اندیشه

امام صادق و جریان فکری مخالف عصر خود
رضا احمدی
جعفر بن محمد معروف به امام جعفر صادق(ع) در سال 83 در مدینه متولد و در سال 148 به شهائت رسید. او عصر نه تن خلیفه­‌های بنی امیه و دو خلیفه­‌ عباسی را از نزیدک درک کرده بود.
اوضاع اجتماعی و سیاسی
جعفر بن محمد در زمان خلیفه خون آشام اموی هشام بن عبدالملک، سال 114 به امامت رسید، و خلافت اموی و عباسی را خوب می شناخت. عصر امام امام باقر و خاصه امام صادق (ع) بخاطر تحولات سیاسی عصر فرصت طلایی شیعه امامیه است.
شیعه امامیه در این دوران در اقلیت قرار داشت و اکثریت شیعیان به زیدیه، کیسانیه گرایش داشتند. با ضعف حکومت اموی، فرصتی مناسب برای فعالیت علمی امام صادق (ع) فراهم آمد. امام صادق(ع) توانست پروژه ناتمام پدر بزرگوارش را در رابطه با شیعه امامیه تکیل نماید. و شیعه امامیه در زمینه، کلام، فقه، حدیث بصورت مکتبی منسجم در آورد. بدین جهت شیعه امامی را مذهب جعفری می‌­نامند.
رویکردها
ابن خلکان از محدثان و مورخان اهل سنت می آورد: او یکی از امامان دوازدهگانه امامیه و از بزرگان اهل بیت رسول خدا بود به جهت صدق سخنانش به لقب صادق شهرت یافت و فضل او مشهورتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد.[1]
این از نظر فرهنگی عصر رویارویی افکار، عقاید و نحله‌های فکری نامید. هر یک‌ از صاحبان مکاتب‌ و نحله‌های‌ فکری‌ سعی داشتند خود را تثبیت و پایه اندیشه اسلامی را متزلزل کنند. امام صادق از این فرصت تاریخی به نحو احسن وجوه استفاده نمود. او با پالایش و استخراج احادیث، صحیح از ضعیف و باز سازی کلام شیعه به همراهش شاگردانش و نیز تأسیس فقه جعفری، شیعه امامیه را از غلطیدن در دامن غلات شیعه و دیگر جریان های منسوب به شیعه نجات داد. حضرت در راستای تدوین مکتب جعفری با جریان­های فکری و فرهنگی قرن دوم مواجهه بود و رویکرد ایشان اصلاحی بود.
این عصر دوران شکوفایی احادیث است. علوم دینی در قالب حدیث ارائه می گردید.و فضای آشفته بوجود آمده بود. امام برای این­که شیعیان در این بازار آشفته دچار لغزش نشوند متدی ارائه کردند که مبنای سنجش احادیث بود. آنچه از ما روایت می کنند جز آن که موافق قرآن وسنت باشد.
محیط آزاد فکری
در رقابتی که بین دو جریان عمده سیاسی بنی امیه و عباسی به­وجود آمد. بنی امیه قدرت حاکم بودند، ترکیبی از اشرافیت عربی و عصبیت قریشی بود که سعی داشت تا حاکمیت مطلقه خود را بر موالی و دیگر اقوام حفظ نماید. در مقابل طرفداران بنی عباس که از ایرانیان و موالی و خواستار تغییر وضع موجود بودند.
در نزاع بین این دو جریان فرصتی فراهم، آمد تا نیروهای مستقلی چون امام صادق (ع) بتوانند در محیط فکری بهره­مند شوند.
جریان­های فکری
در طی دو قرن حاکمیت خلافت اسلامی، جریان­های فکری و فرهنگی به­وجود آمد. که می‌توان از خوارج، اهل حدیث، مهدویت گرایی، اشعری­گرایی، مفوضه، مرجئه، عثمانیه، کیسانیه، زیدیه، غلات، دهریه، زندقه و...نام برد.
این جریان­ها فکری معمولا دارای مطالبه­های سیاسی بودند، ولی چون پرداختن به مسائل سیاسی هزینه­دار بود به مسایل کلامی روآوردند. آنها نقش مهمی در منحرف نمودن مسلمانان از مسير حقيقي دين داشتند.
امام صادق (ع) به­خوبی از پیامدهای این نابسامنی آگاه بود. بر خود لازم می­دانست تا مسئولیت الهی خود را انجام دهد. ایشان در مواجهه با این جریان­های فکری رویکردی اصلاح داشت و بلکه با آنها در جاهای مختلفی به بحث و مناظر می­پرداخت. درحالی­که بسیاری از عالمان  آن دوران برخوردهای خشن و طردآمیز داشتند. امام صادق ساعت­ها می­نشست. عقاید انحرافی آنها به­سبب بروز عقايد  انحرافی در جامعه اسلامی می شدند.
ابن ابي العوجاء یکی از مشهورترين متکلم ملحد زمان امام صادق محسوب مي‏شود، امام حتی در مسجدالحرام با او به بحث با امام مي‏پرداخت. وقتي ابن ابي العوجاء نتوانست در برابر منطق امام حرفي براي گفتن ندارد، به اطرافيان خود مي‏گويد:
من از شما خواستم يک بحث و کار آسوده برايم فراهم کنيد و شما مرا بر روي آتش گداخته انداختيد.[2]
مادی­گرایی­ها
به زندیق­های اطلاق می­شد، که منکر خدا، پيامبران، و کتابهاي آسماني بودند و به ابديت جهان معتقدند و منکر دنياي ديگر و عوالم مابعد الطبيعه مي‏باشند. سپس اين نام بر کسي اطلاق شد که منکر يکي از اصول دين اسلام باشد و در دوره­های بعد به هر کس که مخالف مذهب اهل سنت بود، سپس دامنه آن به هر مخالف حاکمیت تهمت زندیق زده می­شد.
شاگردان امام نیز بر همین شیوه عمل می کردند. با معاندین و مخالفین اسلام به گفتگو و مناظره می پرداختند یکی زبردست ترین آنها متکلم برجسته هشام بن حکم بود.
یکی از زندیق­ها،که بارها با امام مناظره داشت، ابو شاکر ديصاني است او یکی از بزرگترين متکلمان زنادقه است. او در وصف امام صادق می آورد:
تو يکي از ستارگان درخشان هستي و پدرانت ماه­هاي درخشنده‏ي آسمان معرفت و مادرانت دانايان و اهل جمال و کمال هستند و نهاد تو از بهترين نهادها و سرشت‏هاست و هرگاه ذکري از علما مي‏شود، انگشتان به سوي تو اشاره مي‏کنند. اي درياي پر آب و گران­مايه، دليل حدوث عالم چيست؟[3]
از دیگر زنادقه می توان از ابن طالوت، ابن اعمي نام برد. آنها معمولا در ايام حج به مسجدالحرام مي‏آمدند و با جعفر بن محمد در مسائل مختلف مناظره می­کردند.
زنادقه، در تخريب مباني اعتقادي مسلمانان کوشا بودند تا پایه های حکومت عربی-اسلامی را تخریب نمایند.
غالیان شیعه
یکی  از جریان­ها خطرناک که سال­ها در بین جامعه وجود داشتند. جریان غالی بود از جهاتی برای تشیع خطرناک بود، زیرا سبب ایجاد آشفتگی در عقاید شیعه شده و بلکه شیعه را انسان­های بی قیدی بند نسبت به فروعات دینی نشان داده و بدبینی همگانی را نسبت به شیعیان به وجود می آورد.[4]
غلو بیشتر نسبت به ائمه(ع) شیعه صورت می­گرفت. و آنها این عقیده را تبلیغ می کردند که امامان تجسم خدا هستند. و خداوند در جسم علی (ع) کرده است و....[5] آنها را تا حد نبوت یا خدایی بالا می‌برند و از جهل دوستان ائمه غالیان سودجویی سوءاستفاده میکردند. این باورها دینی شیعیان را در بین مسلمانان بدگمان می­کرد.
غالیان با نگاه افراطی به علم غیب ائمه، اباحه‌گری و تأویل ناروای آیات قرآن از مهم‌ترین عقاید غلوآمیز در نزد فرقه‌های مختلف اسلامی است.
امام صادق(ع) با این افراد که انحرافات عقیدتی داشتند، به شدت مبارزه می کردند و برای این که آنان را منزوی کنند.  برخی از غلات عبارتند از بَشار اشعری، «مغیرة بن سعید، ابو منصور عجلی،
مواجهه با زیدیان
در عصر امام صادق  اکثریت شیعیان گرایش زیدیه داشتند.  شیوه برخورد امام با این فرقه­ها با دقتی خاص بود. در نحوه برخورد امام با رهبران و پیروان زیدیه، رویکرد متفاوتی از جمله: جذبی، دفعی، تدافعی، استحفاظی و تهاجمی را مشاهده کرد. امام در گفتگوها با آنها به اثبات حقانیت شیعه امامیه و ابطال باورها طرف مقابل بود. امام با مواجهه با آنها با گفتمانی اخلاقی، صراحت، دقت، ادب و احترام، به عرصه ای برای اثبات حقانیت شیعه امامیه در برابر مخالفان (زیدیه) بدل کردند. این رویکرد توانست شخصیت های چون زارره زیدی مذهب را جذب شود.
کیسانیه، حزب مهدی
جمعی از شیعیان پیرو محمد حنفیه بودند، که معتقد به امامت و بلکه غیبت او شدند. آنها با طرح بحث مهدویت تودهای موالی را جذب کردند. شعار مهدویت مهمترین سخن آنها بود. امام صادق توانست با بحث و مناظره دسته از آنها را جذب خود نماید. از جمله میتوان به سید الحمیری اشاره کرد.[6]
امام صادق (ع) با مواجهه عالمانه و صبورانه توانست جمعیتی از این فرقه را جذب خود کند. او از سوال و نقد هیچ­گاه دلگیر و خشم آلود نمی گردید و بلکه با چهره­ای گشاده به نقد آنها پاسخ می گفت. برخلاف جریانهای نزدیک به قدرت که هر نقد را عناد و هر سوال مریضی قلب تفسیر می کردند و با چماق تکفیر و ارتداد با آنها روبرو می­شدند.

[1] . جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، انتشارات انصاریان، 1387، ص 330.
[2] . طوسی، ابوجعفر بن علي بن الحسين، الفقيه من لا يحضره الفقيه، الصدوق، ، ج 2، ص 250؛ الارشاد، ص 547.
[3] . مجلسی، بحارالأنوار، ج 3، ص 39.
[4] . جعفریان، ص 337.
[5] . تشیع در مسیر تاریخ، ص 273.
[6] . جعفری سید حسین، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمعه سید محمد تقی آیت اللهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1359، ص 237.
خوانده شده 52 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا