اندیشه

در محضر استاد
محمد تقی فاضل میبدی
در پی درج پاسخ آیت الله سبحانی در روزنامه گرانسنگ اطلاعات (12/7/97)به نقدی كه حقیر بر مقاله ایشان وارد كرده بود، نخست لازم می دانم از استاد عالی مقدار به خاطر وقت گذاشتن و حوصله كردن تشكر نمایم كه ایكاش این روش در حوزه ها فراگیر می شد . سپس سپاسگزار و ثناگوی  مدیران روزنامه اطلاعات باشم كه دغدغه علمی و گفتگو برای  كشف حقیقت را رسالت  رسانه ای خود می دانند و همواره بر كشف حقیقت می كوشند و باب گفتگو را گشوده می‌دارند .امید است این شیوه در همه عرصه های فرهنگی و رسانه ای تداوم داشته باشد .
در پاسخ استاد آیت الله سبحانی بطور اجمال نكاتی را به عنوان یك شاگرد ،كه از دیرباز خدمتشان ارادت دارم ،معروض میدارم .
1-سزامند است كه ناقد محترم برای –دست كم تشویق شاگرد خود –نام كسی را كه نقد می كند یاد آورشود، تا خواننده محترم بداند گوینده و یا نویسنده مطالب كیست .
2-استاد در ”نقد عیار “ پذیرفتند كه دیه از احكام امضایی اسلام است . اما با تشكیل شكل اول قیاس و خدشه در كبرای آن  برآن شدند تا  جاودانگی حكم را ثابت كنند .ایشان در نقد خود می گوید :دیه انسان در فقه اسلامی حكم امضایی است ،وهر حكم امضایی قابل تغییر است ، پس دیه انسان در فقه  قابل تغییر است . اشكال ایشان به كبری قیاس است .كه ”هرحكم امضایی قابل تغییر است“ . وكبرای قیاس را مردود میداند .“پاسخ به ادعای ایشان این است كه :اولا چرا احكام فقهی كه ازاعتباریات است  با قیاس ارسطویی كه ابزارتفلسف است در هم میآمیزید ؟به تعبیر علامه طباطبایی در روش رئالیسم خلط اعتبار و حقیقت كار درستی نیست . ثانیا شما كه در كبری قضیه تردید می كنید ،چه كسی بنحو موجبه كلیه گفته است كه ”هر حكم امضایی قابل تغییر است “؟از انسو ،نیز،شما نمی توانی به شكل سالبه كلیه بگویید : ”هیچ حكم امضایی قابل تغییر نیست “. چه اشكالی دارد كه بنحو موجبه جزئیه بگوییم برخی از احكام امضایی قابل تغییر است . وملاك را مصلحت عقلاییه بدانیم . چنانچه ،ازباب مثال ،در نوع پرداخت دیه میان شهر نشینان و بادیه نشینان فرق گذاشته اند . نه ،هزار دینار ثابت است و ،نه،  صد شتر. به تعبیر صاحب جواهر از صحیحه ابن عتیبه از امام باقر ع : یكون مدار الدیة فی كل ارض علی ما یوجد فیها غالبا(جواهر ،43،ص8)ممكن است در كشوری دلار و پوند ملاك باشد و در كشوری شتر و حله .روشن است كه دیه به عنوان جبران خسارت بر مجنی علیه یك اصل عقلایی است كه شارع امضا كرده و این اصل عقلایی جهانشمول است . مانند :اوفوا بالعقود ویا حرمت نقض عهد . تعیین مقدار و مصداق ونوع آن نیز بر حسب عرف هر جامعه ای تغییر می كند . همانطوركه در صحیحه جمیل بن دراج آمده است : ویوخذ من اصحاب الحلل الحلل و من اصحاب الابل الابل و من اصحاب الغنم الغنم و من اصحاب البقر البقر . (وسایل ،ابواب دیات النفس حدث 4)بنا براین در مسئله دیه هیچ معیار غیبی و تعبدی وجود ندارد . اصل و فرع آن یا عقلایی است و یا عرفی . و زمان و مكان در آن تاثیر گذار است. در این زمان نیز مقدار دیه هر سال بر حسب تورم بالا می رود .لهذا محال عرفی و یا عقلایی نیست كه روزگاری بر حسب مصلحت دیه زن و مرد،نیز، مساوی گردد . چنانچه جنابعالی و برخی آقایان دیگر اذعان كرده اند دوبرابر بودن دیه مرد از زن بخاطر جنسیت نیست ،بلكه بخاطر تكفل هزینه زندگی است كه بر دوش مردان است . یعنی تكفل زندگی جزء موضوع است .  
3-اگر كسی ادعا كرد كه در باره پاره ای از حقوق زنان ،چون حق طلاق ، سن ازدواج ، ارث غیر منقول از شوهر و.. باید اجتهاد مجدد شود ، آیا این الگو برداری از زنان غربی است ؟ همانطور كه شما اشاره واستیحاش كرده اید . چرا این مسئله را با گفتار زنی كه در زمان امام ره گفت الگوی ما هنر پیشه ژاپنی است ،نه حضرت فاطمه ع ، وامام آن فتوای تند را صادر كرد،خلط نموده اید .؟ آیا این یك نوع مغالطه نیست ؟ در كدام بخش از  گفتار حقیر چنین نتیجه منطقی ویا اخلاقی استخراج می شود ؟ در سال 1341كه انجمن های ایالتی وولایتی برای زنان حق رای قایل شد ، و برخی از علما و مراجع قم در طی نامه تندی به شاه با آن مخالفت كردند ،وآن را خلاف ضروری اسلام دانستند وپس از انقلاب برای زنان حق رای قایل شدند ، وحضور آنان را پابپای مردان در انتخابات لازم دانستند ،می توان گفت از الگوی غربی استفاده كردند؟از استاد سبحانی ،كه صاحب تالیفات عدیده است ،پاسخ علمی انتظار است . نه طرح مسئله  هنر پیشه ژاپنی كه هیچ ارتباطی با سخن ما ندارد .  
4- شما همواره تاكید دارید كه تنقیح مناط  باتخریج مناط تفاوت دارد . من هم میدانم یكی ازراه سبروتقسیم است و دیگری قیاس مناسبت . كه دومی غالب علمای امامیه قبول ندارند . شما اگر وصفی را برای حكمی  عقلا كشف نمودیدوآن وصف را در موضوع  ویا مورد دیگری یافتید مانند وصف مسكریت در خمر ؛ آیا نمی توان حكم را به موضوع دیگر از راه سبر وتقسیم تسری داد؟ ،همانطور كه حكم حرمت احتكار از مواد غذایی به لوازم التحریر كشاندی حال، نام آـن را چه می گذارید ؟. فرمودید :در روایت احتكار عبارت ”یسع“ آمده است . اولا ”یسع“ در عبارت مربوط به طعام است ،یعنی اگر طعام مردم به اندازه كافی وجود دارد ،احتكار اشكال ندارد ،در غیر این صورت امام می فرماید ”یكره “ یعنی كراهت دارد . (كراهت این جا را برخی حرمت گرفته اند )،نه لوازم التحریر .
نكته دیگر این كه امام صادق ع در روایت ابوالبختری از امام علی (ع) احتكاررا فقط در پنج چیز می داند «أَنْ لَیسَ الْحُكْرَةُ إِلَّا فِی الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِیرِ وَ التَّمْرِ وَ الزَّبِیبِ وَ السَّمْنِ».احتمالا این روایت بر روایت حلبی حكومت دارد . وارد بحث فنی نمی شویم ،اما كدام فقیهی در گذشته احتكار را به غیر طعام سرایت داده است ؟ غالب فقیهان حرمت احتكار را تنها در پنج مورد مذكور در روایت  دانسته اند .(حدایق الناضره ج18).ثانیا می پذیرم كه دامنه ”یسع“ غیر طعام را هم بگیرد –كه حقیر موافق است – آیا نشانگر این نیست كه ملاكی را  در حكم كشف كرده وبا عقل خود آن را تعمیم داد ه اید ؟ثالثا ،این كه امام ع موارد حرمت ویا كراهت احتكار را ذكر می كند وبعدا برای توسعه آن به موارد دیگرملاك را وسعت و عدم وسعت در زندگی میداند  ، آیا از احكام تعبدی است و یا ارشاد به یك قانون عقلایی است ؟نكته مهم این جاست ؛ یعنی هر چیزی كه مورد نیاز مردم است ،نباید احتكار شود . اعم از خوراكی و غیر خوراكی .حال ،نام آن را تخریج مناط بگذارید و یا تنقیح مناط كه از سبر و تقسیم صورت گرفته است . ملاك موارد نیازهای  زندگی مردم است .بنگرید :كتاب احتكار ،آیت الله منتظری.  
5- فرمودید: ”حكم الهی ،ابدی است وتغییر پذیرنیست ..اگر دگرگونی رخ دهد ،به خاطر تغییر موضوع یا مصداق است .“ حرف ما هم همین است . ظاهرا در كبرای مسئله بین استاد و شاگرد اختلافی نیست  . حكم دایر مدار علت است . اختلاف این جا ست كه موضوع حكم را چگونه تعریف كنیم . آیا شرایط زمانی و مكانی وقیود اطراف موضوع را جزء موضوع میدانید ؟مثالی كه شما در مقاله نخست زدید ؛ امر كردن پیامبر به رنگ كردن محاسن را تا مسلمانان ،بخاطر تعداد كم ،شبیه یهود نباشند . در زمان امام علی ع این دستور نسخ می شود ، چون تعداد مسلمانان زیاد است . آیا تغییر یك حكم به خاطر تغییرشرایط و حذف قیود،از راه تخریج مناط ویا بفرمایید ”تنقیح مناط “ شریعت سازی است ؟ از كجا پاره دیگر از احكام فقه با تعییر قیود و شرایط  چنین نباشد ؟این كه در اصول آموخته ایم كه پاره ای از قضایا ی فقهی قضیه خارجیه است یعنی چه ؟در سال 1341 شركت زنان در انتخابات حرام بود ودر سال 1358 لازم . چرا ؟ جز این است كه زمان و شرایط آن تغییر كرده است . وگرنه ،زن از لحاط جنسیت در این چند سال تفاوتی نكرده است . فرمودید :دگرگونی زمان و مكان احكام اسلام را منسوخ و عوض نمی كند . این ادعا با مثالی كه راجع به تغییر رنگ زدید منافات دارد .تغییرزمان باعث گشت  تا موضوع ودر نتیجه حكم  عوض شود. این كه مرحوم شهید ثانی می گوید : یجوز تغییرالاحكام به تغییر العادات،منظور از عادات چیست ؟ غیر از شرایط زمان و مكان است .؟برای شما مثال روشن تری بیاورم . در احكام غنیمت جنگی (بنگرید :وسایل ج9 باب تقسیم غنایم )كه در اسلام با حضور پیامبر ص اجرا میشد ؛وسلاح و غنیمت برتر «صفوه»از آن رسول ویا امام بود ،وبقیه غنایم حتی سلاح كه شمشیر بود ،پس از اخراج خمس میان جنگجویان تقسیم میشد ،و فارس (جنگجوی سواره )را با غیر فارس(جنگجوی پیاده ) فرق می گذاشتند ویا به عنوان انفال به پنج قسمت تقسیم میشد ؟ آیا آن احكام امروز هم در میدانهای جنگ قابل اجراست ؟یا تمام غنایم جنگی به دولت تعلق دارد . چنانچه مرحوم امام در زمان جنگ ایران و عراق فتوا دادند . حتی یك سرنیزه گفتند به دولت تعلق دارد . چرا آن دسته از احكام امروز قابل اجرا نیست . روایتی را از باب نمونه می آورم . در حدیث حفص بن غیاث  در باره ازدواج اسرای مسلمان كه در بلاد كفر زندگی می كنند ،از امام صادق ع سوال شد ؛حضرت فرمود : اكره ذالك له . فان فعل فی بلاد الروم فلیس بحرام و هو نكاح . واما الترك والخزر والدیلم فلا یحل له ذالك ؛یعنی من چنین ازدواجی را خوش ندارم؛ اما ازدواج در كشور روم را برای اسیر جنگی جایز میداند ولی  در تركستان و بخشهایی از ایران كه طبرستان باشد جایز نمی داند . (وسایل ج9ص90) آیا این حكم الهی لا یتغیر است  وملاك غیبی دارد .؟یا این كه امام ع مصلحت سیاسی را منظور داشته است و مكان در تغییر حكم دخالت دارد ؟ مثال دیگر :شما ممكن است به آیه شریفه ”احل الله البیع “ در خیلی موارد اطللاق بگیرید .حال ،اگر كسی كتابخانه خطی نفیس و یا موزه بزرگی دارد و می خواهد به كشور دیگری ویا حتی به كشور اسلامی د یگر انتقال دهد و یا بفروشد بر اساس اطلاق آیه شریفه بیع صحیح است . اما دولت هیچگاه اجازه چنین معامله ای رانمی دهد . چرا ؟ چون انتقال اشیای نقیسه از كشور ممنوع است و مصلحت كشور،ولو موقتا ، این عام قرآنی را تخصیص می زند . 
6- در مورد ”علم غربیها “ می فرمایید :مقصود از غربی ،افكار سكولار و مادیگرا ی دانشمندان غربی است .در شگفتم از این سخن استاد . چه كسی گفنه است مبنای هرعلمی درغرب نفی خدا و قیامت است . ؟پر واضح است نه همه دانشمندان غربی ضد خدا بوده اند و نه همه علوم انسانی غربی در تعارض با خداست . علم در برابر دین لا بشرط است ،نه بشرط لا و نه بشرط شی . چطور در دانش پزشكی و مهندسی و شهر سازی از غیر مسلمانان وام می گیرید ؟ اما در دانش اقتصاد ، روان شناسی ، علوم اجتماعی و امثال اینها موضع مخالف دارید . همان طور كه پیامبر برای فراگیری علم شرطی معین نكردند و فرمودند هر كجا یافتید فرا بگیرید .بالاتر ،پیامبر فرمود :خذوا الحق ولو من اهل الباطل . از كجا حقایق علمی در میان دانشمندان دیگر بلاد وجود نداشته باشد ؟ از آن طرف نیزاز قول عیسی مسیح  فرمودند : ”كونوا نقاد الكلام “ دانشها را به نقد گذارید . یا بفرموده قرآن : سخنها را بشنوید و احسن آن را انتخاب كنید . (زمر/17) می فرمایید:”واژه غربی یك اصطلاح علمی است كه كنایه از مادیگرایی به صورت های گوناگون می كند “.بعدا فروید روانكاو را مثال می زنید . باز هم در شگفتم كه می فرمایید:واژه غربی یك اصطلاح علمی است ومعنا می كنید یعنی : كنایه از مادیگرایی است . “این اصطلاح علمی در كدام قاموسی ویا دایرة المعارف سیاسی با این معنا آمده است ؟ثانیا .مگر در غرب فقط یك دانشمند بنام فروید وجود داشته است ؟وتمام علوم را او پایه ریزی كرده است . براساس آخرین پرسشی كه از دانشمندان آکادمی ملی علوم آمریکا،صورت گرفت  46 درصد به نوعی خداناباور (آتئیست و یا آگنوستیک) بودند و 54٪ به وجود خدا باور داشتند.  نپندارید كه هر دانشمندی كه در غرب زندگی میكند بی خدازندگی می كند . اگر فروید خدا ناباور است ،یونگ شاگرد او پایبند به دین است و عقاید استادش را رد می كند . ویلیام جیمز روان شناش معروف آمریكایی سخت دین باور است .او می گوید : می‌گوید: «خمیره ذاتی من تقریبا به طور کامل به دین و التذاذات روحانی وابسته است. وصدها دانشمند دیگیر چون :كارل ،متر لینگ ،برگسون و پاره ای از فیلسوفان دین .جناب استاد دردمندانه بدانند كه در این روزگاز آمار دین گریزی در بلاد اسلام و حتی ایران رو بفزونی است . یا ازاسلام به دین دیگری عبور می كنند ویا به لا دینی اقبال می نمایند . بنگرید به دو آماری كه یكی از مركز تحقیقات صدا وسیما و دیگری از مركز پژوهشهای مجلس منتشر شد .
بنابراین اگر فقیهی در پاره ای از موضوعات تخصصی از علوم غیر حوزوی ،كه احیانا خاستگاه آن از باختر است ،بهره بگیرد وموضوع شناسی كند ، به معنای سكو لار شدن و الحاد گری نیست .بنحو گلایه از استاد بگویم : انتظار از آیت الله سبحانی این نبود كه در پایان نقد خود چنین بفرماید:”نارسایی در مقاله عیار نقد بیش ازآنست كه گفته شود“شاید حقیر هم چنین قضاوتی در باره ”یاداشت نقد عیار “ داشته باشد ،اما اظهار چنین سخنی را به خود اجازه نمی دهد . بقول سعدی
  دعات گفتم و دشنام اگر دهی سهلست /كه خوش بود با شكر دهنان سوال و جواب
 در پایان شعری  كه استاد از ذوقی كاشانی شاعر عصر صفوی آورده است :( اندکی پیش تو گفتم غم دل ترسیدم /که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیاراست.) خدمت استاد متواضعانه می گویم كه در راه كشف حقیقت دل آزردگی ندارد .همواره آماده ام تا از محضر شما بیاموزم .شما برمن منت می گذاری كه وارد مناقشات علمی با شاگرد خود می شوید.
هر چه باب گفتگو بر مدار منطق و اخلاق گشوده باشد ، خشونت را از جامعه می زداید . بقول حافظ:
حافظ(فاضل) از چشمه حكمت بكف آور جامی / بو كه از لوح دلت نقش جهالت ببرد .
خوانده شده 42 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا