تهدید به ترور

نوشته شده توسط
فاضلی میبدی: ضربه این گروه از داعش کمتر نبود.
الهام برخوردار
گروهی از روحانیون قم روز پنجشنبه هفته گذشته با عنوان، «مطالبه عدالت اقتصادی» در مدرسه فیضیه تجمع کردند. شرکت‌کنندگان این مراسم که اغلب آنان لباس طلبگی به تن داشتند، پلاکارد و تابلونوشته‌هایی را با شعارهایی در دست داشتند که مخاطب آن فقط دولت بود؛ در میان این شعارها اما تصویر فردی روحانی که تابلوی شعار «ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت» را در دست داشت، بیش از همه در فضای مجازی بازنشر شد. آیا این حرکت طلاب خودجوش بود و واقعا با چنین شعارهایی مطالبه اقتصادی داشتند. چرا حوزه علمیه قم و نهادهای نظارتی تاکنون هیچ واکنشی در این رابطه نداشته‌اند.
علی مطهری، نایب‌رئیس مجلس، از انحطاط علمی، فکری و سیاسی برخی طلاب در نتیجه سیاسی‌شدن حوزه علمیه گفته است. او همچنین این تابلونوشته را سرنخی برای پی‌بردن به علت فوت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی دانسته است و از وزارت اطلاعات خواسته است که این موضوع را پیگیری و نتیجه را به اطلاع ملت برساند.
اما این پلاکاردها و تابلونوشته‌ها چه تبعاتی می‌تواند برای نظام جمهوری اسلامی داشته باشد؟ محمدتقی فاضل‌میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با «ابتکار» به این سوال پاسخ می‌دهد. این مدرس حوزه علمیه گفت: اینکه برخی رسانه‌ها گفته‌اند تابلونوشته‌ها فقط تعدادی پلاکارد بود که دست چند نفر از طلبه‌ها بوده و سریع جمع شده است پاسخ درست و قانع‌کننده‌ای نیست. وقتی که روی پلاکاردها نوشته‌هایی با این مضمون تهدیدآمیز (ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت ) که ما آیت‌الله هاشمی را ما کشتیم و شما را هم ما به این صورت می‌کشیم و به صراحت رئیس‌جمهوری را تهدید می‌کنند امر ساده و عادی نیست که به راحتی از کنار آن گذشت. دومساله در رابطه با این جریان وجود دارد که باید حل شود؛ یکی تبعات آن است. یعنی این به اصطلاح تجمع با آن تابلونوشته‌ها چه تبعاتی می‌تواند برای کشور و نظام جمهوری اسلامی داشته باشد؟ به باور من این رخداد تبعات تلخی را برای نظام به‌همراه داشته و دارد. چراکه در همه دنیا این مساله منعکس شده است. آنها به‌زعم خود می‌گویند. نظامی که مردمش خیلی راحت همدیگر را تهدید کرده و اعلام می‌کنند که رئیس‌جمهوری سابق را ما کشته‌ایم و رئیس این دولت را نیز تهدید به ترور می‌کنند دچار از هم گسیختگی شده است و انسجام درونی ندارد.
ضربه این گروه از داعش کمتر نبود
او در ادامه گفت: به نظر من ضربه این گروه از ضربه داعش کمتر نبود آنها آبروی نظام را بردند. زمانی که در داخل نظام جمهوری اسلامی یک گروه به نام دین و روحانیت و اسلام رسما رئیس‌جمهوری را تهدید می‌کند نمی‌تواند در جامعه بین‌المللی وجهه خوبی برای ما داشته باشد. ضربه‌ای که این گروه به نظام وارد کرده است مساله ساده ای نیست که به همین راحتی از کنار آن گذشت.
میبدی در ادامه با اشاره به عدم واکنش برخی از مراجع و جریان‌های داخلی نسبت به این موضوع گفت: چرا جامعه مدرسین قم و جریان‌های اصولگرایی که پابند به نظام و جمهوری اسلامی هستند اینجا اعلام موضع نکرده‌اند. تلخ‌ترین حرکتی بود که من در سال‌های اخیر در شهر و مکان مقدسی مانند قم دیده بودم این جریان اخیر بود. درواقع این اتفاق از ماجرای پرت کردن مهر به سمت آقای لاریجانی در سال‌های گذشته تلخ‌تر بود.
نیروهای امنیتی و نهادهای نظارتی پیگیری کنند
این استاد حوزه خاطرنشان کرد: باید ضرباتی که این ماجرا به نظام جمهوری اسلامی زده است از سوی نیروهای امنیتی و نهادهای نظارتی پیگیری شود. باید ببینند ریشه و منشا این ماجراها کجاست و به کدام‌ کانال‌های داخلی و خارجی مرتبط هستند.
وی افزود: من از آقای علوی وزیر اطلاعات خیلی گله‌مند هستم که چرا تا به حال هیچ واکنشی در این رابطه نداشته‌اند و کاری صورت نگرفته است. اگر اطلاعات ما ریشه و کانون این ماجرا را پیدا نکند و به مردم اعلام نکند معلوم می‌شود که اطلاعات این کشور ضعیف شده است. به نظر من نمی‌شود ادعا کرد که اینها فقط یک گروه سیاسی داخلی هستند. می‌توان گفت اینها به همان گروه‌ها و کانال‌های خارجی متصل هستند که تاکنون خیلی از افراد و گروه‌های سیاسی داخلی را به این صورت بدنام کرده‌اند. همان گروه‌های خارجی که با هماهنگی برخی دیگر در داخل، برجام را به این روز کشاندند.
وی در ادامه گفت: چرا علما و برخی از شخصیت‌های حوزه علمیه در مورد برخی از مسایل کوچک، از جمله حضور دختران و زنان ما در ورزشگاه‌ها اظهارنظر و اعلام موضع می‌کنند اما در مورد مساله به این مهمی که آبروی نظام و امنیت داخلی را به خطر انداخته است و تبعات سیاسی بسیار بدتری برای نظام دارد تاکنون هیچ واکنشی نشان نداده و اعلام موضع نکرده‌اند. چرا این آقایان الان فریادشان بلند نمی‌شود. اگر واقعا درد این گروه اقتصاد و گرسنگی مردم بود به دولت کمک می‌کردند و همبستگی و همدلی در کشور ایجاد می‌کردند و دست‌دردست همدیگر مشکلات اقتصادی را حل می‌کردند نه اینکه برای نظام هزینه ایجاد کنند. اگر درد آنها اقتصاد بود، که در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد اقتصاد به هم ریخته و کشور در حال نابودی بود و ما هر روز شاهد تحریم‌ها و مشکلات جدیدی بودیم چرا آن زمان این گروه تجمع نکردند. چرا آن زمان فریادی از کسی شنیده نشد. آنها در آن دوره زمانی دغدغه اقتصاد و گرسنگی مردم را نداشتند؟
او با بیان اینکه الان زمان همدلی و وفاق ملی است گفت: دو روز قبل از این ماجرا رهبر انقلاب اسلامی با مردم صحبت و از دولت حمایت کردند. سوال اینجاست، آیا دولتی که رهبری از آن دفاع کرده است دشمن نظام است. اگر دستگاه‌های امنیتی و قضایی ما سریع و صریح در برابر این قضیه ورود پیدا نکنند معلوم می‌شود که همه به دنبال نابودی کشور و نظام هستیم. در آن صورت وقتی دشمن ما شرایط داخلی را اینگونه برای نابودی فراهم می‌بیند تمام تلاش خود را می‌کند که هر چه زودتر نظام جمهوری اسلامی را به نابودی بکشاند. الان زمان همدلی و وفاق ملی است، این حرکت یک کینه و اختلاف بزرگی را ایجاد کرد و آبروی نظام را در دنیا برد.
آرمان- احسان انصاری: «ای آنکه مذاکره شعارت/ استخر فرح در انتظارت». این شعاری است که روز پنج شنبه روی یکی از پلاکاردهای تجمع کنندگان در مدرسه فیضیه قم نوشته شده بود و این روزها سرو صدای زیادی در فضای مجازی و فضای رسانه‌ای کشور به راه انداخته است. این در حالی است که در این تجمع شعارهای دیگری نیز مانند: «وزیران میلیاردی، زالوی این نظامند»، «ملت ما نجیب است، وزیر به فکر جیب است»، «رهبر با درایت، دولت بی‌کفایت»، «محصل انگلیس، مذاکره کلید نیست»، «نه برجام نه ۲۰۳۰، لعنت به انگلیسی»، «این گفته امام است، مذاکره حرام است» و «دروغ میگن جنگ می‌شه، فریب میدن همیشه» نیز توسط شعاردهندگان که به نظر می‌رسد به صورت برنامه‌ریزی شده دست به این کار زده‌اند، مطرح شد. سوال مهم در این زمینه این است که در شرایطی که جامعه در ماه‌های اخیر به دلیل مشکلات شدید معیشتی مردم در وضعیت عادی قرار نداشته، عده‌ای با شعارهای شائبه برانگیز چالش‌های داخلی را تشدید می‌کنند. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی این موضوع «آرمان» با حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل میبدی یزدی گفت‌وگو کرده که در ادامه می‌خوانید.
تجمع برخی طلاب در مدرسه فیضیه قم و بیان شعارهای شائبه‌برانگیز براساس چه منطق و استدلالی برگزار شده است؟
باید از دو منظر به چنین اتفاقاتی نگاه کرد. نخست اینکه این اتفاقات چه پیامدهایی برای کشور و مردم دارد و مسأله دوم که بسیار حائز اهمیت است این است که این منشأ این اتفاقات کجاست و چه کسانی چنین تجمعاتی را راه‌اندازی کرده‌اند؟ به‌ همین دلیل نیز دستگاه‌های امنیتی و قضائی کشور باید در مرحله نخست منشأل این اتفاقات را مشخص کنند. اینکه عده‌ای در قم به بهانه مطالبه عدالت و بهبود وضعیت اقتصادی شعارهایی مبهم و سوال‌برانگیز را مطرح کنند به هیچ عنوان طبیعی نیست. افرادی که چنین شعارهایی را مطرح کرده‌اند اهل علم تعقل بودند دیدگاه‌های خود را به صورت منطقی و استدلالی بیان می‌کردند و برای دیدگاه‌های خود دلیل و سند می‌آوردند. به عنوان مثال خطاب به دولت آقای روحانی عنوان می‌کردند که دولت از مسیر صحیح مدیریت اقتصادی خارج شده و سپس برای این چالش راه‌حل ارائه می‌کردند. من معتقدم منشأ شعارهایی مانند «ای آنکه مذاکره شعارت؛ استخر فرح در انتظارت»، در حوزه و گروه‌های سیاسی کشور نیست. به نظر می‌رسد برخی از طلاب در این زمینه سوءاستفاده کرده‌اند، چراکه طرح چنین شعارهایی شائبه‌برانگیز است. به نظر من دستگاه‌های امنیتی و قضائی باید به صورت دقیق این شعار را ردگیری کنند تا به واقعیت ماجرا دست پیدا کنند.
چرا باید این شعار را ردگیری کرد؟
برخی عنوان می‌کنند برخی اعضای نزدیک به جبهه پایداری در پشت پرده اتفاقات قم بوده و این اتفاقات از آنجا هدایت می‌شده است نمی‌تواند زیاد با واقعیات همخوانی داشته باشد. نکته مهم در این زمینه این است که اگر در واقع جبهه پایداری پشت این ماجر است سوال مهم‌تر این است که جبهه پایداری توسط چه کسانی حمایت می‌شود و چه کسانی طراح اصلی این ماجرا بوده‌اند؟ به نظر من چنین اقداماتی در جهت منافع بیرونی‌هاست. نکته دیگر اینکه در تجمعات اخیر برخی به صراحت رئیس جمهور رسمی و قانونی کشور را به مرگ آن هم از نوع اتفاقی که برای مرحوم آیت‌ا... هاشمی رخ داد تهدید کرده‌اند که این مسأله برای امنیت جامعه بسیار ناپسند است. بدون شک امنیت داخلی روی اقتصاد کشور نیز تأثیر خواهد گذاشت و بسیاری از سرمایه‌گذاران خارجی را از سرمایه‌گذاری در ایران دور می‌کند. وضعیت نامناسب اقتصادی یک جامعه تنها به عملکرد ضعیف مدیران جامعه ارتباط ندارد و به نوع نگاه کشورهای جهان به یک کشور نیز مربوط می‌شود. در شرایط کنونی نیز وضعیت نابسامان اقتصادی کشور به دلیل سوء مدیریت داخلی، افراط و تفریط سیاسی و از سوی دیگر مسائل بین‌المللی است. نمی‌توان منشأ نابسامانی‌های ارزی و اقتصادی کشور را تنها به عملکرد رئیس کل بانک مرکزی یا وزیر اقتصاد خلاصه کرد. اقتصاد یک کشور به مجموعه عوامل داخلی و خارجی بستگی دارد که در کنار یکدیگر مشخص می‌کند که اقتصاد آن کشور در چه وضعیتی است. در شرایط کنونی یکی از مهم‌ترین چالش‌های اقتصادی ما عدم سرمایه‌گذاری خارجی در ایران است و یکی از مهم‌ترین دلایل اینکه سرمایه‌گذاران خارجی در ایران سرمایه‌گذاری نمی‌کنند نیز فقدان امنیت لازم برای سرمایه‌گذاری اقتصادی است. هنگامی که برخی با نشان دادن تابلو در مدرسه فیضیه قم به صورت علنی رئیس‌جمهور قانونی کشور را به مرگ تهدید می‌کنند آیا می‌توان به حضور سرمایه‌گذاران خارجی خوشبین بود؟ من معتقدم اگر به صورت جدی با این اتفاق برخورد نشود به نظر می‌رسد که برخی تلاش ‌می‌کنند این افراد همچنان در امان باشند و بتوانند به اقدامات خود ادامه بدهند.
تجمع اخیر در قم منشأ درونی دارد؟
اگر فرد یا افرادی با دولت مخالف هستند یا اینکه نسبت به سیاست‌های دولت انتقاد دارند دیدگاه‌های خود را به صورت منطقی و با استدلال در اختیار افکار عمومی جامعه قرار می‌دهد تا مردم درباره چنین دیدگاه‌هایی قضاوت کنند. این در حالی است که پلاکاردی که در آن به موضوع مرگ آیت‌ا... هاشمی و تهدید رئیس‌جمهور به تکرار چنین سرنوشتی اشاره شده نشان می‌دهد که نمی‌توان به راحتی از کنار این ماجرا عبور کرد. به نظر من همان دستانی که برجام را در داخل و خارج از کشور خراب کرد و اجازه نداد برجام به توفیقی که مورد نظر بود دست پیدا کند، امروز نیز به اتفاقات در جامعه دامن می‌زنند. در روزهایی که دولت آقای روحانی همه توانایی و انرژی خود را صرف به نتیجه رساندن برجام می‌کرد مخالفان داخلی و کشورهایی بیرونی مخالف برجام به عنوان دو لبه قیچی عمل کردند و در نهایت برجام را با مشکل مواجه کرده و تلاش کردند افکار عمومی را نسبت به دستاوردهای برجام ناامید کنند. بدون شک برجام یک دستاورد مهم برای جمهوری اسلامی و دولت آقای روحانی به شمار می‌رود. با این وجود همین افراد آنقدر علیه برجام هجمه کردند که افکار عمومی جامعه امید خود را از برجام از دست داد. در شرایط کنونی نیز دولت آقای روحانی از داخل و خارج تحت فشار است و دوباره همین دو لبه قیچی دست به دست هم داده‌اند و تلاش می‌کنند شرایطی را فراهم کنند که دولت آقای روحانی نتواند وعده‌هایی که به مردم داده را محقق کند.
در شرایطی که ما در ماه‌های اخیر با برخی تجمعات خیابانی مواجه بوده‌ایم آیا رفتارها جامعه را متشنج نمی‌کند؟
در این مسأله هیچ شکی وجود ندارد. نکته مهم در این زمینه این است که چنین اتفاقاتی زمینه را برای فعالیت دشمن خارجی فراهم می‌کند تا با ابزارها و امکاناتی که در اختیار دارند فضای داخلی کشور را متشنج کنند. مقام معظم رهبری در سخنرانی اخیر خود به صراحت از رئیس‌جمهوری دفاع کردند و حضور و ادامه فعالیت دولت آقای روحانی را یک امر لازم و ضروری برای کشور تلقی کردند. با این وجود هنوز چند روز از سخنرانی مقام معظم رهبری نگذشته بود که عده‌ای به صورت علنی اینطور عمل کردند و در یک اقدام سوال برانگیز علیه رئیس‌جمهور شعارهای خارج از قاعده دادند. بدون شک باید مشخص شود که این افراد چه کسانی هستند. به نظر من در شرایط کنونی نیز ما در شرایط جنگ اقتصادی قرار داریم و به همین دلیل دستگاه‌های ذی‌ربط باید هرچه سریع‌تر با عاملان این تجمعات برخورد کنند.
چرا این اتفاقات در قم رخ می‌دهد؟ آیا برخی تلاش می‌کنند قم را به پایگاه مخالفان دولت تبدیل کنند؟
کسانی که چنین اقداماتی را انجام می‌دهند علاوه براینکه آبروی نظام را می‌برند، آبروی روحانیت را نیز می‌برند. بنده تمایل ندارم این سخن را به زبان بیاورم، اما مجبور هستم عنوان کنم که تنها جایی که می‌توان مسائل را با مسلک گره زد و به جای آن به مردم معرفی کرد قم است. این افراد در گذشته نیز علیه رئیس دولت اصلاحات هجمه می‌کردند و شعار می‌دادند. همین افراد امروز نیز علیه دولت آقای روحانی عمل می‌کنند و تلاش می‌کنند دولت به وعده‌هایی که به مردم داده عمل نکند. بدون شک رفتار و اقدامات این گروه مورد تأیید علما، فضلا و مراجع عظام نیست و هیچ کدام از بزرگان قم چنین اقداماتی را تأیید نمی‌کنند. نکته قابل تأمل اینکه این عده تنها در دولت احمدی‌نژاد که خرابی‌ها و نابسامانی‌های زیادی متوجه کشور شد، سکوت کرده بودند و به شکل‌های مختلف از دولت احمدی‌نژاد حمایت می‌کردند. در دولت یازدهم نیز با تلاش و تدبیر دولت آقای روحانی برجام به نتیجه رسید و مردم نسبت به آینده کشور امیدوار شده بودند. با این وجود این افراد در قم فریاد وا اسلاما سردادند و اجازه ندادند برجام به اهداف خود دست پیدا کند.
سید محمدعلی ایازی: کاری نکنید که در نگاه مردم ویژه خوار و رانت خوار تصور شوید؛
استاد حوزه و دانشگاه و قرآن پژوه معاصر ضمن تأکید بر اینکه مشکلات کشور اعم از اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را باید ریشه ای حل کرد و حوزه علمیه و نهاد روحانیت باید علت اصلی مشکلات را مورد توجه قرار دهند، گفت: روحانیت باید از ورود به اموری که در مظان اتهام هست پرهیز کند؛ یکی از آن مواضع تهمت همین مسایل اقتصادی است که شبهه رانت خواری و ویژه خواری در آن مطرح می شود. به هر حال روحانیت موقعیتی دارد و وقتی وارد مسایل اقتصادی می شوند، مردم فکر می کنند که حتماً در این مسیر از موقعیت ویژه خود استفاده کرده است بنابراین روحانیت نباید وارد حوزه های رقابت های مالی، اقتصادی و تجاری شود، اگر کسی هم می خواهد وارد شود باید لباس خود را در بیاورد و خود را از موقعیت روحانی خارج کند و مانند هر شهروند دیگری وارد کار اقتصادی شود.
حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد علی ایازی در گفت وگو با شفقنا در مورد تفاوت واکنش نهاد روحانیت به مسایلی مانند کنسرت با مسایل اقتصادی، اظهار کرد: فعالیت هایی مانند امور تبلیغ، ترویج و تحقیق در مسایل دین و تبیین کردن دین جزو وظایف اولیه روحانیت است، در این باره یک مساله ای که وجود دارد این است که آیا روحانیت در این وظیفه حق خود را ایفا کرده یا ایفا نکرده است؟ همچنین چگونه بیان کردن نیز یکی از مسایل مهم است حتی در موضوعاتی مانند کنسرت و موسیقی اگر کسی حتی تشخیص دهد، اما اینکه چگونه بیان و عرضه کند مساله مهمی است. یکسری از مردم در مورد این دسته از مسایل انتقادهایی به روحانیت دارند که به نظر من تا حدودی حق با مردم است به این دلیل که روحانیت وقتی مساله ای را بیان می کند به گونه ای که جذاب باشد و مردم را قانع کند، بیان نمی شود.
او ادامه داد: حتی اگر کسانی معتقدند که کنسرت جایز نیست، اما شیوه بیان کردن یا نوع اعمال کردن و دخالت کردن در قوه اجرایی بین این دسته از مسایل با مسایلی که امروز در کشور وجود دارد و مردم به حق توقع دارند که روحانیت نسبت به آنها بی تفاوت نباشد، اشکال اساسی است. بنابراین اولین نکته اموری هستند که در حوزه قلمرو مسئولیت روحانیت است. اما یک دسته از مسایلی هستند که الزاماً در قلمرو حوزه روحانیت نیستند؛ مرحوم امام خمینی(ره) از ابتدای انقلاب اعتقادشان این بود که روحانیت نباید وارد کارهای اجرایی شوند، ایشان شخصاً در پاریس به این مساله اشاره کردند و وقتی به ایران بازگشتند، بعد از مدتی به قم آمدند چرا که می خواستند در قم بمانند تا روحانیت در کار اجرایی وارد نشود. تا زمان ریاست جمهوری سوم هم حتی ایشان حاضر نبودند که رییس جمهور یا مسئولین اولیه از میان روحانیت باشد دلیل آن هم بسیار روشن است، وقتی نارسایی و ضعفی در کار اجرایی پیش می آید همگی به حساب دین گذاشته می شود. به هر حال این اتفاق افتاد و روحانیت وارد مسایل اجرایی شد.
 
ایازی گفت: وقتی مردم به کارهای اجرایی مراجعه می کنند مثلاً به شهرداری و دارایی می روند و مشکلاتی را می بینند و ناراحت می شوند همه را به حساب دین می گذارند و کاسه دین با کاسه سیاست یکی می شود. این همان چیزی است که مشکلاتی را ایجاد کرده و به روحانیت هم ارجاع داده می شود.
او به اهم و مهم بودن مسایل اشاره و خاطرنشان کرد: در حوزه طرح مسایل بدون شک مسایل ما اهم و مهم دارد. من مثال ساده می زنم مثلاً قرآن کریم در مسایل فضایل اخلاقی یا در رابطه با حقوق جامعه از آیات مکی صحبت می کند اما اولین باری که در مورد حجاب صحبت شده در سوره احزاب هست که سال پنجم یا ششم هجری است یعنی سال ۱۸ یا ۱۹ بعثت پیامبر(ص) است. پس از آن آیه دومی است که در سوره نور سال ۲۱ بعثت پیامبر(ص) آمده که نشان می دهد در مسایل اهم و مهم داریم؛ مسلماً وقتی بحث فساد اداری و ریشه های مشکلات می شود مسلماً روحانیت در این زمینه باید اهم و مهم را در نظر بگیرند.
استاد حوزه و دانشگاه در مورد ضرورت پرهیز روحانیون و نزدیکان آنها به فعالیت های اقتصادی گفت: یکی از مسایلی که در دستورات دینی داریم این است که در اموری که در مظان اتهام هست باید پرهیز کرد. یکی از آن مواضع تهمت همین مسایل اقتصادی است که شبهه رانت خواری و ویژه خواری در آن مطرح می شود. به هر حال روحانیت موقعیتی دارد و وقتی وارد مسایل اقتصادی می شوند، مردم نگاه دیگری به آنها پیدا می کنند و فکر می کنند که حتماً این روحانیتی که در حوزه اقتصادی وارد شده است از موقعیت ویژه خود استفاده کرده به همین دلیل است که جای مواضع تهمت باز می شود.
او افزود: من اعتقادم این است که روحانیت نباید وارد حوزه های رقابت های مالی، اقتصادی و تجاری شود، اگر کسی هم می خواهد وارد شود باید لباس خود را در بیاورد و خود را از موقعیت روحانی خارج کند و مانند هر شهروند دیگری وارد کار اقتصادی شود. البته من مواردی که روحانی وارد فعالیت های اقتصادی شده باشد را بسیار نادر می بینم ولی در هر حال این موضوعی است که روحانیت اگر می خواهد نقش روحانیت را داشته باشد باید از فعالیت های اقتصادی و تجاری خود را پرهیز دهد و کاری نکند که در نگاه مردم ویژه خوار و رانت خوار تصور شود. مسئولین نیز به طریق اولی باید از این مسایل پرهیز کنند.
ایازی در پاسخ به اینکه روحانیت چگونه می توانند همان نقشی را که در شکل گیری انقلاب داشتند را در مبارزه با فساد ایفا کنند؟ گفت: اولین نکته ای که در هزار سال تاریخ روحانیت شیعه بوده استقلال او از قدرت ها و ریشه های قدرت ها بوده است، روحانیت باید این استقلال را به تمام معنا داشته باشد، اما متأسفانه گاهی از دولت انتقاد می کند ولی از ریشه اصلی انتقاد نمی کند به عبارت دیگر معلول را در نظر می گیرد، اما علت مشکلات را فراموش می کند. روحانیت اگر می خواهد انتقاد کند باید به استقلال خود توجه و اشکالاتی که می بیند را مطرح کند. موفقیت روحانیت در قبل از انقلاب استقلالش بوده و اینکه در مقابل اشکالات، چنین نقشی را داشته باید این نقش را امروز هم ایفا کند تا بتواند در کنار مردم باشد.
ایازی در پاسخ به اینکه در شرایط امروز که با مشکلات و مفاسد اقتصادی رو به رو هستیم وظیفه حوزه های علمیه و مراجع عظام تقلید چیست؟ گفت: به نظرم می آید که انتظار اولیه این است که اولاً روحانیت به مسایلی که در حوزه امور کارشناسی و تخصصی است، وارد نشود مگر اینکه صاحب تخصص باشد یا مشاورین متخصص صحبت کنند به عنوان نمونه روحانیت اگر امروز بگوید که وضعیت اقتصادی چگونه است و باید مفسدان اقتصادی را اعدام کنیم، واقعاً امری کارشناسی است؟ شما چهل سال است که با قاچاقچیان مبارزه و برخی از آنها را اعدام می کنید مگر موفق بودید!؟ با اعدام چهار نفر مشکل حل می شود یا باید ریشه و بنیان ها را اصلاح کنید؟ روحانیت اگر هم می خواهد در این حوزه ها به صورت مشخص حرف بزند و نظر دهد باید نظر کارشناسی دهد و بهتر این است که اظهار نظر نکند تا کارشناسان بگویند یا اینکه ابتدا به حرف کارشناسان توجه کنند و سپس صحبت نمایند.
دکتر محمدرضا یوسفی استاد دانشگاه و عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه مفید درباره‌ی سیره‌ی امیرالمومنین در برخوردِ با مفسدین اقتصادی و بازگرداندنِ اموال چپاول شده از بیت‌المال به خزانه گفت: حضرت علی(ع) با کسی تعارف نداشتند و مصلحت‌اندیشی را بر حقیقت مقدم نمی‌داشتند و بهانه‌هایی مانند شهرتِ فردِ رانت‌خوار، سوءاستفاده‌ی دشمنان و آسیب دیدنِ اسلام، ایشان را به هیچ وجه از برخورد با مفسدین، منصرف نمی‌کرد و ایشان، مصلحتِ حکومت اسلامی را در بیان شفافِ حقیقت می‌دانستند و به این نکته واقف بودند که عدم برخورد بامفسیدن اقتصادی با هر توجیه و دلیل و بهانه‌ای که باشد، باعث گسترده‌تر شدنِ دامنه‌ی فساد خواهد شد.
حجت‌الاسلام دکتر محمدرضا یوسفی شیخ رباط در گفت وگو با شفقنا، اظهار کرد: در سیره امیرالمومنین بحث بیت‌المال، مسئله بسیار مهمی بوده است و ایشان در دوران حکومت خودشان حساسیت زیادی به این مقوله داشتند و اولین قدم در این راه را در انتخاب انسان‌های امین می‌دیدند و گام بعدی را نیز در نظارت مستمر بر آنها. با مطالعه‌ی تاریخ و نهج‌البلاغه می‌توان متوجه گله‌گذاری و ناراحتیِ حضرت از تخلف برخی کارگزاران شد. در آنجا، حضرت می‌فرماید که اخباری مبنی بر تخلفات شما، به من رسیده و شما باید از خودتان دفاع کنید و بعد از آن نسبت به مسئله تصمیم می‌گیریم که اگر آن ادعا، راست باشد با شما برخورد خیلی قاطعی خواهد شد.
او ادامه داد: در مورد تخلفاتِ این‌چنینی، حضرت در ابتدای خطبه پانزدهمِ نهج‌البلاغه فرمایشات بسیار دقیقی دارند؛ ایشان، بعد از اینکه مردم در برابر فساد و بی‌بندوباری مالیِ دوران گذشته قیام کردند، یک خطبه عمومی برگزار کردند مبنی بر اعلام دستورالعمل‌ها و اقداماتی که می‌خواستند انجام دهند. در همین خطبه ـ به نقل از ابن‌عباس و ابن ابی‌الحدید و دیگران ـ حضرت، بلافاصله بعد از بیعت به کسانی‌که بیت‌المال را به تاراج برده‌اند، هشدار می‌دهند. سه عنوانی که مرحوم سیدرضی برای این خطبه انتخاب کرده‌اند عبارت است از «و من کلام له (علیه‌السلام) فیما ردّه على المسلمین من قطائع عثمان»؛ لذا خطبه، درباره زمین‌هایى است که عثمان در زمان خلافت خود به اطرافیان داده بود و امام (ع) آنها را به مسلمانان بازگردانید. ماجرا هم از این قرار بود که در دوره عثمان، یک سری قطایع و اموال عمومی و املاک دولتی به خواص و بدون هیچ ضابطه‌ای بخشیده شده بود و از این طریق سوء استفاده‌های مالی زیادی صورت گرفته بود و این رانت خواری‌هایی که انجام شده بود، موجب ناراحتی مردم شده بود و اتفاقاً همین فسادهای مالیِ فراوان و نارضایتی‌هایی مردم، منجر به انقلاب علیه عثمان شد. حضرت در این خطبه مشهور، این نکته را مطرح می‌فرمایند که به خدا سوگند، اگر چیزى را که عثمان بخشیده، نزد کسى بیابم، آن را به صاحبش باز مى‌گردانم، حتی اگر آن را مهریه زنان یا بهاى کنیزکان کرده باشد.
حجت‌الاسلام یوسفی با اشاره به اینکه این نکته بسیار دقیق است که حضرت به رانت‌خوارها تذکر و هشدار صریح می دهد که اموالی که به تاراج برده‌اید، حتی اگر تغییر شکل داده باشند و مثلاً آن را مهریه زنانتان قرار داده باشید، آنها را به خزانه‌ی بیت‌المال، بازخواهم گرداند، تصریح کرد: قاطعیتی که حضرت در برخورد با رانت‌ها داشتند، موجب شده بود عده‌ای از رانت‌خواران و کسانی که اموال بسیاری را چپاول کرده بودند، به هراس بیفتند. جالب است بدانید که حضرت در اولین قدم و بلافاصله بعد از آغاز خلافت، یک سری از اموال عمومی را که در خانه عثمان بود و از بیت‌المال، بدون هیچ ضابطه‌ای برداشته شده بود، به خزانه بازگرداند و اعلام فرمودند تمام رانت‌خواران، چپاول‌گران و ویژه‌خوران باید اموالی را که از بیت‌المال به یغما برده‌اند را بازگردانند. همین اقداماتِ قاطعِ حضرت، موجب برانگیخته شدنِ دشمنیِ رانت‌خواران با حضرت گردید. نگرانیِ ویژه‌خواران از قاطعیت اقدامات حضرت به‌قدری بود که فردی مانند عمروعاص که در مکان‌های دوری مانند مصر بود، می‌رسد، نامه‌ای به معاویه می‌نویسد بدین مضمون که اگر قرار باشد اموالِ به تاراج رفته از بیت‌المال به خزانه بازگردانده شود، ما خیلی ضرر می‌کنیم؛ لذا لازم است که دور هم جمع شویم و سیاستی علیه علی (ع) اتخاذ کنیم. این هراسی که به دل افرادی مثل عمروعاص و ولید می‌افتد نشان می‌دهد که حضرت، با هیچ‌کس در برخورد با فساد، تعارف نداشته است.  استدلال حضرت هم این است که «فِی الْعَدْلِ سَعَهً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ» ؛ یعنی «در عدالت گشایش است و آن کس که (داد) بر او سخت آید، از (بیداد) به فریاد آید». حضرت در عمل نشان دادند که به این ایمان دارند که وضعیتی که رانت و فساد در جامعه ایجاد می‌کند، به نفع جامعه نیست و لازم است که جامعه به اصول عادلانه پای‌بند باشد و جلوی رانت‌خواری‌ها گرفته شود.
او به اقدام دیگر حضرت در صیانت و حفاظت از بیت المال اشاره و خاطرنشان کرد: اقدام بعدی حضرت نیز بسیار آموزنده و قاطع است. در زمان خلیفه دوم یک‌سری نابرابری‌ها در پرداخت‌های بیت‌المال ایجاد شده بود و ترجیحات و تبعیض‌های ناروایی بین عرب و غیرعرب، قریش و غیر قریش بود و حتی  کسانی‌که درجنگ‌های اولیه مسلمانان شرکت داشتند بر افراد دیگرِ جامعه ترجیح داده می‌شدند. این معیارهای باطل، شبکه‌ای از رانت‌خواری را در جامعه به وجود آورده بود که با اقدام قاطع امیرالمومنین، این رانت‌خواری و تبعیض نیز از بین رفت و کنار گذاشته شد.
این استاد دانشگاه گفت: گام‌های بعدی امیرالمومنین، ـ به‌عنوانِ خلیفه‌ی مسلمین ـ در جلوگیری از به وجود آمدنِ دوباره‌ی رانت را می‌توان در اقداماتِ مشخصی هم‌چون «انتخاب، افراد شایسته و پاک‌دست» و «نظارت دقیق بر اعمال همین افراد پاک‌دست و مواخذه متخلفانِ احتمالی» ملاحظه کرد. حضرت با کسی تعارف نداشتند و مصلحت‌اندیشی را بر حقیقت مقدم نمی‌داشتند و بهانه‌هایی مانند شهرتِ فردِ رانت‌خوار، سوءاستفاده‌ی دشمنان و آسیب دیدنِ اسلام، ایشان را به هیچ وجه از برخورد با مفسدین، منصرف نمی‌کرد و ایشان، مصلحت حکومت اسلامی را در بیان شفافِ حقیقت می‌دانستند و به این نکته واقف بودند که عدم برخورد بامفسیدن اقتصادی با هر توجیه و دلیل و بهانه‌ای، باعث گسترده‌تر شدنِ دامنه‌ی فساد خواهد شد.
او در مورد برخورد حضرت حضرت علی(ع) با نزدیکان خود در امر بیت المال اظهار کرد: حضرت در برخورد با فسادِ نزدیکان و خویشاوندان نیز قاطع بودند و حتی با فسادِ مالیِ پسرعموی‌شان ـ عبداله یا عبیداله ابن‌عباس ـ نیز برخورد می‌کنند و بسیار هم ناراحت می‌شوند و توبیخ می‌کنند و به او می‌فرمایند که من از شما توقع نداشتم و اگر حرف‌هایی که علیه شما مطرح است، درست باشد، با شما برخورد بسیار قاطعی خواهم کرد.
حجت‌الاسلام یوسفی بیان کرد: بنابراین می‌توان گفت «نظارت» و «برخورد با ویژه‌خواران» مهم‌ترین آموزه‌ی عملیِ سیره‌ی امیرالمومنین در صیانت از بیت‌المالس بود و ایشان در همانِ مدتِ کوتاهِ خلافت‌شان نشان دادند که شجاعت و اراده‌ی لازم را برای انجامِ یک جراحی بزرگ، در جامعه‌ای که بعد از رحلت رسول خدا از راهِ اصلیِ خود منصرف شده بود را داشتند.
محمدجعفر سعیدیان فر                                
وَ قَالَ ع : يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ  وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذَلِكَ قَالَ اللَّهُ‏ سُبْحَانَهُ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ  تَنْهَدُ فِيهِ الْأَشْرَارُ وَ تُسْتَذَلُّ الْأَخْيَارُ وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ بَيْعِ الْمُضْطَرِّينَ
آسیب های 4 گانه درحکمت468:
امام علی(ع) در اين گفتاربه آسیب شناسی زمان آينده می پردازد و اولین ویژگی و آفتی چنین مطرح می کند : «زمانى می آید گزنده وآزاردهنده – بسیار سخت- كه مردم در فشار شديد قرار مى گيرند، ارزش هاى اسلامى به فراموشى سپرده مى شود و مردم در تنگناهای معیشتی قرار می گیرند:«يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ» - عضوض- از ماده – عضّ- در اصل به معنى گازگرفتن انگشت دست با دندان است هنگامی که آدمی  مواجه با شدت حسرت وتاسف می شود سپس اين واژه در مورد مشكلات طاقت فرسا كه انسان را شديداً تحت فشار قرار مى دهد ومشکلات روحی روانی واضطراب بوجود می آورد اطلاق-بکاربرده- شده است و – عضوض- صيغه مبالغه از اين ماده است. دومین ویژگی  آسیب  شناسانه که امام(ع) ذکر می کند بخل ثروتمندان از انفاق وبخشندگی به فقرا است:«زمانى بر مردم فرا مى رسد كه ثروتمندان بر آنچه در دست دارند دندان مى فشارند آن ها چنان درباره اموالشان سختگير مى شوند كه گويا با دندان گرفته و فشار مى دهند». در حالى كه چنين دستورى به آن ها داده نشده است : «يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذلِكَ» - بلكه به عكس- خداوند سبحان مى فرمايد: احسان و بخشش را در ميان خود فراموش نكنيد «وَ لاَ تَنْسَوا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ (بقره(2)آیه: 237). سومین آفت در نگاه آسیب شناسی امام این است که می فرماید: «درآن زمان اشرار و بدان بر مردم مسلط مى شوند :تَنْهَدُ فِيْهِ الاشْرَارُ»: تنهد از ماده – نهد- به معنى برآمدن چيزى است و در كلام امام(ع) به معنى حاكميت اشرار است و نيكان و پاكان را خوار مى كنند :«وَتُسْتَذَلُّ الاخْيَارُ». چهارمین آفتی که جامعه درآن زمان به آن دچار می شود این است که مردم بينوا هستى خود را از روى اضطرار - به قيمت كم- مى فروشند - «وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ»- در حالى كه پیامبر(ص) از چنين معامله اى نهى فرموده است- وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللّهِ (ص)عَن بِيَعِ الْمُضْطَرِّينَ-
امام(ع) درباره مشكلات و مصائب آن زمان به چهار نكته اساسى اشاره مى كند: نخست بخل و امساك ثروتمندان را مطرح مى كند. آن ها چنان درباره اموالشان سختگير مى شوند كه گويا با دندان گرفته و فشار مى دهند.آنگاه مى فرمايد: اين برخلاف دستور اسلام است. خداوند در آيات متعددى از قرآن با صراحت دستور به احسان و نيكى داده، ازجمله در سوره {بقره، آيه 237 }به اين معنى اشاره فرموده كه هرگز مسلمانان نبايد احسان و بخشش را فراموش كنند گرچه آیه در مورد مهريه زنان مطلقه مى باشد ولى حكمى كه در پايان آن آمده عام است و مخاطب آن، همه مسلمانان هستند  وآنگاه به فساد اوضاع سياسى آن زمان اشاره كرده و سلطه اشرار را بر حكومت اسلامى بيان مى دارد سلطه اى كه عامل مهمى براى فساد تمام مسائل اجتماعى است.و به دنبال آن، انزواى نيكان و به خوارى كشيدن آن ها را مطرح مى فرمايد. بديهى است هنگامى كه اشرار زمام حكومت را به دست گيرند اخيار- نیکان-  به اجبارمنزوى مى شوند و از صحنه جامعه كنار مى روند.و درباره چهارمين مفسده آن زمان باز به مسائل اقتصادى برمى گردد و مى فرمايد: كار به جايى مى رسد كه افراد از روى اضطرار، اموال خود را به ثمن بخس مى فروشند در حالى كه پيغمبر اكرم(ص) از اين كار نهى فرموده و در واقع دستور داده است كه به اين گونه افراد كمك كنيد تا مجبور نشوند اموال خود را اينگونه بفروشند. درست است كه معامله مضطر مانند معامله مكره نيست، معامله مكره باطل است اما معامله مضطر صحيح است ولی اگر متمكنان جامعه وظيفه شناس باشند كار به جايى نمى رسد كه افراد از روى اضطرار داروندار خود را بفروشند و ضروريات اوليه زندگانى خود را از دست بدهند.
امام(ع) در اين پيش بينى، از دو فساد اجتماعى آينده خبر مى دهد: نخست فساد اقتصادى و فاصله شديد طبقاتى كه گروهى ثروتمند مى شوند و براى ثروت اندوزى تلاش مى كنند و اصرار دارند كه هيچ گونه كمكى به نيازمندان نكنند هر چند همه آن ثروت ها را نمى توانند مورد استفاده قرار دهند.و فساد ديگر فساد سياسى جامعه است كه گروهى از اشرار زمام امور را به دست گرفته و نيكان و پاكان و صالحان را به حاشيه مى رانند.و آنچه امام(ع) در اين پيشگويى بيان فرموده به زودى در حكومت بنى اميه بعد از آن حضرت ظاهر شد. معاويه با يارانش بر بيت المال مسلط شدند كاخ ها ساختند مجالس عيش و نوش درست كردند و گروه عظيمى از جامعه را به صورت بردگان خود درآوردند.
تفاله هاى زمان جاهليت و فرزندان آن ها را در پست هاى مهم قرار دادند و صحابى راستين پيغمبر(ص) و فرزندان آن ها را خانه نشين ساخته و يا اگر اعتراضى مى كردند يا بيم اعتراضى بود به زندان مى انداختند و مى كشتند و خاموش مى كردند اندیشمند لبنانی محمد جواد مغنیه پیرامون شرح سخن امام (ع)«وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ» چنین می نویسد.
فرق ميان بيع مكره و مضطر
همه فقها اتفاق نظر دارند كه بيع – مُكرَه- باطل است و مُكرَه به كسى مى گويند كه او را به اجبار وادار به فروش چيزى از اموالش كنند يا با تهديد جانى يا مالى يا عرض و آبرو، و قرآن مجيد با صراحت مى گويد: تجارت بايد با رضايت طرفين باشد و غير آن را مصداق اكل مال به باطل شمرده است«لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ  بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاض مِّنْكُمْ»(نساء(4) آیه:29وامابیع:
مُضطَر باطل نيست چراكه منظور از مُضطَر كسى است كه به ميل خود اموالش را مى فروشد ولى ضرورتى در زندگى او پيش آمده كه اقدام به فروش اموالش مى كند مثل اين كه فرزندى دارد كه به بيمارى سختى مبتلا شده و يا در تجارت ورشكست گرديده و براى حفظ آبروى خود ناچار است خانه اش را بفروشد و به طلبكاران دهد. اين گونه معاملات قطعاً باطل نيست و اگر باطل باشد شخص مضطر از حال اضطرار بيرون نخواهد آمد ولى از آن جا كه مسلمانان بايد در مشكلات به يارى هم برخيزند چنين معاملاتى مكروه است به ويژه اين كه در بسيارى از موارد متاع خود را به زير قيمت مى فروشند. بايد به حكم اخوت اسلامى به چنين افرادى وام دهند يا كمك بلاعوض كنند تا آن ها مجبور نشوند ضروريات زندگى خود را بفروشند. به همين دليل معامله با مضطر، مكروه شمرده شده است.
 استاد محمد جواد مغنیه اندیشمند لبنانی درشرح نهج البلاغه می نویسد:مراد ازمضطر ّمُکرَه ا ست به معنای کسی براثر تگناهای معیشتی وضرورت های زندگی ناچار به معامله می شود ،چون فقها معامله مضطررا  صحیح می دانند نه معامله مکره را وقرآن می فرماید معامله وتجارت باید ازروی رضایت باشد ورضایت با اضطرار جمع می شود اما بااکراه جمع نمی شود مثل این که کسی برای علاج دردها وبیماری های خود واهل خانواده خویش مضطر می شود که خانه خودرا بفروشد ولی ازروی رضایت وطیب نفس نه ازروی اجبار واکراه ونوعا دربیع ومعامله اکراهی است که اجحاف وضرربه صاحبش می رسد( فی‏ظلال‏نهج‏البلاغة، ج 4، صفحه‏ 481). 
داود فیرحی (کنفرانس صلح در آستانه قزاقستان)
  - مقدمه
اسلام، آن گونه که همه مسلمانان اجماع دارند، "دین جامع" است. این، بدان معنی است که برای هر امر فردی و
اجتماعی حکمی دارد و یا چنین انتظاری وجود دارد. انسان موجود پیچیده ای است و زندگی بشر آمیخته ای از بسیاری چیزها است. به همین دلیل متون دینی انباشته از احکام و توصیه های متعدد است؛ از عفو و بخشش تا قصاص، از دوستی تا عدالت، از صلح تا جنگ، و غیر این­ها. اما این همه حاکی از تناقض نیست، بلکه شبکه ای از روابط بین این مفاهیم و احکام برقرار است که موجب تنظیم احکام شریعت در کلیت آن است.
یکی از این مسائل که امروزه بسیار برجسته شده است، نسبت جنگ و صلح، و دیدگاه اسلام در این باره است؛ آیات زیادی از جنگ سخن گفته اند، و همچنین بسیاری از آیات قرآن هم تأکید بر صلح دارند. روشن است کتاب آسمانی نقیض گویی ندارد و لاجرم این دو نوع از آیات و مفاهیم همبسته آن­ها نسبت قابل توضیحی با یکدیگر دارند. سه نظریه مهم وجود دارد؛
۱) اصالت جنگ؛ این نظریه بر آن است که در جهان و البته از دیدگاه اسلامی هم، اصل بر جنگ است و صلح استثنایی موید قاعده است. صلح به معنای متارکه، توقف جنگ و در ادبیات اسلامی همان "هُدنه یا مهادنه" است. فقیهانِ این دیدگاه، آیات صلح را منسوخ می دانند.
۲) اصالت صلح؛ این دیدگاه که بیشتر بین فقیهان متأخر رواج دارد، جنگ را استثناء می داند و بر ماهیت دفاعی جهاد نظر دارد. طبق این دیدگاه، جنگ چیزی جز فروپاشی صلح نیست و به همین دلیل هم خیلی زود باید به
شرایط صلح برگشت. صلح وضع طبیعی برای جوامع انسانی است.
۳) اصالت حفظ نظام و حیات معقول؛ طبق این دیدگاه، آن چه اهمیت و اولویت دارد، حفظ سامان عمومی زندگی و خیر عمومی است. نه صلح مطلقاً اصالت دارد و نه جنگ. آن­چه مهم است نظم عمومی زندگی است و بدین­سان هر چند صلح در مجموع سودمند است، اما آنگاه که اساس نظم جامعه و ارزش های بنیادی آن تهدید می شود، جنگ نیز ارزشی مقدس می یابد. در این نوشته بیشتر به اخلاق صلح می پردازیم.
الف: قرآن و اخلاق صلح
این نوشته فارغ از بحث اصالت، به "تکنولوژی ساخت و نگهداری صلح" نظر دارد. روشن است که امروزه صلح سودمند تر از جنگ برای جوامع است. چنین اندیشه ای در ادبیات دینی نیز دیده می شود؛ مسلمانان صلح را "سید الأحکام" می دانند که فلسفه عمومی آن قطع مشاجره و خصومت است.[1] "الصلحُ خیرٌ"[2] یک قاعده عمومی است که قرآن بدان تصریح می­کند.
آیات 8-13 سوره حجرات اهمیت فراوانی از دیدگاه صلح پژوهی اسلامی و اخلاق صلح دارد؛[3] آیه 9 و 10 ماهیت امری دارد و در این دو آیه سه بار دستور به اصلاح و ساختن صلح است؛ - اگر دو دسته از مؤمنان گرفتار مناقشه و جنگ شدند، حتماً بین آنان صلح ایجاد کنید.- اگر گروهی بر دیگری عصیان کرد، و به جنگ ادامه داد، از مظلوم دفاع کنید و با عصیانگر بجنگید تا به امر خداوند برآید. سپس به عدل و انصاف بین آنان صلح کنید. - البته مؤمنان برادرند و بین برادران خود صلح ایجاد کنید. ادامه آیه 10 نکته مهم دیگری هم دارد؛ با این فرض که صلح مستلزم عفو و گذشتن از برخی حقوق از طرفین مناقشه است، قرآن تأکید می نماید که به هم دیگر بخشش و مهربانی کنید تا مورد بخشش خداوند قرار گیرید. گویی آیه دهم رحمت به یکدیگر را شرط و مقدمه ای برای رحمت خداوند بر بندگان می نماید.
آیات 11-13 سوره حجرات اما برخی لوازم و تکنولوژی ساختن صلح را نشانه رفته است. ساخت و مراقبت از صلح مقدمات و ابزارهای مهمی دارد که این قسمت از آیات قرآن به صراحت بدان تکیه و تأکید دارد؛
1- مراقبت زبان و تکنولوژی گفتار؛ زبان، اعم از زبان گفتار یا کردار، دروازۀ صلح و جنگ است. از جمله اسباب جنگ و مناقشه زبان تمسخر و تحقیر است. روشن است که مهم ترین ابزار جریان های تکفیری امروز، که این همه جنگ و ویرانی به نام جهاد مقدس راه انداخته اند، و جهان اسلام را به آشوب و ویرانی کشانده اند، خود برتر بینی مذهبی و تکفیر دیگر مسلمانان است  آیه 11 از این خشونت گفتاری که لاجرم خشونت عریان می آورد نهی می کند و می افزاید؛ هرگز دیگران را تمسخر و تحقیر نکنید و به آنان نسبت ناروا ندهید. چه می دانید! شاید دیگر مردان و زنانی که شما آنان را تمسخر و تکفیر می کنید بهتر از شما باشند. قرآن دستور می دهد که عیب­جویان و درشت گویان که به دیگر مؤمنان برچسب کفر و دیگر القاب زشت می دهند خیلی زود توبه نمایند و اگر چنین نکنند، ظالم و ستمکارند.
2- نفی ظاهرگرایی و قضاوت درباره ایمان دیگران؛ آیه 11 همچنین بر مسئله مهمتری نظر دارد و می­گوید؛ هیچ کس حق ندارد خود را در مقام قاضی قرار داده و درباره ایمان و کفر دیگران حکم صادر کند. زیرا، ایمان در دل ها مکنون است و کسی را جز صاحبِ دل و خداوند بدان راهی نیست. به همین دلیل است که مسلمانان ملزم شده اند
هر آن که شهادتین را بر زبان جاری می کند مسلمان بدانند و تمام احکام و امتیازات مسلمانی را بدان بار نمایند. آیه دوازده سه حکم سلبی اساسی دارد که بنیاد نظم عمومی را تهدید می کنند؛  تحریم بدگمانی، حرمت تجسس در زندگی خصوصی دیگران، و حرام بودن غیبت کردن از دیگری.
3- پرهیز از بدگمانی؛ اعتماد و خوش بینی اساس زندگی معقول است. بدون اعتماد به دیگران زندگی به واقع جهنم می شود. نه به هم کیش خود می توانی تکیه کنی، نه با دیگران وارد معامله شوی و یا حتی کنار همسایه احساس آسودگی کنی. بی اعتمادی مساوی وحشت و اضطراب کامل است. دروازه بی اعتمادی نیز بدگمانی است.قرآن کریم، با نهی از بدگمانی، اساس زندگی را بر حسن ظن می نشاند و می گوید در مواجهه با دیگری، اصل را
بر صداقت و حسن ظن بگذارید. از خیلی از گمان ها و احتمالات منفی و نگران کننده بپرهیزید که بعضی از بدگمانی ها البته از جنس گناه هستند.
4- عدم تجسس در زندگی و باورهای مردم؛ کنجکاوی و سرک کشیدن در حوزه خصوصی مردمان اساس بسیاری از بدگمانی ها و ویرانی ها است. قرآن کریم بخش بزرگی از بدگمانی ها را ناشی از فضولی در زندگی خصوصی دیگران می داند. دیدن بخشی از کردار دیگران و در عین حال ندانستن دلیل کارهای او موجب قضاوت های یک جانبه و داوری های ناروا می شود. اسرار زندگی یک فرد هیچگاه برای دیگری کاملاً شناخته شده نیست به همین دلیل هم سرک کشیدن در زندگی خصوصی مردمان نتیجه ای جز داوری ناقص درباره اعمال و اندیشه های آنان ندارد. داوری ناقص و نارسایی که همواره ممکن است موجبات بد گمانی و تفسیر منفی شود.
5- منع از غیبت؛ بر اساس اشارات قرآن، تجسس موجب بدگمانی و آن هم فراهم آورنده زمینۀ غیبت از دیگران است. غیبت به معنای سخن گفتن درباره دیگری بدون حضور او است. باهم سخن گفتن غیر از پشت سر هم سخن گفتن است. در اولی یک گفتگوی سازنده و جدال احسن شکل می گیرد، اما در غیبت دو عنصر منفی وجود دارد؛ اولاً، غیبت آمیزه­ای از بدگمانی دارد؛ و ثانیاً، خود غیبت شونده حضور ندارد تا ادله توجیهی خود را ارائه دهد. در نتیجه، غیبت همیشه به محکمه ای می ماند که غیبت کننده خود در مقام قاضی است و در عین حال چونان شاکی ادله خود را یک جانبه عرضه می دارد و غیبت شونده (متهم غایب ) را محکوم نموده، خود را حق به جانب می پندارد و پیروزمندانه از محکمه بیرون می آید. روشن است که در غیبت نوعی خشونت گفتاری نهفته است و ظلمی آشکار در حق غیبت شونده رخ می دهد. قرآن از چنین ظلم تهوع آوری به خوردن گوشت برادر مرده تعبیر می کند و به شدت از آن باز می دارد.
به هر حال، سه گانه بدگمانی، تجسس در احوال و عقاید دیگران، و غیبت از دیگری، سه ابزار مهم برای فرو ریختن  دیوار اعتماد و لاجرم فرو پاشی صلح در جامعه است. اما آیه 13 سوره حجرات این اندیشه را طرح می کند که خصلت های منفی فوق ناشی از یک انسان شناسی غلط و درک نادرست از خلقت انسان است. اصلاً چرا باید همه انسان ها یک جور باشند و یک جور درباره خالق و آدم و عالم فکر کنند؟
6- تکثر و تفاوت؛ آیه 13 آشکار بر اشتراک در خلقت و در عین حال تمایز و تفاوت انسان ها تصریح دارد . تمایز و تکثری که عمق و ماهیت آن را فقط خداوند می داند؛ « اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است».سیاق آیه چنان است که به رغم منشاء واحد، از تنوع و تفاوت در خلقت انسان سخن می­گوید. روشن است که تنوع در تیره ها و قبیله ها، البته تمایز در اندیشه ها و دریافت ها را نیز کم و بیش به همراه دارد و درک متفاوت انسان های متفاوت از خدا و جهان و انسان را رقم می زند. بدین سان، اگر نسبتی بین تکثر در خلقت و تکثر در اندیشه ها و سلایق را بپذیریم که البته قرآن چنین تکثری را پذیرفته است، لاجرم باید بر «تکثرگرایی دینی» و نه «نسبی­گرایی اعتقادی» تکیه نمائیم.این نکته بدین معنی است که اخلاق دینداری حکم می کند که به همان اندازه که خود و ایمان خود را محکم می دانیم، این حق را به دیگران بدهیم که آنان نیز باور و ایمان خود را محکم بدانند. بر عکس، به همان اندازه که دیگران را از نظر خلوص اعتقادی ناقص می دانیم، دیگران نیز بتوانند این حق را داشته باشند اعتقادات دینی و باورهای مذهبی من را ناتمام و قابل نقد بدانند.
متن آیه چنین می نماید که هرکسی حق دارد «یقین اعتقادی» خاص خود را داشته باشد. اما این یقین هر چه باشد یقین خاص او است و نمی تواند برای دیگر مسلمانان حجت بوده و به یقین دیگران نیز بدل شود. به همین دلیل است که اجماع مسلمانان بر این است که هر کس شهادتین بر زبان جاری کرد مسلمان است و تا زمانی که آشکارا توحید و نبوت را انکار ننموده، همچنان بر مسلمانی او حکم می شود. بیش از این نه کسی مجاز است و نه اصلاً امکان دارد که از باورهای درونی مؤمنان کنکاش نماید.
متأسفانه، جریان های تکفیری به ناروا و خارج از اصول و روش شناسی رایج مسلمانی، سعی دارند و «جزم­های
اعتقادی» خود را معیار کفر و ایمان دیگر مسلمانان قرار می دهند. آنان همه کسانی را که با یقینیات آنان شریک و یا منطبق نیستند، نامسلمان و گمراه می شمارند و بر قتل و آزار آنان حکم می کنند. قرآن پادزهر این افراط گرایی را در پذیرش تمایزات و تفاوت­های بنی آدم، و «تواضع معرفتی» ناشی از این واقعیت ها معرفی می کند. اخلاق دینی حکم می کند که اندکی هم به دیگران حق دهید که درکی متفاوت از تو، و یقینی متفاوت از جزم های اعتقادی تو داشته باشند. در زیر به عقلانی بودن صلح و صلح جویی از منظر «سنّت» می پردازیم.
ب: سنّت و عقلانیت صلح
منظور از عقلانی بودن صلح، «نفع و سودمندی» آن برای جامعه و تمدن اسلامی و لاجرم جهانیان است. منابع دینی نه تنها از مشروعیت صلح سخن گفته و آن را به یک قاعده فقهی بدل کرده اند، بلکه بر فضیلت صلح و ارزش ترجیحی صلح نیز پای فشرده اند. در زیر به برخی از این ادلّه روایی اشاره می­کنیم؛
1- پیامبر اکرم و مشروعیت صلح؛ حدیثی از رسول الله(ص) وجود دارد که علی(ع) و دیگر امامان شیعه نیز آن را روایت کرده اند. متن حدیث چنین است؛« الصُّلْحُ جَائِزٌ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا صُلْحاً حَرَّمَ حَلَالًا أَوْ أَحَلَّ حَرَاماً».[4] از
امام صادق(ع) نیز نقل شده است؛ « الصُّلْحُ جَائِزٌ بَيْنَ النَّاسِ».[5] روایت نخست از مشروعیت صلح بین مسلمین سخن می گوید و گزاره دوم فراتر می رود و ناظر به جواز و مشروعیت صلح بین مردم، اعم از مسلمان و غیر آن، است. روشن است که سیاق این دسته از روایات ارشاد بر حکم عقلاء است و به معنای عقلانی و عقلائی بودن صلح برای بنی بشر است. صلح نیز همانند هر قرارداد و معاهدۀ دیگر، تنها یک خط قرمز برای جامعه مسلمانی دارد و این­که نباید موجب حرام شدن حلال و یا حلال کردن حرام باشد. به تعبیر فقیهان؛ لازم نیست که موافق شرع باشد، بلکه کافی است که مغایر شریعت نباشد. میرزای قمی، فقیه عصر قاجاری، در توضیح روایت می نویسد؛ «این سخن معصوم(ع) که "صلح بین مسلمانان جایز است"، دو احتمال معنایی دارد؛ نخست این که؛ صلح قراردادی مشروع و جایز است، و دوم این که؛ قرارداد صلح مورد امضای شارع بوده، الزام آور است و الزام شرعی دارد»[6]. صلح و صلح سازی چنان فضیلتی نزد پیامبر اسلام دارد که وی از جواز کذب به قصد صلح سخن می­گوید. از دیدگاه پیامبر اسلام، یکی از مستثنیات حرمت دروغ، دروغ به قصد صلح است و می فرماید: «آری صلح­جو دروغ پرداز نیست؛ نعم ان المصلح لیس بکذّاب».[7]
به هر حال، صلح چنان اهمیتی دارد که حتی قَسَم نیز نمی تواند مانع از اقدام به ساختن صلح شود. در روایتی توصیه شده است؛ هرگاه کسی از شما دعوت کرد که برای صلح بین دو نفر میانجی­گری کنید، هرگز نگویید که من قسم خورده ام چنین کاری نکنم.[8] روایت دیگر اما تند تر است ؛طرفین مناقشه را به صلح فرا می خواند و بر صلح شکنان نهیب می­زند و می­گوید؛« ملعون است، ملعون است کسی که برادرش او را به صلح فرا می­خواند و او
صلح نمی­کند».[9] تکرار واژه ملعون حاکی از تأکید بر قبح صلح شکنی یا فرار از صلح است.
2- امام علی(ع) و عقلانیت صلح؛ نهج البلاغه منبع غنی برای صلح پژوهان و صلح جویان است. امام علی(ع) توصیه­های دقیقی برای مهندسی صلح دارد. نخستین گام برای ساختن صلح، داشتن «ارادۀ صلح» است و آگاهی از مزایا و منافع آن برای جامعه. در قطعه ای از عهد مالک اشتر می نویسد؛صلحی را که دشمنت تو را بدان فرا می خواند و رضای خدا در آن است ، از خود دور مکن . زیرا در صلح [ فواید مهمی چون؛] حفظ قوای مسلح تو ، آسایش فکر و فراغ بال تو ، و امنیت سرزمین­ات نهفته است.[10]
- فرایند صلح؛ادبیات امام علی به گونه ای است که فرایند گام به گام ساختن یک صلح را نشان می دهد و یا حد­اقل چنین چیزی قابل استنباط است. این فرایند را می توان در چهارگام خلاصه نمود؛ ارادۀ صلح، گفتگو برای توافق، تبدیل توافق به قرارداد رسمی، و تعیین مکانیسم و نهاد داوری در متن قرارداد. پاره مورد اشاره از عهدنامه مالک اشتر این چهارگانه را مد نظر دارد و در باره وفای به عهد/ قرارداد صلح می افزاید؛ و هرگاه قرار صلحی بین خود و دشمنت بستی، به عهد خود وفادار باش... زیرا، هیچ واجبی از واجبات الهی به اندازه عظمت وفای به عهد مورد اجماع مردم نیست. مردم به رغم آن که آرزوهای پراکنده و آراء پریشان دارند در اهمیت وفای عهد اتفاق نظر دارند. قطع نظر از مسلمانان، حتی مشرکان نیز با توجه به عواقب ویرانگر عهد شکنی، بر حفظ پیمان التزام دارند.[11]
- اخلاق و لوازم صلح؛صلح پیش فرض ها و لوازم خاص خود را دارد. در این جا به برخی از مهم ترین آن ها اشاره می کنیم؛
1- حرمت انسان و احتیاط در خونریزی؛ عهدنامه تأکید دارد که ؛ ایّاک و الدماء و سفکها بغیر حِلّها؛ نهایت احتیاط و پرهیز را در ریختن خون ناحق داشته باش. زیرا، هیچ چیز به اندازه ریختن خون ناحق موجب بدبختی و زوال نعمت نمی شود. هرگز بر این اندیشه نباش که پایه های قدرت خود را بر خونریزی حرام بنا کنی زیرا این کار بر عکس موجب ضعف و زوال دولت و انتقال قدرت خواهد بود.
2- دعا برای حفظ خون دشمن؛امام(ع) نه تنها از خونریزی و عواقب قهری آن هشدار می دهد، بلکه برعکس، یاران خود را توصیه می­کند که برای برقراری صلح و جلوگیری از خونریزی دعا کنند. متن دعای امام چنین است؛خدایا، خون ما و دشمنانمان را حفاظت نما، و بین ما و آنان صلح ایجاد کن، و آنان را هدایت فرمای که اگر جاهلند حق را بشناسند و اگر به سرکشی و دشمنی رانده شده اند از از این راه برگردند.[12]
3- منع از دشنام و لعنِ دشمن؛ نصر بن مزاحم در خلال گزارش خود از جنگ صفین(سال37 هجرت)، به مطلب ارزشمندی از اخلاق امیرالمؤمنین اشاره می کند و می نویسد؛ حِجربن عدی و عمرو بن حَمق- که از یاران نزدیک امام بودند- اهل شام را لعن و دشنام می دادند. خبر به امام که رسید. پیغام فرستاد؛ بس کنید این کاری که از شما شنیده ام. آن دو پیش امام آمدند و پرسیدند؛ مگر ما به حق نیستیم و مگر شامیان به ناحق به جنگ ما بر نخاسته اند؟ امام پاسخ داد؛ آری چنین است. گفتند؛ پس چرا ما را از لعن و دشنام شامیان باز می داری؟ امام پاسخ داد؛ زشت می دانم و بیزارم از این که یاران من زبان به لعن و دشنام گشایند. به جای آن بهتر است که کارهای نادرست آنان را به مردم گزارش کنید و گفتار و کردار ناروای آنان را به آگاهی مردم برسانید[ تا خود مردم قضاوت کنند]. به جای لعن و دشنام، دعا کنید که خداوند خون ما و آنان را حفظ نماید و بین ما صلح برقرار کند.[13]
ج: وظیفه فرد در ساختن/ حفاظت صلح
اشاره کردیم که صلح در ادبیات فقیهان بیشتر ناظر به قراردادی است که هدف از تشریع آن قطع نزاع و مخاصمه است. اما روشن است که اهمیت صلح مشروط به وجود خصومت و منازعه نیست،[14] بلکه صلح بیشتر حالت بازدارندگی دارد تا حل منازعه. به عبارت دیگر، صلح دو کاربست متمایز دارد؛ یکی، حل منازعه پس از آن که اختلاف و نزاعی به هر دلیل بین دو کس یا دو گروه و ملتی پیدا می شود؛ و دوم، نقش بازدارندگی صلح است که از ابتدا و پیشاپیش مانع از ظهور منازعه و لاجرم پیامدهای ویرانگر آن می شود. بدین سان، صلح و صلح جویی پدیده ای موقت و مربوط به شرایط نزاع و درگیری نیست. بلکه، مسئله­ای دائمی و ابزاری اساسی برای تداوم نظم عمومی و پرهیز از افتادن جوامع در شرایط منازعه و جنگ است. این نکته بدین معنی است که جنگ و صلح نمی آیند، بلکه ساخته می شوند. آن دو حاصل شرایط ساختاری نیستند، بلکه دست پخت ما مردمان هر جامعه در هر زمان است. با چنین دیدگاهی، صلح جویی وظیفه اخلاقی فرد فرد بنی بشر تلقی می شود که هرکس به سهم خود بار چنین وظیفه ای را مکلف است بر دوش خود حمل نماید. مولانا در دیوان شمس تبریزی به زیبایی به این وظیفه اشاره می کند و می سراید:
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید    تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مُرده بهتر            که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز .[15]
-خاتمه؛ امید به صلح و بازگشت عقلانیت
واقعیت این است که جهان اسلام در بد مخمصه ای افتاده و ترازوی تمدن آن کج شده است. رادیکالیسم مذهبی،
جنایی شدن مذهب، جنگ و ویرانی، قلب جهان اسلام را می فشارد و نبض حیات او در آستانه توقف ایستاده است. چنین شرایطی البته هر مسلمانی را به پرتگاه یأس می کشاند و خار نا امیدی را به پای اندیشه و تدبیر او می نشاند. آیا تمدن ما به پایان تاریخی خود رسیده است؟ آیا، آهنگ آن دارد که از دنیای زندگان هجرت کند و با تمدن های گذشته همنشین شود؟ آیا تمدن اسلامی قادر است تعادل مورد نیاز و توازن مطلوب خود را دوباره باز یابد؟ آیا ممکن است .
رادیکالیسم موجود به فرصتی تاریخی برای باز اندیشی در اصول و پایه های ارزشی مسلمانان بدل شود؟چنین می نماید که هر دو فرض قضیه امکان منطقی دارد؛ بحران موجود هم می تواند آغازی بر پایان تاریخی تمدن ما باشد و هم این پتانسیل را دارد که فرصتی برای آسیب شناسی و اصلاح تفکر اسلامی فراهم نماید. تنها شرط این فرض دوم این است که جامعه اسلامی و بویژه نخبگان آن امید به صلح را از دست ندهند. اگر نه بیشتر، لا اقل به اندازه رادیکال های مذهبی و جریان های تکفیری این همت و مجاهدت را داشته باشند که ذخیره های معنویت و عقلانیت مکنون در منابع اسلامی را به جهانیان و مهم تر از همه به خود مسلمانان بشناسانند. سخن مولوی اهمیت زیادی دارد؛ او هرگز نمی گوید که «به یک گل بهار نمی شود». بلکه بر این اندیشه است که؛ «که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر». به تعبیر شاعر دیگر؛« یک شمع فروزان به کف قافله سالار/ تا طاق ثریا ببرد انجمنی را». مهم این است که در مقابل طوفان جنگ طلبی، موج صلح جویی نیز از درون جهان اسلام برآید. شاید به این وسیله درآمدی بر تعادل باشد. مولوی سخنی دارد که صلح، صلح می آفریند و جنگ نیز بر جنگ می افزاید:
موجهای صلح بر هم می‌زند              کینه‌ها از سینه‌ها بر می‌کند
موجهای جنگ بر شکل دگر              مهرها را می‌کند زیر و زبر
مهر تلخان را به شیرین می‌کشد       زانک اصل مهرها باشد رَشَد
قهر شیرین را به تلخی می‌برد           تلخ با شیرین کجا اندر خورد.
این ابیات از مثنوی مولانا، حاکی از این واقعیت است که هر دو موج جنگ و صلح جاذبه ها و لاجرم پیامدهای خاص خود را دارد. همچنین به این معنی است که اگر موج­های صلح ضعیف باشند البته مقهور امواج سهمگین جنگ خواهند شد. لیکن در صورت توازن امواج صلح و جنگ در جامعه، چون صلح جاذبه ذاتی دارد و با طبع بشر سازگارتر است، امکان فراگیری بیشتری دارد. وی با اشاره به این ویژگی صلح می سراید:
آن‌ها که اهل صلحند بردند زندگی را              وین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی[16]
***
پانوشت‌ها:
[1] - الصُلح؛ و هو سيّد الأحكام، و قد شرع لقطع التشاجر و الخصام إلَّا ما حرّم الحلال و حلل الحرام، و يعتبر في المتصالحين كل ما يعتبر في العقود من العقل و البلوغ و الرشد و الاختيار و نفوذ التصرّف و أركانه المصالح عنه من عين أو دين أو حق أو منفعة و المصالح به، و الصيغة هي: صالحت و قبلت، و هو قسمان: اختیاری و قهری. - نجفى، كاشف الغطاء، محمد حسين بن على بن محمد رضا، وجيزة الأحكام، 6 جلد، مؤسسه كاشف الغطاء، نجف اشرف - عراق، دوم، 1366 ه‍ ق، ج3، ص26.
[2] - النساء/128.
[3] - وَ إِن طَائفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنهَمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَئهُمَا عَلىَ الْأُخْرَى‏ فَقَاتِلُواْ الَّتىِ تَبْغِى حَتىَ‏ تَفِى‏ءَ إِلىَ أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنهما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُواْ إِنَّ اللَّهَ يحُبُّ الْمُقْسِطِينَ(9) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَينْ‏ أَخَوَيْكمُ‏ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكمُ‏ تُرْحَمُونَ(10) يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسىَ أَن يَكُونُواْ خَيرْا مِّنهْمْ وَ لَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسىَ أَن يَكُنَّ خَيرْا مِّنهْنَّ وَ لَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَكمُ‏ وَ لَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْايمَانِ وَ مَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(11)يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ كَثِيرًا مِّنَ الظَّنّ‏ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ‏ إِثْمٌ وَ لَا تجَسَّسُواْ وَ لَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَ يحُبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ(12)
يَأَيهُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكمُ مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثىَ‏ وَ جَعَلْنَاكمُ‏ شُعُوبًا وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَكْرَمَكمُ‏ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(13)
[4] - قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابويه، من لا يحضره الفقيه، 4 جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم - ايران، دوم، 1413 ه‍ ق. ج3، ص23.
[5] - كلينى، ابو جعفر، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية)، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، چهارم، 1407 ه‍ ق، ج5، ص259.
[6] - گيلانى، ميرزاى قمّى، ابو القاسم بن محمد حسن، جامع الشتات في أجوبة السؤالات (للميرزا القمي)، 4 جلد، مؤسسه كيهان، تهران - ايران، اول، 1413 ه‍ ق،ج3، ص213.
[7] - بروجردى، آقا حسين طباطبايى، جامع أحاديث الشيعة، 31 جلد، انتشارات فرهنگ سبز، تهران - ايران،
اول، 1429 ه‍ ق، ج23،ص894.
[8] - همان، ص893.- اذا دعيت لصلح بين اثنين فلا تقل علىّ يمين الّا أفْعَلُ.
[9] - همان، ص894.- قوله عليه السلام ملعون ملعون رجل يبدأه أخوه بالصلح فلم يصالحه.
[10] - صبحی صالح، نهج البلاغه، ص442.
[11] - همان.
[12] - سید محمد رضی، نهج البلاغه، قم: موسسۀ نهج البلاغه، 1414ق، ص242.
[13] - نورى، محدث، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 18 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم
السلام، بيروت - لبنان، اول، 1408 ه‍ ق، ج12، صص306-307.
[14] - بجنوردى، سيد حسن بن آقا بزرگ موسوى، القواعد الفقهية (للبجنوردي، السيد حسن)، 7 جلد، نشر الهادي، قم - ايران، اول، 1419 ه‍ ق، ج5،صص11-12.
[15] - مولوی، دیوان شمس، غزل شماره 1197.
[16] - همان، غزل شماره 2961
ابوالفضل موسویان: حاکمان امانتداران مردم هستند، نه مالک بیت‌المال.
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم با اشاره به نوع برخورد حضرت علی(ع) با مفاسد اقتصادی و دستبرد به بیت‌المال ضمن تأکید بر این که حکومت موظف است تمام مردم را در جریان کارهایی که انجام می‌دهد، قرار دهد، در بخش دیگری از اظهاراتش گفت: این را مردم باید بدانند چون مال مردم است و حاکمان، امانتداران مردم هستند، نه مالک این اموال.
حجت الاسلام و المسلمین ابوالفضل موسویان در گفت‌وگو با شفقنا با بیان اینکه در مورد بیت‌المال تأکید فراوانی در اسلام صورت گرفته است، اظهار کرد: اساساً امانتی که در دوره‌های گذشته و حکومت‌های پیشین وجود داشته، حفظ اموال عمومی مردم بوده است. اینکه از حکومت به امانت تعبیر می‌شده، برای حفاظت از اموال عمومی مردم بوده است. بر این اساس به این مساله بیشتر توجه شده است.
او با اشاره به نامه‌های امیرالمومنین (ع) به کارگزاران خود و اینکه چقدر بحث صیانت از بیت‌المال در این نامه‌ها مورد تأکید بوده است، گفت: در این نامه‌ها مشاهده می‌شود که اگر در این زمینه کوتاهی‌هایی صورت گرفته است، امیرالمومنین چگونه با آن برخورد کرده‌اند. از جمله این موارد، برخورد ایشان با ابن عباس است که عامل بصره بود. امام علی (ع) در رابطه با بیت‌المال و احیاناً حیف‌ومیل‌هایی که در آن‌جا صورت گرفته است، نامه‌های تندی برای وی نوشته‌اند.
موسویان ادامه داد: در حکومت امیرالمومنین و مواردی که نقل شده است، بیش از همه سفارشات در مورد بیت‌المال مشاهده می‌شود، در حالی که تخلفات دیگری هم ممکن است در جامعه صورت بگیرد. همین امر و تأکیدات فراوان مبنی بر این که بیت‌المال باید کاملاً حفظ و اموال مردم به نحو احسن استفاده شود، نشان از اهمیت آن دارد.
او با اشاره به آیه‌ی «ولا توتوا السفهاء اموالکم ان الله یامرکم تودوا الامانات الى اهلها» اظهار کرد:  این آیه ناظر بر این است که این اموال عمومی باید در اختیار حاکمی باشد که این اموال را به نحو احسن در راه رشد و تعالی جامعه به کار گیرد. تعبیر سفیهان هم به این دلیل آورده شده است که اگر این اموال در اختیار افرادی نادان باشد، گرچه ممکن است نیت خوبی داشته باشند اما نمی‌دانند که این اموال را باید چگونه در جهت رشد جامعه به کار بگیرند و در آن صورت ممکن است حیف ومیلی ولو بر اثر ندانم‌کاری‌های آن‌ها صورت بگیرد. به همین دلیل خواسته شده است که اموالتان را در اختیار این افراد نگذارید و به افرادی بسپارید که شایستگی دارند و می‌توانند از این اموال برای رفع نواقص و کمبودهای موجود در جامعه استفاده کنند.
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم، لزوم شفافیت مالی حکومت با مردم را مساله‌ای بسیار روشن دانست و افزود: در نامه امام علی(ع) به مالک اشتر، حضرت به این مضمون عنوان کرده‌اند که «اگر مردم گمان کردند و احتمال دادند که تو اموال آن‌ها را به حیف و ناروا خرج کرده‌ای، باید به صورت بسیار روشن و شفاف برای مردم بازگو کنی دلیل کاری که انجام دادی، چه بوده است». این مساله‌ای بسیار مهم و حساس هست و حکومت موظف است تمام مردم را در جریان کارهایی که انجام می‌دهد، قرار دهد و مردم باید بدانند.
او تصریح کرد: این که برخی فکر می‌کنند لزومی ندارد همه مسایل به مردم گفته شود یا احیاناً ممکن است مورد سوءاستفاده قرار بگیرد، ناشی از آن است که کار خلافی در حال انجام است که نمی‌خواهند دیگران مطلع باشند یا احیاناً مردم را بالغ و ذی‌شعور نمی‌دانند و فکر می‌کنند فقط خود می‌فهمند و دیگران متوجه نمی‌شوند. در حالی که این حقوق مردم است و مردم هم باید در جریان مخارج آن قرار بگیرند و بدانند چه کاری با اموال آن‌ها صورت می‌گیرد. برای مثال گفته می‌شود در دوره‌ی هشت‌ساله‌ی دولت گذشته، هفتصد میلیارد دلار درآمد نفتی کشور بوده است؛ این مبلغ کجا هزینه شده است؟ این را مردم باید بدانند چون مال مردم است و حاکمان، امانتداران مردم هستند، نه مالک این اموال.
موسویان با تأکید بر این که باید به مالکین اموال یعنی مردم، گزارش داد و مشخص کرد که این اموال در کجا هزینه می‌شوند، گفت: وقتی چنین شفافیتی صورت بگیرد، اگر کمبودی هم هست و جایی هم باید مردم حتی هزینه کنند، مردم از جان  و دل حتماً این کار را خواهند کرد اما وقتی این شفافیت صورت نگیرد، قطعاً رفتار به گونه‌ای دیگر خواهد بود. گاهی اوقات نیز اتفاقاتی رخ می‌دهد و افرادی با غارت هزاران میلیارد از اموال مردم فرار می‌کنند. این مسایل موجب می‌شود که مردم، آن همراهی را که در بعضی مسایل با دولت داشتند، دیگر نداشته باشند. چرا که نمی‌دانند اموال آن‌ها کجا صرف می‌شود یا می‌داند که گاهی بعضی این اموال را غارت می‌کنند. هر چه شفافیت مالی بین مردم و حکومت بیشتر باشد، حکومت بهتر می‌تواند به اهداف خود برسد، اگر واقعاً بخواهند کار مثبتی انجام دهند.
موسویان تصریح کرد: در شرایط ویژه‌ای که امروز با تحریم‌های آمریکا و … ایران در آن قرار دارد، اگر بخواهیم از فشار مسایل پیش آمده خارج شویم، جز با شفافیت و صداقت حاکمان و برخورد قاطع با متخلفان میسر نمی‌شود. امروز ما به دلیل حرکتی غیرمذهبی یا غیراخلاقی یک دختر چنان برخوردی می‌کنیم و حتی حاضریم آبروی او را هم ببریم اما وقتی به مفاسد اقتصادی می‌رسد یا حرف اول اسم متخلف آورده می‌شود یا اصلاً اسمی اطلاع‌رسانی نمی‌شود و معلوم نخواهد شد که چه کسانی در این فساد اقتصادی حضور داشتند. با وجود این دوگانگی طبیعی است که آن همراهی که باید بین مردم و حاکمیت باشد، اتفاق نمی‌افتد و این تفرقه مسلماً حکومت را در رساندن به اهدافش ناموفق می گذارد.
هادی سروش
از آنجا که حاکمیت مدعی"اسلامیت" حکومت است ، ایجاد امنیت روحی و روانی شهروندان جامعه و برخورد با عوامل پریشانی و نگرانی ، نه تنها یک تعهد ملی و ایفاء حقوق شهروندی است ، بلکه وظیفه شرعی و الهی اوست.
این وظیفه ؛ بدون تعارف ، بر عُهده بالاترین نهادهای نظام تا قوای سه گانه و قوای نظامی و  هر آن کسی است که در "حاکمیت دینی" دارای مسئولیت است. تعبیرعلامه طباطبائی چنین است: «حاکمیت دینی موظف به ایجاد و تثبیت آرامش و وقار اسلامی است.»(المیزان۲۴۲/۹)
۱ )آرامش که تعبیر قرآنی آن «سکینه» است، همان حالت «استقرار انسان و ضد اضطراب باطنی» اوست. (المیزان۲۸۹/۲) این حالت نه تنها یک امر ممدوح و زیبائی است بلکه؛ اولاً خداوند سبحان وجود چنین نعمت بزرگی در سطح جامعه را به «خود» نسبت داده «هو الذی انزل السکینة» (الفتح/۴)، ثانیا آن را از «مواهب الهی» شمرده است، ثالثاً آرامش را از نشانه ها و نتایج ایمان ذکر نموده و رابعاً امام هشتم (ع) وجود آرامش در یک جامعه را به «بوی بهشت» توصیف فرمود. (تفسیر قمی۸۲/۱).
در بیان امام علی (ع) از آرامش به «بوی خوش و آرام که منشأ در بهشت دارد» تعبیر فرموده است. (مجمع البیان۶۱۴/۹و کنز الدقائق ۱۵۳/۲)
۲)علامه طباطبائی، همانطوریکه آرامش را، "روح الهی" می داند، در مقابلش، "اضطراب و تنش" درجامعه را از القائات شیطانی ‌و در راستای اهداف جنود او می داند. (آل عمران/۱۷۵ - ر.ک: تفسیر المیزان ۲۹۱/۲و۲۲۱/۳ )
۳ ) آرامش نه تنها یک امر ممدوح و ارزش است بلکه نیاز جدی هر انسانی است. خدای سبحان در شمارش الطاف خود به بنی اسرائیل در خطاب به موسای کلیم فرمود: «اجعل السکینة معکم فی بیوتکم» (الدر المنثور۱۲۹/۳) و نیز در رسای اصحاب کهف فرمود: «ربطنا علی قلوبهم ...» (کهف/۱۴) یعنی به آنان روحیه آرام و خالی از اضطراب عنایت کردیم. (ر.ک:المیزان۲۵۰/۱۳)
در قرآن شریف «خانه» (نحل/۸۰) و «شب» (انعام/۹۶) و «نماز» (توبه/۱۰۳) از مصادیق و نمونه های مهم "آرامش بخش در زندگی بشر" معرفی شده است. بدون تردید همانطوری که «خانه» که یک محیط کوچک و خصوصی زندگی است به نقطه آرامش معرفی شده، «جامعه» نیز که یک محیط بزرگ تری برای زندگی است قطعا نقطه مهمتری در زمینه آرامش باید باشد، و این امر مهم بر عهده زمامداران جامعه می باشد.
۴)حال که تثبیت شد محیط زندگی شهروندان باید محیطی مملو از«اطمینان روانی و آرامش روحی» باشد؛درنتیجه «اخلال کننده در آرامش جامعه» از پست ترین کسانی هستند که حریم یک امر معنوی ومقدس وبلکه بالاتر؛حریم یک ضرورت وحق مسلّم مردمان را ،درهم کوبیده ، در خط جنودشیطانی اند.
بر اساس قرآن شریف آنان که مخلّ آرامش جامعه اند از دو گروه خارج نیستند یا افرادی «واپس گرا» بوده یا از اتم مظاهر «نفاق» هستند؛ ️گروه اول را قرآن با عنوان «جمعیت جاهلیت» معرفی کرد.(ر.ک: فتح/۲۶) که نهایتِ همّ و غمّ شان؛ منافع حزبی و گروهی شان به شکل متعصبانه است! وهرگونه توفیق که برای دولت اسلامی حاصل شود از آن رهگذر که نتایج سیاسی-اجتماعی اش به پس انداز آنان واریز نمی شود، به مقابله برمی خیزند و آرامش جامعه را با بدبینی خویش آلوده می کنند. گروه دوم را قرآن با عنوان «مذبذب» تعریف نمود که از شاخصه های مهم «منافقین» است. (نساء/۱۴۳). «منافق» از آنجا که خود دارای آرامش روحی و روانی نیست و به تعبیر قرآن "مریض" است، مرض واگیر دار خود بنام اضطراب و بی اعتمادی را مانند یک ویروس وارد سطح جامعه می کند و همگان را به درد "بی اعتمادی و سوء ظن" گرفتار می کند.
۵)امام خمینی (ره) که خود سرآمد "انقلابی" بودن است ، در اولین و آخرت گفتار و نوشتار خود حرف از «آرامش جامعه» دارد. در اولین تلگرافش به محمدرضا پهلوی می نویسد: «صلاح مملکت در حفظ احکام اسلام و آرامش قلوب است» (صحیفه۷۸/۱) و در دوران استقرار نظام اسلامی هم در پیام معروف به «پیام هشت ماده ای» حرف از «آرامش و امنیت ملت» دارد (صحیفه۱۴۲/۱۷) و وظیفه دولت را بدین شکل ترسیم می کند که: «دولت اسلامی باید مردم را مطمئن کند تا در همه چیزشان،در آرامش باشند دولت ابداً نمی تواند تأذی کند» (صحیفه۱۶۱/۱۷)
۶)نکات عرضه شده،هیچگاه بمعنای نشنیدن سخن مردم و بی احترامی به اعتراض آنان نیست، در حاکمیت دینی واقعی مردم صاحب حق اند و حق مطالبه حقوق خود را دارند.
جمع بندی ؛
حال که متاسفانه گرفتار بوی تفعن «اختلاس و فساد » هستیم ! در این شرائط ؛
«بازگشت به زخم های کهنه سیاسی»
و«ضعف مدیریت و سکوت مسئولین اجرائی»
و یا «عدم برخورد با سر سلسله های مفاسدتوسط مسئولین قضاء»
و یا صدور« بیانیه های غیر ضروری» و یا «احساسی بودن در برابر دشمن» از آنجا که آرامش روانی جامعه را تهدید می کند ؛ در راستای مخالفت با احکام اسلام و مغایر با حاکمیت دینی است.
محمدتقی فاضل میبدی استاد دانشگاه مفید ضمن تأکید بر لزوم شفافیت مالی حکومت با مردم و همچنین برخورد با منکرات بزرگ از نظر اسلام گفت: امروز ما چطور گشت ارشاد می‌گذاریم تا حجاب خانم‌ها درست باشد و هزینه‌ی فراوانی هم برای آن متحمل می‌شویم، چرا چنین گشتی برای اختلاسگران نیست؟ منتظر می‌مانیم تا اموال عمومی از کشور خارج شود و بعد با حروف الفبا که مردم نشناسند، می‌گوییم فلان فرد، این قدر میلیارد تومان اختلاس کرده است. این موضوع تا امروز نه تنها کمتر نشده بلکه بیشتر شده است، در حالی که اگر برخورد جدی و قاطعی صورت می‌گرفت، این کار ادامه پیدا نمی‌کرد.
حجت‌الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل میبدی در گفت‌وگو با شفقنا با اشاره به تعالیم اسلام در مقوله بیت المال و اموال عمومی اظهار کرد: حساسیتی که اسلام نسبت به بیت‌المال و اموال عمومی دارد، در مورد منکرات دیگر کمتر مشاهده می‌شود. به عنوان مثال در جایی میان آیات مربوط به مساله مال گفته شده که «ولا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما» یعنی ثروتی که باعث قوام جامعه هست را در اختیار انسان‌های کم‌خرد قرار ندهید. به این دلیل این سخن را مطرح می‌کند که حیف و میل اموال عمومی، مساله‌ مهمی است و اگر این اموال در اختیار انسان کم خرد و غیرمتخصص قرار گیرد، قوام جامعه از بین می‌رود.
او با تأکید بر اینکه مراد از سفیه، دیوانه نیست، گفت: قرآن، تعبیر سفها را به کار برده است؛ سفها یعنی افرادی که در این کار، خرد کم دارند یا تخصص ندارند. این استاد دانشگاه، اغلب نامه‌های حضرت علی(ع) به استانداران، فرمانداران و کارگزاران خود را به دلیل حیف بیت‌المال توسط آن‌ها دانست و افزود: حضرت هیچ کجا نامه نزده است که چرا تار موی خانمی پیداست؟ چرا نمازی ترک شده است؟ اصلاً محتوای نامه‌های ایشان چنین مواردی نیست. آن چه در نگاه حضرت علی(ع) بسیار حساسیت‌برانگیز هست، آن است که چرا اموالی که متعلق به عموم مردم بود را بی‌جا مصرف و حیف و میل کردید.
او تصریح کرد: یکی از منکرات بزرگ در اسلام این است که ثروت جامعه که متعلق به عموم مردم است، در دست انسان‌هایی قرار گیرد که به دلیل خیانت یا نابخردی مورد سوءاستفاده واقع شود. در زمانی اموال عمومی از روی نابخردی از بین می‌رود و بر فرض در جایی سد می‌سازند که نباید و در جایی جاده می‌کشند که نباید و … و در زمانی دیگر با سوءاستفاده، اختلاس و رانت‌خواری در اموال مردم خیانت می‌شود.
میبدی با اشاره به اینکه امام صادق(ع) در جایی با این مضمون فرموده‌اند که «برای من فرقی ندارد؛ کسی که در رأس کار قرار گرفت، چه خیانت کند و چه کار را ضایع کند» گفت: یعنی خیانت‌کننده در اموال مردم و ضایع‌کننده‌ی کار هیچ فرقی نمی‌کنند و خروجی هر دو یکی است.
او با ابراز تأسف از اینکه امروز برخی آقایان روحانی به چیزهای کوچکی حساس هستند که در اسلام و در جامعه اصلاً حساسیتی بر آن‌ها نیست، اظهار کرد: این در حالیست که این افراد نسبت به آن چه اسلام، حساسیت بسیاری نسبت به آن دارد، حساسیتی نشان نمی‌دهند. برای مثال اگر گوشه‌ای از شهر، بناست کنسرتی برگزار شود، همه‌ی آقایان متوجه می‌شوند این کنسرت چیست و کجاست اما اگر بگویند در گوشه‌ی اداره‌ای چند میلیارد اختلاس شده است، فریاد هیچ کس بلند نمی‌شود.
این استاد دانشگاه با تأکید بر اینکه مسوولان رده‌ بالای کشور باید بپذیرند که نسبت به اموال عمومی حساسیت داشته باشند، گفت: اگر خیانتی به اموال مردم صورت گرفته است، مسئولان باید آشکارا در این مورد با مردم سخن بگویند. به عنوان مثال صدا و سیما فیلمی را از دختری پخش می‌کند و آبروی خانواده‌ای را می‌برد که اسلام اصلاً راضی به این کار نیست اما فرد اختلاسگر سودجویی که اموال مردم را از بین برده است،  برای اقرار به پشیمانی در تلویزیون مشاهده نمی‌شود. چرا که ممکن است آن فرد اختلاسگر وابسته به گوشه‌ای از حکومت یا مسوولی باشد و خواسته‌اند آبرویش نرود.
میبدی با بیان اینکه فرهنگ ما باید این باشد که چه چیز در اسلام، منکر بزرگ و چه چیز منکر کوچک است، گفت: امروز ما چطور گشت ارشاد می‌گذاریم تا حجاب خانم‌ها درست باشد و هزینه‌ی فراوانی هم برای آن متحمل می‌شویم، چرا چنین گشتی برای اختلاسگران نیست؟ منتظر می‌مانیم تا اموال عمومی از کشور خارج شود و بعد با حروف الفبا که مردم نشناسند، می‌گوییم فلان فرد، این قدر میلیارد تومان اختلاس کرده است. این موضوع تا امروز نه تنها کمتر نشده بلکه بیشتر شده است، در حالی که اگر برخورد جدی و قاطعی صورت می‌گرفت، این کار ادامه پیدا نمی‌کرد.
او با بیان این که متأسفانه ما از ابتدا این موارد را به عنوان منکر بزرگ تلقی نکردیم، اظهار کرد: اگر از ابتدا شفاف عمل می‌کردیم و با موضوع، شفاف برخورد می‌کردیم، اموال عمومی از بین نمی‌‌رفت. او با اشاره به نامه‌ای در نهج‌البلاغه خطاب به مالک اشتر با این مضمون که اگر بحث به عذرخواهی رسید با مردم آشکارا صحبت کنید، گفت: این موضوع یعنی آشکار کردن پاره‌ای از مسایل مربوط به حقوق جامعه در تعالیم دینی ما آمده است که مردم باید با خبر شوند و در جریان قرار بگیرند.
میبدی با بیان این که شفاف‌سازی در دنیای امروز بسیار جدی است، اظهار کرد: کسی که مسوول می‌شود، باید اموالش را مشخص کند که چقدر ثروت دارد و چند سال بعد چقدر ثروت دارد و بررسی شود که این ثروت از کجا آمده است. چرا امروز تا این حد روی پولشویی حساس هستند؟ به این دلیل که پول‌های بادآورده وارد شبکه‌ی بانکی نشود تا مشکلاتی ایجاد نکند. این یکی از قوانین خوب دنیاست. در دنیای امروز با وارد کردن بی حساب و کتاب پولی که مشخص نیست از کجا آمده است، برخورد می شود، اما متأسفانه در جامعه‌ی ما به این شکل نیست.
میبدی در پایان تصریح کرد: اسلامی که ما می‌شناسیم، می‌خواهد جامعه‌ی انسانی را قرآنی کند یعنی جامعه‌ای که در آن عدالت به معنای واقعی کلمه حاکم است و تفاوت‌های طبقاتی به معنایی که امروز وجود دارد، در آن مشاهده نمی‌شود. اسلام در تشکیل یک جامعه‌ی دینی بر مسایل مالی، فوق‌العاده حساس است اما متأسفانه ما امروز بر عدالت، ظلم اجتماعی، ظلم ساختاری و اموال عمومی حساسیتی که اسلام دارد را نداریم. در حالی که روی پاره‌ای از منکرات خرد که اسلام سعی می‌کند بپوشاند، حساب باز می کنیم و فریاد وا اسلام مان بلند می شود.
خلاصه سخنرانی آیت‌الله موسوی تبریزی در نشست فقه پژوهی دیه در اصفهان
 رضا احمدی (پژوهشگر)
معرفی:
آیت‌الله موسوی تبریزی از اساتید دروس خارج فقه و دبیر کل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه هستند. ایشان در مناصبی چون دادستان کل انقلاب در زمان بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی و از مؤسسین دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، رئیس خانه احزاب ایران و... خدمت نمودند.
نمای اجتهاد در عصر حاضر
آیت‌الله سید حسین موسوی تبریزی سخنران افتتاحیه نشست فقه پژوهی در اصفهان با ابراز تاسف از وضعیت اجتهاد در حوزه های علمیه گفت: متأسفانه حوزه ها جرأت بررسی فقهی، استدلالی و اجتهادی را از دست داده اند و این یکی از ضایعات حوزه های ما در این عصر است. ما در تاریخ می خوانیم که پس از رحلت شیخ طوسی فقهای ما سال ها مقلّد شیخ طوسی بودند و کسی جرأت نمی کرد اجتهادی بکند که خارج از فتاوای شیخ طوسی باشد؛ امروز حوزه و اجتهاد ما هم به همین بلیه دچار شده است، اگر مجتهدی به فتوای مخالف اجتهادات رایج برسد، مورد بی مهری قرار می گیرد.
آیت‌الله موسوی، با گزارشی از وضعیت اجتهاد در حوزه ها گفت: متأسفانه بعد از پیروزی انقلاب با وجود شخصیت فقیهی اعلم مثل حضرت امام (رحمـه الله علیه) که مسائل را خیلی اصولی بحث می کردند و می توانستند برای ما راهگشا باشند، اما ما بهره لازم را نبردیم. جامعه در حال تحوّل نیازمند پاسخ های اجتهادی است تا هم افراد جامعه را قانع کند و هم راهگشا باشد. مشکل اینجا است که عدّه ای حاضر نیستند کوچک ترین تحولی در فقه به وجود آید. آنها متاسفانه بر مساجد، تریبون ها و حوزه ها غلبه یافته اند. این عده با ترویج تقدّس نمایی با هرگونه تغیبر و تحوّل مخالفند و باعث رکود در حوزه ها شده‌اند.
در این بین فتاوای حضرت امام و حضرت آیت‌الله العظمی منتظری، که مسائل را خیلی روشمند بررسی می کردند می‌تواند سرمشقی برای طلبه ها در آینده باشد.
اندیشه‌ای جدید
حرکت مبارکی که از سوی دفتر حضرت آیت‌الله العظمی صانعی، آغاز شده است، ادامه دهنده روش ایشان می‌باشد. آیت‌الله صانعی فقه و اجتهادی پویا دارند و ابتکاراتی در فقه دارند، انشاء الله راه و حرکت نویی که آغاز شده­است، ادامه یابد.
استاد درس خارج حوزه علمیه قم، در ادامه بیان داشت: موضوعی که قرار است درباره آن صحبت کنم، مسأله تغلیظ دیه در ماه‌های حرام است. دیه همان‌طور که در لغت و کتاب‌های مختلف آمده است یک نوع جبران ضرری است که به خانواده مقتول می‌رسد.
در جاهلیت و قبل از اسلام، در برخی از قبایل وقتی کسی ولو خطایی کشته می‌شد قاتل را می‌کشتند. در بعضی از قبایل در قتل خطائی به دیه قناعت می‌کردند. در صورت پذیرش دیه، میزان آن برحسب اوضاع و احوال متفاوت بوده است. در اسلام اقلام شش گانه مرسوم در جاهلیت پذیرفته شده است. یک صد شتر و هزار گوسفند و هزار دینار و ده هزار درهم و... آمده است. این شش نوع اقلام براساس نظام تولیدی مناطق مختلف بوده و مبانی تعبدّی ندارد.
سوال اصلی این است‌ که چرا تغلیظ دیه در ماه‌های حرام و حَرم به وجود آمده است؟
‌قبل از ورود به بحث، این سوال مطرح است که ماهیت دیه چیست؟ آیا جبران خسارت است یا نوعی مجازات می باشد تا نقش بازدارندگی ایفا کند؟
آیت‌الله موسوی تبریزی در بیان فلسفه‌ی تغلیظ می آورد: در رابطه‌ی با دیه یک آیه بیشتر نداریم و آن آیه 92 سوره‌ نساء در رابطه با قتل غیرعمد است. در این آیه سفارش می کند دیه باید به خانواده مقتول پرداخت شود و حتی اگر کافر اهل ذمّه باشد، دیه را به خانواده ذمّی می‌دهند و لو خود او کافر بوده است. با توجه اینکه قرآن فقط اشاره به دیه و جهت آن دارد ولی احکام آن را بیان نکرده است، احکام دیه بر مبنای روایات تعیین شده است.
در رابطه با مسئله‌ی تغلیظ در ماه های حرام آیه‌ای نداریم، مبانی احکام آن نیز روایات می باشد. اگر کسی در ماه حرام مرتکب قتل خطائی شود، مجبور به پرداخت تغلیظ در دیه است.
در زندگی قبایلی، جنگ و درگیری زیاد بوده است، قراردادی بین قبایل عرب به وجود آمد که در ماه هایی که مربوط به عبادت آنها بود، جنگ و نزاع تعطیل گردد. در این ماه‌ها هرکس مرتکب قتل خطائی می‌شد باید دیه بیشتری پرداخت می‌کرد. این قانون قبل از اسلام بوده است و شارع مقدّس اسلام که در قرآن و در رابطه با اشهر الحرم بیانی دارد که باید قتل و قتال را در آن کنار بگذارند، اشاره به همین قضیه دارد. رجب، ذی القعده، ذی الحجّه و محرّم، ماه های حرام هستند. در این ماه ها قرارداد آتش بسی بوده است و هر کس تخلف می‌کرد، جریمه می شد. اصطلاح حُرُم صرفاً به خاطر همان آتش بس چند ماهه است و هیچ فلسفه‌ای در قداست این ایام نیست.
آیت‌الله موسوی تبریزی در ادامه با اشاره به روایات تغلیظ می گوید: در این رابطه پنج روایت وجود دارد، شاید هم شش تا باشند. دو روایت مربوط به کلیب اسدی است. در بین روات دو نفر به نام کلیب داریم که هر دوی آنها ضعیف هستند. این روایات منقول از امام صادق هستند. سه یا چهار روایت دیگر هم از زراره نقل شده است. جالب این است که این چهار روایت هم دقیقاً یک روایت است، گاهی یک کلمه‌ی آن این طرف و آن طرف نقل شده است. در حالی که همه منسوب به زراره می باشند. با همه این ضعف ها دو تای آنها ‌اصلاً مربوط به دیه نیستند و فقط کفّاره هستند. در دو روایت دیگر هم دیه و کفّاره با هم آمده‌اند.
استاد حوزه علمیه قم به فتاوای فقهای سلف در بحث تغلیظ اشاره کرد. از نظر فتوایی تا قبل از شیخ مفید (رحمـه الله علیه) فتوایی در رابطه با تغلیظ دیه در ماه‌های حرام وجود ندارد و مرحوم مفید هم در مقنعه درباره تغلیظ در این ماه‌ها چیزی نگفته است و تغلیظ را مربوط به قتل در حرم دانسته است: «و من قُتَل في الحَرم فديته دية كاملة و ثلث»[1]، تغلیظ برای حَرم است، حرم غیر از اشهر الحُرم است. این دو تا عنوان را همیشه دقّت بکنید، فتواها فرق می‌کند. اوّل حَرم را فرموده است: «و من قُتِل في الحُرم فديته دية كاملة»، یعنی تمام، «و ثلث». علت تغلیظ را «لانتهاك حرمته» آورده است، زیرا این‌ مکان حرمت دارد و هتک شده است. «و ذلک لقوله تعالی: وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً» به آن آیه‌ی شریفه استدلال کرده است. هر کسی داخل در آنجا شد، باید آمن باشد و اگر آمن نباشد آن وقت یک مجازات اضافه دارد. کسی که امنیت آنجا را رعایت نکرده باشد، یک مجازات اضافه دارد که آن پرداخت ثلث اضافه می باشد. چون هتک حرمت این شخص در حرم شده است.
مرحوم ابن ادریس هم گفته «و من قَتل غيره في الحَرم، أو أحد أشهر الحُرم و هي رجب، و ذو القعدة، و ذو الحجة، و المحرم و أخذت منه الدية، صلحا على ما قدمناه، كان عليه دية و ثلث، من أيّ أجناس الديات كانت، لانتهاكه حرمة الحرم، و أشهر الحرم؛»[2] در این‌جا قَتل آورده است. ظهور قَتل در قتل عمد است. قرینه‌ی آن هم این است که «و أخذت منه الدية، صلحا» در قتل عمدی است که عوض قصاص مصالحه می‌کنند و دیه می‌گیرند. «كان عليه دية و ثلث»؛ باز می‌گوید: «لانتهاكه حرمة الحُرم، و أشهر الحُرم» برای این‌که هم حرمت حَرم را از بین برده است و هم حرمت اشهر الحُرم را از بین برده است.
پس این فرمایش مرحوم ابن ادریس خیلی صریح است در این‌که قتل، عمدی باشد؛ چون در عمد عوض قصاص دیه می‌گیرند، وقتی قصاص شد دیگر دیه‌ی اضافی نمی‌‌گیرند.
محقّق هم در شرایع گفته است: «ولو قتل في الشهر الحَرام ألزم دية و ثلثا»[3]؛ این‌جا به یک دیه و ثلث الزام می‌شود، «من أيّ الأجناس»؛ هر چیزی که انتخاب کنند، «كان تغليظا» شامل تغلیظ می‌شود.
آیت‌الله موسوی تبریزی در جمع بندی می‌آورد: اگر بخواهیم از کلمات فقها جمع بندی داشته باشیم، تا قبل از شیخ مفید (رحمـه الله علیه) ما هیچ فتوایی نداریم. بعد از شیخ مفید تا زمان شیخ طوسی باز فتوایی نداریم ولی شیخ طوسی ادّعای اجماع می‌کند، دیگران هم گفته‌اند، این اجماع از کجا نقل شده است؟ بعد از شیخ طوسی تا زمان ابن ادریس طول کشیده است.
در جمع بندی روایات می‌توان گفت: «عَنْ كُلَيْبٍ الْأَسَدِيِّ»، کلیب اسدی مجهول است و توثیق نشده است.
روایت از امام باقر(ع) است که زراره نقل می‌کند: «عَن أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ إِذَا قَتَلَ الرَّجُلُ فِي شَهْرٍ حَرَامٍ» اگر کسی در شهر حرام دیگری را بکشد، «صَامَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ أَشْهُرِ الْحُرُمِ»؛[4] اوّلاً دیه و تغلیظ دیه نیست. در قتل خطائی اصل بر دیه است، تغلیظ در اینجا نیست. تغلیظ آن «صَیامَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ»، روزه دوماه پشت سر هم است. در ضمن «قَتَلَ» هم است. ظهور «قَتَلَ» در امر است. یعنی با قصد. «قُتل الرجل» نیست. «قَتَلَ» با قصد است. به خاطر هتک حیثیت هم باشد یا نباشد، اگر بتواند روزه می‌گیرد، نتواند هم نمی‌‌گیرد. اصلاً مسئله‌ی دیه در این روایت هم نیست.
روایت سومی که باز این‌جا وجود دارد. از زراره نقل می‌کند. مرحوم شیخ با سند خود از ابن أبی عمیر نقل می‌کند که خوب است. «عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ» آن هم خوب است، «عَنْ زُرَارَةَ قُلْتُ (لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع) رَجُلٌ قَتَلَ فِي الْحَرَمِ»[5] این هم حَرم است، اشهر الحُرم نیست. روایت قبلی شهر حرام بود این حَرم. «قَالَ عَلَيْهِ دِيَةٌ وَ ثُلُثٌ» در حَرم اگر بکشد، دیه و ثلث است. آنجا در شهر حرام گفته است، این‌جا «فی الحَرم» گفته است. بین این دو تفاوت وجود دارد. قتل در حرم، دیه و ثلث آن را در پی دارد، اما در ماه‌های حرام فقط «صَامَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ» است.
اما بعد از بحث روایی باید به قول آیت‌الله العظمی منتظری که می‌گفتند: مجازات امور تعبدی نیستند و فلسفه اجرای آنها اصلاح جامعه است، توجه داشت.
به نظر من در این زمان، تغلیظ دیه اصلاً واجب نیست. روایاتی که مبنای استدال واقع می‌شوند خیلی معتبر نیستند و نمی توانند در جایی که مربوط به حقوق انسانی و تحمیل کردن به انسان ها است، مستند قرار گیرند. مثلاً در تصادفات وسایل نقلیه یا اینکه آجر دیوارش به سر کسی افتاده و کشته شده و امثال اینها، مشکل است بتوان حکم به تغلیظ کرد، و براساس این روایات افرادی را زندانی کنیم تا دیه مغلّظه را بدهند.
--------
[1]. المقنعـه، ص: 744-743؛ البته شیخ مفید در ادامه دیه مقتول در ماه‌های حرام را هم شامل تغلیظ می‌داند؛ و این که استاد محترم به آن توجه نکرده‌اند جای تعجب دارد. عبارت شیخ مفید این چنین است: « و من قتل في الحرم فديته ديـه كاملـه و ثلث لانتهاك حرمته في الحرم. و كذلك المقتول في الأشهر الحرم و هنّ رجب و ذو القعده و ذو الحجـه ‌و المحرم، يجب على القاتل فيها ديـه كاملـه و ثلث لحرمـه الشهر الحرام.»
[2]. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج‌، ص: 363.
[3]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌، ص: 229.
[4]. وسائل الشيعـه، ج‌، ص: 203-204، ح2.
[5]. همان، ح3.
صفحه1 از125
بازگشت به بالا