اندیشه

درس هایی از نهج البلاغه (قسمت شانزدهم)
محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه های اجتماعی وآسیب شناسی آنها –راویان حدیث وحدیث ابزاران –
خطبه‌های ۲۱۰:  من كلام له ع-  و قد سأله سائل عن أحاديث البدع-  و عما في أيدي الناس من اختلاف الخبر فقال ع
إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً  وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهْماً وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى عَهْدِهِ  حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ  مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ
المنافقون :رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ  لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَايَتَحَرَّجُ يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّداً-  فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ  وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ ص  رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ  وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ  فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ  وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ  فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ
الخاطئون :وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ  فَوَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِي يَدَيْهِ  وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ  وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص  فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ  وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَه
اهل الشبهة :وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص شَيْئاً)  يَأْمُرُ بِهِ ثُمَّ إِنَّهُ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ‏ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ  فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ  فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ  وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ
الصادقون الحافظون :وَ آخَرُ رَابِعٌ  لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ  مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ  فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ  فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ  وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ  فَوَضَعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ  وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص الْكَلَامُ  لَهُ وَجْهَانِ فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ  فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ  وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ ص  فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِمَعْنَاهُ  وَ مَا قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ  وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ  حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِي‏ءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ ع حَتَّى‏   يَسْمَعُوا  وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ  فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِي اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِي رِوَايَاتِهِمْ
محورهای های مطرح شده در کلام امام علی(ع) پیرامون راویان حدیث وحدیث ابزاران:
پیشگفتار:
رسول گرامی اسلام زمانی که به رسالت مبعوث شدند قرآن پیام وحی مهمترین سند ومعجزه ایشان برای دعوت به توحید و زندگی براساس اخلاق وراهنمای سعادت  برای رسیدن به کمال الهی بود قرآن به صورت قانون اساسی کلیاتی رادر مورد دین اسلام وراهنمائی زندگی مردم بیان کرده بود ولی مردم برای فروع ومسائل کاربردی که پیش می آمد وهمچنین برای فهم تفسیری از قرآن که دارای آیات محکم ومتشابه بود نیاز به مرجعی برای پاسخگوئی وراهنمائی  داشتند که پیامبر درکنار قرآن سنت وعترت را مطرح کردند چه سنت رفتاری وچه گفتاری پیامبر وامام علی(ع) دانشمندترین مردم به فهم قرآن و سنت رفتاری گفتاری پیامبر بود ولی متاسفانه سیاست حاکم آن زمان مرجعیت فکری امام علی(ع) واهل بیت را به مصلحت قدرت خود نمی داستند وبرای همین مردم را از این دانش گسترده الهی دور کردند وبرای رفع نیاز مردم مرجعیت فکری صحابه را مطرح کردند آن هم به صورت مطلق  وبدون توجه به شایستگی ها  ومردم برای گرفتن حدیث وروایت سنت عملی پیامبر به اصحاب اورجوع می کردند درصورتی برخی از آنان شایستگی نداشتند وبرای منفعت طلبی دنیائی دست به هرکاری می زدند وباجعل حدیث هرنسبتی را به پیامبرروا می داشتند ابوهریره، زید ابن ارقم ومالک ابن انس ستاره برای رجوع مردم شدند واززنان پیامبر مهمترین مرجع رسمی از طرف خلافت ،عایشه أم الموءمنین  روایت گر سنت گفتاری –حدیث- ورفتاری- سیره- پیامبر گردید وامام علی (ع) واهل بیت مورد رجوع مردم نبودند.
چگونگی تشخیص حدیث جعلی ازمعتبر؟
شناسايى روايات جعلى از راه‏هاى مختلفى مى‏باشد از جمله:مخالف بودن روايت با - صريح قرآن - مخالف بودن آن با ديگر روايات كه مورد عمل تمامى فقها مى‏باشد و يا مخالف بودن آن با ضروريات دین و مكتب شيعه و يا با بديهيات عقلى كه مورد اتفاق تمامى عقلا است و از طريق تبار شناسی راويان حديث كه در علم رجال ضعف و قوت تمام راويان حديث مورد بحث قرار گرفته است.تشخيص اين‏گونه روايات جعل وتحریف درآنها توسط کارشناسان در علم حديث كه همان علمای رجال وتراجم و   فقها  هستند صورت مى‏گيرد. و اين كار متخصصين فن حديث‏شناسى است كه خود يكى از شاخه‏هاى مهم علوم اسلامى است، يكى از عوامل عمده‏اى كه باعث نقصان و تحريف سنت پيامبر(ص) و روايات اهل بيت(ع) گرديد، جعل و دستبرد در احاديث به دست معاندان دين و جاعلان حديث بود. آنان روايات بسيارى در موضوعات مختلف جعل و در احاديث نبوى و روايات اهل بيت(ع) وارد كردند. جاعلان حديث حتى در معانى برخى از روايات صحيح نيز دست به تحريف و تغيير زدند؛ درست بر خلاف دستور رسول خدا(ص) كه مردم را از جعل و تحريف حديث منع كرده بود.اميرالمؤمنين(ع) نيز كه بعد از پيامبر(ص) حافظ سنت نبوى و احكام اسلام بود، به شدت با جعل و تحريف حديث مخالفت مى‏كرد. آن حضرت در خطبه 210 نهج‏البلاغه درباره اقسام راويان حديث، بهترين راويان و همچنين راويان دروغ‏پرداز زمان حضرت رسول(ص) ايراد سخن فرموده‏اند و روش جرح و تعديل احاديث و مجازات اخروى دروغ‏پردازى در حديث را بيان فرموده‏اند
سئوال ازامام علی(ع):
شخصى از احادیث بدعت آور وروایات نوظهور، گوناگونى که درسنت پیامبر نبود و در در میان مردم رواج داشت و باعث اختلاف شده بود از امام پرسید: :و قد سأله سائل عن أحاديث البدع و عما في أيدي الناس من اختلاف الخبر:
 پاسخ امام علی(ع)
امام درپاسخ فرمودند :فقال ع:
۱دسته بندی احادیث رواج یافته درمیان مردم:
احادیثى که در دسترس مردم قرار دارد :إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ: هم حق است هم باطل : حَقّاً وَ بَاطِلًا:هم راست هم دروغ :وَ صِدْقاً وَ كَذِباً: هم ناسخ هم منسوخ،  : وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً : ممکن است یک حکمی درزمانی بایک حدیث ثابت شده وموقتی ،زمان دار بوده است ودرزمان دیگری باحدیثی دیگر آن حکم ازمیان رفته و مردم آن حکم وروایت آن را شنیده  ولی برداشته شدن ونسخ آن حکم را نشنیده اند هم عام هم خاص : وَ عَامّاً وَ خَاصّاً:  هم محکم هم متشابه : وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِها ً: هم احادیثى که بدرستى ضبط گردیده و هم احادیثى که با ظن و گمان روایت شده.  : وَ حِفْظاً وَ وَهْماً : در روزگار پیامبر(ص) آنقدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد که ایستاد و خطابه ایراد کرد : وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى عَهْدِهِ  حَتَّى قَامَ خَطِيباً : و فرمود: هر کس از روى عمد به من دروغ نسبت دهد جایگاه او پر از آتش است :  فَقَالَ  مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ : ونتیجه سخن امام این که همه این روایاتی که دردست مردم  است از پیامبرصادر نشده  ،راست و صحیح نیست برای همین منشاء اختلاف میان مردم گردیده است.    
 
۲ اقسام راویان حدیث
افرادى که حدیث نقل مى‏کنند چهار دسته‏اند، که پنجمى ندارد. : وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ :
اول- منافقان: «المنافقون»
نخست منافقى كه تظاهر به ايمان مى‏كند و نقاب اسلام بر چهره دارد : رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ :يكى ايمان نمايى مى‏كند و اسلام آرايى. به ظاهر نه گناه مى‏كند و نه هرزگى، اما در درون وخلوت نه از گناه مى‏ترسند و نه از آن دورى مى‏جوید : لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَايَتَحَرَّجُ : و از روى عمد دروغ به پيامبر(ص) نسبت مى‏دهد :يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّداً: اگر مردم مى‏دانستند که او منافق دروغگو است، از او نمى‏پذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمى‏کردند: فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ  وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ: اما با ناآگاهى مى‏گویند او از اصحاب پیامبر است  : وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) :رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده، و از او گرفته است : رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ : پس حدیث دروغین او را قبول مى‏کنند : فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ : در صورتى که خدا تو را از منافقین آنگونه که لازم بود آگاهاند، و وصف آنان را براى تو بیان داشت.« وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ  وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ» آنان پس از پیامبر(ص) باقى ماندند:ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ: وحرکت معطوف به قدرت دین ابزارانه خودرا با حدیث ابزاری ادامه دادند  و به پیشوایان گمراهى :فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ :  و دعوت کنندگان به آتش با دروغ و تهمت نزدیک شده: وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ : وآن حاکمان گمراه به این دو رویان بازرگان حدیث  ولایت و حکومت بخشیدند : فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ : و آنان بر گردن مردم سوار گردیدند  :وَ جَعَلُوهُمْ حُكَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ:  و به وسیله آنان به دنیا رسیدند، قدرت واموال عمومی را به خود اختصاص دادند  :فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا:اگر این توجیه گرها وروحانیون درباری نبودند وکارهای غلط حاکمان جور وستم کار را توجیه نمی کردند وبر خلا ف کاری آنها سرپوش نمی گذاشتند بازار شان رواج پیدا نمی کرد وموقعیت قدرت آنان درافکار عمومی تثبیت نمی شد.  همانا مردم هم با سلاطین و دنیا هستند، مگر آن کس که خدا او را حفظ کند : وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ : نقد قدرت هم  آگاهی می خواهد وهم باید برای آن هزینه پرداخت وبرای همین افکار عمومی در بسیاری از زمان  ها همراه  حاکمان وتوجیه گر اعما ل آنها هستند توده های مردم یا دغدغه معیشت دارند ویابراثر ناآگاهی کمتر به نقد  کارهای ارباب قدرت می پردازند چون حاکمان هزینه نقدرا باوابستگی های اقتصادی مردم بالا می برند ومردم با دغدغه های معیشتی همراه می شوند ونخبگان آگاه هم بعضی خود براساس منفعت طلبی درکنار قدرت ها قرار می گیرند وکسانی که درمقابل جورستم بایستند دچار داغ ودرفش حاکمان می شوند واین است اندوه امام علی(ع) که درکلام گهر بارجامعه شناسانه اش تبلور یافته است : وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ: مردم با پادشاهان ودنیا هستند مگر کسانی که خداوند آنها را حفظ کند این یکى از آن چهار  گروه است : فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ :
دوم خطاکاران – بی دقت های  اشتباه کننده ومَُتوِهمِ- «الخاطئون»
. اهل خطا و اشتباه كه همان مردمى‏اند كه از پيامبر(ص) چيزى را شنيده‏اند  : وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً : اما سخن آن حضرت را درست حفظ نكرده : لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ : و با توهم چيزى را فرا گرفته‏اند.  : فَوَهِمَ فِيهِ : چنين شخصى از روى عمد دروغ نمى‏گويد : وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً : بلكه آنچه در اختيار دارد، روايت و به آن عمل مى‏كند : فَهُوَ فِي يَدَيْهِ  وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ: و مى‏گويد: من از پيامبر(ص) آن را شنيده‏ام : وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص  ) :اگر مسلمانان مى‏دانستند كه او اشتباه كرده و غير واقعى پنداشته است، از او نمى‏پذيرفتند: فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ:  خودش هم اگر آگاهى مى‏يافت كه اشتباه كرده است، آن را رها مى‏كرد : وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَه :
سوم‏ ناآگاهانى كه حديث شناس نيستند  :  اهل الشبهة :
 دسته سوم ناآگاهانى كه حديث شناس نيستند: .وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ : كسى است كه شنيده پيامبر(ص) به چيزى امر فرمود : سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) شَيْئاً  يَأْمُرُ بِهِ : و سپس از آن نهى كرد : ثُمَّ إِنَّهُ نَهَى عَنْهُ : و او آن نهى را نمى‏داند : وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ :  يا شنيد ه چيزى را كه رسول خدا نهى كرده « أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ‏شَيْ‏ءٍ »و بعد از بآن امر كرده است : ثُمَّ أَمَرَ بِهِ : و او اين امر را نمى‏داند :وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ :   يعنى نسخ شده را حفظ كرده است، ولى ناسخ را نمى‏داند : فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ : اگر بداند كه حديث او منسوخ است، تركش مى‏كند : فَلَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ : و اگر مسلمانان هم مى‏دانستند كه منسوخ است، تركش مى‏كردند : وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ :
چهارم  حافظان صادق : الصادقون الحافظون:
  دسته چهارم  : وَ آخَرُ رَابِعٌ : که امام معرفی می کندحافظان صادقند كسى كه نه به خدا دروغ مى‏بندد: لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ: و نه به پيامبرش دروغ نسبت مى‏دهد : وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ :  او دروغ را از ترس خدا و حرمت نگه داشتن از رسول خدا(ص) دشمن مى‏دارد : مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) : در آنچه از پيامبر(ص) شنيده، اشتباه نكرده ودچار توهم وخیال نگردیده بلكه آن را با تمام جوانبش حفظ كرده و آن چنان كه شنيده بدون كم و كاست نقل كرده است : وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ  فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ :  پس او ناسخ را دانسته و به آن عمل كرده است؛ منسوخ را نيز فهميده و از آن دورى جسته است  : فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ : خاص و عام، و محكم و متشابه را شناخته و هر كدام را در جاى خويش قرار داده است : وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ  فَوَضَعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مَوْضِعَهُ  : سپس امام علی(ع) درآخر خطبه درباره اصحاب وچگونگی برخورد آنان با احادیثی که از پیامبر می شنیدند  چنین سخن می گویند: گاهى سخنى از رسول خدا(ص) داراى دو معنا بود :وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص الْكَلَامُ  لَهُ وَجْهَانِ : سخنى عام، و سخنى خاص  : فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ :  کسى آن را مى‏شنید که مقصود خدا و پیامبرش را از آن کلام نمى‏فهمید : فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ  وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) : پس به معناى دلخواه خود تفسیر مى‏کردو بدون آن که معناى واقعى آن را بداند، که براى چه هدفى صادر شد، و چرا چنین گفته شد، حفظ و نقل مى‏کرد  : فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِمَعْنَاهُ  وَ مَا قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ : همه یاران پیامبر(ص) چنان نبودند که از او چیزى بپرسند و معناى واقعى آن را درخواست کنند  : وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ : تا آنجا که عدّه‏اى دوست داشتند عربى بیابانى یا سؤال کننده‏اى از آن حضرت چیزى بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند : حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِي‏ءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ ع حَتَّى‏   يَسْمَعُوا : امّا من هر چه از خاطرم مى‏گذشت مى‏پرسیدم، و حفظ مى‏کردم : وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ : پس این سبب ها موجب اختلاف مردم وپریشان ماندن ایشان درروایاتشان است : فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِي اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِي رِوَايَاتِهِمْ:
خوانده شده 1219 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا