فاضلی میبدی: سران کشور بی‌طرفانه درباره مسائل مختلف به گفت‌وگو بنشینند. اگر اجازه بدهیم دولت باتوجه به اختیاراتی که دارد کارش را انجام دهد مشکلات حل می‌شود لازم است مسئولان بدون نگاه جناحی با یکدیگر گفت‌وگو کنند.
حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل‌میبدی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی ایلنا، درباره مطرح شدن برگزاری رفراندوم درباره برخی از مسائل کشور بیان کرد: در قانون اساسی در چندین مورد بحث همه‌پرسی مطرح شده است، یعنی نفس همه‌پرسی به هیچ عنوان خلاف قانون اساسی کشور نیست. این نشان‌دهنده این است که رفراندوم از اصول این قانون محسوب می‌شود. وی تاکید کرد: قانون اساسی با رفراندوم هیچ مشکلی ندارد و در خود آن هم مواردی که باید همه‌پرسی صورت گیرد، به صراحت بیان شده است.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب درباره این‌که همه‌پرسی در چه زمانی لازم‌الاجرا است،‌ بیان کرد: بر اساس آن‌چه که در قانون اساسی آمده است، هرگاه کشور درباره تصمیم‌گیری در خصوص موضوع مهمی در بن‌بست گرفتار شد و مدیران نتوانستند تصمیم لازم را بگیرند، همه‌پرسی اجرا می‌شود. وی ادامه داد:‌ معتقدم مسائلی بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب وجود دارد که می‌توان با همه‌پرسی آن‌ها را برطرف کرد.
میبدی تاکید کرد: اگر بتوانیم برخی مسائل را از طریق همه‌پرسی حل و فصل کنیم هزینه‌های کمتری تقبل خواهیم کرد. این‌گونه ما تصمیم‌گیری را بر عهده ملت گذاشته‌ایم، این آنان هستند که تصمیم می‌گیرند. این فعال سیاسی اصلاح‌طلب خاطرنشان کرد: نفس همه‌پرسی بد نیست و اگر احساس کنیم خود قانون اساسی هم دارای مشکلاتی است باید آن را به همه‌پرسی بگذاریم و معتقدم این خواسته که پیشتر هم از سوی آقای روحانی مطرح شده بود، به حق و درست است. وی افزود: ما راه‌هایی را هم پیش رو داریم که نیاز به همه‌پرسی نباشد، آن راه‌ها چیست، اگر اختیاراتی که قانون اساسی به رئیس‌جمهور داده است را اجازه بدهیم از آن‌ها استفاده کند و مانع‌اش نشوند بسیاری از مشکلات حل می‌شود.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب ادامه داد:‌ اگر سران کشور بی‌طرفانه و منهای مسائل ایدئولوژیکی، خطی و سیاسی بر اساس مصالح ملت با یکدیگر بنشینند بحث و تبادل نظر انجام دهند، نتیجه مطلوبی به دست خواهیم آورد. وی با بیان اینکه بر سر راه تصمیم‌گیری دولت مشکلاتی وجود دارد، بیان کرد: مشکل اینجا است که دولت یا یک وزیر راهی را انتخاب می‌کند و تصمیم می‌گیرد اما دیگران می‌آیند و مانع می‌شوند و نمی‌گذارند آن چه که مدنظر است انجام شود.
میبدی ادامه داد:‌ اگر این برجام دومی که آقای روحانی مطرح کرد را ادامه می‌دادیم شاید امروز مشکلاتی که در کشور وجود دارد را نداشتیم. وی افزود: مشکلاتی که امروز در کشور داریم این است که جایگاه هر نهاد و مسئول مشخص نیست و اگر هم مشخص است موانع بر سر راهش به گونه‌ای است که آن جایگاه را برهم می‌زند. امروز برخی مسئولان سر جای خودشان نیستند
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب تاکید کرد:‌ اگر سیاست خارجی ما تا جایی که قانون اساسی به آن اختیارات داده است، بتواند کارش را به خوبی انجام دهد و دیگران در برابرش ایستادگی نکنند بر این باور هستم که هنوز نیازی به همه‌پرسی نیست. وی درباره اینکه رئیس‌جمهور چندی پیش اعلام کرد اختیارات محدودی دارد و نمی‌تواند به آن‌چه به مردم قول و وعده داده است عمل کند، حال روحانی چه کاری باید انجام دهد،‌ بیان کرد:  نکته مهم این است هنگامی که مسئولی می‌خواهد بر سر کار بیاید و کاندیدا شود باید قانون اساسی را مطالعه کند و با اختیاراتی که بر اساس این قانون دارند، برای مردم صحبت کنند.
میبدی خاطرنشان کرد: آقای روحانی و وکیلی که به مجلس می‌خواهد راه پیدا کند قول و وعده‌هایی را به مردم می‌دهد آیا نباید قبل از آن بررسی کند و ببیند تا کجا اختیار دارد. وی افزود: آقای روحانی قول‌های به مردم داد اما نتوانست به آن‌ها عمل کند، چرا؟ به این دلیل که موانع پیش رویش را نمی‌دید و موفق نشد قول‌ها وعده‌هایی در دو انتخابات مطرح کرد اما نتواست بر تن آن‌ها جامه عمل بپوشاند.
 حجت الاسلام و المسلمین صلواتی:جامعه‌ای که دعا را فراموش می‌کند، هدفمند نیست/ دعا و عمل در کنار هم اصلاح و موفقیت به دنبال دارد/ غلبه ظاهر بر باطن دعا سبب فاصله گرفتن جامعه از این مضامین الهی می شود؛ دعایی انسان ساز و هدایت گر است که انسان را به پیشرفت سوق می دهد. صرف خواندن دعا، برای فارسی زبانان کفایت نمی‌کند. هر روز رمضان، یک قدم به سوی خودسازی است. جامعه متخلق به دعا، اهل دروغ و غیبت نیست
محقق، مترجم و پژوهشگر دینی با بیان اینکه در زمان قرائت دعا، اگر به مضامین‌ و عمق مفاهیم آن توجه شود، فرد متخلق به آن اخلاقیات می شود، گفت: غلبه ظاهر بر باطن دعا سبب فاصله گرفتن جامعه از این مضامین الهی می شود. این شکل دعا خواندن‌ها سبب می‌شود افراد فکر می کنند که دعا تنها گریه و زاری است در صورتی که در کنار دعا کردن، انسان باید به دنبال تلاش، برنامه ریزی و اصلاح باشد.
حجت الاسلام و المسلمین محمود صلواتی در گفت وگو با شفقنا، «دعا کردن» را نشانه هدفمند بودن انسان و جامعه دانست و اظهار کرد: وقتی انسان هدفمند شد و فهمید می‌خواهد به کجا حرکت کند و چه می خواهد، با دعا نیازمندی خود را از خداوند استمداد می‌کند. وی افزود: جامعه‌ای که دعا را فراموش می‌کند، هدفمند نیست. باری به هر جهت است و هر چیزی که پیش بیاید به همان جهت حرکت می‌کند؛ این جامعه به مقصد نمی رسد.
این محقق دینی گفت: دعا یعنی درخواست، انسان در قالب دعا، نیازمندی‌های خود را از ذات باری‌تعالی که قادر و توانمند مطلق است درخواست می‌کند. در حقیقت دعا مانند یک نقطه زنی است. در نقشه برداری، یک مهندس از قبل چیزی را در تخیل و ذهن خود تجسم و نقطه زنی می کند بعد نقشه را بر آن اساس می کشد. کسی که می خواهد مسافرت برود اول در ذهن خود مسیر را ترسیم می‌کند.
حجت الاسلام صلواتی با انتقاد از ترویج «نگاه مخدرگونه به دعا» در جامعه گفت: دعایی که در آن شکل بر محتوا غلبه کند، مخدر است. فرد به جای آنکه به دنبال راه حل بگردد و به دنبال هدف حرکت کند خودش را با دعا تسکین می‌دهد.  در این شرایط، جامعه شکل گرا می شود. صرف دعا خواندن برای کسب ثواب برایش هدف می‌شود. وی افزود: این افراد مانند کسانی هستند که گمان می‌کنند با خواندن از روی نسخه پزشک، بهبود پیدا می‌کند. در نسخه دستوراتی داده شده است که اگر به آنها عمل کنیم، شفا پیدا می‌کنیم. در این دعاهایی که از ائمه ی معصومین سلام الله علیهم به ما رسیده، عالی‌ترین مضامین که انسان را تربیت و هدایت می‌کند، نهفته است. این دعاها به انسان روحیه‌ی جمعی می دهد و اراده ی او را تقویت می‌کند و ارتباط جمعی بین انسان ها را افزایش می‌دهد. دعایی انسان ساز و هدایت گر است که انسان را به پیشرفت سوق می دهد و زمان قرائت، به مضامین‌ و عمق مفاهیم آن توجه شود و فرد متخلق به آن اخلاقیات شود.
حجت الاسلام و المسلیمین صلواتی معتقد است: غلبه ظاهر بر باطن دعا سبب فاصله گرفتن جامعه از این مضامین الهی می شود. این شکل دعا خواندن‌ها سبب می‌شود افراد فکر می کنند که دعا این است که تنها گریه و زاری کنند. می‌بینند افرادی که دعاخوان هستند معمولا در زندگی شان موفق نیستند یعنی به دنبال تلاش و کوشش و برنامه ریزی و اصلاح در نمی آیند. وقتی که شکل دعا بر محتوا غالب می‌شود، دعاگریزی به وجود می‌آید.
این محقق حوزه علمیه قم افزود: دین هم همین‌گونه است. وقتی مناسک دین اصل شود و محتوا فراموش شود، دین گریزی افزایش می‌یابد. می‌گویند فلانی نماز می‌خواند ولی آدم درستی نیست، اخلاقش درست نیست، تربیت و روحیه ی جمعی ندارد، این مسایل باعث دین گریزی می شود.
مترجم صحیفه سجادیه درباره روش صحیح دعا گفت: دعا را باید با توجه خواند. صرف قرائت متن عربی دعا، برای ما که فارسی زبان هستیم، مفید فایده نیست آن کسی که می خواهد دعا را بخواند باید ترجمه اش را هم بخواند و بعد در مضامین دعا تأمل کند. وی افزود: اگر ما به مضامین دعا توجه کنیم، دل ما متوجه مضامین نابی می‌شود. برای هر روز ماه رمضان یک دعا وجود دارد. این دعاها سیر تکاملی انسان را بیان می کند مثلاً در روز اول ماه رمضان می‌خوانید که خدایا ما را از خواب غفلت بیدار کن. این بیداری از خواب غفلت اولین قدم یک عارف است. کسی که می خواهد یک حرکت نابی را آغاز کند اولین قدم این است که از خواب غفلت بیدا شود.
نویسنده کتاب «رمضان یک ماه خودسازی» گفت: هر روز ماه رمضان یک قدم به طرف خودسازی است. در دعای روز اول سخن از بیداری از خواب غفلت است و در دعای روز بیست و نهم سخن از فناء فی الله است و دعای روز سی‌ام، سخن از بقاء فی الله. هر یک از دعاهای سی روز ماه مبارک رمضان، یک مرحله خودسازی است. انسان خودش را می تواند به آن مراحل تعالی تکامل برساند. وی افزود: دعا گاهی علاوه بر تامل، نیاز به تدریس دارد. علما و روحانیون ما در مساجد و جاهای دیگر باید مضامین و راه‌های اجرایی شدن این دعاها را توضیح دهند. دعا در حقیقت تحکیم یک برنامه است. هر برنامه‌ای نیاز به تأمل در اجرایی شدن دارد.
حجت الاسلام صلواتی گفت: یک انسانی اهل دعا از نظر اخلاقی و اجتماعی یک انسان موظف می شود. غیبت کردن، تهمت کردن، بدگویی نسبت به دیگران در دعاها مورد مذمت است. اینها هر کدام یک رذیله‌ی اخلاقی است. مدتی طول می کشد تا آدم بتواند این رذایل را از خودش دور کند. لذا برداشت من این است که دعا خواندن یک طرف، اجرایی کردن دعا یک طرف دیگر که این کار هم بسیار مشکل است. این محقق دینی در پایان گفت: اگر جامعه ای متخلق به دعا شود، دیگر باید دروغ گفتن، غیبت کردن، تهمت زدن، هر حرفی را گفتن و هر چیزی را نوشتن از آن رخت ببندد و تفاهم و همکاری و کمک به دیگران و مشورت کردن و اندیشه کردن و دنبال برنامه ریزی رفتن در آن نهادینه شود.
فاضل میبدی:جامعه بیمار فقط جامعه‌ای نیست که در آن حجاب رعایت نشود بلکه جامعه‌ای منحط می‌شود که دو فعل گفتار گناه آلود و خوراک گناه آلود ترویج شود و عالمان در برابر این دو سکوت اختیار کنند. عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به تاکید روایات بر دفاع از مظلوم و ایستادگی در برابر ظالم، گفت: عالم دینی نباید به خاطر طمع سکوت اختیار کند.
حجت الاسلام والمسلمین محمد تقی فاضل میبدی در ششمین سالگرد سید جلال الدین طاهری امام جمعه فقید اصفهان، افزود: یکی از بخش‌های قرآن لحن عتاب آلود خداوند با عالمان یهود و مسیحیت است که در برخی آیات سوره مائده خدا به واسطه سکوت آنها در برابر گفتار زشت و خوراک حرام در جامعه با روحانیت یهودیت و مسیحیت با عتاب صحبت کرده است. وی خاطرنشان کرد: خدا می‌گوید چرا روحانیون یهود راجع به گفتار گناه آلود و خوراک های گناه آلود که در جامعه گسترش پیدا کرد، امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند و ساکت نشسته اند.
استاد دانشگاه مفید قم ادامه داد: متأسفانه گاهی پاره ای از سخنان بی مورد و سخنرانی‌هایی که به صلاح ملک و ملت نیست و به تحریف دین منجر و در جامعه مطرح می‌شود و عالمان دین در برابر آن ساکت نشسته اند. وی تاکید کرد: از منظر قرآن رسالت اخبار و رهبانیون جلوگیری از این سخنان است و اگر در جامعه‌ای سخنان بی مسؤولیت مطرح شد به دنبال آن خوراک مردم از راه حرام محقق می‌شود.
حجت الاسلام فاضل میبدی اضافه کرد: جامعه بیمار فقط جامعه‌ای نیست که در آن حجاب رعایت نشود بلکه جامعه‌ای منحط می‌شود که دو فعل گفتار گناه آلود و خوراک گناه آلود ترویج شود و عالمان در برابر این دو سکوت اختیار کنند. وی با بیان اینکه امکان دارد همان بلایی که بر سر عالمان یهود و مسیح آمده بر سر عالمان اسلامی هم بیاید، اظهارداشت: ملامت علمای مسیحیت و یهودیت به واسطه سکوت اختیار کردن آنها در برابر این دو عمل زشت است.
عضو مجمع محققین و مدرسین اضافه کرد: امام حسین (ع) دو سال قبل از قیام کربلا در اولین برخورد خود قبل از شروع نهضت خطاب به عالمان مسلمان می‌فرماید چرا شما از قرآن و پندهای عتاب آلود خطاب به آخوندها و روحانیون، عبرت نمی‌گیرید و در برابر ظلم ظالم و مظلومیت مظلوم سکوت کرده اید. وی ادامه داد: امام حسین (ع) نمی‌گوید چرا فلان جا بی حجابی هست یا چرا زنان دوچرخه سواری می‌کنند بلکه می‌فرماید چرا جامعه شما به گونه‌ای اداره شد که برخی از مردمان شما ضعیف و فقیر و بدبخت شوند. وی تصریح کرد: در چنین جامعه‌ای برخی فرار می‌کنند، برخی برده و بنده و مقهور ظالمان می‌شوند و بندگان خدا به استخفاف و سرگردان و بی هویتی کشیده می‌شوند، به گونه‌ای که تکلیف انسان از جهت نرخ بازار، معیشت و سایر موارد مشخص نیست.
حجت الاسلام فاضل میبدی گفت: در چنین جامعه‌ای ملک و حکومت دست افرادی افتاده که با رأی خودشان هر کاری می‌خواهند می‌کنند. وی گفت در زمان طاغوت که سه چهار عالم راه امام را ادامه می‌دادند که در رأس آنها آیت الله منتظری بود که با وجودی که می‌توانست در قم درس خود را ادامه ولی از این آیه قرآن عبرت آموخته بود و همراهی امام (ره) را انتخاب کرد. وی اضافه کرد: آیت اله طالقانی و آیت الله طاهری نیز مردان دیگری بودند که از هر جهت پاک، اسوه و فرزانه بودند به گونه‌ای که می‌توان پا جای پای آنها گذاشت و ادامه دهنده راه امام بودند و اگر اینها نبودند حرکت امام به جایی راه نمی‌برد.
وی ادامه داد: آنچه این سه شخصیت را شکوفا کرده بود این بود که در برابر منکرات جامعه بی تفاوت نبودند، امام علی (ع) می‌فرماید غایت دین آن است که امر به معروف و نهی از منکر پیاده شود و این رسالت عالمان دینی است. عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم افزود: عالمان دینی باید سخنان حق را بگویند ولو اینکه به مذاق بالا دست تلخ آید و آیت اله طاهری مصداق آن بود زیرا نمی‌ترسید که مبادا به واسطه سخن حق چیزی از دست دهد.
استاد دانشگاه مفید قم بیان کرد: وظیفه امروز ماست که حق را بشناسیم زیرا امروز برخی غیر حق‌ها حق و برخی حق‌ها غیر حق شده است و لذا باید ابتدا حق و باطل را شناخت برای شناخت حق و باطل باید از عالمان دینی درس بگیریم و عالم دینی کسی است که بابت طمع سکوت اختیار نمی‌کند.
ششمین سالگرد سید جلال الدین طاهری امام جمعه فقید اصفهان، با حضور جمعی از دوستداران یکشنبه شب در مسجد اعظم حسین آباد اصفهان برگزار شد.
بسمه تعالی
قالَ النَّبِيَّ (ص): مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ.
ظلم و جنایات رژیم غاصب اسرائیل نسبت به مردم مظلوم فلسطین بر كسی پوشیده نیست؛ به ویژه این كه در این روزگار به پشتیبانی دولت تندروی آمریكا، دامنه این جنایات افزایش یافته است. اتحاد مثلث آمریكا، اسراییل و برخی کشورهای منطقه برای اختلاف انداختن میان امت اسلام از جنایات جدید در منطقه خاورمیانه است كه سود آن برای اسراییل و زیان آن برای مردم مسلمانان به ویژه فلسطینیان است. هیچ‌گاه انتظار نمی‌رفت حاکمان برخی کشورهای اسلامی، دست در دست حاكمانی گذارند كه جز زیان و فلاكت مسلمین چیزی نمی‌خواهند.
انتقال سفارت آمریكا به بیت‌المقدس، شهید شدن ده‌ها تن از شهروندان فلسطینی در راهپیمایی‌های «جمعه بازگشت» در نوار غزه و جریان خطرناک معامله قرن از جنایاتی است كه نمی‌توان از كنار آن به سادگی گذشت. خوشبختانه ملت ایران همیشه در كنار مردم فلسطین برادرانه ایستاده و از هیچ كمكی دریغ نكرده و برای اظهار همدردی و همدلی هر سال در آخرین جمعه ماه مبارك رمضان با حضور خود در راهپیمایی روز قدس، این همدلی را به بهترین وجه به نمایش گذاشته است.
امسال چهل و یکمین سالگرد برگزاری روز جهانی قدس است و ملت بزرگ ایران در كنار دیگر مسلمانان و آزادی‌خواهان جهان در كشورهای اسلامی و غیراسلامی برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین، حضور خود را در راهپیمایی روز قدس اعلام می‌دارند.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در راستای اعلام وفاداری با مردم مظلوم فلسطین، از ملت ایران و سایر مسلمانان جهان می‌خواهد در این راهپیمایی مهمِ آخرین جمعه ماه مبارك رمضان شركت كرده و جنایات رژیم صهیونیستی و همدستانش را كه روز به روز وقیح‌تر شده است، محكو م نمایند.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۹/۳/۱۳۹۸
 
 
 حجت الاسلام صلواتی: وعده ما تحقق الگوی حکومتی حضرت علی(ع) بود/ شرح نهج البلاغه باید مدام مطابق با نسل و عصر نوشته شود.
حجت الاسلام والمسلمین محمود صلواتی از وعده هایی که چهل سال پیش براساس آموزه های حضرت علی(ع) در نهج البلاغه به مردم داده شد، می گوید و اشاره می کند: شعارها و وعده هایی که به مردم می دادیم، تحقق عدالت اجتماعی بود، انتظار مردم این بود که با پیروزی انقلاب اسلامی، الگوی حکومتی و سخنان حضرت علی(ع)، برنامه جامعه قرار گیرد و به طرف آن مدل حرکت کنیم. چهل سال پیش چشم اندازهای خوب و روشنی برای آینده جمهوری اسلامی پیش بینی می کردیم و می گفتیم انقلاب شود به این آرمان ها می رسیم، انتظار داشتیم که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جامعه از نظر دانش نهج البلاغه و شناخت و معرفی آن توسعه پیدا کند، ولی متأسفانه ما هر چه از انقلاب جلوتر آمدیم به جای اینکه به نهج البلاغه نزدیک تر شویم، از آن دورتر شدیم و اکنون شاهدیم که ارزش های نهج البلاغه، شعارها و شناخت آن بسیار کمرنگ شده و این باعث تأسف است.
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، معتقد است: اگر روی نهج البلاغه کار کنیم عدالت در جامعه بازگو می شود. و با توجه به اینکه نهج البلاغه بسیار آخرت گراست، اگر آموزه ها به درستی تبیین شوند، دیدی به افراد می دهد و مقداری دلبستگی ها به دنیا در جامعه از بین می رود. متأسفانه در حال حاضر قدرت مداران و ثروتمندان کشورمان دلبستگی بسیاری به دنیا دارند، مسایل اخلاقی و گذشت در جامعه ما کمرنگ شده است، اگر با نهج البلاغه مأنوس باشیم و جامعه ما با این معیارها مأنوس شود، می بینیم که اثرگذار است و دلها را برای مهربانی و عطوفت به یکدیگر در جهت ارتباط با خدا نرم می کند.
شارح کتاب نهج البلاغه تأکید می کند که در گذشته شرح و تفسیرهای بسیاری از نهج البلاغه ارایه شد، اما کتاب ها باید مدام به روز و مطابق با عصر، زمان و نسل ها باشد، اما به تازگی کسی نتوانسته آنطور که باید و شاید حق نهج البلاغه را ادا کند.
 متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین صلواتی را می خوانید:
 * به بیان امام خمینی(ره) نهج البلاغه «معجون و شفا و مرهمی برای دردهای فردی و اجتماعی می باشد، و مجموعه ای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود» و سفارش می کنند «ابعاد عرفانی، فلسفی، اخلاقی، تربیتی، اجتماعی، نظامی، فرهنگی و دیگر بُعدها را به مقدار میسور بیان فرمایید و این کتاب بزرگ را به جوامع بشری معرفی نموده و عرضه دارید که این متاعی است که مشتری آن انسان ها و مغزهای نورانی است» در این چهل سال پس از پیروزی انقلاب تا چه اندازه در معرفی و شناخت نهج البلاغه موفق بوده ایم؟
 به مردم وعده دادیم حکومتی مانند حکومت حضرت علی(ع) تشکیل خواهیم داد
انقلاب ما براساس نهج البلاغه بود، شعارهایی که در راستای پیروزی انقلاب اسلامی می دادیم و همچنین وعده هایی که به مردم می دادیم، تحقق عدالت اجتماعی بود. سخنان، خطبه ها، نامه های حضرت علی(ع) و عهدنامه مالک اشتر روی منابر و دانشگاه ها خوانده می شد، در جزواتی منتشر و توزیع می گردید. وقتی حضرت امام خمینی(ره)، آینده جمهوری اسلامی را ترسیم و بیان می کردند، می فرمودند که می خواهیم مانند حکومت حضرت علی(ع) در صدر اسلام تشکیل دهیم لذا انتظار مردم این بود که با پیروزی انقلاب اسلامی، الگوی حکومتی، شعارها و سخنان حضرت علی(ع)، برنامه جامعه قرار گیرد و به طرف آن مدل حرکت کنیم.
آموزه های حضرت علی(ع) به جای تحقق در جامعه و حکومت به شعار تبدیل شد
اوایل انقلاب تا حدی شور انقلاب بود و به دلیل شرایط خاص اول انقلاب، به درستی به اهداف و برنامه ها پرداخته نشد و پیاده کردن الگو و سفارشات حضرت علی(ع) در جامعه به شعار، گفتمان و گفت وگو مبدّل شد، و در مرحله عمل نیازی به یک فرصتی داشت. انتظار داشتیم که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جامعه هم از نظر دانش نهج البلاغه و شناخت و معرفی آن توسعه پیدا کند و در دانشگاه ها و حوزه ها به عنوان درس تدریس شود، افراد جامعه با آن آشنا شوند و روی نهج البلاغه کار کنند، ولی متأسفانه ما هر چه از انقلاب جلوتر آمدیم به جای اینکه به نهج البلاغه نزدیک تر شویم، از آن دورتر شدیم و اکنون شاهدیم که ارزش های نهج البلاغه، شعارها و شناخت آن بسیار کمرنگ شده و این باعث تأسف است.
* هدف و برنامه تشکیل حکومتی مانند حکومت حضرت علی(ع) بود، قطعاً برای تحقق این هدف باید در درجه اول آموزه های حضرت علی(ع) در نهج البلاغه وجود دارد، مورد توجه مسئولین قرار می گرفت. از ابتدا تا به امروز نهج البلاغه چه میزان در سیاست ها و سیره عملی مسئولان مورد توجه قرار گرفته و محقق شده است؟
 بُن مایه سخنان حضرت علی(ع) از بین رفتن اختلاف طبقاتی است
اساس نهج البلاغه در حقیقت یک جامعه عدالت محور است، وقتی جامعه عدالت محور باشد، هر کسی و هر ذی حقی به  حق خود می رسد، آنچه بن مایه نهج البلاغه و سخنان حضرت علی(ع) است، این است که اختلاف طبقاتی از بین برود و از نظر اخلاق صداقت، پاکی، راستگویی و رخت بر بستن دروغ و کینه ها در جامعه عملی شود. متأسفانه می بینیم که این چنین نیست، جامعه ما مملو است از خلاف آنچه در نهج البلاغه به آن تأکید شده است.
 به سوی دستورات حضرت علی(ع) در نهج البلاغه از نظر عملی حرکت نکردیم
در حال حاضر در ادارات و سازمان های مختلف کم کارهایی می شود، اختلاس هایی به صورت گسترده رخ می دهد، فقر و نیازمندی و اختلاف طبقاتی در جامعه ما بیداد می کند، آمار طلاق افزایش یافته و آمار ازدواج کاهش یافته و جوانان ما بیکار هستند، این نابه سامانی های اجتماعی که به صورت آمار رسمی و غیر رسمی به گوش می رسد، وجود دارد و با روح نهج البلاغه و بیانات حضرت علی(ع) سازگار نیست. لذا عملاً به سوی دستورات حضرت علی(ع) در نهج البلاغه از نظر عملی حرکت نکردیم. از نظر تئوری نیز می بینیم که متأسفانه در این زمینه دچار ضعف هستیم، در حال حاضر چند نفر از جوانان با نهج البلاغه آشنا هستند؟ چند نفر از جوانان روزی یک بخشی از نهج البلاغه را می خوانند؟ انتظار این است که روی این زمینه  ها کار می شد و گسترش پیدا می کرد. به هر حال ما این تفاوت و نارسایی را به وضوح می بینیم، هم حوزه ها و هم دانشگاه ها و هم محیط های روشنفکری باید تلاش کنند تا حداقل از نظر تئوری در زمینه نهج البلاغه مشکلی نداشته باشیم.
 ویژگی های هنری نهج البلاغه کمتر ارایه شده، می توانستیم نهج البلاغه را به شکل جوان پسند به جامعه عرضه کنیم
نهج البلاغه بسیار زیباست و کلمات حضرت علی(ع) آهنگین و موزون است و به اصطلاح از آرایه های هنری برخوردار است، در ترجمه هایی که ما از نهج البلاغه ارایه دادیم، ویژگی های هنری نهج البلاغه کمتر ارایه شده است. به نظر می رسید که عوامل مختلفی وجود داشته که به نهج البلاغه کمتر توجه شده و یک بُعد، همین بُعد زیبایی های کلامی سخن امام علی(ع) است که به نظر می رسید باید روی این موارد کار می شد و به شکل جوان پسند به جامعه فارسی زبان عرضه می گردید که در این زمینه هم نواقصی را داشتیم.
* معتقدید در حال نزدیک شدن به عدالت، اخلاق، معنویت، انصاف و انسانیت مد نظر نهج البلاغه هستیم یا در حال دور شدن از آن؟
 از ابتدای انقلاب سیر حرکت جامعه در حال دور شدن از آموزه های نهج البلاغه است
اگر کلیت را بنگریم باید بگویم که سیر حرکت جامعه از ابتدای انقلاب در حال دور شدن از آموزه های نهج البلاغه است. یعنی در مقطع هایی به آموزه های نهج البلاغه نزدیک می شدیم چون یکی از پایه های نهج البلاغه این است که رأی، نظر و انتخاب مردم، بسیار مهم است.
ایده آل و چشم اندازی که بر پایه نهج البلاغه داشتیم، محقق نشد
به طور کلی نهج البلاغه چند شاخصه دارد، یکی خدا محوری است که در همه امور خداوند محور جامعه شود، یکی آخرت گرایی است که توجه به آخرت باشد، یکی آباد کردن دنیاست که رفع تبعیض و عدالت اجتماعی است، یکی هم مردم محوری است که هیچگونه استبداد و سلطه ای بر جامعه نباشد و حکومت و قدرت را حق مردم می داند. این شاخصه های متعددی است که در جای جای نهج البلاغه آمده است، ما در هر زمانی ببینیم که این شاخص ها عملی و اجرایی می شود، می گوییم به نهج البلاغه نزدیک تر شدیم، ممکن است که در کشوری نامی از نهج البلاغه نباشد، ولی عملاً نهج البلاغه مدار باشند و جامعه و زندگی شان براساس مبانی نهج البلاغه باشد، ممکن هم هست که کشوری، شیعه باشد و شعار شیعه گری هم بدهد و همه از نظر گفتار دوستدار حضرت علی(ع) باشند، ولی اگر عملمان آنگونه نباشد در حقیقت ما از نهج البلاغه دور شدیم. من به عنوان یک مبارزی که قبل از انقلاب در زندان بودم و با مارکسیست ها و قشرهای مختلف سر و کار داشتم، احساسم این است که آن زمان ها ما چشم اندازهای خوب و روشنی را برای آینده جمهوری اسلامی پیش بینی می کردیم و می گفتیم انقلاب شود به این آرمان ها می رسیم، ولی در حال حاضر که چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است به غیر از مقطع های کوتاهی که به معیارهای نهج البلاغه نزدیک شدیم، متأسفانه از نهج البلاغه دور هستیم. در زمان جنگ براساس یکسری معیارها و ارزش هایی، نیروهایی پای کار بودند و در جبهه حضور یافتند و به شهادت رسیدند و در جامعه فعالیت می کردند، در آن مقطع تا اندازه ای به نهج البلاغه نزدیک شدیم، ولی بعد از جنگ مقداری از آموزه های این کتاب دور شدیم. مجموعاً به نظر می رسد ایده آل و چشم اندازی که بر پایه نهج البلاغه داشتیم محقق نشد و متأسفانه به آموزه های حضرت علی(ع) در زمینه های مختلف نزدیک نشدیم.
* برخی انتقاد می کنند که ما با نهج البلاغه انقلاب کرده ایم، اما می خواهیم با رساله کشور را اداره کنیم. آیا این یک اتهام و مغالطه است یا جای تامل و بررسی دارد؟
ما با نهج البلاغه انقلاب کردیم و می خواستیم رساله هم باشد، اما در حال حاضر نهج البلاغه و رساله نداریم، اگر پایبند به رساله هم باشیم، رساله مبانی نهج البلاغه را بیان می کند، به عبارت دیگر در بخشی از رساله نماز و روزه و… بیان شده، بخش عمده دیگر آن حق الناس و حق و حقوق مردم و طبیعت است، می خواهم بگویم که ما نه تنها به دستورات و آموزه های نهج البلاغه توجهی نداریم بلکه طبق رساله هم عمل نمی کنیم، شاهدیم قوانین و حقوقی که در رساله آمده در جامعه عملی نمی شود.
خودخواهی، خودپسندی، حرص به دنیا زیاد شده و هم نوع دوستی و کمک به دیگران کمرنگ شده است
احساس من این است که مقداری از مبانی شریعت مان چه از رساله و چه از نهج البلاغه و چه ارزش هایی که به آن پایبند بودیم و شعار آن را می دادیم، دور شدیم. مقداری خودخواهی، خودپسندی، حرص به دنیا زیاد شده و هم نوع دوستی و کمک به دیگران کمرنگ شده است. البته این مسایل، عوامل مختلفی داشته و من فکر می کنم که اگر به آن معیارها برگردیم، هم به رساله و هم به نهج البلاغه عمل کردیم.
* وضعیت نهج البلاغه پژوهی در کشور چگونه است؟ آیا تفاسیر جدید و قابل ذکری در مقایسه با تفاسیر سابق در دست است؟
 نهج البلاغه با زبانی آهنگین و روان و قابل فهم برای عموم ارایه شود
در نهج البلاغه دو کار عمده باید شود، یکی ارایه مفاهیم نهج البلاغه است، چون نهج البلاغه کتاب هنری و آهنگین و زیباست و سخنان امام علی(ع) به دل انسان می نشیند. من سعی کردم در ترجمه خودم از نهج البلاغه جنبه های آرایه های هنری نهج البلاغه را انعکاس دهم، یعنی وزن و آهنگ و موسیقی کلام به صورتی که کلام گوش نواز و جذاب باشد، همان کاری که مرحوم شهیدی در ترجمه خود از نهج البلاغه انجام داده است، مرحوم شهیدی سعی کرد که وزن و آهنگ نهج البلاغه را به زبان فارسی ارایه دهد، البته مقدرای سنگین بود چون از الفاظ قدیمی استفاده شد، لذا به نظرم رسید نهج البلاغه با زبانی آهنگین و روان و قابل فهم برای عموم ارایه شود، یک کار این هست که ما از نظر ظاهری کلام را زیبا کنیم مانند کلام سعدی و حافظ و سایر اشعار ماندگار، به خاطر اینکه زیباست و آرایه های هنری در اشعار به وفور پیدا می شود لذا گوش نواز است و ماندگار می شود.
ارایه نهج البلاغه برای نسل جوان و جامعه باید زیبا باشد به خاطر اینکه بتوان به صورت تابلو نوشت و بر سر در مجالس و مجامع نصب کرد و افراد آن را حفظ کنند. همچنین باید در مدارس، دانشگاه ها، و کتب درسی و… آموزه های حضرت علی(ع) در نهج البلاغه به درستی ارایه داد.
تأکید بر توجه به جنبه های آموزشی نهج البلاغه توسط اساتید برجسته
نکته دیگر جنبه آموزشی نهج البلاغه است که باید روی آن کار شود، یعنی تفاسیر مختلفی که راجع به نهج البلاغه است، استادهای ورزیده باید باشند که این مطالب را تدریس کنند و به صورت نوشته ارایه دهند، در گذشته شخصی مانند مرحوم علامه جعفری، شرحی بر نهج البلاغه نوشت، یکسری مسایل روز جامعه را در قالب شرح نهج البلاغه بیان می کرد. کتاب های علمی که ایشان در مسایل و مبانی علمی، آموزشی، فلسفی، اجتماعی و روانشناسی داشت را در شرح نهج البلاغه خود آورد که قابل استفاده برای عموم بود. من یادم هست که قبل از انقلاب در زندان قصر طرح مثنوی مرحوم علامه را می خواندیم و همان مباحث را ایشان در شرح نهج البلاغه خود آورد و بسیاری از اوقات زیبایی به شرح خود بخشید. در آن زمان شرح ایشان بسیار برای ما قابل استفاده بود.
 اساتید برجسته ای که در حوزه و دانشگاه ها و جامعه نهج البلاغه تدریس کنند، انگشت شمار هستند
مرحوم آیت الله منتظری نهج البلاغه را تدریس می کردند، همان درس های ایشان در ۱۵ جلد چاپ شد، مسایل فلسفی و علمی و حتی لغت های نهج البلاغه، شاخصه شرح ایشان هست، ایشان در کتاب شرح خود ریشه لغات را به خوبی بیان کرده است. کسان دیگری هم بودند که شرح هایی بر نهج البلاغه به صورت عربی و فارسی نوشتند منتها اکنون در جامعه کم شده است. متأسفانه اساتید برجسته ای که در حوزه و دانشگاه ها و جامعه نهج البلاغه تدریس کنند، انگشت شمار هستند.
 در برخی از روزنامه ها ستون ثابتی برای آموزه های نهج البلاغه اختصاص دهیم
لازم است توجه به نهج البلاغه در عرصه های مختلف را جدی بگیریم، صدا و سیما و رسانه ها می توانند در این مسیر قدم اول را بردارند، به عنوان مثال می توان در برخی از روزنامه ها ستون ثابتی را اختصاص داد تا افراد ورزیده و محققین برجسته نهج البلاغه، هر روز آموزه های لازم را شرح دهند.
 با پرداخت به نهج البلاغه اخلاق به جامعه باز می گردد
اگر روی نهج البلاغه کار کنیم عدالت در جامعه بازگو می شود، نهج البلاغه بسیار آخرت گراست، اگر آموزه ها به درستی تبیین شود، دیدی به افراد می دهد و مقداری دلبستگی ها به دنیا در جامعه از بین می رود. متأسفانه در حال حاضر قدرت مداران و ثروتمندان کشورمان دلبستگی بسیاری به دنیا دارند، مسایل اخلاقی و گذشت در جامعه ما کمرنگ شده است، اگر با نهج البلاغه مأنوس باشیم و جامعه ما با این معیارها مأنوس شود، می بینیم که اثرگذار است و دلها را برای مهربانی و عطوفت به یکدیگر در جهت ارتباط با خدا نرم می کند.
 در حال حاضر شرح تفسیر قوی از نهج البلاغه وجود ندارد
* معتقدید تفاسیر جدید از نهج البلاغه به اندازه تفاسیر گذشته غنی نیست و در این زمینه نقص هایی داریم؟
 بله! در حال حاضر کسی را نمی بینم که شرح تفسیر قوی از نهج البلاغه داشته باشد. کتاب ها باید مدام به روز شود، در گذشته دیگران شرح و توضیح دادند، ولی نیاز است در عصر، زمان و نسل افرادی باشند که در زمینه های مختلف بتوانند این کار را انجام دهند، من ندیدم جدیداً کسی بتواند آنطور که باید و شاید حق نهج البلاغه را ادا کند.
* بهترین تفسیر نهج البلاغه از دید گاه شما کدام است؟
تفسیرها هرکدام از یک بُعدی خوب هستند و مواردی را بیان کردند، مرحوم علامه جعفری شرح بر نهج البلاغه نوشت و بُعد اجتماعی، علمی و فلسفی را به خوبی مطرح کرد و توضیحات خوبی را ذیل خطبه ها آورد. شرح نهج البلاغه مرحوم آیت الله منتظری ریشه لغات را به خوبی بیان کرده و خطبه ها را به خوبی شرح داده، احاطه ای که ایشان به مسایل فقهی و فلسفی داشته، غنای ویژه ای به شرح ایشان بخشیده است.
آیت الله مکارم شیرازی شرحی بر نهج البلاغه دارد که سه جلدی است، ایشان هم روان نوشتند و قابل استفاده برای عموم است مانند سایر نوشته های ایشان که روان می نویسند و قابل استفاده برای عموم هستند.
 شرح هایی از نهج البلاغه که به روز و متناسب با نیازهای جامعه باشد، بسیار کم داریم
ترجمه های بسیاری از نهج البلاغه شده و به نظر من ترجمه مرحوم شهیدی ترجمه ای روان و قابل فهم و استفاده برای عموم مردم است. اخیراً آقای معادیخواه نیز شرح و ترجمه ای بر نهج البلاغه داشتند که می تواند قابل استفاده برای عموم باشد. البته در قدیم شرح های عربی خوبی از نهج البلاغه نوشته شده که می توان توسط کسانی که با عربی آشنا هستند استفاده شود. شرح هایی مانند شرح عبده یا ابن ابی الحدید یا شرح حبیب الله خویی بر نهج البلاغه یا شرح نهج البلاغه ابن میثم.
با وجود همه این ترجمه ها، شرح ها، تلاش ها و تحقیقاتی که در زمینه نهج البلاغه صورت گرفته، باز هم کمبود احساس می شود چرا که متأسفانه شرح هایی که به روز و متناسب با نیازهای جامعه باشد، بسیار کم داریم.
هادی سروش
ازمعضلات بزرگ تاریخ اسلام این است که فردی یا جمعی مدعی بقاء اسلام هستند اما در کنکاش دیگری، نتیجه متفاوت به دست می آید ، و آن "بقاء حرف من" ، "بقاء تفکر خاص" و یا "بقاء گروه و جناح خاص" و یا "به رخ کشیدن" و مانند آن دیده می شود. اینها هیچ کدام بقاء اسلام نیست و به خوبی با علائم روشنی می توان به این درک رسید.
در مورد امام حسن(ع) در ابتداء قصه، حکایت از آمادگی نبرد سنگین با معاویه و تشویق مومنین به نبرد دارد، لذا در مسجد کوفه به صورت علنی فرمود: «و لو لم یبق لبنی امیه الا عجوز درداء لبغت دین الله عوجا؛ اگر از بنی امیه پیرزنی زمین گیر هم بماند، همو دین خدا را منحرف میکند!» و سپس با یک لشگر چهارهزار نفری حرکت فرمودند و خطبه مفصلی هم بین راه خواندند که: «مبادا از امر من تعدی کنید...»؛ (مقاتل الطالبین۶۳) ولی معاویه یک به یک سرداران سپاه امام را خرید! به گونه ای که در تعبیر تاریخ آمده: «فقلب علی الحسن- یعنی آنان رفتند و برعلیه امام مجتبی شدند!» (الخرائج ۴۵۷۴/۲)
از این به بعد همه خواسته وتدبیر امام مجتبی در همّ و غم "بقاء اسلام " است .امام در موقعیتی قرار دارد که برای جهاد: گروهی بسیار اندک از شیعیان با دیده افراطی دارند، که باید بایستیم! ونیز گروهی از خوارج! و گروه سومی برای رسیدن به غنائم وارد میدان شدند! وگروه چهارمی که به خاطر قبیله شان و سهمین بودن در قدرت آینده آمدند!
در این شرایط سخت داخلی، سپاه امام و لشگر بنی امیه همه یکباره دیدند قصه ادامه جنگ، بگونه‌ای دیگر رقم خورد، طبیعا همه این گروههای چهارگانه به شدت بر علیه امام خواهند شد و اعتراض خواهند کرد و به تندی حرف و حتی اهانت خواهند کرد!
اینجاست که سخن امام مجتبی یک کلمه است و آن "بقاء اسلام". با شواهد ذیل ما به خوبی می یابیم حرکتِ کاملا معقولِ امام حسن (ع) بر محور «دین و محافظت از خون بی گناهان» بوده است:
اولا:  امام حسن (ع) امضاء خودرا برخاسته از تقوا معرفی نمود: «ان اکیس الکیس التقی و ان احمق الحمق الفجور» (بحار۶۵/۴۴) پس از آنجا که اهل بیت مبرای از فجور هستند، پس انتخابشان عین کیاست است.
ثانیا: خود ایشان در سخنرانی در حضور معاویه فرمود: «معاویه در مورد چیزی دعوا دارد که خوب  می داند از آن من است ولی مهم  برای من مصلحت امت اسلامی است؛ ان معاویه نازعتی علی حق هو لی دونه فنظرت صلاح الامه» (الفتوح ابن اعثم ۲۹۵/۳)
ثالثا: به اصحاب معترضش فرمود :«من با این انتخاب خواستم صلاح شما را رعایت کنم ؛ لکنی اردت بذلک صلاحکم»
رابعا: و در جمله دیگری به معترض دیگری سخن از حفظ "موجودیت شیعیان" دارد  و فرمود : «برنامه من برای حفظ شما شیعیان بوده مگر نه دشمن قصد براندازی مکتب تشیع را دارد ؛ «انی لم افعل ما فعلت الا ابقاء علیکم» (الفتوح.‌ همان) و در جمع دیگری با اشاره به حفظ خون شیعه و وحدت آنان دارد: «لم ارد بما رایتم الاحقن دمائکم و اصلاح ذات بینکم...» (الامامه والسیاسه ۱۶۳) و خلاصه وقتی در برابر جمعی از این سنخ ، اعتراضات قرار می گیرد، با آگاهی تمام می فرماید: «خدا می داند آنچه من انجام دادم همه اش برای شیعیان منفعت است ؛ «والله للذی عملت لشیعتی خیر مما طلعت علیه الشمس» (الاحتجاج ۶۷/۲)
خروجی سیره امام مجتبی  این است که او؛ نه برای بقاء زعامتش صلح کرد، چون همه چیز به سمت معاویه رفت، نه به خاطر سخن های اولیه اش که همه تحریص بر جهاد با معاویه بود، نه بر جایگاه ناپایداری، اصرار ورزید.
به تعبیر برخی از بزرگان؛ جهاد امام حسن را نباید کمتر از جهاد حضرت حسین دید، چون در دومی شهادت بود و لقاءالله؛ ولی در سیره امام حسن (ع) یک عمر، ظالمی را دیدن و خون دل خوردن بود.
پس: بقاء اسلام فقط به شمشیر نیست گرچه آماده داشتن شمشیر و سلاح ضروری است. بقاء اسلام به مصالحه و مذاکره هم فقط نیست، گرچه شاید در زمانی همو، ضرورت پیدا کند. بقاءاسلام؛ به بودنِ مسلمین و ادامه خطوط اسلام در اجتماع و یا حداقل در میان جمع اندک خانواده هاست ، حال به هر ابزار و روش معقول و حساب شده ای.
شنبه, 28 ارديبهشت 1398 14:13

مشیت الهی در قرآن

نوشته شده توسط
سید محمدعلی ایازی[1]
در قرآن کریم 400 آیه وجود دارد که با زبان های مختلف خبر از مشیت الهی دارد. به عنوان مثال در آیه ۲۶ سوره آل عمران «قُلِ اللَّهُمَّ مالِک الْمُلْک تُؤْتِی الْمُلْک مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْک مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِک الْخَیرُ إِنَّک عَلی‏ کلِّ شَی‏ءٍ قَدیر؛ بگو: بار خدایا، تویی دارنده مُلک. به هر که بخواهی مُلک می‏دهی و از هر که بخواهی مُلک می‏ستانی. هر کس را که بخواهی عزت می‏دهی و هر کس را که بخواهی ذلت می‏دهی.»
باور بسیاری از مردم بر این است که  بسیاری ار مصائب و بلاهای عمومی که در زندگی فردی و شخصی انسان ها به وقوع می پیوند، اراده خداوند است که به خاطر گناه های شخصی بر سر آنها می آید. این باورها نوعی بدفهمی در حوزه کلام به وجود آورده و آثار اجتماعی  آن در اجتماع بروز و ظهور  پیدا کرده است.
در25 شهریور سال1357 زلزله وحشتناکی در طبس رخ داد. بین 15000 تا 25000 کشته شدند. بسیج عمومی صورت گرفت. گروهی از  روحانیون مبارز از مشهد، تهران و قم به طبس آمدند. من هم طلبه جوانی بوم و همراه آنها به طبس رفتم در پارک وسط شهر روحانیون چادر زدند و مشغول کمک به زلزله زدگان بودند. شبی مرا به یکی از روستاهای آسیب دیده برا ی سخنرانی اعزام کردند. وقتی با مردم آسیب دیده روبرو شدم  آنها بسیار غم زده و ملول بودند؛ وقتی علت را پرسیدم توضیح دادند یک روحانی دیشب آمده بود و سخنرانی کرد و گفت علت این زلزله  گناه و معصیتی است که مردم منطقه مرتکب شده اند و آن چهره های سوخته و غم زده خود را گنهکار می دیدند.
من در توضیح گفتم علت این خرابی و مرگ و میر عدم  رعایت اصول مهندسی است. چرا اداره بهداشت یا بانک ها خراب نشده اند مگر آنها در این منطقه نبودند. آنها چون اصول ساخت و ساز را رعایت کرده اند از آسیب در امان بودند. در ژاپن شبانه و  روز زلزله می آید و تلفاتی ندارد؛ پس کوتاهی شما در عدم مراعات اصول شهرسازی علت است  نه گناهکاری شما. این آثار اجتماعی بدفهمی از آیات مشیت است.
پس آیات مشیت چه معنای دارد؟ چند آیه که درباره مشیت خداوند سخن می‌گوید را اشاره می کنم و بعد به معنای مشیت در قرآن می پردازم:
«وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَىْ‏ءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَىْ‏ءٍ كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»
و كسانى كه شرك ورزيدند گفتند: «اگر خدا مى‏خواست- نه ما و نه پدرانمان- هيچ چيزى را غير از او نمى‏پرستيديم و بدون [حكم‏] او چيزى را حرام نمى‏شمرديم.» كسانى كه پيش از آنان بودند [نيز] چنين رفتار كردند، و [لى‏] آيا جز ابلاغ آشكار بر پيامبران [وظيفه‏اى‏] است؟ (35)
«وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً ۖ وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ»
و اگر خدای تو می‌خواست همه (ملل و مذاهب) خلق را یک امت می‌گردانید و لیکن دائم با هم در اختلاف خواهند بود.
«وَیقُولُ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیهِ آیةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ یضِلُّ مَن یشَاءُ وَ یهْدِی إِلَیهِ مَنْ أَنَابَ» (الرعد، 27)
ترجمه: و كسانى كه كافر شده‏اند مى‏گویند چرا از جانب پروردگارش معجزه‏اى بر او نازل نشده است بگو در حقیقت‏خداست كه هر كس را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كس را كه [به سوى او] بازگردد به سوى خود راه مى‏نماید.
از  واژه شاء، یشائ و...227 مشتق در قرآن آمده است. که به نحوی حکایت از مشیت الهی دارد. مشیت از ماده «شیء» مصدر «شاء، یشاء» است که در لغت از آن به اراده تعبیر شده و در اصطلاح به معنی تمایل یافتن به سوی چیزی است تا حدّی که به طلب آن چیز منجر شود. این لفظ در نزد متکلمین از الفاظ مشترک بین خدا و خلق است. راغب آن را به معنی «ایجاد کردن شیء» و «اصابت کردن» معنا نموده با این تفصیل که مشیت در مورد خدا به معنی ایجاد و وجود شیء است و برای انسان‌ها به معنی اصابت است.
لازم به ذکر است که قرآن از مشیت الهی با تعابیری از قبیل «شاء» و «أراد» و مشتقات آن یاد نموده که ماده «شاء» ۲۲۷ بار و ماده «اراده» ۱۴۷بار در قرآن به کار رفته است. این کثرت کاربرد، نشانی از اهمیت ویژه این موضوع از دیدگاه توحیدی اسلام می‌باشد.
مشیت الهی مبتنی بر علم، قدرت، حکمت و عدالت است. اراده و سنت حاکم  بر هستی تحت مشیت الهی است و روند اداره جهان بر این سنت و قانون استوار است.
بشر در جهان قانونی جعل نمی کند بلکه سنت و قانون الهی را کشف می نماید. اگر بر اساس سنت و قانون حاکم بر جهان حرکت کند در راستای اراده الهی است و تحقق آن حتمی است؛ زیرا بر اساس قانون هستی حرکت کرده و اگر بر خلاف آن گام بردارد محکوم به شکست است؛ بنابراین بسیاری از مصائب مانند خشکسالی ، سیل،  فقر  و... ناشی از عدم عمل به سنت حاکم بر جهان است. مشیت الهی براین است که دنیا براساس قانون خاص جاری باشد اگر خلاف آن اقدام  شود. آثار آن در زندگی به صورت مصائب رخ  می دهد و نمی توان آن را به گناه های شخصی نسبت داد.

[1]. گزارشی از سلسله جلسات تفسیر در ماه مبارک رمضان در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، پنجم ماه رمضان مصادف با 21 اردیبهشت
کاملان: برخی از مسئولین با فرصت سوزی ها به بیت المال خیانت کردند.
استاد دانشگاه مفید قم، مصداق دست اندازی به بیت المال را تنها اختلاس و حقوق نجومی ندانست و گفت: فرصت سوزی هایی که توسط برخی از مسئولین از این کشور شده و برای آیندگان مشکلاتی ایجاد گردیده، دردهایی است که درمان ندارد. متأسفانه اراده جدی برای حفاظت از بیت المال در این ابعاد وجود ندارد چون هر کسی می خواهد به طریقی در این نظام گلیم خود را از آب بیرون بکشد.
حجت الاسلام والمسلمین محمد صادق کاملان از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در گفت وگو با شفقنا، درباره ضرورت حفاظت مسئولین از بیت المال، اظهار کرد: در توضیح حفاظت از بیت المال گاهی به طور مصداقی بیان می کنیم که مسئولین مستقیم بیت المال را به هدر دادند و اسراف کردند و برای خود و فرزندانشان برداشت کردند یا در این راه استفاده کرده اند، اما تصرف کردن در بیت المال برای منافع شخصی خودِ مسئول، کمتر به صورت یک پرونده و مساله جدی مطرح شده است.
فرصت سوزی ها از کشور و نظام به نوعی نابود کردن بیت المال است
او ادامه داد: آنچه مهم است ندانم کاری های آقایان در از بین رفتن بیت المال و فرصت هاست، منظور از این بیت المال تنها پول و امکانات نیست، فرصت سوزی هایی که از یک نظام، کشور و مردم می شود به مراتب هم اهمیت بیشتری دارد و هم از بین رفتن امکانات جامعه و مردم را به دنبال دارد لذا باید به این مسایل توجه داشته باشیم.
برخی از مسئولین بلاهای عظیمی بر سر جامعه، کشور و مردم آوردند
او این بُعد از دست اندازی به بیت المال را با ذکر نمونه ای توضیح داد و بیان کرد: مسئولی در منصبی گذارده می شود که رشته تحصیلی او هیچ ربطی به آن سمت و شغل ندارد به عنوان مثال شخصی  که رشته الهیات خوانده را در حساس ترین پست در مسایل سیاست خارجی منصوب می کنند، این دو چه ربطی با هم دارند؟ این بزرگوار ولو اینکه نسبت به اموال هم دقت کند، اما چون از منصب و وظایف و لوازمی که این سمت دارد، آگاهی ندارد کارهایی از او سر می زند، برنامه هایی ایجاد می کند که به کلی به ضرر کشور است. یا شخصی به عنوان رییس جمهور گذاشته می شود، این شخص در ظاهر بسیار ساده زندگی می کند و نان و پنیر و خیار می خورد، اما ندانم کاری ها و ضربه های عجیبی که به بیت المال زد، تحریم هایی که به واسطه حرف های نسنجیده و نادرست او به کشور تحمیل شد، میلیاردها دلار به کشور ضرر زد و حیثیت نظام را خدشه دار کرد. این شخص شاید از بیت المال برای خود و خانواده اش برداشتی نکرد، اما با ندانم کاری های خود بلاهای عظیمی بر سر جامعه، کشور و مردم آورد.
او افزود: نمونه دیگری که می توانم بیان کنم مربوط به زمانی است که در ارتش مسئول بودم، شخصی به ظاهر بسیار مذهبی و به مناسک مذهبی عمل می کرد، اما ندانم کاری های او مشکلات جدی و عجیبی در آن برهه از زمان برای ارتش به وجود آورد.
کسانی که در مسئولیت خود تخصص و مهارت ندارند، نسبت به بیت المال خیانت کردند
او گفت: این بُعد از حفاظت یا خیانت به بیت المال، اصلاً مورد توجه قرار نمی گیرد؛ در انتصابات باید بین شخصیتی که در منصبی قرار می دهیم با معلومات و تجربیات او توجه داشته باشیم، عمدتاً افراد آماتور هستند و نسبت به مسئولیتی که می پذیرند از آگاهی و تجربیات بسیار کمی برخوردارند و این مسایل ضربات مهلکی به کشور و بیت المال وارد می کند.
روش پیامبر(ص) و همه امامان در مورد بیت المال عقلایی بود
او با بیان اینکه باید فرمایشات امیرالمومنین علی(ع) و پیامبر(ص) در مورد بیت المال را به معنای عام گرفت نه به معنای خاص و موردی، اظهار کرد: روش پیامبر(ص) و همه امامان در مورد بیت المال عقلایی بود، گاهی تا نام پیامبر (ص) و امام معصوم آورده می شود تلقی ما این است که امام و پیامبر در اداره جامعه روش خاصی به غیر از روش عقلا دارند، در صورتی که اینطور نیست، در زندگی اجتماعی و اداره جامعه، پیامبر و امام معصوم روش عقلا را دارند، عقلا نسبت به بیت المال تحفظ می کنند و حقوق مردم را رعایت می کنند، اگر حقوق مردم را رعایت نکنند همان مردمی که به آنان رأی دادند، رأی ها خود را پس می گیرند و آنها را از سرکار بر می دارند.
او ادامه داد: این روش در سیره امیرالمومنین علی(ع) و رسول خدا(ص) ظهور و بروز بیشتری داشت، چون آنها علاوه بر نظر مردم، جلب رضایت خداوند را نیز مدنظر داشتند؛ رضایت خداوند، رضایت همین مردم و نظام است بنابراین در این مسایل دیدگاه و نظر پیامبر(ص) و امام همان نظر عقلایی است با مقداری دقت های بیشتر و جدی تر. به عبارت دیگر آنان نه تنها در مقام عمل حفاظت از بیت المال را رعایت می کردند بلکه در جامعه و روح و روان هم هرگز گرایشی به بلعیدن بیت المال مسلمین و تصرف در مال غیر و تضییع حقوق مردم نداشتند لذا امیرالمومنین علی(ع) می فرمایند: «این حکومت بر شما برای من از نظر ارزش های ظاهری پست تر از یک عطسه بز است» اینها همه حاکی از این است که در مقام دل و جان هم علاوه بر عمل، هرگز گرایش به استفاده از بیت المال و تضییع حقوق مردم نداشتند.
راهکار جلوگیری از زندگی های اشرافی مسئولین، نظارت عمومی است
او در ادامه نسبت به زندگی اشرافی برخی از مسئولین نیز انتقاد کرد و گفت: وقتی یک نظام نهادینه می شود و از حالت مردمی خارج می شود، ارتباطش با مردم بسیار ضعیف می گردد و به صورت یک نهاد در می آید. اگر مسئولی خصلت و روحیه زندگی اشرافی داشته باشد – که در برخی ها هست- با کسب درآمد بیشتر به واسطه مسئولیتی که می پذیرد، طبیعی است که زندگی اشرافی خواهد داشت؛ راه و چاره آن نظارت عمومی است، امر به معروف و نهی از منکر، نظارت عمومی را می طلبد و این نظارت عمومی نیاز به داشتن اطلاعات و آگاهی دارد، لازمه اطلاعات و آگاهی، آزادی است از جمله آزادی قلم و بیان، تا مردم بتوانند مسایل را بیان کنند و گردش اطلاعات صورت گیرد، وقتی گردش اطلاعات آزادانه رخ دهد و ذهن مردم آگاه باشد نظارت عمومی اتفاق می افتد، در چنین شرایطی حتی اگر مسئولی فطرت اشرافی گری داشته باشد به خاطر نظارت مردم حواس خود را جممع می کند، اما اگر نظارت عمومی نباشد و خصلت اشرافی گری در ذات مسئول باشد، بسیار طبیعی است که این اتفاق می افتد و در حال حاضر هم این اتفاق افتاده است.
مسئولین به جای جنجال های سیاسی، دلسوزانه برای پیشرفت کشور فکر و برنامه ریزی کنند 
او تصریح کرد: در کشور ما و بسیاری از کشورها، خط و خطوط و دسته بندی های سیاسی وجود دارد و به واسطه آن هر کسی مسایل و مشکلات موجود را به صورت یک چماق علیه طرف مقابل خود استفاده می کند، در صورتی که مسئولین و سیاسیون باید دلسوزانه فکر و برنامه ریزی کنند و از این هیاهوها و جنجال های سیاسی پرهیز کنند که شاهدیم آقایان پرهیز نمی کنند و می خواهند تا همیشه در همین فضای گرگ و میش زندگی کنند.
فرصت سوزی ها توسط مسئولین دردهایی است که درمان ندارد
کاملان در پایان گفت: همه اختلافات و گرفتاری ها و اختلاس ها یک بحث جزئی است وگرنه فرصت سوزی هایی که از این کشور شده و برای آینده این کشور مشکل ایجاد کرده، دردهایی است که درمان ندارد تا وقتی که وضعیت همین باشد، مگر اینکه این غده های سرطانی در نظام جراحی و پاک سازی شوند همانطور که وقتی یک غده سرطانی را عمل می کنند اطراف آن را هم می سوزانند تا دوباره رشد نکند. مسئولین همه این حرف ها را از ما بهتر می دانند، ولی متأسفانه اراده جدی برای انجام آن نیست به این دلیل که هر کسی می خواهد به طریقی در این نظام گلیم خود را از آب بیرون بکشد.
آیت الله ایازی: برخی سخنرانان هنگام بیان پیام های قرآن، مردم را از دین فراری دادند! /هر روز آیاتی که ناظر به چالش های مهم جامعه هست را بیان کنیم.
  • مهجوریت یعنی ناشناخته ماندن و کنار گذاشته شدن قرآن از متن زندگی
  • در جامعه ای که قرآن مهجور است افراد نا شایسته، بی­ خاصیت و ناسالم بر سرکار می آیند
  • اگر روز به روز فقر و ناداری کاهش یافت، یعنی قرآن در متن زندگی ما حضور دارد
  • جامعه مهجور پر از مسائل ضداخلاقی است
  • اگر روزبه‌روز نمازخوان‌ها و روزه‌بگیران بیشتر شدند، جامعه دینی است
  • اگر جایگاه کشورهای اسلامی از موضع قدرت و عزت باشد، نه ضعف و ترس یا تحقیر، قرآن در جامعه حضور عینی دارد
  • جامعه قرآنی دچار یأس نمی شود و برنامه ریزی و با مشکلات مبارزه می کند
  • بازگو نشدن پیام های مهم و اساسی قرآن در شکل رفتار مردم بسیار تأثیرگذار است
  • سکوی شنیدن سخن دین سخت دچار آسیب شده است
  • اگر خواهان شنیدن صدای دین هستیم نباید تک‌صدایی داشته باشیم
  • در جامعه دروغ مورد پذیرش قرار می گیرد چون مرجعیت و سرمایه‌های اجتماعی تخریب شدند
  • اقدام تزئینی در جهت تکریم قرآن بدون پرداختن به اصل مفاهیم، مورد انتقاد قرار می گیرد
  • عده‌ای می‌خواهند از دین برای اهداف و مقاصد خود سکویی بسازند
آیت الله سیدمحمد علی ایازی، پنج معیار و شاخصه را بیان کرد که اگر این پنج شاخصه در میان ما وجود داشته باشد، بدین معناست که قرآن در زندگی‌مان حاضر و جاری است و اگر نباشد، بدین معناست که قرآن در زندگی ما حضور ندارد و مهجور است. این استاد حوزه و دانشگاه و قرآن پژوه معاصر معتقد است که اگر این پنج شاخصه در میان افراد و مسئولین کشور وجود ندارد، باید به فکر اصلاح جدی بیافتند. کاری کنیم که جهانیان وقتی به ما نگاه می‌ کنند، با احترام و کرامت باشد. وقتی در جامعه بزهکاری و جرم روزبه‌روز کاهش پیدا کند، نزاع و دعوا کمتر پیدا شود، طلاق و ازدواج‌های سفید کاهش یابد، چنین جامعه‌ای اخلاقی و قرآنی خواهد شد. جامعه قرآنی جامعه ای است که به دستور قرآن مأیوس نمی شود، آیه یأس نمی خواند. به فکر چاره می افتد و همه را تشویق به حرکت و اصلاح می کند؛ برنامه ریزی می کند که با این مشکلات مبارزه کنند.
متن گفت وگوی شفقنا با آیت الله ایازی را می خوانید:
* پیامبر(ص) در زمان حیات خود به‌نوعی از مهجور بودن قرآن در میان مسلمانان ابراز نگرانی می‌کنند و می‌توان گفت به‌نوعی به مسلمانان هشدار داده می‌شود که عدم توجه به دستورات این کتاب سبب شکایت پیامبر(ص) از مسلمانان نزد خداوند خواهد شد. در حال حاضر قرآن چه جایگاهی در میان مسلمانان دارد، که ممکن است همین مهجوریت را به وجود آورد، آیا واقعاً قرآن مهجور است؟ 
عنوان مهجوریت، عنوانی است که از سوی قرآن به مسلمانان هشدار آن داده شده است: «وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا» (الفرقان:۳۰). این نگرانی و دغدغه‌ای که از سوی صاحب وحی مطرح گردیده، این نبوده که قرآن از بین می­رود و یا خوانده و حفظ نمی­شود یا قرآن در اختیار گروهی انحصاری قرار می­گیرد که همگان نتوانند از آن استفاده کنند. زیرا در آن صورت قرآن نامحفوظ و مفقود است و نه مهجور. خود قرآن برای چنین صورتی نوید داده که هرگز چنین نخواهد شد. فرموده: «إنا نَحنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ». بلکه منظور از مهجوریت کنارگذاشته شدن است. مبادا قرآن به عنوان کتاب زندگی از صحنه زندگی مردم دور شود و حضور عینی و عملی خود را از دست بدهد.
مهجوریت یعنی ناشناخته ماندن و کنار گذاشته شدن قرآن از متن زندگی
بنابراین نکته اساسی و مهم معنای مهجوریت ناشناخته ماندن و کنار گذاشته شدن قرآن از متن زندگی است؛ این سخن و دغدغه‌ وقتی جدی و فریبنده است که قرآن در صورت ظاهر حضور داشته باشد، اما حقیقت و محتوای آن در جامعه نباشد. ظاهرا قرآن محترم و عزیز است، اما حضور عملی و عینی ندارد، کارهایی در جامعه اتفاق می­افتد که ضد قرآن باشد. لذا متفکرین مسلمان، مسئله بازگشت به قرآن را مطرح کردند، در دوره‌ای افرادی مانند سیدجمال الدین اسدآبادی این شعار را مطرح کردند و متفکرین بعدی بسیار مانند علامه طالقانی، استاد مطهری و امام خمینی(ره) آن را ادامه دادند و ایشان در وصیت‌نامه خود مسئله قرآن و مهجوریت آن را مطرح کردند.
بدون شک منظور آنان از این مهجوریت، مهجوریت ظاهری قرآن نبود، چون در سال میلیون‌ها نفر این کتاب را چاپ می‌کنند، حافظین و خطاطان و قاریان قرآن بسیار داریم، مرتب نمایشگاه. مسابقات بین ­المللی، مجالس قرائت قرآن برگزار می‌شود، در آغاز کنفرانس­ ها، مجالس ترحیم و بر سر قبور قرآن خوانده می‌شود، صورت قرآن هست، اما حقیقت قرآن چه عرض کنم. مسئله اصلی حضور عینی و عملی قرآن بوده که مبادا فرمان‌ها، دستورات و توصیه‌ های این کتاب اولاً شناخته بماند و ثانیا در حیات معنوی جامعه ظهور و بروزی نداشته باشد.
در جامعه ای که قرآن مهجور است افراد نا شایسته، بی­ خاصیت و ناسالم بر سرکار می آیند
* چه در سطح مردم و چه در سطح مسئولان با توجه به رفتار، گفتار، تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم سازی‌ها قرآن بین ما مهجور است؟ چه نشانه‌ای برای این مهجوریت وجود دارد؟
این مسئله دارای ابعادی است. وقتی به تعالیم اصلاح­ گرایانه قرآن توجه نشود، دین کاملاً مهجور است. وقتی دیده شد که کارآمدی جامعه و سرمایه ­های انسانی تخریب شده و حرکت اصلاحی بازمانده، و مهاجرت گسترده شده و فرار مغزها افزایش پیدا کرده، قرآن که این همه به علم بها می­ دهد، مهجور است. وقتی به جای دستورات قرآن در احترام به حیات و کرامت انسان غیر آن عمل شد، مصداق مهجوریت است. وقتی به جای افراد شایسته افراد بی­ خاصیت و ناسالم سرکار آمدند جای افراد مصلح افراد مفسد قرار گرفته ­اند. اگر بخواهیم به پیام‌های قرآن توجه کنیم، باید در حیات علمی، معنوی و فرهنگی جامعه تشخص پیدا کند. به تعبیر دیگر پنج معیار و شاخصه را بیان می‌کنم، اگر این پنج شاخصه در میان ما وجود داشته باشد، بدین معناست که قرآن در زندگی‌مان حاضر و جاری است و اگر نباشد، بدین معناست که قرآن در زندگی ما حضور ندارد.
اگر روز به روز فقر و ناداری کاهش یافت، یعنی قرآن در متن زندگی ما حضور دارد
شاخصه اول: ‌این است که جامعه روزبه‌روز به لحاظ مادی، اقتصادی، توسعه و پیشرفت، وضعیت بهتر و مناسب‌تری نسبت به گذشته داشته باشد و هر چه پیش می‌رود فقر و ناداری کاهش پیدا کند، به عبارتی مردم امروزشان نسبت به دیروزشان بهتر باشد. زیرا فقر زمینه ­های بسیار فراوانی را بوجود می­آورد. مثلاً در حوزه مبارزه با فقر و رفاه و عدالت اقتصادی یکی از معیارهای جامعه سالم است. قرآن می‌فرماید: الشَّیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ وَیَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ؛ ترس از فقر کشنده است. فساد اخلاقی نابودکننده است. لذا در روایتی از امام صادق رسیده است: اللّهمَّ بارِکْ لَنا فى الْخُبْزِ وَ لا تُفَرِّقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُ فَلَوْلا الْخُبْزُ ما صُمْنا وَ لا صَلَّیْنا خدایا به ما نان و برکت بده و میان ما و او جدایی میانداز. اگر نان نباشد، ما نماز و روزه هم نمی­توانیم بگیریم. بله اگر جامعه از نظر اقتصادی و مالی روزبه‌روز بهتر نباشد، وضعیت معنوی خوبی هم نخواهد داشت.
جامعه مهجور پر از مسائل ضداخلاقی است
شاخصه دوم، مسئله اخلاق و وضعیت رفتاری جامعه است. جامعه قرآنی جامعه­ای اخلاقی است که در آن آرامش و سکینه برای اندیشیدن و عمل کردن است. در آن جامعه آسیب­های اجتماعی روز به روز در کاهش است. در برابر جامعه مهجور پر از مسائل ضداخلاقی است. بر طبق آمارها نزاع‌های خیابانی سال به سال افزایش پیدا کرده است، طلاق افزایش‌یافته و همچنین اعتیاد، رفتارهای خارج از عرف متداول، ناامنی، دزدی به صورت باندی، فساد، رشوه، سوء استفاده و رانت­خواری افزایش پیدا کرده است، اگر آسیب‌های اجتماعی روزبه‌روز در حال کاهش بود، اگر رفتار مردم اخلاقی‌تر می‌شد، معلوم می­شد که حرکت جامعه درست است. چنین جامعه­ای در حال تحول است. اگر کسانی که در یک آپارتمان و شهر و محله و کشور زندگی می‌کنند، اخلاقی‌تر زندگی می‌کردند، جامعه ما قرآنی بود و قرآن در این جامعه مهجوریت نداشت.
اگر روزبه‌روز نمازخوان‌ها و روزه‌بگیران بیشتر شدند، جامعه دینی است
شاخصه سوم، مسئله دین‌داری است. دین‌داری یعنی مردم به نماز و روزه و دستورات دینی پایبندی و التزام بیشتری دارند، اگر دیدیم که روزبه‌روز نمازخوان‌ها و روزه‌بگیران بیشتر شدند، معلوم می­شود، جامعه دینی است. یا اگر دیده شد، که کمک به دیگران و یاری کردن در حال توسعه است و کسانی که صدقه می‌دهند و انفاق می‌کنند و کسانی که وجوهات دینی خود را می‌دهند، روزبه‌روز در حال افزایش است، مشخص می‌شود که این جامعه یک جامعه متحول دینی و معنوی است و مشخص می‌شود که قرآن در چنین جامعه‌ای حضور عینی و تربیتی دارد. اما اگر دیده شد که مرتب در حال کاهش است باید نگران شد و معلوم شد که قرآن مهجور است.
استعلای هویت مسلمانان در جهان و جامعه انسانی 
شاخص چهارم، استعلای هویت مسلمانان در جهان و جامعه انسانی است؛ در جهان یک هویت مطلوب مورد توجه همگان است؛ به‌عبارت‌دیگر وقتی یک ایرانی به خارج می‌رود، چنان ارزش و کراماتی داشته باشد که بگویند این شخص مسلمانی است که تابع قرآن است، به لحاظ علمی، اخلاقی، فرهنگی افتخارآمیز باشد. مردم جهان از مسلمانان نترسند. خشونت، رفتارهای ناهنجار عمومی نداشته باشند. از حضور مسلمانان در میان خودشان وحشت و ترس نداشته باشند.
اگر جایگاه کشورهای اسلامی از موضع قدرت و عزت باشد، نه ضعف و ترس یا تحقیر، قرآن در جامعه حضور عینی دارد
شاخص پنجم: سطح روابط مسلمانان با جهان از موضع علم، قدرت و تمدن است. از لحاظ اجتماعی بگوییم که روابط مردم و کشور ایران با جهان یک روابط بسیار خوب و پسندیده‌ای است، اسلام ­هراسی و ایران ­هراسی زمینه های داخلی و بیرونی دارد. نباید سخنان دینی ما وحشت­آفرین باشد. جایگاه کشورهای اسلامی از موضع قدرت و عزت باشد و نه ضعف و ترس و یا تحقیر. اگر چنین بود، مشخص می‌شود که قرآن در جامعه حضور عینی دارد. امروز بسیاری از جوامع دستورات عدالت، کرامت، آزادی را عمل می­ کنند، اما ما چطور؟ امیرالمؤمنین علی(ع) تعبیری در خطبه‌ای از نهج‌البلاغه در رابطه با جامعه قرآنی دارند، ایشان می‌فرمایند: «اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لَا یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ؛ خدایا خدایا مبادا که دیگران در عمل به قرآن از شما پیشی بگیرند».
جامعه قرآنی دچار یأس نمی شود و برنامه ­ریزی می ­کند با مشکلات مبارزه کند
* در این صورت چه باید کرد و قرآن چه می­گوید؟
اصلاح از همان راهی می­آید که افساد آمده است. باید دید چه مسائلی باعث این وضعیت شده، به فکر چاره برمی­آیند. خوب وقتی پنج شاخصه و معیار را در نظر بگیرید، یک جامعه قرآنی، جامعه‌ای است که این پنج معیار را به‌درستی بشناسد و در جامعه پیاده کند، و اگر این پنج شاخصه در جامعه‌ای نیست، مشخص می‌شود که قرآن در این جامعه و میان مردم آن مهجور است. لذا اگر دید که این پنج شاخصه در میان فرد و مسئولین کشور وجود ندارد، باید به فکر اصلاح جدی بیافتند. کاری کنند که جهانیان وقتی به ما نگاه می‌کنند، با احترام و کرامت باشد. وقتی در جامعه بزهکاری و جرم روزبه‌روز کاهش پیدا کند، نزاع و دعوا کمتر پیدا شود، طلاق و ازدواج‌های سفید کاهش یابد، چنین جامعه‌ای اخلاقی و درست قرآنی خواهد شد. همه افراد مسئول خواهند بود. دنبال مقصر نمی­ گردند. دنبال راه حل عملی می­ افتند. آگاه ­سازی خوب است، اما یأس بد است. لذا جامعه قرآنی جامعه ­ای است که به دستور قرآن مأیوس نمی ­شود، آیه یأس نمی ­خواند. به فکر چاره می­ افتد و همه را تشویق به حرکت و اصلاح می­ کند. برنامه ­ریزی می ­کند که با این مشکلات مبارزه کنند.
* همان‌طور که اشاره کردید ما در ظاهر به قرآن توجه می‌کنیم، اما چرا در این پنج معیار و شاخصه‌ای که عنوان کردید، موفق نبودیم و توجه به قرآن در ظاهر بوده و به عمل نرسیده است؟
در این زمینه عوامل متعددی وجود دارد، اصولاً پدیده‌های اجتماعی یک عاملی نیستند. یکی از عواملی که بسیار تأثیرگذار هست و در روایات ما هم رسیده، که مردم به حاکمان خود نگاه می‌کنند. حاکمان ما چقدر قرآنی هستند؟! «الناس علی دین ملوکهم»؛ ما می‌خواهیم جامعه راستگو داشته باشیم، مال مردم را نخورند و به یکدیگر آزار و اذیت نرسانند، اگر کارگزاران و حاکمان کشور این‌چنین باشند، مردم هم بسیار به این جهت سوق پیدا می‌کنند. کارآمدی یک جامعه و نظام در موفقیت و حل مشکلات جامعه بسیار مهم است. چرا برخی از جوامع کارآمد نیستند!؟ برای این که به مسائل مهم و اصلی بپردازند، اما به امور فرعی می­پردازند. به جای مبارزه جدی با فساد و رانت در افراد مقتدر هیاهو برای چیزهای مسخره و فرعی راه می­اندازند. گویی این کشور مشکل فقر، بیکاری ندارد. ده سال است که شعار سال ما اقتصادی است، اما چیزی که تغییر پیدا نکرده، اقتصاد کشور است. امیرالمؤمنین علی(ع) وقتی درباره سقوط ملت‌ها صحبت می‌کنند، اولین علت آن را فراموشی اصل‌ها و ارزش‌ها عنوان می‌کنند، حضرت می‌فرمایند: وقتی اصل‌ها و ارزش‌ها دست‌کاری شدند و از بین رفتند، بر روی مسائل فردی و جزئی دست گذاشته می‌شود و آن‌ها بزرگ و برجسته می‌شوند و به‌این‌ترتیب ملت‌ها سقوط می‌کنند.
بازگو نشدن پیام های مهم و اساسی قرآن در شکل رفتار مردم بسیار تأثیرگذار است
* در حال حاضر توده‌های مردم چقدر قرآن را می‌شناسند و از محتوا و پیام‌های آن اطلاع دارند؟
مهجوریت قرآن در جامعه و میان مسلمانان یک‌سوی قضیه است، جهت دیگر این است که قرآن کریم به‌درستی معرفی و شناسانده نشده، معارف و پیام‌های مهم و اساسی آن به‌درستی بازگو نشده است و این مسئله در شکل رفتار مردم بسیار تأثیرگذار است. بسیاری از مردم حقیقت را دوست دارند، اما آیا تصور درستی از حقیقت دارند؟! خطبا، سخنرانان و ائمه جمعه چقدر توانستند پیام‌های اصلی قرآن را برای مردم بیان کنند؟ برخی یکسری مسائل را بیان می‌کنند که به‌جای اینکه باعث جذب و علاقه مردم شود، زمینه فرار مردم می‌گردد و همه این موارد تأثیر منفی نسبت به دینداری می‌گذارد.
سکوی شنیدن سخن دین سخت دچار آسیب شده است
* به نظرتان در تبیین آموزه‌های قرآن به زبان ساده و عینی به‌خصوص برای جوانان و نوجوانان چقدر موفق بودیم؟ در این مسیر باید چه تحولاتی رخ دهد؟ آیا نیاز نیست تفاسیر، کتب، فیلم و… به‌روز و کاربردی از آموزه‌های قرآن داشته باشیم تا افراد بتوانند به‌طور عینی و کارآمدی از آن استفاده کنند؟
همیشه برای هر کاری، یک سکو لازم داریم، به‌عنوان مثال جمعیتی را در نظر بگیرید، اگر داخل این جمعیت همهمه و سروصدا بسیار است و کسی می‌خواهد حرفی بزند که حرفش در این همهمه‌ها شنیده شود، باید چه‌کار کند؟ مثلاً به بلندی برود تا مردم او را بشناسند و به حرف او اعتماد کنند، وقتی روی آن سکو حرف زد و صدایش بلند شد، همه ساکت ‌شوند و به حرف او گوش ‌دهند. مشکلی که اکنون داریم این است که این سکوی شنیدن سخن دین سخت دچار آسیب شده است، در حوزه علوم اجتماعی یکی از مسائلی که امروز مطرح می‌شود، سلبریتی ها یا مرجعیت و کانون­ های اجتماعی هستند، شاهدیم که از روحانیت گذشتن و به سراغ فوتبالیست‌ها و هنرمندان رفتند. گاهی در ماه رمضان هم می‌بینید که صداوسیما بازیکن و هنرمندی می‌آورد و او درس اخلاق می‌دهد چون می‌دانند که این سکو جابه‌جاشده است، ولی متأسفانه تحقیقات اجتماعی نشان می‌دهد که این مرجعیت هم افت و ریزش پیدا کرده است. وقتی بناست سخنی در آستانه ماه رمضان گفته شود، گوینده باید شاخصه‌هایی داشته باشد که وقتی در میان همهمه کشور حرف زد، همگی صداهایشان را آرام و گوش‌هایشان را تیز کنند و گوش بدهند که او چه می‌گوید. به‌عبارت‌دیگر این سکو باید خراب نشود، یا این سکو درست شود یا اجازه دهیم از این سکو صداهای مختلف شنیده شود نه اینکه این سکوها را تک‌صدایی کنیم و جلوی برخی از صداها را بگیریم و باعث شویم که دیگر حتی صداهای ما را نشنوند، اگر خواهان شنیدن صدای دین هستیم نباید تک‌صدایی داشته باشیم، در آن صورت قطعاً سکوی دین خراب خواهد شد.
اگر خواهان شنیدن صدای دین هستیم نباید تک‌صدایی داشته باشیم
* مراجع عظام تقلید و بسیاری از کارشناسان و علما هرساله نسبت به توجه عملی به قرآن تأکید می‌کنند، اما از امسال تا سال آینده تقریباً حرکتی ثمربخش را شاهد نیستیم، راهکارهایی که علما و کارشناسان ارائه می‌کنند، کافی نیست؟ نیاز به خلاقیتی در این زمینه داریم یا اینکه دیگر افراد دغدغه­مند در این حوزه‌ها وجود ندارند؟
راهکار عملی عمومی سازی فهم قرآن و تکیه بر آیات زندگی است. مثلا ایام ماه رمضان، ماه بهار قرآن است و در این مورد روایات بسیاری داریم، ولی یکی از مسائلی که درباره قرآن مطرح هست بر طبق روایت اهل‌بیت: «لاَ خَیرَ فِی قَرَاءَهٍ لَیسَ فِیهَا تَدَبُّرُ؛ در خواندن قرآنی که تدبر نباشد، ارزش و فایده­ای نیست. بیائیم به جای تشویق روی قرائت بسیار، هر روز یکی از آیاتی که ناظر به چالش مهم جامعه است و مردم از مراجع توقع بازگوئی آن را دارند، بیان کنند. نکته بعدی اینکه جلسات ختم قرآن که در ماه رمضان برگزار می‌شود، من نمی‌گویم این جلسات مفید نیستند و قرآن قرائت نشود، اما چقدر جلسات تفسیری که بتواند نسل جدید را علاقه‌مند به معارف قرآن کند، داریم!؟
 درگذشته عالمانی بودند که آموزه‌های قرآنی را در عمل و گفتار خود نشان می‌دادند مانند علامه طباطبایی و…، این افراد در جذب مردم به رفتار و عملی قرآنی بسیار مؤثر بودند، امروز میزان اعتماد مردم به عمل علما را چطور ارزیابی می‌کنید؟ علما تا چه میزان بر قرآنی شدن یا دور شدن جامعه از قرآن تأثیرگذار هستند؟
در جامعه دروغ مورد پذیرش قرار می گیرد چون مرجعیت و سرمایه‌های اجتماعی تخریب شدند
تلقی من این است که ما عالمان عامل بسیار داریم، روحانیت مفید و کارآمد بسیار داریم اما از این ظرفیت استفاده نمی­شود. قدرت به دنبال تک­صدائی است و لذا آن سکو هم خراب شده است. به‌عبارت‌دیگر اینکه می‌خواهیم دخالت و تصرف کنیم باعث می­شود که همان هم زیر سئوال برود. لذا می‌گوییم سکوهای دیگران را برنداریم تا فقط سکوی ما باشد. وقتی اجازه دهند که فقط عده‌ای خاص صداهایشان شنیده شود، باعث می‌گردد که صداهای خوب هم شنیده نشود. ما افراد عامل داریم، ولی چون تخریب شدند، مردم در مورد همه دچار شک و شبهه شدند. متأسفانه امروز به دلیل این وضعیتی که وجود دارد، بسیار می‌شود در مورد یک آدم خوب هر چیزی را منتشر کرد و زمینه پذیرش را برای جامعه فراهم کرد. چرا این‌گونه می‌شود؟ چرا در شبکه‌های اجتماعی گاهی یک دروغ منتشر و بسیار مورد پذیرش قرار می‌گیرد؟ برای اینکه آن سکو یا به‌اصطلاح مرجعیت و سرمایه‌های اجتماعی تخریب شدند.
اقدام تزئینی در جهت تکریم قرآن بدون پرداختن به اصل مفاهیم، مورد انتقاد قرار می گیرد
 * یکسری از اقدامات تزیینی را در جهت تکریم قرآن شاهدیم مانند اینکه آیات قرآن کریم با طلا نوشته می‌شوند، آیا جنین اقداماتی ضروری است؟ آیا جنین اقداماتی کمکی به ترویج و عمل به آموزه‌های قرآن می‌کند؟
به‌طور مطلق نمی‌گویم که از هنر برای امور معنوی استفاده نکنیم، ولی مسلماً توجه زیاد به این امور به‌مرور مانند این است که یک‌چیزی جایگزین یک‌چیز دیگری می‌شود. به عبارتی وقتی عملاً مقوله ظاهرگرایانه بسیار ترویج و تبلیغ می‌شود، مسائل دیگر را نیز تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. به‌عنوان مثال سالانه چقدر مسابقات قرآن و حفظ قرآن و … برگزار می‌شود که البته مخالف آن هم نیستم، اما واقعاً در حوزه‌های دیگر مربوط به قرآن چقدر سرمایه‌گذاری می‌شود و به آن توجه می‌شود؟! این ظاهرگرایی درباره قرآن مانند چاپ‌های نفیس و تهذیب و طلاکاری کردن و شکل‌های مختلف نوشتن آیات، وقتی معنای خوبی می‌تواند داشته باشد که ابعاد معنوی، توجه به معنا و عمل و نهادینه کردن قرآن را در زندگی نیز در نظر داشته باشیم، پس از آن انجام فعالیت‌های هنری با آیات قرآن اصلاً مشکلی ندارد، ولی وقتی این حرکت‌های ظاهرگرایانه نسبت به آیات قرآن انجام می‌شود و در عمل چیزی دیده نمی‌شود، انتقاد می‌شود که با وضعیت اقتصادی و مالی فعلی جامعه این حرکت‌ها چرا؟ اگر توجه به قرآن در بطن زندگی و میان مسئولین وجود داشته باشد، این حرکت‌های هنری قابل دفاع می‌شود، ولی وقتی آن‌ها انجام نمی‌شود و یک وجه و صورتی به آیات قرآن توجه می‌شود، انتقاداتی نسبت به آن صورت می‌گیرد.
* با توجه به پنج معیاری که اشاره کردید و وضعیتی که بین مردم و مسئولان وجود دارد نشان می‌دهد که قرآن در میان ما مهجور است، اگر سال‌های پیشرو را هم به همین صورت سپری کنیم، آیندگان چه قضاوتی در مورد مسلمانی ما خواهند داشت؟
عده‌ای می‌خواهند از دین برای اهداف و مقاصد خود سکویی بسازند
امروز در غرب چرا دین این گونه افول کرده است. کلیسا خود اعتراف دارد که در گذشته در برخورد با خواسته­ های طبیعی مردم اشتباده کرده است. به تعبیر استاد مطهری در کتاب علل گرایش به دیگری ما باید از این تجربه پند بگیریم و گرنه لا یَبْقَى مِنَ الإِسْلامِ إِلا اسْمُهُ وَلا یَبْقَى مِنَ الْقُرْآنِ إِلا رَسْمُهُ؛ چیزی نمی‌ماند غیر از رسم و صورت آن. افراد ظاهرگرا و کسانی که می‌خواهند از دین برای رسیدن به اهداف و منافع خود استفاده کنند، بسیار هستند. عده‌ای می‌خواهند از دین برای اهداف و مقاصد خود سکویی بسازند و از آن در این جهت سوء استفاده کنند. اگر در آینده همین وضعیت ادامه یابد، اوضاع بسیار نگران‌کننده خواهد بود چراکه زمینه‌های گریز و ستیز با دین توسعه و افزایش پیدا می‌کند.
محمدجعفرسعیدیان فر
نظارت بر کارگزاران و مبارزه با تجمل گرائی در نامه3 نهج البلاغه:
و من كتاب له ع لشريح بن الحارث قاضيه
وَ رُوِيَ أَنَّ شُرَيْحَ بْنَ الْحَارِثِ قَاضِيَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) اشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً فَبَلَغَهُ ذَلِكَ فَاسْتَدْعَى شُرَيْحاً وَ قَالَ لَهُ بَلَغَنِي أَنَّكَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً وَ كَتَبْتَ لَهَا كِتَاباً وَ أَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً فَقَالَ لَهُ شُرَيْحٌ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ  قَالَ فَنَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ الْمُغْضَبِ ثُمَّ قَالَ لَهُ  يَا شُرَيْحُ أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيكَ مَنْ لَا يَنْظُرُ فِي كِتَابِكَ وَ لَا يَسْأَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ حَتَّى يُخْرِجَكَ مِنْهَا شَاخِصاً وَ يُسْلِمَكَ إِلَى قَبْرِكَ خَالِصاً فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لَا تَكُونُ ابْتَعْتَ هَذِهِ الدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ  أَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلَالِكَ  فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَا وَ دَارَ الْآخِرَةِ. أَمَا إِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَنِي عِنْدَ شِرَائِكَ مَا اشْتَرَيْتَ  لَكَتَبْتُ لَكَ كِتَاباً عَلَى هَذِهِ النُّسْخَةِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِي شِرَاءِ هَذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ  وَ النُّسْخَةُ هَذِهِ  هَذَا مَا اشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِيلٌ مِنْ مَيِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ  اشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ الْغُرُورمِنْ جَانِبِ الْفَانِينَ وَ خِطَّةِ الْهَالِكِينَ وَ تَجْمَعُ هَذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ الْحَدُّ الْأَوَّلُ يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي الْآفَاتِ  وَ الْحَدُّ الثَّانِي يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي الْمُصِيبَاتِ وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ يَنْتَهِي إِلَى الْهَوَى الْمُرْدِي  وَ الْحَدُّ الرَّابِعُ يَنْتَهِي إِلَى الشَّيْطَانِ الْمُغْوِي  وَ فِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ الدَّارِ اشْتَرَى هَذَا الْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ مِنْ هَذَا الْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ هَذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَنَاعَةِ  وَ الدُّخُولِ فِي ذُلِّ الطَّلَبِ وَ الضَّرَاعَةِ  فَمَا أَدْرَكَ هَذَا الْمُشْتَرِي فِيمَا اشْتَرَى مِنْهُ مِنْ دَرَكٍ  فَعَلَى مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوكِ وَ سَالِبِ نُفُوسِ الْجَبَابِرَةِ  وَ مُزِيلِ مُلْكِ الْفَرَاعِنَةِ مِثْلِ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْيَرَ  وَ مَنْ جَمَعَ الْمَالَ عَلَى الْمَالِ فَأَكْثَرَ وَ مَنْ بَنَى وَ شَيَّدَ وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ وَ ادَّخَرَ وَ اعْتَقَدَ وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ إِشْخَاصُهُمْ جَمِيعاً إِلَى مَوْقِفِ الْعَرْضِ وَ الْحِسَابِ  وَ مَوْضِعِ الثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ  إِذَا وَقَعَ الْأَمْرُ بِفَصْلِ الْقَضَاءِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ شَهِدَ عَلَى ذَلِكَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَى  وَ سَلِمَ مِنْ عَلَائِقِ الدُّنْيَا
تاریخ و علت نوشته شدن نامه:
شریح بن حارث کندی، مشهور به شریح قاضی – از چهره‌های اجتماعی – قضایی و تا حدی سیاسی صدر اسلام است که بررسی حیات تاریخی شریح نیز یکی از همین مقوله‌هاست. منابع، تاریخ دقیق تولد شریح را به خاطر گمنامی و ناشناس بودن وی در آن زمان ذکر نکرده‌اند، ولی با توجه به این که منابع معتبر، سال وفات او را 87 یا 80 هجری و سن او را در هنگام مرک 106 تا 110 سال دانسته‌اند. تاریخ ولادت او، حدوداً 30 سال قبل از هجرت پیامبر (ص (بوده است شریح بن حارث کندى قاضی منصوب از سوی خلیفه دوم عمر بن خطاب بود. ابن ابی الحدید می‌نویسد علی (ع) با وجودی که با شریح در مسائل فقهی اختلاف زیادی داشت باز او را بر قضاوت باقی گذاشت .(شرح‏نهج‏البلاغة(ابن‏أبي‏الحديد)، ج 14   ، صفحه‏ى 29 ( فیض الاسلام در شرح خود علت این مطلب را آن دانسته است که علی(ع) درصدد برآمد تا او را برکنار کند ولی مردم کوفه اجازه ندادند و گفتند: ما به این شرط با تو بیعت کرده بودیم که خلاف سیره خلفا عمل نکنی. شریح منصوب عمر است و تو نباید او را تغییر دهی. باید توجه داشت که این سخن با آنچه از مولا(ع) مشهور است که در جریان شورا شرط عمل بر اساس سیره شیخین را نپذیرفت سازگار نیست. در هر صورت چنانچه ابن ابی الحدید در شرح خود از این نامه گفته است او شصت سال متوالی متصدی قضاوت بود، و جز سه سال در زمان قیام عبد اللَّه بن زبیر خود قضاوت خویش را تعطیل کرد و زمانی که حجاج بن یوسف از او خواست به قضاوت برگردد او نپذیرفت و دیگر به قضاوت باز نگشت و خانه نشین بود. در سال 60 هجري كه معاويه در مي گذرد. پس از مرگ معاويه در كوفه شيعيان در خانۀ سليمان بن صرد خزاعي اجتماع مي كنند. 70 تن از سران شيعه از جمله حبيب بن مظاهر اسدي، عبدالله بن عفيف، مختار ثقفي با هم هم‌پيمان مي شوند كه امام حسين(ع) را به كوفه دعوت كنند و زير بار طاعت و خلافت يزيد نروند كه شريح در آن مجلس هم حضور داشته است.. شریح به محض ورود عبیدالله به کوفه در دارالاماره او حضور یافت و بدون در نظر گرفتن تعهد بر وفاداری با آل علی(ع) به جرگه مخالفین آنها پیوست .و یکی از مشاورین درگاه عبیدالله گردید و عبیدالله نیز که جهت رسیدن به مقاصد خود به حمایت اشخاصی همچون شریح قاضی، که در میان مردم مقدس مآب کوفه، از شخصیت ممتازی بر خوردار بود نیاز داشتف از او استقبال کرد.درماجرای دیگری، از نقش شریح به عنوان پیام رسان عبیدالله به قبیله هانی، در رابطه با رساندن خبر زنده بودن هانی و پراکنده شدن آنها از اطراف دارالاماره یاد شده است.نقشی را که شریح در چنین لحظه حساسی در صحنه سیاسی نظامی ایفا کرد، به اندازه‌ای مهم و حیاتی بود- به خصوص برای ابن زیاد – که به قیمت به دست گرفتن، امارت از طرف عبیدالله به قتل رسیدن هانی و مسلم و از همه مهم‌تر، اتفاق افتادن حادثه کربلا تمام شد.البته درباره فتوی مشهوراودرباره امام حسین (ع) سند معتبری وجود ندارد ومورد تایید پژوهشگران و محققان درتاریخ نیست وامکان جعل وانتساب به اوازطرف امویان با توجه به اینکه او از روحانیون درباری بوده وجوددارد. یکی از کارهایی که او مرتکب شد و امیرالمؤمنین (ع)را به خشم آورد، این بود که خانه ای به هشتاد دینار خریداری کرد و سند آن را به امضای چند شاهد رسانید.هنگامی که این خبر تلخ و ناگوار -که موجب بدبینی مردم از دستگاه قضایی علوی و در نتیجه بدبینی آنها از حکومت وقت بود- به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، او را احضار کرد و فرمود: شنیده ام خانه ای به هشتاد دینار خریده ای و سند مالکیّت آن را به امضای چند شاهد رسانیده ای.او اعتراف کرد و منتظر ماند تا واکنش امام (ع)را مشاهده کند. هرچند برای کسی که به هوشیاری و زیرکی معروف بود، پیشاپیش معلوم بود که با چگونه واکنشی روبه رو خواهد شد.واکنش حضرت -که حکومتش را بر پایه های عدل و انصاف و مردم داری استوار کرده بود و خود و فرزندان و بستگانش همچون فقیرترین مردم زندگی می کردند و اجازه نمی داد که کارگزاران حکومت از جادّه عدل و انصاف و ساده زیستی و پرهیز از هرگونه تجمّل و اسراف و تبذیر، منحرف شوند - جز خشم و غضب و نکوهش و ملامت، چیزی نبود؛ چراکه اگر قاضی، چنان خانه ای را با پول حلال خودش خریداری کرده، زیاده روی و فاصله گرفتن از قشر محروم جامعه و سبب یأس مردم از حکومت و دستگاه قضاوت خواهد بود. و اگر با پول حرام خریده، تعدّی به بیت المال شمرده می شود، یا اینکه از راه رشوه و هدایایی که تقدیم او کرده اند به دست آمده. و البته باز هم موجب یأس و بدبینی مردم خواهد بود و به راحتی نمی توان آثار شوم آن را از زندگی و خاطر مردم محو کرد. .
شرح نامه:
محورهای مطرح شده درنامه:
۱- مراقبت برکارگزاران:
در حکومت عدل علوی کارگزاران حکومتی اعم از فرمانداران، فرماندهان و نشستگان بر مسند قضاوت پس از منصوب شدن از سوی امام عادل به حال خود رها نمی شوند. بلکه تحت مراقبت شدید از طرف امام وچشم های بازرس و ناظر او هستند و سیستم نظارتی و مراقبتی به نام –عیون- برای این مسئله مهم وجود دارد که نمونه ای از این نظارت شدید امام علی(ع) در ماجرای خرید خانه از طرف شریح قاضی و موضع گیری مراقبتی حضرت در برابرآن است و از سوی دیگر مردم با نقد و امربه معروف و نهی ازمنکرِ صاحبان قدرت بهترین مراقبان اعمال آنها هستند
۲- مبارزه امام علی(ع) باتجمل گرائی:
تجمل گرايي یا گرايش به تجملات، يكي از پديده‌هاي نابهنجار اجتماعي و يك بيماري روان شناختي است؛ هرچند كه نمي توان آن را يك رذيلت اخلاقي دانست، ولي بايد اذعان كرد كه آثار آن از يك رذيلت اخلاقي در روحيه فرد و جامعه، كمتر نيست. گرايش به تجمل يك امر طبيعي و فطري است ولي مراد از تجمل گرايي در اينجا، شكل افراطي اين گرايش است كه پيامدهاي زيانباري را بر اقتصاد سالم خانواده و جامعه بر جا مي‌گذارد و از مصاديق اتراف، تبذير، اسراف و مانند آن به شمار مي‌آيد.
تجمل گرايي مثبت و منفي:
تجمل گرايي به معناي گرايش به زيبايي و نمايش جمال و زيبايي‌ها، امري طبيعي و فطري در انسان است؛ زيرا انسان به هر چيز كمالي گرايش داشته و از نقص و كمبود گريزان است؛ گرايش شديد انسان به خدا و كدح و تلاش براي ملاقات با او (انشقاق(84)آیه:، آيه 6) ريشه در همين گرايش به كمال و كمالات انساني دارد. انسان، زيبايي را به عنوان يكي از مصاديق كمال، دوست داشته و بدان گرايش مي‌يابد و زشتي را به عنوان مصداقي از نقص و كمبود دانسته و از آن مي‌گريزد. بنابراين، گرايش انسان به تجمل گرايي، گرايشي به سوي كمال و زيبايي‌هاست. به هر حال، تجمل‌گرايي يعني گرايش به زيبايي‌ها و كمالات، گرايش طبيعي و فطري انسان است؛ اما آنچه در اين ميان به عنوان آفت از آن ياد مي‌شود،دوری اززیبائی طلبی وکمال جوئی فطری بسوی خداوند است که با افراط در تجمل گرايي به شكل يك بيماري رواني و ناهنجاري.درمی آیددر فرهنگ دینی ما وقتي از تجمل گرايي سخن به ميان مي‌آيد، همين رويه افراطي در زندگي است كه از مصاديق اسراف، تبذير و اتراف مي‌باشد.
تجمل گرايي همانند رفاه زدگي آسيب‌هاي جدي به ساختار اقتصاد سالم جامعه وارد مي‌كند؛ چرا كه تجمل‌گرايي موجب مي‌شود تا افراد از صرفه جويي و قناعت طبع بيرون روند و با از ميان بردن ثروت و هدر دادن آن، گردش درست اقتصادي را مختل نمايند؛  وتجمل‌گرايي منفي موجب مي‌شود تا انسان در دام ناسپاسي و كفران نعمت گرفتار آيد و نعمت‌هاي الهي را تباه سازد؛ زيرا اين روحيه و رويه منفي عامل اسراف و تبذير و ريخت و پاش‌ها و از ميان بردن نعمت‌هاي الهي مي‌باشد.
مال‌پرستي، يكي از جلوه‌هاي برجسته دنيا پرستي است و تجمل گرايي نماد بارز مال‌دوستي است. به ویژه برای مدیران و کارگزاران که امانت دار مردمند. دنيا زدگي سرآغاز همه زشتي‌هاست. وقتي مال دوستي به اوج ‌رسيد و به مال‌پرستي گراييد، عامل بسياري از لغزش‌ها مي‌شود و انسان‌ها را از راه كمال باز مي‌دارد.
نگاهي به مخالفان انبياء ما را به اين باور مي‌رساند كه آنان با به رخ كشيدن ثروت، خود و هوادارانشان را برتر مي‌شمردند غافل از اين‌كه تنها ملاك برتري درادیان توحیدی بویژه اسلام، تقوا، ساده‌زيستي و همانا روش و منش پارسايان است؛ همان راهي كه امامان معصوم(ع) در صحيفه تاريخ اسلام ترسيم كردند. آنان در برابر وسوسه‌هاي دنيوي، جانانه ايستادند و هيچ‌گاه تسليم زر، زور و تزوير نشدند. آنان با اين كه مي‌توانستند هم‌چون ديگران از مواهب دنيا بهره‌مند شوند، ولي چون در جايگاه رهبري و امامت بودند، حتي از ضروريات زندگي نيز گذشتند تا سرمشقي باشند براي آيندگان. متاسفانه در طول تاريخ كساني كه بايد چشم بيدار اسلام و پاسدار ارزش‌هاي اخلاقي باشند و سيره معصومين(ع) را در پيش گيرند، بي‌صبرانه به ثروت اندوزي و تجمل‌گرايي روي آوردند و راه را از بيراهه باز نشناختند تا بدان جا كه به تدريج، مال‌دوستي به دنيا گرايي و دنيا گرايي به شهوت راني و سودجويي و در نهايت، سست شدن ارزش‌ها انجاميده است؛ از اين رو،امام علی(ع) همواره خطر وابستگي و دل‌بستگي به ماديات را رابه مردم  ،مدیران  وکارگزاران حکومتی گوش‌زد كرده و راه كارهاي خروج از اين تعلق را نيز برشمرده‌اند.ویک نمونه ازاین هشدارها نامه سوم نهج البلاغه درباره خانه شریح قاضی القضات کوفه مرکزحکومت علوی است
شرح نامه:
این نامه درحقیقت گفتمانی نظارتی ومراقبتی است  میان امام و قاضی مرکز حکومت امام علی شریح ابن حارث. پس از این که به حضرت خبردادند ایشان خانه‏اى به هشتاد دینار خریده که به صورت مکتوب درآمده و به عنوان یک سند زرین در اختیار ما قرارگرفته است :وَ رُوِیَ أَنَّ شُرَیْحَ بْنَ اَلْحَارِثِ، قَاضِیَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (ع) اِشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ، دَاراً بِثَمَانِینَ دِینَاراً: هنگامی که این خبر به  على(ع) رسید. حضرت او را احضار کردند و خطاب به او سخنانی فرمودند: فَبَلَغَهُ ذَلِکَ، فَاسْتَدْعَى شُرَیْحاً، وَ قَالَ لَهُ: شنیده‏ ام خانه‏ اى به مبلغ هشتاد دینار خریده‏اى و براى آن قراردادى نوشته‏اى و چند نفر را هم به شهود گرفته‏اى. شریح گفت: بله همینطور است :بَلَغَنِی أَنَّکَ اِبْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِینَ دِینَاراً، وَ کَتَبْتَ لَهَا کِتَاباً، وَ أَشْهَدْتَ فِیهِ شُهُوداً فَقَالَ لَهُ شُرَیْحٌ: قَدْ کَانَ ذَلِکَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ: على(ع) خشمگینانه به او نگریستند :قَالَ فَنَظَرَ إِلَیْهِ نَظَرَ اَلْمُغْضَبِ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: گویا امام انتظار ندارد که قاضی وی به دنبال گسترش خانه و زندگی خود باشد یا انتظار ندارد که قاضی او زندگی اشرافی داشته باشد تا مبادا مردم او را متهم به گرفتن رشوه کنند. امام علی(ع) در خطبه ۱۵۹ نهج البلاغه هم از ساده زیستی ودوری از اشرافیت و تجملات پیامبران پیشین به عنوان اسوه والگو یاد می کند و از پیامبر(ص) این گونه تجلیل می نماید که پیامبر(ص) تا آخر عمر که دعوت حق را لبیک گفت سنگ بر روی سنگ نگذاشت. لم یضع حجرا علی حجر حتی مضی لسبیله و اجاب داعی ربه: سپس فرمودند: شریح، به زودی کسى بالای سر تو خواهد آمد که به سند خانه تو ننگرد و از شاهدانت در مورد آن خانه پرس و جو نکند، تا از آن خانه بى‏هیچ مال و خواسته‏اى بیرونت کند و به گورت سپارد.: یا  شُرَیْحُ، أَمَا إِنَّهُ سَیَأْتِیکَ مَنْ لاَ یَنْظُرُ فِی کِتَابِکَ وَ لاَ یَسْأَلُکَ عَنْ بَیِّنَتِکَ حَتَّى یُخْرِجَکَ مِنْهَا شَاخِصاً وَ یُسْلِمَکَ إِلَى قَبْرِکَ خَالِصاً: امام در اینجا اشاره به مرگ یا ملک الموت دارد که برای قبض روح آدمیان به مال و اموال آنان و شاهدان اموال توجهی ندارد. هر چه داری و هرچقدر بیشتر داشته باشی برای او مهم نیست و فقیر و غنی را به یکجا و بدون ثروت آنان به گور می‌سپارد.، پس، اى شریح، دقت کن، مبادا این خانه را از دارایى خود نخریده باشى.  :فَانْظُرْ یَا شُرَیْحُ لاَ تَکُونُ اِبْتَعْتَ هَذِهِ اَلدَّارَ مِنْ غَیْرِ مَالِکَ أَوْ نَقَدْتَ اَلثَّمَنَ مِنْ غَیْرِ حَلاَلِکَ:  اموال برای اغنیا بر خلاف فقرا وبال است، به ویژه اگر این اموال از راه حرام به دست آمده باشد و بدتر از آن، اینکه این اموال، اموال بیت المال باشد. این سخن بیان کننده آن است که آدمیان باید به اموال و امکانات در دست خود دقیق باشند که مبادا از اموال دیگران ظالمانه استفاده کنند.، اگر چنین باشد این کار تو نوعی ورشکستن در دنیا و آخرت است.  : فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ اَلدُّنْیَا وَ دَارَ اَلْآخِرَةِ: در دنیا آبروی خود و نظام اسلامی ‌را برده‌ای و خود را بی اعتبار کرده‌ای و مردم را به اسلام و مسلمین بدبین کرده‌ای و هم در آخرت حق الناس گلوگیرت خواهد شد؛ چون خدا حق الناس را نخواهد بخشید و طلب رضایت از همه مردم هم امکانپذیر نیست.،اگر آنگاه که می‌خواستی این خانه را بخری نزد من می‌آمدى، برایت قراردادی مى‏نوشتم که تو یک درهم، چه رسد به بیش از آن، را هم صرف خرید خانه نمی‌کردی.  : أَمَا إِنَّکَ لَوْ کُنْتَ أَتَیْتَنِی عِنْدَ شِرَائِکَ مَا اِشْتَرَیْتَ لَکَتَبْتُ لَکَ کِتَاباً عَلَى هَذِهِ اَلنُّسْخَةِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِی شِرَاءِ هَذِهِ اَلدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ:
متن آن قرارداد چنین است:  :وَ اَلنُّسْخَةُ هَذِهِ:
طرفین قرار داد:  خریدار،: بنده‌ای حقیر است که مرگ و زندگی، در اختیارش نیست این خانه ‏اى است که بنده‏اى حقیر خریدار اوست  :هَذَا مَا اِشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِیلٌ:
فروشنده: مرده‏اى که براى کوچ ‏کردن از دنیا او را کشان کشان می‌برند، فروشنده است.: مِنْ مَیِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِیلِ :کسی که قبلاً ساکن این خانه بود و به آن دل بسته بود ولی الان بدون اینکه دلش بخواهد او را کشان کشان به سرای مرگ می ،‌برند
ویژه گی خانه موردخرید:
خانه‌ای از خانه‌های فریبنده دنیا :اِشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ اَلْغُرُورِ:خریدارى شده در خانه‏ فریب.سراى غرور کنایه از دنیاست که ظاهری فریبنده و زیبا، حباب گونه و کاذب دارد و ظاهرش انسان را می‌فریبد. سرابی است که تشنه را به خود جذب می‌کند ولی او را سیراب و بی نیاز از آب نمی‌کند. این سخن حضرت اقتباس از قرآن کریم است که دنیا را مطلوبی فریبنده معرفی کرده است و انسانها را از فریفته شدن توسط آن برحذر می‌دارد: (و ما الحیوة الدنیا إلا متاع الغرور) سوره آل عمران،(3) آیه:۱۸ )در محله فانى شوندگان، و کوچه به هلاکت رسیدگان. :مِنْ جَانِبِ اَلْفَانِینَ وَ خِطَّةِ اَلْهَالِکِینَ: آدرس:  محله‌ای که بسیاری از مردم در آن آمده و اکنون مرده‌اند. در اینجا حضرت علی(ع) بر چیزی به نام  -  بی‌قراری دنیا ” وزودگذر بودن- آن” اشاره می‌کند.
حدودچهارگانه خانه مورد خرید : «وَ تَجْمَعُ هَذِهِ اَلدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ » این خانه را چهار حدّ است: حد نخستین، منتهى مى‏ شود به آنجا که آفات ، میکروبها، بیماری‌ها و مشکلات و گرفتاریهای زندگی کمین گرفته‏ اند  : اَلْحَدُّ، اَلْأَوَّلُ یَنْتَهِی إِلَى دَوَاعِی اَلْآفَاتِ: و حدّ دوم به آنجا که مصیبتها سیل و زلزله و مرگ و میر و مصبیت‌های ناشی از آن.را سبب است :وَ اَلْحَدُّ اَلثَّانِی یَنْتَهِی إِلَى دَوَاعِی اَلْمُصِیبَاتِ: و حدّ سوم به خواهشهاى تباه ‏کننده نفسانى، خواسته‌ها و تمایلات شهوانی نابودکننده و کفرآور و سعادت سوز است  :وَ اَلْحَدُّ اَلثَّالِثُ یَنْتَهِی إِلَى اَلْهَوَى اَلْمُرْدِی:و حدّ چهارم به شیطان اغواگر، فریبنده  :وَ اَلْحَدُّ اَلرَّابِعُ یَنْتَهِی إِلَى اَلشَّیْطَانِ اَلْمُغْوِی: که دشمن همه کمالات آدمیان است و به همه بخشهای دیگر نیز راه دارد. یعنی در همه آن موارد آدمی را به کفران و کفر و گناه وامی‌دارد تا او روی سعادت نبیندوجالب این که امام (ع)براین نکته تاکید می کند که   درب اصلی ورودی این خانه از حد چهارم باز مى ‏شود. که شیطان آن جااست : وَ فِیهِ یُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ اَلدَّارِ:
ویژگیهای خریدار وفروشنده:
خریدار که فریب خورده آمال خویش است :اِشْتَرَى هَذَا اَلْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ: آن را از فروشنده‏اى که اجل او را برانگیخته تا براندش ودرکام خویش کشد :مِنْ هَذَا اَلْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ: به بهاى خارج شدن از کرامت و عزّت قناعت و دخول در ذلّت طلب و التماس خریده است :هَذِهِ اَلدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ اَلْقَنَاعَةِ وَ اَلدُّخُولِ فِی ذُلِّ اَلطَّلَبِ وَ اَلضَّرَاعَةِ: قناعت راضى بودن و اکتفا کردن بر مقدار ضرورت و نیاز است. هر شخصى که براى به دست آوردن مازاد بر نیاز خود اقدام کند، از قناعت خارج شده و زیاده طلب محسوب می‌شود. لازمه قناعت احتیاج کمتر به مردم و بى‏ نیازى از آنها است. هدف از این تعبیر امام(ع) آن است که انسان را از افزون طلبى و به دست آوردن مازاد بر نیاز، دور دارد و به قناعت ترغیب کند، چرا که لازمه عدم قناعت، طمع، خوارى، ذلت و نیاز به مردم است. عزت ناشی از قناعت مورد اشاره امام(ع) به این خاطر است که انسان برای به دست آوردن مقامی بالاتر و اعتباری بیشتر، ثروت و مالی بیشتر و یا شهرت بیش از نیاز، سر خود را در مقابل هر کس و ناکس خم نکند و حقیقت را نادیده نگیرد.
شرط ضمن عقد:
در این معامله ضرر و زیان خریدار در آنچه خریده است از او، بر عهده کسى است  :فَمَا أَدْرَکَ هَذَا اَلْمُشْتَرِی، فِیمَا اِشْتَرَى مِنْهُ، مِنْ دَرَکٍ: که اندامهاى پادشاهان را به لرزه درآورد و جان از تن جباران بیرون کند و پادشاهى از فرعونان چون شهریاران ایران و قیصرهاى روم و تبّع یمن و حمیر پادشاه حمیر بستانده است  :فَعَلَى مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ اَلْمُلُوکِ وَ سَالِبِ نُفُوسِ اَلْجَبَابِرَةِ وَ مُزِیلِ مُلْکِ اَلْفَرَاعِنَةِ مِثْلِ کِسْرَى وَ قَیْصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْیَرَ : و نیز آن کس که دارایى خود را گرد آورد و همواره بر آن افزود و کاخهاى استوار برآورد و آنها را بیاراست و آرایه‏ها ساخت و اندوخته‏ها نهاد تا به گمان خود براى فرزند، به ارث نهد: وَ مَنْ جَمَعَ اَلْمَالَ عَلَى اَلْمَالِ فَأَکْثَرَ وَ مَنْ بَنَى وَ شَیَّدَ وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ وَ اِدَّخَرَ وَ اِعْتَقَدَ وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ : هر گونه عیب، نقص و کشف خلافى که در این معامله واقع شود، بر عهده ملک الموت است که بیمارى بخش اجسام پادشاهان و گیرنده جان جباران و زایل کننده سلطنت فرعونیان همچون کسرا، قیصر، تبّع، و حمیر است، و بر عهده خود این کسانى است که ثروت را گردآورى کردند و بر آن افزودند و یا آنها که ساختمان دنیا را بنا کردند و محکم ساختند و حتی آن را با طلا تزیین کردند و زینت دادند و آن را نگهدارى کردند و به گمان خود براى فرزندان باقى گذاردند.این که عده‏اى را به عنوان نمونه نام برده است که مرگ به سراغ آنها رفته، به علت این است که شریح را متوجه کند، تا از چنین آرزوها که با فرا رسیدن مرگ به پایان مى‏رسد، قطع امید کند زیرا هنگامى که آرزوهاى اینگونه اشخاص با نفوذ دنیادار و پر قدرت با مرگ از بین رفت و برای از دست دادن آن غرامتى نگرفتند، قاضى شرع و دیگر مسئولین جزء به طریق اولی غرامتی دریافت نخواهند کرد.مردم برای طلب مال و منال در دنیا، توجیه و مصلحت‌هایى در نظر می‌گیرند. از جمله دور اندیشی برای جلوگیری از تنگدستى و فقر خود و خانواده و دیگر باقى گذاشتن ارث و میراث براى آینده فرزندان خود. اگر با نگرش دینی به این موضوع بنگریم جمع آورى ثروت براى فرزندان وظیفه پدران نیست زیرا روزى فرزند باید توسط خود آنها و یاری خداى آفریننده و روزی دهنده آنها تامین شود. بدست آوردن مال و منال به دلیل ترس از تنگدستى، خود نوعی تعجیل در فقر و موجب انصراف از امور واجب و بعضاً افتادن در گناه است. همه اینان را براى عرضه در پیشگاه حسابگران و آنجا که ثواب و عقاب را معین مى‏کنند، حاضر آورد.در آنجا حکم قطعى صادر شود و کار داورى به پایان آید، در آنجا تبهکاران ورشکسته اند :إِشْخَاصُهُمْ جَمِیعاً إِلَى مَوْقِفِ اَلْعَرْضِ وَ اَلْحِسَابِ وَ مَوْضِعِ اَلثَّوَابِ وَ اَلْعِقَابِ، إِذَا وَقَعَ اَلْأَمْرُ بِفَصْلِ اَلْقَضَاءِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ اَلْمُبْطِلُونَ:آنگاه که فرمان خداوند در دادگاه رستاخیز به قضاوت عادلانه اجرا شود و حکم میان اهل حق و باطل فیصله یابد، ضعیف شمردگان در دنیا، به سود خود برسند، و اهل باطل به زیان اعمال ناشایست خویش دچار شوند، آخرین جمله امام در این فراز که با عبارت :و خسر هنالک المبطلون:ختم شده، از قرآن کریم سوره مومن(40) آیه: ۷۶ اقتباس شده است.
شاهد قرارداد:
عقل هر گاه که از اسارت هوس بیرون آید و از علایق دنیوى در امان ماند، به این سند گواهى دهد.  : شَهِدَ عَلَى ذَلِکَ اَلْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ اَلْهَوَى وَ سَلِمَ مِنْ عَلاَئِقِ اَلدُّنْیَا: شاهد بر حقانیت این قباله و درستی مطالب آن عقل است. منتها نه هر عقلی بلکه عقلی که از سلطه هوا و هوس خارج شده و از علایق دنیا، جان سالم بدر برده باشد. چرا که عقل هنگام خالى بودنش از این وابستگى ها، از کدورت باطل پاک است و حق را چنان که شایسته است مى‏بیند.عقل اگر اسیر دست هوسها و مقهور سلطه نفس اماره باشد با دیدی سالم به حق نمى‏نگرد، بلکه با چشمى به آن نگاه مى‏کند که پرده تاریکى‌هاى باطل، دید آن چشم را از بین برده است. کسی که حقیقت را به طور خالص نمى‏بیند گواهى خالصانه هم بر آن نمى‏دهد، بلکه شهادت به حقانیت امرى مى‏دهد که در ظاهر حق است اگر چه در باطن امر، باطل ‏باشد.
صفحه1 از134
بازگشت به بالا