اندیشه

درس‌هایی از نهج البلاغه (قسمت دهم)
محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه‌های اجتماعی و آسیب شناسی آنها
خطبه ۱۴۷: وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ ع لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ  قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع  فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ  ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ  إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ‏ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ  فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ  وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ  الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ  وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ  وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ  يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ  بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ  وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ  وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ  يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ  أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ  هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً  بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا  وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ  أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ  أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ  أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ  أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ  أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ  كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ  اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ  إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً  لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ  وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً  وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ  وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ  هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ  وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى  أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ  انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ             
‏زمینه‌های تاریخی حکمت 147
کمیل ابن زیاد نخعی می گوید: با علي(ع) در مسجد کوفه بودم نماز عشاء را به جاي ‌آورديم كه حضرت دست مرا گرفت و از مسجد خارج شديم. او راه را در پيش گرفت تا اين كه به بيرون شهر رسيديم. در اين مدت، حضرتش هيچ سخني با من نگفت. چون به بيابان رسيديم، حضرت آهى كشيد، نفسي تازه كرد و چنین گفت: ...
 کمیل کیست؟
كمیل پسر زیاد بن نهیك از قبیله نخع بود كه رسول خدا(ص) دربارة آنان دعا فرمود: اللّهم بارك فی النخع (ناسخ التواریج امام حسن (ع) ، ج2، ص177. انتشارات كتابفروشی اسلامی) خدایا بركت را در نخع قرار بده. پدر كمیل از مسلمین و مؤمنین صدر اسلام به شمار می رفت. او مردی پارسا بود كه با همسری عابد و مؤمن زندگی می كرد. گفته شده كه كمیل در سال سوم هجرت به دنیا آمده و در خانواده ای كاملاً مسلمان و مؤمن پرورش یافت.
این فرزند اسلام از همان ایام كودكی و نوجوانی با مولای خود علی (ع)ارتباط داشت و در مأموریتی كه حضرت به دستور پیامبر قبل از حجة الوداع به یمن سفر كرد از همین ایام تحت تعلیم و تربیت معنوی اسلام ناب قرار گرفته و به بركت تشرف بی شمار و قرب بسیار به مولای خویش بعد از رحلت پیامبر با دیگر یاران خالص امام (ع) 25 سال در مدت خانه نشینی علی(ع) همراه حضرتش شجاعانه ایستاد و رسالت خویش را نسبت به خواص انجام می داد و به نشر فضائل علی می پرداخت.
 كمیل با صحابه و تابعین از حق علی(ع) و جایگاه رفیع و نسبت ایشان با رسول خدا سخن می گفتند (مستدرك صحیحین حاكم نیشابوری ج3، ص483.) در جریان اعتراضات مردم به اعمال ناشایست عثمان، كمیل حضور داشته و از منحرف شدن اسلام از مسیر اصلی هراس داشته و زبان به اعتراض گشود كه به همین علت همراه عده ای دیگر به شام و از آنجا به حمص تبعید می شود. ( تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ، ج6، ص2198) كمیل همچون هموطن خود مالك اشتر نخعی در روز بیعت با امام علی(ع) حضور داشته و در این روز بیعت خویش را تجدید كرد و در مدت خلافت علوی همواره در كنار مولای خویش بوده و مدتی نیز از طرف حضرت برای حكومت شهر هیت كه در نواحی بغداد بوده انتخاب شد.( نهایة الارب ترجمه محمود دامغانی ج 7، ص 36.)
كمیل به خاطر معاشرت با صحابه بزرگ پیامبر و بهره گیری از حضور آنان، رجال شناسان كمیل را از بزرگان تابعین می شناسند، كمیل چنان صادقانه و عاشقانه و عارفانه زیست كه از خواص اصحاب و صاحب اسرار علی (ع) گردید و تا در دوران امام سجاد(ع) به خاطر مودت و دوستی اهل بیت از جانب حجاج بن یوسف ثقفی - كه در دشمنی با اهل بیت معروف است - در سن پیری تحت تعقیب و آزار و اذیت قرار گرفت و در نهایت در سال 83 هجری به شهادت رسید. (منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی ج1، ص394.)
اگر سؤال شود که آیا به این ظرفیت رسیده بود كه از اصحاب سرّ علی(ع) باشد؟ باید دید كه علما و عرفا و مورخان دربارة كمیل چه دیدگاهی دارند. همچنان كه گفته شد كمیل در ردیف بزرگانی همچون سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، حذیفة و... از شخصیتهای عالی رتبه جهان اسلام كه ایمان و ایقان داشتند قرار داشت. عبیدالله بن ابی رافع صحابی بزرگوار امام (ع) می گوید حضرت به من فرمودند: ده تن از ثقه های - افراد مورد اعتماد- مرا احضار كن عرض كردم خود شما آنها را نام ببرید پس حضرت، كمیل بن زیاد را در ردیف آن ده نفر نام برد.( تنقیح المقال فی علم الرجال مامقانی ج2، حرف ك، ص 42.) یعنی كمیل از افراد مورد وثوق حضرت بوده و خود حضرت هم به این امر اشاره داشته اند. ابواسحاق كوفی كمیل را از عبّاد كوفه معرفی كرده (الغارات ثقفی ترجمه عزیزالله عطاردی، ص 538) و اكثر دانشمندان و رجال شناسان و مورخان و عارفان، كمیل بن زیاد نخعی را از اصحاب خاص و یاران نزدیك و از اصحاب سر امام شمرده اند و حتی این دیدگاه منحصر به شیعه نیست بلكه دانشمندان اهل تسنن نیز چنین عقیده ای دارند. ابن ابی الحدید معتزلی معتقد است كه كمیل از شیعیان خاص امیرالمؤمنین (ع)است. ( ترجمه شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج4، ص164.) دعای زیبا، عارفانه و روح پرور كمیل از آموخته های اوست از امام علی(ع) که به مسلمین و موحدین رسیده است.
 محورهای مطرح شده در قصار حکمت آمیز امام(ع)
1-کمیل ابن زیاد می‌گوید در مسجد کوفه نماز عشا را خوانده بودیم که پس از نماز علی(ع) دستم را گرفت و مرا از شهر بیرون برد : قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ  أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (ع) فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ: سپس آهی دراز کشیدند: فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ: در بیابان خیلی غیرطبیعی و غیرعادیست. شب و تاریکی و دست کمیل را گرفتن. در نقل شیخ مفید این اضافه را دارد که حضرت برای من صحبت‌هایی کردند ولی دست مرا گرفته بودند و بعد از اینکه صحبت‌های حضرت تمام شد دست مرا‌‌ رها کردند. یک التفات و توجه در این حرکت حضرت نهفته است. مکان اتفاق هم کوفه بوده است نه مدینه. یعنی در زمانی که حضرت در قدرت بودند.
2- بعد از اینکه این آه را کشیدند، حضرت فرمودند: اى كميل، اين قلب‌ها، در حقيقت، ظرف‌هايى را مانند، كه فراگيرترينشان وپرظرفیترینشان بهترين آنها است. پس آن چه را كه مى‏گويمت نگاه‏دار: ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ  إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا  فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: کمیل صحابی و شخصیتی با ظرفیت – و صاحب سرّ- امام(ع) است که ازطرف ایشان مامور به گرفتن مطالب مهمی درباره تیپ شناسی جامعه است که باید پس ازدریافت برای انتقال به دیگران ونسل های آینده از آن حفاظت کند: فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: یعنی مسئله از نظر امیرالمومنین(ع) مهم و جدی و بلکه حیاتی است. با این مقدمه حضرت(ع) معرفی گروه‌های اجتماعی و آسیب‌شناسی آنها را مطرح می کنند  
مردم سه دسته‌اند: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ:
1- عالم ربانی- دانشمند خداشناس- : فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ: 2- متعلم از عالم ربانی- و دانش طلبى كه براى رهائى از نادانى درس مى‏خواند: وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ:  3- وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ: امام(ع) که هیچ کدام از دو گروه یک و دو را توضیحی ندادند. مثل اینکه این مقدمه است برای گروه سوم. درباره گروه‌های اجتماعی انسان‌ها را. تقسیم بندی متفاوتی می‌توان کرد انسانها از نظر مالی یا فقیرند یا غنی. به لحاظ جنسیت مرد هستند یا زن هستند واز لحاظ ایمانی یا با ایمانند یا کافر ولی حضرت علی(ع) در اینجا از لحاظ علمی مردم را تقسیم بندی می‌کنند. یا عالم ربانیند یا متعلمند و گروه سوم که این‌ها همج الرعاع هستند. همج الرعاع چیست؟ حضرت کمیل را آوردند بیرون تا این گروه سوم را معرفی کنند. اولا این کلمه را با این بار فرهنگی اجتماعی و سیاسی اولین بار حضرت علی(ع) به کار بردند. مراجعه کنید به لغات اصیل عرب تاج العروس، لسان العرب همه این حدیث علی(ع) را برای این لغت آوردند. معلوم می‌شود این واژه تا آن زمان با این معنا بکار نرفته بود.
معنی لغوی یعنی این پشه‌ها و مگس‌های که روی سر و صورت گاو گوسفندان به خصوص گاو می‌نشیند و دور سر او می‌چرخند. وقتی حیوان حرکت می‌کند آن‌ها هم با حیوان حرکت می کنند و وقتی می‌ایستد آن‌ها هم می‌ایستند. حالا انواع و اقسامی از این پشه و مگس‌ها هست و مثلا یرخی در زباله‌ها زندگی می‌کنند و بعضی در فضای باز که اسم‌های خاصی دارند.میان همه این‌ها حضرت علی(ع) آن‌هایی را انتخاب می‌کنند که به دنبال یک کله هستند و اهل اینکه در فضای آزاد پرواز بکنند نیستند. اصلا سر حیوانی باشه و دور سر حیوانی بگردند و صدا کنند. و فقط به دنبال این کله حیوان هستند و با آن حرکت می‌کنند و با آن توقف می‌کنند و این تعبیر حضرت است که این لغت را در فرهنگ سیاسی و اجتماعی آوردند و برای گروه خاصی به کار بردند و گروهی را با این عنوان معرفی کرد.
اگر بخواهیم که این را به فارسی هم تبدیل کنیم، که کار بسیار دشواری است اینکه بتوانیم بعضی مفاهیم را از عربی به فارسی منتقل کنیم، ویژگی دیگری که حضرت برای گروه سوم که نه عالمند و نه متعلم هستند، بیان می کنند این است که اینان به دنبال هر صدایی راه می‌افتند. :أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ: ناعق از نعق می‌آید که صدای حیوان است. انسان هم صدایی دارد ولی با صدای حیوان فرق می‌کند نعق صدای انسان نیست. امتیاز انسان به بیان است نه به صدا. یعنی مضمون دارد و محتوا دارد و معنا دارد اما صدا‌های حیوانات برای ما حداقل صداست و معنای آن را نمی‌فهمیم. حضرت(ع) می فرماید اینان دنبال معنا و مفهوم نیستند که اگر بودند می شدند گروه دوم دانش پژوه پس اینان به دنبال صدا هستند. حالا این صدا معنایش چیست؟ نمی‌دانند هرکسی بانگی برداشت دنبال آن راه می‌افتند و از آن تبعیت می کنند.
مشخصه بعدی اینان این است که با هر بادی حرکت می‌کنند. :یَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ:  خودشان جهت و تحلیلی ندارند. اوضاع و احوال جامعه چه اقتضا می‌کند. گاهی از آن طرف گاهی از این طرف، گاهی این شعار گاهی آن شعار. استقامتی در کار آن‌ها دیده نمی‌شود. نه از روشنى دانش فروغى يافتند:لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ: و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند  :وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ:
برتری دانش برثروت :یَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ:
ارزش‏هاى والاى دانش:
1- دانش تو را پاسدار ونگهبان است  :الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ: در حالى كه دارايى را تو بايد پاسدارى كنى  :وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ:  2- مال را بخشيدن كم مى‏گرداند :وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ: و علم بر اثر بخشيدن - ياد دادن بديگرى- افزونى مى‏يابد :وَ الْعِلْمُ یَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ:3- و مقام و شخصيّتى كه با ثروت به دست آمده با نابودىآن تباه مى‏گردد :وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ: 4- اى كميل بن زياد بدست آوردن علم وظيفه‏اى است: يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ: كه براى آموختنش پاداش مى‏دهند :يُدَانُ بِهِ: بوسيله‏ى علم انسان در زندگى فرمانروائی درزمین و فرمانبردارى از خدا را مى‏آموزد: بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ: و پس از مرگ، ستايش مردم را :وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ: دانش فرمانروا است و ثروت فرمان‏پذير. :وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ:
ارزش دانشمندان
اى كميل ، خزانه داران ثروت و گنجوران مال‌ها مرده‏اند گرچه زنده‏اند: يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ: اما دانشمندان عمرى به بلنداى تاريخ دارند: وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ: بدن‏هايشان گرچه در زمين پنهان: أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ: امّا ياد آنان در دل‏ها هميشه زنده است: وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ:
معرفی گروهای اجتماعی دانش پژوه وآسیب شناسی آنها:
بدان كه در اين پهناى سينه دانش فراوانى انباشته است :هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ: اى كاش كسانى را مى‏يافتم كه بار رسالتش را به دوش كشند: لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً:  گروه هائی که ظرفیت تحمل بار رسالت علم را ندارند.
امام(ع) برای کمیل گروه های دانش پژوه را تیپ شناسی وآسیب شناسی می کند ومی فرماید کسانی هستند که طالب علم  هستند ولی صلاحیت وظرفیت آن را ندارند و چهارگروه را معرفی  می فرمایند: 1-آری، تيزهوشانى را مى‏يابم: بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً: امّا مورد اعتماد نمى‏باشند :غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ: كسانى كه دين را به عنوان ابزارى براى اهداف مادى خویش به كار مى‏گيرند: مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا با نعمتهاى خدا، و با برهانهاى الهى به بندگان و اوليايش فخر مى‏فروشند: وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ و خودنمايى مى كنند. 2- يا گروهى كه تسليم حاملان حق مى‏باشند: أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ امّا ژرف انديشى لازم را در شناخت حقيقت ندارند: لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ كه با اوّلين شبهه‏اى، شك و ترديد در دلشان ريشه مى‏زند: يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ: پس نه آنها، و نه اينها، سزاوار آموختن دانش‏هاى فراوان من نمى‏باشند: أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ:  3- ديگر گروه كسانى‏اند كه در لذتها افراط مى‏كنند و زمام خويش را به شهوت سپرده‏اند و در پايان سرسپردگان تمایلات و خواسته‏ های خویشند: أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ 4-گروهی دیگر در ثروت اندوزى حرص مى‏ورزند، و سرسپردگان خواسته‏اند كه مال اندوزى را هدف خويش قرار داده‏اند: أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ: هيچ كدام از ازاین دوگروه هم نمى‏توانند از دين ودین داری پاسدارى كنند: لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ: كه بيشتر به چهارپايان چرنده شباهت دارند : أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ: آرى، چنين است كه دانش نيز با مرگ دارندگانش مى‏ميرد: كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ: 
امام(ع) الگو-أُسوه- معرفی می کند:
پس از این که حضرت علی(ع) چهار گروه اجتماعی دانش پژوه را آسیب شناسی می کنند وآنها را فاقد صلاحیت و ظرفیت تحمل، برای دریافت علوم و اسرار خویش اعلام می کنند به معرفی یک أُسوه- الگو- با پنج ویژگی می پردازند که بیشتر شرح وتفسرهای نهج البلاغه این الگو، را به امامان معصوم تطبیق داده اند ولی این مسئله نافی تکلیف دیگران نیست که برای رسیدن به کمال الهی خود را درحد توان بااین ویژه گی ها همسان سازند و به آن عمل کنند.
ویژگی‌های انسان أُسوه از دیدگاه امام علی(ع):
بار خدايا آرى البته كه هيچ گاه زمين از آن كس كه براى خدا با تكيه بر برهان خداوندى قيام كند، تهى نمی ماند: اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ: يا آشكار و بلند آوازه، يا بيمناك و در پرده‏ى تقيه : إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً: اين بدان روى است كه براهين خداوندى و رهنمودهاى روشن‏گرش به پوچى نگرايد: لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ: ولى اين قامتهاى برافراشته و راست قامتان راستين تاريخ چند تن‏اند و كجايند: وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ: به خدا سوگند كه آنان در شمار اندك‏اند، ولى نزد خدا بسى گرامى‏اند: أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً: خداوند به دست ايشان براهين و رهنمودهاى روشن‏گرش را پاسدارى مى‏كند: يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ: تا آنها را به كسانى چونان خويش به رسم اماناتى خدايى بسپرند: حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ: و چونان دانه‏هايى در قلب همانندها ی خود بيفشانند. وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ: ویژگیهای آنان چنین است 1-  دانش بر قلب پر بينششان يورش آورده است و امواج دانش آنها را تا ژرف بينش و درك حقايق آفرينش پیش ببرد: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ:  2- و روح يقين و ايمان بحقائق را با دل پاك خود را لمس كرده‏اند: وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ: 3- آن چه را خوش‏گذرانهای هوسباز سخت و ناهموار شمارند، آنان دلنشين و هنجار دانندو آسان گرفته‏اند :وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ: 4- بدانچه نادانان كور دل از آن در هراسند، انس و الفت دارند. و با اوضاعى كه مردم نادان از آن هراس زده هستند، مانوس‏اند: وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ: 5- ايشان با بدنهايى در دنيا به سر مى‏برند كه روح بلندشان به جايگاه برترى وابسته است و به آسايشگاه بلند قدس آويخته است: وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى: تنها اين چنين كسان جانشينان خدا در زمين، و دعوتگران راستين دين اوى‏اند. :أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ: آه، آه كه من چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم: آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ: اينك تو اى كميل هر وقت مى‏خواهى برو و مرا تنها بگذار: انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ:
خوانده شده 361 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا