اندیشه

درسهایی از نهج البلاغه (قسمت هفتم)
محمد جعفر سعیدیان فر
آسیب شناسی زمان درنهج البلاغه در خطبه ۱۴۷
فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً (ص) بِالْحَقِّ  لِیخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ  بِقُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ وَ أَحْكَمَهُ-  لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ  وَ لِیقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ  وَ لِیثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْكَرُوهُ وَ إِنَّهُ سَیأْتِی عَلَیكُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ  لَیسَ فِیهِ شَی‏ءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ  وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ  وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَیسَ عِنْدَ أَهْلِ ذَلِكَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِی حَقَّ تِلَاوَتِهِ  وَ لَا أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا فِی الْبِلَادِ شَی‏ءٌ أَنْكَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ-  وَ لَا أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْكَرِفَقَدْ نَبَذَ الْكِتَابَ حَمَلَتُهُ وَ تَنَاسَاهُ‏ حَفَظَتُهُ فَالْكِتَابُ یوْمَئِذٍ وَ أَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیانِ  وَ صَاحِبَانِ مُصْطَحِبَانِ فِی طَرِیقٍ وَاحِدٍ لَا یؤْوِیهِمَا مُؤْوٍ فَالْكِتَابُ وَ أَهْلُهُ فِی ذَلِكَ الزَّمَانِ فِی النَّاسِ وَ لَیسَا فِیهِمْ وَ مَعَهُمْ وَ لَیسَا مَعَهُمْ  لِأَنَّ الضَّلَالَةَ لَا تُوَافِقُ الْهُدَى وَ إِنِ اجْتَمَعَا  فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ  وَ افْتَرَقُوا عَلَى الْجَمَاعَةِ كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ  وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ فَلَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلَّا اسْمُهُ وَ لَا یعْرِفُونَ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ وَ مِنْ قَبْلُ مَا مَثَّلُوا بِالصَّالِحِینَ كُلَّ مُثْلَةٍ وَ سَمَّوْا صِدْقَهُمْ عَلَى اللَّهِ فِرْیةً وَ جَعَلُوا فِی الْحَسَنَةِ عُقُوبَةَ السَّیئَةِ وَ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَ تَغَیبِ آجَالِهِمْ  حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ الَّذِی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ وَ تُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ وَ تَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ وَ النِّقْمَةُ
تاریخ و زمینه صدور خطبه:
زمانی که امام علی (ع) از مدینه  برای جنگی که از طرف پیمان شکنان قدرت طلب با ظاهری موجه و شعار مشورت طلبی و خون خواهی خلیفه مقتول بر ایشان تحمیل شده بود به طرف بصره حرکت کردند در میان راه در سرزمینی به نام ذی قار (جا یی است بین کوفه و واسط و نزدیک اماره) این خطبه را ایراد نموده اند:
یک نکته: این خطبه همان گونه که مرحوم آیت الله منتظری فرموده اند( درسهائی ازنهج البلاغه ج6ص393) درکتاب (کافی ج8ص386حدیث 586 ) مفصل تر از آنچه در خطبه 147 نهج البلاغه است نقل شده و با توجه به این که سید رضی  تنظیم کننده نهج البلاغه از نظر زمانی  از مرحوم کلینی  مُصَنِف کتاب کافی متاخر است، اگر سید رضی خطبه حاضر را از روضه کافی نقل و تلخیص کرده باشد خوب تلخیص نکرده و ما سعی می کنیم بعضی از  قسمت ها را که زیبا و مهم است از کتاب کافی برای شما در این نوشته بیاوریم.
آسیب شناسی زمان
امام می فرماید: خداوند محمد(ص) را به حق برانگیخت :فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص بِالْحَقِّ:  تا بندگانش را از پرستش بت ها به پرستش خدا بخواند:لیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ: و از پیروی شیطان به پیروی او بیرون آورد. وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ:به وسیله قرآنی که آن را آشکار و استوار فرمود: بِقُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ وَ أَحْكَمَهُ:تا بندگان نسبت به پروردگارشان دانا شوند زیرا به او آگاهی نداشتند: لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ: اما بدانید که به زودی پس از من زمانی بر شما بیاید: وَ إِنَّهُ سَیأْتِی عَلَیكُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ: که در آن زمان چیزی مخفی‏تر از حق: لَیسَ فِیهِ شَی‏ءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ: و آشکارتر از باطل: وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ: و زیادتر از دروغ بر خدای تعالی و رسول«ص» نیست. :وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ:
قرآن ابزاری:
استفاده ابزاری از کتاب های  وحیانی در  تاریخ ادیان پیش از اسلام توسط علما دینی احبار و رهبان همیشه مطرح بوده وحتی قرآن چندین مرحله و  تحت عناوین مختلف و مکرر  به  آن اشاره کرده است عناوینی چون- اشتراء – خرید فروش آیات که مورد نهی قرآن قرار گرفته «وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیای فَاتَّقُون» (بقره(2)آیه:41)
مرحوم آیت الله طالقانی ذیل آیه می نویسد:آیاتى كه مورد معامله قرار مى‏گیرد شریعت، كتاب، معابد، شعائر و لباس دین است كه باید خدا را به یاد خلق آورد و همه را در رشته خدایى دین با هم مربوط گرداند، و نفوس را تربیت كند و عقلها را برانگیزد، این آیات است كه چون در تصرف مردم دنیا پرست قرار گرفت در برابر مال و هوا فروخته می شود. ارزش این آیات به قدر ارزش نفوس آدمى است كه از هرچیزی ارزنده‏تر است و به دست چنین مردمى چون كالاى بى‏ارزش در رهگذر بازار دنیا پرستان گذارده می شود، چون آئین و آیات‏ خداوند وسیله زندگى و به صورت كالا در آمد اثرش جهل و پراكندگى و ستم می گردد و خاصیت اصلى خود را از دست می دهد و براى مردم موجب نفرت و رمیدگى مى‏شود، در این معامله و در برابر هواها، هم دین و آئین پیمبران دگرگون می  شود و مردم از آن برمی گردند، هم استعدادهاى بشرى زیان مى‏بیند، هم ادراكات و معلومات فطرى از میان می رود، باید هوشیار باشند كه در برابر از دست دادن این سرمایه‏هاى معنوى هر چه به دست آرند اندك و ناچیز است، آن مردمى كه گوهر آیات را در معرض معامله قرار می دهند مردم ناتوان و خود باخته در مقابل قدرتمندان و دنیا داران می باشند، و هر چه هراس از مردم دنیا را بیشتر به دل راه دهند از خدا و مؤاخذه او بیشتر غافل می گردند، در مقابل هرچه اندیشه از مؤاخذه خداوند بیشتر باشد ترس و خود باختگى در برابر مظاهر شهوات و قدرت دنیا كمتر می شود، به همین جهت در پایان به صورت حصر فرمود:«وَ إِیای فَاتَّقُونِ»: معناى تقوى- چنان كه گفته شد- اندیشناك بودن و پروا داشتن است (پرتوى از قرآن   ج‏1 140)  
استفاده ابزاری با کتمان حقایق آیات الهی براساس منفعت طلبی که در آیه 42سوره بقره(2)«وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» مورد نهی خداوند قرار گرفته است و مرحوم آیت الله طالقانی در معنای آیه می نویسد: چون حق همان حقیقت ثابت و واقع است و خود به خود از عقول پوشیده نمى‏ماند، ولى چون با باطل آمیخته شد می توان آن را كتمان نمود و از انظار عموم مردم پوشاند، و ذهنها را از آن منصرف كرد (از امیر المؤمنین علیه السلام- كلام 49 نهج- است: «پس اگر باطل از آمیختگى به حق خالص شود بر جویندگان پوشیده نمی ماند، و اگر حق از آمیختگى به باطل خالص گردد زبان دشمنان از آن كوتاه می شود. ولى مشتى از این و مشتى از آن گرفته و درهم آمیخته آن گاه نمایانده می گردد، اینجاست كه شیطان بر اولیاء خود چیره خواهد شد، و مردمى كه مشمول عنایت مخصوص خداوندند از آن نجات مى‏یابند».حق را با آمیختن و مشتبه ساختن با باطل می توان پوشاند و كتمان نمود، و می توان با پوشاندن حق به لباس باطل آن را كتمان كرد،.( پرتوى از قرآن    ج‏1  141  )
شش آسیب قرآن در گذر زمان:
امام علی(ع) به دنبال بیان آفات  و آسیب های زمان درخصوص قرآن و سخن وحی شش مورد را بیان می کند. 
1- قرآن در آن زمان چنان مورد بی توجهی واقع می شود  که حاملان قرآن آن را رها می کنند و به کنار می اندازند :فَقَدْ نَبَذَ الْكِتَابَ حَمَلَتُهُ: رابطه خود را با قرآن کم و به تدریج قطع می کنند، و حافظان آیات الهی قرآن را به فراموشی می سپارند :وَ تَنَاسَاهُ‏ حَفَظَتُهُ: سرنوشت کتابی که تنها به قرائت  و تجوید و فراگیری پاره ای اصطلاحات علوم قرآنی بسنده شود و الگوگیری از قران در زندگی مردم به صورت  فرهننگ عمومی و کتاب راهنمای عمل مورد توجه قرار نگیرد چنین خواهد بود که قرآن به بوته فراموشی در گفتار و اعما ل و اندیشه ها سپرده می شود. 
2- قرآن و اهلش حاملان وحافظان عمل کننده به آن در آن روزگار از فکر و اندیشه ،رفتار و کار و بازار و سیره زندگی مردم  و جامعه و حکومت آنها رانده و مطرود می شوند: فَالْكِتَابُ یوْمَئِذٍ وَ أَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیانِ : قرآن تبعید می شود وجز برای مجالس ترحیم، سفره عقد، استخاره گرفتن و موردهای تشریفاتی مناسکی  مورد توجه کاربردی و عملی قرار نمی گیرد.
3- قرآن و اهلش در آن زمان در میان مردمند اما فراموش شده گویا در میان آنها نیستند :فَالْكِتَابُ وَ أَهْلُهُ فِی ذَلِكَ الزَّمَانِ فِی النَّاسِ وَ لَیسَا فِیهِمْ: با آنهایند  ولی با آنها نیستند :وَ مَعَهُمْ وَ لَیسَا مَعَهُمْ: به ظاهر قرآن در میان آنهاست با ظاهری زیبا و نفیس و حتی با قلم زرنگار آن را می نویسند هدیه می دهند و همراه خود دارند و به آن درجهت منفعت طلبی سوگند یاد می کنند ولی قرآنی که پیامش عدالت و تزکیه و تعلیم و تربیت و راهنمای اخلاق و عمل است در میان آنها نیست.
4- نتیجه دوری از قرآن این که مردم در تفرقه و جدائی باهم متحدند :فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ: و در اتحاد  یکرنگی  و همدلی و همدردی متفرق اند:وَ افْتَرَقُوا عَلَى الْجَمَاعَةِ: در اثر بیگانگى با قرآن، در پراكندگى هم باور، و از وحدت و جماعت گریزان‏اند. قرآن در صورتی که راهنمای عمل گیرد کتاب وحدت است و  دعوت به توحید به معنای پرستش خداوند یکتا که همه باعمل به پیام ارسال شده آن وعمل به آن وحدت می رسند درصورت دوری ارهواهای نفسانی ومنفعت طلبی ها.
5- در آن روزگار به جای آن که قرآن راهبر و رهنمای فکری و عملی مردمان باشد طوری زیست می کنند که گویا آنان راهبر قرآن اند و پیام وحی باید تابع آنها باشد :كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ  وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ : استاد ما مرحوم آیت الله  منتظری در ذیل این خطبه این گونه می نویسند: ولی اگر عبارت  به شکلی باشد که در روضه کافی آمده است درکافی(الكافی، ج‏8، ص: 388 ) - یک فراز- قبل از عبارت فوق  نقل شده است که جالب می باشد درآنجا آمده است که  :قَدْ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ وَ أَمْرَ دِینِهِمْ مَنْ یعْمَلُ فِیهِمْ بِالْمَكْرِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الرِّشَا وَ الْقَتْلِ كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ: مردم درآن زمان متولی امر خود ومتولی امر دینشان را کسانی قرار داد اند که دربین آنان به مکر و منکر و رشوه و قتل عمل می کنند: اگر عبارت خطبه  به این صورت باشد که در کافی نقل شده معنای عبارت :كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَ لَیسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ: این می شود که همان متصدیانی که ازطرف مردم به امور رسیدگی می کنند و در بین مردم به مکر و منکر و رشوه و قتل عمل می نمایند؛ خود را پیشوای قرآن دانسته یعنی قرآن را  به نفع خودشان تطبیق می کنند نه اینکه قرآن امام اینها باشد.
6- در چنین روزگاری از قرآن جز نامش باقی نمی ماند :فَلَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلَّا اسْمُهُ:  و جز خطوط ونوشته های آن شناخته نمی شوند :وَ لَا یعْرِفُونَ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ: در ادامه  فقیه عالیقدر می گویند:تا اینجا عبارت کافی و نهج البلاغه تقریبا مشابه بود ولی دراین جا عبارتها تفاوت می کند وبخشهائی درکافی نقل شده که در نهج البلاغه وجود ندارد درروضه کافی آمده است. :لَمْ یبْقَ عِنْدَهُمْ مِنَ الْحَقِّ إِلَّا اسْمُهُ وَ لَمْ یعْرِفُوا مِنَ الْكِتَابِ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ : ازحق نزد مردم جز اسم آن باقی نمانده است و مردم از قرآن جز خط و نوشتن آن را نمی شناسند عبارت بعدی جالب تر است که می فرماید. : یدْخُلُ الدَّاخِلُ لِمَا یسْمَعُ مِنْ حِكَمِ الْقُرْآنِ فَلَا یطْمَئِنُّ جَالِساً حَتَّى یخْرُجَ مِنَ الدِّینِ ینْتَقِلُ مِنْ دِینِ مَلِكٍ إِلَى دِینِ مَلِكٍ وَ مِنْ وَلَایةِ مَلِكٍ إِلَى وَلَایةِ مَلِكٍ وَ مِنْ طَاعَةِ مَلِكٍ إِلَى طَاعَةِ مَلِكٍ وَ مِنْ عُهُودِ مَلِكٍ إِلَى عُهُودِ مَلِكٍ : وقتی کسی نام قرآن را از آنان می شنود ولی هنوز ننشسته و آرامش پیدا نکرده است که از دین خارج می گردد و از دین پادشاهی به پادشاهی دیگر و از ولایت پادشاهی به پادشاهی دیگر و از اطاعت و پیروی پادشاهی به اطاعت و پیروی پادشاهی دیگر و از پیمان پادشاهی به پیمان پادشاهی دیگر منتقل می گردد. (درسهائی از نهج البلاغه ج6ص414) و مصیبت و بلای دین معطوف به  قدرت و قرائت قدرت طلبانه ومنفعت طلبانه از قرآن و دین بزرگترین مصیبت ها است .                          
خوانده شده 108 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا