اندیشه

جایگاه وحی در امور سیاسی
گزارش سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سید ابوالفضل موسویان شب ۲۸ صفر در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
محققان در مورد ضرورت بعثت انبیا ادله بسياري آورده اند و این امر را ضروری دانستند. به خاطر نقص عقل بشر و از باب قاعده لطف اين امر را ضروری می دانند برخی این نیاز را بسیار زیاد دانسته و معتقدند بشر هیچ چیزی را درک نمي كند مگر اینکه از طریق انبیا به ما برسد و لذا فلسفه احکامی که آنها بیان کردند برای ما روشن نیست. به چه دلیل نماز صبح دو رکعت خوانده شود و یا چرا ارث زن نصف ارث مرد باشد؟
قرآن كه کلام الهی است اين ضرورت را تا كجا ضروری شمرده است؟
در شناخت اولیات مسائل اخلاقي، انسان خود آگاه است و خداوند در فطرت بشر قرار داده است لذا مي فرمايد: فألهمها فجورها و تقواها یعنی خداوند اینها را در نهاد انسان قرار داده و انسان خوب و بد را درک می‌کند و لذا در قیامت هم وقتی نگهبانان جهنم از انسان های جهنمی سوال می کنند که چرا شما جهنمي شديد؟ می‌گویند: لوكنا نسمع او نعقل ما کنا في اصحاب السعير  يعني اگر به سخن انبياء گوش كرده بوديم يا مي انديشيديم از اصحاب دوزخ نبوديم به بيان ديگر حتي اگر تنها به عقل خود توجه كرده بوديم از دوزخ نجات يافته بوديم. در کتب روایی نيز بابی به عنوان عقل و جهل گذاشته شده که برای عقل جایگاه بسیار بالایی قرار داده شده و انسان ها بر اساس مقدار عقلی که خداوند به آنان داده است آنها را مواخذه می کند و كسانی خوب شناخته شده اند که عقل خودشان را به کار گرفتند از ابوذر اینگونه یاد می‌شود که او عقل خودش را به کار میانداخت و از آن عبرت مي گرفت. از پیامبر نيز نقل شده است كه به امیرالمومنین می فرمایند: زیاد تعقل کن زمانی که دیگران در حال عبادت و نماز هستند عبادتی که از روی تفکر و گاهی نیست خیر و اثری ندارد يا آنگاه كه در محضر برخی از ائمه از اشخاصی تعریف می‌کردند که بسیار اهل عبادت و انجام مسائل دینی و فضل است، حضرت می‌فرمودند: کیفیت عقل و هوش او چقدر است؟ می‌گوید: نمی‌دانم حضرت می فرمایند که ثواب هر عملی را به اندازه عقل آن شخص می دهند. به هرحال در روایات بر روی عقل بسيار تکیه شده است
 نکته دیگری که می توان با استفاده از آيات و روایات فهمید اين است که آیات قرآن و اساساً وحی در دو زمینه برای انسان مطالبی را آورده که اگر به خود او بود نمی توانست آنها را بفهمد یکی در مورد خداوند متعال و صفاتی که خداوند دارد و دیگر در مورد قیامت و به عبارتی مبدا و معاد را برای ما مطرح کردند که انسان خودش به تنهایی نمی توانست آنها را درک کند لذا خداوند به پیامبر مي فرمايد: و علمک ما لم تکن تعلم یعنی خدا به تو چیزهایی رو یاد داد که تو نمی توانستي یاد بگیری يا مي فرمايد: علم الانسان مالم يعلم.
اما غير از مساله مبدأ و معاد، مسائل دیگری که مطرح شده بويژه در مورد مسايل غير عبادي، می توان از آنها به دستورات ارشادی یاد کرد و به عبارتی آنها آمدند تا عقل بشر را که در فرهنگ های گوناگون دچار انحراف شده به سوی صحیح و درست هدایت کنند. امیرالمومنین در رابطه با فرستادن پيامبران می فرمایند: لیثيروا لهم دفائن العقول يعنی پیامبران آمده‌اند تا دفینه های عقل را آشکار کنند از همین رو می توانیم بفهمیم که چرا از قرآن به ذکر یاد شده یعنی این مطالبی است که خود انسان متوجه می‌شود اما یادآوری شده و لذا كار پیامبران را اينگونه معرفي مي كند: ليضع عنهم اصرهم و الاغلال التي عليهم یعنی پیامبران آمدند تا این غل و زنجیرهایی که به دست و پای بشر بسته شده و عقل او را منحرف کرده است باز كنند. لذا می‌توان اینگونه نتیجه‌گیری کرد که بسیاری از دستوراتی که پیامبران داده اند جنبه ارشادی دارد و هنگامی که این مطالب به عقل سلیم سپرده شود به درستی و صحیح بودن آن پی می برد و از همین رو بزرگان از علما دستورات پیامبران را ارشاد به حکم عقل دانستند.
در مورد مسائل سیاسی وقتی به قرآن مراجعه میکنیم میبینیم خداوند می فرماید: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛ یعنی ما پیامبران را فرستادیم با ادله روشن و با آنان کتاب و میزان که سنجش درست و صحیح باشد قرار دادیم تا اینکه مردم با فهم این مسائل، بتوانند خود اقامه قسط و عدل کنند نه اين كه انبياء اقامه قسط نمايند.
در آیات شورا نيز خداوند هم یکی از صفات برجسته مومنین را این دانسته است که در امور اجتماعي خود به مشورت می پردازند و کارها را با مشورت انجام میدهند و همین طور به پیامبر عظیم الشأن اسلام با اینکه نیازی به مشورت نداشت دستور داده است که در مسائل مردم و اجتماعی با آنان مشورت کند و نظر آنان را مد نظر قرار دهد و می بینیم سیره رسول خدا این چنین بود که به نظرات دیگران احترام می گذاشت و اینگونه نبود که به نظر خود عمل نماید مصادیق آن را می‌توان در جنگها و از جمله جنگ احد مشاهده کرد
افزون بر این مطلب ما می‌توانیم از آیاتی که عنوان ارباب را از پیامبران سلب نموده بفهمیم که خداوند نخواسته است حتی پیامبران اختیار دارد انسان باشند لذا می‌فرماید و لا یامرکم ان تتخذوا الملائکه و النبیین اربابا أيامركم بالکفر بعد اذ انتم مسلمون یعنی آیا میتوان پس از اینکه به اسلام گرایش پیدا کرده اید شما را به کفر دعوت کند یعنی اگر کسی آن را ارباب بداند کافر شده است و لذا به طور صریح يهود و نصاري را مذمت مي كند كه علما و حتی حضرت عیسی را ارباب خود دانستند و می فرماید: اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسيح ابن مريم یعنی اینها علما و كشيشان را ارباب گرفتند و همينطور حضرت عيسي را یعنی به طور صریح از حضرت عیسی نام برده می شود که نباید آن حضرت را ارباب خود بدانید و لذا در ادامه آیه می فرماید و ما امروا الا ليعبدوا الها واحدا لا اله الا هم سبحانه عما يشركون یعنی فقط یک خدا را بپرستید نه بیشتر اگر شما دیگران را بخواهید ارباب و اختيار دار خود بدانید این در واقع شرک به خداست
بنابر اين گرچه بشر نیاز به انبیا دارد برای فهم مسائل بسیاری چون مسائلی که اصلاً قابل فهم برای بشر نبوده و چه راهنمایی در جهت آگاه کردن انسانهایی که به انحراف کشیده شده اند در عین حال اداره امور جامعه را به دست خود انسان ها می دانند و حتی پیامبر هم باید در امور مردم با آنان مشورت کنند به آن احترام بگذارد هرگز نباید به خاطر اینکه آنها رایي غیر از رای پیغمبر داشته‌اند برخوردی شود و حتماً مواجه با شکست گردد.
خوانده شده 135 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا