یادداشت

نقش نهضت امام حسین(ع) در بازسازی مفاهیم دینی
محمدجعفر سعیدیان فر
نهضت عاشورا دارای محتوا، روح، شکل و کالبدی است که متاسفانه این روزها با تکیه برجنبه‌های عاطفی بر شکل هایی ایستادگی می کنیم که با روح و محتوا فاصله زیادی دارد و با مرور زمان آن را به‌صورت کالبدی بی روح در آوردیم. از نظر عاطفی بر ستم های فاجعه باری که بر امام حسین، یاران و خانواده اش وارد شده، گریه می کنیم؛  اما به آسیب شناسی جامعه دینی که این امکان را به خلافت اموی داد تا به‌دست همین  مردمی که به‌عنوان جامعه اسلامی زیست میکردند این ستم های خشونت بار را مرتکب شوند، نمی پردازیم.
یکی از نکات برجسته حرکت امام حسین بازسازی آن دسته از مفاهیم دینی است که در روزگار امام (ع) دچار تحریف و مسخ شده بود؛ چنان که در دوران ما نیز اگر اندیشمندان مصلح توجه و اقدام نکنند در آستانه چنین خطری قرار دارد. بررسی همه این مفاهیم دینی که در نهضت عاشورا از سوی امام حسین  و یارانش بر احیا و بازسازی آن تکیه شده در این نوشته که بنا بر اختصار است نشاید و شاید در فرصتی دیگر در نوشته ای مفصل توفیق انجام آن را داشته باشم؛ ولی در این نوشتار سه مفهوم دینی را که امام حسین به بازسازی از تحریف آن پرداخته می پردازیم.
اولین مفهوم دینی که در نهضت عاشورا امام حسین به بازسازی  مفهوم تحریف شده آن می پردازد مفهوم امامت است. در تاريخ طبرى‏ آمده است امام حسين(ع) ‏ نامه‏اى [به كوفيان‏] نوشت و آن را توسط هانى بن هانى سبيعى و سعيد بن عبد الله حنفى‏كه آخرين فرستادگان [كوفيان‏] بودند فرستاد:و«به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسين بن على، به توده مؤمنان و مسلمانان. اما بعد، هانى و سعيد، نامه‏هايتان را برايم آوردند و آخرين فرستادگان شما، نزد من بودند و همه آنچه را گفتيد و ياد كرديد، فهميدم و سخن همه شما اين است: ما پيشوايى نداريم، به سوى ما بيا؛ شايد خدا به وسيله شما، ما را بر هدايت و حق، گرد« إنه ليس علينا إمام، فأقبل لعل الله أن يجمعنا بك على الهدى و الحق.» آورد.برادرم و پسرعمويم و فرد مورد اعتماد از خانواده‏ام را به سوى شما روانه كردم و به او فرمان دادم كه حال و كار و نظر شما را برايم بنويسد. اگر به من نوشت كه رأى توده و بزرگان و عقلايتان، مانند همان است كه فرستادگان شما برايم آورده‏اند و در نامه‏هايتان خوانده‏ام، به زودى بر شما درمى‏آيم، إن شاء الله! و امام در آخر این نامه کوتاه به بازسازی واحیا مفهوم دینی امامت که با پوشاندن ردای خلافت برآن از مسیر اصلی خودش جدا شده که شاید در ذهنیت جامعه دینی آن زمان و مردم کوفه که مخاطب نامه امام(ع) بودند همان امامت تحریف شده به‌صورت فرهنگ درآمده  می پردازد و ویژگی امامت را این گونه ذکر می کند به جانم سوگند،  امام نیست مگر کسی که کردارش بر اساس قرآن وروش عملیش براساس عدالت باشد ودرمقابل حق حقیقت تسلیم باشدودر راه خدا [خدمت به خلق خدا] تمام وقت خود را وقف کند « فلعمري ما الإمام إلا العامل بالكتاب، و الآخذ بالقسط، و الدائن بالحق، و الحابس نفسه على ذات الله. و السلام.» ( تاريخ طبري: ج 5 ص 353) توضیح این که امامت درفرهنگ اهل بیت با دو ویژه گی عصمت وعدالت مطرح می شود ودرفرهنگ قرآن هم مطلق امامت قابل پیروی نیست چون امام هدایت به سوی خیر وخوبی ها« وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ : الأنبياء(21)آیه :73» وامام  هدایت کننده به سوی آتش مطرح شده « وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ : القصص(28)آیه :41 » ولی درفرهنگ عامه امامت تبدیل شده به خلافت  براساس عدالت مطلق صحابه  وحجیت نقل واجتهاد آن ها بنا گردیده همان مبنای پیشنهادی به امام علی پس از مرگ خلیفه دوم که بصورت  سیره شیخین درکناره سیره رسول الله(ص) مطرح گردید وامام نپذیرفت وخلافت از ایشان روی گرداند ودراین فرهنگ عدالت[ مطلق] صحابه شامل معاویه وعمر بن عاص ومتولیان دیگراموی که باستم حکومت کردند هم می شود وبه همین دلیل امام در این نامه ویژگی های امام عادل قابل پیروی را یاد آوری می کند وبه احیاگری وباز سازی این مفهوم دینی می پردازد
 دومین احیاگری در رابطه بامفاهیمی است که در رابطه امام با امت مطرح می شود نظیر بیعت و اطاعت در موضوع بیعت که یک نوع انتخاب از مردم  است که با زمامداران بیعت می کنند شرط اساسی آزادی و اختیار است  که امام علی (ع) هم مهمترین ویژگی  بیعت مردم باخود را این گونه ذکرمی کند و مردم در فضايى آزاد، بى هيچ اجبار و تحميلى، داوطلب بيعت با من شدند.«وَ بَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لاَ مُجْبَرِينَ بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِين»(نهج البلاغه نامه1) وامام حسین(ع) درمقابل یزید که خواهان بیعت اجباری ایشان بود ایستادگی کرد و نپذیرفت بقول شادروان استاد رضا بابایی مادحان و سخنرانان در ایام عاشورا، وقتی می‌خواهند از زشتی اعمال یزید بگویند، به بوزینه‌بازی و شراب‌خواری او اشارات بلیغ دارند، اما اجبار به بیعت و پيمان‌شكني و نقض صلح‌نامۀ امام حسن مجتبي(ع) و سلب آزادی از مخالفان که زشت‌ترین کارهاي یزید بود و همان‌ها امام(ع) را به قیام واداشت، جایگاه مهمی در سخنرانی‌ها ندارد. یکی ازمحورهای  اصلی نهضت امام حسین(ع)  تثبیت اصل آزادی بیعت برای قدرت اسلامی است وامام حسین درمقابل دستور  بیعت اجباری یزید یان می گوید«أَلاَ وَ إِنَّ‌ الدَّعِيَّ‌ ابْنَ‌ الدَّعِيِّ‌ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ‌ اثْنَتَيْنِ‌ بَيْنَ‌ السَّلَّةِ‌ وَ الذِّلَّةِ‌ وَ هَيْهَاتَ‌ مِنَّا الذِّلَّةُ‌ يَأْبَى اللَّهُ‌ ذَلِكَ‌ لَنَا وَ رَسُولُهُ‌ وَ الْمُؤْمِنُونَ‌ وَ حُجُورٌ طَابَتْ‌ وَ طَهُرَتْ‌ وَ أُنُوفٌ‌ حَمِيَّةٌ‌ وَ نُفُوسٌ‌ أَبِيَّةٌ‌ مِنْ‌ أَنْ‌ نُؤْثِرَ طَاعَةَ‌ اللِّئَامِ‌ عَلَى مَصَارِعِ‌ الْكِرَامِ‌ (اللهوف علی قتلی الطفوف، ابن‌طاووس، علی بن موسی، صفحه: ۹۷،)
هان كه اين زاده دامن ناپاک مرا بر سر دوراهى نگه داشته است راهى بسوى مرگ و راهى بسوى ذلّت [وتسلیم ذلیلانه بابیعت اجباری] هرگز مباد كه ما ذلّت را بر مرگ اختيار كنيم خدا و پيغمبرش و مردم با ايمان و دامن هاى پاك و پاكيزه كه ما را پروريده و مردمى كه زير بار ستم نروند و افرادى كه تن بذلّت ندهند (همه و همه) بما اجازه نميدهند كه فرمانبرى لئيمان را بر كشته شدن شرافتمندانه برگزينيم وبدین گونه امام حسین درمقابل تحریف سنت بیعت بصورت اجباری ایستاد وبه احیاگری وبازسازی این مفهوم امضایی دینی براساس آزادی واختیار انسان پرداخت
یکی دیگر از مفاهیم دینی که درنهضت عاشورا به بازسازی آن پرداخته شده چگونگی رابطه امت با امام ومردم باحاکمان است. در زمان قبل از خلفای اموی و در فرهنگ اهل بیت ونهج البلاغه این رابطه براساس حق وتکلیف تعریف می شد بدین معنا  که مردم برگردن حاکمان حقوقی دارند ومسئولیت هایی درمقابل به عهده آن ها قرار می گیرد  وحاکمان هم مسئولیت هایی درمقابل مردم دارند وحقوقی هم به صورت متقابل برعهده مردم قرارگیرد. امام علی(ع) چگونگی رابطه امت با امام ومردم باحاکمان را در خطبه 34 نهج البلاغه در حضور مردم و به صورت اعلان رسمی ، حقوق متقابل و پیمان معهود  میان مردم و زمامداران اینگونه مطرح می کند :أَيُّهَا النَّاسُ  إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ: امام علی(ع برخلاف روش ارباب قدرت که برای مردم حقی قائل نیستند ابتدا حقوق مردم را برخودش به عنوان والی ذکرمی کند و حقوق مردم بر والی و زمامدار را قبل از حقوق خودش به عنوان حاکم مسلمین یادآورمی شود: فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ: و حقوق مردم بروالی را این گونه می شمارد و بر آن تاکید می کند. الف:خیرخواه بودن برای همه مردم مهر و محبت را اساس ارتباط قراردادن : فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ: ب: روش حکومت براساس قسط و تقسیم عادلانه بیت المال و بهره وری ثروت های عمومی حق مردم است : وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ: ج: برنامه ریزی برای آگاهی بخشی و تعلیم و تربیت و مقابله با دیو نادانی و زدودن جهل از حقوق مردم برحاکمان است: وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا: و سپس حق متقابل حاکمان برمردم را این گونه برمی شمرد الف:وفای به بیعت و رای وانتخاب براساس پیمان معهود :وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعهَ:ب:خیرخواه بودن و نقد مشفقانه درحضور و غیبت حاکمان :وَ النَّصِيحَهَ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ: درحکومت های استبدادی و اقتدارگرا دوگانگی رفتاری در میان مردم حکومت پذیر نهادینه می شود، اعلام رضایت و تملق گویی درظاهر، نارضایتی و بدگویی پنهان  -نفاق- سکه رایج می شود ودر مقابل زیستن در حکومت های  مردمی سبب یگانگی رفتاری می شود  و مردم با دوری از تملق دارای فرهنگی قانون مند می شوند، عدالت طلبی و عمل به قانون نهادینه و فرهنگ می شود و همان گونه که امام (ع) می فرماید نقد مشفقانه و خیرخواهی درحضور و غیبت ارباب قدرت صداقت ویگانگی در رفتار از ویژگیهای مردم حکومت پذیر می گردد. ج:اجابت دعوت حاکمان واطاعت از آنان براساس پیمان معهود وحقوق متقابل :وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَهَ حِينَ آمُرُكُمْ:( نگرش امام علی به قدرت ص 61،محمد جعفر سعیدیان فر) درحکومت امویان باقدسی کردن ابزاری خلافت از مردم قدرت پذیر فقط اطاعت می خواستند وبازر، زوروتزویر بیعت اجباری می گرفتند وآزادی وکرامت انسان را درمسلخ قدرت قربانی  می کردند وهمه مصلحین ومنتقدین آزادی خواه را باعناوینی چون تفرقه گری خروج ازجماعت وفتنه گری سرکوب می کردند واطاعت از خلیفه را تکلیف مردم می دانستند بدون این که حقی برای آن ها قائل باشند امام حسین (ع)به هنگام مواجهه باسپاه حر که راه را برایشان بسته بودند پس از نماز خطابه کوتاهی ایراد می کنند ودررابطه بااطاعت از خلیفه وامام به باز سازی واحیای مفهوم دینی تحریف شده می پردازند وموضوع مهم سلطان ظالم را مطرح می کنند«بعد الحمد للّه و الثناء عليه أَیُّهَا النّاسُ؛ إِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) قالَ: «مَنْ رَأى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ اللهِ، ناکِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللهِ، یَعْمَلُ فِی عِبادِاللهِ بِالاِثْمِ وَ الْعُدْوانِ فَلَمْ یُغَیِّرْ عَلَیْهِ بِفِعْل، وَ لاَ قَوْل، کانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ». ألا وَ إِنَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّیْطانِ، وَ تَرَکُوا طاعَةَ الرَّحْمنِ، وَ اَظْهَرُوا الْفَسادَ، وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَاسْتَأْثَرُوا بِالْفَیءِ، وَ أَحَلُّوا حَرامَ اللهِ وَ حَرَمُوا حَلالَه وَ أنَا أحَقُ مِمَن غَيَر، » («مقتل الحسين(علیه السّلام) المقرم، صفحه ،189 وقعه الطف، صفحه 172):  بعد از حمد و ثناى الهى می فرمایند اى مردم،. رسول خدا(ص) فرمودند: هر كس سلطان ستمگری را ببيند كه حرام خداوند را حلال و عهد او را بشكند با سنّت رسول خدا مخالفت می کند و در ميان مردم به ظلم وستم رفتار کرده، پس با گفتار يا كردار خود عكس العمل نشان ندهد سزاوار است كه خداوند هر دو را در يك مرتبه قرار دهد. اى مردم، آگاه باشيد كه اين حكّام [امویان] ملازمان شيطان هستند، طاعت خداوند را كنار گذاشته اند، فساد را آشكار كرده اند و حدود الهى را تعطيل نموده‏ اند، در في‏ء[اموال عمومی] به نفع خویش تصرف كرده اند، حرام خداوند را حلال و حلال او را حرام كرده‏ اند و من سزاوارتر از ديگران به امر ولايت هستم، ونکته زیبا این که امام حسین(ع) درهمین خطابه کوتاه أسوه بودن خویش رامطرح می کنند ومی فرمایند  «و لَكُم فيّ أُسوَة » که درسی است برای همه زمان ها وامروز که امامت أسوه پیروی عملی از امام است آن هم پس از معرفت وآگاهی بجایگاه  رفیع آنان « عارفا بحقهم» نه صرفا برقراری یک نوع رابطه عاطفی موقت براساس اسطوره سازی ها غیر قابل پیروی که خود ستمی دیگر برامام آزادگان است
خوانده شده 154 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا