اندیشه

سخنی کوتاه در باره حدیث  «باهتوهم»
 محمدعلی کوشا
در اصول کافی این حدیث به امام صادق علیه السّلام نسبت داده شده است: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏لی الله علیه و آله : إِذَا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِي فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ‏ كَيْلَا يَطْمَعُوا فِي الْفَسَادِ فِي الْإِسْلَامِ وَ يَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ يَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِي الْآخِرَةِ؛ از امام صادق نقل شده که پیامبر فرمود: هر گاه پس از من اهل ريب و بدعت را ديديد بيزارى خود را از آنها آشكار كنيد و بسيار به آنها دشنام دهيد و در باره آنها بد گویید و بدانان تهمت و بهتان بزنید که نتوانند به فساد در اسلام طمع كنند و در نتيجه مردم از آنها دورى كنند و بدعت هاى آنها را ياد نگيرند و خدا در برابر اين كار براى شما حسنات بنويسد و درجات شما را در آخرت بالا برد» ( الكافي ، ج‏2، ص 375).
این حدیث کاملا با آیۀ 8 سورۀ مائده در تضاد است درآنجا خدا می فرماید:« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون؛ اى مؤمنان، براى خدا بپاخيزيد و با دادگرى گواهى دهيد و نبايد دشمنى با گروهى شما را وادارد كه دادگرى نكنيد، دادگرى ورزيد كه به پرهيزگارى نزديك‏ تر است و از خدا پروا كنيد كه خدا از آنچه انجام می دهيد آگاه است».
دیگر آنکه اگر ما به این افراد بهتان بزنیم و ناسزابگوییم و بدگویی کنیم، در مقابل آنان نیز به خود اجازه خواهند داد که دربارۀ ما و مقدّسات ما، ناروا بگویند. باید گفت چگونه خدا به ما اجازه می دهد که به آنان فحش و ناسزا دهیم در حالی که ما در مقابل مشرکان و کفّار نیز مجاز بدان نیستیم: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْم‏؛و به آنهايى كه مشركان به جاى خداوند [به پرستش] می خوانند دشنام ندهيد تا آنان [نيز] از سر دشمنى به نادانى خدا را دشنام ندهند» (انعام/108).
دليل این دستوری که در آیه داده روشن است؛ زيرا با دشنام و ناسزاگفتن نمى توان كسى را از مسير غلط باز داشت، بلكه به عكس، تعصّب شديد آميخته با جهالت كه در اين گونه افراد است، سبب می ‏شود كه به اصطلاح روى دنده لجاجت افتاده و در آیين باطل خود راسخ تر شوند.
 این آیه به مسلمانان دستور می دهد که کاری نکنید با بدوبیراه گفتن، احساسات آنان را تحریک کنید که برضدّ دین و مقدّسات شما تحریک شوند، چرا که اگرچنین فضایی به وجود آید دیگر جایی برای تفکّر وتعقّل باقی نمی ماند.
سوال دیگری که در مورد این حدیث مطرح است این است که ‏چرا خود پیامبر بدین دستور عمل نکرد و نسبت به منافقان و مشرکان زمان خود از هربۀ تهمت و فحش و ناسزا استفاده نکرد؟ بلکه برعکس، همواره اصحاب خویش را از آن برحذر می داشت. ائمّۀ بزرگوار ما نیز همواره از همین سیره تبعیت می کردند، برای مثال در عناد و بدعت گزار بودن معاویه و پیروان او هیچ شکّ و شبهه‌ای نیست؛ اما امام علی علیه السّلام هنگام مواجهة سپاهش با سپاه معاویه نه تنها به این حدیث عمل نکرد بلکه برخلاف مفاد حدیث مذکور به سپاهیان خود فرمود: «إنّی أکره لکم أن تکونوا سبّابین؛بی‌گمان، من خوش ندارم که شما دشنام‌گو باشید» (نهج‌البلاغه / خطبة 206).
از راوی این حدیث سوال می کنیم آیا آن حضرت نمی‌خواستند که برای سپاهیانش حسنات نوشته شود و درجاتشان بدین سبب در آخرت بالاتر رود؟! باید گفت: متن این حدیث چنان رسوا است که حتی برخی از مترجمان و حاشیه ‌نویسان کتاب کافی را ناگزیر کرده تا فعل «باهتوا» را به معنای «ابهتوا» بگیرند و بگویند که منظور آن است که «با دلایل قوی آنها را مبهوت نمایید». «الظاهر أن المراد بالمباهتة إلزامهم بالحجج القاطعة و جعلهم متحيرين لا يحيرون جوابا كما قال تعالى:" فَبُهِتَ الَّذِي كَفَر» ( مرآة العقول ، ج‏11، ص 81).
اما باید گفت: این معنا با سیاق جملات مابعد و ماقبل آن متناسب نیست؛ چرا که قبل از این عبارت آمده است: «بسيار به آنها دشنام دهيد و در باره آنها بدگویی کنید!  بنابراین، مناسب با این جملات همان معنایی است که ذکر شد، نه آنچه صاحب«مرآة العقول» فرموده اند، هر چند ایشان معنایی را که ذکر شد را هم محتمل دانسته اند. نکتۀ دیگر آنکه گرچه مادة بهت به معنای مطلق «حیرت و بهت و تعجّب» نیز استعمال شده است؛ اما چنان که در معاجم و کتب لغت آمده، این ماده اگر به باب مفاعله برده شود به معنای افتراءبستن و تهمت و بهتان‌زدن است.
ابن منظور در «لسان العرب» می‌نویسد: «باهته: استقبله بأمر یقذفه به وهو منه بری لایعلمه فیبهت؛ با افترائی که بر او می‌بندد و او از آن بی‌اطلاع است با وی روبه رو شده و او مبهوت می‌شود». در «أقرب الموارد» نیز آمده است: «باهت :أتی بالبهتان فلانا: حیره بما یفتری علیه من الکذب؛ فلانی را بهتان زد و او را با دروغی که بر او افتراء ‌بست حیران ساخت».
نکتۀ مهم تری که باید توجّه داشت این است که حدیث رسوای فوق به لحاظ سند کاملاً صحیح است! و یا به عبارت واضح تر برای آن سندی صحیح و نیکو تراشیده‌اند! متاسفانه عدم توجّه به اشکالاتی که در متن این حدیث است سبب شده که شیخ مرتضی انصاری رضوان الله علیه در کتاب «مکاسب» که از کتب درسی حوزه است، به این حدیث در مبحث «سبّ المومنین» استناد کند!
باید گفت: مع الاسف ما در مجامع روایی مان از این دست روایات کم نداریم! نمونۀ آن حدیثی است که شیخ کلینی از «علی بن حکم» نقل کرده که قرآن 17000 آیه بوده یعنی حدود دو سوم از قرآن اصلی ساقط شده و از بین رفته و قرآنی که در دست مردم است فقط یک سوم قرآن اصلی است! درصورتی که چنین حدیثی صددر صد مخالف با آیۀ« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون‏»(حجر/9) است.
بنابراین هرحدیثی که خلاف قرآن باشد قابل قبول نیست؛ اگرچه باسند صحیح نقل شده باشد! متاسفانه شماری از جاعلان حدیث، برای حدیث شان سند صحیح هم تراشیده اند!
خوانده شده 60 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا