی شد. اینجاست که دلها متوجه شخصیت بی بدیل و ماورای زمان و مکان حضرت امیرالمومنین می شود.
البته این نکته فراموش نشود؛ فضیلت گوئی ازحضرت امیر(ع) مشکل زمان امویان بود و با آن برخورد می کردند تا علی حذف کنند. اما امروز مشکل در فضیلت گوئی نیست چه بسا برخی از اموی مسلکان، ترغیب به آن هم بکنند.
۳. محو در «تحقق غدیر»
این بالاترین مرتبه ارتباط و باور «غدیر» است. باید غدیرِ در حجه الوداع را پلی قرار داده برای دستیابی به غدیر امروز و آن نمی شود مگر اینکه با نزدیک شدن به همه جوانب این حقیقت بزرگ، به غدیر رهیافتی پیدا کنیم و «غدیر» رادر آغوش بگیریم.
برای این مهم ؛اول بایدبه او نزدیک و سپس همسو شویم. چون ملاک در نزدیکی؛ «همسوئی»است. و همسوئی معنا نمی شودمگر اینکه عاشقانه او را دوست داشته و با نهج البلاغه اش زندگی کنیم. وقتی علی(ع)درباره یاران تاریخی اش که در آینده خواهند آمد سخن به میان آورد، فرمود:«روزی فرا می رسد که زمانه آنان را ناگهان و بی اختیار بیرون می آورد، ایمان به وسیله آنان تقویت می گردد؛ – سیرعف بهم الزمان و یقوی بهم الایمان.»(نهج ، خ/۱۲)
این همسوئی؛ در ایمان و عقیده راسخ است و ثانیا بگونه ای زیست کردن است که آدمی عامل تقویت ایمان دیگران نیز، شود این مهم با ارتباط خالصانه آن امام (ع) شکل می گیرد ، خود آنجناب در نهج البلاغه فرمود:«مرا با ارتباط خالصانه تان یاری کنید – اعینونی بمناصحه خلیه من الغش و سلیمه من الریب»(خطبه /۱۱۸) اگر موفق به انجام این فرامین مولی شویم، تازه وظیفه فردی خود را به انجام رسانده ایم ولی هنوز تا تحقق عینی «غدیر» راه نرفته، داریم.
امام خمینی در پاسخ این سوال، حال که مسئله در روز غدیر به جشن گرفتن خلاصه نمی شود، پس مسئله مهم کجای غدیر است؟ اینگونه پاسخ داده: «مسئله این است که به ما یاد بدهند که چطور باید تبعیت کنیم، به ما یاد بدهند که غدیر منحصر به آن زمان نیست، غدیر در همه اعصار باید باشد و روشی که حضرت امیر در حکومت پیش گرفته است باید روش ملتها و دست اندرکاران باشد. و آن عدل است.اینکه این قدر صدای غدیر بلند شده است و این قدر برای غدیر ارج قائل شده‌اند – و ارج هم دارد – برای این است که همه انحرافات از بین می‌رود.»
پس مهم ؛به عینیت رساندن سیره عملی اوست که متمرکز بر «عدالت» است. جامع ترین تعبیر در بیان اقامه عدل و توجه انحراف از آن، سخن امام درنامه ۶۲ نهج البلاغه راجع سه حقیقت غیرقابل انکار است: «لَکِنَّنِی آسَى أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّهِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلًا وَ الصَّالِحِینَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِینَ»
مفاهیم این عبارات نهج البلاغه که متاسفانه گاهاً درمحیط اسلامی به چشم می آید که عبارت است از: «استکبار داخلی»، «استضعاف داخلی»، «استثمار داخلی» و تحقق این عناوین یعنی صحنه مدیریت های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی در دست مدیران نالایقی قرار گیرد که هم سوء مدیریت دارند و هم فخرفروشی بر شهروندان دارند و نیز بهره بری از توان و دانش مردم را به اراده خود در آورده و قهرا آنان را تبدیل به افرادی تحقیر شده می کنند!
غدیریان:
با استکبار داخلی و استعمار داخلی فاصله ها دارد و لذا هیچگاه آنان به استضعاف کشیده نمی شود.
آنان در صورت امکان صدای خود را در برابر هر حاکم مستبد دینی و غیردینی بلند نگه داشته، و اجازه نمی دهند مال مستضعفان در اختیار متکاثران مرفهی قرار گیرد تا بیت المال را ببلعند.
و اگر هم نتواند صدایی بلند کند و یا صدایش را خفه کنند، حداقل خود در جرگه حاکمیتهای مستبعد و متکاثر و خدعه گر وارد نمی شود و با این رفتار سلبی، عدم رضایتش را نشان می دهد.
اینهاکه خواندید ؛گوشه از تحقق عینی «غدیر» است و اینها را از ما خواسته اند.
محمدتقی فاضل میبدی
روز گذشته شاهد انتشار مطالبی به نقل از آقای یزدی بودیم. این نخستین‌بار نیست که او به عنوان دبیر یا رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مطالبی برخلاف سنت حوزه‌ها ایراد می‌کنند؛ در گذشته هم مطالبی راجع به آیت‌الله العظمی شبیری‌زنجانی ذکر کردند که غالب علمای حوزه آن را محکوم کردند.
شاید این نوع برخوردها در آینده نیز تکرار شده و از سوی آقای یزدی ادامه داشته باشد. اینکه ایشان برای تعیین مرجعیت، تنها نسخه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را الزامی می‌داند، در نوع خود بدعتی بیش نیست. انتخاب یک مرجع به عنوان کارشناس در مسائل دینی و فقهی از گذشته تاکنون روشی داشته که در حوزه‌ها اعمال می‌شده است. روزی که آیات عظام بروجردی، خویی، خوانساری و دیگر مراجع معین شدند، نسخه‌ای از جامعه مدرسین در کار نبود.
آن زمان مراجع در قلوب مردم و عموم جامعه جای داشتند اما با این روش که آقای یزدی می‌گوید، هیچ مرجعی به شکل سابق که مورد رضایت و اعتقاد مردم باشد، معین نخواهد شد. تا آنجا نگارنده اطلاع دارد، هیچ حوزه‌ای از حوزه‌های علمیه چنین حقی به جامعه مدرسین حوزه عملیه قم نداده است که یک مرجعی را نصب یا خلع کنند، به‌ویژه اینکه جامعه مدرسین شائبه وابستگی به خارج از حوزه را نیز دارد.
نظر مرحوم امام خمینی(ره) همیشه این بود که حوزه‌ها باید استقلال خود را تحت هر شرایطی حفظ کنند، حال سوال اساسی اینجاست که چرا یک نهادی در درون حوزه قصد آن کرده که این استقلال را خدشه‌دار کند؟ حقیقت آن است که از پاسخ این پرسش بی‌اطلاعیم.
با این حال مطالب دیگری که ایشان بیان داشته‌اند نیز قابل توجه است. آیت‌الله یزدی راجع به دولت و رییس‌جمهوری گفته‌اند که «اگر نمی‌توانی کار کنی برو!» این نوع سخن گفتن به شکل تحکم‌آمیز یعنی جامعه مدرسین حوزه عملیه قم بر دولت هم استیلای حقوقی دارد. حال آنکه نمی‌توان انکار کرد که حق نقد دولت برای همگان محفوظ است ولی مساله اینجاست که به شکل و زبانی آمرانه از لزوم برکناری دولت سخن گفتن، نه امری شرعی محسوب می‌شود و نه می‌توان آن را قانونی دانست، لذا نگارنده اعتقاد دارد که در شرایط کنونی لازم است که علمای بزرگوار حوزه به دبیر یا رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تذکرات لازم را ارایه دهند تا سخنان ایشان باعث بی‌اعتباری حوزه نشود. همگان باید توجه داشته باشند که اعتبار حوزه به استقلال و ادامه شیوه سلف است؛ روشی که باید ادامه یابد تا جایگاه مرجعیت خدشه‌دار نشود.
منبع: اعتماد
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
استاد بزرگوار حضرت  آیت الله بیات زنجانی دام ظله الوارف
درگذشت بانوی بافضیلت، والده گرانقدر و بزرگوارتان كه دو فرزند و نوه خود را در راه اعتلای كشور و اسلام در جبهه‌های جنگ تقدیم كرد، موجب تاثر و تاسف گردید. این مصیبت را به جناب‌عالی كه از مبارزین نامدار پیش از انقلاب و از اساتید پرافتخار امروزه حوزه علمیه قم هستید و سابقه‌ای درخشان در انقلاب و نظام دارید و به سایر بازماندگان آن مرحومه تسلیت و تعزیت می‌گوییم، ازخداوند متعال برای آن فقیده سعیده، رحمت و‌ مغفرت و برای حضرت‌عالی و دیگر بازماندگان صبر و سلامتی طلب می‌کنیم
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۲۵/۵/۱۳۹۸
دکتر داوود فیرحی عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران با بیان اینکه محور اصلی در انقلاب مشروطه به عهده مذهب بود، گفت: انقلاب مشروطه لائیک و سکولار نبود. این انقلاب در نوع خود مدرن و مذهبی بود، اما سنتی و به تعبیری تئوکراتیک نبود.
به گزارش ایکنا از اصفهان، داود فیرحی، عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران، دوشنبه، ۱۴ مردادماه در نشست «گفتمان حقوقی مشروطه» که در خانه حقوق شهروندی اصفهان برگزار شد، اظهار کرد: گروه‌های زیادی اعم از علما، روحانیون، روشنفکران، تجار، وعاظ و حتی برخی بدنه دولت قاجار در انقلاب مشروطه نقش داشتند، اما در این میان تجار سهم بسزایی در حمایت مالی انقلاب مشروطه داشتند. متقابلاً علما نیز به توجیه و تبیین انقلاب مشروطه می‌پرداختند. ادوارد براون در همین رابطه می‌گوید: «این از معجزات تاریخ است که در ایران و برخلاف کشورهای جهان، مذهب حامی یک انقلاب دموکراتیک شد» و یا در جایی دیگر گفته است: «مذهب تمامی اعتبار، قدرت و دانش خودش را در اختیار مشروطه قرار داد و زمینه را برای پذیرش قانون اساسی فراهم کرد».
وی افزود: در انقلاب مشروطه علاوه بر تجار، سه گروه تئورسین فعال وجود داشتند که کارشان تبیین و توجیه مردم بود؛ اولین گروه مراجع بودند که وظیفه‌شان تبیین و توجیه رابطه مذهب با قانون اساسی جدید بود. آن‌ها این‌طور تبیین می‌کردند که انقلاب مشروطه و دولت مدرن، خلاف دیانت نیست، بلکه در راستای دیانت است، چون در برخی کشورهای جهان این موضوع کاملاً بالعکس بود، یعنی دیانت در مقابل دموکراسی قرار می‌گرفت.
وعاظ؛ گروه فعال در انقلاب مشروطه
عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران افزود: دومین گروه فعال در انقلاب مشروطه، وعاظ بودند. وعاظ به نوعی نقش روزنامه‌نگاران امروز را ایفا می‌کردند. آن زمان منبر یک رسانه شفاهی به حساب می‌آمد و مانند شبکه‌های اجتماعی و روزنامه‌های امروزی بود. بسیاری از این وعاظ، روزنامه نیز منتشر کردند که از سرشناسان این گروه، آقا جمال واعظ اصفهان، معروف به شهید انقلاب مشروطه و دیگری ثقه‌الاسلام تبریزی است.
فیرحی ادامه داد: سومین گروه فعال در انقلاب مشروطه، حقوقدانان بودند که نه توانایی تئوری‌پردازی داشتند و نه توانایی بسیج مردمی. اما آن‌ها بیش از هر چیز توانایی‌شان تبیین ایده‌های مشروطه و تبدیل آن به اصول و مواد قانون اساسی بود که از سرشناسان این دسته می‌توان به محمدعلی فروغی اشاره کرد.
وی گفت: گروه چهارمی هم در انقلاب مشروطه نقش داشتند و آن فعالان سیاسی و یا به تعبیری سیاستمداران بودند. این دسته توانایی اداره مجلس و برگزاری انتخابات را داشتند. از سرشناسان این گروه می‌توان به سیدحسن تقی‌زاده و مرحوم مدرس اشاره کرد.
وی ادامه داد: مسئله اصلی در انقلاب مشروطه به عهده مذهب بود. انقلاب مشروطه در ایران ملهم از انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه است. در انقلاب فرانسه، اصول سه‌گانه آزادی، برابری و برادری مورد توجه بود. در انقلاب مشروطه به این سه اصل توجه می‌شد. انقلاب مشروطه، انقلاب لائیک و سکولار نبود، این انقلاب در نوع خود، مدرن و مذهبی بود، اما سنتی و به تعبیری تئوکراتیک نبود.
مدرنیته همیشه دموکراتیک نیست
فیرحی بیان کرد: انقلاب مشروطه عرصه پیوند مذهب، دموکراسی و تجدد است که از دل آن قانون اساسی بیرون آمد. مدرنیته در دنیا همیشه دموکراتیک نیست. بسیاری از تجددها دموکراتیک نیستند، مثلاً حکومت‌های کمونیستی و سوسیالیستی مدرن بودند، اما دموکراتیک قلمداد نمی‎شوند. انقلاب مشروطه ایران، نزدیک‌ترین تجربه به انقلاب مشروطه انگلستان است.
وی بیان کرد: اینکه تشیع یک انقلاب دموکراتیک را رقم زده، نشان می‌دهد که این مذهب می‌تواند پشتوانه دموکراسی باشد، اما شرط آن این است که یک آناتومی داشته باشیم و تبارشناسی کنیم و بفهمیم چطور چنین تجربه‌ای رقم خورد، در این زمینه باید به برخی رساله‌های گمنام و ناشناخته آن زمان رجوع کرد که یک نمونه آن «رساله در حقوق و وظایف ملت» است که قبل از استبداد صغیر نوشته شده و اکنون در سایت کتابخانه مجلس با عنوان دست‌نوشته‌های مجلس موجود و قابل دسترسی است. این رساله، فلسفه سیاسی مشروطه را تبیین می‌کند.
عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران برای بررسی ابعاد و زوایای انقلاب مشروطه ابتدا باید یک نوع تبارشناسی از انقلاب مشروطه رسید، بیان کرد: در توجیه مذهبی انقلاب مشروطه باید به برخی متون و شخصیت‌های فقهی توجه داشت. یکی از این شخصیت‌ها شیخ مرتضی انصاری است که بنیان‌گذار فقه جدید شیعه به‌شمار می‌رود. شیخ مرتضی انصاری برای حوزه‌های علمیه در ایران، شبیه کانت است برای آلمانی‌‌ها. نوشته‌های او مانند مکاسب و رسائل، جزء متون پایه و اصلی حوزه هستند و کسی این کتاب‌ها از جمله مکاسب را بخواند و خوب بفهمد، یکی از شرایط قضاوت، اجتهاد و حتی فتوا را کسب کرده است.
وی افزود: در این مکتب، مفاهیمی بود که مشروطه را خلق کرد؛ اول اینکه برای اولین‌بار، بر مفهوم جدید «حق» تأکید داشت. قدیمی‌ها «حق» را به معنای «درست» و «شایسته» تعریف می‌کردند و حق در مقابل باطل قرار می‌گرفت. اما شیخ انصاری، نوعی تعریف حقوقی از حق ارائه داد. در اندیشه او، حق در مقابل وظیفه و تکلیف قرار گرفت و گفت حق چیزی است که فرمانش دست خود فرد است، یعنی انسان خودش می‌تواند هر طور که خواست آن را اعمال کند، ولی نباید خلاف شریعت باشد. حق در این تعریف، مساوی با آزادی است.
فیرحی گفت: این تعریف جدید از حق، وقتی در متن مشروطه جای گرفت، غوغا کرد و مبنایی شد برای نوشتن قانون اساسی. سپس آیت‌الله نائینی تا جایی پیش رفت که به صراحت گفت: «قانون اساسی بهترین جایگزین حکومت معصوم در دوره غیبت است». یعنی قانون اساسی که منتج از حق و یا حقوق مشترک است، جایگزین و بدل احسن دوره غیبت شد.
قانون اساسی؛ حافظ دائمی ملت
عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران ادامه داد: در ادامه رویکرد تبارشناسی انقلاب مشروطه، باید به پیدایی مفهوم ملت و حق ملت توجه کرد. شیخ مرتضی انصاری به این موضوع خیلی نپرداخته بود، ولی مجتهدان مشروطه آن را بسط دادند، اما تکیه‌شان بر متدولوژی حقوقی ـ فقهی شیخ انصاری بود و حتی فراتر از آن رفتند و توانستند حقوق شخصی و خصوصی را به گونه‎ای توضیح دهند که بتواند منتهی به حقوق عمومی و حقوق ملت شود. در این برهه، اصطلاح «حاکمیت ملت» پیدا شد. اما جالب‌تر اینکه در این دوره گفته شد: «مفهوم ملت یا پدیده ملت هرچند که از اراده افراد ناشی می‌شود، ولی افراد میرا هستند، اما ملت نامیرا هستند»، یعنی تشکیل‌دهندگان ملت می‌میرند، ولی «ملت» هرگز نمی‌میرد. قانون اساسی حافظ دائمی ملت است، یعنی هیچ‌گاه قانون اساسی نمی‌تواند ملغی و یا حذف شود.
انسان‌شناسی پیشامشروطه جبرگرا بود
وی با اشاره به تأثیر انقلاب مشروطه بر زیست جهان ایرانی‌ها، گفت: با وقوع انقلاب مشروطه در ایران، انسان‌شناسی قبل تغییر پیدا کرد و نوعی عدول از انسان‎شناسی کلاسیک و سنتی رقم خورد. انسان‎شناسی کلاسیک دو ویژگی عمده داشت. اول اینکه، انسان‌ها ناخودبسنده هستند، یعنی به راهنمایی غیر از خودشان احتیاج دارند. دوم اینکه، جبرگرا و تقدیرگرا بودند، حرفشان این بود که خداوند ارباب را ارباب آفریده و نوکر را نوکر.
عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران بیان کرد: پس از انقلاب مشروطه انسان‌ها به جای تقدیرگرا بودن، به نوعی تدبیرگرا شدند. این تغییر آن‌قدر اساسی بود که مفاهیم دیگر را تحت تأثیر قرار داد. در «رساله در حقوق و وظایف ملت» نوشته شده است: «حکومت حق ماست که قانونش را خود اختراع می‎کنیم». یعنی انسان خودگردان، عاقل و مساوی و برابر با دیگران پدیدار شد. در انقلاب فرانسه نیز سه واژه و اصل اساسی با عنوان آزادی، برابری و دوستی تجلی پیدا کرد.
فیرحی با اشاره به پیدایش مفهوم ملت در ادبیات انقلاب مشروطه، ادامه داد: در انقلاب مشروطه، مفهوم ملت درست فهمیده شد. اما بعداً این تعریف دچار انحراف شد. اول اینکه مفهوم ملت را به باستان‌گرایی کشاندند و نوعی تحلیل باستان‌شناسانه از آن ارائه دادند که این نوع تحلیل با شرایط وقت جامعه هماهنگ نبود، این نوع تحلیل در جشن‌های ۲۵۰۰ ساله نمود پیدا کرد و بعد هم یکی از نمادهای اعتراض به رژیم پهلوی شد.
وی در خصوص دلیل دوم انحراف مفهوم ملت افزود: در چنین شرایطی، ناسیونالیسم در مقابل مذهب قرار گرفت، یعنی ملیت‌گرایی در قبال مذهب خود را نشان داد و گفتند اسلام دین عرب‌هاست و فارس‌‎ها به آن احتیاج ندارند، اما در انقلاب مشروطه، ملت را با چنین تحلیل و رویکردی تعریف نکردند، بلکه در تعریف آن گفتند: «ملت عبارت است از انجمنی اختیاری، از تعدادی انسان‌ها که دور هم جمع شده‌اند و برای اهداف مشترک، تعهد به همکاری کردند».
حفظ ملت و وطن در گرو قانون اساسی است
این پژوهشگر اندیشه سیاسی ادامه داد: این نوعی ناسیونالیسم قراردادی است و چنین قراردادی جاودانه می‎شود. ملت در چنین تعریفی، وطن را می‌سازد، اما چنین ملت و وطنی اگر بخواهد زنده بماند، نیازمند قانونی صحیح است. قانون صحیح، قانونی است که ملت وضع می‌کند، یعنی قانون را نمی‌شود از هرجایی آورد. در چنین رویکرد و تحلیلی، مفهوم حاکمیت ملی تجلی پیدا می‌کند و این‌ها زاده شده انقلاب مشروطه هستند.
وی افزود: در «رساله در حقوق و وظایف ملت» آمده است: «تکلیف شما این نیست که سعی در عزل و نصب و تغییر و تبدیل حکام نمایید، هر که حاکم باشد، فرقی به حال شما نخواهد کرد، زیرا حکومت در دست این و یا آن جماعت است که به شما تحکم خواهد کرد، پس خیلی به خیابان نیفتید و بگویید، «آ» برود و «ب» بیاید، چیز مهمی اساساً نیست، اما تکلیف شما خیلی مهم است، این است که متحد شده و تشکیل ملت بدهید، به طوری که منظور خداوند است در این انجمن عمل نمایید و هر یک نفع خود را در نغع عموم و راحت دیگری را راحت خود بدانید». در اینجا تأکید می‌شود که ملت باید ساخته و قانون اساسی برای آن تنظیم شود.
استبداد غصب داخلی است
وی در خصوص سرنوشت ملت، گفت: هیج‌کس نمی‌تواند سرنوشت ملت را غیر از خودش تعیین کند. سرنوشت یک ملت در دو حالت غصب می‌شود، مثلاً خارجی‌ها می‌آیند و از طریق جنگ سرنوشت یک ملت را تغییر می‌دهند، اما در یک حالت دیگر، کسی از داخل ملت پیدا می‌شود و حقوق ملت را غصب می‌کند، این هم یک نوع جنگ داخلی به شمار می‌آید، اگر جنگ یک غصب خارجی است، استبداد هم یک نوع غصب داخلی محسوب می‌شود.
حقوق ملت، امانت ملی است
وی ادامه داد: در یکی دیگر از قسمت‌های این رساله آمده است: «سرنوشت ملی ناشی از حقوق ملی است». در مشروطه گفته می‌شود، این سرنوشت از حقوق ملی ناشی می‌شود. در یک جای دیگر این رساله آمده: «حقوق شما عبارت از وجود شماست، همین که هستید، حق دارید....»، یعنی اگر حقوقتان را بگیرند، یعنی هستی شما را گرفته‌اند. بعد اضافه می‌کند و می‌گوید: «از به هم پیوستن این حق‌ها، حقوق ملی پیدا می‌شود». آزادی عین حقوق و حقوق عین آزادی است، برهمین اساس متفکران مشروطه می‌گفتند پیش شرط حقوق، آزادی است.
عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران بیان کرد: در این رساله آمده است: «در هر انجمنی (ملت)، فرد فرد آن دارای حقوق مخصوص است که مجموع این حقوق، تشکیل حقوق ملت را می‌دهد». ژان ژاک روسو، نیز همین را گفته بود که حقوق ملی، جمع جبری حقوق تک تک افراد جامعه است. بنابراین براساس این تعاریف، آدم‌ها درباره حقوق خصوصی آزاد هستند که درباره آن تصمیم بگیرند، ولی حقوق ملی را ملت باید تعین کند. هر کسی می‌تواند از حقوق شخصی خود گذشت کند، اما هیچ کس حق ندارد، نسبت به حقوق ملی بی‌اعتنا باشد. حقوق ملت، امانت ملی است.
حقوق ملت، قابل واگذاری و اسقاط نیست
وی افزود: در حقوق ملی، کسی نمی‌تواند از این حقوق به کسی ببخشد، چون حقوق ملت، امانت ملی است. دارایی‌های ملی، دارایی نسل‌ها هست و ما حق نداریم آن را هر طور که خواستیم مصرف کنیم، زیرا این دارایی‌ها متعلق به آیندگان است. بی‎اعتنایی به این اصل، یک نوع خیانت به ملت محسوب می‌شود. حقوق ملت، قابل واگذاری و اسقاط نیست.
مشروطه اصل را حقوق می‌دانست، نه تکلیف
فیرحی با اشاره ملازمه حق و تکلیف در انقلاب مشروطه، گفت: اگر کسی حق دارد، رعایت آن حق، تکلیف دیگران است، و بالعکس. حق از لحاظ سلبی عبارت از عدم اختیار در مداخله کار دیگران. وقتی من می‌گویم حقی دارم، یعنی به جان و مال خود سلطه دارم که چگونه از آن استفاده کنم، دیگران هم این تکلیف را دارند که به جان و مال من مداخله نکنند. این را اصطلاحا، ملازمه حق و تکلیف، تعریف می‌کنند. در نظریه‌های قدیم، اصل بر تکلیف بود و اگر حقی پیدا می‌شد، از تکلیف ناشی می‌شد، اما در نظریه‌‎های مشروطه، اصل بر حقوق است و اگر تکلیفی ظاهر می‌شود، ناشی از حق است، چون من حق دارم، دیگری تکلیف دارد و چون دیگری حق دارد، من تکلیف دارم. از همین جا بود که قانون اساسی متولد شد.
رضا احمدی
در این هفته فرصتی پیش آمد تا به همراه خانواده برای تفریح به منطقه شهرستانک در جاده چالوس برویم. منطقه‌ای ییلاقی با باغ‌های گیلاس و آلبالو و آبی خنک که از ذوب برف رشته کوه البرز جاری می‌شود، صفای غیرقابل وصفی را پدید می آورد. شب‌ها با پوشیدن لباس ضخیم و روشن کردن بخاری، یاد زمستان زنده می شود.
در ورودی روستا فلش جهت‌نما مسیر کاخ ناصرالدین شاه را نشان می‌دهد. راه ناتمامی به طرف کاخ در دامنه کوه کشیده‌اند، که رها شده است. با شوق از میان باغ های آلبالو در جاده نامناسب و بسیار تنگ قدیمی مال رو  به سوی کاخ ناصری حرکت کردیم. با دیدن کاخ  در کنار کوه و رودخانه‌ای که از کوهساران سرازیر می‌شود و به سد امیرکبیر کرج می‌ریزد، تصویر دل نواز و لذت‌بخشی خلق می‌شود. آب به گونه‌ای سرد است که چند ثانیه بیشتر نمی‌توان دست یا پا را در آن قرارداد.
بنای تاریخی کاخ ناصرالدین شاه در سال 1295ق به دستور شاه ساخته شد و در سال 1377 جزء آثار ملی ثبت شده است. آنگاه که به دیدار کاخ ناصری می روید ( به یاد رفتار داعش می‌افتید که با آثار باستانی دشمنی دارد) جز تاسف و تاثر، حسرت و ناراحتی نصیبی نخواهید برد. در کنار گوش پایتخت و نظارت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شاهد این صحنه هستیم.
در یک فضای چندهزار متری یکی از آثار به جای مانده از عصر قاجار، که تلفیقی از معماری ایرانی، رومی و سبک معماری اروپایی قرن هیجده اروپا است را می‌بینید که دیوارهای آن نقش بر زمین شده، پنجره‌های شکسته و سقف‌ها فرو ریخته است. از این محوطه فقط سقف تالار بزرگ اصلی، به صورت لرزان هنوز بنای مقاومت دارد. دیوارهای تالار مزین به دست نوشته‌ها و  یادگاری شهروندان و بعضی از اتاق‌های تالار به محل قضای حاجت تبدیل شده است. بسیاری از سر و پایه ستون‌ها و تصاویر حجاری شده تخریب و چه بسا برخی  به تاراج رفته باشد.
برای تخریب آثار باستانی پالمیرا در سوریه و بابل در عراق ساعت‌ها در رسانه‌ها مرثیه سرایی می‌شود؛ اما برای تخریب آثار ملی کشورمان که سرمایه‌های ملی این مرز و بوم است، بر آن چشم  می‌بندیم؟ اگر تنگ نظری‌ها را کنار بگذاریم،  می‌توان آن را بازسازی و محلی برای گردشگری و اشتغال جوانان این منطقه شود. گرچه تخصیص بودجه برای چنین اماکنی از دید بعضی توجیهی ندارد؛ ولی هنور در این دیار در بخش خصوصی دلسوزانی وجود دارد که با سپردن این اماکن به آنها و بازسازی و احیای آن موجبات اشتغال زایی و رونق، روستا و گردشگری را فراهم خواهد آمد تا دیگر هر بیننده‌ای که به سراغ این مراکز می‌رود به جای تاثر و تاسف و به دنبال مقصر گشتن، با خوشحالی و انرژی مثبت، منطقه را ترک کند و خاطره‌ای خوش در ذهن داشته باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
خبر ارتحال فقیه اندیشمند و مجاهد فرزانه حضرت آیه الله العظمی آقای حاج شیخ محمدآصف محسنی (ره) موجب تأثر و تأسف فراوان گردید. فقدان آن استاد پرتلاش و مدیر و مدبر که آثار و  تألیفات گراسنگی از خود برجای نهاده ضایعه جبران‌ناپدیری برای جهان اسلام و حوزه‌های علوم دینی است.
آن مرحوم در کنار فعالیت‌های علمی در راه استقلال افغانستان به مجاهدت پرداخت و از منادیان وحدت امت اسلامی بود و در این راه گام‌های بلند و موثری برداشت.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم این مصیبت وارده را به مردم غیورافغانستان، حوزه‌های علمیه و همه بستگان و علاقه مندان آن فقید سعید تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای ایشان علوّ درجات و حشر با ائمّه اطهار و برای بازماندگان صبر و اجر حزیل مسألت می‌دارد .
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۱۵/۵/۱۳۹۸
داود فیرحی در گفت‌وگو با ایلنا عنوان کرد: آخوند خراسانی ضعف‌های روحانیت معاصرش را به قوت روشنفکری بدل کرد/ مردم همیشه عِرق ملی دارند. روحانیت همواره از پرچمدار و مرجع عام زمانه‌اش تبعیت می‌کند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، نقش روحانیت در تاریخ معاصر ایران و تنیدگی آن با اجتماع بر کسی پوشیده نیست. یکی از این نمودها در اتفاقات مرتبط با جنبش مشروطه بود که روحانیت به عنوان موتور پیشران اجتماعی در رساندن صدای مردم به گوش دربار پادشاه بیمار وقت، نقشی اساسی ایفا می‌کند و پس از به توپ بستن مجلس توسط عمال روسی و شاه خودکامه بعدی نیز، محوریت جنبش‌های اجتماعی را برعهده داشتند. یکی از روحانیون محوری در این زمینه، آیت‌الله آخوند خراسانی بود که تلاش داشت میان اسلام به عنوان راه زندگی عقیدتی و سنت‌مند زیست اجتماعی و همچنین مشروطه به عنوان نظام دولت مدرن، راهی برقرار کند.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر «داوود فیرحی» استاد تمام علوم سیاسی دانشگاه تهران و نویسنده آثاری نظیر «فقه و سیاست در ایران معاصر»، «نظام سیاسی دولت در اسلام»، «فقه و حکمرانی حزبی» و آستانه تجدد، در گفتگوی پیش‌رو، به تبارشناسی زمینه تاریخی تحول فکر دینی و نسبت آن با امر سیاسی در یک سده اخیر پرداخته است.
همان‌گونه که می‌دانید سه نفر از علمای مشهور آیت‌الله‌ مازندرانی، آیت‌الله‌خلیلی‌تهرانی و آیت‌الله‌ آخوند‌ خراسانی حمایت ویژه‌ای از مشروطه کردند. چه تفاوت گفتمانی‌ در خوانش از اسلام وجود داشت که برخی از علما این‌گونه از مشروطه حمایت کردند و عده دیگری ترجیح دادند سکوت کنند یا حتی مشروطه را تخطئه کنند؟
یکی از معروف‌ترین فعالان دوره مشروطه مرحوم آقا‌ سید‌حسن‌ تقی‌زاده است. ایشان در کتابش با عنوان «تاریخ مشروطیت ایران» زمانی‌که از وی می‌پرسند چند نفر تاثیرگذارترین‌ها در انقلاب مشروطه هستند؟ پاسخ می‌دهد 12 نفر. و این 12 نفر را به دو حوزه سیاسی و نظامی تقسیم می‌کند و می‌گوید که در حوزه سیاسی همین سه مجتهد نجف به علاوه آقا‌سید‌ مرحوم‌ عبدالله‌ بهبهانی و به خصوص مرحوم سید‌محمد‌ طباطبایی در تهران، و معتقدست که این پنج نفر روحانیونی بودند که رهبری سیاسی مشروطه را به عهده گرفتند و در حوزه نظامی هم هفت نفر را می‌شمارد که دو نفر از آن‌ها از تبریزند. سردار و سالار ملی، و بعد سردار‌ اسعد‌ بختیاری، یپرم خان ارمنی، محمدولی خان تنکابنی (سپهدار اعظم) و ... . در واقع مشروطه بدون حمایت رهبران مذهبی امکان نداشت و تاریخ ما نیز نشان می‌دهد که انقلاب مشروطه روندی را طی کرد که بعد از ترور ناصرالدین‌شاه در 1314 یک حکمرانی مظفری شکل گرفت که این حکمرانی چند ویژگی داشت. اول این‌که استبداد به اوج رسید. دوم این‌که برای نخستین بار حتی از میان شاهزادگان صدر‌اعظم‌ منصوب شد. یعنی زمانی که ناظم‌الاسلام کرمانی یا کسان دیگری این موارد را  برمی‌شمارند، کل حکومت‌ها به دست فرزندان و دامادها افتاد و حتی اگر در گذشته این‌طور بود که صدر‌اعظمی از شاهزاده‌ای می‌ترسید، در این دوران این ترس نیز دیگر وجود نداشت. در آنجا استبداد به اوج خودش می‌رسد و خاندان قاجار یک‌سره و بلامنازع حکومت می‌کند و در عین حال، دولت درآمدش کم است و نوکران دولت یا دفتری‌ها هرکدام به دنبال سهم خودشان از حکومت هستند. در این زمان فرصتی پیدا می‌شود تا تعدادی از روشنفکران نظرات خودشان را بگویند و انجمنی به نام انجمن مخفی شکل می‌گیرد در سال 1322 قمری، یعنی دو سال قبل از مشروطه، که این انجمن با رهبران مذهبی در ارتباط بوده‌است و مکان آن جاهای مختلف از جمله منزل ناظم‌الاسلام بود. یا منزل میرزا محمد شیرازی معروف به فیلسوف بوده است و یک‌بار هم منزل ادیب بهبهانی و همین‌طور به صورت ظاهرا هیئتی، می‌چرخیده است.
در آغاز راهنمایی اولیه این‌ها را، در تهران مرحوم سید محمد طباطبایی به عهده می‌گیرد. مرحوم بهبهانی نیز به آن‌ها می‌پیوندد. به تدریج که این اتفاق می‌افتاد یک نوع دوگانگی بین رهبران مذهبی پیدا می‌شود و بین سال‌های 1322 تا اواخر 1323 یعنی نزدیک به یک سال و نیم تا دو سال، این اختلاف سلیقه که بین رهبران مذهبی پیدا می‌شود پرسشی به وجود می‌آید که برای حل این اختلاف باید به کجا بروند؟ و در این زمان است که تلگراف زدن‌ها به نجف آغاز می‌شود. البته در آن سال‌ها، علمای نجف نیز دو دسته بودند اما با آن اقتدار و مرجعیتی که مرحوم آخوند خراسانی داشت تبدیل به کفه سنگین مشروطه‌خواهی می‌شود و مشروطه رونق پیدا می‌کند. داستان مشروطه را که نگاه می‌کنیم ظاهرا در ابتدا، مساله چندان هم راجع به مشروطه نیست! اما به تدریج مشروطه وارد این بحث‌ها می‌شوند.
حتی زمانی‌که پیاده‌نظام مشروطه به تهران می‌رسند عبارت «قونسی‌طوتسی» را به‌جای «کنستوتیسیون» به کار می‌برند. پیش از آن نیز عبارتی با اشتباهات مشابه از امیرکبیر نیز ضبط شده است. این عدم آشنایی، چگونه به یک جریان ملی تحول‌خواه منجر شد؟
بله. اصطلاحات متفاوتی داشتند به کار می‌بردند اما آن‌چه که معلوم است این است که در سال 1233 برای اولین بار دو ایده مهم مطرح می‌شود که در ادبیات سیدمحمد طباطبایی‌ست و بعدها مرحوم آخوند خراسانی نیز آن‌ را مورد تاکید قرار می‌دهد. یکی اینکه سلطنت چیزی جز نمایندگی مردم برای اجرای شریعت نیست، یعنی برای اولین بار پادشاهی از عرش الهی‌اش پایین می‌آید و تبدیل به نماینده مردم و فرد منتخب مردم می‌شود.
یعنی دیگر ظل‌الله و دارای فره ایزدی محسوب نمی‌شود؟
همینطور است! و دوم این‌که اگر قانونی و عدالت‌خانه‌ای نباشد که مرکب از اصناف متفاوت باشد و اگر مجلس اعلایی از همه اصناف مردم شکل نگیرد که به امور عامه رسیدگی کند و قانون وضع کند، مملکت در حال فروپاشی است. بنابراین در زمان مذکور، این ایده پیدا شد که مشروطیت برای حفظ شریعت است. (به مفهوم ملت) و هم برای حفظ وطن است.
ملت به مفهوم مذهب است؟ همان‌گونه که علامه نایینی در التنبیه‌الامه و تنزیه‌المله می‌گوید؟
بله ملت به مفهوم مذهب است اما این‌ها قبل از بحث‌های آیت‌الله نایینی است. آنچه که آیت‌الله نایینی می‌گوید در سال‌های 1326 و 1327 قمری مطرح می‌شود اما این بحث‌ها سه سال قبل از آن است. ادبیات مرحوم نایینی، ادبیات پس از استبداد صغیر است یعنی بعد از به توپ بستن مجلس، چنین نگاهی پیدا می‌شود و به تدریج این اندیشه مطرح می‌شود که بدون مشروطیت نمی‌شود کاری از پیش برد.
چگونه قرار بود مشروطه قانون زمینی شود؟
ملت در این‌جا به معنی پیروان تشیع است. محل بحث همین زمینی شدن سلطنت بود.
پس به مفهوم مدرن State (ملت) هیچ اشاره‌ای ندارد؟ یعنی با آگاهی‌های نوآیین آشنایی نداشتند؟
خیر، اما به تدریج به آن سمت می‌رود و واژه‌های ملت و امثالهم مطرح می‌شود. وقتی این بحث را دنبال می‌کنیم، می‌بینیم که به تدریج تحولات تهران، رهبری علمای نجف را وارد مناقشه‌ای می‌کند که شروع‌کننده آن، نجف نیست! اما نجف از کمرگاه تحولات، وارد این روند می‌شود. تحولات در اینجا به مجلس تنظیمات (اول) کشیده شده است و ایده سلطنت ملی، مشروطه و مجلس اصناف مطرح شده و از اینجاست که نجف به قضایای مشروطه‌خواهی ورود می‌کند.
این همان چیزی نیست که آقای طباطبایی به مکتب تبریز، تحت عنوان شروع‌کننده تحولات مشروطه ارجاع می‌دهد؟
خیر! آن مربوط به قانون‌خواهی بود، که به مدت بسیار زیادی قبل از مشروطه مرتبط است و آن، اعم از مشروطه است! آقای دکتر طباطبایی وقتی به مستشارالدوله ارجاع می‌دهد مربوط به بیست تا سی سال قبل از عهد مظفری‌ست. این نوع قانون‌خواهی، لزوما مشروطه‌خواهی نیست. قانون‌خواهی ما در ایران چهار فاز دارد: که اول قانون‌خواهی در سلطنت مطلقه است و به دوره امیر‌کبیر برمی‌گردد. دوم، قانون‌خواهی به مفهوم تنظیماتی است. یعنی مجلسی محض تنظیمات شکل می‌گیرد.
چیزی شبیه به اتفاقاتی که در عثمانی افتاد؟
یک دوره از آن شبیه است. مثلا تنظیمات دوره سپه‌سالار شبیه به عثمانی است اما تنظیمات قبلش شبیه آن‌ها نیست. در اینجا مجلسی شکل می‌گیرد که بیست و هفت عضو دارد متشکل از شاه و سه شاهزاده، هشت وزیر، و پانزده مشیر! قوه مشیران و وزرا جدا نیست و هیات دولت در ادبیات قدیمی خودش، قانون‌گذار است و بعد دوره دیگری تحت عنوان عصر عدالتخانه یا عدالتخواهی آغاز می‌شود که از نظر زمانی و مفهومی به مشروطه نزدیک می‌شود.
این مربوط به قبل از مهاجرت صغری‌ست؟ همان وقتی که مردم درخواست عزل عین‌الدوله را دارند؟
بله. در مهاجرت صغری نیز تقاضای علما بیشتر، ناظر بر عزل علاءالدوله حاکم تهران و دیگری مسیو نوژ متشار بلژیکی است. بیانیه‌ای که در مهاجرت صغری داده می‌شود، پس از این‌که سی روز گذشته است و مردم به تهران برمی‌گردند شامل عزل مسیو نوژ و علاءالدوله است و درخواست اجرای قانون شریعت و تاسیس مجلس عدالت است. اما زمانی‌که فرمان مجلس عدالت توسط مظفرالدین شاه صادر می‌شود ولی اجرای آن به طول می‌انجامد و عین‌الدوله مخالفت می‌کند، علما درخواست عزل عین‌الدوله را می‌کنند و بحران جدی‌تر می‌شود. در این‌زمان، چون در فرایند وقوع تحولات، مناقشات گسترده‌ای ایجاد می‌شود، مرجعیت نجف وارد ماجرا می‌شود.
آیت‌الله آخوند خراسانی بیشتر به مکاتباتش مشهور است. به تزار روس نامه‌نگاری می‌کند، با ادوارد براون و جورجی زیدان نیز مکاتبه و ملاقات می‌کند. با سلطان و شیخ‌الاسلام عثمانی نیز مکاتبه می‌کند و نشان می‌دهد که دیپلماسی عمومی و رایزنی را بلد است. مجرای آشنایی آخوند با این اندیشه‌های جدید مشخص است؟ این‌که وی هم موافق آموزش مدرن بود هم موافق آموزش زبان‌های خارجی، موافق حمایت از تکنولوژی صنعتی نیز بود و این رویه در صورت‌بندی سنتی تکفیرـ تایید، یا حرام و حلال نمی‌گنجید...
این‌که یک شخصیتی اطلاعاتش را از کجا می‌آورد و در مقابل این اطلاعات چه موضعی می‌گیرد، ما چندان توضیح روشنی در این باره نداریم اما از مجموعه گفت‌وگوهایی که در آستانه مشروطه شکل گرفته بود، مشهور است که مرحوم آخوند خراسانی از سه مجرا در جریان تحولات بود. یک این‌که کسانی رابط آخوند با استانبول بودند و انجمن عدالت استانبول، که ایرانی‌ها بودند و کسانی هم که واسطه نجف با آن‌جا بودند و حتی نامه‌هایی را از مشیخه به آخوند و برعکس بردند. این انجمن، تشکل بزرگی بود و تحولات آن‌جا را که در مورد مدارس جدید در عثمانی و مشروطیت بود، به اطلاع مرحوم آخوند می‌رساندند. مرحوم آخوند از طریق روزنامه‌هایی که به نجف می‌رفت مثل روزنامه قانون و کلکته و حبل المتین، که بعضی را از اروپا و مستقیما از طریق استانبول به دستش می‌رسیدند و بعضی هم از طریق مقلدشان از هند به دست می‌آوردند، زیرا مرحوم آخوند متولی برخی اماکن شیعی که در هند وجود داشت نیز، بودند.  برخی از منابع مالی شهریه آخوند را نیز آن‌ها تامین می‌کردند و بخشی نیز از طریق اعراب لبنان بود که نوشته‌هایی را در عراق پخش می‌کردند، مخصوصا آثار عبدالرحمن کواکبی! آخوند نه تنها از این‌ها، بلکه از روند تحولات مصر نیز اطلاع داشت. در مناقشاتی که در مصر بود حضور داشتند و همچنین در رابطه با کسانی که در مجموعه‌ای مثل محمد عبده، رشید‌ رضا و کسانی‌که جنبش‌های مصر را دنبال می‌کردند، اطلاعات وسیعی به آخوند می‌رسید؛ مخصوصا روزنامه‌هایی مثل المنار نیز، به شکلی مرتب به دستشان می‌رسید البته در فضای نجف، اطلاعات متنوعی مبادله می‌شد.
آخوند خراسانی علاوه بر تحولات بیرونی، به تحولات داخلی ایران هم حساس بود، مثلا در رابطه با بازداشت میرزا حسن رشدیه نیز واکنش‌هایی داشتند...
در کنار این‌ موارد، مناققشاتی در ایران راجع به ساختن مدارس جدید بود که مرحوم میرزا حسن رشدیه در تبریز، ساختن مدارسی با فرم جدید را آغاز کرده بود و آن‌جا هم مدارس جدید با موافقان و مخالفانی مواجه بودند و در استفتائاتی که از آخوند کرده بودند، آخوند نیز در جریان قرار داشتند و تاییدیه نیز صادر کردند. وقتی میرزا حسن رشدیه به تهران آمد و روزنامه‌ای به نام مکتب را منتشر کرد و سیدمحمد طباطبایی و عده‌ دیگری نیز، از مدارس جدید حمایت کردند و عین‌الدوله وی را بازداشت کرد.
آیت‌الله بهبهانی از این مدارس حمایت نکرد؟
وی را نمی‌دانم اما طباطبایی به شدت حمایت کرد. بعد از این‌که حمایت کردند و وی بازداشت شد آخوند هم در این مناقشه درگیر شد. این‌ها کانون‌هایی بودند که تحولات را به هم وصل می‌کردند و مرحوم آخوند شخصیتی بود که با این کانون‌ها آشنا بود. منظورم این است که این‌طور نیست که این‌ها فی‌البداهه مطرح شدند. این‌ مسائل در زمینه‌های دیگری نیز وجود داشت؛ مثل مشروطه‌خواهی، قانون‌خواهی، مدارس جدید و حتی ایده‌هایی بود به نام «اصلاح اساس دولت» که قانون اساسی از آن ریشه گرفته است. به عنوان مثال وقتی که مجدالاسلام را بازداشت کرده و در شمال زندانی‌اش می‌کنند، نامه‌ای به ناظم‌الاسلام کرمانی می‌نویسد و در آن‌جا یک‌سری وصایای شخصی دارد؛ مثلا وصیت می‌کند که کتاب‌هایش را بفروشند و هزینه‌های خانواده‌اش را بپردازند و ...، در آن‌جا می‌گوید که باید اساس را تغییر داد. در حالی‌که پیش از آن چنین هدفی مطرح نبوده است. در واقع انقلاب مشروطه تجربه‌ای دارد و آن این است که انقلاب مشروطه به عنوان «انقلاب» مشروطه، در عرض تنها ده ماه یا نهایتا یک سال شروع شد. یعنی پیش از رویدادهای مربوطه، هیچ تصوری از آن در عرصه عام وجود نداشته است. این نشان می‌دهد که جامعه ایران «پیش‌بینی‌پذیر» نیست.
این به این معناست که قانون‌مند هم نیست؟ همان‌طور که جان لاک می‌گوید روح قانون برای پیش‌بینی‌پذیری رفتارهای اجتماعی و سیاسی‌ست...
بله. همین‌طور است. قانون‌پذیر هم نیستیم!
آخوند خراسانی هم‌زمان که به تحولات داخلی ایران حساسیت داشت و حتی مناقشات با روسیه را سعی می‌کرد که در کانونی بیرون از دستگاه دیپلماسی وقت مدیریت کند، به این معناست که به سیستم دیپلماسی دولت وقت اعتقادی نداشت و از گلستان یا ترکمانچای دوباره در هراس بوده است! چه می‌شود که روحانیتی که آن‌زمان در این حد در جریان تحولات بود، در ادوار بعد به «از هر دری سخنی گفتن» منجر می‌شود؟
آن زمان هم این رفتارها و گفتارها وجود داشت.
ظاهرا بعد از آخوند خراسانی شدت پیدا کرد یا حداقل او یک پوشش معرفتی روی آن می‌کشید...
بله. آخوند در واقع پوششی درست کرد که همان بخش روشنفکری روحانیت را برجسته می‌کرد. در آستانه مشروطه ما سه جور روحانیت داریم. یک‌جور روحانیتی که به دربار متصل است و قضاوت، دفتر ثبت اسناد و امامت جمعه را برعهده دارد. گروهی از روحانیت هستند که از دولت فاصله گرفته‌اند و به «رئیس‌المله‌و‌الدین» معروف شده‌اند. این‌ها احساس می‌کردند که امیدی به سلطنت نیست و باید رهبری نجات توده‌ها را برعهده بگیرند و احساس مسئولیت می‌کردند، نامه‌نگاری‌هایی می‌کردند و کانون تحولاتش هم نجف بود. البته در تهران هم، افرادی نظیر سیدمحمد طباطبایی کانون تحولات تهران را راهبری می‌کردند.
آیا مرحوم طباطبایی نیز رفتارهایی در ذیل دیپلماسی عمومی از خود، شبیه آخوند خراسانی بروز می‌داد؟
ایشان خیلی بین‌المللی نبودند اما محدود به داخل هم نبودند. طباطبایی شخصیت «لب مرزی» داشت! از یک طرف می‌توانست با علما مرتبط شود و وعاظ و بازاری‌ها را در ذیل شبکه ارتباطی خود قرار دهد و از طرف دیگر هم مستقیما شبانه می‌توانست به خانه عین‌الدوله رفت‌وآمد داشته باشد و بعضی اوقات هم مستقیما به شاه می‌گفت که باید با شما صحبت کنیم.
شخصیتی شبیه به آیت‌الله بروجردی در سنوات بعدی داشتند؟
بله. چنین شخصیتی داشت اما وقتی‌که مناقشه‌ای بین ملت و دولت رخ می‌داد سرانجام طرف ملت بود. با این‌که چنین ارتباطاتی را داشت. می‌بینید که در موعظه‌ای که شروع کرده و قصه‌ای را تعریف می‌کند و می‌گوید که: «عمر من رو به پایان است و یک تا دو سال دیگر می‌میرم یا این‌که یک سال زودتر کشته می‌شوم و اگر کشته شوم بهتر است! چون ملت اسم من را نگه می‌دارند.» بعد مثال می‌زند که: «جدم یک شبانه روز تشنه ماند و نامش همیشه هست». سپس روضه خواند و مردم را گریاند و گفت شاه مریض است و نمی‌گذارند که حرف‌های مردم به گوش او برسد. مردم معنی سلطنت را نمی‌فهمند. سلطنت معنایی جز این ندارد که ما مردم یک نفر را تعیین می‌کنیم که به امور مردم رسیدگی کند.
یعنی که فهم نظام‌مندی از نظریه قرارداد اجتماعی داشت؟
بله قطعا همینطور است و در ادامه هم می‌گوید که اگر این سلطان نتوانست کاری که باید را انجام دهد یا به کسی ظلم کرد، ما به کسی دیگر سلطنت را واگذار می‌کنیم. مرحوم سیدمحمد طباطبایی چنین آدمی بود و توانست مناقشه ایران را به بیرون متصل کند. ابتدا سفارتخانه‌ها را درگیر کرد و بعد نجف را درگیر کرد البته تنها ایشان نبود. تجار هم این کار را می‌کردند. همان‌طور که می‌دانید بخش بزرگی از انقلاب مشروطه نیز مربوط به تجار است که چنین کاری را انجام می‌دادند. یک چنین نگاهی در آن‌زمان وجود داشت و یک‌سری از علما هم بودند که نه جز «رئیس‌المله‌ها» بودند و نه در جرگه درباری‌ها به شمار می‌آمدند و در سطوح پایین شهرستان‌ها چون به مردم وصل بودند، سرانجام طرف مردم را می‌گرفتند و در واقع کل نهاد روحانیت در آن زمان، در ذیل روشنفکری قرار گرفت و قسم‌هایی که صحبت‌های غیرمعقول از جانب برخی دیگر از روحانیون بیان می‌شد، در این میان گم می‌شد.
 آیا می‌شود مواضع روحانیت در هر زمان را، تابعی از مرجعیت عام آن زمان دانست؟
بله. این سخنی از امام علی(ع) است که در حکمت نهم نهج‌البلاغه چنین روایت شده که «اگردنیا به یک صنفی روی آورد، خوبی‌های دیگران را هم به اسم آن‌ها می‌نویسد اما اگر دنیا از کس یا کسانی روی گرداند، خوبی‌های خودشان هم، بدی حساب می‌شود! «اذا اقبلت الدنیا علی احد اعارته محاسن غیره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه» وقتی که نهاد مذهب تبدیل به پیشران ضد استبداد شد، بخش‌های دیگرش از نظرها محو شد و اگر این نهاد نمی‌توانست کارش را درست انجام دهد، هرکاری هم می‌کرد، احیاپذیر نبود و محاسنش گم می‌شد!
جریانی تحت عنوان روشنفکری دینی ـ در یک ذهنیت اسطوره‌ای ـ خیر و شر را در لباس عرفان و فقه که در ذهنشان ساخته‌اند، همواه در جنگ دائمی می‌بینند؛ مثلا می‌گویند که فقه در همدستی با نهاد دولت، همواره دین را از گوهر نابش جدا کرده است. این در حالی‌ست که در جوامع پیشامدرن که هنوز حقوق مدرن جا نیفتاده، فقه هم نظام انسان‌شناختی دارد و هم می‌تواند کارکرد به شدت ساختارساز اجتماعی داشته باشد. در این‌جا اتفاقی که می‌افتد این است که عده‌ای چه در درون روحانیت و چه بیرون از آن حتی کسانی با تحصیلات حوزوی مانند آقای تقی‌زاده و امثالهم این را می‌فهمند و سعی می‌کنند از فقها برای این نظام‌سازی حقوقی در ایران بهره بگیرند و اما عده‌ای قصد دارند که فقه‌زدایی کنند و عرفان را که بحثی فردی‌ست به ساحت‌های اجتماعی تسری بدهند، این جدال فکری، چه زمانی به پایان می‌رسد؟
همیشه دانش‌ ما زمینه‌مند است یعنی احکام علمی ما Contextual هستند. این‌جا بحث روی دانش است در اوایل عصر جمهوری اسلامی، نگاه رادیکالی تحت عنوان مدیریت فقهی پیدا شد که تصلب‌های خاص خودش را داشت و در واقع روشنفکران را به دو گروه تقسیم کرد. عده‌ای گفتند دین را کنار بگذاریم و به بحث‌های سکولاریسم پرداختند و کسانی هم که همچنان این علقه دینی را داشتند و فکر کردند که می‌توانند از دانش‌هایی مثل فقه عبور کنند و همچنان چهارچوب‌های دینی را حفظ کنند! آن‌چه که به نظر می‌رسد این است که این نظریه دو مشکل اساسی پیدا کرد که هم‌چنان نیز، با آن دو مشکل دست‌به‌گریبان است. در واقع بر خلاف این تصویر، دستگاه‌های فقهی در بزنگاه‌های تاریخی متعدد، رهبری رهایی‌بخش داشته‌اند و نمونه آن هم که عصر مشروطه بود، از این موارد در تاریخ کم نیست. مشکل دیگر این بود که تنها دانش عمل ما فقه است! ما در جغرافیای فرهنگی خود و در حوزه‌های دیگر دانش، علم عملی چندانی نداریم! مثلا ما فلسفه عملی و عرفان عملی زیادی نداریم. عرفان عملی هم اگر گفته باشند همان تصوف است. پس جامعه را چه طور باید اداره کرد؟ مگر می‌شود دستگاه‌های فقهی با این چهارچوب‌ها را رها کرد و بعد مسلمانانه هم زیست؟ شما عملی‌ترین دانش اسلامی را از جامعه اسلامی برمی‌دارید بعد ادعا می‌کنید که این جامعه مسلمانی‌ست؟ حتی اگر تصور کنیم که بگوییم ما به مسلمان‌ها کار داریم که بر اساس باورشان رای می‌دهند و تبدیل به قانون می‌شود، اما یک انسان مسلمان بر اساس باورش چه طور به یک حکم می‌رسد، که بتواند بگوید به نظر من باید چنین قانونی تصویب شود یا نباید چنین قانونی تصویب شود؟ پس دوباره همین وضعیت برمی‌گردد و بازهم باید در پاسخی برآمده از دستگاه فقهی با مسئله مواجهه داشت. کار دیگری نمی‌شود کرد.
پس برای فقه در نظام اجتماعی دینی، روح (به تعبیر هگلی) قائلید؟
بله روح دارد و بلکه می‌توان گفت Mentality و ذهنیتی را درست کرده است که انسان مسلمان یاد نگرفته است بیرون از آن، زندگی‌اش را تنظیم کند. زندگی ما همین است! همین که می‌گوییم این واجب است، آن حرام است و این مکروه است. این دسته‌بندی‌های عملی را همیشه دستگاه‌های فقه انجام می‌دهد و بنابراین ما چاره‌ای نداریم جز اینکه برگردیم به برخی اصلاحات! همچنان که در تمام کشورها برای اصلاح به بخش عملی دانش‌هایشان برگشتند.
منظورتان الهیات اروپایی‌ست؟
بله. نظام‌سازی اروپایی ریشه در الهیات داشت و برخی هم ریشه در سنت داشت. مثلا سنن رومی.
نظام رومی ـ ژرمن و Common law هر دو این گونه بودند...
بله.
در این سیستمی که ما به دنبال نوسازی نظام حقوقی هستیم که فقه قبلا جرم و مجازات و پاداش را تعریف کرده است و بشر باز در عصر مدرنش به پاداش و مجازات اعتقاد دارد و Criminology (جرم‌شناسی) مدرن را پدید آورده است. تا قبل از عصر مدرن فقه این کارکرد را به بشریت عرضه می‌کند، در اروپایی نیز مرجع تقلید فکری برخی از این جریانات است، چنین رویه‌ای وجود داشت...
البته آقای دکتر سروش هیچوقت چنین کاری را نمی‌کنند. چون ایشان شخصیتی هستند که دنبال پیدا کردن راهی از درون هستند و اگر تاریخ اروپا را هم می‌خواند برای الهام‌گیری‌ست و نه تقلید!
تلاشی که در رابطه با ژان هوس، جان کالون و لوتر از ناحیه روشنفکران دینی برای ارجاع دادن آن‌ها می‌شود، که بر اساس آن می‌خواهند دین را هر زمان که لازم دانستند واجد قبض و بسط بدانند. این از لحاظ تاریخی دارای یک متدولوژی اروپایی است و از طرفی بدون فهم رفتار سیاسی لوتر و رقیب‌های وی اعم از مونتسر و بقیه الهیون اروپایی می‌خواهند که تاریخ‌مندی اروپا را عرضه کنند و بگویند که ما در آن شرایط هستیم. به نظر شما سیستم شبیه‌سازی تاریخی اسطوره‌مند این روشنفکران اینگونه عمل نمی‌کند؟
ممکن است. اما آقای دکتر سروش اهل تقلید نیستند. ممکن است در اندیشه‌هایشان ایراداتی باشد اما مستقل هستند. برداشت من این است که هرگز نباید متفکرانمان را به چوب بیگانه‌پذیری یا بیگانه‌گرایی برانیم. چون میهن ما چنین بیماری‌ای دارد و هر چیزی را ابتدا سعی می‌کند به بیگانگان نسبت دهد.
فقه یک پدیده برآمده از امت به مفهوم Gemeinschaft است. در حالی‌که ملت یک مفهوم به نسبت مدرن‌تر است. اگر نظر هگل و بحث‌های گراهام فولر را فاکتور بگیریم، ملت الزامات درونی‌تر و محدودتر، مختصرتر و عملیاتی‌تر می‌خواهد و فقه در امت بودنش، مقداری جهان‌وطن بودن هم دارد. آیا فقه می‌تواند ملی باشد یا همچنان متصل به زیست‌جهانی به اسم امت است؟
فقه یک ابزار است و یک دانش عملی‌ست و مهم‌ترین تلاش رهبران مشروطه این بود که چگونه ملتی مدرن به مفهومNation_State را درون امت اسلامی توضیح دهند. در واقع این بحثی است که در اروپا هم بود. در اروپا هم بحث این بود که چطور می‌شود درون امت مسیحی ملت‌های متعدد مسیحی، مثل انگلیسی، فرانسوی، هلندی، ایتالیایی، آلمانی و دیگران را دید. خود دستگاه‌های معرفتی مذهبی چه در مسیحیت و چه در اسلام چنین پتانسیلی را دارند که چنین کاری را سامان دهد و به قول علما، یکی از مهم‌ترین دلایل برای امکان یک شی هم، وقوع آن شی است. شما می‌بینید که دستگاه فقهی مشروطه دستگاهی است که فقیهانه به دولت ملی نگاه می‌کند و خودش استدلال می‌کند که چگونه می‌شود مجلس ملی تاسیس کرد. مجلس ملی‌ که فقط هم مرکب از مسلمان‌ها نیست و بعد آنجا می‌گوید که غیر مسلمان‌ها چه نقشی دارند.
همانجایی که شیخ فضل‌الله نوری نیز از باب فقاهت به انتخاب غیرمسلمانان پرخاش کرد؟
بله. البته این واکنش قهری نیست. مساله این است که در فقه مشروطه اقلیت‌ها از باب رزرو وارد مجلس نمی‌شوند و این‌طور نیست که ما به شما این حق را بدهیم بلکه این حق شماست. از آنجا که دلیل بر امکان یک شی، وقوع آن است و ما نیز آن‌ را داریم. در واقع چه در الهیات مسیحی و چه در الهیات تشیع این وجود دارد که چگونه امت در درون خود، Nation_Stateها و یا City_ Stateهایی را تاسیس کند. البته که این پتانسیل وجود دارد. دستگاه‌های فقهی نسبت به این‌ها ممتنع نیست در جاهایی تنش‌هایی دارد اما بالاخره راهی پیدا می‌کند. بسیاری جاها کامل نشده است اما پیشرفت‌هایی داشته است. در ادبیات مشروطه می‌بینیم که چگونه مفهومی به نام وکالت یا نمایندگی عمومی از دل بحث وکالت خصوصی شکل می‌گیرد.  از این زمان، این بحث‌ها شروع به شکل‌گیری و حرکت می‌کنند.
ویژگی رئیس‌المله و همزمان وجیه‌المله بودن بود؟ یعنی علاوه بر حفظ ظواهر و پیروان دین، مسئولیتی برای کسب ارتقای سرمایه اجتماعی نیز برای خود قائل بودند؟
بله، هم‌زمان به صورت سازمانی رهبران مذهبی این دو شان را برای خودشان قائل بودند. یکی حفظ و تبلیغ دین و دیگری حفظ منافع و حقوق و حدود و نظم و امنیت پیروان یا ملت. وقتی‌ که دولت به حدی از بلبشو می‌رسید که امنیت به هم می‌خورد یا به حدی می‌رسید که ظلم شکل می‌گرفت این‌ها عکس‌العمل نشان می‌دادند و مردم هم به طور طبیعی پناه‌گاهی داشتند که هرگاه دولت به طغیان می‌رسید این‌ها به درب منزل علما پناه ببرند.
ساختار معماری سنتی هم چنین بوده است که مسجد بین بازار و ارگ قرار داشته است و فقها برای خود نقش میانجیگری میان دولت و مردم را برعهده می‌گرفتند...
بله چنین چیزی وجود داشته است و در ادبیات مشروطه هم، مردم به طور طبیعی برای کاستن از ظلم عین‌الدوله و دیگران به سمت خانه علما، مساجد و بست نشینی (تحصن) رفتند و آن‌ها را هم کم و بیش به سمت مناقشه کشاندند و در مناقشه نیز طبیعی بود که چون این‌ها علمی بودند و بیانشان استدلالی بود توده مردم نیز پشت سرشان می‌ایستادند. تا آن‌زمان تجربه‌ای که ما در تاریخ تشیع داریم، معمولا این دوگانگی بین رئیس ملت و رئیس دولت بود و بعد این‌ها مشکلات خودشان را به طور نوعی، به تعبیر میرزای قمی: از طریق مباحثه علمیه و مذاکره دینیه از یک طرف و مشاوره سریه (خفیه) حل می‌کردند.
از اهرم خطبه برای فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا استفاده می‌کردند؟
بله. اما زمانی که فضای اجتماعی و اقتصادی به یک واگرایی می‌رسید، معمولا علما طرف مردم بودند و و مردم هم به طرف علمایی می‌رفتند که مردمی بودند؛ و طبعا احترام دین و علما هم سر جای خودش باقی می‌ماند، سایر علما نیز، تبدیل به علمای درباری می‌شدند و فراموش می‌شدند.
آیا مردم در میان روحانیت نمود کاوه‌گی می‌دیدند و می‌خواستند تن به یک فضای اسکندری ندهند؟
مردم همیشه یک عرق ملی دارند. این یک عرق خاصی است، که البته ماهیتی ضد بیگانه نیز دارد.
محمود صلواتی محقق و پژوهشگر دینی گفت: امام علی(ع) در نهج‌البلاغه، انسان را موجودی آزاد می‌داند و نمی‌خواهد کسی خودش را حاکم مطلق نامیده و دیگران را به خدمت بگیرد. خداوند خودش نیز حرمت آزادگی انسان را رعایت می‌کند.
حجت‌الاسلام محمود صلواتی، پژوهشگر دینی در گفت‌وگو با ایکنا از اصفهان، در‌ خصوص تعریف و تفسیر نهج‌البلاغه از کرامت انسان، اظهار کرد: نهج‌البلاغه کتاب زندگی حضرت امام علی‌(ع) است. سید‌رضی، منش، رفتار، سخنان و مطالب حکمت‌آموزی که حضرت بیان کرده‌اند را در کتابی به نام نهج‌البلاغه جمع‌آوری کرده که در گوشه گوشه این کتاب در‌خصوص جایگاه الهی انسان به عنوان اشرف مخلوقات، صحبت شده است. بعضی حضرت علی(ع) و کتاب نهج‌البلاغه را صدای عدالت انسانیت می‌دانند، زیرا این اصل در تمام مطالب نهج‌البلاغه دیده می‌شود.
وی با بیان اینکه حضرت علی(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «خداوند تو را آزاد آفریده است، بنده دیگران نباش»، افزود: ایشان انسان را موجودی آزاد می‌داند و نمی‌خواهد کسی خودش را حاکم مطلق نامیده و دیگران را به خدمت بگیرد. خداوند خودش نیز حرمت آزادگی انسان را رعایت می‌کند.
صلواتی با بیان اینکه کرامت انسانی یک مسئله ذاتی است، اظهار کرد: وقتی بیان می‌شود «خداوند تو را آزاد آفرید»، یعنی در آفرینش انسان کرامت وجود دارد. مفهوم «خلیفه‌الله» یا جانشینی خدا در زمین به معنای آزادی، آگاهی و حکمتی که خداوند به انسان عطا کرده است و این ذاتی بودن کرامت انسان را می‌رساند و همه انسان‌ها از این ویژگی برخوردار هستنند. البته گاهی انسان به خاطر هوای نفس و بندگی دنیا از این اصل انسانی دور می‌شود که با تقویت دوباره کرامت، این مسئله یک مسئله اکتسابی خواهد شد. حضرت علی(ع) نیز در نهج‌البلاغه چنین هدایتی را برای انسان‌ها قائل است.
این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم درخصوص نسبت میان کرامت انسان و مفهوم «حق» گفت: «حق» چیزی است که باید باشد. یعنی اگر می‌گوییم خدا انسان‌ها را آزاد آفرید، یعنی «حق» او این است که آزاد باشد. «حق» را خداوند آفریده و آن را به انسان می‌دهد و فلسفه وجودی هر چیزی حق او است. «حق» ثابت و تغییری نمی‌کند.
وی بیان کرد: حرمت انسانی ذاتی است، یعنی حق و حقیقت انسان در این است که حرمت داشته باشد، غیر از این باطل و دور شدن از حقیقت خواهد بود. با بیان مفهوم «جهان‌شناسی» مفهوم «جهان‌بینی» درک می‌شود؛ اگر جهان‌بینی ما تغییر کند، جایگاه حقیقت نیز برای ما تغییر می‌کند.
وی اضافه کرد: «حکیم» و «حکمت» هم به معنای قرارگیری هر چیز سر جای خودش است. لذا اگر ما «حق» را ذات هر چیزی در نظر بگیریم، این همان «حکمت» و «عقل» نیز همان است که باید مبنای قضاوت ما قرار گیرد.
این پژوهشگر دینی اظهار کرد: عادات زشت، اطاعت‌های ناروا، هوای نفس و استبداد دیگران انسان را از مفهوم و هدف اصلی‌اش دور می‌کند. انسان باید همواره مواظب باشد گرفتار این موارد مذموم نشده و از طرف دیگر در قبال جامعه نیز احساس مسئولیت کرده و تلاش کنند جامعه به آن سمت کشیده نشود.
صلواتی تأکید کرد: جوهره نهج‌البلاغه همان عدالت است، یعنی هر چیزی باید در جایگاه خودش قرار بگیرد. جرج جرداق مسیحی، امام علی(ع) را صدای عدالت انسانیت می‌داند. خداوند انسان‌ها را سربلند و عزتمند می‌خواهد و اختیاری بر هیچ کس به دیگری نداده است. اگر هم ما تعهداتی می‌پذیریم در حقیقت قراردادی اجتماعی بسته‌ایم که کارهایی برای بهتر شدن خودمان انجام دهیم، نه اینکه زیر استبداد و استعمار دیگری برویم.
وی در پایان اظهار کرد: بر همین اساس اگر کسی رئیس قسمتی و یا اداره‌ای شد، نباید انتظار داشته باشد که دیگران جلوی او خم و راست شده و دستش را ببوسند. او در جایگاه ریاست تنها باید وظایف خودش را انجام دهد و بداند نمی‌تواند بر دیگران صاحب اختیار بوده یا سلطه داشته باشد. حتی یک پدر نیز نباید حریم آزادی فرزندش را نقض کند. نهج‌البلاغه نیز به این مسئله اشاره کرده و جلوی سلطه‌گری افراد را گرفته است.
آیت‌ا... موسوی تبریزی: چه کسی گفته تماشای فوتبال برای زنان حرام است؟
آرمان ملی- حمید شجاعی: بالاخره طلسم چندین ساله عدم ورود بانوان به ورزشگاه‌ها شکسته خواهد شد و آنطور که گفته می‌شود از مهرماه و همزمان با مرحله دوم بازی‌های مقدماتی جام جهانی با فراهم شدن زیر ساخت‌هایی چون محل استقرار بانوان و نحوه ورود و خروج، در ورزشگاه آزادی به روی بانوان گشوده خواهد شد. گرچه عنوان شده که فعلا مقدار مشخصی برای بانوان بلیت فروشی صورت خواهد گرفت، اما همین مقدار نیز می‌تواند گامی مثبت تلقی شود.  آیت‌ا... حسین موسوی تبریزی دبیر کل مجمع محققین  و مدرسین حوزه علمیه قم می‌گوید: «اگر دولت بتواند راه‌های ورودی و خروجی را جدا کند، به‌ طوری‌ که زنان و مردان در رفت‌وآمد کنار هم در فشار و با مزاحمت همدیگر و برخی مزاحمت‌های افراد نااهل مواجه نشوند مشکلی ندارد و کسی نمی‌تواند و نباید برای حضور زنان در مجامع ورزشی ممنوعیت قائل شود.»
دبیر کل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم  با اشاره به با اشاره به اینکه «به‌ لحاظ شرعی ورود زنان به ورزشگاه تا حدی مهم است که ما هزینه‌هایی را متقبل شویم»، اظهار داشت: از نظر شرعی زنان و مردان وظایفی برای رعایت حجاب و عفت دارند که برای رعایت هر کدام از این ارزش‌ها میزان مشخصی تعیین شده است. آیت‌ا... سید حسین موسوی تبریزی گفت: در هر جایی ممکن است افراد معصیت‌کار باشند و در میان زنان یا مردان مزاحمت ایجاد کنند. نمی‌شود که مثلا درِ پارک‌ها را ببندند یا یک پارک مختص زنان و یک پارک مختص مردان باشد. یا در مسجد که نماز جماعت برگزار می‌شود، گاهی با پرده‌ای مردان را از زنان جدا می‌کنند. در کل در عزاداری‌ها، در بازار و... در معامله، زنان و مردان را نمی‌توان از هم جدا کرد. رئیس سابق خانه احزاب اظهار کرد: در واقع همه‌ جا هم معصیت‌کار پیدا می‌شود و نمی‌توان به‌ خاطر معصیت‌کاران زنان و مردان را از هم جدا کرد. دبیر مجمع محققین درباره اینکه گفته می‌شود مردان موقع بازی فوتبال شلوار کوتاه می‌پوشند عنوان کرد: خب بپوشند! این دلیل می‌شود که زنان نباید فوتبال تماشا کنند؟ زمانی که مردان با شلوار کوتاه به بازار بروند، پس زنان نباید در بازار حضور داشته باشند؟ البته باید بگوییم مرد و زن هیچ‌کدام نباید با نظر شهوت و ریبه به همدیگر نگاه کنند؛ وگرنه هیچ‌کس در هیچ‌کجا نگفته تماشای بازی فوتبال برای زنان حرام است و آنچه مسلم است رعایت مسائل شرعی است که در همه جا می‌شود رعایت کرد و باید هم رعایت شود. این استاد حوزه با اشاره به راهکارهای حل مشکل ورود زنان به ورزشگاه بیان کرد: اگر دولت بتواند راه‌های ورودی و خروجی را جدا کند، به‌ طوری‌ که زنان و مردان در رفت‌وآمد کنار هم در فشار و با مزاحمت همدیگر و برخی مزاحمت‌های افراد نااهل مواجه نشوند، مسلماً حضور زنان در ورزشگاه‌ها برای تماشای فوتبال هیچ اشکالی ندارد. همچنین نیاز است در داخل ورزشگاه‌ یک‌ طرف را برای زنان و یک‌ طرف را برای مردان مشخص کنند و جدا از هم بنشینند. اگر این موارد لحاظ شود، مشکلی ندارد و کسی نمی‌تواند و نباید برای حضور زنان در مجامع ورزشی ممنوعیت قائل شود.
آیت الله موسوی تبریزی: امید به آینده به عوامل مختلفی بستگی دارد. مهمترین دلیل امید به آینده این است که افراد مختلف جامعه با توجه به توانایی‌ها و زحماتی که در زندگی کشیده‌اند بتوانند از دستاوردهای آن برخوردار باشند. خداوند به افراد مختلف جامعه توانایی‌های مختلفی داده است. توانایی‌هایی که اگر تقویت شوند می‌تواند زندگی افراد جامعه را بهبود ببخشد. ایجاد امید در جامعه به صورت دستوری و تزریقی امکان‌پذیر نیست. افراد جامعه و به‌خصوص جوانان در صورتی امید به آینده بیشتری پیدا می‌کنند که بتوانند از توانایی‌ها و دغدغه‌های خود به صورت مثبت استفاده کنند.
آرمان ملی- احسان انصاری: در حالی که دغدغه نسل ابتدای انقلاب مفاهیم کلیدی مانند آزادی و دموکراسی بود، در شرایط کنونی گویا این مفاهیم دغدغه اصلی نسل جدید نیست. نسل جدید بیش از آنکه به دنبال چنین دغدغه‌هایی باشد هنوز در حداقل‌های زندگی مانند شغل و ازدواج گرفتار شده و به همین دلیل نمی‌تواند پا را فراتر بگذارد و به حوزه مدنی و دغدغه‌های فکری توجه داشته باشد. از سوی دیگر نزاع ناخواسته با قدرت‌های جهانی در دهه‌های گذشته اولویت‌ها را تغییر داده و مطالبات جوانان در اولویت نخست تصمیم‌گیری مسئولان قرار نگرفته است. در نتیجه مطالبات امروز جوانان به حاشیه رفته و این مساله میزان امید به آینده را در بین آنها کاهش داده است. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی این موضوع «آرمان ملی» با آیت‌ا... سید حسین موسوی‌تبریزی دادستان کل انقلاب در دوران حضرت امام(ره) و دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت‌وگو کرده است. رئیس سابق خانه احزاب در این زمینه معتقد است: «جوانان امروز از مسائلی مانند جمهوریت و دموکراسی عبور نکرده‌اند و همچنان خواستار آن هستند. با این وجود ما باید گذشته خود را بررسی کنیم که چه بلایی بر سر دموکراسی آورده‌ایم که برخی جوانان به دغدغه‌های دیگر فکر می‌کنند. و توجه خود را به این مفاهیم کلیدی از دست داده‌اند.» در ادامه ماحصل این گفت‌وگو را می‌خوانید.
چرا میزان امید به آینده در بین جوانان نسبت به دهه‌های گذشته کاهش پیدا کرده است؟
امید به آینده به عوامل مختلفی بستگی دارد. مهمترین دلیل امید به آینده این است که افراد مختلف جامعه با توجه به توانایی‌ها و زحماتی که در زندگی کشیده‌اند بتوانند از دستاوردهای آن برخوردار باشند. خداوند به افراد مختلف جامعه توانایی‌های مختلفی داده است. توانایی‌هایی که اگر تقویت شوند می‌تواند زندگی افراد جامعه را بهبود ببخشد. ایجاد امید در جامعه به صورت دستوری و تزریقی امکان‌پذیر نیست. افراد جامعه و به‌خصوص جوانان در صورتی امید به آینده بیشتری پیدا می‌کنند که بتوانند از توانایی‌ها و دغدغه‌های خود به صورت مثبت استفاده کنند. امید به آینده باید از درون هر فرد، خانواده و جامعه بجوشد. ذهن افراد جامعه باید امید تولید کند تا آن جامعه بتواند در راستای اهدافی که در پیش گرفته حرکت کند. در صورتی که این وضعیت وجود نداشته باشد جامعه دچار سستی و رخوت خواهد شد و جوانان با آینده‌ای مبهم مواجه خواهند شد. بدون‌شک یکی از دلایل اصلی افسردگی و خودکشی در بین جوانان نداشتن امید به زندگی است. امید به زندگی موتور محرکه یک جامعه است. به همین دلیل نیز اگر امید به آینده در بین یک نسل کاهش پیدا کند آن جامعه با چالش‌های جدی مواجه خواهد شد. در روایت‌های اسلامی نیز آمده است که امید و آرزو یک نعمت بزرگ برای امت اسلامی تلقی می‌شود. اگر امید و آرزو در جامعه وجود نداشته باشد حتی مادران نیز به بچه‌های خود شیر نمی‌دادند. اگر امید وجود نداشته باشد کسی درخت نمی‌کارد. معنای این سخن این است که پایه و اساس زندگی فردی و اجتماعی امید به آینده است. در شرایط کنونی پرخاشگری‌های اجتماعی، آمار طلاق و میزان خودکشی نسبت به گذشته افزایش پیدا کرده که همه این مسائل ریشه در کاهش امید به آینده در بین جوانان دارد.
عملکرد مسئولان در دهه‌های گذشته به چه شکلی بوده؛ امید به آینده در بین مردم افزایش داشته یا کاهش یافته است؟
آمار و ارقام نشان می‌دهد که امید به آینده در بین مردم نسبت به گذشته کاهش پیدا کرده است. باید ریشه‌های کاهش امید به زندگی در بین مردم مشخص شود. بدون‌شک یکی از عوامل اصلی این مساله عملکرد برخی مسئولان بوده است. منظور بنده از مسئولان نیز یک شخص و یا یک ارگان نیست، بلکه مسئولان در ادوار مختلف است. این قصور نیز در بین این مسئولان به یک اندازه نبوده است. به هر حال برخی سهم اندکی و برخی سهم بیشتری در این زمینه داشته‌اند. به‌عنوان مثال بیکاری یکی از مهمترین دلایل کاهش امید به آینده است. این در حالی است که در طول چند دهه گذشته اقدام موثری در زمینه کاهش بیکاری در کشور انجام نشده است. متاسفانه در شرایط کنونی چالش بیکاری گریبان تحصیلکرده‌های جامعه را نیز گرفته است که مساله‌ای بسیار مهم تلقی می‌شود. امروز بسیاری از تحصیلکرده‌های جامعه که در زمینه تحصیلی خود متخصص هستند یا بیکار هستند و یا در شغل‌هایی مشغول به کار هستند که هیچ قرابتی با تخصص آنها ندارد. این مسائل در جامعه تولید ناامیدی و نارضایتی می‌کند. این ناامیدی و نارضایتی نیز خود را به شکل‌های مختلف نشان می‌دهد. در چنین شرایطی تحریکات خارجی سبب بروز رفتارهایی می‌شود که برای جامعه چالش‌آفرین است.
برای نسلی که در ایران انقلاب کرد آزادی، دموکراسی و عدالت مهمترین دغدغه‌ها بود و هزینه‌های زیادی نیز در این زمینه پرداخت شد. با این وجود دغدغه‌ها و اولویت‌های نسل جدید مانند گذشته نیست و مشکلات زندگی نسل جدید مانند شغل و ازدواج و حداقل‌های زندگی اجازه نمی‌دهد به مفاهیمی مانند دموکراسی فکر کنند. چرا اولویت‌ها در بین این دو نسل متفاوت شده است؟
زمانی که انقلاب در ایران شکل گرفت شعار اصلی انقلابیون استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود. در آن مقطع زمانی افراد جامعه دغدغه شغل و ازدواج نداشتند و برای اغلب افراد جامعه شغل وجود داشت. بیکاری بیشتر مختص به کسانی بود که از روستا به شهرها مهاجرت کرده بودند. این اتفاق نیز در راستای اشتباه رژیم پهلوی صورت گرفته بود که روستاییان ترجیح می‌دادند برای زندگی بهتر به شهرها مهاجرت کنند. از سوی دیگر اغلب مبارزان انقلابی تحصیلکردگان جامعه بودند که استقلال و آزادی کشور با سیاست‌های خاندان پهلوی در تضاد می‌دیدند و احساس می‌کردند باید تغییرات جدی در رویکرد تصمیم‌گیری در کشور به وجود بیاید. شاه نیز برخورد منطقی با این دغدغه‌ها نداشت و بیشتر تلاش می‌کرد با سرکوب با این مسائل برخورد کند. در نتیجه شرایط کشور در آن مقطع زمانی ایجاب می‌کرد که چنین دغدغه‌هایی بیشتر مورد توجه مردم و جوانان جامعه قرار بگیرد. برخی نیز دغدغه دینی داشتند و مشاهده می‌کردند اتفاقاتی در جامعه در حال رخ‌دادن است که با دین اسلام همخوانی ندارد و برخلاف آن است. به همین دلیل نیز نسبت به این رویکرد دستگاه حاکمه اعتراض داشتند و با رژیم پهلوی مبارزه می‌کردند. در چنین وضعیتی کسی به دنبال شغل و حداقل‌های زندگی نبود، بلکه دغدغه‌هایی مانند آزادی و عدالت بیشتر مورد توجه مردم جامعه قرار داشت. این در حالی است که این وضعیت برای نسل جدید تغییر کرده است. امروز شرایط جامعه به شکلی به پیش رفته که دیگر جوانان به دلیل نداشتن شغل و آینده روشن نمی‌توانند به دغدغه‌هایی مانند دموکراسی فکر کنند. باید با برنامه‌ریزی‌های منسجم چشم‌انداز تازه‌ای تعریف کرد تا به کمک آن بتوان برای رفع مشکلات چاره مناسبی اندیشید. باید به این نکته مهم توجه کرد که اگر مسئولان جامعه مشکلات جوانان به‌خصوص بیکاری را حل کنند میزان امید به زندگی و نشاط به آنها بازمی‌گردد. در چنین شرایطی دیگر جوانان جامعه آرزوهای خود را در جوامع دیگر جست‌وجو نمی‌کنند و از کشور مهاجرت نمی‌کنند و برای مشارکت‌های اجتماعی عزم راسخ‌تری از خود نشان می‌دهند.
آیا نسلی که در ابتدای انقلاب به دنبال آرمان‌هایی مانند آزادی و دموکراسی بود در این زمینه موفق عمل کرد؟
در مرحله نخست باید به این موضوع به صورت نسبی نگاه کرد. در برخی مقاطع عملکرد در این زمینه موفق و در برخی مقاطع ناموفق بوده است. به همین دلیل نمی‌توان به صورت کلی در این زمینه اظهارنظر کرد. این در حالی است که در برخی مقاطع موانعی در این زمینه وجود داشته که اجازه نداده این آرمان‌ها شکل عملی و اجرایی به خود بگیرد. به‌عنوان مثال در دوران جنگ تحمیلی برخی دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی از اولویت‌های نخست جامعه خارج و جای آن را اولویت دفاع از کشور گرفته بود. به همین دلیل نیز در این مقطع زمانی موانع بیرونی اجازه نمی‌داد این اهداف محقق شود. البته همواره موانع بیرونی در این زمینه خلل ایجاد نکرده و در برخی مقاطع موانع داخلی سبب این ناکامی‌ها شده و کار مطلوب صورت نگرفته است. سرمایه‌های اجتماعی و سیاسی زیادی در کشور وجود داشته که با استفاده از آنها می‌شده اقدامات موثری در زمینه نهادینه‌سازی آزادی و دموکراسی صورت بگیرد. با این وجود این اتفاق به دلیل برخی سوءمدیریت‌ها و مانع‌تراشی‌ها رخ نداده است. به همین دلیل در تحلیل این موضوع باید همه جوانب را در نظر گرفت که چه میزان سرمایه در اختیار کشور بوده و در مقابل آن چه میزان برنامه‌ریزی و کار صورت گرفته است. در چنین شرایطی است که می‌توانیم با بینش عمیق‌تری در این زمینه اظهارنظر کنیم.
در دهه‌های گذشته کشور در یک نزاع بین‌المللی ناخواسته با قدرت‌های جهانی قرار داشته است. این نزاع بیرونی که در برخی مقاطع با نزاع‌های سیاسی درونی نیز همراه بوده به چه میزان دغدغه‌های جوانان جامعه را به حاشیه کشانده است؟
بدون‌شک این نزاع‌ها در توجه مسئولان به دغدغه جوانان تاثیرداشته است. باید با اندیشیدن تمهیدات لازم شرایطی ایجاد شود که امکان توجه جدی به دغدغه‌های جوانان و مردم به شکل اصولی ایجاد شود. هنگامی که دغدغه اصلی مسئولان رسیدگی به مطالبات و اولویت‌های جوانان نباشد به صورت طبیعی مشکلات و چالش‌ها افزایش پیدا می‌کند. جمهوری اسلامی از ابتدای شکل‌گیری تا امروز با چالش‌های بین‌المللی و مساله تحریم‌ها مواجه بوده است. در نتیجه تحریم‌ها اتفاق جدیدی برای ما نبوده که با ماهیت آن بیگانه باشیم. با این وجود مسئولان باید به دغدغه‌های دیگر جامعه و به‌خصوص مسائل جوانان نیز توجه جدی‌تر داشته باشند. در دهه‌های گذشته ما برنامه‌ریزی‌های مختلفی انحام داده‌ایم که یکی از آنها سند چشم‌انداز بوده است. با این وجود همواره از این سند عقب بوده‌ایم و موفق نشده‌ایم به‌خوبی این سند را اجرایی کنیم.
مهمترین دلیلی که بین نسل گذشته و نسل امروز فاصله ایجاد کرده چه مسائلی بوده است؟
در این زمینه شاید فاصله ایجاد شده اما بیش از آنکه خود موضوع مهم باشد دلایل آن حائز اهمیت است. دغدغه اصلی نسل انقلابی استقلال و آزادی بود. این در حالی است که این دغدغه همچنان نیز در بین جوانان وجود دارد. آیا نسل امروز به دنبال استقلال و آزادی نیست؟ پاسخ به این سوال قطعا مثبت خواهد بود. جوانان امروز از مسائلی مانند جمهوریت و دموکراسی عبور نکرده‌اند و همچنان خواستار آن هستند. با این وجود ما باید گذشته خود را بررسی کنیم که چه بلایی بر سر دموکراسی آورده‌ایم که جوانان به دغدغه‌های دیگر فکر می‌کنند. ما باید با نگاهی به گذشته این مساله را بررسی کنیم که چرا دغدغه‌های جوانان امروز تغییر کرده و توجه خود را به این مفاهیم کلیدی از دست داده‌اند. این در حالی است که انسان براساس فطرت خود به دنبال آزادی است و آزادی یکی از دغدغه‌های همیشگی انسان بوده است. آرمان اولیه ما در انقلاب نیز مبتنی بر همین مفاهیم بود. با این وجود کوتاهی‌هایی در این زمینه صورت گرفته که باعث شده نگاه نسل جدید نسبت به این مفاهیم تغییر کرده باشد و یا اینکه در اولویت‌های نخست آنها قرار نداشته باشد. به نظر می‌رسد بین نسل ابتدای انقلاب با نسل امروز فاصله به وجود آمده و این فاصله نیز بیشتر به دلیل عملکردی بوده که برخی مسئولان در گذشته داشته‌اند.
راه‌حل شما برای پرکردن این فاصله و بازگشت اعتماد عمومی در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی چیست؟
باید این مساله برای مردم و جوانان مسجل شود که اصلاح کشور از راهی به‌جز انتخابات میسر نیست و اگر قرار است اتفاق مثبتی صورت بگیرد تنها از راه انتخابات آزاد خواهد بود. نکته مهم در این زمینه این است که مردم باید قدرت انتخاب داشته باشند و به صورت آزادانه گزینه‌های مورد نظر خود را انتخاب کنند. به همین دلیل نهادهای نظارتی باید در برخی رویکردهای گذشته خود تجدیدنظر کنند و با سعه صدر بیشتری با گروه‌های سیاسی برخورد کنند. نهادهای نظارتی باید صلاحیت افراد مختلف را براساس توانایی‌ها و تخصص آنها مورد بررسی قرار دهند. در چنین شرایطی است که افراد صالح و متعهد وارد مجلس خواهند شد. حضور افراد متعهد و صالح در انتخابات، مردم را به حضور در پای صندوق‌های رأی تشویق می‌کند. به همین دلیل اگر قرار است مردم با شور و نشاط در پای صندوق‌های رأی حضور پیدا کنند باید همه جریان‌های سیاسی را به یک چشم نگاه کرد تا دیدگاه‌های مختلف فکری و سیاسی در انتخابات نماینده داشته باشند. کسی متولی فهم و درک مردم نیست. مردم ایران از درک و فهم بالایی برخوردار هستند و زمانی که مشاهده کنند شرایط برای انتخاب افراد متعهد و متخصص در انتخابات فراهم است قطعا در انتخابات حضور پیدا خواهند کرد. نهادهای نظارتی باید به شکلی در انتخابات آینده عمل کنند که هیچ فرد باصلاحیتی به دلایل سیاسی و یا کج‌سلیقگی از حضور در انتخابات محروم نشود. در چنین شرایطی است که گردش نخبگان در جامعه به‌خوبی صورت می‌گیرد و کسانی در مسند کار قرار می‌گیرند که از توانایی بیشتری برای حل مشکلات مردم برخوردار هستند. اگر این اتفاق رخ دهد هم کارآمدی مجلس شورای اسلامی بیشتر خواهد شد و هم اینکه مشکلات کلی کشور حل خواهد شد. حل‌شدن مشکلات کشور نیز میزان امید به آینده را در بین مردم و به‌خصوص جوانان افزایش خواهد داد.
صفحه1 از136
بازگشت به بالا