اندیشه

لسان الغیب حافظ شیرازی و قرآن
محمد تقی فاضل میبدی
كس چوحافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب     تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند
در میان شاعران فاخر و نامدار پارسی‌گوی ایران كمتر شاعری به مانند خواجه شمس الدین محمد شیرازی(حافظ) با قرآن موانست و مصاحبت و مرافقت داشته است و كمتر شاعری به مانند حافظ ایرانی‌ها او را می شناسند و دوست دارند و به او افتخار می كنند.
بزرگترین فخر این شاعر نافذ در دل‌ها كه دیوانش در غالب خانه ها یافت می شود، این است كه خود را حافظ قرآن دانسته  و تخلص شعری خود را "حافظ" نام نهاده و در پایان هر غزلی این تخلص را یاد آورشده است. او به خود می‌بالیده و افتخار می‌كرده كه قرآن را با چهارده روایت از بر دارد.
عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ       قرآن زبر بخوانی با چارده روایت/(در باره چهارده روایت از قرائت قرآن، بنگرید حافظ نامه،استاد بهاء الدین خرمشاهی ،ج1ص446).
این كه می‌گوییم خواجه شمس الدین محمد،حافظ قرآن بوده، به معنای این نیست كه تنها قر آن را از حفظ داشته، بلكه با علوم قرآنی، انواع قرائاتی كه در علوم قرآنی رایج است ، تفسیر قرآن و سایر مسائل جانبی آن را نیز می دانسته است. شاهد بر این مدعا تلویحاتی است که در لابلای اشعارش از مضامین آیات دارد. دولت شاه سمرقندی، شاعر و تذكره‌نویس قرن نهم حافظ را در علم قرآن بی‌نظیر خوانده و این پیوند را تا آخر عمر حفظ كرده است. این كه می‌گوید:زحافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد                لطائف حكمی با نكات قرآنی، ادعای بزرگی است و گزاف هم نیست.
مضامینی كه در غزلهای حافظ در باره خدا، انسان، جبر و اختیار و سایر گزاره های كلامی و فلسفی وجود دارد به حق قابل توجه و تامل است. پاره ای از دیدگاه‌های خود را نسبت به خدا ،انسان، جهان و ادیان و مذاهب، به تعبیر خودش رندانه، در لابلای ابیات گنجانده است. از باب مثال؛ بیتی كه آوردم: عشقت رسد بفریاد...یعنی از نگاه حافظ، تنها حفظ و قرائت قرآن كه در بازار مسلمانی رواج داشته و دارد، به ویژه در ماه مبارك رمضان كه همت مردم قرائت یك‌دوره قرآن است، دردی را علاج نمی‌كند،چه بسا خود قرآن تلاوت كنندگان خود را نفرین نماید. به تعبیرپیامبر (ص):  ربَ تالِ القرآن و القرآن یلعَنُهُ؛ به بیان زیبای حافظ:
حافظا می خورو رندی كن و خوش باش ولی                دام تزویر مكن چون دگران قرآن را
یعنی اگر به گناه می خوردن گرفتار آمدی به نفس خود ستم كرده ای؛اما اگر قرآن را دام تزویر كردی جفای بزرگی بر جامعه وارد نموده‌ای. مانند بسیاری از حاكمان تاریخ كه قرآن را ابزار ستم می كردند و بر خلق جفا می‌نمودند. معاویه كه خلافت اسلامی را به سلطنت تبدیل كرد، با برافراشتن قرآن در جنگ صفین بر حضرت علی(ع) فائق شد. قریب به این مضمون در آیه 9 سوره توبه آمده است: اشتروا بآیات الله ثمنا قلیلا فصدوا عن سبیله،انهم ساء ما یحكمون؛ آنها آیات خدا را به بهایی اندك فروختند و مردم را از راه او باز داشتند ، آنها اعمال بدی انجام دادند.
حافظ در مصرع نخست بیت بالا عشق را فریاد رس انسان می داند. عشق به خدا (ایمان) عشق به انسان و ایمان و اعتقاد بما انزل الله هست كه آدمی را نجات می دهد.او عشق را در برابر قرائت‌های بی روح قرآن قرار می دهد.این بیت نشانگر این است كه حافظ با این كه در خانواده متعصب شافعی مذهب به دنیا آمده اما پرواز همای فكرش تعصبات خشك مذهبی را زیر بال خود گذاشته و جنگ‌های خیالی مذاهب را افسانه ای بیش نمی داند:
جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه                چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
حافظ علاوه بر این كه قرآن را از بر داشته و به علوم قرآن آشنا بوده، دانش فقه و اصول و فلسفه و كلام را نیك می‌دانسته است. بر اساس برخی روایت‌ها مشغله های درسی حافظ اجازه نمی داد تا اشعاری كه می سراید جمع‌آوری نماید. در یك نسخه مقدمه جامع دیوان آمده كه خواجه به سبب محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوا و احسان و بحث كشاف و مفتاح و مطالعه مطالع و مصباح ... به جمع اشتات غزلیات نپرداخت.»(حافظ،زندگی و اندیشه، نشر دایرة المعارف بزرگ اسلامی ص13)اما از مضامین اشعار استفاده می شود كه این شاعر عارف و یا عارف شاعر از پاره ای از این دروس عبور كرده یا به قول خودش "دفتر درس را" بسته است ؛
ببند دفتر اگر همدرس مایی            كه درس عشق در دفتر نباشد. یا:
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت             یك چند نیز خدمت معشوق و می كنم.
(مراد از می و معشوق در ابیات حافظ چیست؟ بنگرید: تماشگه راز از استادشهید مرتضی مطهری و حافظ از استاد خرمشاهی.)
حافظ اگرچه از درس عبور کرد ولی از قرآن كه در پاره ای از غزلیات بر آن تاكید می ورزدهیچگاه عبور نكرد.
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهای تار           تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
این غزل كه با مطلع «یوسف گم گشته باز آید به كنعان غم مخور"شروع می‌شود و تا پایان وحدت انسجامی و مضمونی خود را حفظ كرده، در مقام طرد یاس و ناامیدی از جامعه انسانی است. روزگای كه مغولان هست و نیست كشور را زیر پانهاده بودند و امیر مبارزالدین خشك مغز متعصب شیراز را از فكر و اندیشه انداخته بود و كسی به زندگی امید نداشت، سرودن این غزل گویای این است كه این ظلم‌ها پایدار نیست و در پایان می گوید:این دعا و درس قرآن است كه می تواند به انسان امید و انتظار دهد و غمها را از دل بزداید و یا در بیت دیگر:
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ      هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم
شاید مراد از صبح خیزی در این بیت همان سحرخیزی باشد كه توصیه عمده عارفان است. در قرآن آیه های 18و19سوره والذاریات به سحرخیزی صالحان تصریح دارد: كانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون و بالاسحار هم یستغفرون.
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باك            نوای من به سحر آه عذرخواه من است
و از آن زیباتر،  آنگاه كه از عرفان خود یاد می كند و می گوید:
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر                وه كه با خرمن مجنون دل افگار چه كرد
یا می گوید:
من آن مرغم كه هر شام و سحرگاه                  زبام عرش می آید سفیرم
حافظ در ابیات زیادی به سحر و سحرخیزی و ذكر سحری عنایت داشته است .
می صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند       به عذر نیم شبی كوش و گریه سحری
و یا:
بیار می كه چوحافظ هزارم استظهار              به گریه سحری و نیاز نیم شبیست
و یا:
ما ورد سحردر ره میخانه نهادیم       محصول دعا در ره جانانه نهادیم  
روشن است كه این عارف شاعر تنها اهل كتاب و شعر و بحث كشف و كشاف نبوده. در عرفان عملی كوششهای زیادی در سحرگاهان داشته و راز و رمز نیم شبی را نیك می دانسته است .  مهمترین كتاب یا تفسیری كه حافظ به آن عشق می ورزیده و از آن بهره ها برده كشاف زمخشری در تفسیر قرآن است . در آخركار از این كتاب نیز عبور می كند و می گوید:
بخواه دفتر اشعار و راه صحراگیر     چه وقت مدرسه و بحث كشف و كشاف است
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد          كه می حرام ولی به زمال اوقاف است
در این غزل علاوه بر طعن به "كشاف" فقیهان مدرسه شیراز را نیز به تمسخر می گیرد.چون  راهی كه او برگزیده در مذهب شافعی ، كه مذهب رسمی اوست ، یافت نمی شود.
حلاج بر سر دار این نكته خوش سراید          از شافعی نپرسید امثال این مسائل
در نزد كسی چون حافظ ، همچنانكه آوردم ، تجاوز به حقوق مردم در كنار تجاوز به حقوق خداوند گناه بسیار بزرگتری  شمرده می‌شده. فتوای فقیه مدرسه بر حرمت شراب است و لی در مقایسه با خوردن و چپاول كردن اموال عمومی كه از مصادیق آن خوردن مال وقف است، گناه كمتر و كوچك تری است. و از آن بدتر ریاكاری برخی زاهدان و فقیهان آن روزگار و قیافه های عبوس و خشك آنان است ، كه آن هم در مقایسه با پاره ای از  گناهان  بزرگتر است.
نشان مرد خدا عاشقی است با خود دار          كه در مشایخ شهر این نشان نمی بینم
از زهدورزیهای خشك و فرار دهنده برخی زاهدان  چنین شكوه می كند:
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند      مرید خرقه دردی كشان خوش خویم
چون انسان ریاكار و دوچهره و یا منافق می تواند خطر بزرگی برای جامعه باشد. درد بزرگی كه جوامع اسلامی همواره گرفتار آن بوده است.
ریا حلال شناسند و جام باده حرام                  زهی طریقت و ملت زهی شریعت و كیش
او همواره در پی آنست تا آزارهایی كه به نام مذهب بر مردم می رود و جهل و نادانی ای كه مردم گرفتارش هستند، بزرگترین گناه جلوه دهد. نادانی و جهل مردم چنان این شاعر بزرگ را رنجور ساخته كه چنین شكوه می‌نماید:  
بهر یك جرعه كه آزار كسش در پی نیست       زحمتی میكشم از مردم نادان كه مپرس
از آن صریحتر این بیت است:
مباش در پی آزار و هرچه خواهی كن              كه در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
روشن است كه در شریعت اسلام اعمال زیادی گناه شمرده می شود ؛حافظ اما گناهان دیگر را در كنار مردم آزاری و تضییع حقوق مردم ناچیز می داند. در جای دیگر بر این باوراست كه باید فرائض خداوند را به جا آورد و درحق كسی جفا نكرد:
فرض ایزد بگذاریم و به كس بد نكنیم             وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
این بیت بیانگر این است كه حافظ پایبند به اوامر و نواهی الهی بوده است . اما به حلالها و حرام های بی ملاك و بی دلیل پایبند نیست.  او ریاكاری و زهد فروشی و سالوس را دشمن بزرگ دین و شریعت و  بشریت می داند:
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت    حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو
و یا:
در میخانه ببستند خدایا مپسند      كه در خانه تزویرو ریا بگشایند
اگر از بهر دل زاهد مسكین بستند  دل قوی دار كه از بهر خدا بگشایند
اوضاع اسفناكی كه در قرن هشتم بر شهر شیرازحاكم بود و به نام دین جنایات بزرگی روامی داشتند و قرآ ن را ابزار هر جنایتی می كردند، آزادمردی چون حافظ نمی تواند آرام بگیرد. سفله پروری و ستم پیشگی و حكومت دون صفتان كه برخی فقیهان ریاكار مذاهب توجیه كننده آن بودند و كارهای ستمكاری  چون امیر مبارزالدین محمد مظفر را می ستودند. (كه حافظ در باره اش می گوید: شاه غازی خسروگیتی ستان / آنكه از شمشیراو خون می چكید/) حافظ را چنین  به فریاد بر می آورد:
حیف است بلبلی چو من اكنون در این قفس              با این لسان عذب كه خاموش چو سوسنم
آب و هوای فارس عجب سفله پروراست                        كو همرهی كه خیمه از این ملك بركنم
او از بی معرفتی و جهل مردم دائم در عذاب است . آزاد فكری را نمی بیند تا سفره اندیشه اش را پیش او پهن نماید: معرفت نیست در این قوم خدایا مددی     تا برم گوهر خود را بخریدار دگر
شاید دردی برای حافظ رنج آورتر از رواج جهل مقدس و عوام فریبی نبوده كه روزگار او را تاریك و مشوش كرده است. به تعبیر یكی از حافظ شناسان : در این موقع است كه فضائل بی ارزش، بازار دروغ و تقلب رایج می شود. استبداد و خودرایی، نه تنها در امراء و طبقه حاكم ، بلكه در افراد هم بحد رسوا و اشمئزازانگیز می رسد. "مزاج دهر تبه" می‌شود و حافظ آرزوی فكر "حكیمی و رای برهمنی " می كند و گاهی با حیرت و تعجب از خود می پرسد:
از این سموم كه بر طرف بوستان بگذشت    عجب كه بوی گلی ماند و رنگ نسترنی (نقشی ازحافظ،ص 178) حافظ روزگار خودرا به گونه ای وارونه می‌بیند كه جایگاه طوطی با زاغان عوض شده است:
همای گو مفكن سایه شرف هرگز     در آن دیار كه طوطی كم از زغن باشد
 
 لسان الغیب
باز می گردم به مهمترین مرجع و پناهگاه حافظ كه قرآن است . اصطلاح "لسان الغیب"در دیوان حافظ نیامده ،بلكه این صفت را دیگران پس از حیات حافظ به وی داده اند. برخی بر این باور بودند كه این مضامین و مفاهیمی  كه در ذهن خواجه شمس الدین محمد سرازیر گشته تعلیمی نبوده و این معارف والا و بلند از الطاف و الهام الهی است كه در قلب وی جاری و ساری می باشد. حافظ ،خود، در مواردی به این مطلب اشاره دارد.
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ              از یمن دعای شب و ورد سحری بود
و یا:
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی          خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندی
او تحقق آرزوهای خود را در پیوند به الطاف خداوند می دانسته  و این درسها را از طریق تحقیق و تعلم نمی داند. دل خو د را چون جام جم آیینه غیب نمای خداند می داند :
دلی كه غیب نمایست و جام جم دارد            زخاتمی كه از او گم شود چه غم دارد
و این دل،  پیام "پیك مشتاقان " را همواره دریافت داشته است:
مرحبا ای پیك مشتاقان بده پیغام دوست      تا كنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شید است دایم همچو بلبل در قفس   طوطی طبعم ز عشق شكر و بادام دوست
طوطی طبع او از فردی آموزش ندیده و این شكر و بادام دوست است كه این طوطی را به نطق واداشته:
ای كه از دفتر عشق آیت عقل آموزی             ترسم این نكته به تحقیق ندانی دانست
ابیاتی قریب به این مضامین در لابلای غزلیات زیاد است . لهذا پاره ای از حافظ شناسان در آن روزگار سروده های حافظ را از الطاف خداوندی می دانستند. «دیگر از القابی كه به گفته دولت شاه سمرقندی اكابر او را نام كرده اند، لسان الغیب است؛ از آن رو باور داشتند سروده های او واردات غیبی و حاصل حالاتی فراتر از طاقت بشری است (حافظ ، زندگی و اندیشه ص152) میر سید شریف جرجانی(كه هم زمان حافظ از عالمان علم كلام بوده و شرحی عمیق بر كتاب "المواقف” ایجی دارد و ظاهرا همدرس حافظ هم بوده) در یك داوری درباره حافظ، شعر وی را مشحون از الهامات و لطایف حكمی و نكات قرآنی دانسته است. این سخنی است كه در بیتی از یك قصیده حافظ نیز آمده است :
زحافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد     لطایف حكمی با نكات قرآنی
این سخن مبالغه نیست ؛زیرا در سراسر عزل‌های حافظ، كمتر نمونه ای است كه در آن به تصریح یا تلویح،  اشاره‌ای به مضامین قرآنی نشده، یا اقتباسی از آن نیامده باشد.(همان، ص153) شاید صریح تر از این نباشد كه می گوید: هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم یا در بیتی دیگر اعتقاد خود را به قرآن چنین بیان می دارد:
زاهد ار رندی حافظ نكند فهم چه شد            دیو بگریزد از آن قوم كه قرآن خوانند
شاید مضمون این بیت  را از قرآن باز گرفته باشد كه می فرماید: فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم؛ هنگامی كه قرآن می خوانی از شر شیطان رانده شده به خدا پناه ببر.(سوره نحل/ 98)      
برگرفته از لایوهای استاد فاضل میبدی در ماه مبارک رمضان ۱۴۴۲ در صفحه مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در اینستاگرام به آدرس
http://www.instagram.com/majma.qom/
خوانده شده 33 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا