اندیشه

کوته اندیشی، بلند پروازی
رضا احمدی آسیب شناسی رفتاری ایرانیان (بخش هفتم) (پژوهشگر) مقدمه جهان از پي شادي و دل‌خوشي است نه از بهر بيداد و محنت‌كشي چو دي رفت و فردا نيامد پديد به شادي يك امشب ببايد بريد چنان به كه امشب تماشا كنيم چو فردا شود فكر فردا كنيم چه بايد كه بر خود ستم داشتن همه ساله خود را به غم داشتن؟ دمي را كه سرمايه‌ي زندگي است به تلخي سپردن فرخندگي است (نظامی گنجوی) یکی از خلقیات و رفتارهای فراگیر جامعه ما که خرد کلان بدان مبتلا هستند، کوتاه مدت فکر کردن است، « چو فردا شود فكر فردا كنيم » ایده های کوچک و کوتاه و آرزوهای بلند. در این حالت، به چیزهای که زود به ثمر می رسد، کارهایی که زود بازدهی می دهند تمایل دارند. به پروژه‌های بزرگ و بلند مدت علاقه¬ای وجود ندارد و همه از کارهایی که دیر به ثمر می رسد گریزانند و حتی در نظام برنامه نویسی توسعه کشور که نخبگان سیاسی ، ا قتصادی متولی آن بوده اند، فقط برنامه ها در بر روی کاغد مانده است. برنامه های توسعه که راهنما و مدل حرکت دولت هاست، طی هفتاد سالی که در ایران نظام برنامه نویسی آغاز شده، هیچ یک از برنامه های یازده گانه ای که از سال 1327 تا 1395 نوشته شده به طور کامل اجرا نشده و دولت¬ها به آن پایبند نبوده‌اند تا به اهداف مورد نظر دست یابند. فرد، جامعه و نظام¬های سیاسی در کشور توجهی به دراز مدت و آینده دور و نزدیک ندارند و دچار بیماری روزمرگی، منافع زودگذر و شخصی هستند. در حوزه اقتصاد با فروش هر چه بیشتر نفت بدون توجه به این که آیندگان هم از آن سهم دارند، به تولید ثروت از راه های دیگر توجهی ندارند و در سایه سیاست های روزمرگی، همه در ورطه نابودی فرصت¬ها و سرمایه‌ها گرفتار آمده اند. این مسئله امر غریبی نیست، زیرا نخبگان و دولت مردان، فرزندان و تربیت یافتگان همین جامعه هستند که امروز در مصادر امور قرار قرار دارند. سوال¬های اصلی بحث، این است که: چرا جامعه ما در تمام سطوح، کوتاه مدت می اندیشد؟ - چرا افراد جامعه طرحی کوتاه مدت، میان مدت و یا بلند مدت برای زندگی خود ندارند؟ - چرا درهمه کارها، نگاه به نتیجه نزدیک است؟ - چرا دولت مردان طرحی کوتاه مدت، میان مدت و یا بلند مدت برای اداره جامعه ندارند و سرگرم مسائل شعاری هستند و اتفاق های روزمرّه آنها را به حرکت در می آورد و جامعه را به دنبال خود می کشند؟ - چرا در صورت وجود برنامه در زمینه عمل به آن دچار مشکل هستند؟ کوتاه اندیشی رفتارها و خلقیات گروه¬های اجتماعی از طریق انواع راهبرد سازگاری با واقعیت¬های زیست تاریخی شکل می گیرد، انتقال می¬یابد و نهادینه می¬شود. نحوه زیست تاریخی هر جامعه یا گروه اجتماعی بازتابی از شرایط و مقتضیات آن است. ویژگی اصلی جامعه‌ی کوتاه مدت، موقتی بودن امور، دم ‌غنیمت‌شمردن و به فکر زمان حال بودن و برای آینده‌ی دراز مدت برنامه‌ای نداشتن است. وقتی بی‌ثباتی و تغییر مداوم ساختارها و قوانین در یک جامعه پذیرفته شود، شتاب و عجله یکی از پیامدهای آن خواهد بود و آنگاه که عجله در کار باشد، برنامه در کار نخواهد بود. به جای هر چیز ماکت آن چیز پدید می¬آید. از علم، دانش، دانشجو، استاد و دانشگاه، ماکت دانشگاه، ماکت دانشجو، ماکت استاد و ماکت متخصص ساخته می¬شود، چون آن چه مهم است خروجی محصولات و تولیدات فوق‌الذکر نیست، بلکه نام، عنوان و نماد آنها برای جامعه کوتاه مدت کافی است. در جامعه کوتاه مدت قیافه، ظاهر، پرستیژ و القاب افراد، بیش از شخصیت اجتماعی ارزش دارد. مدرک تحصیلی ارزش بسیار بیشتری از علم و دانش پیدا خواهد کرد. مهم نیست که دارنده‌ی مدرک دانشگاهی از سواد و تخصص لازم برخوردار باشد، مهم شأن و منزلت اجتماعی و مواهب مادّی است که به واسطه‌ی داشتن این مدرک نصیب دارنده‌ی آن خواهد شد. عنوان و لفظ دکتر، مهندس ، استاد، ارباب و دیگر واژه¬های دارای ارزش، مورد استقبال قرار می گیرد. در این جامعه انسان¬هایی کوته نگر به وجود می¬آیند. انسان بلند نظر در این جامعه در مورد ایده هایش حرف می زند و در فکر آینده است. انسان متوسط اندیش به چیزهایی که هست توجه دارد. کوته فکر پشت سر دیگران حرف می زند. انسان بلندنظر درد دیگران را دارد، انسان متوسط، پی درد خود است و انسان کوتاه فکر، بی درد است. انسان بلند نظر در هر موقعیت به سه جهت می نگرد، زمان حال را می¬سنجد، برای آینده برنامه ریزی می¬کند و از گذشته عبرت می¬گیرد. اما آدم کوته فکر از آینده می¬ترسد، همیشه حسرت گذشته را می¬خورد و قدر حال را نمی¬داند؛‌ در نتیجه همیشه دچار تشویش خاطر است و نمی داند چه کاری کند. جامعه‌ی کوتاه مدت، فرصت تأمل و تفکر و دقت به آینده نگری را از انسان می‌گیرد، پرداختن به ظاهر امور در چنین جامعه‌ای به عنوان یک ارزش مطرح می‌شود. چون همه چیز موقتی است، کار ریشه‌ای و پایه‌ای انجام دادن فاقد وجاهت عقلانی است. هدف اصلی در جامعه‌ی کوتاه مدت، رسیدن به مقصد در کوتاه‌ترین زمان ممکن و با کمترین هزینه‌ی ممکن است که در اینجا دقت فدای سرعت می‌شود، کیفیت فدای کمیت، باطن فدای ظاهر و ریشه فدای شاخ و برگ. آری! ایران جامعه‌ای کوتاه مدت است و بی‌دقتی از عوارض کوتاه‌مدتی و شتابزدگی است. به قول دکتر کاتوزیان، جامعه‌ای‌ کوتاه‌مدت، جامعه ای است که ‌ تغییرات‌ ـ حتی‌ تغییرات‌ مهم‌ و بنیادین‌ ـ اغلب‌ عمری‌ کوتاه‌ داشته‌ است‌. این بی‌تردید نتیجه‌ فقدان‌ یک‌ چارچوب‌ استوار و خدشه‌ناپذیر قانونی‌ است‌ که‌ می‌توانست‌ تداومی‌ درازمدت‌ را تضمین‌ کند. پیامدها: 1- ظاهرگرایی در جامعه‌ی کوتاه مدت ظاهرسازی و پرداختن به شکل و وضع ظاهری امور، اهمیت بسیار زیادی دارد، زیرا کسی فرصت و حوصله‌ی پرداختن به درون و ریشه را ندارد. شاید یکی از دلایلی که ایرانیان رتبه نخست مصرف لوازم آرایشی را در خاورمیانه از آن خود کرده¬اند و از نظر جراحی زیبایی بینی نیز دارنده مقام بالایی در دنیا هستند، ناشی از اندیشه ظاهرگرایی باشد. در جامعه‌ی کوتاه مدت توجه همگان به ظاهر است، دروغ ابزار بسیار مناسب برای مخفی کردن موقتی واقعیت و ظاهرسازی است. در این جامعه‌، تحمل رنج و تلاش برای قبولی در آزمون دکتری، بسیار سخت و نامعقول و دفاع از رساله دکتری زمان¬بر و سخت است در حالی¬ که تب رسیدن به مدرک دکتری و دکتر خطاب شدن آرزوی خیلی از افراد ااست. کسی به سواد کاری ندارد، عنوان «دکتر و مهندس» اهمیت دارند. در این محیط به ظواهر تمدن، علم، توسعه و حتی ظاهر دینداری توجه می شود. 2- فقدان انباشت درازمدت با توجه به این¬که تحرک اجتماعی، در جامعه کوتاه اندیش زیاد است، در این جامعه انباشت تغییرات درازمدت، از جمله انباشت درازمدت مالکیت، ثروت، سرمایه و نهادهای اجتماعی و خصوصی، حتی نهادهای آموزشی، بسیار دشوار بوده است. در نتیجه در جامعه‌ای که انباشت صورت نگیرد، امکان عقلی توسعه منتفی می باشد. 3- توجه به کارهای زود بازده در جامعه‌ی کوتاه اندیش، چون توجه¬ها به ظاهر است، کارها، فعالیت ها و جهت¬گیری برنامه¬ها فقط با توجه به نیاز امروز می باشد، فرودگاه، سد، پل، خیابان، مدرسه و ... برای رفع نیاز امروز است. فعالیت صنعتی و دیربازده که نیازمند سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و درگیر شدن با ساختارهای ناکارآمد دولتی و اجتماعی است، بی‌معنی و حماقت تلقی می‌شود و به جای آن دلالی و واسطه‌گری که به سرمایه‌ی کمتری نیازمند است و سود بیشتری دارد، ترویج پیدا می‌کند. 4- تقدم منافع شخصی در این جامعه همه در این فکرند تا گلیم خود را از آب بیرون بکشند، چون من و منافعم بر همه چیز ارجحیت دارد، باید در کمترین زمان ممکن به حداکثر نفع شخصی رسید و مهم نیست از چه راهی باشد. با این نوع تلقی از زندگی جایی برای منافع عمومی و ملّی وجود ندارد و در این ساختار فکری سرمایه‌های ملّی وعمومی اتلاف و در راه منافع شخصی صرف می‌شود. در اینجا رسیدن به نفع شخصی حرف اول است. انسان هایی حتی حاضرند کشور و ملت خود را به دشمن فروشند و یا آن را به جنگ و تنگنا بکشانند، به احتکار و گرانی دست بزنند تا به منافع خود دست یابند. 5- فرهنگ و ادبیات خاص در این جامعه، فرهنگ و ادبیاتی خاص در بین مردم رواج می¬یابد. بعضی واژگان باز تعریف می¬شود. زرنگ کسی است که در سریع¬ترین زمان ممکن بتواند به سرمایه و پست و مقام بیشتری دست¬ یابد. آنهایی که بیشترین منفعت را به هر وسیله به دست می‌‍‌آورند، زرنگ محسوب شده و کسی که بر اساس قانون و پایبند به اصول و ارزش انسانی عمل کند، به بی عرضه¬¬گی متهم می¬گردد. زرنگی و زبل بودن به خصوص به عنوان سلاح¬هایی در نظر گرفته می شوند که در مبارزات بین افراد کارکرد دارد. از حقه بازی‌ها و تزویرهایی که به کار برده می شود تا بدون شرم و حیا اما با زرنگی دیگران چاپیده و غارت شوند و این هم با افتخار بیان می¬شود. در این فضا، عاقل کسی است که خود را به رنگ جماعت در آورد تا بتواند به ثروت و پست بالاتری دست یابد. در جوامع لحظه‌ای تصمیمات و سیاست¬ها کوتاه مدت است، از ثبات برخوردار نیست، تصمیم¬ها لحظه¬ای است، در سخنرانی ها، سیاست¬ها و خط مشی¬های غیرتخصصی تعیین می¬شود و با گفتار درمانی سعی در حل بحران¬های لاینحل می¬شود. سخن¬ های نسنجیده مقامات دولتی برای اقتصاد، سیاست داخلی و خارجی بحران ساز می¬شود و منافع ملی را به خطر می¬اندازد و در عوض، ساختار بی¬ثبات، فرصتی طلایی برای انسان‌های فرصت طلب است تا ثروت های افسانه‌ای به دست آورند. 6- بی اعتباری قانون در جوامع لحظه¬ای و کوتاه اندیش که ثبات در برنامه ریزی وجود ندارد، مقامات بجای گفتگو و چانه زنی، در تریبون های عمومی بدون توجه به منافع ملی مسایل اساسی را به سطح جامعه می کشانند و کارها در سخنرانی ها و فرمان دادن¬های متاثر از مسایل روزمره تعیین می شود و آنهایی که صدایشان بلندتر، دستشان به رسانه های انحصاری می¬رسد و می¬توانند مدعی باشند که حقّ مطلق هستند. در این جوامع افراد و کسانی که صدایشان بلندتر باشد، بر قانون و نظام برنامه نویسی مقدم‌اند، همان گونه که در سال 1386 با یک فرمان، سازمان برنامه و بودجه که ده‌ها سال متولی برنامه نویسی و نظارت در کشور بود، منحل و موجب شد تا فرصت تاریخی در استفاده از دلارهای نفتی به بلایی در کشور تبدیل گردد. مشخصه ویژه این محیط¬ها این است که قانون و برنامه، مقهور اشخاص و باندهای پر قدرت است. چرا کوته فکری نهادینه می‌شود؟! هر جامعه‌اي مولود شرايط تاریخی، اجتماعی و سیاسی خود است يعني «علت‌العلل» ويژگي‌هاي جامعه هر چه بوده باشد، خود آن ويژگي‌ها در حفظ و ادامه خود نقش اساسي خواهند داشت: 1- نا امنی و بی¬ثباتی تاریخی رجوع به تاریخ، ما را در فهم رفتارهای مردمان و خلقیّات اجتماعی آنان یاری می رساند. تاریخ پرحادثه ما، پر از ناامنی، بی نظمی و ناپایداری بوده و این امر در تاریخ ما به شکل نهادینه¬ای خود را نشان می دهد. برحسب آمار داده شده، 1200 جنگ با مقیاس بزرگ و هزاران جنگ منطقه‌ای و محلی در تاریخ ایران رخ داده است. بروز جنگ و ناامنی موجب می شود تا سیکل معیوب حوادث، ناامنی و ناپایداری مانعی بر ایجاد فکر درازمدت گردد، چرا که انسان¬ها در چنین جامعه‌ای برای خود فردایی تصور نمی¬کنند تا دراز مدت بیندیشند. در ایران میل به ناپایداری و ناامنی نهادینه شده و به گونه¬ای شدید و عمیق وجود داشته است. به نظر می¬رسد هسته¬های اصلی مشکلات بی¬ثباتی، ناامنی و بی¬نظمی نهادینه بوده است. به همین سبب، سپاهی¬گری غلبه می‏کرد و نظامیان ابتکار عمل را به دست می¬گرفتند و اقتدارگرایی زمینه پیدا می¬کرد. نخبگان ایران از احساس عدم امنیت به ستوه آمده¬اند. جوزف ام .آپتون که یکی از تحلیل¬گران قابل ستایش تاریخ ایران است ابراز عقیده می¬کند که « این احساس خطرناک و دائمی عدم امنیت اجتماعی و فردی شاید خصوصیت مسلط تاریخ جدید ایران محسوب می¬شود». به طور خلاصه، هرچه یک نخبه در نظام سیاسی ایران به مدت طولانی¬تر و بیشتر مشارکت دارد، عدم امنیت، بدگمانی و بی اعتمادی بیشتری از خود بروز می دهد. نخبگان سیاسی برای مقابله با این ناامنی، پول و ثروت بیشتر را در برابر تغییرات اجتماعی ویرانگر تنها منبع پر اهمیت امنیت خود می بینند. در فضای ناامنی و بی اعتمادی از آینده خود به اندک احتمال، امکان برنامه ریزی درازمدت و بلند اندیشی وجود ندارد. 2- خردگریزی در هر جامعه‌اي اشكال گوناگون خردگرايي، عاطفه‌گرايي، واقع‌گرايي و جز آن وجود دارد اما نسبت اينها به يكديگر در جوامع گوناگون متفاوت است. شعر، عرفان، مذهب، افسانه و اسطوره در جامعه ايران خيلي بيشتر از نظريات منطقي، انديشه‌هاي خردگرايانه و الگوهاي تجربي و ابطال‌پذير نفوذ و رواج داشته و دارد. شعر فارسي بزرگترين دستاورد فرهنگي تاريخ ايران است. نفوذ اندیشه های عرفانی در بین ایرانیان، جاي زيادي براي عقل و استدلال های علمي باقي نگذاشت و موجب از میان رفتن ديد انتقادي شده است؛ در حالی که ثابت شده دید انتقادی ابزار پيشرفت جوامع است. بازخورد انتقادي و منطقي در جامعه ما ضعيف شده و داوري‌هاي ما بر مبناي عاطفه و احساسات است؛ چرا پاسخ يك مسأله جدي با يكي دو بيت (غالباً) عرفاني داده مي‌شود. درست است که عرفان در هر اجتماعي براي خود جايي دارد، اما مولوي و عطار مسئول رفتار و كردار ما نيستند. 3- استبدادزدگی بافت ایلی حاکم برجامعه ایران و نزاع دائمی بین ایلات بادیه نشین بر سر آب و مراتع و نیز تلاش ایلات برای تسلط بر قدرت مرکزی، موجب ناامنی و ناپایداری دائمی در فلات ایران بود. آبادانی ایران در طول تاریخ بر دو بند بوده است: بند بر آب و بند بر بادیه نشینان مهاجم یا به قول تاریخ سیستان بند بر مفسدان. این دو بند را دولت مستبد مرکزی می¬ساخت و اداره می¬کرد. با سستی گرفتن قدرت دولت مرکزی بند بر آب، رو به ویرانی می رفت؛ پس کشاورزی نابود می شد، قحط سالی و گرسنگی چیره می گشت، و بند بر مفسدان نیز ضعیف می شد، پس ناامنی غالب می گشت و کشت و کشتار و چپاول بر شهرها و روستاها حکومت می یافت. نظم سیستم آبیاری و دفاع در مقابل مفسدان همواره با استبداد عملی بوده است. در جامعه استبدادزده امر درازمدتی وجود ندارد تا فکر درازمدت بوجود آید. چه باید کرد؟ وقتي كه تمايلات و هوس¬هاي نفساني غلبه كند و از عقل سليم برای قضاوت و داوري استمداد نشود، آدمي به دنبال لذائذ آني و زودگذر می¬رود و آينده را به كلي فراموش می¬کند. در چنین فرهنگی، انسان های دمدمی مزاج، ظاهربین و دم غنیمت شمار تربیت می¬شوند که اعتقاد دارند در اين پنج روز عمر فرصت را بايد مغتنم شمرد: «چو فردا شود فكر فردا كنيم ! و ... » در بُعد اجتماعی، جامعه موج سالار و موج سوار است چون با يك موج مي‌آيد و با موج ديگري مي‌رود. برنامه درازمدت و آینده نگری وجود ندارد. این آسیب رفتاری سا‌ل‌ها است که جامعه ما را رنج می دهد و از رشد و توسعه و اعتلای اخلاقی بازداشته است. انسان¬های کوته اندیش که دنیا را تا نوک بینی خود می بینند، ظرفیت بلنداندیشی برای آینده خود را ندارند، پس ما ناچار از تغییر سرنوشت مکتوم کوتاه اندیشی به بلند مدت اندیشی و حرکت از جامعه کوتاه مدت به بلند مدت هستیم، گرچه نتیجه آن در دراز مدت آشکار می‌شود. به نظر می رسد با تقویت موارد زیر می توان این آسیب را کنترل و اصلاح نمود: 1- بالابردن فرهنگ عمومی انتقال مفاهيم جديد به متن جامعه و بالابردن سطح فرهنگ عمومي (اصلاح فرهنگ) است. مهم¬ترین گامی است که باید برداشت و زمینه تغيير بنيادي در اخلاق و رفتارهای جامعه پديد آورد. فرهنگ عمومی در یکی دو برنامه توسعه اصلاح شود. ابتدا مفاهیم بنیادی چون ( بلند اندیشی، انتقاد پذیری، کرامت انسان و ...) که نیازهای جامعه امروز ما است تعیین و ترویج یابد که نظام آموزشی در این زمینه مهمترین نقش را دارد. این آموزش¬ها را باید تا ده سالگی در کودکان نهادینه ساخت. 2- تقویت عقل¬گرایی عقل مهم¬ترین وجه تمایز انسان و حیوان و عامل سجده ملائکه بر انسان است. این گوهر گرانبها در انسان موجب می¬شود که زندگی انسان دچار تحول حیرت آور گردد. 3- احیای فرهنگ انتقاد جوامعی که از مرحله احساس¬گرایی عبور کرده و به عقل¬گرایی رسیده¬اند. برخوردهای انتقادی را بر می¬تابند. فرهنگ نقادّی در چنین فضایی غریب و مهجور است: در محیطی که افراد با زنده باد و مرده باد و فریادهای بلند، در مقام نمایندگی مجلس قرار می¬گیرند، خطابه جای نقادی و فحاشی به جای چانه¬زنی و گفتگو می¬نشیند، افراد جامعه با کوچک ترین صداقت، زود اميدوار و با اندک نادرستی نااميد می¬شوند و خطوط قرمز هر روز زیادتر می¬گردد؛ جایی برای پرسشگری باقی نمی‌ماند. احیای فرهنگ پرسشگری و نقادی در این محیط بسیار دشوار می¬باشد. در یک کلام جمع بندی: از شاخص¬های عمده جامعه کوتاه مدت، آن است که همه چیز عمر و دامنه¬ای محدودی دارد، افراد در حوزه اندیشه، کوتاه اندیش و در برنامه¬ها کوتاه بین می¬باشند که جامعه ما از این آسیب رنج بسیار می¬برد. پیش نیاز دستیابی به جامعه¬ای توسعه یافته، بلند اندیشی است.
خوانده شده 457 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا