اندیشه

درس‌هایی از نهج البلاغه (قسمت دوازدهم)
محمدجعفرسعیدیان فر        
شناخت گروه های ا جتماعی وآسیب شناسی آنها  درحکمت 372
«وَ قَالَ ع لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ  يَا جَابِرُ قِوَامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ  عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ وَ جَاهِلٍ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ  وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ  فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ  اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ  وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ يَا جَابِرُ مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ  فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ»
جابر مخاطب امام (ع) کیست؟
جابر فرزند عبداللَّه بن عمرو بن حزام انصاري از طائفه خزرج و کنيه ‏اش - ابو عبداللَّه و به قولي ابو عبدالرحمن يا ابو محمد - بوده و او يکي از بزرگان و اصحاب پيامبر اسلام (ص) و از ارادتمندان خاندان رسالت به شمار مي‏آيد.مادرش نسيبه دختر ابوعبداللَّه عبدالرحمان عقبةبن عدي است. جابر در کودکي همراه پدرش در عقبه دوم در جمع هفتاد نفري خدمت رسول‏خدا(ص)  در مکه رسيدند و با حضرت بيعت کردند ( اسد الغابه، ج 1، ص 256؛ الاصابه، ج 1، ص 434).به نقل ذهبي، جابر 94 سال عمر کرد و در جنگ بدر هجده ساله بوده است. (سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 337).جابربرا ساس  شخصيت اجتماعي و ايماني  وکُنش های  فعّالی که داشت، همواره مورد توجه بود و از کساني است که روايات بسيار زيادي از او به يادگار مانده و در تمام جنگ‏هاي پس از رسول خدا (ص) نيز شرکت داشته و در جنگ صفين در رکاب اميرالمؤمنين(ع) با شاميان جنگيد، جابر از اصحابي است که عمر طولاني کرد و سلام پيامبر خدا (ص) را به امام باقر (ع) که در خردسالي بود، ابلاغ نمود. او یکی از یاران برجسته ی پیامبر اسلام بود اما به دلیل نابینایی نتوانست در کربلا حاضر شود و از امام خود دفاع کند. و او اولين کسي بود که پس از شهادت امام حسين (ع) وارد کربلا شد و قبور شهداي کربلا را به همراه عطيه زيارت نمود.جابر سرانجام در سن 94 سالگي در سال 74 يا 77 هجري در حالي که چشمانش را از دست داده بود در مدينه دار فاني را وداع گفت و حاکم مدينه ابان بن عثمان بر او نماز خواند. او آخرين صحابي از ميان اصحاب و شرکت کنندگان در عقبه ثانيه بود که از دنيا رفت(اسد الغابه، ج 1، ص 257)
محورهای مطرح شده درحکمت 372:
1- رشد ما علاوه بر تعادل خودمان به تعادل در تعاملات و مناسباتمان بادیگران نیز مربوط است. هرکس باید به درستی  جایگاه خود را بشناسد و به وظیفه خود عمل نماید. انسان موجودی تنها نیست که در خلاء رها شده باشد و به صورت فردی بتواند به کمال وسعادت برسد. درست است در فرهنگ دینی ما هرکسی مسئول اعمال و در گرُوِ دستاورد خویش است: كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ(المدثر(74)آیه:38) ولی انسان از اُنس است، سعادت و کمال و مدنیت در چگونگی مناسبات انسانها و جوامع درخانواده و اجتماع شکل می گیرد همان گونه که افول و سقوط تمدنها در چگونگی فرهنگ ها و مناسبات اخلاقی اجتماعی اتفاق می افتد وخداوند در دوآیه از قرآن براین مسئله به صراحت تاکید می کند: ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ... (انفال(8)آیه: 53): «... إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ... (رعد(13)آیه: 11): خداوند نعمت ها و وضع قومی را تغییر نمی دهد مگر این که رفتار خود را تغییر دهند2- امام علی (ع) دراین حکمت خطاب به جابر ابن عبدالله انصاری به صورت انحصاری رشد وبالندگی وقوام جوامع رادر دنیا درمناسبات وتعاملات  وچگونگی روابط چهار گروه اجتماعی را  معرفی می کند وبا ذکر ویژگیهای مثبت آنها جنبه های منفی  را آسیب شناسی می نمایند. :وَ قَالَ ع لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ  يَا جَابِرُ قِوَامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ :
گروه های چها رگانه:
1-دانايى كه دانش خويش را به كار گيرد- بآن رفتار نمايد و بمردم بياموزد-  :عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ:2- نادانى كه از آموختن روى برنتابد واز از اينكه ياد گيرد شرم نكند  :وَ جَاهِلٍ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ:3-  بخشنده‏اى توانگر كه از نيكى دريغ نكند، و به احسان خود (در باره ديگرى) بخل نورزد :وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ:4- و تهى‏دستى كه آخرت خويش به دنيا نفروشد :وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ: 
آسیب شناسی وتاثیر گذاری گروه ها بریکدیگر:
۱. امام علی(ع) به آسیب شناسی گروه اول علما – دانایان- وتاثیر آن بردانش جویان ومتعلمین وآفت هائی که به آن دچار می شوند می پردازد و اولین آفت را این گونه مطرح می کنند. پس هرگاه دانا دانش خود راضایع وتباه كند، وهنگاميكه عالم علم خود را بكار نبرد :فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ:  جاهل از آموختن و ياد گرفتن ننگ خواهد داشت واز آموختن تن خواهد زد :اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ:دراین قسمت امام(ع) آفت ضایع شدن علم را مطرح می کنند.تضییع علم حدأقل سه صورت مهم دارد که توضیح کوتاهی پیرامون هریک از آنها می دهیم.
۲. تضییع علم در عمل: ‌نخستین و بدترین صورت تباه ساختن علم، عمل نکردن به آن است. چون حداقل سودی که باید از آن ببریم.کاربردی کردن وعمل به آن است علم، اگر به دیگران هم منتقل نشود و کسی را هم هدایت نکند، دست کم باید به خودِ عالم سود عملی برساند.واگر چنین نشد وکسی بداند، ولی عمل نکند آن علم را ضایع کرده است وشرمندگی آن بیشتر از شرمندگی ناشی از جهل است در خطبه ۱۱۰ نهج البلاغه می ‌فرماید: :إنَّ العالِمَ العامِلَ بِغَیرِ عِلمِهِ کالجاهِلِ الحائرِ الّذی لا یَستَفیقُ مِن جَهلِهِ: دانایى که برخلاف علمش عمل کند، به نادان سرگشته اى مى ماند که از مستىِ نادانی اش به هوش نیاید. این اولین بدبختی است که عالم مانند جاهل شود. اما بدتر از آن هم هست. : بَلِ الحُجَّةُ عَلَیه ِأعظَمُ، وَ الحَسرَةُ لَهُ ألزَمُ، و هُوَ عِندَاللّهِ ألوَمُ: بلکه حجّت بر چنین عالمى بزرگتر است و حسرتش بیشتر باشد و در پیشگاه خداوند، بیشتر سرزنش شود
۳ . تضییع علم در کتمان: ‌نوع دوم تضییع علم به کتمان، یعنی پنهان کردن آن است. وقتی که اظهار دانش و راهنمایی مردم موجب نجات آنها می شود، کسی نباید آنچه می داند را پنهان کند. ساده ترین شکل مخفی کردن علم، کتمان شهادت است. مثلاً اگر من از طلب شما از کس دیگری خبر دارم و احقاق حق شما هم منوط به اظهار این علم است، نباید از گفتن آن شانه خالی کنم و با شرایطی که در فقه گفته اند، اظهار آن لازم است.
بزرگترین جنایت ها و شدیدترین خیانت های تاریخ در اثر کتمان علم بوده است. اگر علمای یهود و نصاری که از حقانیت حضرت محمد(ص) و آله اطلاع داشتند، آن را مخفی نمی کردند وضع دینی مردم طور دیگری می شد کتمان علم به هنگام نیاز به اظهار آن، ضایع نمودن علم است و بد عاقبتی درپی دارد.
۴.  تضییع علم در تعلیم: ‌‌سومین شکل تباهی علم در مورد تعلیم و انتقال آن به دیگران است؛ به این صورت که  یک: علم خود را انبار کند و به کسانی که نیاز و اهلیت دارند، آموزش ندهد. دو: به کسانی آموزش دهد که ظرفیت ندارند و بد می فهمند و یا سوء استفاده می کنند. سه: در کیفیت و چگونگی آموزش ارزش علم را از بین ببرند.سود علم به آن است که موجب هدایت خودِ عالم و جامعه اش بشود؛ وگرنه به هدف خود نرسیده و ضایع شده است وامام(ع) دراین قسمت می فرماید وقتی علم چنین ضایع شد برجاهلان تاثیر می گذارد که بدنبال علم وآگاهی نروند وآموختن درنظام ارزشی جامعه جایگاهی نداشته باشد زیرا این عالمان وعلم آنها برای خودشان ودیگران هیچ تاثیر وسودی در برندارد بلکه باری هم بردوش آنها می باشد
۵. تضییع ثروت: و چون توانگر از نيكوكارى و احسان بخل ورزد، فقير آخرتش را به دنيايش مى‏فروشد  : وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ:  تهى دست نيز به ناگزير آخرت خويش به دنيا بفروشد. -كارهاى ناشايسته بجا مى‏آورد-  : بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ: 
چگونگی تضییع ثروت:
ثروت در جامعه همانند خون دربدن انسان باید جریان داشته باشد وهرگونه انباشت ثروت خروج از تعادل است وجامعه را دچار اضطراب وناهنجاریهای اجتماعی می کند ثروت باید درگردش وچرخ تولید وصنعت ونیاز زندگی انسانها را عادلانه برآورد واگر دردست گروهی خاص انباشته شد وبدون توجه به نابرابری  اجتماعی به زراندوزی پرداختند تضییع ثروت است وتاثیر متقابل آن بگفته امام علی(ع)درهمین فراز از حکمت این است که فقرا ونیازمندان به سوی خلاف های متعدد وناهنجاری مختلف کشیده می شوند.ثروتمندان با سخاوت خود باید نیازمندان را دستگیری کنند وگرنه برای رفع نیازخود به گناه وخلاف قوانین دین کشیده می شوند وبه تعبیر حضرت(ع)  ناگزير آخرت خويش به دنيا می فروشد  :وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ   بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ:  ودرآخرین فراز امام خطاب به جابر چنین می فرمایند . هر كه از نعمتهاى خداوندى- دارائى و دانائى وموقعییت اجتماعی و مانند آنها- بيشتر بهره يابد، :یَا جَابِرُ مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ: درخواستهاى مردم باو بسيار مى‏گردد :كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ : پس هر كس در پاسخ آن نيازها به گونه‏اى مناسب براى خدا برخيزد، زمينه‏ى ماندگارى و تداوم نعمتها را فراهم ساخته باشدوخداوند هم درقرآن اعلام می کند اگرسپاس گزاری –شکر- کنید قطعا نعمت های شمارا افزون خواهم کرد :وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ‏ لَأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي‏ لَشَديدٌ(ابراهیم(14)آیه:7):  :فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ: و هر آن كه به بايستگى عمل نكند، نعمتها را به زوال و نيستى مى‏سپرد  :وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ :  ودراین آخرین فراز به این نکته باید توجه شود که شکر نعمت ثروت فقط پاسخ مستقیم وبخشش به مستمندان نیست بلکه دردنیای امروز یکی از بزرگترین شکر کنندگان تولید کنندگان هستند که باکار کرد ثروتشان چرخ زندگی انسانهای زیادی به گردش می افتد وبه تعبیر امام رضا(ع) توسط زندگی کردن آنان معاش وزندگی دیگرانی زیبا می شود :مَنْ حَسَّنَ مَعَاشَ غَيْرِهِ فِي مَعَاشِهِ: تحف العقول  ص448:وکفران کنندگان ربا خوران وکسانی هستند که با انباشت ثروت فقط به فکر منافع خویش اند وثروت آنان تاثیری در بهبودزندگی و معیشت دیگران ندارد
خوانده شده 313 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا