هادی سروش
 آشفتگی و سر درگمی هضم کننده همه دارایی های بالفعل و بالقوه یک فرد و یا یک جامعه است. در "آشفتگی اجتماعی" ؛ جامعه از تعادل خارج میشود و اندیشه های افراطی و رفتار تندروآنه بر صندلی اعتدال مینشیند، و تُن صدا ها و تریبون ها ؛ خشن و خارج از ادب میشود ،و قلم ها ؛ در یک چرخش ، پمپاژ نفرت و تفرقه میکند!
آشفتگی های اجتماعی نتیجه حداقل چهار عامل است:
اول؛ عمل نکردن به وعده ها
و دوم ؛ بروز فسادهای رسمی است که میتواند از یک و با چند مسئول سر زند!
و عامل سوم؛ انباشته شدن ذخایرانسانی و علمی کسانی است که ارزشمندترین سرمایه های کشور هستند.
واضح است وقتی جوانی بازحمت و هزینه به مدرکی رسیده که امروز جای خود در استفاده از استعداد و دانشش نبینید ، آشفتگی این جوان و خانواده او طبیعی است و سرایت این آشفتگی های فردی و خانوادگی به کل جامعه نیز ، انکار ناپذیر است !
عامل چهارم که نمیتوان او را "ندید" گرفت ؛ "چهره سازی منفی از دین" است.
 گرچه عامل اول و دوم و سوم سایه شوم خود را تا حدودی بر جامعه ما انداخته ! اما اجازه دهید از عامل چهارم که "پای دین" در کار است و میتواند ره آوردی بنام "استبداد دینی" و نتیجتا "نفرت ازدین" را رقم زند ، سخنی با شما خواننده محترم داشته باشم ؛
"دین" بفرموده قرآن ؛ عامل حیات و پویندگی انسانی است که فرمود : "دعاکم لمایحییکم" (انفال/۲۴) ، وقتی بعنوان یک "ریاضت" مطرح شود ، یعنی دین عاملی شود برای محدودیت ها و سخت گیری های غیر مقبول و غیر مشروع ! و اهرمی باشد برای سلب حقوق آدمیان از رسیدن به قدرت مقبول و ثروت معقول ، تا عده ای بتوانند در این خلا جای خود را تثبیت و نهادینه کنند ، قطعاً آشفتگی در سطح جامعه بهم خواهد زد. مثلا ؛ اگر حق نمایندگی در مجلس و یا مدیریت در نهادها و شرکتها از آنِ یک عده ی خاص شود و یا پرداخت تسهیلات و اعطاء زمینه های رشد اقتصادی ، مِلک طِلق عده ای از همه بهتران شود ! بازخوردی جز این آشفتگی روانی و اجتماعی نخواهد داشت.
در مواجه با چنین پدیده شوم و فراگیر اجتماعی ، به "شجاعت عقلی" نیاز مبرم داریم. در این جا "شجاعت جنگی" و یا "شجاعت اخلاقی" ناکارآمد است چون میدان ، میدان جنگ و یا اخلاق نیست ، بلکه میدان ، میدان "تعقل و تدبر" است شجاعت عقلی یعنی ؛ حضور یک نیرو کارآمد -  با "عذرخواهی" از آنچه که درگذشته موجبات اتلاف و تلف ها در جامعه را رقم زده ، - با ابتکار عمل و خارج از تقلید از الگوهای شعاری و بی جوابی که بارها امتحان شده ، شجاعانه وارد میدان در عرصه های داخلی و مرتبط با صحنه های بین المللی شده و با ریل گذاری درست و بجا ، جامعه را در مسیر تعالی و پیشرفت قرار دهد.
این شجاعت همیشه از رهبران فکری و اجرائی یک جامعه انتظار رفته و میرود. نشان این تغییر مهم در جامعه که میتواند همه نگرانی ها و آشفتگی ها را محو کند ، در سه چیز است :
اولا ؛ روحیه معنویت و انسانیت در جامعه رواج چشم گیری پیدا میکند. اگر چنین شود فساد و تملق گویی و فریب کاری و اشرافی گری و کاخ سازی و.. از سکه می افتد و بلکه کسی جرات چنین خیانتهایی را نخواهد داشت.چراکه در یک لباس یک پارچه سفید ،کوچکترین لکه ای نمایان میشود و برای صاحبش آبرو نمیگذارد.
وثانیا؛ اجازه انتقادهای مودبانه و خیر خواهانه نسبت به پیشوایان جامعه به افراد و چهرهای تاثیرگذار و رسانه ها داده میشود و دیگر با ارسال یک نامه و یا یک سرمقاله روزنامه و یایک جمله از سوی یک دلسوزی ، توپخانه ها برای محو نویسنده و گوینده آن، دست به آتش نمیبرند. واگر چنین شود در مرحله نخست؛ بازار "تقدس سازی" که از جنس "تملق گوئی" است ، بی رونق میشود و در مرحله بعد؛ جامعه بر اساس "عقل جمعی" اداره خواهد شد.
وثالثا ؛ اجتماع گرانسنگ اسلامی ما ، از تفرقه و تشتت و دو قطبی و یا چند قطبی بودن رها میشود. و بواقع "جماعت بزرگی از مسلمین" شکل عینی پیدا میکند.
این قلم ، این سه نشانه مهم را از حدیث معروف پیامبر عزیز اسلام (ص) بهره جسته که در آخرین حج خود که مهم ترین سخنانش را ایراد نمود ، در مسجد خیف فرمود: «ثلاث لا یغل علیه من قلب امری مسلم: اخلاص العمل لله و النصیحة لائمة المسلمین و اللزوم لجماعتهم» سه خصلت است كه دل هر فرد مسلمانی آن را داراست و در آن خیانتی نکند: خالص كردن عمل برای خدا ، خیرخواهی پیشوایان مسلمین ، و همراه بودن با جماعت » .(اصول کافی)
با این جمله حضرت امام (ره) این یادداشت را به پایان برم که تاکیدداشت: «انتقادها باید باشد زیرا تا انتقاد نشود اصلاح نمی‏شود... چون سرتاپای انسان عیب است و باید این عیب ها را انتقاد كرد تا جامعه اصلاح شود.»
محمدتقی فاضل‌میبدی
حرکتي که مجلس شروع کرد و در مواجهه با وزير خارجه بيشتر خود را نشان داد، حرکت بسيار خطرناکي براي کشور است. اينکه مجلس از ابتداي کار حالت هجومي در برابر دولت و ديگر نيروها بگيرد، به معناي تسويه‌حساب‌هاي سياسي است نه اينکه بخواهند براي ملت قدمي بردارد. از باب نمونه رئيس مجلس در سخنراني خود از دکتر ظريف مي‌خواهد کاري کند که پول‌ها از کشورهاي خارجي به ايران برگردد! آيا رئيس مجلس نمي‌داند چرا پول از خارج به داخل کشور بازنمي‌گردد؟ وقتي مجمع تشخيص مصلحت نظام FATF را تصويب نکرد و در برابر دولت ايستادگي کرد، درحالي که همه کارشناسان عدم‌تصويب اين لوايح را به نفع کشور نمي‌دانستند در نتيجه امکان بازگشت پول از طريق بانک به کشور وجود ندارد. پول‌هايي که در عراق، هندوستان و کره و ساير کشورها داريم، اگر خورده نشود، ممکن است در مقابلش غذا و دارو دريافت کنيم.
سوال اين است چه کسي باعث شده پول‌ها به کشور بازنگردد و چه کسي مانع شده است؟ وزير خارجه يا دولت که خواستار تصويب لوايح مربوطه بوده‌اند؟ بنابراين اگر بخواهيم مشکلات را بر سر وزير خارجه، وزير نفت و دولت آوار کنيم، فرار به جلوست. يعني مي‌خواهيم در آينده رئيس‌جمهوري درست کنيم که همه مشکلات کشور را حل کند. اگر اين مجلس دلش به حال ملت مي‌سوخت در کنار دولت قرار مي‌گرفت، همگام و همگون مي‌شد و با هم تبادل نظر و براي مشکلات برنامه‌ريزي مي‌کردند. مساله گراني ارز و سکه تنها متوجه وزير اقتصاد و رئيس بانک مرکزي نيست. ممکن است بتوانند اوضاع را کمي بهتر کنند و نکرده باشند ولي کشوري که اساسش بر تحريم خارجي است و از طريق مبادلات بانکي تحريم است، نفتش خريدار ندارد، بنابراين پيداست که ارزش پول ملي سقوط مي‌کند و تورم بالا مي‌رود.
وقتي چهار ديوار کشور روي ارزهاي خارجي بسته است و تبادل کالا و صادرات به سختي انجام مي‌شود و اگر هم انجام شود، پول به سختي برمي‌گردد، طبيعي است که کشور با مشکلات مواجه مي‌شود. اينکه مجلس اخطار خروج از NPT را مي‌دهد و مي‌خواهد در برابر دنيا بايستد، پيداست که راه به جاي بدتري خواهد برد و از الان که اينطور در تقابل با دولت قرار گرفته تا آخر سال زيان‌هاي بزرگي بر کشور وارد خواهد کرد. غافل از اينکه تا سياست‌هاي کلان و رويکردهاي سياسي کلان را عوض نکنيم، همين‌طور درگير تورم و گراني ارز و مسابقه در بازار سکه و خودرو هستيم که اختلاس و رانت‌خواري و سوءاستفاده‌هاي مالي ديگري را به دنبال دارد. بنابراين بايد رويکردهاي ديپلماتيک کلان را عوض کنيم و با دنيا وارد گفت‌وگو شويم تا بتوانيم مسائل اقتصادي‌مان را حل کنيم.
مشکلات کنوني اقتصادي کشور ناشي از مشکلات سياسي ماست و مشکلات سياسي هم تنها دست دولت نيست. ممکن است دولت در برخي مواقع قصوري کرده باشد ولي دولتي است که در مجلس و مجمع تشخيص مصلحت نظام و قواي انتخابي يا انتصابي ديگر هستند، چندان موفق نمي‌شود. سکان اجرايي کشور هشت سال دست احمدي‌نژاد، منتخب همين آقايان بود. اکثر مصيبت‌هايي که الان گريبان‌مان را گرفته و تحريم‌هاي شوراي امنيت و قطعنامه‌هايي که صادر شده از جانب همان کسي است که قطعنامه‌ها را کاغذپاره مي‌خواندند.
فراموش نکنيم مملکت از دست چه کسي به دست دکتر روحاني رسيده والا در زمان دولت اصلاحات قيمت‌ها کنترل شده بود و با دنيا تعامل و گفت‌وگو داشتيم. با روي کار آمدن احمدي‌نژاد مثل مجلس الان شاهد خيز افراط‌گونه‌اي بوديم که به عنوان سرباز انقلابي مي‌خواست ادبيات انقلاب را زنده کند، ولي مملکت را به سمت و سويي برد که به اين سادگي‌ها ديگر برنمي‌گردد. به نظر مي‌رسد مجلس الان همان کاري را مي‌کند که دولت احمدي‌نژاد کرد. البته پشت پرده کساني هستند که منافع‌شان در همين است و اگر به‌سامان و قانون درست برگرديم و مبادلات بانکي داشته باشيم، ممکن است نتوانند سوءاستفاده کنند. به‌رغم بالا رفتن نرخ ارز و سکه و سقوط ارزش پول ملي عده خاصي پشت پرده منافع خود را مي‌برند و مافياي اقتصادي و سياسي کار خودش را مي‌کند، درحالي که نه دلش براي کشور و منافع ملي سوخته و نه براي تاريخ و فرهنگ اين مملکت. در روزهايي که دنيا درگير بيماري کروناست، روزگار بسيار بدي در کوچه و بازار داريم. مردم توامان درگير مصيبت تورم و کرونا هستند. تورمي که مقصرش تنها دولت و وزير خارجه و وزير نفت نيست، بلکه بيشتر متوجه ديپلماسي کلاني است که توسط گروه تندرو دنبال مي‌شود. سقوط دولت روحاني و روي کار آوردن دولتي شبيه‌احمدي‌نژاد کشور را نجات نمي‌دهد. تنها توهماتي است که آقايان را گرفته است والا بايد ادبيات و برخورد بهتري با دولت داشتند.
حجت‌الاسلام فاضل‌میبدی عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌و‌گو با ایکنا گفت: دغدغه معیشت بر دین اولویت دارد و اگر مسئله معیشت و امنیت حل شود، قطعاً مردم خودشان دیندار می‌شوند، اما اگر حل نشد و به نام دین بدتر شد، زمینه بی‌دینی نیز فراهم می‌شود.
دینداری مردم در گرو تامین معیشت است / فقر و تورم بی‌دینی به همراه دارد / جامعه را باید با عقل اداره کرد / وظیفه حکومت دینی، تامین امنیت و معیشت مردم است
دین و معیشت دو مقوله مهم و حیاتی در زندگی بشر است، اما در این میان تأمین معیشت در اولویت قرار می‌گیرد، زیرا  در غیر این صورت دین نیز در شخصیت انسان و در جامعه متجلی و نهادینه نخواهد شد. اسلام نیز بر این امر تأکید دارد که فقر و تنگ‌دستی، بی‌دینی به همراه می‌آورد. بر همین اساس وظیفه حکومت‌ها بیش از هر چیز تأمین معیشت مردم است. خبرنگار ایکنا اصفهان، در همین رابطه گفت‌و‌گویی با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل‌میبدی، پژوهشگر دینی و عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، انجام داده است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
ایکنا ـ چه رابطه و نسبتی میان دغدغه معیشت و دغدغه دین وجود دارد؟ با توجه به شرایط اقتصادی کشور، برخی معتقدند که در حال حاضر مسئله اصلی مردم، نان و معیشت است و دیگر دغدغه دین ندارند. به نظر شما این استدلال قابل پذیرش است؟
مسئله معیشت، دغدغه همیشگی مردم در طول تاریخ بوده است و مردم پیش از دغدغه معیشت، دغدغه دین را نداشتند. بنابراین تا مسئله معیشت مردم حل نشود، مسائل مربوط به دین هم حل نمی‌شود و این یک واقعیت تاریخی است. اینکه قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» یعنی پیامبران آمده‌اند تا عدالت اجتماعی را برپا کنند، اگر در زندگی، عدالت اجتماعی نباشد، دینداری هم تحقق پیدا نمی‌کند. پیامبر اسلام(ص) فرمودند: «كادَ الْفَقْرُ أنْ يَكُونَ كُفْراً»؛ یعنی فقر بی‌دینی می‌آورد. اگر معیشت مردم در جامعه حل نشود، نمی‌توانیم توقع دینداری داشته باشیم. امام علی(ع) هم در نهج‌البلاغه خطاب به فرزندش محمدبن حنفیه می‌فرمایند: از فقر بپرهیز؛ مسئله معیشت را حل کن؛ فقر سه اثر منفی به همراه دارد؛ عقل آدمی را خراب می‌کند، دوم دین انسان را خراب می‌کند و سوم هم شورش عمومی ایجاد می‌کند. بین دین و معیشت، دغدغه معیشت در اولویت اول است. پیامبر اکرم(ص) در حدیثی می‌فرمایند: «فَلَوْلا الْخُبْزُ ما صَلَّیْنا وَلا صُمْنا وَلا اَدَّیْنا فَرائِضَ رَبِّنا عَزَّ وَ جَلَّ؛ اگر نان نبود، نه نماز می‌خواندیم و نه روزه می‌گرفتیم و نه واجبات پروردگار بزرگ خود را ادا می‌کردیم».
قبل از انقلاب در جامعه اختلاف طبقاتی وجود داشت و مردم نیز برای برقراری عدالت اجتماعی قیام کردند، زیرا اقتصاد جامعه از بین رفته بود. به همین دلیل انقلاب شد تا مشکل اقتصاد و معیشت رفع شود و عدالت اجتماعی در جامعه تحقق پیدا کند. امروز اگر مشکل معیشت مردم حل نشود، نمی‌توان مسائل مربوط به دین را حل کرد. در قرآن تعداد آیاتی که درباره فقر، مسکین، انفاق، صدقه و زکات آمده، بیشتر از آیات مربوط به نماز است. خداوند در قرآن می‌فرماید: وای به حال کسانی که نماز می‌خوانند، اما به فکر معیشت مردم نیستند. «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ؛ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ؛ الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ؛ وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ». یا می‌فرماید: کسانی دین خدا را تخطئه می‌کنند که به فکر معیشت مردم نیستند. بنابراین دغدغه معیشت مردم از مسائل اصلی و مهم بشریت بوده و قرآن و پیامبر(ص) هم تأکید کرده‌اند که مسئله معیشت مردم را حل کنید و بعد به مسئله دینداری بپردازید.
ایکنا ـ یعنی اگر معیشت مردم با مشکل مواجه شود سبب روی‌گردانی از دین و بدبینی به آن می‌شود؟
اگر در جامعه فقر وجود داشته باشد، مشکل اقتصاد مردم حل نشود، کسب و کار و درآمد نباشد و تورم وجود داشته باشد، زمینه برای بی‌دینی هم فراهم می‌شود. مردم از حکومت دینی، انتظار حل مسئله معیشت را دارند، در حقیقت یکی از وظایف اصلی حکومت دینی، تأمین امنیت و معیشت مردم است. اگر مسئله معیشت و امنیت حل شود، قطعاً مردم خودشان دیندار می‌شوند، اما اگر حل نشد و خدای ناکرده به نام دین بدتر شد، زمینه بی‌دینی نیز فراهم می‌شود.
ایکنا ـ متولیان دین همواره مدعی هستند که اسلام برای تمام عرصه‌های زندگی و مناسبات جامعه برنامه دارد، اما وقتی مردم در عمل ‌ببینند که مشکلات و چالش‌های متعددی مانند گرانی و تورم در حوزه اقتصادی و آسیب‌های اجتماعی مثل فقر، شکاف طبقاتی، طلاق و ... وجود دارد، آیا این امر باعث بدبینی و روی‌گردانی از دین نمی‌شود؟
کسانی که این‌طور می‌گویند اشتباه می‌کنند. دین برای جامعه برنامه دارد، اما همه چیز در حدیث و روایات نیست. دین می‌گوید برای حل مشکلات جامعه از افراد متخصص و کاردان استفاده کنید. از عقل مردم استفاده کنید، چه مسلمان باشند و چه غیرمسلمان. مثلاً اگر بخواهند در کشور بیمارستانی مطابق با استانداردهای جهانی احداث کنند، از نقشه‌ بیمارستان‌هایی که استانداردهای جهانی دارند، استفاده می‌کنند، به حدیث و روایات که مراجعه نمی‌کنند. جامعه هم مثل اداره بیمارستان می‌ماند، زیرا جامعه شهرسازی، مسئله محیط زیست، قانون‌گذاری و ... دارد و همه این‌ها روش خود را دارد که آن را هم باید عاقلان و متخصصان تعیین و تأیید کنند. بنابراین نمی‌توان همه چیز را براساس حدیث و روایات ایجاد کنیم. شاید یکی از عواملی که باعث شده در برخی زمینه‌ها عقب بمانیم و یا شکست بخوریم این بوده که تصور کردیم همه چیز را فقط و فقط می‌توان با احادیث و روایات حل کرد؛ باید گفت این‌گونه نیست، چون خداوند به انسان می‌گوید من به شما عقل هم داده‌ام، دو پیغمبر داده‌ام؛ یکی پیغمبر ظاهر که حضرت رسول اکرم(ص) است و دیگری هم پیغمبر باطن که همان عقل آدمی است. در جامعه از پیامبر باطن‌ استفاده نکرده‌ایم و متقابلاً سخنان و احادیث پیامبر(ص) را هم به خوبی نفهمیده‎ایم.
ایکنا ـ یعنی شما معتقدید که دین برای همه ابعاد و شئون زندگی برنامه ندارد؟
دین می‌خواهد بشر با خیال راحت در جامعه‌ای سالم زندگی کند و امنیت و معیشت داشته باشد، اما اینکه این امنیت و معیشت چگونه حاصل شود، نسخه‌ای برای آن نمی‌پیچد. مثلاً اسلام تأکید دارد که مردم تمیز باشند و نمی‌گوید این تمیزی و شست‌وشو باید با استفاده از دوش باشد و یا از طریق خزینه‌های قدیم، یعنی روش را اسلام تعیین نمی‌کند، این عقل بشر است که تعیین می‌کند انسان باید از صابون استفاده کند و حتماً زیر دوش خود را شست‌وشو دهد و سایر روش‌هایی که مرتباً تغییر هم پیدا می‌کنند.
اینکه بگوییم دین برای همه ابعاد زندگی بشر نسخه پیچیده است حرف درستی نیست، اما دین می‌خواهد زندگی بشر درست و صحیح انجام شود. اسلام از مسلمان جسم سالم می‌خواهد، اما چگونگی آن را عقل و یا متخصصان تعیین می‌کنند. دین نمی‌گوید فلان بیمارستان باید چگونه ساخته شود و یا بهداشت چگونه باید رعایت شود، بلکه این‌ها را عقل بشر مشخص می‌کند. 
محمدتقی فاضل میبدی
حضرت علی(ع) می‌فرمایند: یکی از خصلت‌های برخی دولتی‌ها این است که به مسائل فرعی بپردازند و مسائل اصلی را رها کنند. ما در این چند سال اداره کشور بیشتر به فروعات چسبیدیم و مسائل اصلی را رها کردیم. دغدغه ما این بوده که کی دارد معتاد می‌شود، کی دارد دوچرخه‌سواری می‌کند و کی به ورزشگاه می‌رود؟ ولی از اینکه عرصه اقتصاد و سیاست کشور به کدام سو حرکت می‌کند، غافل ماندیم. بیماری اقتصادی ما فرعی نیست بلکه ریشه‌ای است. مملکت باید از تحریم‌های ظالمانه بیرون آمده و با دنیا ارتباط قوی‌تر برقرار کند. سیاست‌های کلان اقتصادی با سیاست‌های کلی دیپلماسی ما در این چند سال به شکلی مطلوب جواب نداده است. تورم بالا رفته، مشکل مسکن زیادتر شده و به یأس جوانان گاه دامن زده است. آمار ازدواج و زاد و ولد پایین آمده و در عوض آمار طلاق بالا رفته و در حالی شاهد آسیب‌های اجتماعی هستیم که نشسته‌ایم ببینیم چه کسی مرتکب چه گناهی شده تا بگیریم و محاکمه‌اش کنیم. باید توجه کرد که اقتصاد یک مساله فرمایشی و از بالا نیست و نه با توصیه اخلاقی حل می‌شود و نه با دستورالعمل دولت. اقتصاد یعنی عرضه و تقاضا در جامعه و اینکه بالاخره بتوانید در جامعه چرخ‌های تولید را رونق دهید. در مملکتی که مرغدار و دامدار به دلیل گرانی توان فراهم کردن دانه و علوفه را به خوبی ندارند، قیمت تمام‌شده بالاتر می‌رود و با بالا رفتن شیر و مرغ، روی قیمت مسکن و اجاره‌بها هم اثر می‌گذارد. تمام نهادها باید برای حل مشکلات کشور همگام و همگون شوند. الان اکثر نمایندگان آماده در تقابل با دولت قرار گرفته‌اند و سیاست‌های دولت و مجلس با هم همگون و همسان نیست که دودش به چشم مردم می‌رود، آسیب به جامعه وارد می‌شود و تورم بالاتر می‌رود. برخی از آقایان در ساختمان‌های بالای شهر تهران نشسته‌اند، دستور می‌دهند و در کنارش با هم دعوا هم می‌کنند. غافل از اینکه اثر این تسویه‌حساب‌های جناحی در کوچه و بازار خود را نشان می‌دهد. دولت با دستور نمی‌تواند مشکل مسکن را حل کند همانطور که مشکل خودرو حل نشد. فقط عده‌ای سوءاستفاده‌گر ثبت‌نام کردند، منتفع شدند و به‌زودی خودروهایی که تحویل می‌گیرند را به چند برابر قیمت در بازار می‌فروشند و به دست کسی که نیاز به خودرو دارد، نمی‌رسد. بازار سکه چنان رها شده که هر قطعه سکه به بالای هشت میلیون تومان رسیده است. متاسفانه مسئولان فکر زیربنایی نکرده‌اند و تا این زیربنا حل نشود و سیاست‌های کلان اصلاح نگردد، مشکل مسکن و خودرو و مسائل دیگر حل نمی‌شود. تفکر سیاستمداران کشور باید تغییر کند. 40 سال است مساله مسکن مردم را حل نکرده‌ایم درحالی‌که اول انقلاب گفتیم همه صاحب خانه می‌شوند. تا مادامی که مساله سیاست خارجی ما با دنیا حل نشود، در بر همین پاشنه می‌چرخد. اقتصاد و سیاست و روابط بین‌الملل بهم ارتباط تنگاتنگی دارند. معتقدم سیاست و اقتصاد نه در ساختمان‌های مجلل بالای شهر حل می‌شود و نه صرفا در ساختمان‌های دولتی حل می‌شود. سیاست و اقتصاد جامعه در محافل علمی، آکادمیک و با حضور کارشناسان و با اظهارنظر آنها و در کنار مطبوعات مستقل و آزاد حل می‌شود.
داود فیرحی استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه مرحوم بهشتی نگاه متوازنی به اصول قانون اساسی داشت و نقطه ثقل را هم در حاکمیت مردم می‌دانست، اظهار کرد: اصل ۵۶ قانون اساسی شکل تکاملی اصل ۳۵ و ۳۶ قانون مشروطه است که تأکید کرده حاکمیت از آن خداست؛ این اصل قلب مردم‌سالاری دینی است و مرحوم بهشتی آزادانه‌ترین ایده را در مجلس خبرگان قانون اساسی در مورد این اصل بیان کرد که تصویب نشد.
حجت‌الاسلام والمسلمین داود فیرحی استاد دانشگاه تهرانبه گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین داود فیرحی، استاد دانشگاه تهران، شامگاه جمعه، ششم تیرماه، در نشست علمی مجازی «شهید بهشتی، فقه و قانون» که در مؤسسه مفتاح کرامت برگزار شد، در سخنانی بیان کرد: در دوره‌ای که بنده طلبگی خودم را آغاز کردم، هر کدام از طلاب بنابر سلیقه خودشان به سبک زندگی و آموزش و منش شخصیت‌های مختلف روی می‌آوردند. برخی شیفته شهید مطهری و دیگران و برخی شیفته شهید بهشتی می‌شدند و در میان همه شخصیت‌های آن دوره، شهید بهشتی دل بنده را ربود.
وی با اشاره به کتاب ۵ گفتار مرحوم بهشتی، اضافه کرد: در ابتدای این کتاب، وی دست نوشته‌ای با عنوان زندگینامه در حد مختصر داشت و اشاره به رفت‌وآمد وی بین تهران و قم کرده بود؛ برای من در آن شرایط سخت بود که یک طلبه چگونه می‌تواند بین قم و تهران رفت‌وآمد کند. همین سبک و سلیقه طلبگی او برای من جذاب بود.
الگوی شخصیتی و مدیریتی شهید بهشتی
فیرحی تصریح کرد: ذهن تشکیلاتی و سازنده و تسلط علمی مرحوم بهشتی بر فقه و تفسیر از دیگر جذابیت‌های شخصیتی وی بود؛ مجموعه گفت‌وگوهای وی در قانون اساسی هم، تسلط ایشان بر ادبیات فقهی و علوم جدید را نشان می‌داد، بنابراین الگوی شخصیتی، وضعیت مدیریتی و تسلط ایشان بر متون فقهی و مسائل جدید سه موضوعی است که سبب علاقه‌مندی بنده به شهید بهشتی شد.
استاد دانشگاه تهران اظهار کرد: امام(ره) در مورد وی فرمودند که او مظلوم زیست و شهید شد و او یک ملت بود؛ واقعاً بهشتی الان هم مظلوم است، زیرا تلاش‌های وی برای جاانداختن اصول دموکراسی و حاکمیت ملی در قانون اساسی اصلاً شناخته شده نیست؛ او از ولایت فقیه سخن گفت و دفاع مهمی هم از این اصل کرد، اما او دیدگاه جامعی داشت و آن اینکه او حتی مفهوم رهبری فقیه را زیرمجموعه حاکمیت ملی می‌دانست.
رهبری را مستقل از حاکمیت ملت نمی‌دانست
وی افزود: وی بودن فقیه در مناصب رهبری را ضروری می‌دانست، ولی رهبری را مستقل از حاکمیت ملت نمی‌دانست؛  اصل ۵۶ قانون اساسی شکل تکاملی اصل ۳۵ و ۳۶ قانون مشروطه است که تأکید کرده حاکمیت از آن خداست؛ اصل ۵۶، قلب مردم‌سالاری دینی است و مرحوم بهشتی آزادانه‌ترین ایده را در مجلس خبرگان قانون اساسی در مورد این اصل بیان کرد که البته مصوب نشده است.
استاد دانشگاه تهران اظهار کرد: اصل پیشنهادی ایشان این بود که حاکمیت ملت، حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت خویش حاکم ساخته است؛ انسان این حق خداداد را بر شناخت و انتخاب شرع و قانون الهی و رهبر و اداره امور کشور از راه قوایی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند و هیچ کسی نمی‌تواند این حق را از او بگیرد و در اختیار فرد و یا گروه خاصی قرار دهد.
دفاع جانانه بهشتی از اصل ۵ قانون اساسی
فیرحی با بیان اینکه بهشتی جانانه از اصل ۵ قانون اساسی یعنی ولایت فقیه و ولایت انتخابی دفاع کرده است، اضافه کرد: البته در تفکر ایشان، این اصل بر سایر اصول حاکم نیست، برای بهشتی آزادی چیزی است که دین آن را جزء ادله و انتخاب‌های برتر قرار داده و هیچ انتخابی نمی‌تواند اصل آزادی را از بین ببرد.
فیرحی ادامه داد: وی با صراحت این جمله را دارد که رهبری ادامه سنت مرجعیت و راهنمای فکری دولت و نه به عنوان یک قوه اصلی است؛ ساختار قانون اساسی هم به همین روش چیده شده بود؛ در قانون اساسی قبلی، رهبر بیشتر به عنوان عام امامت مطرح بود. وی معتقد است فقیه چه رهبر باشد و چه نباشد، چون دنبال احکام است، خیلی در تشخیص موضوع دخالت نمی‌کند.
مظلومیت شهید بهشتی
فیرحی تصریح کرد: شهید بهشتی از جمله شخصیت‌های تأثیرگذار مظلوم بود، از این جهت مظلوم است که بزرگترین خدمت را در قانون اساسی انجام داده و آن کاشتن اصول حقوق مردم بود.
استاد دانشگاه تهران اضافه کرد: شهید بهشتی متوجه این مطلب بود که نباید هیچ اصلی از اصول قانون اساسی، ضایع شود، زیرا عقلایی نیست که در قانون ملی کشور اصلی باشد که مورد توجه نیست؛ بهشتی می‌گوید اصل ولایت و امامت احتیاج به قانون ندارد، چون جامعه آن را قبول دارد؛ او با صراحت می‌گوید که قانون اساسی مقداری از ولایت آینده را محدود می‌کند؛ یعنی ولایت و دولت نمی‌تواند قانون اساسی را محدود کند.
نگاه متوازن بهشتی به قانون اساسی
استاد دانشگاه تهران اظهار کرد: وی معتقد است که رهبر در هیچ جایی مستقیماً وارد دخالت در امور نشود؛ یعنی رهبر، محدودکننده وظایف ذاتی قوای ثلاثه نیست وگرنه مطالبات مردم از بین می‌رود، مرحوم بهشتی نگاه متوازنی به اصول قانون اساسی داشت و نقطه ثقل را هم در حاکمیت مردم می‌دانست.
وی افزود: مرحوم بهشتی حتی رهبری را حاکم بر احزاب هم نمی‌کند و معتقد است که رهبری از فعالیت‌های درون احزاب بیرون می‌آید، بهشتی حکمرانی مدرن را نهادی و مبتنی بر قانون می‌دید؛ همچنین معتقد بود اصلی را الی الابد ندانیم؛ چون اگر بخواهیم قانون اساسی را از جامعیت بیندازیم، این قانون مرجعیت خود را از دست می‌دهد و هر گروهی بخشی از آن را ابزار برای اهداف خود قرار می‌دهد.
 
آیت الله موسوی تبریزی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه شهید بهشتی معتقد بودند قانون تنها مختص به گروه و صنف خاصی نیست گفت: آیت‌الله بهشتی اعتقاد داشت جامعه بدون قانون پیشرفت نمی‌کند و انسجام جامعه از راه قانون است.
آیت‌الله شهید سیدمحمد حسینی‌بهشتی، یکی از شخصیت‌های تأثیرگذار و مطرح تاریخ معاصر ایران به‌شمار می‌رود. شخصیتی که علاوه بر تحصیل در علوم اسلامی و حوزوی در علوم جدید نیز تحصیل کرد و رهسپار غرب شد تا ضمن آشنایی با اندیشه‌ها و مکاتب جدید، اندیشه‌ و فرهنگ اسلامی را بسط دهد. وی بعد از انقلاب نیز در جایگاه یکی از پیشگامان تراز اول انقلاب در سمت و مسئولیت‌های مختلفی فعالیت کرد و نقش مؤثری در تدوین و تصویب قانون اساسی داشت. در سالروز شهادت شهید بهشتی ایکنا اصفهان، گفت‌وگویی با آیت‌الله سیدحسین موسوی‌تبریزی، مجتهد، فقیه، استاد سطوح عالی حوزه، دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و دادستان کل انقلاب در دوران رهبری امام خمینی(ره) انجام داده است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
ایکنا ـ به نظر شما مهم‌ترین ویژگی‌ برجسته اخلاقی در شخصیت و منش شهید بهشتی، چه بود؟
از سال ۴۲ تا زمان شهادت شهید بهشتی، افتخار آشنایی و دیدار با ایشان را داشتم. یکی از بهترین ویژگی‌های اخلاقی شهید بهشتی، این بود که به طرف مقابل حق می‌داد حرف خود را بزند و در عین حال، وظیفه خود می‌دانست که حرف طرف مقابل را گوش کند، ولو اینکه حرف او درست نباشد. به عنوان مثال بعد از انقلاب که هنوز مجاهدین خلق ترور را شروع نکرده بودند، اما فعالیت‌های تبلیغاتی را علیه روحانیون انقلاب و به خصوص افراد خاص مثل آیت‌الله بهشتی آغاز کرده بودند، آنها تهمت‌های زیادی به بهشتی می‌زدند، مثلاً بعد از درگذشت آیت‌الله طالقانی، مجاهدین از تشییع پیکر آیت‌الله طالقانی سوءاستفاده کرده و شعار می‌دادند: «بهشتی، طالقانی را تو کشتی». مجاهدین خلق برای تخریب شخصیت شهید بهشتی، این مسئله را همه جا مطرح می‌کردند. یادم هست روزی به عنوان قاضی تبریز، برای دیدار با آیت‌الله بهشتی به شورای انقلاب رفته بودم. در اتاقی در حال صحبت بودیم، همان لحظه مسئول حفاظت شورای انقلاب، وارد شد و گفت خانم جوانی آمده و می‌گوید می‌خواهم آقای بهشتی را ببینم و اگر نگذارید، خودم را آتش می‌زنم. آیت‌الله بهشتی گفتند بروید و این خانم را به اینجا بیاورید. دختر خانم ۲۲ یا۲۳ ساله‌‌ای بود که از ته دل عصبانی بود و گریه می‌کرد و بعد شروع کرد به شهید بهشتی ناسزا گفتن که «خدا تو را لعنت کند، آیت‌الله طالقانی را تو کشتی، تو سرمایه‌دار بزرگی هستی، تو آمریکایی هستی!» و از این تهمت‌ها که منافقین به شهید بهشتی می‌زدند، اما آیت‌الله بهشتی با کمال میل نشسته بودند و حرف‌های این دختر را گوش کردند و چیزی نگفتند، تا اینکه حرف‌هایش را زد و ساکت شد. آیت‌الله بهشتی گفت، دخترم حرف دیگری ندارید که بگویید؟ سپس پاسخ دادند و گفتند اینکه می‌گویید من آیت‌الله طالقانی را کشتم، چرا باید اینکار را انجام دهم!؟ ما سال‌ها با هم دوست و هم‌رزم بودیم و شروع کردند از آیت‌الله طالقانی تعریف کردن، یا اینکه می‌گویند من سرمایه‌دار هستم صحیح نیست، اواخر زمان شاه، خانه‌ای خریدم و ۳۰ هزار تومان از بانک قرض گرفتم و هرماه قسط آن را می‌دهم و غیر از آن خانه هم چیز دیگری ندارم. آیت‌الله بهشتی به همه حرف‌های آن دختر جواب دادند و هنوز حرف‌های‌شان تمام نشده بود که آن دختر باز شروع به گریه کرد و می‌خواست به پای شهید بهشتی بیافتد که  او را ببخشد، آیت‌الله بهشتی فرمودند این کار درست نیست، آن کار اول هم انتقاد از من بود و ایرادی نداشت، اما این کار درست نیست. شما کار خوبی کردید که به من انتقاد کردید و من هم جواب دادم.
این اتفاق برای من قابل تحسین و درس بزرگی بود، زیرا گوش کردن به حرف طرف مقابل و یا مخالف و یا حتی کسی که می‌خواهد ما را بکشد و ترور کند، خیلی مهم است. در قرآن آمده است: «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ؛ به سخن گوش فرا مى‏‌دهند و بهترين آن را پيروى مى‌كنند، اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان» و در آیه‌ای دیگر آمده که خداوند خطاب به پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «یا رسول‌الله این‌ها که می‌آیند با شما صحبت می‌کنند و ظاهراً دشمن شما هستند به حرف آن‌ها گوش کن. وقتی گوش کنی و با استدلال جواب بدهی، زیرا ....كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ؛ كسى كه بين تو و او دشمنى بود، گويى دوستى مهربان است‏». شهید بهشتی آن روز به این آیه قرآن عمل کرد و به من درس بزرگی داد.
ویژگی دوم ایشان، قانون‌گرایی بود و حرف حق را برای اجرای قانون گوش می‌کردند. آیت‌الله بهشتی به منتقدین با کمال میل گوش می‌داد. بعد از امام(ره)، هیچ کس را ندیدم که مثل شهید بهشتی انتقادپذیر باشند و به حرف طرف مقابل گوش دهد، البته دیگران هم مثل آیت‌الله مطهری و آیت‌الله طالقانی این‌طور بودند. ای کاش امروز ما نیز اینگونه بودیم. علم داشتن، سخنران و سخن‌ور بودن، ظاهر زیبا، عمامه بزرگ، مسجد و محراب، کتابخانه، تألیفات و مسئولیت داشتن یک مسئله است، اما انسان بودن مسئله دیگر. همه آن‌ها آسان است، اما انسان بودن مشکل است. شهید بهشتی یک انسان متعالی بود و توجهی به خود نداشت، بلکه توجه او معطوف به انسانیت بود.
ایکنا ـ مرحوم بهشتی بعد از انقلاب در قامت یک قانون‌گذار مسئولیت داشت، به نظر شما ایشان چه راهکارها و مواضعی برای تحقق و حاکمیت قانون در جامعه داشت؟
شهید بهشتی اعتقاد داشت جامعه بدون قانون پیشرفت نمی‌کند و انسجام جامعه از راه قانون است. اگر سخنرانی‌های ایشان را در مجلس خبرگان که بیشتر از سوی ایشان اداره می‌شد، ببینید، متوجه می‌شوید که در مرحله اول مسئله قانون‌گرایی، تابع قانون بودن و مصلحت قانون فراگیر را مدنظر داشتند و معتقد بودند قانون تنها مختص به گروه و صنف خاصی نیست، بلکه باید مصلحت تمام مردم ولو اینکه غیرمسلمان هم باشند در نظر گرفته شود. آن‌ها که علیه نظام جمهوری اسلامی برنامه‌ریزی کرده بودند، می‌دانستند باید چه کسانی را هدف بگیرند، به همین دلیل بهترین شخصیت‌های نظام را مثل شهید مطهری، شهید بهشتی و ... به شهادت رساندند.
ایکنا ـ شهید بهشتی پس از انقلاب نقش تعیین‌کننده‌ و مؤثری در تدوین و تصویب قانون اساسی داشت. به نظر شما نگاه و اندیشه‌ ایشان در خصوص مردم‌سالاری و حاکمیت مردم چگونه بود؟
شهید بهشتی همیشه می‌گفت اگر مردم را نداشته باشیم، ما هیچ نیستیم. شهید بهشتی در جایگاه‌ و مسئولیت‌های مختلف، مثل رئیس شورای انقلاب، مجلس خبرگان و دیوان عالی کشور، همیشه از حقوق مردم سخن می‌گفت، حتی در مواجهه با ظالم‌ترین آدم‌ها که به اصطلاح دشمن نظام، غیر مسلمان و به گروه‌های مسلحانه وابسته بودند، خارج از قانون رفتار نمی‌کرد.
ایکنا ـ نوع رویکرد و مشی شهید بهشتی در قبال گروه‌هایی مثل مجاهدین خلق چگونه بود؟
زمانی که آیت‌الله بهشتی به شهادت رسیدند، همزمان با شروع ترورهای ناجوانمردانه منافقین بود. در آن موقع هنوز دادگاه‌های مربوط به گروه‌های کمونیستی و مجاهدین خلق تشکیل نشده بود. چون ترورها در خرداد سال ۶۰ در زمان ریاست جمهوری بنی‌صدر شروع شد و ایشان در ۷ تیر سال ۶۰ شهید شدند. یکی از عملیات‌های اصلی مجاهدین خلق، انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر سال ۶۰ بود که در آنجا علاوه بر شهید بهشتی، بیش از ۶۰ نفر از همراهان وی نیز به شهادت رسیدند. در واقع هنوز دادگاه‌ها درباره گروهک‌های کمونیستی و مجاهدین خلق تشکیل نشده بود. شهید بهشتی تا قبل از اینکه مجاهدین خلق دست به ترور بزنند، با اینکه رئیس دیوان عالی کشور و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی هم بودند، نمی‌گفتند گروه مجاهدین خلق غیرقانونی است و باید منحل شود، اما مجاهدین خود را رقیب حزب جمهوری اسلامی می‌دانستند، به همین دلیل اولین جنایتی که مرتکب شدند، مربوط به انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی بود. در آن مقطع بنی‌صدر هم با مجاهدین خلق هماهنگ شده بود و از آن‌ها استفاده می‌کرد و بعد از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی هم به همراه مسعود رجوی از ایران فرار کردند.  آیت‌الله بهشتی پیش از اینکه مجاهدین دست به ترور بزنند با اینکه هر روز در خیایان‌ها تجمع می‌کردند و حتی جریان امجدیه هم پیش آمد، ایشان دخالتی نداشت و مدام آن‌ها را نصیحت می‌کرد. این نشان‌دهنده بزرگواری شهید بهشتی در آن زمان بود.
ایکنا ـ به مسئله قانون‌گرایی اشاره کردید، شهید بهشتی در این زمینه با کسانی که خارج از قانون رفتار می‌کردند، چه نوع مواجهه‌ای داشتند؟ ظاهراً ایشان با مرحوم خلخالی اختلافاتی داشتند، منشأ اختلافات چه بود که باعث شد ایشان را از قضاوت برکنار کنند؟
مرحوم بهشتی اختلاف شخصی با مرحوم خلخالی نداشت. مرحوم خلخالی که خداوند از تقصیرات ایشان بگذرد، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود. آقای خلخالی در سال ۵۸ به دلیل دادگاه‌هایی که برگزار می‌کرد و سخنرانی‌هایی که علیه خلق مسلمان و شخص آیت‌الله شریعتمداری داشت، باعث ناراحتی برخی از اعضای جامعه مدرسین قم شدند و به همین دلیل آن‌ها خدمت حضرت امام و شهید بهشتی رفته و اعتراض خود را نسبت به تندروی‌ها و برخی بی‌نظمی‌ها در کارهای آقای خلخالی اعلام کردند، لذا حضرت امام(ره) آقای خلخالی را از قضاوت کنار گذاشتند و مدتی گذشت تا اینکه بنی‌صدر، رئیس جمهور شد. در آن زمان نماینده دوره اول مجلس بودم. در آن مجلس عده‌ای از روحانیون که بیشتر از پنج یا شش نفر نمی‌شدند، طرفدار بنی‌صدر بودند که یکی از آن‌ها آقای خلخالی بود. بنی‌صدر تلاش کرد که خلخالی رئیس دادگاه‌های مربوط به مواد مخدر شود. مرحوم خلخالی دوباره کارهایی کرد که حضرت امام(ره) ایشان را کنار گذاشت. منظور این است که این مسائل ربطی به آیت‌الله بهشتی نداشت، زیرا اختلافات ایشان با مرحوم خلخالی درباره مسائل شخصی نبود، بلکه صرفاً مربوط به بی‌توجهی به قانون‌گرایی و یا قانون‌گریزی وی بود. از این جهت علاوه بر آقای بهشتی، بسیار دیگری از بزرگان و علما و جامعه مدرسین هم در این زمینه اعتراض داشتند که در نهایت امام(ره) مرحوم خلخالی را از قضاوت کنار گذاشتند، اما همچنان به عنوان نماینده مجلس فعالیت داشت. مرحوم بهشتی با کسانی که خارج از قانون حرکت می‌کردند، مخالفت می‌کردند.
ایکنا ـ شهید بهشتی اوایل انقلاب با وجود سمت‌های بالایی که داشتند به راحتی با گروه‌های مختلف چپ به مناظره و گفت‌وگو می‌پرداختند. به نظر شما نوع مواجهه شهید بهشتی با روشنفکران و دگراندیشان چگونه بود؟
البته تنها شهید بهشتی چنین ویژگی نداشت، بلکه جایگاه آیت‌الله طالقانی در این زمینه ویژه و برجسته‌تر است. یعنی چنین ویژگی در شخصیت آیت‌الله طالقانی از شهید بهشتی بیشتر بود. آیت‌الله طالقانی به دگراندیشان اجازه صحبت می‌داد و به حرف‌ها و انتقادهای آنان گوش می‌داد و چنین خصلتی در شخصیت ایشان برجسته‌تر بود. البته مرحوم امام(ره)، آیت‌الله مطهری و آیت‌الله منتظری نیز چنین ویژگی برجسته‌ای داشتند. در اینجا باید از امام(ره) یادی بکنم و آن هم اینکه در اوایل سال ۵۸ که ایشان در قم تشریف داشتند، موسی خیابانی، مسعود رجوی و یکی دیگر از اعضای مجاهدین خلق برای دیدار با امام از دفتر ایشان وقت ملاقات خواسته بودند. امام(ره) نیز به آن‌ها اجازه دادند که به دیدار ایشان بیایند. در آن زمان بنده و بعضی از دوستان از جمله مرحوم ابایی و مرحوم فاکر که در زمان شاه با برخی از اعضای مجاهدین خلق در یک زندان بوده و در آنجا شاهد برخی رفتارهای نادرست و تندروی‌های آنها بودیم، سؤال پیش آمده بود که امام(ره) چطور حاضر شده‌اند و به مجاهدین اجازه دیدار دادند. این شد که به دیدار حضرت امام رفتیم، امام حرف‌هایمان را گوش دادند و فرمودند به سه دلیل به آن‌ها اجازه ملاقات دادم. اول اینکه ممکن است حرفی داشته باشند که در بین آن‌ها حرف حقی هم باشد و باید آن حرف حق را گوش کنم، اگر گوش نکنم، ممکن است آن‌ها بیشتر منحرف شوند و این وظیفه من است. دوم اینکه حرف‌هایی داشتم که باید به آن‌ها می‌گفتم که اگر فردا روزی کار خلافی انجام دادند و به علیه آنها اعتراض و یا اقدامی کردیم، نگویند که ما حرف‌هایی داشتیم که به امام بگوییم، اما شما اجاز ندادید. سوم اینکه بنده هم حرف‌هایی داشتم که به آن‌ها بزنم که فردا نگویند چرا این‌ها را از اول به ما نگفتید و یا اگر می‌گفتید، عمل می‌کردیم، در واقع خواستم با آنها اتمام حجت کرده باشم. مسئله اتمام حجت مسئله مهمی است که بزرگان باید در وهله اول آن را در نظر بگیرند. پیامبران و ائمه معصومین(ع) نیز چنین کاری می‌کردند. امام(ره) براساس این سه دلیل این کار را انجام دادند.
حتی بعد از آن زمانی که مجاهدین عملاً دست به ترور زدند و جنگ مسلحانه را شروع کردند، پیام داده بودند که امام خمینی(ره) به ما اجازه دیدار دهند، با ایشان حرف داریم، امام(ره) هم در جواب گفته بودند که اگر از جنگ مسلحانه دست بردارند و اسلحه‌های خود را کنار بگذارند، خود به دیدار آن‌ها می‌روم. به هر حال شاگردان امام و کسانی که رفتار امام را می‌دانستند، به همین سبک عمل می‌کردند، اما برخی در این زمینه ممتازتر بودند که یکی از آن‌ها مرحوم آیت‌الله طالقانی بود. شهید بهشتی و شهید مطهری هم همیشه آماده بودند که حرف مقابل را بشنوند و این را وظیفه خود می‌دانستند که اگر این کار را نکنند فردای قیامت از آن‌ها سؤال می‌شود که چرا به حرف آن‌ها گوش نکردید، شاید اگر گوش می‌کردید، حرف شما را می‌پذیرفتند و در جامعه سلامت عمل در پیش می‌گرفتند.
ائمه(ع) نیز براساس چنین شیوه‌ای رفتار می‌کردند. امام علی(ع) هم به مخالفین خود اجازه صحبت می‌داد و به حرف‌شان گوش می‌کردند. حتی بعضی‌ها به همین دلیل به امام(ع) اعتراض می‌کردند. امام حسین(ع) نیز تا شب عاشورا، جبهه مقابل را دعوت به صحبت کردند، البته صحبت کردن نه به معنای اینکه ایشان بخواهند بیعت کنند، بلکه می‌خواستند به نتیجه دیگری برسند و با آن‌ها اتمام حجت کرده باشند.
ایکنا ـ شهید بهشتی با لقب «بهشتی مظلوم» در جامعه شهرت داشت، اندیشه و منش شهید بهشتی امروز چه جایگاهی دارد؟
مظلومیت شهید بهشتی ناظر به این بود که برخی با عقده و ناراحتی که داشتند به ایشان حسادت می‌کردند و تهمت‌ می‌زدند، از جمله مجاهدین خلق که با حزب جمهوری اسلامی که شهید بهشتی دبیر کل آن بود، مخالف بودند و وقتی می‌خواستند حزب را تخریب کنند، تمام نقدها و تهمت‌ها را متوجه آقای بهشتی کردند و حتی در درون خود حزب جمهوری اسلامی هم برخی به ایشان حسادت داشتند. بهشتی واقعاً مظلوم بود، زیرا تهمت و افتراهای زیادی زده می‌شد که ایشان از همه آن‌ها مبرا بودند.
اندیشه و منش شهید بهشتی در جامعه نهادینه نشد. متأسفانه از این بزرگان یعنی از امام(ره)، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله مطهری و ... درس‌های اخلاقی را فرا نگرفتیم. متأسفانه گروه‌بازی‌ها، جناح‌بازی‌ها و ریاست‌طلبی‌ها نگذاشت که از آن اخلاقیات درس بگیریم. امروز حتی در رادیو و تلویزیون هم رفتارهای اخلاقی را بارز نمی‌کنند، بلکه برنامه‌ریزان، آنچه مدنظر خودشان است را مطرح می‌کنند. اگر خداوند در قیامت از ما سؤال کند که چرا با وجود حجت‌های خدا مثل آن‌ها با مردم رفتار نکردید و اخلاق آن‌ها برای شما درس نشد، ممکن است جوابی نداشته باشیم. این یک نوع تبعیض بزرگ است، زیرا رفتارهای ما در زمینه مسئولیت‌ها و رفتار با مردم، براساس رفتارهای امام(ره)، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله بهشتی، و آیت‌الله مطهری و ... نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
برادر فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین هادی سروش دام عزه العالی
خبر درگذشت همسر و همراهتان موجب تأثر و تألم فراوان شد. مجمع مدرسین و محققین این مصیبت وارده را به حضرت‌عالی، فرزندان و همه بازماندگان تسلیت عرض نموده، از خداوند جل و علا برای ایشان علو درجات و حشر با صدیقه کبرا مسألت دارند و برای همه بازماندگان صبر و اجر و برای جناب‌عالی عزت، سربلندی و خدمت به دین و میهن از خداوند متعال خواهانند. 
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
29/3/1399
هادی سروش
امام صادق(ع) به عنوان یک رهبر بزرگ فکری برای ماشیعیان، درجهانِ ادیان و فرهنگ‌ها مشهور است. امامتاسفانه از دین، آیین و فرهنگ او جامانده ایم و چه بسا بشود اعتراف کرد که به جز«فقه» درگستره وسیع علوم و افکار، آیین و فرهنگ حضرت صادق(ع) مهجور است.

فرازهایی از آیین امام صادق(ع):

1) امام صادق(ع) برای پیشبرد آرمان ها و اهداف بزرگ فکریش از شیوه‌هایی که به خشونت ورزی و اتهام زنی ختم می شود، کاملا دوری می جست. و به جای خشونت و استبداد سیاسی و فرهنگی، ازتعامل و همکاری با فِرَق استفاده می کرد و برای تنوعات فکری آغوش بازی داشت.
در میان شاگردان نه صد نفری تا چهار هزار نفری اش؛ با افراد مختلف و گرایش های فکری و دینی دگراندیش مواجه بود و پذیرای آنان بود، به شکلی که در محافل علمی حضرت(ع) افراد بدون توهین و اتهام با هم به گفت و شنود علمی و منطقی می پرداختند.
2) پرهیز از فرقه گرایی و جناح بندی، سیره مستحکم امام صادق(ع) است. او نه تنها شاگردانی با تنوع افکار و سلایق اعتقادی متفاوت داشت، بلکه نوعِ برخورد امام(ع) با امثال ابوحنیفه نشان از دوری از هرگونه فرقه گرایی داشت.
3) برنامه دیگر امام صادق(ع) مبارزه جدی با غلو و افراطی گری است.
امام صادق(ع) محبوب شیعیان و خصوصاشاگردانش بود. شاهد این ادعا سخن منصور دوانقی است که به ابوحنیفه گفت:«مردم شیفته امام جعفر صادق(ع) شده اند! - ان الناس قد فتنوا بجعفر بن محمّد» و گاهی این محبوبیت باعث افراط و غلوگویی آنان در مورد امام(ع) می شد، ولی امام، برخورد جدی با افراطی گری را داشت.
از اینجا بود که امام صادق(ع) به افرادی که در مسجد برخی سخنان را می‌گفتند، فرمودند:« عده‌ای به مسجد می‌روند و ما و خودشان را انگشت‌نما می‌کنند آن‌ها از ما نیستند و ما هم از آن‌ها نیستیم، من امام کسانیم که از من پیروی کنند ... یَقُولُونَ: إِمَامٌ، أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَنَا بِإِمَامٍ إِلَّا لِمَنْ أَطَاعَنِی، فَأَمَّا مَنْ عَصَانِی فَلَسْتُ لَهُ بِإِمَامٍ، لِمَ یَتَعَلَّقُونَ بِاسْمِی؟ .. »
4) استفاده از "تقیه" برای بقاء اصل دین، سیره مستحکم امام صادق(ع) است. این نمونه را ملاحظه کنید:
امام صادق(ع) می فرماید: در زمان منصور روزی بر او وارد شدم. آن روز یوم الشک بود و مردم در شک بودند که عید فطر شده یا نه؟ منصور گفت: شما، امروز روزه‌ای؟ گفتم: این مربوط به سلطان است اگر تو روزه بگیری ما هم روزه می‌گیریم و اگر تو نگیری ما هم نمی‌گیریم». منصور به غلامش گفت: «سفره را بیاور» و من با منصور غذا خوردم و قسم به خدا می‌دانستم که آن روز از ماه رمضان است؛ ولی افطار یک روزه و گرفتن قضای آن برایم آسان‌تر از این است که گردنم را بزنند و«خدا عبادت» نشود!
5) امام صادق(ع) بدون تعارف جامعه دینی را به اسم و شعار و ... معرفی نمی کند، بلکه به حیات و پویایی سه عنصر مهم ومتفاوت معرفی می کند و آن؛ امنیت و محبت و رفاه است؛ «یَحْقُنُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الدِّمَاءَ وَ یُصْلِحُ بِهِ ذَاتَ الْبَیْنِ وَ یَلُمُّ بِهِ الشَّعْثَ وَ یَشْعَبُ بِهِ الصَّدْعَ وَ یَکْسُو بِهِ الْعَارِیَ وَ یُشْبِعُ بِهِ الْجَائِعَ وَ یُؤْمِنُ بِهِ الْخَائِفَ..».
پس در حاکمیت دینی: اولا، خون بی‌گناهی ریخته نمی‌شود. ثانیا، انس و الفت بین انسان‌ها حاکم می‌شود، و ثالثا، نیازهای مادی زندگی از خوراک و پوشاک به راحتی برای همه تأمین می‌شود و ترس و وحشت از زندگی انسان‌ها رخت بر می‌بندد.
6) مبنای فکری امام صادق(ع) بر پرهیز از هرگونه سیاست و یا رفتاریست که منجر به«فریب افکار و تحقیر مردم» نشود.
در روایت است شخصی به ایشان گفت: من دارای امکانات مالی خوبی از نظر منزل و مرکب و ... هستم، آیا اینها همان بزرگی و گردن کشی به حساب نمی آید؟
امام صادق(ع) فرمودند: گردن کشی و جباریت از آنِ کسی است که مردم و جامعه را فریب می دهد و حقائق را از آنان می پوشاند!... و هر کس مردم را تحقیر و افکار جامعه را فریب دهد تمام معنای "جباریت" است؛ إِنَّمَا اَلْجَبَّارُ اَلْمَلْعُونُ مَنْ غَمَصَ اَلنَّاسَ وَ جَهِلَ اَلْحَقَّ ... مَنْ حَقَّرَ اَلنَّاسَ وَ تَجَبَّرَ عَلَیْهِمْ فَذَلِکَ اَلْجَبَّارُ .
واقعاً ما؛ چقدر به این آموزه های امام صادق(ع) نزدیک هستیم؟!
آیا برای غلبه بر«مخالف خود» از ابزارهای خشونت ورزی در نرم افزار و سخت افزار استفاده نمی کنیم؟
آیا در تحصیل و اعطا مدرک های علمی برخورد فرقه ای و جناحی نداریم؟
آیا با افراطی گری و تملق گوئی و دست بوسی و اخیراً پا بوسی مقابله ای داشته ایم؟
آیا در رعایت مصالح عمومی و ایجاد عدالت و رفاه حتی در سطح ضعیف وانمانده ایم تا بسیاری بخاطر معاش خود تحقیر نشوند؟
آیا به آنقدر که به فکر شرعیات و مستحبات بوده ایم‌، فکر بقاء اصل دین بوده ایم؟

بله گمان کنم؛ شرمنده امام صادق هستیم!
دکتر یوسفی استاد دانشگاه مفید با اشاره به مشی معتدل رسول الله(ص)، تصریح کرد: اصل مهم در سیره حکومتی پیامبر این بود که شاخصه مقدس بودن یک نظام و جامعه آن است که فرد ضعیف بتواند به راحتی حق خود را از اقویا بگیرد، بدون آنکه به لکنت زبان بیافتد.
به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، استاد دانشگاه مفید، ۲۴ خردادماه در ادامه مباحث نهج‌البلاغه که از طریق کانال تلگرامی، به صورت مجازی منتشر می‌شود، در تشریح خطبه ۹۴ این کتاب شریف، گفت: امام در ابتدای این خطبه به سبک و شیوه زندگی پیامبر اشاره کرده و فرموده‌اند که سبک زندگی پیامبر معتدل و میانه‌روانه بوده است.
وی ضمن تعریف سبک، با بیان اینکه ما ممکن است سیره و سبک در زندگی نداشته باشیم و دچار اعوجاج باشیم، افزود: وقتی منطقی پشت تمامی رفتارها باشد، در این صورت می‌توان سبک را بر آن اطلاق کنیم. البته نحوه رفتار افراد می‌تواند آگاهانه یا غیرآگاهانه باشد؛ مثلاً فردی از کودکی فراگرفته تا به دیگران کمک کند یا نوع غذاخوردن هر کسی متناسب با آن است که آموخته است.
استاد دانشگاه مفید با بیان اینکه تداوم یک رفتار، دومین ویژگی برای یک سیره است، لذا چیزی که یک بار رخ می‌دهد، سیره حساب نمی‌شود؛ افزود: مثلاً فردی جلاد و ستمگر است و عادت او ایجاد مشکل برای دیگران و کشتن و ضرب و شتم است؛ همین فرد ممکن است در جایی از کشتن یک نفر صرف نظر کند، ولی نمی‌توانیم او را دل‌رحم بدانیم.
یوسفی با بیان اینکه خانمی شنیده بود که پیامبر در مدینه حکومت تشکیل داده و شکوه و جلالی در ذهن خودش از پیامبر تصور کرده بود، ادامه داد: پیامبر با سادگی رفتاری که در مواجهه با این فرد نشان داد، ذهنیت او را پاک کرد؛ از این روایت می‌فهمیم پیامبر در تعاملات خود در زندگی ساده می‌گرفت یا نقل شده که پیامبر در صدر مجلس نمی‌نشست تا سر و گردنی از دیگران بالاتر داشته و جدا از آنان باشد؛ بالا و پایین در رفتارهای ایشان دیده نمی‌شد و اگر کسی وارد جمع می شد، پیامبر را نمی‌‌شناخت و بین او و دیگران نمی‌توانست تشخیص دهد.
استاد دانشگاه مفید اضافه کرد: پیامبر از غزوه‌ای برگشته و قصد داشت خانه فاطمه(س) برود، ولی به محض ورود، چشمش به پرده زیبایی خورد، لذا برگشت و ناراحت شد؛ فاطمه متوجه این رفتار شد و پرده را برداشت و فروخت و برده‌ای با آن آزاد کرد تا پیامبر به منزل وی آمد، با اینکه این پرده از پول امام علی(ع) تهیه شده بود.
یوسفی اظهار کرد: امام علی(ع) فرموده‌اند که من از پیامبر در موارد متعدد و مرتباً شنیدم که جامعه‌ای پاک است که وقتی به حق ضعیف از سوی یک فرد غنی تعدی می‌شود، ضعیف بتواند به راحتی از مجاری قانونی حق خود را بگیرد. تکرار این تعبیر از پیامبر نشانه سبک و سیره ایشان است. یعنی نظام و ساختار قضایی به گونه‌ای است که به سهولت و لکنت زبان می‌تواند حقش را بگیرد؛ در غیر این صورت جامعه پاک نیست. جالب اینکه تعبیر «به راحتی» وجود دارد.
احقاق حق ضعفا؛ شاخصه پاکی جامعه
یوسفی تصریح کرد: اصل در سیره حکومتی پیامبر این بود که شاخصه مقدس بودن یک نظام و جامعه آن است که فرد ضعیف بتواند به راحتی حق خود را از اقویا بگ،یرد بدون آنکه به لکنت بیافتد. استاد دانشگاه مفید اظهار کرد: به تعبیر امام علی(ع)، در زندگی پیامبر افراط و تفریط وجود ندارد و او در امور عبادی و غیرعبادی و در انفاق هم معتدل است؛ در انفاق، نه انسان باید آنقدر انفاق کند که جیبش خالی شود و نه طوری امساک کند که خیری از او به دیگران نرسد.
یوسفی اظهار کرد: ما هم به تبعیت از پیامبر، باید این روش را برویم؛ اگر کسی عبادت کوتاه ولی دائمی انجام دهد، بهتر از این است که برای مدتی کوتاه، خیلی عبادت کند، ولی بعد از چند وقتی آن را کنار بگذارد. استاد دانشگاه مفید با بیان اینکه میان تصمیمات برگرفته از هیجان و احساس با تصمیمات مبتنی بر عقلانیت تفاوت وجود دارد؛ اظهار کرد: در تاریخ نمونه‌های متعددی در حکومت پیامبر بیان شده، از جمله در سوره حجرات بیان شده اگر فاسقی برای شما خبر آورد، اول تحقیق و بعد اقدام کنید؛ مشی پیامبر این بود. وی با بیان اینکه رویه دیگر پیامبر به تعبیر امام علی(ع) «الرشد» بوده، یعنی اجازه می‌داده تا مسائل به رشد و پختگی برسد و تا کارها به رشد نمی‌رسیده، آن را انجام نمی‌داده‌اند، اضافه کرد: رفتار پیامبر با منطق عقلانی صورت می‌گرفته است.
یوسفی با اشاره به تعبیر «و کلامه فصل»، تصریح کرد: یعنی سخن پیامبر معیار سنجش حق و باطل بوده است. در مورد قرآن هم تعبیر قول فصل بیان شده؛ یعنی خوب و بد به واسطه قرآن، متمایز می‌شوند. وی افزود: ما گاهی دچار جوزدگی می‌شویم و گاهی ممکن است بر اساس کینه و ناراحتی از دیگران از جاده عدالت خارج شویم، اما پیامبر هیچ‌گاه تحت تأثیر جو اجتماعی و احساسات نادرست قرار نمی‌گرفتند. ما هم باید یاد بگیریم، زیرا برخی مواقع فضاهای رسانه‌ای اجتماعی بنا دارند فردی را بالا ببرند و برخی افراد را پایین بکشند و مورد اتهام قرار دهند. مراقب باشیم ما هم تحت تأثیر این فضاهای مسموم قرار نگیریم.
یوسفی تأکید کرد: گاهی اخبار ساختگی برای حکومت و مسئولان را می‌پذیریم و قضاوت سریع می‌کنیم که عادلانه نیست؛ قضاوت ما باید مبتنی بر عدالت و انصاف و پیش ذهنیت‌ها و احساسات شخصی باشد.
دکتر داوود فیرحی
اعتماد: روشنفکری دینی یا نواندیشی دینی یا دین‌اندیشی متجدد، با همه اختلافاتی که می‌توان میان این سه عنوان قائل شد، یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین جریان‌های فکری در ایران معاصر است. این جریان فکری درست یا غلط و خوب یا بد، به ویژه در سال‌های پس از انقلاب بسیار اثرگذار بوده و مباحث گوناگون و واکنش‌های متفاوتی را در محافل فکری برانگیخته است. داود فیرحی، استاد شناخته شده علوم سیاسی دانشگاه تهران و پژوهشگر حوزه اندیشه سیاسی در گفتار پیش‌رو ضمن اشاره به پیشینه و دستاوردهای روشنفکری دینی، به مخاطرات و غفلت‌های این جریان از منظر اندیشه فقهی می‌پردازد. روزنامه اعتماد و به تبع صفحه اندیشه، به مصداق آیه شریفه «به سخن گوش فرا می‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند؛ اینانند که خدای‌شان راه نموده و اینانند همان خردمندان» (سوره زمر، آیه ۱۸، ترجمه فولادوند) با رعایت انصاف به بازتاب دیدگاه‌ها و اندیشه‌های متفاوت می‌پردازد و ضمن دفاع از آزادی بیان این فرصت را برای همه منتقدان فراهم می‌کند که به طرح دیدگاه‌ها و نظرات استدلالی و با منطق و دلیل خود بپردازند.
 صورت‌بندی کلی بحث چنین است؛ یعنی نخست به تعریف، ضرورت، دستاوردهای روشنفکری دینی می‌پردازم و سپس به پیش‌فرض‌ها و مخاطرات مباحثی که روشنفکری دینی مطرح کرده خواهم پرداخت و در پایان بحث را اشاره به بحران امروز و روشنفکری دینی به پایان خواهم برد.
 پیشینه روشنفکری دینی
چهار جریان فکری سازنده مربع تاریخ فکر معاصر ما هستند که عبارتند از:
۱- جریان داخل دولت، ۲- جریان روشنفکری به معنای خاص، ۳- جریان مذهبی و نیروهای مذهبی و ۴- روشنفکری دینی. در بحث کنونی به جریان چهارم یعنی روشنفکری دینی خواهم پرداخت. روشنفکری دینی به عنوان یک جریان فکری به تدریج از درون فعل و انفعالات جهان اسلام در دو قرن گذشته شکل گرفته و در ایران به‌ویژه از دوره ناصری به یکی از تعیین‌کننده‌ترین نیروهای پیشران اصلاح دین، سیاست و اجتماع بدل شده است. ریشه این جریان را می‌توان به قبل از سید جمال‌الدین بازگرداند و در درون دولت به شخصیت‌هایی چون میرزا فرخ‌خان، قائم‌مقام فراهانی، امیرکبیر، مستشارالدوله و... اشاره کرد. امروز این جریان مشهور به راه سوم است که مفاهیم و هندسه خاصی را تولید کرده است. به طور خلاصه این جریان یکی از تاثیرگذارترین جریان‌های فکری ۱۵۰ سال اخیر است. مهم‌ترین و اصلی‌ترین مفاهیمی که روشنفکری دینی تولید کرده است را می‌توان در موارد ذیل خلاصه کرد:
۱- تفکیک میان سنت و دین: در ادبیات تاریخ فکر اروپایی همیشه تلاش می‌شد که دین را مساوی سنت قرار دهند. در ادبیات روشنفکری دینی ما شاهد این تفکیک بسیار مهم میان سنت و دین هستیم.
۲- تفکیک میان تجدد و غرب یا میان نوگرایی و غرب‌گرایی یا میان مدرنیسم و غرب‌گرایی که روشنفکری دینی هم آغازگر و هم توسعه‌دهنده آن بود.
۳- تلاش بسیار مهم برای پیوند دین و تجدد.
من در بحث کنونی باتوجه به تخصص و علاقه‌مندی خودم یعنی اندیشه سیاسی، خواهم کوشید این وجه سوم را بیشتر در حوزه حکمرانی جدید مورد بحث قرار دهم. این سه وجه یا تلاش دستاوردهای مهمی را ایجاد کرده‌اند.
 دستاوردهای روشنفکری دینی
۱- نقد به وضع موجود دینداری: روشنفکری دینی تلاش کرد که دینداری را که تا حد زیادی در خود فرو رفته و دچار انزوا و «گتو»شدگی شده بود را به تحرک وادارد. یعنی نقد به نهاد دین و به ویژه نهاد روحانیت از دستاوردهای خوب روشنفکری دینی است.
۲- نقد پیش‌فرض‌های علوم دینی و علوم حوزوی: روشنفکری دینی احکام و گزاره‌های دینی را مورد انتقاد قرار داد و محک‌های دقیقی زد.
۳- طرح دوگانه ملازمه استبداد دینی و استبداد سیاسی: یعنی روشنفکری دینی برای اولین بار مواجه شد که اگر در جامعه شاهد استبداد سیاسی باشیم، پیوندی با چیزی در درون حوزه‌های دینی دارد. در نتیجه روشنفکری دینی توجه جامعه را به ضرورت اصلاح دین به عنوان مقدمه اصلاح سیاست، معطوف ساخت.
۴- نقد دو سویه بنیادگرایی دینی و سکولاریسم رادیکال.
۵- تلاش برای یافتن معیار کارآمدی و ارزیابی احکام و گزاره‌های دینی: روشنفکری دینی براساس این معیار کارآمدی، برای اولین بار دوگانه مشروعیت و مقبولیت اجتماعی یا کارآمدی را مورد نقد قرار داد و ایده بسیار مهمی را مطرح کرد و نشان داد که بالاخره درخت را باید از میوه‌اش شناخت و در نتیجه نظریه‌های مذهبی را وارد رقابت در حوزه کارآمدی کرد.
۶- قداست‌زدایی از ادبیات دینی و نهادهای دینی و طرح نوعی پاسخ طلبی از نهادهای دینی: روشنفکری نشان داد که نهادهای دینی باید به دردهای اجتماعی و انتظارات سیاسی پاسخ دهند و مسوولیت‌پذیر باشند.
۷- نقد دین از دیدگاه حقوق و اخلاق: این نکته به نظر من پاشنه‌آشیل روشنفکری دینی است.
 مخاطرات و غفلت‌های روشنفکری دینی
روشنفکری دینی در نقد پیش‌فرض‌های گزاره‌های دینی موفق بود اما پیش‌فرض‌های خودش را کمتر مورد توجه و نقد قرار داده است. این امر سبب شده که امروز با برخی از بحران‌ها مواجه شویم که شاید راه‌حلش در تذکرات و نقدهای حاضر باشد. بنابراین در بخش دوم بحث حاضر می‌کوشم به پیش‌فرض‌ها و مخاطرات تامل‌برانگیز روشنفکری دینی بپردازم. در ادبیات فقهی گفته می‌شود که کسی که از امری سودی می‌برد، باید زیانش را نیز قبول کند. این استقبال و قرب و عظمت روشنفکری دینی داشت و هنوز هم دارد، به تلاش‌ها و راهگشایی‌های آن بازمی‌گردد. اما این راهگشایی‌ها گاهی انسدادهایی را نیز فراهم کرده است که در ادامه به آنها خواهم پرداخت.
چند غفلت اساسی روشنفکری دینی
از زوایه بحث‌های فقهی
روشنفکری دینی به درستی در میانه دو دنیای سنت و تجدد یا مذهب و سکولاریسم قرار دارد، یعنی هم می‌تواند چوب دو سر طلا باشد و هم عکس آن. روشنفکری آن‌قدر غرق جدال با سکولارها و ماتریالیست‌ها از یک‌سو و نیروهای حوزوی و سنتی شد که از بازسازی سامانه گفتمانی خودش غفلت کرده است.
۱- خطای تعمیم: با نظر به تاریخ زندگی مسلمانی درمی‌یابیم که ما میراث‌دار تقسیم‌بندی علوم از یونان هستیم. یونانیان علوم را به نظری و عملی یا فرونسیس و تخنه تقسیم می‌کردند و می‌گفتند فلسفه یا حکمت عملی زندگی عملی مردم را اداره می‌کند. مسلمانان فقه را جایگزین علوم عملی یونانیان کرده بودند. در نتیجه دانش فقه از ابتدای ظهور اسلام به‌طور سنتی رونق گرفت و مسوولیت اداره جامعه و حکمرانی در همه حوزه‌ها به‌خصوص در حوزه سیاسی را به عهده گرفت. طبیعی است که دانش فقه خبط و خطاهای زیادی داشت. یکی از آنها چالش‌هایی بود که در مواجهه با حکمرانی جدید پیدا کرد که از درون آن یک‌سری گزاره‌های رادیکال ضدحقوق و ضدتجدد درآمد. روشنفکری دینی باتوجه به این خطاها و حواشی دستگاه فقه از احکام فقیهان به نفی اساس فقه کشیده شد. این در حالی است که از درون فلسفه هم خبط و خطاهای زیادی مثل جامعه بسته، فاشیسم، نازیسم، کمونیسم و کاپیتالیسم درآمده، اما هیچ‌کس خطاهای فلاسفه را به پای خود فلسفه نگذاشته است. در حالی که روشنفکری دینی ما این تعمیم را صورت داد.
۲- خطای تفکیک: روشنفکری دینی برای اولین‌بار قضاوت خاصی راجع به فقه کرد و گفت فقه منحصر به تکالیف است و فقه را در مقابل حقوق قرار داد. به عبارت دیگر گفت فقه حقوق را می‌خورد یا خورده است. در حالی که با نظر به ساختار دانش فقه و تجربه تاریخی آن، درمی‌یابیم که چنین نیست. در دسته‌بندی درونی فقه، آن را به عبادات و معاملات به معنی الاعم تقسیم می‌کنیم یا به عبادات، معاملات و سیاسات تقسیم می‌کنیم. اما واقعیت این است که تمام احکام بخش معاملات فقه، گزاره‌ها و احکام حقوقی هستند. یعنی بخش بزرگی از دستگاه فقه که مربوط به معاملات است، از جنس حقوق و قرارداد هستند. تجربه تاریخی ما نیز نشان داده در مشروطه فقها سعی کردند که مباحث حقوق خصوصی فقهی را به حوزه عمومی سرایت دهند و تفسیری حقوقی و قراردادی از دولت مشروطه ارائه کنند و به این ترتیب یک برداشت مبتنی بر قرارداد یا معاملات از دولت مشروطه ارائه کنند. در ادبیات مرحوم آخوند خراسانی و مرحوم نایینی و مرحوم محلاتی می‌بینیم که تلاش می‌کنند مفاهیم حقوقی مکنون در حوزه فقه خصوصی را به حوزه حقوق عمومی سرایت دهند و مشروطه را از دیدگاه امانت و امانت مالکانه و از دیدگاه قرارداد و لوازم قرارداد مورد بحث قرار دهند. مثلاً قانون اساسی، رساله تنبیه‌الامه، رساله‌های مرحوم محلاتی و تلگراف‌های مرحوم آخوند و کتاب‌های حقوق اساسی فروغی پدر و پسر و حقوق اساسی مرحوم مصطفی‌خان عدل و مجموعه مذاکرات مجلس اول از رابطه فقه و حقوق صحبت می‌کنند، در حالی که روشنفکری دینی با ضدحقوق خواندن فقه و تفکیک از آن حقوق و اینکه جهان مدرن، جهان حقوق است، حکم به طرد دانش فقه کرد.
۳- فقه و اخلاق: بعضی از روشنفکران دینی ما شرطی گذاشته‌اند و می‌گویند که حتی اگر فقه را می‌پذیریم، فقه باید به محک اخلاق سنجیده شود. ذات این بحث خوب است، اما دو ایراد تکنیکی بسیار اساسی دارد. فردریش نیچه فیلسوف آلمانی در کتاب فراسوی نیک و بد، می‌گوید دانش‌های یک تمدن یا یک دوران تاریخی (epoch) چنان در بنیاد به هم پیوسته هستند که نمی‌توان آنها را از یکدیگر تفکیک کرد و شبیه خون در بدن هستند. بنابراین از هر عضو بدن انسان که خون بگیریم، مختصات آن خون یکی است. اخلاق و حقوق تمدن اسلامی هم از جنس واحد هستند و نمی‌توان آنها را از یکدیگر تفکیک کرد و اطلاقی را به اخلاق داد. روشنفکری دینی ما مفروضی دارد و می‌گوید اخلاق یونیورسال و جهانی و مبتنی بر برابری و آزادی است و همه می‌توانند آن را بفهمند و درک کنند. اما مطالعه تاریخ اخلاق نشان می‌دهد که همین یونانیان بنیانگذار اخلاق و اخلاق مدنی چقدر از بردگی طبیعی صحبت می‌کردند. در نتیجه چنین نیست که اخلاق معیار مطلقی داشته باشد. گزاره‌های فقهی در گزاره‌های اخلاقی در جهان اسلام جدایی‌پذیر نیست. جدا کردن اخلاق از مجموعه نظام دانایی یا اپیستمه یا دیسکورس مسلمانی امکان چندانی ندارد و در تمدن اسلامی نمی‌توان اخلاق و حقوق را تفکیک کرد.
۴- مبناگرایی رادیکال روشنفکری دینی: روشنفکری دینی خیلی از علوم عملی مثل اندیشه سیاسی غفلت کرده است. البته اخیراً دکتر سروش به بحث دین و قدرت بازگشته است که نکات خوبی دارد. هر چند سخنرانی‌های ایشان حالت مروری و گذرا دارد و خطاب‌شان عمومی است.
اما در مجموع خود این موضوع مبارک است. اما مبناگرایی رادیکال یعنی توجه کردن به مباحث اساسی مثل وحی، توحید و مباحث مربوط به معاد و غفلت از علوم عملی مثل فقه و رابطه فقه و حقوق و رابطه فقه و سیاست و... باعث شده که مشکلاتی پدید آید. در ادامه به برخی از این مشکلات اشاره خواهم کرد.
بحران‌های در مسیر
مشکلاتی که پیش‌فرض‌های روشنفکری دینی پدید آورده‌اند:
۱- روشنفکری دینی با نفی رادیکال دانش فقه جامعه مسلمانی را با بحران بی‌دانشی مواجه می‌کند. اهمیت این بحران آن است که روشنفکری دینی آلترناتیوی مشخص نمی‌کند و فقط نفی می‌کند. تنها آلترناتیوی که معین می‌کند، توجه به صرف اخلاق است که مشکلاتی دارد از جمله اولاً فقدان ضمانت اجرا در صورت تصادم‌های اجتماعی و سیاسی و ثانیاً خود اخلاق تابعی از شرایط گفتمانی است که نمی‌توان عملاً از آن استفاده قانونگذارانه کرد.
۲- با نفی دانش فقه، تجربه تاریخی که فقه کوشیده به عنوان پشتیبان لازم برای قانون موضوعه و دولت جدید یعنی دولت مبتنی بر قانون اساسی تدارک کند را از دست می‌دهیم. مثلاً ما با مشروطه شاهد انتقال حکمرانی از یک حکمرانی شخصی- شفاهی به یک حکمرانی قانونی- نهادی (مکتوب) هستیم. در این دوره نقش فقه بسیار برجسته است و دانش فقه به تدوین قانون اساسی کمک می‌کند. از این حیث معمای تأیید مهم است. یعنی نظام سنت چگونه یک امر جدید را می‌پذیرد و تأیید می‌کند یا طرد می‌کند. دستگاه‌های فقه تلاش بزرگی کردند که امر جدید را مورد تأیید قرار دهند. در عین حال به دلیل وجود دوگانگی‌ها و چالش‌هایی، دستگاه‌های روشنفکری کمک نکردند که این نوگرایی فقهی پیش برود و بیشتر بتواند رابط میان سنت و امر جدید یا متون دینی و تاریخ معاصر ما باشد.
به طور خلاصه آلترناتیو اخلاق نیازمند شارژی مثل فقه یا قانون است.
۳- فقه دانشی است که تلاش می‌کرد عرف را جا بیندازد و مخصوصاً از عرف‌های جدید تحت عنوان عرف دقیق و عرف کارشناسی امروز حمایت کند. روشنفکری دینی از این جنبه غفلت کرد که فقه می‌تواند از عرف حمایت کند.
۴- گفتمان‌های روشنفکری دینی، نوعی بحران در حوزه اصول اعتقادی ایجاد کرد و نوعی نیهیلیسم اجتماعی را به تدریج در جامعه و جوان‌ها تزریق می‌کند و از سوی دیگر شمشیر تکفیر نیروهای سنتی را تیز می‌کند. یعنی روشنفکری دینی با تضاد تندی که با مبانی دیانت ایجاد می‌کند و از نهاد روحانیت و نهاد مذهب و دینداری تاریخی به بنیاد دین می‌پردازد، باعث می‌شود که سلاح دفاع بسیاری از افراد و نهادها، از روشنفکری دینی گرفته شود و آنها را به سکوت می‌کشاند. با حذف نیروهای میانه، تضاد میان سنت‌گرایان یا بنیادگرایان مذهبی و روشنفکری دینی افزایش پیدا می‌کند و حربه تکفیر تقویت می‌شود.
۵- بحران نفوذ: روشنفکری دینی با مبناگرایی عمیقی که می‌یابد، نه تنها دامنه تاثیرش را از دست می‌دهد، بلکه دچار بحران نفوذ در نهادهای مذهبی می‌شود، یعنی آن نیروهایی از نوگرایان فقهی که می‌توانند با تکیه بر روشنفکری دینی و دستاوردهای آنها نواندیشی‌هایی را در این حوزه پیش ببرند، کم‌توان می‌کند. این‌ها مشکلاتی است که به‌خصوص به درک بسیار خاصی از تقابل فقه و حقوق و تقابل فقه و اخلاق باز می‌گردد. ما رساله‌های زیادی از دوره مشروطه به بعد داریم که بدون آنکه از چارچوب‌های فقهی این‌قدر فاصله بگیرند، بحثی تحت عنوان «رساله فی الحق و الحکم» داشتند، یعنی رساله‌هایی در حق و حکم. منظور از حکم را می‌توان تکلیف گرفت. این رساله‌ها می‌کوشیدند که فقه چگونه به حقوق توجه می‌کند و از این زاویه از مشروطه و دولت‌های جدید دفاع می‌کند. این نکات را روشنفکری دینی نادیده گرفت.
 ضرورت‌ها باتوجه به مساله ایران
ما به مسیر وابسته‌ایم؛ مهندس بازرگان در کتاب مشهورش، از راه طی شده سخن می‌گفت و معتقد بود که راه سرنوشت ما را تعیین می‌کند. او یک بار می‌گفت که فکر کردن مثل کوهنوردی است، یعنی با در نوردیدن هر تپه‌ای، چشم‌انداز جدیدی دیده می‌شود و همین‌طور... الخ. اکنون هم در مقطعی هستیم که افق‌ها و بن‌بست‌های جدیدی پیش روی مساله ایران می‌بینیم. مساله ایران با تشیع، فقه، روشنفکری دینی و انواع دیگر روشنفکری مثل روشنفکری غیرمذهبی گره خورده است. مهم‌ترین مساله این است که به تضادهای تنش‌زا در جایی که آسیب می‌زند توجه کنیم. آنچه از نظر من اهمیت دارد این سه مورد است:
۱- توجه مجدد به طبقه‌بندی علوم در جهان اسلام و به‌خصوص توجه به سابقه، پتانسیل و تجربه‌ای که فقه در اداره جامعه داشت. فقه هم افتخارات و جنبه‌های مثبت دارد (تأسیس دولت صفوی، حل قضیه تنباکو، پشتیبانی از انقلاب مشروطه، رهبری انقلاب) و هم منفی. فقه باید چابک شود. باید به ظرفیت‌ها و چالش‌ها و پتانسیل‌های فقه توجه کرد.
۲- ارزیابی مجدد از رابطه فقه، حقوق و اخلاق. این تقسیم‌بندی‌ها از نظر من مشکل دارد، به‌خصوص تفکیک فقه از حقوق، هم به لحاظ متدولوژیک و هم به لحاظ تاریخی مشکل دارد. دکتر سروش در جلسه ۱۲ دین و قدرت می‌گوید که نایینی به حقوق توجه نمی‌کند. تجربه من این است که تمام تلاش نایینی تأسیس حقوق حاکمیتی یا حقوق ملی یا حق ملت برمبنای استدلال‌های فقهی است.
۳- توجه به تاریخ فکر معاصر یعنی تجربه مشروطه و بعد از آن نشان داده که بی‌توجهی به پیش‌فرض‌های تفکر هم در حوزه فقهی و هم در حوزه روشنفکری محض و هم در حوزه روشنفکری دینی برای ما سابقه خوبی نداشته است. یعنی همیشه ما چیزهایی را به امید باغ سبز نفی کرده‌ایم، اما چون نتوانستیم مختصات باغ سبز را به خوبی نشان بدهیم، آنچه داشتیم را از دست دادیم و به آنچه نداشتیم هم نرسیدیم. یعنی به نحوی معلق در این وضعیت هستیم. بنابراین باید به فقه، اهمیت و ضرورت و تاریخ و عیب و هنرش توجه کنیم و درباره تقسیم‌بندی‌های فقه و اخلاق یا فقه و حقوق تأمل کنیم.
صفحه1 از145
بازگشت به بالا