یادداشت

هنوز مشغول داد و فریاد و منادی باطل بودن دیگران هستیم!
رسول جعفریان
همه ما به عنوان عضوی از یک جامعه مذهبی، یا یک حزب سیاسی، مدافع دیدگاههایی هستیم، اما این که عرض کردم نگاه از بالا، یعنی این که اگر در شرایطی، اختلاف نظر تبدیل به چیزی شد که قدرت و توان یک قوم یا دو قوم درگیر با هم را نابود کند، چه باید کرد؟ چه راه خلاصی خواهد بود؟ اگر معنای آیه این نیست، پس چیست؟ راه این است که آن قدر اختلاف را توسعه دهیم که همه از بین برویم؟
همیشه فکر می کنم جمله معروف و منسوب به رسول (ص) «اختلاف امتی رحمة» به چه معناست؟ اگر اینجا، اختلاف، یعنی اختلاف نظر، با آن آیه ای که می فرماید: و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم» چه نسبتی دارد. معانی دیگری هم برای اختلاف گفته اند که از آنها می گذریم. شاید بشود گفت: دو نوع اختلاف هست، یکی اختلافی که رقابت زا و رو به ترقی باشد، دیگری اختلافی که به نابودی دو طرف، و دست کم به توقف منتهی می شود. البته آیه بر نابودی توان دو طرف در صورت اختلاف اشاره دارد.
اکنون سراغ مثالهای تاریخی برویم. یک وقتی مشروطه خواهی و ضدیت با مشروطه، دو جریان نیرومند شده بود، دو طرف دهها رساله علیه یکدیگر نوشتند. هر کدام، قدرت را در دست گرفتند، دیگری را اعدام کردند. عاقبت هم از دل آنها، بساط دیگری درآمد که هیچ ربطی به آنها نداشت. این توقف بود، اگر نه نابودی. حال اگر سراغ مباحث متکلمان قرون نخستین اسلامی که قرن شکوفایی هم خوانده می شود بروید، خواهید دید که مباحث جدلی آنها، هیچ وقت سرو سامانی نیافت و به جایی نرسید. این متکلمان، و در رأس آنها معتزله، آن قدر ادعاهای تو در تو و متضاد و چالش برانگیز داشتند، و آن قدر حرفهای شگفت متعارض میان خودشان بود، که عاقبت همه شان از بین رفتند و چیزی از آنان جز چند کتاب نماند.
منازعات فرقه ای در دنیای اسلام، تا حد زیادی همین حالت را دارد. همه برای خود دلیل دارند، دلایل محکم و استوار، اما غالبا دلایلی است که حداکثر می تواند افراد داخل فرقه را راضی نگاه دارد، اما در بیرون، کمتر کسی تسلیم می شود. خوب، اگر واقعا گوش می داد، شاید می پذیرفت. ممکن است بگویید این تسلیم نشدن، به دلیل انس گرفتن هر کدام با آراء و افکار جاری میان خودشان است. البته چنین است، و این مهم هم هست، اما اگر کسی به صد حدیث استناد کرد، و طرف دیگر به دویست حدیث استناد کرد، چه باید کرد؟ او می گوید احادیث تو ساختگی است و به عکس. اگر شما یک طرف بحث باشید، خواهید گفت: نکند شما طرفدار دیگری شده اید؟ خواهیم گفت نه، اما وقتی از بالا نگاه می کنیم، این منازعات را، اغلب، گرفتار وضعی می بینیم که ضمن این که هر کدام هزاران صفحه علیه یکدیگر می نویسند، نمی توانند کاری از پیش ببرند. این وضع موجود جهان اسلام، شاهد آن است، خودتان آزمایش کنید.شاید بهتر باشد افراد داخل گروه خودمان را نگاه داریم و در برخورد با دیگران، به آنان تسامح را یاد دهیم.
حالا واقعا، اگر قضایای اصلی فکری در یک جامعه، قضایای رایج در یک علم، در میان متفکران مختلف، حالت جدلی الطرفینی کانتی پیدا کرد، و هیچ کدام نتوانستند دیگری را تسلیم کنند، آیا نتیجه آن جز یک کلاف سردرگم است که باید با قدرت باز شود؟ یعنی اگر متوکل به دفاع از احمد بن حنبل برخاست، می شود گفت مذهبی حنبلی رواج خواهد یافت، و اگر مأمون از معتزله دفاع کرد، آنها با قدرتی که دارند احمد بن حنبل را تعزیز خواهند کرد؟ این قدرت است که تصمیم گرفته نه اندیشه.
مسلما همه ما به عنوان عضوی از یک جامعه مذهبی، یا یک حزب سیاسی، مدافع دیدگاههایی هستیم، اما این که عرض کردم نگاه از بالا، یعنی این که اگر در شرایطی، اختلاف نظر تبدیل به چیزی شد که قدرت و توان یک قوم یا دو قوم درگیر با هم را نابود کند، چه باید کرد؟ چه راه خلاصی خواهد بود؟ اگر معنای آیه این نیست، پس چیست؟ راه این است که آن قدر اختلاف را توسعه دهیم که همه از بین برویم؟
این اختلاف می تواند کلامی یا فلسفی یا دینی یا حتی سیاسی باشد. آیا باید نزاع، به نقطه ای برسد که جنگ شود و مثلا در مثال ما، به جایی برسد که معتزله نابود شوند، یا باید راهی برای آن یافت که به نقطه جنگ که نقطه نابودی است نرسد؟
بحث بنده سیاسی نیست، و کاری به مسائل روز هم ندارم، به عکس می خواهم آن را به عنوان اصلی در مباحثات جاری در تمدن اسلامی مطرح کنم. ما در میان اختلاف نظرهای فکری، تا کجا پیش رفتیم. یعنی منهای مداخله قدرت؟  به نظر بنده، مجموعه مباحث در تمدن اسلامی، پیشرفت مختصری را نشان می دهد، اما آن اندازه عقل و درایت در کار نیست تا اینها در یک مسیر درست پیش برود. شاید همه دنبال پیروزی صددرصدی فکری هستند، همه چیز را سیاه و سفید می بینند، انعطاف ندارند و از نظر دینی انعطاف را نابودی و شکست می دانند.
تا وقتی ما نتوانیم از کلاف های سردرگم فکری، در حوزه علوم درآییم، پیشرفتی نخواهیم داشت. ممکن است همیشه پنج درصد مخالف خوان باشند، این اشکال ندارد، اما جامعه برای نجات راهی ندارد جز این که انتخاب کند، و جامعه را بر اساس انتخاب خود به پیش ببرد. این مسأله باید راه حلی داشته باشد، چرا که برخی به این نقطه رسیده اند، و پیش رفته اند، اما ما هنوز در همان کلاف سر در گم هستیم و هنوز مشغول استدلال کردن و داد و فریاد، و منادی باطل بودن دیگران و اصرار بر درستی هر چه داریم و....
خوانده شده 54 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا