نشست های علمی

موانع توسعه در ایران
دکتر فرشاد مومنی: برای واکاوی مهمترین موانع توسعه در ایران نیاز به ورود از دریچه توسعه برای شناخت وضعیت امروز است. دورنگری مهمترین ویژگی پدیده توسعه خواهی است. در اقتصادهای توسعه نیافته و رانتی، کل نظام ما را به صورت ساختاری به سمت امور کوته‌نگرانه هدایت می‌کند. در چارچوب اقتصاد رانتی می‌توان با تکذیب، واقعیت را نادیده گرفت ولی وقتی افق دید گسترده می‌شود واقعیت‌ها خود را تحمیل می‌کنند و تکذیب بی اثر می‌شود. مثلا نگاه بلند مدت نشان می دهد افزایش نرخ ارز قدرت خرید را کاهش می دهد. در مدت ۳۰ ساله پس از جنگ افزایش نرخ ارز در ایران باعث کاهش قدرت خرید مردم به یک چهل هزارم شده است. در نظام های رانتی و توسعه نیافته زمانی که اوضاع اقتصادی خراب می شود برای پوشاندن وضعیت به تغییر استاندارهای و اصطلاحات اقتصادی می پردازند. مثلا تغییر تعریف کسری بودجه.
گزارش سخنرانی دکتر فرشاد مومنی در محل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
ما در این ایام فراز و فرودهای حیرت انگیزی را در کشورمان در همه عرصه های حیات جمعی و از جمله در زمینه اقتصادی تجربه کردیم و شاید خیری در این باشد که در چنین شرایطی دور هم جمع می شویم و همفکری میکنیم به امید اینکه انشاالله بتوانیم با کمک به نظام تصمیم گیری‌های اساسی کشور به سهم خودمان گامی برداریم و زمینه فهم منشاهای اصلی گرفتاری های کنونی ما و احیاناً توجه به اینکه ساز و کارهای برون رفت از این شرایط را جستجو بکنیم آن چیزی که از من خواسته شده که درباره آن به صورت متمرکزتر در خدمت دوستان صحبت بکنم واکاوی مهمترین موانع توسعه در کشورمان است.
ما باید حتماً از دریچه توسعه  وارد بشویم و ریشه یابی کنیم درباره اینکه چرا به این اوضاع و احوال دچار شده ایم. واقعیت این است که پدیده توسعه خواهی از جنبه اندیشه‌ها، مهم ترین ویژگی آن دورنگری است و در اقتصادهای توسعه نیافته به طور کلی و در اقتصادهای رانتی در میان کشورهای در حال توسعه به صورت نظام وار کل ساختار نهادی، ما را به سمت ترجیح امور کوته‌نگرانه و به حاشیه برنده.
در چارچوب مناسبات رانتی در کوتاه مدت تذکرات مشفقانه و اشاره به واقعیت های مشاهده شده و برجسته کردن نگرانی ها را میشود با تکذیب و انکار و نادیده گرفتن ها و دستکاری واقعیت و از این قبیل نادیده گرفت اما وقتی که حقوق دور مدت مبنا قرار می گیرد واقعیت ها خودش را به ما تحمیل می‌کند ما الان از دل این واقعیت ها می‌توانیم یک مسیری را که طی کرده‌ایم و دستاوردها و هزینه هایش را زیر ذره بین بگذاریم. از دید آن بتوانیم به یک ارزیابی عالمانه از اوضاع و احوال مان دست پیدا بکنیم وقتی که ما در بلندمدت نگاه می کنیم می‌بینیم که مثلاً افزایش نرخ ارز به مثابه یک سیاست راهبردی طی سه دهه گذشته در دستور کار قرار گرفته وعده های پرشماری هم در این زمینه داده شده است اما بعد از گذشت یک دوره زمانی بلندمدت الان نگاه میکنیم مثلاً  ما محاسبه کردیم قدرت خرید طلا با صد هزار تومان پول در سال ۱۳۵۶ ‌میشد چیزی بالغ بر یک کیلوگرم طلا خرید در سال ۱۳۹۹ با همان صد هزار تومان میشود هشت صدم یک گرم طلا خرید یعنی تقریباً یک به ۴۰ هزار شده است.
آن  فریب هایی که تضعیف ارزش پول ملی را اصلاح نرخ ارز یا واقعی کردن نرخ ارز رقابتی کردن نرخ ارز همه آن القاب  و اوصافی که می دادند و قرار بود که مثلاً صادرات ما را جهش بدهد واردات ما کاهش پیدا کند تولید ما رونق بگیرد اشتغال مولد داشته باشیم و از این قبیل هیچکدام از آنها حاصل نشده است؛ ولی کیفیت زندگی مردم در ابعاد بی سابقه ای سقوط کرده است. بنیه تولید ملی از فاجعه آمیزی سقوط کرده بی سابقه‌ترین صنعت زدایی ها در تاریخ اقتصادی ۵۰ ساله اخیر ایران در این دوره اتفاق افتاده است و از همه آنها مهمتر این است که حکومت در بدترین وضعیت مالی قرار گرفته است. وقتی که آنها این کار را می‌کردند مرحوم هاشمی رفسنجانی را اینطور فریب می‌دادند می گفتند که تو میخواهی خرابیهای جنگ را بازسازی کنی به پول نیاز داری ما یک فوت میکنیم امشب تصمیم میگیریم فردا صبح می گوییم ای مردم دلار به جای اینکه ۷ تومان باشد ۱۰۰ تومان است و این معنایش این است که تو ظرفیت های دسترسی به ریالت  ۱۵ برابر می شود و بنابراین می توانیم نقش امیرکبیر زمان را بازی بکنی در همان دوره هاشمی رفسنجانی با این کاری که اینها کردند در طی دوره هشت ساله مسئولیت ایشان آنقدر اوضاع را به هم ریخت که اینها برای پنهان کردن روند اضمحلال بنیه مالی کشور آمدند تعریف کسری بودجه کشور را تغییر دادند تا پایان جنگ وقتی که می‌گفتند دولت کسری بودجه مالی دارد منظورشان کل بدهی‌های بود که حکومت دارد چه بدهی‌ها از کانال عمومی باشد و چه از کانال بودجه شرکت های دولتی از سال ۱۳۷۱ عزیزان آمدند تعریف کسری بودجه را تغییر دادند گفتند که از این لحظه به بعد بدهی دولت فقط مربوط به بدهی به بودجه عمومی است و شرکت ها هویت مستقل دارند. در همان دوره ایشان، در اوایل سال ۱۳۷۶ هم سازمان برنامه و هم بانک مرکزی گزارشی منتشر کردند و نشان دادند که در دوره هشت ساله ایران اندازه بدهی دولت از محل بودجه عمومی ۸ برابر شده است یعنی در عرض ۸ سال دولت هشت برابر از محل بودجه عمومی بدهکار شده و از محل بودجه شرکت ها بدهی شرکت های دولتی در همین هشت ساله ۲۳ برابر شد.
 ما راجع به تک تک این ها آمدیم کار کردیم نشان دادیم که چطور روند رفاه عمومی رو به سقوط گذاشته است روند بنیه تولیدی رو به  سقوط گذاشته است بدهی حکومت هم اینطور افزایش پیدا کرده است و بعد وقتی که دولت یک دولت بدهکار می شود خود این می شود موضوع حداقل ۴۸رشته پژوهش های مستقل بشود.
در اقتصاد سیاسی می گویند دولتی که از نظر بنیه مالی ضعیف باشد در زمینه تعهداتش نسبت به مردم و آینده کشور شروع به برخورد مسئولیت گریزانه میکند یعنی چه؟ یعنی مثلا آن تعهدی که نسبت به آموزش مردم، سلامت مردم، تغذیه مردم، مسکن مردم، زیرساخت‌های فیزیکی و عمرانی مورد نیاز مردم این ها را شروع به طفره رفتن میکند نتیجه چه می‌شود؟ این را بودجه حاکمیتی می گویند و این تعهدات را تعهدات حاکمیتی می گویند یعنی اگر حکومتی در این زمینه‌ها از مسئولیت هایش طفره برود، به معنای این است که آن چسب  نگهدارنده وحدت ملی تضعیف می شود و نیروهای گریز از مرکز را فعال ‌می‌کند به محض اینکه نیروهای گریز از مرکز فعال شد معنایش این می‌شود که اداره کشور پرهزینه تر و پرهزینه تر می شود ببینید خود این می‌تواند چه نتیجه ای را به دنبال داشته باشد وقتی که حکومت در زمینه مسئولیتهای در واقع سلامت و تغذیه و آموزش و این طور چیزها از مسئولیت خود طفره می رود مثلاً یک رکن ماجرا می‌شود که ما دچار عارضه های تغذیه ای نسلی می‌شویم بچه های مان دچار کند ذهنی نسبی می‌شوند یک رکن دیگر آن این است که چون  بسترها مهیا نیست آنهایی که با هزینه خانواده شان تحصیل می‌کنند امکان اینکه شغلی برای آنها وجود داشته باشد، نیست. بنابراین یا باید سرخورده بشوند و به سمت اعتیاد و اینطور چیزها بروند یا این که به سمت بیرون رفتن از کشور بروند آنوقت وقتی کسی می گذارد از کشور به بیرون می رود آن معنایش این می‌شود که ما از محل منابع بین نسلی مان و از محل حقوق مردم ‌ بچه‌هایی را تربیت می‌کنیم بعد اینها را دو دستی تقدیم چه کسی می کنیم؟  آن کسی که به او استکبار جهانی می گوییم.
یکی از مهمترین ویژگی های نگرش بلندمدت این است که دیگر نمی شود اینها را پنهان کرد چون با گوشت و پوست و استخوان لمس ‌می‌کنند ببینید شما می‌توانید مثلاً داده‌های مربوط به ناهنجاریهای اجتماعی را پنهان کنید مثلاً چند سال عزیزان به این جمع‌بندی رسیدند که آمارهای مربوط به طلاق محرمانه بشود عیبی ندارد تو محرمانه می کنی ولی اصل ماجرا را که تغییر نمیدهد فقط این وسط چون امکان شناخت علمی را مسدود می کنی حل و فصل آن پرهزینه تر و کم دستاورد تر می شود من می‌خواهم عرض بکنم که هر کدام از این زوایا را که نگاه می کنید می بینید اوضاع و احوال نیازمند پژوهش های مستقل می شود.
وقتی ارزش پول را تضعیف می‌کنید ارزش پول همه جای دنیا به عنوان نماد هویت ملی تلقی می شود آن احساس تعلق را تحت تاثیر قرار می دهد آن امید به آینده را تحت تاثیر قرار می دهد و بنابراین به موازات خروج سرمایه های انسانی شما خروج سرمایه مادی هم خواهید داشت مثلاً فرض کنید با مراجعه به گزارش‌های بانک مرکزی می گوید که ۲۰ ساله منتهی به سال ۱۳۹۶ به طور رسمی ما۲۰۰ میلیارد دلار  خروج سرمایه داشته ایم ما الان هم اینطوری می‌گوییم ۲۰۰ میلیارد دلار ولی باید مجالی وجود داشته باشد که ما هزینه فرصت این را محاسبه کنیم و بگوییم خروج سرمایه از کانال رسمی به این ابعاد یعنی چه؟ به نظر من برای غیرمتخصص ها می شود این طور توضیح داد که بگوییم مثلاً الان چند سال است که بانک مرکزی ما بر اساس اساسنامه صندوق بین المللی پول متقاضی گرفتن ۵ میلیارد دلار وام است یعنی وامی که آنها به اندازه کافی هم وثائقش را دارند الان در این چند ساله هر چه تلاش کردند نتوانستند بگیرند بعد برای یک اقتصاد و جامعه ای که  بنیه تولیدی آن ضعیف شده است این ضعف در بنیه تولیدی دلالتهای پرشماری دارد یکی از آن دلالت هایش این است که پس این کشور برای تامین مایحتاجش باید متوسل به دنیای خارج بشود و نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این می‌شود که شما در مقام شعار و تبلیغات و ژست حرف‌های خیلی رادیکالی را برعلیه نظم بین المللی می‌زنید اما همزمان دارید به آنها وابسته تر می شوید و این وابستگی و آسیب پذیری، طمع‌ورزان را درباره تمامیت ارضی کشور برمی‌انگیزد. خود این می‌تواند شرح و بسطی برای خودش داشته باشد که از طریق این ماجرا چطور می‌شود که مثلاً اتخاذ تمهیدات تحریم با هدف براندازی رژیم مستقر برای اولین بار در مورد ایران دارد اجرا می شود تا قبل از این تحریم ها عمدتاً جنبه تأدیبی داشته است عمدتاً جنبه بازدارندگی داشته است اما الان دیگر آن طور نیست شما گزارش‌هایی که از اینها منتشر شده است را اگر ملاحظه بفرمایید می‌بینید که چطوری صورت‌بندی نظری مسیر منتهی به فروپاشی را اینها از دل تحریم طراحی کردند.
 حالا ماجراهای دیگری هم بعدا پدیدار می شود که آنها به قول قماربازها با دست رو دارند بازی می کنند چطوری است که ما هم گاهی از داخل به آنها پاس گل می دهیم. یعنی مثلاً فرض بفرمایید آنها به صراحت در اسناد شان می گویند که استراتژی ما فروپاشی از درون است یعنی می‌گویند ما برنامه اینکه با اهرم نظامی اینها را زمین بزنیم در دستور کار ما نیست مثلا می‌شود تفسیرهایی راهم راجع به این کرد که چرا اینطوری است ولی بحث بر سر این است که می‌گوید فروپاشی از درون متن می گوید که ساز و کارهای عملیاتی کردن فروپاشی از درون چیست؟ پاسخ آنها این است که می‌گویند:  باید اینها را در کانالی بیندازیم که اتخاذ سیاست های تورم زا و اشتغال زدا برای آنها اجتناب ناپذیر بشود خیلی صریح و شفاف در اسنادی که منتشر کردند این را می گویند خب از نظر ما وقتی که می گوییم که سیاست تورم‌زا را اتخاذ نکن می گویم که تورم ظالمانه ترین مالیاتی است که حکومت از جیب فقرا و به نفع اغنیا آن را می گیرد میگویم ظالمانه است می گوییم که این خیلی به هم ریختگی های اقتصادی و اجتماعی ایجاد می‌کند ما آمدیم بررسی کردیم و دیدیم در دوران هایی که تورم وجود دارد به غیر از اینکه اقتصاد ملی فرو می ریزد به آن سه تا محوری که عرض کردم یعنی بنیه مالی حکومت را تضعیف میکند بنیه تولیدی را تضعیف می کند کیفیت زندگی مردم را هم تورم رو به اضمحلال میبرد به غیر از آن مطالعات پرشماری که الان در اختیار هست و از اعتبار علمی بایسته هم برخوردار است می گوید در دوران هایی که تورم ما از یک حدودی بالاتر میرود هم راستا با آن جرم و جنایت سرقت بزهکاری اطفال، طلاق و هر نابسامانی اجتماعی دیگری که بتوانید تصور بکنید پدیدار می شود حال آن وقت هر کدام از این ها را می شود عنوان سرشاخه‌های برای مطالعه های عمیق تر در نظر بگیریم که ماجرا از چه قرار می شود اگر علاقه مند بودید من همین سه ماه پیش در موسسه مطالعات دین و اقتصاد یک دوره آموزشی کوتاه مدت یک ماهه برگزار کردم ۴ تا جلسه یک ساعت و نیمه عنوان آن این بود: اقتصاد سیاسی پنجاه سال تورم دو رقمی
 از این نظر خداوند توفیق داده است ما منحصر به فرد در جهان هستیم که جز دو سه استثنا ۵۰ سال  لاینقطع تورم دو رقمی را تجربه کرده ایم بعد آن وقت ماجراهای دیگری پیش می‌آید که یکی از آن ماجرا ها این است که یک گروه های ذینفع پیدا می‌شود طبیعتاً معلوم است چه کسانی از مناسبات تورمی سود می برند و بعد حساب کنید دولتی که به شدت ضعیف شده است در برابر یک گروه های پرنفوذی که ذینفع هستند آنها به روشهای مختلف هزینه می کنند برای اینکه این سیاست تورمی استمرار داشته باشد حالا این چه ماجرایی است؟چطوری باید با آن برخورد کرد؟ خوب خودش می تواند موضوع بحث های خاص خودش باشد اما آن چیزی که محرز است این است که حکومتی که به تسخیر گروه‌های غیر مولد در می آید خیلی وقت‌ها حتی بایسته‌های بقاء خودش را هم رعایت نمی کند من خودم یک کار تحقیقی کردم که فکر کردم که مناسب نیست الان یک جا به صورت عمومی آن را منتشر کنم عنوان آن این است: « روندهای مشکوک اداره اقتصاد ایران» و منظور از روند های مشکوک این است که حتی اگر حکومت اگر مثلاً تعهدی به آینده کشور نداشته باشد تعهد به مردم نداشته باشد تعهدی به قول و قرارهای خودش هم نداشته باشد برای بقاء خودش یک سری کارهایی هست که نباید می کرد ولی دارد روزمره می کند پس ببینید وقتی که می گوییم افق دید را روی بلند مدت بگذاریم ماجرا واقعاً به اینها ختم نمی شود میشود.
یکی از ارکان این مناسبات این است که چون این رویه اداره کشور که به نفع گروه اندک غیر مولد و به ضرر خود حکومت و مردم و تولیدکنندگان است، چطوری این بقا پیدا می کند؟ از طریق جریان سازی و دستکاری واقعیت یعنی یک توجیه های غیر متعارف مبنای یک قاعده گذاری هایی می‌شود که مثلاً طی ۳۰ ساله گذشته بیش از ده بار اجرا شده است هر ۱۰ بار هم شکست خورده است و این شکست و آن چیزهایی نیست که ما وعده دادیم محقق نکردیم شکست خسارت هم دارد مثلاً ما محاسبه کردیم دیدیم که از طریق این شیوه به تسخیر مولدها در آمدن تحت عنوان مدیریت نرخ ارز طی۳۰ ساله گذشته چیزی حدود ۳۵۰ میلیارد دلار از منابع بین نسلی کشور نابود شده است. تحت عنوان کنترل و مدیریت نرخ ارز بعد می‌گوییم چقدر خدا رحم کرد که شما می خواستید کنترل کنید با هدف کنترل تعیین ۳۰ ساله قیمت عرض بیش از ۴ هزار برابر افزایش پیدا کرده همزمان ۳۵۰ میلیارد دلار ما هم دود شده و به هوا رفته است در مسیرهایی که نه در اولویت توسعه ما هست و نه ارتقا دهنده کیفیت زندگی مردم است.
یکی از کانون‌های اصلی سوداگری در اقتصاد ایران در طول تاریخ ایران همیشه سوداگری در مستغلات شهری بوده است زمین و مسکن یکی از مهمترین  طعمه های بازی سوداگرانه بوده است خود وزارت مسکن در سال ۱۳۹۳ یک گزارش منتشر کرده است  می‌گوید که در ۳۰ ساله گذشته معادل ۲۰۰ میلیارد دلار ما فقط اتلاف منابع در بخش مسکن داشتیم واقعا اگر در زمان مناسب باشد و آدم مجال  داشته باشد بیاید بگوید این ۲۰۰ میلیارد دلار مثل آن ۳۵۰ میلیارد دلار یعنی چه؟ شما کارنامه شرکت های بزرگ دنیا را ارزیابی می کنید و می‌گوید مثلاً فلان شرکت بزرگ در سال ۲۰۱۹ یک چیزی حدود ۲۸۵ میلیارد دلار گردش مالی داشته است و سودی که برای او مانده است یک چیزی مثل ۳ میلیارد دلار است. یعنی شما برای این‌که یک چنین ۲۰۰ میلیارد دلار خالصی را به دست بیاورید باید چه گردش مالی و چه فعالیتی داشته باشید تا چنین پول خالصی عاید  بشود ولی ما این را اینطور از بین بردیم فقط در بخش مسکن ما آمدیم مقایسه کردیم دیدیم مثلاً در طی ۳۰ ساله گذشته از طریق آن رقابت رانتی تحت عنوان طرح های عمرانی کشور فقط اضافه هزینه ای که واسطه اینکه دولت ضعیف باید به گروه‌های پر نفوذ باج بدهد به ظرفیت اجرایی خودش توجه نکرده است برای اینکه مثلاً رای فلان چیز را در فلان جا بگیرد باید یک امتیازاتی را به یک کسانی می داده است فقط از طریق اضافه هزینه‌ای که به واسطه طولانی شدن این طرح ها به کشور تحمیل شده است در طول ۳۰ ساله گذشته محاسبه هایما می‌گوید که یک چیزی حدود ۱۵۰ میلیارد دلار منابع بین نسلی کشور از بین رفته است.
در مناسبات رانتی فساد همزاد فعالیت‌های اقتصادی و همزاد فرآیندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع می‌شود شما می آیید این را نگاه می کنید میبینید که مثلاً اوضاع و احوال جایگاه ایران در بین کشورهای دنیا از نظر پاکدامنی اقتصادی یکی از شرمنده آورترین جایگاه ها در دنیا است ما میتوانیم در مقام شعار و ادعا هارت و پورت  کنیم و بگوییم ما چنین و چنانیم با یک استاندارد های مشخصی معلوم می شود که آنچه ما ادعا میکنیم با آنکه که عمل میکنیم زمین تا آسمان با همدیگر فرق دارند داده هایی که در این زمینه وجود دارد واقعا تکان دهنده است اما مسئله اساسی این است که ما  بتوانیم بفهمیم که یک مسیری را طی کردیم با یک ادعاهایی و با یک جهت گیری های سیاستی مشخصی سوال این است که آیا این مسیر تا قیامت باید ادامه پیدا کند؟ یعنی اگر ما صدها بار هم شکست خوردیم و انقدر فساد و اتلاف و ناهنجاری هم پدید آوردیم باز هم باید این ادامه پیدا بکند؟
 اینجاست که اندیشه توسعه به کار می آید اندیشه توسعه می گوید که باید آن کانون های اصلی باز تولید کننده آن مناسبات را شناسایی بکنید. به زبان فنی ‌می‌گویند که هر کشوری بخواهد نجات پیدا بکند باید بفهمد که آن کانون اصلی‌ که این مناسبات را بازتولید می‌کند چه هست؟  مثلاً بعضی از متفکران می‌گویند که کانون اصلی بازتولید این مناسبات ساخت سیاسی استبدادی است می گویند در ساخت های استبدادی از نظر سیاسی یک چرخه شومی شکل می گیرد که استبداد منجر می شود به کارنامه ناکارآمد و مشروعیت زدا، آمیزه ناکارآمدی و مشروعیت زدایی اعتراض برانگیزی میکند اعتراض برانگیزی منجر به هرج و مرج می شود از دل هرج و مرج دوباره ما برمیگردیم به مناسبات استبدادی این همین طوری خودش را بازتولید می‌کند
گروهی از نظریه ها روی این متمرکز هستند که یک کشوری که بلوغ اندیشه ای در توسعه  ندارد از جنبه فرهنگی به سمتی کشیده می شود که مصرف هایی را  ترویج می کند که قادر به تولید آن با بنیه تولید داخلی نیست. بعد وقتی که شما این مصرف ها را ترویج می کنید و بنیه تولیدی خود را تضعیف می کنید معنای آن این است که پس باید آن شکافی که بین عرضه کل و تقاضای کل ایجاد می‌شود از طریق واردات پر بکنید وقتی شما اینها را بخواهید وارد بکنید ارز نیاز دارید.
یکی از فریب های بزرگی که در این کشور خیلی رایج است این است که می‌گویند مثلاً فلان چیز را خارجی ها ارزان تر تولید می کنند و با کیفیت تر و شما آن را وارد بکنید این راه‌حل برای چه کشوری کارآمدی دارد؟  برای کشوری که منابع ارزی آن بی نهایت باشد یا اینکه از یک بنیه تولیدی برخوردار باشد که قادر باشد محصولاتی را تولید بکند که در بازارهای جهانی متقاضی دارد اینها را بفروشد و برود آنها را بیاورد اگر اینها نبود مهم‌ترین کانون مزیت کشور های در حال توسعه چه است؟ صدور مواد خام و بعد از کانال صدور مواد خام دوباره آن دورهای باطل بازتولید می‌شوند چون صدور مواد خام به طور خودکار سیستم را به سمت رانتی شدن می‌برد در چارچوب مناسبات رانتی بنیه تولیدی تضعیف می شود همه انواع نابرابری ها افزایش پیدا می کند بر گستره و عمق فساد مالی هم افزوده می شودو دوباره این دور باطل استمرار پیدا می کند.
بعضی ها می آیند وجوه اجتماعی را برجسته می کنند می‌گویند که آن جامعه‌ای که مشوق ارتقاء اعتماد اجتماعی است اگر اعتماد اجتماعی متزلزل بشود، این در کوتاه مدت می تواند فریب بدهد اما آثار میان مدت و بلند مدت آن را دیگر نمی‌شود کتمان کرد. اگر در دروغگویی کوچکترین خیری بود خداوند می فرمود ای کسانی که ایمان آورده اید تا می توانید دروغ بگویید و نوآوری در این زمینه کسب کنید وقتی خداوند حرام می کند یعنی در آن خیر نیست این که در آن خیر نیست چطور ظاهر می‌شود؟ شما الان گزارش وضعیت اجتماعی کشور یک گزارش سه جلدی هست در سال ۱۳۹۵ وزارت کشور منتشر کرده است در آنجا اعلام خطر کرده است می گوید شدت بی اعتمادی در روابط بین مردم و حکومت و حکومت با مردم و مردم با مردم می گوید شدت بی اعتمادی به ابعادی رسیده است که تقریبا ما داریم به مرحله امتناع همکاری می‌رسیم. یعنی داریم به آن جایی میرسیم که آن بنده خدا گفت: دلا خو کن به تنهایی که از تن‌ها بلا خیزد.  اگر تو در هر زمینه‌ای با دیگران ارتباط برقرار می‌کنی در زمینه فرهنگی در حیطه سیاسی در حیطه اجتماعی و در حیطه اقتصادی دچار زیان می شوی بنابراین جمع بندی آن این می‌شود که فقط در یک محدوده خیلی تنگ و کوچک به افراد اعتماد کنی وقتی که آنطور شد می گویند که جامعه از دستاوردهای معجزه همکاری محروم می شود. شما مثلاً برای اینکه یک تصوری از این داشته باشید که چرا از تعبیر معجزه همکاری استفاده می کند طرف اقتصاددان است این می‌گوید معجزه همکاری شما مثلاً کتاب ثروت و ملل ازمیت را بخوانید در آنجا می گوید که مثلاً کارخانه الف خط تولید آن بر اساس عدم همکاری طراحی شده است یعنی هر کارگری از ابتدا تا انتهای فرآیند تولید مثلاً سنجاق را خودش انجام می‌دهد کارخانه ب آمده است این را بر اساس همکاری طراحی کرده است خوب دقت کنید این برای تکنولوژی و شرایط و امکانات دویست و پنجاه سال پیش است در آن شرایط می گوید تولید سرانه کارخانه ب ۲۴۰ برابر کارخانه الف است ما در اقتصاد تغییرات دو درصد و سه درصد و ۱۰ درصد را زیر ذره بین می بریم این جا می گوید که در یک کشور که حکومتش یکی است فرهنگ آن و زبان آن یکی است آب و هوای آن یکی است فقط آن  کارخانه‌ای که قادر است از دستاوردهای معجزه همکاری استفاده بکند بازدهی آن به ۲۴۰ برابر می شود.
مقامات تمایل دارند به دستکاری واقعیتها. برای این که تا آن جایی که می شود یک کارنامه آبرومندتر را با نمایش بگذارند. من یک بار در صحبت عمومی گفتم عزیزان آن انرژی که صرف شکنجه دادن آمار و اطلاعات می کنید صرف این بکنید که اعتماد را به این جامعه برگردانید اگر آن طور بشود ما می‌توانیم از دستاوردهای معجزه همکاری استفاده بکنیم آنوقت یک دفعه نسبت ها اینطوری تغییر می کند به همین خاطر است که بعضی وقتها من پیش خودم می گویم که خدایا اگر ما به بدیهیات اولیه عقل  سلیم در اداره کشور تن در بدهیم لازم نیست کارهای محیرالعقول بکنیم، به صورت نرمال آنطور که خداوند وعده داده است در ساحت علم هم صورت بندی شده است می‌توانیم کارهای مان را جلو ببریم.
از جنبه اندیشه‌ای یکی از حیاتی ترین کارهایی که در ایران لااقل در نظام اصلی برنامه‌ریزی آن تا به حال ما یک مورد هم نداریم این هست که بگوییم آن کانون‌های اصلی بازتولید کننده آن دورهای باطل توسعه نیافتگی کجاست اگر این پرسش مطرح شد آن وقت پاسخی که در ساحت علم داده می‌شود این است:  می‌گویند که اگر مجال این که تک تک ساحت های زندگی اجتماعی  خودرا زیر ذره‌بین بگذارید تا ببینید که کدام یک از آن ها که مهمتر است را ندارید یک آدرس سر راست وجود دارد آن چیست؟ می‌گویند که حلقه وصل همه دورهای باطل باز تولید کننده توسعه نیافتگی یکجا منعکس می شود آن یکجا چیست؟ بنیه تولیدی است می گویند کانون اصلی همه دورهای باطل فلاکت زا و قهقرا برنده بنیه ضعیف تولید و بهره‌وری اندک است واقعا اگر ما بیاییم روی همین دو تا متمرکز بشویم نجات پیدا می‌کنیم. ولی تو لید مغایرت دارد با منافع آنهایی که غیر متعارف و بدون زحمت می خواهند برخورداری داشته باشند. این با مقاومت روبرو است ما را دور می‌کنند از فهم بدیهی ترین چیزها مثلاً من در آن دوره اقتصاد سیاسی پنجاه سال تورم دو رقمی آمدم گفته‌ام در این سرزمین گرامی ببینید چه خبر است از فریب و خود غیرمولد ها که نظام تصمیم گیری های اساسی ما را هم می توانند تحت تاثیر قرار بدهند.
هر کس که بخواهد الفبای مسئله تورم در یک ساخت توسعه نیافته را در ذره‌بین بگذارد باید به بلا فاصله برود سراغ وضعیت بنیه تولیدی. در ادبیات موضوع می گویند تورم در کشورهای توسعه نیافته خصلت ساختاری دارد این که می‌گویند مثلاً شما دیدید که تبیین های پولی می کنند و می‌گویند رشد نقدینگی تورم هست می‌گویند این منشاء تورم هست می گویند این برای کشورهایی است که بیش از ۱۰۰ سال است از مرحله تولید انبوه عبور کرده‌اند در یک کشوری که هنوز در الفبا مانده است تورم ساختاری موضوعیت دارد مسئله تورم ساختاری هم اساس آن روی ضعف بنیه تولیدی است. شما نگاه کنید که این رانتی ها و غیر مولد ها در اقتصاد سیاسی ایران از جریان سازی هایی که توسط آن رسانه هایی که به خدمت گرفته شده اند توانسته اند کلاً نقش بنیه تولیدی در تورم ایران را حذف کنند.
اگر شما بنیه تولیدی را زیر ذره‌بین بگذارید همه چی زود برملا می شود. بنابراین کلاً بحث شده است الان ما مثلاً ۲ هفته پیش در موسسه خودمان یکی از کارشناس های ممتاز پژوهشگر صنعت و معدن و تجارت را دعوت کرده بودیم که بیاید به ما بگوید و اوضاع و احوال بنیه تولیدی در کشور چیست یک دادهای را از کشور به طور رسمی ارائه کرد که الان روی سایت وزارت صمت هم هست. شاخص رابطه معادله توانایی رقابت و بقاء یک جامعه را از جنبه اقتصادی نشان می دهد و در این شاخص می گوید به ما که برای آن چیزهایی که صادر می‌کنیم چه قیمتی دریافت می کنیم و برای آن چیزهایی که وارد میکنیم چه قیمتی پرداخت می کنیم وقتی که آن مخرج کسر بزرگتر باشد این معنایش این است که این کشور رو به انحطاط می رود. بنابراین هر چقدر که این رابطه مبادله کوچکتر و کوچکتر میشود یعنی آن روند انحطاط وجود دارد و نشان می دهد.
در گزارش وزارت صمت می‌گوید که از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۸۷ شاخص رابطه مبادله ما ۷۰ درصد سقوط کرده است. اوضاع و احوال ایران در سال ۱۳۶۷ چقدر بد بود آخرین سال جنگ بود در این دوره بعدی از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۹۶ در مجموع ایران ۳ هزار میلیارد دلار پول  خرج کرده است. ما سه هزار و ۱۲۰ میلیارد دلار هزینه کردیم و ۷۰ درصد سقوط در رابطه مبادله. یعنی وقتی که مسئله تولید را به حاشیه می رانی و آقایی و سروری را به ربا خوری و دلالی و وارداتچی گری و اینها می دهی. آن وقت یک دفعه در یک دوره بلند مدت یک چنین کارنامه های جلوی چشم می آید و به تو می گوید که خیلی جامعه را شکننده و آسیب پذیر کرده‌ای.
بحث بعدی این است که تا کی می خواهی این را ادامه بدهی؟ اگر بخواهید یک چنین پرسشی را به روش علمی زیر ذره‌بین قرار بدهید، آن وقت به یک پایه نظری در بحث تان نیاز دارید ولی راجع به آن پایه نظری مجال بشود که یک صحبت جدی بشود آدرس دم دستی کتاب فروپاشی زنده یاد هدا صابر است کتاب فروپاشی هدی صابر مسیر فروپاشی رژیم پهلوی را به یک شکلی بدیع و منحصر به فرد صورت بندی کرده است پایه های اصلی این کتاب هم در سال حدود ۶۲ و ۶۳ ریخته شده است. به همین خاطر هست که توانسته یک داده‌های منحصر به فردی را آنجا گردآوری کند. ولی درس بزرگ ان این است:  مادر دانش  توسعه میگوییم یکی از دریچه های ورود بحث توسعه این است که از دریچه دانایی وارد بشویم از دریچه دانایی و یادگیری می‌گویند که خداوند این طور بشر را خلق کرده که با پدیده نقص اطلاعات روبرو است همین اطلاعات ناقص هم بین افراد توزیع نامتقارن دارد یعنی شما هر نفر را که به طور تصادفی انتخاب کنید با هر سطحی از دانش و تجربه باشند هر کدام از آنها ده ها چیز می داند که آن یکی نمی داند این را توزیع نامتقارن اطلاعات می گویند. بحث نقص اطلاعات بشر را با نا اطمینانی روبرو می‌کند انسان جرات تصمیم‌گیری خود را از دست میدهد. توزیع نامتقارن اطلاعات بحث توزیع نامتقارن اطلاعات هم مسئله فرصت طلبی را موضوعیت می بخشد شما هر چیز گران قیمتی را که بخرید می گردید و می گویید چه پیدا کنیم؟ یک عرضه کننده آشنا مهمترین ویژگی عرضه کننده آشنا چیست؟ یک مقداری اطمینان پیدا کنیم که کلکی در کار او نباشد از بیشتر دانستن خودش سوء استفاده نکند.  اطلاعات اینطوری است حالا ۵ یا ۶ چیز دیگر هم دارد که  در علوم شناختی و اقتصاد شناختی کلاً بحث می‌شود که این ذهن در شرایط نااطمینانی چطور کار میکند ما می‌توانیم تمدن بسازیم خیلی بحث جالبی است. آنجا می‌گوید سازه‌های ذهنی خیلی حیاتی هستند و در بین سازه های ذهنی نظام باورها نقش ابر تعیین کننده دارد؛ بنابراین اگر با معرفت دینی برخورد ابزاری بکنیم این هزینه فرصت آن می تواند نابود کننده باشد.
از دریچه دانایی اقتصاددان های توسعه به خاطر نقص اطلاعات همه افراد و گروه‌های انسانی در معرض خطا هستند یعنی همه آن ها به قول علما محتمل الخطا هستند  وقتی که این فراگیر و عادلانه توزیع شده است سوال این است که چرا کارنامه ها متفاوت است؟ آنجا می گویند همه خطا می کنند اما آنهایی که از خطاهای شان یاد می گیرند اندک هستند و چون اینطور هست توسعه هم یک امر استثنایی است و قلیل هستند آنهایی که می‌توانند این مسیر را طی کنند. فقط برای اینکه یک تصوری داشته باشید راجع به این ماجرا یادگیری شما این بازی نرخ ارز را نگاه بکنید گزارش رسمی بانک مرکزی است می گوید ما به اسم کنترل نرخ ارز ۳۵۰ میلیارد دلار دارایی بین نسلی ملت را  طی سی سال  نابود کردیم، تازه قیمت ارز هم ۴۰۰۰ برابر شد. چرا باید در لایحه بودجه ۱۴۰۱ بگویند حالا دوباره یک بار هم ما امتحان کنیم این نشان دهنده ضعف مفرط بنیه یادگیری است. 
یکی از عوامل ضعف بنیه یادگیری، توزیع نامتقارن قدرت است. اگر توزیع عادلانه قدرت در یک جامعه ای وجود نداشته باشد آن جامعه بنیه یادگیری خود را از دست میدهد. حالا هزینه‌های آن چه هست؟ من گوشه‌هایی از این هزینه ها را خدمتتان مطرح کردم. شما اگر دقت کرده باشید مثلاً یک کسانی هستند شادمانی می کنند در زمینه اینکه ما حکومت را یک دست کردیم حکومت یک دست یعنی چه؟  یعنی نامتوازن ترین الگوی توزیع قدرت. در توزیع قدرت نامتوازن پیامدهای ناامنی بی ثباتی و تزلزل بنیان تولیدی وجود دارد. از همه مهمتر آسیب‌پذیری در برابر مطامع خارجی ها را دارد.ک
کاری که زنده یاد هدی صابر کرده است آمده است یک برش هایی داده است درباره سطوح متفاوت یادگیری در بین گروه های اجتماعی. می گوید در سال های ۵۳ یا ۵۴ به بعد سطوحی از آگاهی حتی در بدنه کارشناسی حکومت پهلوی ظاهر شده بود. به خاطر اینکه جایگاه نسبی ساواک متزلزل شده است اینها بیشتر جرأت کردند که حتی آن هشدارها و نقد گذشته را به صورت خیلی شفاف در اسناد پشتیبان برنامه و اسناد ارزیابی برنامه بیاورند بعد ایشان نشان داده است چون در تئوری می گویند که اگر بخواهد یادگیری اتفاق بیافتد حکومتگران باید حس کنند به جای اینکه به سمت رانت متمایل باشند به سمت علم و تولید و خلاقیت و همه لوازم آن متمایل به شوند می گوید اینها باید متقاعد بشوند که در این رویکرد هم منافعی دارند هدا نشان داده است که رژیم پهلوی چگونه سقوط کرده است.
در مناسبات رانتی تصمیم‌گیری ها کوتاه نگر می شوند افق دید آن ها کوتاه می شود ما یک علائم خیلی خطرناکی از این را در نظام تصمیم‌گیری اقتصادی فعلی می بینیم خیلی از خطاها را عزیزان چطوری توجیه می کنند؟  می گویند من سر برج باید حقوق کارمندان را بدهم من سه هفته پیش در موسسه مان صحبت کردم فقط بر اساس داده‌های انتشار یافته دیوان محاسبات فقط درباره تفریغ بودجه سال ۹۷ و ۹۸ من نشان دادم اگر شما به این سمت بیاید فقط از طریق بستن بخشی از مجاری فساد می توانید معادل دو برابر بودجه عمومی سال ۱۴۰۱ عایدی داشته باشید پس اگر شما بیای رویت را به توسعه بکنی حقوق کارمند ها را هم می دهی. منتها به جای این که اقتصاد را بی‌ثبات و ناامن بکنی بازارگرمی برای محصولات خارجی، باید به رونق تولید با همه لوازم و پیچیدگی هایش توجه کنید. ما در فهم واقعیت های کشورمان درباره تولید دهها  جور خودفریبی داریم. ببینید ۱۹۶۸ شوماخر در کتاب معروف خود نوشته کشورهای در حال توسعه دوست دارند خودشان را فریب بدهند می گوید چرا؟ می گوید چون این ها در اندازه گیری حساب های ملی می آیند فروش دارایی‌های پایان پذیر زیربنایی را اسمش را تولید می گذارند.  می گویند تو داری از جیب میخوری چیزی که برای آن اصلاً زحمت نکشیده ای چند هزار سال طول کشیده تا این چیزها آماده شده است.
ببینید آن شاخص رابطه مبادله که به شما گفتم از ۶۷ تا ۸۷  این طور بوده است همینطور دارد رو به قهقرا می رود حالا من خواستم در جمع بندی بگویم کارنامه سیاسی اجتماعی اقتصادی ایران دهه ۱۳۹۰ را زیر ذره‌بین بگذارید با این روند سقوط رابطه مبادله از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۹ دوباره با سقوط ۷۰ درصدی مواجه شده است. حالا شما می توانید از خودتان بپرسید که این نهادهای نظارتی چند ده گانه ای که ما داریم اینها پس به چه چیزی را دارند نظارت می‌کنند؟ حیاتی ترین چیزهایی که مستقیماً به امنیت ملی ما و مردم کشورمان و مردم مان مربوط می شود تحت نظارت آنها نیست. اینها دارند راجع به یک چیزهای دیگری گزارش‌هایی نظارتی منتشر می کنند که انجام و عدم انجام آن چندان تفاوتی ندارد.
یکی از آن بزنگاه های کلیدی این است که باید حکومتگران را متقاعد کنید که رو به تولید کنند. باید متقاعد شان کنیم که نفع بیشتر اینجاست منتها یک تفاوت وجود دارد نفع بلندمدت در برابر نفت کوتاه مدت. زنده‌یاد هدی صابر در آن کتابش می گوید که بدنه کارشناسی این را تا آستانه تصویب برای اصلاح جهت گیری ها جلو برد ولی حکومتگران دوره پهلوی دیدن این اصلاحات با منافع کوتاه مدت آنها مغایرت دارد.
آقای بهشتی ۱۱ بار در آثار شان می فرمایند که حیاتی ترین نشانه ادب مسلمانی دورنگری است می‌گوید آنهایی که کوته نگر هستند اینها روح دین در وجودشان رسوخ نکرده است. ما باید به اینها بگوییم یک مقداری افق دیدتان را بلندتر کنید و  منافع بلندمدت را قربانی منافع آنی نکنید؛ چون مهمترین ویژگی منافع آنی ناپایدار بودن آن است بعد از سقوط رژیم پهلوی خیلی گریه و زاری کردند که این چه کاری بود ما کردیم ولی آن موقع دیگر فایده‌ای ندارد.
 من عرایضم را اینطور جمع بندی می کنم می‌گویم این که چرا ما به این روز افتاده ایم؟ در تسخیر علم قرار دارد اینکه چه کار باید بکنیم؟ آن هم در تسخیر علم قرار دارد اما گرفتاری ما چیست؟ گرفتاری ما این است که زور غیر علم در فرایندهای تصمیم گیری و  تخصیص منابع خیلی بیشتر از زور علم است و این یک مجاهدت فراگیر می خواهد. من پیشنهاد دادم به جای این تعلیمات  دینی متداول ما بیاییم به بچه های مان درباره معجزه دانایی آموزش بدهیم. مثلاً در بیان اقتصادی آن می‌گوییم که دانایی یک نهاده شگفت انگیزی است چرا؟می‌گویند وقتی که دانایی به مثابه یک نهاده تولید در نظر گرفته می شود این تنها نهادهایی است که مسئله یا پرابلماتیک آن کمیابی نیست و فراوانی است.
در دانایی استهلاک وجود ندارد یعنی هر چقدر بیشتر از آن استفاده می کنیم بارورتر می شود تعبیر اقتصادی آن این است که بازدهی  را صعودی می کند حداقل ۱۲ تا محور درباره ابعاد معجزه دانایی وجود دارد برداشت من این است که اگر از آن دریچه بخواهید معجزه دار بودن خلقت و حساب و کتاب دار بودن را نشان بدهید از شیوه های سنتی آموزش تعلیمات دینی خیلی می‌تواند موثرتر واقع شود. پس بنابراین ما به عنوان یک شهروند در حد ظرفیت و توانایی که داریم به سهم خودمان باید تلاش بکنیم که زور دانایی یک مقداری بیشتر بشود.
 ما در این ۲۰ ساله گذشته خیلی تلاش کردیم که در دولت و مجلس این قاعده گذاشته بشود که هیچ تصمیم کلیدی گرفته نشود الا اینکه یک پشتوانه ای داشته باشد پشتوانه کارشناسی که سه تا نهاد پژوهشی مستقل هم اعتبار علمی آن را تایید کرده باشند و مثلاً این ۱۵ پرسش هم پاسخ داده بشود. شما می‌دانید که در مناسبات رانتی ماجرا یک شکل و شمایل دیگری پیدا می کند شما می‌توانید راجع به چندین میلیارد دلار تصمیم بگیری بدون اینکه ۳ صفحه کار کارشناسی روی آن شده باشد. در دوره احمدی نژاد وقتی که آن طرح اولیه در دولت تصویب شد راجع به سهام عدالت ما در دانشکده مان جلسه گذاشتیم. گفتیم در این مصوبه شما می‌خواهد یک جابجایی ۱۵۰ میلیارد دلاری در زمینه دارایی های بین نسلی را صورت بدهید، گفتیم دو صفحه پشتوانه کارشناسی نشان بدهید نداشتند و متاسفانه تعداد اینطور تصمیم گیری ها اصلاً کم نیست.
چرا باید برای آن چیزی که بیش از ۳۰ بار در ۳۰ ساله گذشته شکست خورده است شما از همه حیثیت هایتان مایه بگذارید و ته آن این می‌شود که دولت مفلس‌تر مردم گرفتارتر  و تولید ساقط‌تر شود. این جنبه امیدبخش آن است که هم چرا به این روز افتادیم در تسخیر علم است و هم اینکه چه کار بکنیم از این گرفتاری نجات پیدا بکنیم مسئله این است که ما زور علم را ارتقاء بدهیم انشالله خداوند به همه ما چنین توفیقی را بدهد.
خوانده شده 73 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا