اندیشه

درس هایی از نهج البلاغه (قسمت هشتم)
محمد جعفر سعیدیان فر                                  
آسیب شناسی زمان درنهج البلاغه در کلمه قصار ۱۰۲
«وَ قَالَ ع يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ وَ لَا يُظَرَّفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ وَ لَا يُضَعَّفُ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً وَ صِلَةَ الرَّحِمِ‏ مَنّاً وَ الْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ وَ إِمَارَةِ الصِّبْيَانِ وَ تَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ»
زمینه صدور حکمت ها:
می دانیم که نهج البلاغه توسط گردآورنده آن سیدرضی به سه بخش تقسیم شده است: اول خطبه ها  که به صورت رسمی در  مقام  و جایگاه خطابه ایراد شده است. تعداد خطبه ها 241 است که عمده آنها در دوران کوتاه  خلافت و امامت امام علی(ع) صادر شده است. دوم نامه ها که تعداد آن 79 می باشد. سوم حکمت ها و کلمات قصار و کوتاه که تعداد آن 480 می باشد این حکمت ها درمحاوره و مناسبت های اجتماعی و درجایگاه های مختلف و با افراد متفاوت مطرح شده که به  صورت کاربردی پدید آمده و درس آموزی های زیادی برای انسانها در بردارد.
آسیب شناسی زمان درحکمت102:
اين سخن حكمت آميز و پرمحتوا هشدارى است از سوی امام علی(ع) به اصحاب و پيروانش و زمانى را پيش بينى مى كند که با دگرگونی های اجتماعی و انحطاط اخلاقی، سه گروهِ دارای ویژگهای اخلاقی پست و بى ارزش، درجامعه با ارزش معرفی می شوند  و سه كار نيك و گرانبها، زشت و بد شمرده مى شود و سه گروه نالايق یا زمام  حكومت ها را به دست مى گيرند و یا تاثیرگذار اصلی بر زمامداران آن زمان می شوند.
آسیب های9گانه:
۱- بر مردمان روزگارى آيد كه جز سخن چين را ارج ننهند و جز با بدگوى ديگران مقرب نشود: «يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لاَ يُقَرَّبُ فِيهِ إِلاَّ الْمَاحِلُ»؛ عیب جویان چون فاقد شایستگی هستند با ابزار سخن چینی شایستگان را کنار می زنند و خود را به حاشیه قدرت رسانده و مقرب درگاه قدرتمندان می شوند.
2- كسى جز بدكار و هرزه ظريف به شمار نيايد و تنها فاجرانِ بدكار ظريف و لطيف شمرده مى شوند: «وَلاَ يُظَرَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْفَاجِرُ»؛ باجابجائی و مسخ ارزشها جز بدكار را خوش طبع نخوانند و جز زشتكار را زيرك نشمرند.
3- افراد با انصاف، ضعيف و ناتوان محسوب خواهند شد: «وَلاَ يُضَعَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْمُنْصِفُ» اشاره به اين كه در آن زمان نظام ارزشى اسلام و احكام الهى و كتاب و سنت وارونه مى شود، افراد زشت سيرت و گنه كار و فاسد بر سر كار مى آيند و نيكان را از صحنه اجتماع به عقب مى رانند. در چنين شرايطى منكر معروف و معروف منكر مى گردد.
تعبير به «ماحِل» از ماده «مَحْل» «بر وزن جهل» به معناى مكر و حيله و در اصل به معناى خشك و بى حاصل بودن زمين است. افراد حيله گر و سخن چين و مكّار را به همين سبب ماحل گفته اند. «فاجِر» اشاره به افراد بى بند و بارى است كه هرچه بر زبانشان آمد مى گويند و از شوخى هاى ركيك و زشت ابا ندارند و آن را نوعى شوخ طبعى و ظرافت و لطافت مى شمرند. «مُنْصِف» كسى است كه حق مردم را به خوبى ادا مى كند؛ ولى در محيط زشت كاران چنين كسى آدمى ضعيف، ناتوان و بى دست و پا شمرده مى شود و در نظر آنها افرادى كه اموال و ثروت فراوانى از راه حرام و غصب حقوق مردم گردآورى مى كنند، آدم هاى زرنگ و لايقى هستند.
4- در آن زمان كمك به نيازمندان – صدقه- خسارت و ضرر شمرده می شود: «يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْما»؛ آرى در زمانى كه ايمان و اخلاق از جامعه برچيده شود و مسخ ارزشها و جا به جائی آن صورت گیرد مردم دليلى نمى بينند كه به نيازمندان كمك كنند و طبق محاسبه هاى ظاهرى مى گويند: فلان مقدار به فلان نيازمند داديم و به همان اندازه از سرمايه ما كم شد و در آن روزگار، صدقه زيان به شمارمی آيد؛ درحالی که نباید این گونه اندیشید چون فقرا در اموال اغنیا طبق نص قرآن در سوره معارج حقی محفوظ و مشَخَص دارند که باید به آنها پرداخته شود. خداوند یکی از ویژگی نمازگزاران را این گونه توصیف می کند: آنان كسانى هستند که در اموالشان حقی است معلوم «وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ‏» براى تقاضا كنندگان و محرومان« لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ‏» (معارج (70) آیه:24-25) و در سوره توبه درباره بادیه نشنینان – اعراب- می گوید گروهى از اين عرب هاى باديه‏نشين كسانى هستند كه به دليل نفاق، كفر، بُخل و تنگ نظرى‏شان، هر گونه خدمت مالى در راه خدا را ضرر مى‏پندارند نه يك موفقيت و تجارت پر سود «و مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ مَغْرَماً» (توبه(9) آیه:98)
5- هنگامى كه به ديدار بستگان خود مى روند آن را دِين شرعى و اخلاقى و انسانى به شمار نمى آورند؛ بلكه گويى نعمت بزرگى به آنان داده اند و بر آنان منت مى نهند: «وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنّاً»؛ صله رحم وظيفه دينى و انسانى است كه هر كس موفق به آن شود بايد خدا را شكر گويد و مفتخر باشد نه اين كه وسيله منّت گردد.
6- عبادت كه وظيفه هر انسانى در پيشگاه خداست وسيله برترى جويى بر مردم خواهد بود: «وَالْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ» و اين خسارت بزرگی است كه اشخاص وظيفه عبادى خود را انجام دهند و به جاى اين كه خضوع و تواضعشان بيشتر شود خود را از ديگران برتر و بلند مقام تر بشمرند. عبادت مكتب عالى تربيت انسان است و بايد وسيله تواضع و خضوع انسان در پيشگاه خدا برای رسیدن به قرب و کمال شود نه اینکه ابزاری درجهت منفعت طلبی و برتری جوئی برمردم شود.
7- در چنان روزگارى حكمرانى با مشورت كنيزان صورت گیرد:«فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ {الْإِمَاءِ}»؛ بى شك در اسلام زنان در بسيارى از حقوق با مردان برابرند، بلكه گاهى از آنان پيشى مى گيرند. در بعضى از نسخه ها و حتى نسخه مرحوم سيّد رضى در خصائص الائمه شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید به جاى نساء «الْإِمَاءِ» آمده است كه اشاره به كنيزانى است كه در دربار خلفا حاضر بودند و مورد علاقه شديد آنها قرار داشتند. آنها نيز از اين علاقه استفاده كرده و در مسائل حكومت دخالت مى كردند و حتى افرادى كه مى خواستند در امور حكومت تأثير بگذارند گاهى از طريق آنها در خليفه يا پادشاه نفوذ مى كردند. موضوع کنیزان حرمسراها و چگونگی ابزار شدن آنان برای تاثیر گذاری بر عزل و نصب وحتی مجازات های و چشم درآوردن ها و کشته شدن انسان های بسیار حتی از قدرتمندان وحاشیه نشنینان آنان توسط خلفای جور و مستبدان، صفحات تاریخ را پرکرده است.
8- امير بودن و فرماندهى از آن كودكان و خردسالان: «وَ إ ِمَارَةِ الصِّبْيَانِ».
9- تدبير با خواجگان: «وَ تَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ» .
منظور از «امارة الصبيان» -  حكومت كودكان- ممكن است مفهوم ظاهرى آن باشد كه در طول تاريخ بارها كودكان كم سن و سالى به حكومت رسيده اند و امر حكومت به دست مادر يا بستگان نزديك آنها انجام مى گرفت و يا معناى كنايى آن مراد باشد: يعنى كسانى كه افكار بچه گانه دارند و دورنگر نيستند به حکمرانی برسند. «تدبير الخصيان» - تدبير خواجه ها- به این معنی است که در بعضى از دوران هاى تاريخى، خلفا يا پادشاهان حرمسراى گسترده اى داشتند و مردانى را بر آنها مى گماردند كه خواجه باشند تا بتوانند بر آنها اعتماد كنند. آنان با كمك همسران پرنفوذ شاهان و خلفا منويات خود را در حكومت اجرا مى كردند و كسانى كه در حاشيه بودند از نفوذشان استفاده مى كردند و به اين ترتيب نظام جامعه در مسيرهاى غلط و در طريق منافع اشخاص خاصى قرار مى گرفت. نكته قابل توجه این که همه انسانها خواهان ارزش هاى واقعى و طالب اشياى گرانبها و مقامات عالى و شخصيت و احترامند؛ ولى ارزش ها را چه كسى تعريف يا تعيين مى كند؟ و فرهنگ سازان ارزشی کیانند؟ در پاسخ باید گفت كسانى كه زمام حكومت يا رشته فكرى مردم را در دست دارند، يعنى ارباب قدرت، علما و فرهیختگان ارزش ها را تعيين  و فرهنگ سازی مى كنند؛ حال اگر آنها از مسير منحرف شوند و به جاى ارزش هاى واقعى ارزش هاى خرافی و كاذبى را عرضه بدارند، نظام ارزشى جامعه دگرگون مى شود و مردم ارزش هاى واقعى را رها كرده، به دنبال ارزش هاى كاذب مى روند. در دوران جاهليت كه ارزش انسان ها را ثروت و فزونى فرزندانشان تعيين مى كرد هنگامى كه قرآن بر مردى نازل شد تهى دست و فاقد پشتيبان هاى انسانى، تعجب كردند و گفتند: «لَوْلا نُزِّلَ هذا الْقُرْآنُ عَلى رَجُل مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيمٌ» (زخزف (43) آیه:31) چرا اين قرآن بر يكى از ثروتمندان با شخصيت مكه و طائف نازل نشده است يا فرعون هنگامى كه موسى را در لباس چوپانى ديد تعجب كرده گفت: «فَلَوْلاَ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّنْ ذَهَب» (زخزف(43)آیه:53)  چرا موسى دستبندهاى طلا ندارد بر اين اساس مهم ترين كارى كه پیامبراسلام(ص) انجام داد همان انقلاب ارزشى بود. او میزان سنجش ارزش انسان را ثروت و قدرت قرار نداد کرامت انسان را مطرح کرد  و تقوا را نشانه ارزش انسانى شمرد و شعار «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ» (حجرات (49) آیه:13)  جاى شعارهاى جاهلى را گرفت و همين امر همه چيز را منقلب و دگرگون ساخت و انسان ها را از بيراهه ها به مسيرهاى واقعى هدايت نمود.
خوانده شده 113 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا