یادداشت

روایتی از «پروژه کلان» مرحوم فیرحی
دکتر محمدرضا یوسفی: مرحوم دکتر فیرحی یک پروژه فکری بلند داشت، او به سنت فکری گذشتگان و حوزه فقه اهمیت بالایی می‌داد و از این رو فقیهان در نظر ایشان مورد اهتمام بودند. یکی از نقدهای فیرحی به جریان روشنفکری دینی، عفلت از فقه و سنت فکری گذشتگان و بسنده کردن از گذشته در حوزه اخلاقی بود. این نکته ای است که باید به آن توجه داشت.
محمدرضا یوسفی: درگذشت دکتر فیرحی برای ما بسیار تلخ بود. ایشان اندیشمندی بود که مسیری را طی کرده، انباشت بزرگی را کسب کرده و به زمانی رسیده بود که باید سرمایه خود را بیان کند، اما خبر رسید ما از تداوم حیات ایشان محروم هستیم.
مرحوم دکتر فیرحی یک پروژه فکری بلند داشت، او به سنت فکری گذشتگان و حوزه فقه اهمیت بالایی می‌داد و از این رو فقیهان در نظر ایشان مورد اهتمام بودند. یکی از نقدهای فیرحی به جریان روشنفکری دینی، عفلت از فقه و سنت فکری گذشتگان و بسنده کردن از گذشته در حوزه اخلاقی بود. این نکته ای است که باید به آن توجه داشت.
در هنگامی که ما از سنت فکری گذشتگان صحبت می‌کنیم در واقع از یک تاریخ اندیشه صحبت می‌کنیم. اگر بخواهیم به دنبال نظریه پردازی و تولید اندیشه باشیم، اولین نکته ای که برای ما اهمیت پیدا می‌کند مطالعه تاریخ به طور عموم و مطالعه تاریخ اندیشه به طور خاص است، چرا که تاریخ اندیشه ابزاری برای تولید فکر است.
تولید اندیشه‌ی مدون بدون درک عمیق و روشن از چارچوب های فکری گذشتگان امکان پذیر نیست. یعنی همه نظریات جدیدی را که امروز می‌بینیم و اندیشمندان بزرگی که با آنها آشنا هستیم، وقتی مورد مطالعه قرار گیرند، در تک تک نظریات آنها می‌توانیم رگه‌هایی از گذشته را مشاهده کنیم.
آنها گذشته را خوب درک کردند، فهمیدند و سپس به مثابه یک ساختمان جدید از تک تک آنها استفاده کردند. در واقع این خشت ها، آجرها و سیمان ها همان مصالحی بوده که در گذشته وجود داشت، اما این ساختمان جدید است و این نشان دهنده آن است که اندیشه گذشتگان را نمی‌توان رها کرد و نمی‌توان ارتباط خود با گذشته را برید و توقع داشت در یک جامعه، انسان به نظریه پردازی و تولید اندیشه بپردازد.
این مسئله فوق العاده جدی است. به عنوان مثال اگر کسی بخواهد مارکس را درک کند، باید هگل را بفهمد، یعنی مارکس برای مارکس شدن مراحلی را طی کرد که یکی از آنها فهم هگل بود. در حقیقت او اندیشه های هگل را شناخت و بعد موارد مورد قبول و نقد خود را مشخص کرد، درمورد نظریه دیگران نیز همین کار را انجام داد. سپس از تک تک اجزای فکری که در آن حوزه وجود داشتند، یک نظریه جدید متولد شد که ما آن را به عنوان اندیشه های مارکس می‌شناسیم.
اگر بخواهیم هابرماس را درک کنیم، از آنجا که او نیز اندیشه‌های هگل را به طور عمیق دیده، باید ابتدا هگل را بفهمیم و همین طور اندیشه های مارکس را.
طبیعتا این سخن به این معناست که هابرماسی که ما می‌شناسیم يک مرحله‌ای را طی کرده، او بدون تسلط بر اندیشه های گذشته نمی‌توانست هابرماسی باشد که دنیا با او آشنایی دارد. مثال دیگر آدام اسمیت است که با عنوان پدر علم اقتصاد شناخته می‌شود. وقتی نگاه کنیم متوجه می‌شویم که مجموعه ای از اندیشه‌ها را گرد آورده، ایشان نظریاتی مانند مانهیل، هاجسون، هیوم و مکتب فیزیوکرات ها را دیده و بعد اینها را در اندیشه فکری خود در یک ساختمان جدید ایجاد کرده.
به قول یکی از بزرگان اهمیت شهید صدر در آن بود که حرف بزرگان را در گذشته خوب فهمیده است، این یک سخن مهم است. ما ابتدا باید سخن گذشتگان را هضم کنیم، بعد از این که فهمیدیم، آن‌وقت بازخوانی می‌کنیم و مواردی را که می‌تواند به عنوان خشت یک نظریه جدید از آن استفاده کرد مورد استفاده قرار می‌دهیم.
دکتر فیرحی این اصل را مد نظر داشت و به تاریخ، فقه و تاریخ اندیشه بهای لازم را داده بود. بازگشت ایشان به دوران قاجار و تنبیه الامه نائینی حکایت گر این است که در سیر تاریخ اندیشه به دنبال یافتن اجزایی برای تولید اندیشه ای بود که دنبال می‌کردند.
بنابراین اگر بخواهیم این پروژه کلانی را که مرحوم فیرحی دنبال کرده بود تداوم بخشیم باید به سنت فکری گذشتگان بهای لازم را بدهیم و بازنگری و بازخوانی آن را مورد توجه قرار دهیم تا بتوانیم یک نظریه بومی ایجاد کنیم که متناسب با وضعیت کنونی باشد.
امیدوارم خداوند رحمت خودش را شامل حال دکتر فیرحی داشته باشد و روحش با ائمه اطهار و بزرگان دین محشور شود.
خوانده شده 77 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا