اندیشه

تاملی در رسم الخط قرآن (قسمت دوم)
چگونگی کتابت و جمع‌آوری قرآن
محمدعلی کوشا
بی‌گمان برای کتابت قرآن و نوشتن آیات نورانی آن، وجود و تهیه «نوشت‎افزار» امری لازم و ضروری بوده تا به کمک آن، نوشتن و کتابت تحقق پیدا کند. در قرآن کریم نیز نام شماری از نوشت‎افزارها ذکر شده و بیانگر این واقعیت است که مردم شبه‌جزیره عربستان با آن مأنوس بودند و درک روشنی از مفاهیم آن داشتند.
پیامبر اکرم(ص) اصحاب خویش را به خواندن و نوشتن تشویق می‎فرمود. گفته‌اند: در آن روزگار در تمام قبیله قریش، تنها هفده تن خواندن و نوشتن می‎دانستند. بر اثر تشویق رسول اکرم، مسلمانان به خواندن، نوشتن و جمع‌آوری قرآن روی آوردند. کلمۀ «جمع» در این مقام در دو معنا به کار می‎رود: الف. حفظ کردن و به حافظه سپردن؛ ب. گردآوری کردن و در مجموعه‎ای فراهم آوردن.
محمد بن سعد واقدی (متوفای ۲۳۰ ق) در الطبقات الکبری فصلی دارد با عنوانِ «ذِکْرُ مَنْ جَمَعَ القرآنَ عَلی عَهْدِ رَسُولِ الله(ص)» که مراد از جمعِ قرآن، همان «حفظ و اخذ» و «به حافظه سپردن» آن است. از این رو به آن دسته از صحابی که قرآن را از حفظ داشتند «حُفّاظ قرآن» یا «جُمّاع قرآن» می‎گفتند.
بنابراین در زمان رسول خدا، جمع قرآن هم به معنی حفظ کردن و هم به معنای نوشتن و گردآوری آیات در سوره‎ها و احیاناً ترتیب و تنظیم سوره‎هاست.
سوره‌ها و آیات قرآنی که بر پوست و امثال آن نگاشته می‌شد در مجموعه‌ای که به آن «ما بین الدَّفَّتَینْ» می‌گفتند، نگهداری می‌شد. مراد از «دَفّ» در این تعبیر این است که در آغاز، نوشته‎ها را جهت نگهداری، میان دو جلدِ پوستی می‎گذاشتند و به کتاب هم «مجموعٌ ما بَینَ الدَّفَّتَین» می‌گفتند، یعنی جلدی که از پوست حیوان است. «ما بَیْنَ اللَّوحَیْن» نیز یعنی آنچه میان دو لوح از چوب یا استخوان یا چیز دیگر بوده است.
بی‌گمان، برای کتابتِ قرآن کریم و نوشتن آیات نورانی آن، وجود و تهیۀ «نوشت‎افزار» امری لازم و ضروری بوده تا به کمک آن، نوشتن و کتابت تحقق پیدا کند. در قرآن کریم نیز نام شماری از نوشت‎افزارها ذکر شده و بیانگر این واقعیّت است که مردم شبه جزیرۀ عربستان با آن مأنوس بوده و درک روشنی از مفاهیم آن داشته‎اند؛ فهرست نوشت‎افزارها در قرآن کریم عبارتند از:
۱. «کِتاب»: مادّۀ «کتاب» با مشتقّاتش جمعاً ۲۸۴ بار در قرآن کریم ذکر شده که اهمیّت نوشته و نوشتن را به درستی بیان می‎دارد.
۲. «قلم» و جمع آن «اقلام»: به معنای خامۀ تراشیده که چهار بار از آن سخن به میان آمده است:
ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ؛ سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند.
الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛ خدایی که با قلم تعلیم داد.
این دو آیه اهمیّت و عظمت نوشتن را به روشنی بیان می‎دارد.
۳. «حریر»: که گاهی برای نوشتن به جای کاغذ به کار می‎رفته است. در قدیم نامه‌های پادشاهان و معشوقان را بر حریر چینی می‌نوشتند.
۴. «دِهان»: جمعِ دُهن به معنی ادیم یا پوست و چرم سرخ‎رنگ. البته به معنای روغن نیز آمده است.
۵. «رَقّ»: پوست رقیق و نازکی که بر آن می‎نوشتند.
۶. «سِجِلّ»: به معنای طومار، صحیفه، پیمان‎نامه.
۷. «صُحُف»: جمع صحیفه به معنای کاغذ نوشته شده و صفحه کتاب که هشت‌ بار در قرآن آمده است.
۸. «قِرطاس»: کاغذ. جمعش «قراطیس».
۹. «مِداد»: به معنی مرکّبی است که در نوشتن به کار می‎رود.
اینها نامِ نوشت‎افزارهایی است که در قرآن آمده است؛ ولی اشیای دیگری نیز وجود دارد که طبق نقل کتاب‎های تاریخ و علوم قرآنی، نوشت‎افزارِ آن روز محسوب می‎شدند از جمله:
«رِقاع»: جمع رُقعه که چیزی از پوست، برگ و یا کاغذ بوده است.
۲. «لِخاف»: جمع لَخْفَة که صفحه‎هایی نازک و سفید رنگ از سنگ بوده است.
۳. «عُسُب»: جمع عَسیب که چوب بی‎برگ و پهن درخت خرما بوده است.
۴. «اَکْتاف»: جمع کَتْف، استخوان شانۀ گوسفند یا شتر بوده است.
۵. «اَضلاع»: جمع ضِلع به‌معنای دنده یعنی همان استخوان‎های صاف دندۀ حیوانات.
۶. «اَدیم» یا «قِطَع ادیم»: به ‌معنی تکّه‎های چرم و پوست دبّاغی شده.
۷. «اَقْتاب»: جمع «قِتْب» یا «قَتَب» تخته چوب‎هایی که بر پشت شتر می‎نهادند.
۸. «لَوْح»: صفحۀ پهنی از چوب یا استخوان یا غیر آن بوده که بر آن می‎نوشتند.
۹. «قَضیم»: یا «صحیفۀ بیضا» که همان پوست سفید رنگ بوده است.
اینها نام وسایلی بوده که آن روز برای نوشتن داشتند و کاغذ نیز در دسترس بوده است. آن روز کاغذ از هند به یمن و از آنجا توسّط کاروان‎های تجاری به شام و روم و حجاز می‎آمده است. اینکه در قرآن می‎فرماید: بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتَى صُحُفًا مُنَشَّرَةً؛ بلکه هر مردی از ایشان می‎خواهد که نامه‎هایی سرگشاده دریافت کند؛ بیانگر این است که وحی در آن هنگام بر صفحات پهن نوشته می‎شده است.
حتی آیات فراوانی وجود دارد که نشان از نسخه‎برداری از وجود کتاب و نوشت‎افزار در زمان پیامبر(ص) دارد: إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ ما از آنچه می‎کردید، نسخه برمی‎داشتیم و نیز سخن از نوشتن و نسخه‎برداری و کتابت است: حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ؛ تا بر ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم.
تشویق و دلگرمی دادن رسول خدا(ص) سبب شد که مردم خواندن و نوشتن را بیاموزند و در میان نویسندگان نام بیش از چهل نفر به عنوان کاتبان وحی ثبت شده است.
خطّ مرسوم عصر پیامبر(ص)
خطّ رایج در عصر پیامبر اکرم(ص)، خطّ اهل یمن بوده که به آن «مُسند» یا «حِیری» می‎گفته‎اند.
دکتر جواد علی در کتاب المفصّل فی تاریخ العرب می‎نویسد: «از نوشتۀ افرادی که برخورد با خطوط قدیمه داشته‎اند استفاده می‎شود که خطّ «مسند»، قلم عربی اصیل و ابتدایی عرب است و اهالی جزیرة العرب با آن خطّ، مطالب خود را می‎نوشتند ولی هنگامی که مبشّرین نصارا به این جزیره قدم گذاشتند، قلم و خطّ «ارمی» متأخّر را که قلم کنیسه‎های شرقی بود وارد جزیره کردند، و چون این خطّ سهل و آسان بود در میان مردم، طرفداران بیشتری پیدا کرد.
خطّ در جزیرة العرب
مردم شبه جزیرۀ عربستان در دوران پیش از اسلام کم و بیش با خطوطی از جملۀ «خطّ جزم» آشنا بوده‎اند و بعدها نسخه‎هایی از قرآن بر اساس این خطّ نوشته شد، این نامگذاری بدین جهت است که ریشۀ آن، «خطّ مسند» است و از آن گرفته شده و چون این خط از خطّ مسند جدا و بریده شده است آن را «جزم» نامیدند که به‌معنای قطع است. از مردم مکّه کسانی چون سفیان بن امیّه و ابوقیس بن عبد مناف خطّ را از حرب بن امیّه آموختند. نخستین کسانی که خطّ عربی را نوشتند از نصارای حیره بودند.
نوشته‎های دوران جاهلی به طور کلّی به دو نام «مُسنَد» و «نَبَطی» نامیده می‎شده است. خطّ مردم یمن را مخصوصاً «مسند» می‎شناخته‎اند. حروف در خطّ مسند از همدیگر جدا و منفصلند و مانند حروف الفبای کنونی ما به هم چسبیده نبودند لذا برای تشخیص میان کلمات، در پایان هر کلمه، خطّی عمودی رسم می‎کردند و معمولاً از راست به چپ می‎نوشتند. فاصلۀ میان جملات و عبارات و علامات دیگری از قبیل استفهام و تعجّب وجود نداشت. اِعراب و مدّ و سکون و تشدید هم در آن لحاظ نمی‎شده است، در نتیجه، آموختن و خواندن چنین خطّی تا حدودی سخت و دشوار بوده است.
خطّ نَبَطی
این خط بیشتر خطّ نگارش یهود و نصارا بوده و غیر از مردم جنوب عربستان، بقیّه مردمان آن روزگار کم و بیش با این خط آشنایی داشته‎اند. هنگام فتح عراق به دست مسلمانان، مدارس فراوانی برای تعلیم خواندن و نوشتن، این خطّ را به جوانان می‎آموختند. مستشرقان این خطّ را به نام خطّ عربی شمالی می‎شناسند که بعداً قرآن کریم هم بیشتر با همین خط نگارش یافت.( تاریخ قرآن رامیار، ص ۴۹۶).
از خطّ نَبَطی، خطّ «نسخ» به وجود آمد که امروزه خطّی معروف و شناخته شده است. و از خطّ سُریانی، خطّ «کوفی» پیدا شد که خطّ «حِیری» نامیده می‎شد. یعنی به «حِیره» که شهری قدیمی و عربی در مجاورت کوفه است، منسوب بود؛ زیرا تغییر و تحوّل در خطّ سُریانی در حیره رخ داد. این خطّ، زمانی طولانی میان عرب معروف و متداول بود.
عرب‎ها کم و بیش از هر دو خطّ حِیری و نَبَطی در نامه‎ها و نوشته‎های خود استفاده می‎کردند. یک دلیل بر آنکه خطّ کوفی تحوّل یافتۀ خطّ سُریانی است، این است که «کتاب» را به صورت «کتب» و «رحمان» را به صورت «رحمن» یعنی بدون الف می‎نوشتند که هنوز در کلمات فراوانی این رسم الخطّ در عربی معمول است. چنان‎که «ظالمین» را «ظلمین» و «اسماعیل» را «اسمعیل» و «سماوات» را «سموات» و «شیطان» را «شیطن» و «ضلال» را «ضلل» و «غافلون» را «غفلون» و... می‎نوشته و می‎نویسند.
و در یک کلمه، خطّ کوفی، تأثیر خودش را بر خطّ نَبَطی (نسخ) نهاد و تا کنون تفکیک کاملی میان این دو خط ـ آن‎گونه که باید ـ انجام نگرفته است.
برای طایفۀ اَنباط که در شمال حجاز ساکن بودند خطّی به نام نَبَطی بوده که آسان‎تر از خطّ «مسند» بوده است. قرآن کریم ابتدا با خطّ نسخ که تکامل یافتۀ خطّ نَبَطی بوده نوشته شده است، سپس با خطّ کوفی که تکامل یافتۀ خطّ «مُسند» بود و آن را «حِیری» نیز می‎نامیده‎اند، نوشته می‎شد؛ تا اینکه در اواخر قرن چهارم، ابن مُقله (خطّاط مشهور) خطّ نسخ را تکامل بخشید و با آن، قرآن را نوشت و پس از او دیگران قرآن را به خطّ نسخ می‎نوشتند. ابوعبدالله زنجانی نیز می‎نویسد: قرآن در عصر پیامبر اکرم(ص) با خطّ نسخ نوشته می‎شده است.
خوانده شده 30 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا