گفتار

مرجعیت باید آزاد ومستقل باشد.

آیت الله موسوی تبریزی: مرجع تقلیدی برای جامعه نافع است که مورد اعتماد مردم باشد.

آیین «شکستن مهر» آیت الله موسوی اردبیلی توسط فرزند ایشان، بحثهای زیادی را درباره فعالیت دفتر مراجع پس از ارتحال آنها در رسانه ها مطرح کرد.یکی از این بحثها، استفاده از امکانات دفتر مرجع متوفی است. بسیاری از امکاناتی که در دفاتر مراجع معظم تقلید مهیا می شود، برای خدمت رسانی آن مرجع به مقلدین است. اما پس از ارتحال آن عالم، این عنوان بر فرزندان یا وابستگان او صدق نمی کند. با این وجود آیا استفاده وابستگان مراجع از امکانات آن دفتر برای ادامه حیات آن دفتر جائز است؟

برای دریافت پاسخ این مساله با آیت الله سید حسین موسوی تبریزی، داماد آیت الله العظمی نوری همدانی و رئیس مجمع محققین حوزه علمیه قم به گفتگو نشستیم.وی شکستن مهر را یک اقدام سمبلیک نامید و بر موروثی نبودن مرجعیت تاکید کرد.

گفت وگوی شفقنا با این استاد سطوح خارج حوزه علمیه را در ادامه می خوانید:

اخیرا فرزند آیت الله العظمی موسوی اردبیلی مهر ایشان را در حضور جمعی از روحانیون شکست. سابقه تاریخی این سنت علمای شیعی چیست؟

شما می ­دانید که مسئله مهر همان امضاء است. در واقع همانطور که امضاء مخصوص خود شخص صاحب امضاء است .اگر کسی مثل آن امضاء را جعل کند، یک نوع سرقت و وارد شدن به حریم خصوصی افراد و و قطعاً یک نوع جرم است.

خود این عنوان جعل امضاء، جرم است، چه شخص سوء استفاده مالی بکند یا نکند، سو استفاده قدرتی و سیاسی بکند یا نکند. در تمام دنیا به لحاظ حقوقی جرم محسوب می ­شود. این یک مسئله است.

اما مسئله دوم مسئله­ ی مُهرهاست. مُهرها یک زمانی شخصی هستند و برخی به جای امضاء، مهر دارند. مهر هم همانند امضاء استفاده­ ی بدون اجازه از آن جرم محسوب می ­شود و واقعا یک کار غیر انسانی و ضد حقوقی است و در همه جا مجازات دارد و آن را جرم می ­دانند.

اما اهمیت مهر مراجع به خاطر کارکرد آنها در اجتماع قدیم بوده است. این مهر تنها وسیله ای برای تایید دریافت وجوهات نبوده بلکه خیلی از بزرگان ما حتی اسناد نقل و انتقال ملکی و بالخصوص وقف و اوقاف را با این مهرها تایید می کردند.

اگر در کتابخانه ها دنبال کنید شما می ­بینید که همه این وقف نامه ­ها نوشته شده به دست خط خود آن عالم بزرگ است و زیر آن امضای ایشان است و یا دست خط کس دیگری هم باشد زیر آن امضاء و مُهر آن عالم بزرگ است و این یک سند بود و امروزه هم، آن نوشته ها سند است؛ در آن زمان اصلا ادارات نبوده ­اند. وقتی هم که بود باز هم پیش آن­ها نمی ­رفتند. حتی در رابطه با ازدواج قبل از پهلوی کسی به سراغ ادارات نمی ­رفت و بعد از پهلوی هم عده­ ای با زحمت رفتند و باز هم همه نرفتند. بعد از رضاشاه و در زمان محمدرضا شاه تقریبا همه قانع شدند و خوب هم بود که بروند در اداره ثبت احوال ثبت کنند. هم شناسنامه گرفتند، هم ثبت کردند و دیگر همه چیز رسمی شد. به هر حال، من می خواهم بگویم که تنها مسئله وجوهات گرفتن و رسید دادن نبود . البته حالا متاسفانه دیگر مهر مراجع بزرگ، حتی مراجعی که مرجعیتشان مورد پذیرش عامه است در کشورهای شیعی کارکرد سابق را ندارد. گاهی سوالات شرعی پرسیده می­شود و سوالات شرعی هم با مُهر و امضای مراجع پاسخ داده می­شود ولی مسائل سندی دیگر به آن صورت نیست. پس علت اهمیت مهر مشخص شد.

از پدر و پدربزرگم خیلی شنیدیم که فلان مجتهد تبریزی و یا امام جمعه تبریزی فوت شدند، وصیت می­ کرده اند بعد از من در میان فلانی و فلانی و… بنشینند و جلوی چشم همه این مُهر را بشکنند به خاطر اینکه سوء استفاده نشود. چون سوء استفاده ­ها می ­توانست زیادتر از این بشود و یا اینکه اواخر عمر شریفشان خودشان زمانی که احساس می­ کردند ناتوان شده­ اند و رو به فوت هستند خودشان این مُهر را می­ شکستند. این مُهر در واقع امضایشان بود و تقدس خاصی نداشت. به خاطر احتیاط و جلوگیری از اینکه حتی اولادشان، برادرشان و فرزندشان خدای ناکرده از آن سوء استفاده نکنند. این احتیاط بود که انجام می­ دادند و در وصیت­ها هم این را می ­نوشتند که امضای من بعد از این دیگر نمی­ تواند سندیت داشته باشد. در زمانی که اسناد دولتی شد این مسئله به وجود نیامد ولی در رابطه با فتاوا و در رابطه با مسائل امور مالی که همان وجوهات است این رسیدها بوده است. این هم باز مراجعی که احتیاط می­ کردند یا وصیت می­ کردند که این مُهر پیش آنها از بین برود یا خودشان این کار را می ­کردند. در زمان ما هم بوده و ما شنیده بودیم البته من خودم شخصاً ندیدم.

نمونه ای در زمان معاصر سراغ دارید؟

کاری که حضرت امام رحمت الله علیه کرد خیلی مهم بود. برای احمد آقا وصیت کرده بود دیگر مُهر من را هیچکس حق ندارد استفاده کند و مُهر از بین برود.

هیچ پول دولتی دست امام نبود، حتی مصادرها، بنیاد مستضعفین، بنیاد شهید و غیره. اموال مصادره که می­ شدند به هر جایی که نیاز بود برسد دستورش صادر می شود. امام در زمان حیاتشان بسیاری از مواقع به خود من اجازه دادند که به بنیاد شهید، بنیاد ۱۵ خرداد و گاهی هم برخی مدارس و دفتر تبلیغات کمک کنیم. برخی از این کمک ها از این اموال مصادره شده بود. پس از این اموال چیزی در اختیار خود امام نبود. اما هدایایی به امام داده بودند، غیر از وجوهات از نظر ملک و پول و گاهی هم بیشتر از سهم وجوهات یعنی اموال غیر منقول یا پول نقد. همه­ ی اینها را حاج احمد آقا موظف شدند از طرف امام زیر نظر شورای مدیریت حوزه علمیه قم هزینه شود. در آن موقع یادم هست که مرحوم حضرت آیت الله فاضل لنکرانی رئیس آن شورا بود و اموال در اختیار آنها قرار داده شد.

دوم اموال غیر منقول هم که بود گفته شد که همه را در اختیار شورای مدیریت بگذارید که با فروش اینها بتوانند خرج و مخارج حوزه را تامین کنند. این کار را انجام دادند حتی دو سه سال پیش دیدم که دو سه قطعه زمین در کرج مانده بود که اینها را شورای مدیریت هنوز نتوانسته بود بفروشد یا به فروش نرفته بود، این دو سه سال اخیر فروختند و در همین خرجی که امام فرموده بودند برای مدیریت حوزه خرج کردند و احمد آقا در آن تصرفی نکرد و  وجوهات را هم دیگر به بیت امام نیاورند.

حاج احمد آقا انصافا خیلی بنیان خوبی گذاشت به نظر من کم سابقه و بی سابقه بود. حداقل باید بگوییم خیلی کم سابقه بود. اعلام کرد که هیچ کجا به نام امام وجوهات نباید بگیرند و به دفتر امام هم وجوهات حتی خمس و زکات نیاورند و دیگر دفتر هم حق ندارد وجوهات بگیرد البته اگر کسی مسئله شرعی می ­پرسد تلفن دفتر همیشه در اختیار بود. مرحوم آیت الله توسلی مسئله­ ی استفتائات و فتاوا را جواب می ­دادند و فقط نظر امام را می­ گفتند. ولی مابقی مسائل مالی تا به امروز هم نیست. احمد آقا این مسئله را جمع کرد و انصافاً خیلی کم نظیر بود. بعد از ایشان هم متاسفانه از بیت مراجع کمتر این کار انجام گرفت.

فرمودید اقدام حضرت امام کم نظیر بود. آیا شکستن مُهر قبل از حضرت امام انجام نمی شده است؟

من شنیده ام که در تبریز خودمان علمای بزرگ این کار را انجام می داده اند.

نظر شما درباره آیین شکستن مهر چیست؟

احترام گذاشتن به شخصیت آن مرجع تقلید است که مُهر بشکند و این توهین نیست بلکه حفظ شخصیت آنهاست. حریم آن را محترم داشتن است. البته یک وقتی به عنوان یادگاری می­ گذارند در یک موزه­ ی عمومی بماند و اعلام بکنند که این مُهر در آنجا هست که بعضاً در موزه­ های ما مُهرهای مسئولین کشوری، لشکری و یا  روحانیون شاید پیدا بشود. مثل شمشیرشان، مثل قرآنشان و …. اما یک وقتی اگر دست خانواده بماند ممکن است در خانواده حتی یک نوه ­ای یک پسری، یک خواهری، یک شوهر خواهری، یک دامادی پیدا بشود که از آن سوءاستفاده کند. این کار بسیار خوبی بود به خصوص که اگر مُهر در دست نمایندگان آن مرجع در شهرستان­ها باشد. باید اعلام بکنند که شهرستان­ها هم نمایندگی­ های مرجع دیگر حق ندارند وجوهات بگیرند.این کار بسیار خوبی بود که خانواده آیت الله اردبیلی انجام دادند و واقعا مقتضی تمجید و تشویق است که در جامعه ما بعد از این هم همین کار انجام بگیرد.

آیا شکستن مُهر به معنای تعطیلی دفتر یک مرجع قلمداد می شود؟

گفتم: “حریم شخصی”، حریم شخصی مثلا آن است که به عنوان آن مرجع حرف بپرسند یا به عنوان او نقل کنند. یک وقتی از رساله ­ای مساله ای را که چاپ شده نقل می کنند این دیگر حریم شخصی نیست اما یک وقت یک فتوایی قبلا پخش نشده و حالا بگوئیم که فتوای این آقا فلان است. این یک نوع وارد شدن به حریم خصوصی افراد است و درست و جائز نیست. واقعاً هم جرم است و پول گرفتن به نام آنها هم جرم است.

یک وقتی یکی مرجعی یک مدرسه ساخته است و موقوفه است. الان می ­آیند برای اداره موقوفه یک پولی می ­دهند و مدیر آن موقوفه برای اداره­ ی آنجا این پول را می گیرد. البته مدیر آن موقوفه هم از طرف مرجع نصب شده و مرجع جدید هم اجازه داده و یا مثلاً ولی فقیه اجازه داده است، باز هم اشکال ندارد. اما نه اینکه با استفاده از مهر آن مرجع مناسبات مرجعیت انجام شود.

با توجه به اینکه الان بحث وظایف مراجع و اقداماتی که انجام می ­دهند بسیار محدود شده، شکستن مُهر چه ارزشی دارد؟

هیچ ارزشی نداشته باشد حداقل همان ارزشی سمبلیک را دارد. و ثانیاً چرا ندارد؟ این نشانگر این است که خانواده این آقا نمی ­خواهند از این مُهر سوء استفاده کند. خود این خیلی خوب است.

از چه جهت خوب است؟

از این جهت که به مردم نشان بدهد که دیگر وجوهات نیاورند چون  مُهر آقا را ندارند.

آیا بهتر نیست به جای شکستن مهر مراجع آن را به موزه ها بسپارند؟

فرقی نمی­کند. من فقط میخواهم بگویم که کاری بکنید که سوء استفاده نشود.

با توجه به این که بعضی از آقایون نظرشان این است که اگر شخصی که فوت کرده هم چنان اعلم باشد می­ شود از او تقلید کرد یا مسائل بستن دفتر مراجع به صلاح است؟

بقا بر تقلید را همه جائز می­ دانند ولی تقلید ابتدایی را غالبا جائز نمی دانند.

مسئله دیگر این است که اگر اولاد آن شخص یا یکی از اولادش اهل علم اند و کار علمی آن مرجع را ادامه می ­دهند حالا مثلا فرض کنید که او یک مرکز تحقیقات داشته، همان مرکز تحقیقات را اداره می­ کنند، یک مدرسه دینی داشته ، مدرسه دینی را اداره می­ کند یا دانشگاهی داشته دانشگاهش را اداره می ­کند. مثل آیت الله فاضل یا آیت الله اردبیلی دانشگاه دارد، دبیرستان دارد.. اینها باید مدیر داشته باشد. البته اگر در زمان خودش واگذار نکند به یک هیئت دیگری . خب در اینجا فرق ندارد فرزندش به خاطر ادامه اهداف پدر همان دفتر را داشته باشد تا همین ها را اداره کند. به شرط آنکه سوءاستفاده نشود این نباشد که مرجعی که فوت کند پسرش در هر سنی در هر وزنی که باشد بیاید در دفتر مرجع و همان کار مرجعیت را انجام بدهد. این ضربه به مرجعیت است ضربه به حوزه های علمیه است و درست نیست.

همین طور که از اول بوده الان هم باید مرجعیت آزاد باشد. آزاد هم به این معنا که، نه منصوب حکومت باشد، نه معرف حکومت باشد و نه ارثی باشد. مرجعیت فقط و فقط و فقط باز هم می گویم فقط دو شرط دارد؛ علم و تقوی. اگر مرجعیت با این دو شرط به حیات خود ادامه دهد همیشه ادامه خواهد داشت اما اگر علم و تقوی را کنار بگذاریم و یا کمرنگ کنیم منصوب بودن به فلان آقا – حالا آن آقا پدر باشد یا حکومت باشد فرقی نمی­ کند – در مرجعیت این شخص دخالت کنند به مرجعیت ضربه وارد می شود. امروز ممکن است این شخص اداره بشود ولی در آینده مرجعیت و حوزه­ ها نابود می شود.

خطری بزرگی که ممکن است حوزه ما در قم و در نجف را تهدید کند همین بحث آقازاده هاست. متاسفانه از بعضی ها هم دیده می ­شود که این کارها را انجام می­ دهند. بالاخره به عنوان آنکه پسر فلان آقاست فوری به دنبال مسائل مرجعیت بیفتند یا اینکه منصوب به فلان آقاست یا اینکه مثلا از طریق حکومت بعضی­ها را تقویت کنند و پشت سر آن هم صدا و سیما باشد، این مسلما برای حوزه شکست است و ضربه خواهد زد و نفعی هم برای کشور و شیعیان دنیا هم نخواهد داشت.

وقتی یک مرجع می­ تواند برای شیعیان و برای جامعه اسلامی نافع باشد که مستقل باشد و بر اساس سواد و فضل و تقوی و اعلمیت مورد اعتماد مردم باشد، یعنی مردم بگویند ما بدنبال علم و تقوایش هستیم نه اینکه فرزند فلان است و نه اینکه مورد سفارش فلان است.

بحثی مطرح است که این امکاناتی که مرجع در زمان حیاتش برای خود مهیا کرده یا برایش مهیا شده، به عنوان «مرجع تقلید» مهیا شده لذا پس از مرگ، اگر این امکانات برای ادامه حیات به فرزندان او منتقل شود دیگر عنوان «مرجع تقلید» بر تصرف کننده صادق نیست. با توجه به این موضوع آیا استفاده فرزندان مراجع در امکاناتی که آنها زمان حیاتشان برای خدمت رسانی به مقلدین مهیا کرده اند جایز است ؟

با این عبارتی که شما گفتید که “برای ادامه حیات خودشان باشد” مشکل دارد. برای آنکه آنها از وجوهات هستند یا موقوفه­ اند یا خمس است. برای ادامه حیات من و شما نیست. فرزند مرجع مثل من و شماست و فرقی نمی ­کند. یک وقتی اینها موقوفات است و نوشته شده است که چه کاری باید در آنجا کرد و آن مرجع گفته باشد که متولی این کار فرزند من باشد. بر فرض شما یک فرد بازاری و پولدار هستید و زمینی خریدید و آن زمین را دانشگاه ساختید، مدرسه ساختید، مسجد ساختید و نوشتید که من متولی فلان مسجد و دانشگاه را فلان کس قرار دادم و قید شود که مثلا بچه­ های فقیر را در این دانشگاه­ها مجانی بپذیرند و درس بخوانند آن وقت متولیش هم پسر من باشد خب این عیبی ندارد. در تمام موقوفات هست. پدر مرجع باشد، واقف، پدر باشد یا غیر پدر . واقف وقتی گفته است هدف وقف این است برنامه آینده موقوفه این است و متولیش هم بر فرض فرزندان من باشند که البته بعضا در برخی جاها می ­نوشتند که بعد از آنها هم فرزندان ارشد آنها باشند و نسل اندر نسل فرزندان ارشد متولی این وقف باشند.

چرا روند شکستن مُهر پس از حضرت امام کمرنگ شد تا اینکه الان انجام این اقدام توسط فرزند آیت الله موسوی اردبیلی در جامعه پر رنگ جلوه کند ؟

البته در زمان خود امام هم شکستن مُهر نبود، استفاده نکردن بود. احمد آقا خودشان اعلام کردند که دیگر هیچکس مهر ندارد و هرکس ادعا بکند دروغ است. استفاده نکردن و اینکه هیچ کس به نام امام نباید پول بگیرد حتی دفتر خود امام در واقع چیزی بود که از بعد از امام شروع شد و خیلی کار خوبی بود. البته کمتر دیده شد دیگران این کار را انجام دهند.

علتش چیست؟

افراد فرق می­ کنند. بعضی­ها نیازی نمی­ دیدند. بعضی­ها اولاد روحانی نداشتند که بعد از خودشان وجوهات بگیرند. بعضی­ها داشتند مثلا وصیتی که از حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی نقل شد این بود که بعد از ایشان دفتر و وجوهات و غیره در اختیار آیت الله صافی گلپایگانی باشد. ایشان به عنوان داماد آیت الله گلپایگانی نبودند. ایشان خودشان به عنوان یک مرجع بودند. یعنی عملاً، علماً و تقواً شخصیتی بود که یکی از مراجع مورد قبول حوزه به حساب می ­آمد، بعد از آقای گلپایگانی بعد از آقای اراکی. از مراجع دیگر کمتر که نبود بلکه باید بگوییم از مراجع دیگر بعد از اینها مسن تر هم بود و علمش هم بهتر بود.

خوانده شده 2582 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا