بسم الله الرحمن الرحیم
« وجعلنا من الماء کلّ شیئ حیّ» (سورۀ انبیاء، آیه 30)
و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم.
چندی است خشکی زاینده رود موجب نابودشدن کشاورزی به‌ویژه در شرق اصفهان شده است. به همین دلیل جمعه 28 آبان، اعتراض مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم شریف اصفهان در زاینده رود خشک برگزار شد.
ایران همواره با مشکل کم آبی مواجه بوده، اما اکنون کشور با بحران آب مواجه است. خشک شدن دریاچه‌ها، رودخانه‌ها، کاهش سطح آب‌های زیرزمینی، فرونشست زمین، فرسایش خاک، گسترش بیابان‌ها، افزایش ریزگردها و مشکلاتی دیگر، نمودهای بحران آب در کشور است که با خشکسالی‌های اخیر، این بحران عمق‌تر شده است.
مدیریت نادرست آب در کشور در طول سالیان متمادی، علاوه بر بحران آب به تخریب محیط زیست، اتلاف منابع ملی، از دست رفتن شغل، مهاجرت به شهرها و شاید از همه مهمتر رو در رو قرار دادن مردم مناطق مختلف منجر شده است. امری که پیشتر توسط کارشناسان داخلی و خارجی پیش‌بینی و هشدارهای لازم داده شده بود، اما هیچ‌گاه به این هشدارها توجه نشد. بحران آب در کشور معلول بحران مدیریت در چند دهۀ اخیر است. فقدان نگاه کارشناسی، غلبۀ تصمیمات سیاسی، اعمال نفوذ و علایق منطقه‌ای، جزیی‌نگری و بی‌توجهی به ظرفیت‌های مناطق مختلف کشور در این سال‌ها منجر به رشد ناهمگون مناطق کشور و نیز بحران آب شده است.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، ضمن قدردانی از واکنش عقلانی حاکمیت در برابر اعتراض مسالمت‌آمیز یادشده، این واکنش را پایان ماجرا نمی‌داند. انتظار این است که نظام تصمیم‌سازی کشور ازجمله مدیریت آب بر اساس کل نگری و حاکمیت نگاه کارشناسی، به تدوین راهبردی مناسب جهت خروج از بحران آب اقدام کرده، نگاهی ویژه به این موضوع در برنامه هفتم کشور داشته باشد و در شرایط کنونی نیز از دادن وعده‌های توخالی اجتناب کند که در صورت عدم تحققشان، نارضایتی‌ها تشدید نشود. توقع این است که با مردم منطقی، شفاف و مسئولانه برخورد شده و نه تنها زیان‌هایی که به دلیل سیاست‌های غلط، متوجه کشاورزان عزیز شده است، جبران گردد، بلکه متناسب با پیشرفت‌های جهانی، بستر کشاورزی نوین در این مناطق فراهم آید.   
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۱/۹/۱۴۰۰
آیت الله موسوی تبریزی: آقای رئیسی در مدتی که از عمر دولت ایشان گذشته اقداماتی را انجام داده‌اند که پوشش خبری گسترده ای نیز داشته است. با این وجود آنچه در واقعیت جامعه رخ می‌دهد و مشکل اصلی مردم است هنوز برطرف نشده است./ واقعیت این است که برخی از مدیران متناسب با شرایط موجود جامعه انتخاب نشده‌اند. / سکوت اصلاح‌طلبان در این مدت عقلایی می‌دانم و نه از سر بی‌تفاوتی. اینکه در انتخابات ریاست جمهوری چه اتفاقاتی رخ داده و یا شورای نگهبان با چه رویکردی با اصلاح‌طلبان برخورد کرده موضوع دیگری است. با این وجود آنچه اهمیت دارد این است که اصلاح‌طلبان در یک رویکرد عقلایی به دولت اجازه دادند تا مستقر شود و بتواند برنامه‌های خود را اجرائی کند.
آرمان ملی:انتخاب مدیران در دولت رئیسی به یکی از چالش‌های مهم دولت تبدیل شده است. به باور کارشناسان برخی از مدیرانی که در دولت مورد استفاده قرار گرفته‌اند از ظرفیت‌های کافی برای حل مشکلات امروز جامعه ایران برخوردار نیستند. کار به جایی رسیده که اصولگرایان نیز نسبت به این وضعیت انتقاداتی را به دولت وارد می‌دانند. نمونه بارز این رویکرد نیز عدم رأی اعتماد نمایندگان اصولگرایی مجلس به دو گزینه پیشنهادی وزارت آموزش و پرورش بوده است. از سوی دیگر انتصاب‌های فامیلی نیز در دولت سیزدهم بیشتر از دیگر دولت‌ها بوده است. این در حالی است که مشکلات مهم مردم مانند گرانی و تورم همچنان وجود دارد و چالش‌ها زندگی مردم را بیشتر کرده است.«آرمان ملی» برای بررسی این موضوع با آیت ا... سید حسن موسوی تبریزی گفت وگو کرده است. در ادامه ماحصل این گفت وگو را می‌خوانید.
 آیا در طول مدتی که از عمر دولت آقای رئیسی می‌گذرد استراتژی و برنامه کاربردی برای حل مشکلات مردم و به‌خصوص مشکلات اقتصادی ارائه شده است؟ دولت رئیسی در این زمینه با چه چالش‌هایی مواجه است؟
 آقای رئیسی در مدتی که از عمر دولت ایشان گذشته اقداماتی را انجام داده‌اند که پوشش خبری گسترده ای نیز داشته است. با این وجود آنچه در واقعیت جامعه رخ می‌دهد و مشکل اصلی مردم است هنوز برطرف نشده است. بدون تردید اگر این مشکلات برطرف نشده مخالفان نظام تلاش می‌کنند انتظارات مردم را افزایش بدهند و در نتیجه شرایط به شکل ناخوشایندی تغییر کند. در چنین شرایطی دولت آقای رئیسی به مشکلات واقعی مردم توجه ندارد و تاکنون این مشکلات حل نشده است. رویکردی که دولت رئیسی در پیش گرفته بیشتر مبتنی بر حرف درمانی است و تلاش می‌کنند با وعده و شعار مردم را اقناع کنند. این وضعیت درباره دولت‌های گذشته نیز وجود داشته و اغلب روسای دولت به جای اینکه اقدامات موثری برای حل مشکلات مردم انجام بدهند بیشتر تلاش کرده‌اند با حرف درمانی مردم را اقناع کنند.نکته دیگر اینکه در حالی که هنوز مشکلات اصلی مردم مرتفع نشده اما تبلیغات زیادی درباره دولت آقای رئیسی و اعضای کابینه صورت می‌گیرد. امروز مهم‌ترین مشکل مردم کشور گرانی و تورم است و برخی از مردم برای طرح مشکلات خود به ما نیز رجوع می‌کنند. شرایط به شکلی است که مردم برای گذران زندگی روزمره خود با مشکلات جدی مواجه هستند و به همین دلیل شکایت‌های زیادی در این زمینه وجود دارد.این در حالی است که از زمانی که دولت جدید شکل گرفته تغییری در وضعیت قیمت کالاهای مورد نیاز مردم صورت نگرفته و به جای اینکه قیمت‌ها ثابت بماند و یا کاهش پیدا کند همچنان  در حال افزایش است.از ابتدای انقلاب تاکنون حرف درمانی زیاد صورت گرفته است. آنچه حائز اهمیت است این است که مردم حای در حد30 یا40 درصد نیز اگر در سر سفره خود تغییر را احساس می‌کردند امیدواری نسبت به آینده بیشتر می‌شد. این در حالی است که در عمل چنین اتفاقی رخ نداده و در سفره مردم تغییری ایجاد نشده است.
 یکی از شعارهای اصلی رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری مهار تورم و گرانی بود. به نظر می‌رسید یکی از اولویت‌های نخست دولت نیز در این زمینه مهار گرانی‌ها و تورم باشد. با این وجود در عمل چنین اتفاقی رخ نداد؟ مهم‌ترین دلایل عدم تحقق شعارهای اقتصادی رئیسی چه بوده است؟
موانع زیادی در این زمینه وجود داشته است. در چنین شرایطی رئیس جمهور بی‌واسطه و بدون ملاحظه باید واقعیت‌ها را با مردم در میان بگذارد تا مردم از دلایل عدم تحقق شعارهای دولت آگاهی پیدا کنند. روسای جمهور همه واقعیت‌ها را به مردم نمی‌گویند. این وضعیت تنها مختص به دولت آقای رئیسی نیست و بلکه درباره آقای روحانی، احمدی‌نژاد و خاتمی‌ نیز وجود داشت. آقای خاتمی ‌هنگامی‌که برخی از واقعیت‌ها را بیان می‌کرد گریه‌اش می‌گرفت و همه چیز را نمی‌توانست، عنوان کند. نکته دیگر اینکه امروز مشخص نیست متولی مسائل کلیدی کشور آیا واقعأ دولت است و یا تصمیمات در جای دیگری گرفته می‌شود. از سوی دیگر هنوز مشخص نیست برنامه‌های کشور در بخش‌های کلیدی مانند وزارت امور خارجه چیست؟ در این بین صحبت‌هایی در نماز جمعه‌های کشور مطرح می‌شود که در نهایت به ضرر کشور تمام خواهد شد. ما باید این نکته را در نظر داشته باشیم که برخی حرف‌ها و نوشته‌ها چه تأثیری در جامعه می‌گذارد و به چه میزان در راستای منافع ملی است.اینکه آیه‌های قرآن،روایت و سیره ائمه اطهار(س) را در صحبت‌های خود مورد استفاده قرار بدهند دلیل بر این نمی‌شود که هر حرفی زده می‌شود صحیح باشد و بلکه ممکن است به جامعه آسیب برساند.اگر امروز به حرف‌هایی که مسئولان کنونی کشور در گذشته می‌زدند دقت کنیم و همان را در صدا وسیما پخش کنیم مردم با این سوال مواجه می‌شوند که کسانی که دیروز چنین دیدگاه‌هایی در کشور داشتند چرا امروز که بر مسند قدرت هستند شرایط به شکل دیگری رقم خورده و دیدگاه‌های خود آنها در عمل به شکل دیگری جلوه کرده است.ما در جامعه و در بین مردم حضور داریم و مشاهده می‌کنیم که مردم با چه چالش‌های بزرگی در زندگی خود مواجه هستند. گاهی که مردم مشکلات خود را با ما در میان می‌گذارند ما احساس شرمندگی در مقابل آنها می‌کنیم.
 با توجه به مشکلات مردم انتظار این بود که آقای رئیسی از مدیرانی در دولت استفاده کنند که از ظرفیت‌هایی متناسب با حل مشکلات جامعه برخوردار باشند. آیا در واقع چنین اتفاقی رخ داده است؟
واقعیت این است که برخی از مدیران متناسب با شرایط موجود جامعه انتخاب نشده‌اند. بنده از کسی نام نمی‌برم اما معتقدم مردم این موضوع را درک می‌کنند و متوجه این نکته شده‌اند. به عنوان مثال وزارت آموزش و پرورش یکی از مهم‌ترین وزارتخانه‌های کشور است که با آینده فرزندان کشور ارتباط دارد. با این وجود هر دو گزینه‌ای که برای تصدی این وزارتخانه در دولت سیزدهم معرفی شدند متناسب با این سمت نبودند و از مجلس ‌نیز رأی اعتماد نگرفتند. به هر حال افراد شایسته‌تری وجود دارند که می‌توانند مدیریت بهتری داشته باشند. روایتی از حضرت علی(ع) وجود دارد با این مضمون که« اگر فردی در جایگاهی قرار بگیرد که اهلیت آن را ندارد و یا فرد بهتری از وی وجود دارد لعنت خدا بر او باد». در واقع اقدام مثبت چنین فردی نیز خوب به شمار نمی‌رود. ممکن است از ده کار چنین فردی دو کار نیز مفید باشد اما هشت کار وی غلط است و به همین دلیل ضرر حضور چنین فردی در جایگاه تصمیم‌گیری از سود آن بیشتر است.
 یکی از اتفاقاتی که در دولت رئیسی رخ داده افزایش انتصاب‌های فامیلی بوده است. دیدگاه شما در این زمینه چیست؟
به طور دقیق مطمئن نیستم که چنین اتفاقی در دولت رخ داده اما اخباری در این زمینه منتشر شده است. با این وجود اگر چنین اتفاقی رخ داده باشد خیانت است و با رشوه گرفتن تفاوتی ندارد. اگر کسی را که اهلیت ندارد به واسطه نزدیکی و رابطه فامیلی در جایگاهی قرار بدهند خیانت است و با رشوه دادن و رشوه گرفتن تفاوتی ندارد. این وضعیت در کشور ما که دارای حکومت اسلامی ‌است علاوه براینکه خیانت به مردم و کشور است به اسلام و دین نیز خیانت است.
 اصلاح‌طلبان چه رویکردی نسبت به دولت رئیسی خواهند داشت؟ چرا در مدتی که از عمر دولت می‌گذرد اصلاح‌طلبان حضور پررنگی در فضای مدنی جامعه ندارند؟
 سکوت اصلاح‌طلبان در این مدت عقلایی می‌دانم و نه از سر بی‌تفاوتی. اینکه در انتخابات ریاست جمهوری چه اتفاقاتی رخ داده و یا شورای نگهبان با چه رویکردی با اصلاح‌طلبان برخورد کرده موضوع دیگری است. با این وجود آنچه اهمیت دارد این است که اصلاح‌طلبان در یک رویکرد عقلایی به دولت اجازه دادند تا مستقر شود و بتواند برنامه‌های خود را اجرائی کند. ارزیابی و تحلیل دولت باید به صورت منصفانه صورت بگیرد. جریان‌های سیاسی باید دولت را براساس عمل به وعده‌هایی که به مردم داده و همچنین مقایسه با دولت‌های گذشته صورت بگیرد. در این زمینه نیز باید نقاط مثبت و منفی به صورت همزمان مورد توجه قرار داشته باشد. قرار نیست دولت جدید به صورت100 درصد از دولت گذشته بهتر عمل کند. در کوتاه مدت حتی اگر20 یا 30 درصد نیز بهتر عمل کند باید نسبت به آینده امیدوار بود. جریان‌های سیاسی و کسانی که دلسوز کشور هستند باید کمک کنند درصد موفقیت دولت به مرور زمان بیشتر شود اما در عین حال نواقص و کاستی را نیز به دولت گوشزد کنند. قضاوت عجولانه و مچ گیری از دولت به سود کشور و مردم نیست. به هر حال هر رئیس جمهوری که سر کار باشد، رئیس جمهور همه مردم است و همه باید به وی کمک کنند. با توجه به مدتی که از عمر دولت سیزدهم گذشته در شرایط کنونی زمان آن فرا رسیده که اصلاح‌طلبان از جنبه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عملکرد دولت را مورد نقد و تحلیل قرار بدهند و با خود این سوال را مطرح کنند که اقداماتی که صورت گرفته اگر توسط برادر ما صورت می‌گرفت نیازمند تشویق بود و یا انتقاد. این کار نیز باید به دوراز حب و بغض و به صورت منصفانه صورت بگیرد. اصلاح‌طلبان باید بدون عجله در قضاوت کردن عملکرد دولت رئیسی اعم از اقدامات، گفتارها و رویکرد را مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهند و نکاتی که لازم است را به مردم گوشزد کنند.گاهی اظهاراتی از سوی برخی مدیران دولت مانند وزارت امور خارجه مطرح می‌شود که عملکرد دولت گذشته را زیر سوال می‌برد و سبب ناامیدی و نگرانی مردم می‌شود.این درحالی است که گرانی‌های موجود در جامعه مردم را به اندازه کافی نگران و ناراحت کرده است. توصیه من به آقای رئیسی و اعضای دولت این است که مسئولان در اظهارنظرهایی که انجام می‌دهند عجله نکنند. بدون تردید اظهارنظرهای عجولانه و بدون پشتوانه می‌تواند ضررهای زیادی به جامعه وارد کند. اولین کسانی نیز که از این وضعیت ضرر می‌کنند محرومان و مستضعفان جامعه هستند که چشم امید به دولت و مسئولان دوخته‌اند.
 تعامل با جهان موضوعی بوده که توسط مراجع نیز به دولت یادآوری شده است.آیا دولت رئیسی در راستای تعامل سازنده با جهان گام‌های امیدوار کننده برداشته است؟
یکی از مشکلات مهم کشور این است که تصمیم گیرنده یک نفر نیست و تصمیمات در نهادهای مختلف گرفته می‌شود. البته رئیس جمهور باید واقعیت‌ها را به مردم بگوید. تفاوتی هم ندارد که رئیس جمهور چه کسی است و متعلق به چه جریانی است. رئیس جمهور یا باید واقعیت‌ها را به مردم بگوید و یا باید کنار برود. رئیس جمهور باید به مردم بگوید که چه کسانی در مسیر اصلاح کشور سنگ اندازی می‌کنند. در این زمینه مثال می‌زنم. قوه قضائیه در دهه‌های گذشته در اختیار چه کسانی قرار داشته است؟آقای اژه ای که امروز رئیس قوه قضائیه هستند در سال‌های گذشته همواره یکی از مدیران قوه قضائیه بوده است. با این وجود امروز پرونده‌های مختلف فساد اقتصادی و جرائم دیگر منتشر می‌شود. آیا در چنین شرایطی مردم این سوال را مطرح نمی‌کنند که تا حالا شما کجا بودید و چه کار می‌کردید؟ چرا تاکنون این مشکلات حل نشده است؟ چرا در حالی که می‌شد مشکلات برخی زندانی‌ها و اعدامی‌ها حل شود اما این اتفاق رخ نداده است؟ اگر امروز نیز این مشکلات حل شود قابل قدردانی است، ما این سوال‌ها در ذهن مردم وجود دارد. قوه قضائیه که در اختیار جریان‌های سیاسی قرار نداشته و همواره در اختیار یک گروه بوده است. این وضعیت درباره گرانی‌ها نیز وجود دارد و در حالی که بسیاری از مسئولان کنونی از ریشه مشکلات آگاهی داشتند اما هنوز این مشکلات به صورت ریشه‌های حل نشده است.
(گزارش سخنران دکتر جلائی پور در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در تاریخ ۲۸/۷/۱۴۰۰)
ابتدا لازم می دانم مفهوم اصلاح طلبی در عنوان صحبت را توضیح دهم. منظور از اصلاح طلبان مفهوم وسیع تر از اصلاح طلبان شناخته‌شده سیاسی و تشکیلاتی است. منظور جریان بزرگتر اصلاح‌جویان کشور هستند. شخصیت‌ها، افراد، سمن‌ها، محافلی که نگران امر عمومی بوده و به شیوه‌های مسالمت آمیز به بهبود وضعیت کشور فکر می‌کنند و دغدغه دارند. منظورم کسانی است که برای تغییر ابعاد نامطلوب جامعه پیش‌شرط‌شان تغییر رژیم نیست.
اگر دقت کنیم این جریان اصلاح‌جویی در کشور دارای «سه لایه» است. لایه نخست آن همان «اصلاح‌طلبی انتخاباتی» است، که بیست‌وپنج سال است در کشور مسبوق به سابقه است. لایۀ دوم، «اصلاح‌جویی مسئله محور» است. مثل تلاشی که شورای شهر پنجم برای شفافیت نهادی منابع‌درآمدی و هزینه‌ای شهرداری تهران انجام داد یا تلاشی که برای هفتاد‌هزار ایرانی-افغانی بدون شناسنامه انجام شد و تلاش‌های جمعی مساله‌محور دیگر. جبهه اصلاحات ایران در برنامه انتخاباتی خود در ۱۴۰۰ از صد و هشتاد مساله بحث‌ کرده بود.
لایۀ سوم، که پس از اعتراضات دیماه سال 96 بیشتر تقویت شده است که بر «اصلاحات ساختاری» تاکید می کند. این لایه  بر حل مشکلات ساختاری حکمرانی تاکید می‌کند: مثل ایجاد تناسب بین قدرت مقامات اصلی و پاسخگویی‌آن‌ها؛ یا دخالت نهاد‌های انقلابی در سیاست‌خارجی و امور اقتصادی؛ ابزاری شدن قضات ویژه برای پرونده‌های خاص؛ ملی‌نبودن صدا‌وسیما؛ فقدان نمایندگی گروه‌های بزرگ اجتماعی و مهندسی کردن انتخابات و مسائلی دیگر. البته این لایه در شرایط فعلی حضورش "گفتمانی" است و در شرایط فعلی مطالبات ساختاری نمی‌تواند به راهبرد نیروهای سیاسی اصلاحات تبدیل شود. زیرا همچنان حاکمیت در برابر پذیرش اصلاحات ساختاری گارد می‌گیرد و پذیرش مطالبات ساختاری رو از طریق سازوکارهای انتخاباتی نمی‌پذیرد.
مختصر این‌که وقتی من از چشم‌انداز اصلاحات صحبت می‌کنم فقط به اصلاح‌طلبان حزبی نظر ندارم بلکه به جریان وسیع‌تر اصلاح‌جویان  توجه دارم. دیگر اینکه تا پذیرش اصلاحات ساختاری از سوی حاکمیت فرایند اصلاحات انتخاباتی و مساله‌محور در افق پیش‌رو تعطیل نمی‌شود. توضیح این ادعا را در سه بخش زیر دنبال می‌کنم.
اول: وضع خطیر و وخیم جامعه
جامعه از تورم دورقمی، بیکاری، رکود اقتصادی، تخریب محیط زیست (تنش آبی) و امور دیگر رنج می‌برد. سیاست خارجی کشور پر هزینه و ضد توسعه و ضد رونق اقتصادی داریم. افق‌ تحریم شکنی معلوم نیست. حاکمیت بیشتر دنبال عمق‌استراتژیک در سوریه، لبنان، یمن و عراق هست. در مقابل اسرائیل و ترکیه در جمهوری آذربایجان و امارات و افغانستان هم دنبال عمق استراتژیک هستند. داعش در افغانستان طالبان در نزدیکی ایران مشغول شیعه کشی است. امنیت روانی و فیزیکی ایرانیان با حملات و ترورهای نقطه‌ای اسرائیل به مخاطره افتاده است. اکثر آسیب‌های اجتماعی مثل فقر مطلق و نسبی، میزان اعتیاد و میزان جرم در حال افزایش است. بطور کلی جامعه ایران در حال حرکت به سوی توسعه پایدار و همه‌جانبه و مشارکتی و عادلانه نیست بلکه جامعه ایران رو به «فقیر شدن» است. لذا برای سخن گفتن از چشم‌انداز سال‌های آینده باید ببینیم نیروهای فعال جامعه برای حل این معضلات دارند چه کار می‌کنند؟
دوم: در برابر چنین جامعه‌ای می‌توان از سه نیرو صحبت کرد.
  اولین و مهمترین و پرقدرت‌ترین نیرو، حامیان هستۀ قدرت و حاکمیت هستند. تعبیر اصول گرایی دیگر برای آن‌ها مناسب نیست. علی لاریجانی نماد این جریان بود که به راحتی در انتخابات کنار گذارده شده و کسی هم واکنشی جدی نشان نداد و بیشتر در خدمت بودند. اما این نیرو و جریان وضعیت وخیم جامعه را قبول دارد. ببینیم برای حل معضلات جامعه ایران این نیرو دنبال چه کاری است؟ راه حل آن‌ها ایجاد حکومت "یک‌دست و مقتدر" است. معتقدند حاکمیت نباید علاف تحقق سازوکارهای دموکراتیک و مردمی بشوند بلکه با یک‌دست کردن حکومت می‌توان کارایی حکومت را بالا برد و مشکلات جامعه را حل کرد و با استمرار مقاومت همچنان توی دهن آمریکا زد. چون آمریکا دنبال محو جمهوری اسلامی است و نباید به آمریکا و مذاکره با آن امید جدی بست. یکدستی‌حکومت، عمق‌استراتژیک، تقویت صنایع هسته‌ای و آمریکا‌ستیزی، سفرهای استانی حلال مشکلات است. این نیرو با شرمندگی کمتری مهندسی یک‌دست سازی حکومت را در انتخابات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۰ شروع کرده است و زیاد هم نگران انبوه اعتراضات مردمی نیست. چون معتقد است می‌تواند مثل اعتراضات مردمی  ۹۶ و ۹۸ آن‌ها را مهار و سرکوب کرد. این نیرو برای این مهندسی‌اش یک روپوش ایدئولوژیک و تبلیغی هم درست کرده و از طریق صدا و سیما دارد تبلیغ می‌کند که ما داریم به سمت امت و تمدن‌ جهانی شیعه حرکت می‌کنیم. و از مشکلات فعلی نباید ترسید و باید مقاومت کرد و پیش رفت. این‌ها می‌گویند ما بخدا و دعای اهل مقاومت امید داریم.
نیروی دوم در کشور همین جریان اصلاح‌جویی در کشور است که هشت‌سال در دوره خاتمی دنبال برنامه‌های اصلاحی از طریق انتخابات بود و در مجموع شاخص‌های اقتصادی و سیاسی نشان می‌دهد  دوره خوبی در جامعه بوده است. این نیرو در دو دوره از نامزدی حسن روحانی دفاع کرد که دوره اول آن موفق بود و توافق مهم و تاریخی برجام پایه‌ریزی شد و دنبال درمان سیاست‌خارجی آمریکاستیز پرهزینه بود. اما روحانی در دور دوم بخاطر خروج ناجوانمردانه ترامپ از برجام و کارشکنی‌های دولت موازی موفق نبود. در شرایط فعلی این نیروی اصلاح‌جویی با مهندسی حاکمیت از قلمروی حکمرانی جارو شده‌اند. اما این نیرو از قلمروی جامعه مدنی قابل جارو کردن نیست. لذا هم اکنون مهمترین دغدغه حاکمیت این است که چگونه می‌تواند ذیل طرح صیانت فضای مجازی و رسانه‌ای دیجیتال را کنترل کرد (به نظر می‌رسد عناصر تندروی حاکمیت در انجام این کار موفق نمی‌شوند اما اگر موفق شوند جامعه ایران را بیشتر دوقطبی می‌کنند و جامعه در فضای واقعی اعتراضی‌تر می‌شود و حاکمیت باید نگران اصل هژمونی خود بشود).
نیروی سوم که در شرایط فعلی از دو نیروی فوق ضعیف‌تر است، "نیروی تحول‌طلبان" است. نیرویی که خطاب به مردم می‌گوید در جمهوری‌اسلامی فعلی که در حال تبدیل شدن به حکومت اسلامی است دیگر اصلاحات و تغییر به نفع مردم ممکن نیست. حاکمیت دنبال توهمات ایدئولوژیک خود است و منافع پانزده در صد اعضای جامعه را در نظر می‌گیرد و اصلاح‌طلبان هم ول معطل هستند و نه قادر به انجام اصلاحات‌اند و نه حاکمیت به آن‌ها اجازه انجام فعالیتی می‌دهد. لذا راه حل تحول‌طلبان امیدبستن به اصلاحات نیست. راه‌حل آن‌ها تجمیع قدرت اجتماعی در کف خیابان است تا با اتکا به این قدرت حاکمیت تن به تغییرات ساختاری بدهد-جواب قدرت سیاسی تندروها قدرت تجمیع شده مردم معترض هست. به بیان ساده این نیروی سوم دنبال انقلاب آرام از طریق ابرجنبش و ابرشورش ‌است. این نیرو مثل حاکمیت و مثل اصلاح‌طلبان دفتر و تابلوی رسمی ندارد بلکه پایگاه خود را در افکارعمومی مردم ناراضی و شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های ماهواره‌ای دنبال می‌کند و به حرکت مردم ناراضی امید بسته است. این نیرو مثل امواج زلزله که در لایه‌های پایین زمین وجود دارد آن‌ها در لایه‌های خاموش جامعه معترض وجود دارند و دنبال فرصت عمل هستند.
سوم، ببینیم توان این سه نیرو در شرایط کنونی در چه وضعیتی است؟
اجازه بدهید قبل از پاسخ به این سوال به نکته‌ای اشاره کنم. همچنان که در بخش اول سخنم اشاره کردم جامعه ایران با معضلات اساسی روبرو است با شعار انتزاعی و مرامی و آرزواندیشی مشکلاتش حل نمی‌شود و حاکمیت مثل دوره احمدی‌نژاد ارز انبوه نفتی ندارد تا با پول آن پیامدهای منفی این آرزواندیش را درمان کند. لذا یکی از راه‌های درمان اوضاع جامعه این بود که در جامعه بین مردم و حاکمیت اجماع و مشارکتی برای حل معضلات جامعه صورت بگیرد و بهترین مکانیزم آن انجام انتخابات سالم در ۱۳۹۸ و ۱۴۰۰ بود ولی حاکمیت این فرصت را از دست داد. حرف اصلی من این است که آنقدر مشکلات جامعه جدی است باز راه نجات کشور و حاکمیت بازگشت به مردم است. ولی فعلا ببینیم وضع سه نیرو مذکور چگونه است؟
پس از یکدست‌سازی و روی کارآمدن دولت رئیسی امید این بود و هست که برجام بجایی برسد و اوضاع اقتصادی رو به سامان برود. الان حکومت یک‌دست شده و برابر نظرسنجی‌ها نیمی از مردم هنوز امیدوارند ولی متاسفانه نشانه‌ای از امیدواری نیست. من به چند علامت اشاره می‌کنم. اول اینکه حکومت یکدست و کارا به نیروی زبده کاربلد و شایسته نیاز دارد. گزینش‌های دولت رئیسی خبر از شایسته‌سالاری نمی‌دهد. اغلب گزینش‌های مدیران زیر متوسط و وابسته به محافل تندروی مرامی هستند. مثال می‌زنم. وزیر ارشاد که باید یک مدیر فرهنگی باشد حتی معنای دائره‌المعارف را نمی‌داند ولی از تولید دائر‌ه‌المعارف جدید سخن می‌گوید. کثیری از افرادی که انتخابات شده‌اند کارنامه موفق تجربی یا کارشناسی در سه دهه اخیر ندارند. اغلب آن‌‌ها بیشتر تجربه مرامی در محافل تندرو دارند. دوم اینکه در سیاست‌خارجی خبری از تحریم‌شکنی نیست و تیم سیاست‌خارجی در فضای مقتضیات دیپلماتیک جهانی نیست. پس از چهار ماه تیم سیاست خارجی رئیسی به اصطلاح پیشنهاد جدید سفر به "بروکسل" را مطرح کرد ولی اروپا آن را قبول نکرد! به بیان دیگر پس از چهار ماه ورز نکرده تبلیغ کرد. دولت رئیسی قول چهار میلیون مسکن دادند ولی ظاهرا قرار است با تهاتر نفتی با چین و توسط شرکت‌های ورشکسته مسکن چینی این وعده دولت رئیسی را متحقق کند!! رئیسی از اینترنت پرسرعت صحبت کرد ولی وقتی از مردم رای گرفت سرعت اینترنت کم شد. پس این وضع مهمترین نیروی سیاسی در کشور امیدی نمی‌افزاید.
دوم اینکه نیروی تحول طلب دنبال انقلاب آرام است ولی جامعه شرایط انقلابی را ندارد. اولا حاکمیت در ایران پوشالی نیست ثانیا جامعه چندپارچه است و دوقطبی نیست و ثالثا جریان‌های اصلی شهرها دنبال زندگی و وضع بهتر معیشتی هستند و دنبال ایثار و شهادت‌طلبی نیستند. رابعا ایران امروز "انقلاب آگاه" است و مثل ۵۷ ایران "انقلابی" نیست. مردم ایران پیامدهای سهمگین انقلاب‌ها را در چهل سال گذشته تجربه کرده‌اند. خامسا انقلاب آرام، ایران را با دوره بی‌دولتی روبرو می‌کند و بی‌دولتی در ایران (در شرایط کنونی خاورمیانه) اصل تمامیت ایران را به مخاطره می‌اندازد. سادسا حاکمیت اعتراض مردم انقلابی را سرکوب می‌کند. بنابراین برای درمان معضلات جامعه ایران (که در بالا در بخش اول اشاره شد) امید بستن به قدرت اجتماعی ناشی از ابرجنبش و شورشی بیشتر نگاهی انتزاعی و پرهزینه هست که مردم بی‌گناه باید چوب آن را بخورند.
اگر ارزیابی فوق را بپذیریم از یک طرف با جامعه‌ای پرمعضل، ناراضی و تشنه تغییر روبروییم و از طرفی دیگر نیروی حاکمیت ارکان حکومت را با مهندسی و بدون رضایت مردم یک دست کرده ولی یک مدیریت متفرق و با مدیران زیر متوسط را به نمایش گذاشته است. همچنان که گفته شد راه نجات کشور نه تغییر رژیم و انقلاب آرام است و نه این کار ممکن است( اگرچه در جامعه ناراضی نامتحمل مطلق نیست). لذا به لحاظ ساختاری برای سامان‌یابی امور کشور راهی جز پذیرش اصلاحات در سال‌های پش‌رو نیست. اصلاح‌جویان و اصلاح‌طلبان از حکومت جارو شدند ولی راه تغییر در ایران همچنان "اصلاحات" است نه اقتدارگرایی حاکمیت یا انقلاب تحول‌طلبان.  لذا شایسته است اصلاح‌جویان کشور حاکمیت اهل مهندسی را نقد کنند، جامعه مدنی را تقویت کنند، و سیاست انتخاباتی و مساله‌محور را تقویت کنند. راه نجات کشور مبارزه مدنی و مستمر برای اصلاح سیاست خارجی و داخلی است. ابتدا گفتم راه نجات کشور از طریق سراب تغییر رژیم نمی‌گذرد راه نجات کشور از طریق ائتلاف نانوشته اصول‌گرایان میانه‌رو، اعتدالیون و اصلاح‌طلبان برای دیالوگ با تندروها در حاکمیت می‌گذرد. راه نجات کشور به ایجاد اجماع و با مشارکت مردم برای حل معضلات جامعه نیاز دارد. مکانیزم این اجماع‌سازی از طریق یک انتخابات غیرمهندسی‌شده و سالم در ۱۴۰۲ و ۱۴۰۴ می‌گذرد. من چنین چشم‌اندازی را برای ایران می‌بینم که شایسته است برای ایجاد آن تلاش آگاهانه و مستمر کرد و تصادفی و الله‌بختکی به وجود نمی‌آید.
محمدتقی فاضل میبدی در گفت‌وگو با ایلنا: آیت‌الله صافی گلپایگانی مواضع مترقی به نفع نظام و ملت گرفتند مبنی بر این که بنشینید مشکل مردم را حل کنید. توجه داشته باشید یک عالم و مرجع دینی باید به فکر حل مشکل مردم باشد، اگر بخواهد در حوزه فقط بنشیند و درس بدهد فایده ندارد. عالم دین آن کسی است که به دردهای مردم توجه کند مشکلات‌شان را فریاد بزند این کار عالم دینی است که آیت الله صافی گلپایگانی آن را انجام داده است.
حجت الاسلام و المسلمین فاضل میبدی ، درباره این‌که چرا جریانی در کشور می‌خواهد مرجعیت و روحانیت بدون چون و چرا از آن‌ها تبعیت کند و هنگامی که سخن از درد مردم و شرایط می‌کند مورد توهین قرار می‌گیرد، مانند توهین به آیت الله صافی گلپایگانی که در دیدار با رئیس مجلس بیان کردند «گرانی برای مردم طاقت‌فرسا شده و اینکه با بسیاری از کشورها قهر باشیم، به ضرر مردم است» گفت: یکی از ویژگی حوزه‌های علمیه و مراجع تقلید شیعه استقلال از حکومت و حاکمیت بوده است؛ مرحوم امام بسیار تلاش می‌کردند که حوزه استقلال خودش را حفظ کند، دیگران در کارهایش دخالت نکند و مراجع نظرشان را به صراحت بیان کنند.
این عضو مجمع مدرسین یادآور شد: مرحوم امام به آیت الله صافی گلپایگانی بسیار بها می‌دادند که حوزه زیر نظر ایشان باشد؛ اما امروز یک عده‌ای سعی دارند این استقلال را از بین ببرند و صاحب مملکت شوند. وی با بیان این‌که حوزه علمیه جای بسیار مهمی است و در سرنوشت کشور نقش دارد  اما یک عده قصد دارند این استقلال را از آن بگیرند، اظهار داشت: آیت الله صافی گلپایگانی اخیراً مواضع بسیار خوبی گرفتند؛ البته که  ایشان همیشه مواضع‌شان خوب بوده است اما در این چند وقت اخیر درباره افغانستان، مسئله تعامل با دنیا و گفت وگو با کشورها و حل معیشت مردم سخنان بسیار درست و بجا گفته‌اند که عده‌ای برآشفتند که تعامل با دنیا یعنی چه؟ همان شعارهای تند بی‌معنا که سال‌هاست می‌دهند و هیچ نتیجه‌ای هم نگرفته‌اند.
میبدی ادامه داد: آن‌های که به آیت‌الله صافی گلپایگانی توهین می‌کنند فکر کردند ایشان دشمن ستیز نیست؛ در صورتی که به هیچ‌وجه این گونه نیست ایشان معتقد هستند بدترین دشمن ما مشکلات داخلی کشور است، به طوری که  ما اگر داخل کشور نتوانیم مشکلات را حل و مسئله فقر نارضاریتی مردم را درست کنیم، نتوانیم تورم را مهار کنیم این نتوانستن‌ها از هر دشمن بیرونی بدتر است زیرا ملتی که از حاکمیت خودش ناراضی باشد بزرگترین خطر برای نظام است.
وی افزود: آیت الله صافی گلپایگانی گفتند بروید مسئله معیشت مردم را از طریق گفت وگو با دنیا حل کنید، روشن است تحریم‌ها بر کشور اثر منفی داشته است این درحالی است که عده‌ای شعار می‌دهند ما اقتصادمان را با دنیا گره نمی‌زنیم، در صورتی که اساساً این شعار بی‌معنا است زیرا نمی‌شود کشور را از یک سو در ستیز با دنیا قرار داد و از سوی دیگر هم مشکلات اقتصادی را حل کرد. در دنیای امروز سیاست با اقتصاد گره خورده است و اقتصاد هر کشوری هم در رابطه با کشورهای مهم دنیا رونق پیدا می‌کند.
این فعال سیاسی ادامه داد: چین، ژاپن و ویتنام کشورهایی هستند که برای خودشان قطب‌های اقتصادی محسوب می‌شوند؛ کشورهای که شاید  بیشترین ضربه را از آمریکا خوردند امروز همگان دیگر می‌دانند چندین هزار انسان در ویتنام در جنگ‌ با آمریکا کشته شدند اما این کشورها در عین این که مواضع خودشان را حفظ کردند با دنیا مذاکره کردند و سفارت هایشان را باز کردند و اقتصادشان را جلو بردند.
ایشان تاکید کرد: این که بخواهیم بدون مذاکره و گفت‌وگو و پیش بردن روابط راهبردی فقط به دنبال ستیز باشیم که مشکلات اقتصادی حل نمی‌شود. چهل سال است  ما در مسئله اقتصاد نتوانستیم کاری کنیم؛ تورم بر روی تورم آمد،هر سال که جلوتر رفتیم فشار بر مردم سخت‌تر و ارزش پول کمتر شد؛ چرا؟ زیرا نمی‌توانیم با دنیا تعامل داشته باشیم تعامل اقتصادی بسیار مهم است. درهای بانک‌های ما  باید به روی بانک‌های دنیا باز باشند و مراودات مالی و بانکی صورت گیرد اما همه این‌ها همه قفل است حال چرا قفل است؟ چون که دوست داریم مذاکره را هر طور که خودمان می‌خواهیم انجام دهیم که این هم نمی‌شود.
وی خاطر نشان کرد: آیت‌الله صافی گلپایگانی مواضع مترقی به نفع نظام و ملت گرفتند مبنی بر این که بنشینید مشکل مردم را حل کنید. توجه داشته باشید یک عالم و مرجع دینی باید به فکر  حل مشکل مردم باشد، اگر بخواهد در حوزه فقط بنشیند و درس بدهد فایده ندارد. عالم دین آن کسی است که به دردهای مردم توجه کند مشکلات‌شان را فریاد بزند این کار  عالم دینی است که آیت الله صافی گلپایگانی آن را انجام داده است. حال یک عده آن طرف فریاد بزنند اسلام از دست رفت، ما باید ستیز کنیم و دشمن را دشمن بدانیم؛ درصورتی این شعارها را بسیار دادیم  و هیچ مشکلی هم حل نشده است.
بیانیه مجمع مدرسين و محققین حوزه علمیه قم  در حمایت از مواضع آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله مبنی بر تعامل با جهان
بسم الله الرحمن الرحیم
قل الحق من ربکم (الکهف:29)
به دنبال درخواست بجا و خردمندانه مرجع بزرگوار حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی، مبنی بر گشودن باب مذاکره و تعامل با جهان جهت حل مشکلات معیشتی مردم در ملاقات با رئیس مجلس، جریان تندرو از سخن حق و اظهار نظر خردمندانه معظم له سخت برآشفت و در یکی از سایتها که همیشه خودش را محور حق و عدالت می‌داند، این مرجع بزرگوار را مورد تنقیص قرار داد و تعابیری دور از ساحت علم و اخلاق بکار برد.
مراجع و عالمان دین همواره ملجا و پناه مردم بوده و در برابر هرگونه بی‌عدالتی و آسیبی که مردم را تهدید نماید، بی‌تفاوت نبوده‌اند؛ حال چه آسیبی مهلک‌تر از فقر و مشکلات معیشتی که دامن کثیری از افراد جامعه را گرفته و نظام و ملت را تهدید می‌کند.
آیت الله صافی بر حسب دغدغه‌های دینی، از این تهدید و آسیبی که مردم را نشانه گرفته، سخت نگران و بیمناک است و براساس وظیفه‌ای که به فرمایش امام علی (ع) به عهده عالمان دین است مبنی بر اینکه خدا از علما پیمان گرفته است که در برابر پرخوری و سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام و قرار نداشته باشند (نهج البلاغه، خطبه 3)، حاکمان و مسئولان را انذار و اندرز داده است. در مورد مظلومان افغانستان نیز این مرجع بزرگوار فریاد برآورد و نجات آنان را از چنگ ظالمان وظیفه همه دانست.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، حمایت از سخنان و مواضع این مرجع بزرگوار شیعه را وظیفه خود دانسته و از همه علما و مراجع محترم می‌خواهد تا در برابر انحرافات و مشکلاتی که مردم و نظام را تهدید می‌کند، بی‌تفاوت نبوده و سخن حق را بر زبان آورند؛ چراکه وانهادن امر به معروف و نهی از منکر، به تعبیر مولا علی (ع) موجب سلطه بدان و بدی‌ها در جامعه می‌شود.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۷/۸/۱۴۰۰
آدرس مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در شبکه‌های اجتماعی
@majmaqomh
 
رضا احمدی: در بحث وحدت اسلامی مشکل تئوری نداریم. باید دولت ها اسلامی وارد شوند، یک ورود معتقدانه و عملی نه شعاری، تبلیغاتی در چند روز بعد به فراموشی سپرده شود و به الزامات شعار وحدت ملتزم باشند، که تعیین کننده است حضور دولت‌ها است. اگر دولت ها وارد این موضوع نشوند وحدت اسلامی به هیچ عنوان محقق نشده و موفق نخواهد.
گفتگوی ادیان نیور با پژوهشگر تاریخ رضا احمدی
✍️چه شد که مرد جنگ آوری مانند نادرشاه چنین اندیشه ای را مطرح کرد؟
در این باره نظرات متفاوتی هست ازجمله اینکه نادر تحت تاثیر شخصیت فرهیخته‌ای مثل «میرزا مهدی استرآبادی» بوده است که ایشان از مهمترین تاریخ نویسان قرن 12  و از اندیشمندان برجسته است اگراین نکته را بپذیریم پس خود نادرشاه هم زمینه ی مطرح سازی این بحث را داشته است.
✍️چرا نادر معتقد بود که باید وحدت اسلامی در جهان اسلام به وجود بیاید؟
نادردر زمانی به قدرت رسید که حکومت صفویه در سال 1135 ق . توسط محمود افغان دچار اضمحلال شد و حکومت 250 ساله صفوی توسط یک لشکر اندک 20 تا  40 هزار نفره افغانی از میان برداشته شد. بعد از انقراض صفویه آشوب عمومی در ایران به وجود آمد و این آشوب باعث شد که شخصیتی مثل نادر ظهور پیدا کند.
 در دوره صفویه بخصوص در آغاز حکومت و اواخر آن آهنگ یک نوع برخورد خاص و تفرقه انگیزانه در حکومت شنیده می‌شد. صفویان مهمترین حکومتی بودند که درایران به قدرت رسیدند و بزرگ ترین خدمت را به ایرانیان کردند و بدین خاطر ایرانیان مدیون شمشیر قزلباش صوفی، صفوی‌اند.
اما چطور شد که حکومتی که بزرگترین خدمات را کرده است، در سنتهای مذهبی پایه گذار، باورهای خاص در ایران شد؟ باورهایی که تا امروز ادامه دارد، عقایدی که مبتنی بر سب و لعن ونفرین و این مباحث حاشیه‌ای است؟ در اواخر حکومت صفویه یعنی در زمان شاه سلیمان و سلطان حسین، حکومت به تحکم مذهبی بازگشتند. طیفی از عالمان به دربار صفوی راه یافته بودند که مهمترین دغدغه شان برخورد با اهل سنت و دیگر فرق بود. این درحالی بود که در آن زمان بیش از نصف جمعیت ایران اهل سنت بودند. در تمام مرزهای ایران، از بلوچستان، افغانستان، ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان تا مرز چین، همه اهل سنت  بودند. در مرز شمال غربی از شمال گرجستان تا خود قفقاز کلا مسلمانان اهل سنت بودند. این اختلافات، واگرایی مذهبی موجب شده بود که اکثر مسلمانان با حکومت صفوی زاویه پیدا کنند که در نهایت موجب شد تا محمود افغان که از رعایای ایران بود و از فشار مذهبی و سیاسی حکومت به ستوه آمده بود بتواند، با یک تلنگر حکومت مقتدر صفوی را فرو بریزد.
✍️نقش نادر در این میان چه بود؟
نادر از سال 1135 تا 148 1همراه طهماسب میرزا (جانشین شاه سلطان حسین) به مبارزه پرداخت و دو کار مهم انجام داد؛ یکی ایجاد وحدت ملی بود؛ یعنی بعد از آشوبی که در ایران در پی اضمحلال صفویه بوجود آمد، روس‌ها و عثمانی‌های شمال ایران تا منطقه قزوین را در اختیار خودشان گرفته بودند. در غرب کشور هم وضع همین بود، قبائل و طوائف بر آن مناطق حاکم شده بودند و دولت مرکزی وجود نداشت. اولین اقدام نادر ایجاد وحدت ملی بود. او مرزهای دولت صفوی را احیا کرد. روس‌ها را اخراج کرد. عثمانی‌ها را عقب راند. ازبک‌ها شرق کشور را مورد تاراج و هجوم قرار داده بودند. همه را سرکوب کرد. نادرشاه 14 سال حکومت کرد و در این 14 سال دو اقدام مهم و اساسی انجام داد؛ یکی احیای مرزهای ملی و دیگری هم ایجاد وحدت مذهبی بود.
✍️زمینه‌های این حرکت کجا در نادر شکل گرفته بود؟
نادرکه خودش اهل خراسان بود و در آنجا هم جمعیت شیعی و هم جمعیت اهل سنت سکونت داشتند. همواره شاهد درگیری‌های دامنه‌دار در این زمینه بود. او لمس کرده بود که اگر وحدت اسلامی به وجود نیاید و مدارای اسلامی نباشد نمی‌توان بر ایران حکومت کرد. اکثر نیروها و سربازهای نادر اهل سنت بودند. شیعیان عموما در مراکز ایران ساکن بودند و در سرزمین‌های مرزی نبودند؛ بنابراین او تفرقه مذهبی را عامل تفرقه سیاسی نیز می دانست.
کسانی که دغدغه ی وحدت دینی و اسلامی دارند افرادی هستند که دغدغه ی گسترش دین را نیز دارند و می¬خواهند مسلمانان قوی شوند. کسانی که به تفرقه مذهبی دامن می¬زنند آنان افرادی هستند که دغدغه ی شخصی و یا فرقه‌ای دارند. نادر به خوبی می دانست که انسجام سیاسی به وجود نخواهد آمد مگر اینکه وحدت اسلامی به وجود بیاید.
✍️طرح نادر چه تفاوتی با طرح‌هایی که در این زمینه مطرح شده است دارد؟
طرح وحدت اسلامی نادر شاه کامل‌ترین طرحی است که مطرح شده است؛ ولی متاسفانه به ندرت به آن پرداخته می شود. ما همیشه در این زمینه از آیه الله بروجردی، آیه الله قمی و آیه الله منتظری صحبت می شود، در حالیکه طرح‌های این بزرگوران جامعیت ایده نادر شاه را ندارد. مثلا طرح آیه الله بروجردی یک بعد از وحدت اسلامی را پوشش می‌داد. یا ایده وحدت اسلامی آیه الله منتظری تبیین و نظریه پردازی نشد.اما نادرشاه طرح جامعی تبیین، مرجله بندی شده بود. نظریه نادر سه مرحله داشت؛ مرحله اول این بود که در سال 1148 که در دشت مغان وقتی که نادر به عنوان شاه انتخاب شد، شروطی را مطرح کرد. اولین شرطش کنار گذاشتن مذهب اسماعیلی توسط ایرانیان بود. یعنی می خواست که ایرانیان باورهای صفوی را کنار بگذارند؛ یعنی باورهایی را که مبتنی بر سب و لعن خلفا  و زوجات پیامبر بود را کنار بگذارند. چطور ممکن بود که اکثریت نیروهای سپاه نادر اهل سنت باشند و به حکومت خدمت کنند و برای حکومت بجنگند ولی از آن طرف مقدسات آنها مورد سب و لعن و نفرین باشند؟
او پیشنهاد کرد که مذهب جعفری که مبتنی بر آرای امام جعفر صادق (ع) و فقه جعفری است جایگزین باورهای شاه اسماعیلی شود. بنابراین باید سب و لعن خلفا کنار گذاشته می شد در غیر این صورت وحدت ملی ایرانیان اتفاق نمی‌افتاد.
البته این نکته را در نظر داشته باشیم ، وقتی می گوییم وحدت ملی ایران زمان نادرشاه است که از دریای سیاه که واقع در گرجستان است تا کوه‌های هندوکش تا مرز چین کشیده شده است. روسای قبائل دربیعت دشت مغان پذیرفتند که مذهب و فقه جعفری جایگزین شیوه شاه اسماعیلی شود.
مرحله دوم طرح، وحدت با کشورهای اسلامی بود؛ ایران مظهر شیعیان و کشور عثمانی هم مظهر اهل سنت بود. اگر بین این دو وحدت می شد موفقیت بزرگی بود. بنابراین نادر برای انجام این مهم ، نامه ی مفصلی خطاب به سلطان محمود اول نوشت  که توسط یکی از نخبگان کشور برای دولت عثمانی فرستاده شد. در این نامه نادرشاه نوشت که ما در ایران مذهب اسماعیلی را که مبتنی بر سب و لعن بوده است را کنار گذاشته‌ایم و از شما دولت عثمانی که خادم الحرمین هستید درخواست داریم که یکی از ارکان خانه کعبه را در اختیار شیعیان بگذارید. ارکان خانه کعبه هر کدام در اختیار یکی از مذاهب مختلف اهل سنت بود. به این طریق مذهب جعفری نیز در خود مکه هم ظهور پیدا کند. بنابراین توافق، باید امیرالحاج را که ایران انتخاب کند ومورد احترام دولت عثمانی باشد. و خرید اسرای شیعی و سنس مذهب ممنوع شود؛ یعنی در صورت بروز جنگ و گرفتن اسیر، دو طرف حق فروش اسیران را نداشته باشند و برای رفع اختلافات مذهبی بین دو کشور مهم ایران و عثمانی نمایندگانی از دو طرف در پایتخت‌ها حاضر می‌شدند.
گام سوم گفتگوی بین مذاهب بود. جناب نادر که در سال 1158 خود در نجف حضور یافت. بزرگان مذاهب اسلامی از ایران، افغانستان، ماورالنهر، بین النهرین و عثمانی  به نجف آمدند. کنگره مفصلی برگزار شد. خود جناب نادر هم در این جلسه حضور داشت. در آنجا گفتگوی بین مذاهب آغاز شد. درباره اختلافاتی که در قرآن و حدیث وجود داشت مورد بحث قرار گرفت. حاصل این گفتگوها بیانیه‌ «وثیقه نجف» است که در آن تاکید می شود که ایرانیان پیرو مذهب جعفری هستند و دیگر سب و لعن خلفا و زوجات پیامبر وجود نخواهد داشت. دغدغه¬ی او از میان برداشتن اختلافات فرقه¬ای و مذهبی بود، اسلام همگرایی جهان اسلام را تحدید می کرد را از میان بردارد.
✍️چقدر نادرشاه در این طرح موفق بود؟
متأسفانه مشکل اساسی این بود که دولت عثمانی با این طرح همراهی نکرد. نخبگان کشور ما مثل میرزا مهدی استرآبادی یا میرزا علی اکبر ملاباشی که از نیروهای مذهبی نادر بودند با وجود تلاش‌های زیاد موفقیت آنچنانی نداشتند. فقط یک تلنگری زده شد و من معتقدم چه بسا دیگرانی هم که وحدت اسلامی را مطرح کردند تحت تاثیر جناب نادربوده اند. نکته ی بعدی کارشکنی دولت عثمانی است که عامل شکست طرح بود و دیگر اینکه عمر نادر کفاف نداد و متاسفانه کشته شد و مساله ای که بوجود آمد این بود که طرح به اجرا در نیامد ولی سرآغازی برای یک اقدام عملی بود.
در بحث وحدت اسلامی مشکل تئوری نداریم. باید دولت ها اسلامی وارد شوند، یک ورود معتقدانه و عملی نه شعاری، تبلیغاتی در چند روز بعد به فراموشی سپرده شود و به الزامات شعار وحدت ملتزم باشند، که تعیین کننده است حضور دولت‌ها است. اگر دولت ها وارد این موضوع نشوند وحدت اسلامی به هیچ عنوان محقق نشده و موفق نخواهد.
محمدجعفر سعیدیان‌فر
اعتدال از مفاهيم اخلاقى است كه هم در نظام توصيفى و جهان‌بينى بكار رفته و هم در حوزه تربيتى. در كتب اخلاقى بخش مهمى از آموزه‌ها به ايجاد اعتدال و ميانه‌ روى در رفتارهاى فردى و اجتماعى اختصاص يافته است. از سوى ديگر يكى از مهارت‌هاى زندگى، به ويژه در حوزه تبيين دين و دعوت به حق، دستيابى به روش همگون و متناسب و موزون و به تعبيرى اعتدال است. اين صفت اخلاقى به عنوان يكى از عوامل سعادت‌بخش و ايجاد كننده موفقيت در زندگى، جامعه و مصلح اجتماعى و فراهم آورنده شرايط تعامل با ديگران شمرده شده و بكارگيرى آن در حوزه دين و فرهنگ مى‌تواند به اصلاح امور به صورت تدريجى و آرام آرام همراه با برنامه بيانجامد. مثلا از دو رفتار افراطى و تفريطى تهور و ترسويى پرهيز داده و بر شجاعت به عنوان رفتارى عقلانى، معتدلانه و عادلانه - نه ترس و نه تهور - تأكيد شود. از همين‌رو گفته شده كه مثلا اعتدال در «غضب»، «شجاعت»، اعتدال در «شهوت»، «عفت» و اعتدال در «عقلانيت»، «حكمت» است.
در قرآن به جاى استعمال كلمه اعتدال و تعادل، از واژه‌هايى چون «وسطيت، بين ذلك، لاالى هولاء و لاالى هولاء،» «استواء،» «سوى،» «موزون »استفاده شده و يا با تعبيرهاى سلبى معناى ايجابى آن روشن مى‌شود. در يك حوزه معنايى گسترده از قبيل عدل (مفهوم اخلاقى) انصاف و مانند آن بكار رفته و معنا و مفهومى نزديك با تعادل دارد. در قرآن كريم، موضوع اعتدال به شيوه‌هاى مختلف و با سبك مخصوص تربيتى و هدايتى بيان شده، گاه مصاديق آن بيان شده است و گاه معنايى بيان كه با نفى يك طرف و طرف مقابل اين وسطيت را نشان مى‌دهد. اما در مرحله نخست واژه‌هاى مستقيم اين كلمه بايد مدنظر باشد مثل كلمه وسطيت كه در آيات قرآنى استعمال شده است. مثلا در آنجا كه در باره جامعه اسلامى سخن مى‌گويد، جامعه‌اى در ميان جوامع دينى اهل كتاب يهود و نصارى و يا در شيوه مرزبندى مى‌گويد: «وَ كَذٰلِكَ‌ جَعَلْنٰاكُمْ‌ أُمَّةً‌ وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ‌ عَلَى النّٰاسِ‌....» (بقره (۲) آيه: ۱۴۳) و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد.... خداوند به صراحت در وصف امت اسلام و جامعه ايمانى و قرآنى كه بايد اسوه جوامع ديگر بشرى باشد، سخن از اعتدال در شريعت و گرايش به معنويت سخن مى‌گويد. در جايى ديگر اين معنا با توصيف عينى بيان شده كه مردم سه گروه هستند، كسانى كه ستمگر به خود هستند و گروهى پيشى گيرنده به خيرات و كسانى در ميان اين دوگروه: «ثُمَّ‌ أَوْرَثْنَا الْكِتٰابَ‌ الَّذِينَ‌ اصْطَفَيْنٰا مِنْ‌ عِبٰادِنٰا فَمِنْهُمْ‌ ظٰالِمٌ‌ لِنَفْسِهِ‌ وَ مِنْهُمْ‌ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ‌ سٰابِقٌ‌ بِالْخَيْرٰاتِ‌ بِإِذْنِ‌ اللّٰهِ‌ ذٰلِكَ‌ هُوَ الْفَضْلُ‌ الْكَبِيرُ». (فاطر: (۳۵) آيه: ۳۲). سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه [آنان را] برگزيده بوديم به ميراث داديم پس برخى از آنان بر خود ستمكارند و برخى از ايشان ميانه رو و برخى از آنان در كارهاى نيك به فرمان خدا پيشگام اند و اين خود توفيق بزرگ است.
الزام پيامبر اکرم (ص) به اعتدال و ميانه‌روى:
برخلاف قرائت تمامیت خواهان اقتدار گرا که باخشونت ابزاری  دینی  چهره ای نازیبا از دین معرفی می کنند وبا این قرائت متحجرانه جان هزاران انسان را به خطر می اندازند و با ایمان جاهلانه ناامنی روحی برای انسان ها و مومنان ایجاد می کنند از آنجا كه قرآن كتاب هدايت است، بخش‌هاى مهم اعتدال را نشان می دهد. و در یک آیه درباره اين معنا به صورت كلى سخن مى‌گويد«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ‌ وَ أَعْرِضْ‌ عَنِ‌ الْجٰاهِلِينَ‌: (اعراف آيه: ۱۹۹).» دراین آیه پیامبر(ص) مامور به اعتدال در روابط اجتماعی و برخورد با دیگران گردیده و روش عملی پیامبر(ص) باید «عَفو»گذشت وامر به هنجارهای متعارف پسندیده وشناخته شده «وَ أْمُرْ ِالْعُرْفِ» درمیان مردم باشد و از ارتکاب اعمالی  همسا ن جاهلان دوری گزیند «وَ أَعْرِضْ‌ عَنِ‌ الْجٰاهِلِينَ‌:» ودر آياتى از قرآن نسبت به زیاده روی درامر تبلیغ ورساندن پیام دعوت توحیدی  به مردم به پیامبر(ص) هشدار می دهد ویا توبیخ می کند كه چرا خود را اين گونه به زحمت مى‌اندازى‌؟ وبر ميانه روى در تبليغ دين و اين كه تبليغ دين نيز بايد با تعادل همراه باشد تاکید می کندو از اين كه پيامبر(ص) با همه حرص و شدت اراده و تلاش باز نمى تواند موفق بشودو بسيارى از مردم ايمان نمى‌آورند نباید دچار تاسف جانکاه شود: «وَ مٰا أَكْثَرُ النّٰاسِ‌ وَ لَوْ حَرَصْتَ‌ بِمُؤْمِنِينَ‌: يوسف  آيه: ۱۰۳». البته رفتارهاى پيامبر بر پايه عشق و محبت به نوع بشر و هدايت آنان بود و تاكيد براى نشان دادن جهت بوده و تاآن حدی كه دچار اندوه مى‌شده كه چرا ايشان هدايت نمى‌شوند، باتوجه به همین اندوه پیامبر(ص) خداوند به ایشان می فرماید: «فَلَعَلَّكَ‌ بٰاخِعٌ‌ نَفْسَكَ‌ عَلىٰ‌ آثٰارِهِمْ‌ إِنْ‌ لَمْ‌ يُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِيثِ‌ أَسَفاً». (كهف آیه:۶) مبادا اگر به این سخن [قرآن] ایمان نیاورند تو درپی آنان  ازاندوه خودرا هلاک کنی اما اين مسئله دليل نمى‌شود كه خدا به او هشدار ندهد و نخواهد كه بى‌خودى خود را به زحمت نياندازد. نكته ديگر از آنجا كه افراد جامعه را سليقه‌ها و گرايش‌هاى مختلف تشكيل مى‌دهد.همان گونه که درخلقت انسان ها متفاوتند در اندیشه وتفکر وایمان وپذیرش دعوت توحید یکسان نیستند وخداوند دریک آیه این گوناگونی انسانها رابراساس اصل اختیار وانتخاب برسمیت شناخته ومی گوید:اگر پروردگار تو می خواست، کسانی که درزمینند یکسره [به اجبار] ایمان می آوردند پس آیا تو مردم را مجبور می کنی که مؤمن شوند؟! «وَ لَوْ شٰاءَ‌ رَبُّكَ‌ لَآمَنَ‌ مَنْ‌ فِي الْأَرْضِ‌ كُلُّهُمْ‌ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ‌ تُكْرِهُ‌ النّٰاسَ‌ حَتّٰى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ‌»( يونس  آيه: (۹۹) اصولا هرگونه حركت و دعوت اصلاحى، و پيام تكاملى و نفوذ اجتماعى كه حد وسط ميان اين افراد باشد، جز به رفتارهاى سالم و درست و پسنديده، وباشیوه های اقناعی اعتدالی  ممكن و شدنى نيست. وجبر وخشونت که خروج از اعتدال است دردعوت به توحید وایمان هیج جایگاه مطلوبی ندارد وبرهمین اساس خداوند به پیامبراکرمِ یاد آور می شود:توهرگزبرآنان سلطه نداری [ وبه جبر،زور  وادارنده آنان نیستی تابر پذیرش حق مجبورشان کنی]  «وَ مٰا أَنْتَ‌ عَلَيْهِمْ‌ بِجَبّٰارٍ» ٍ‌: ق  آيه: ۴۵») و تذکر ده ویادآوری کن  که توپند دهنده ویادآوری کننده ای، نیستی تو برآنان مسلط« فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ" لَسْتَ‌ عَلَيْهِمْ‌ بِمُصَيْطِرٍ»: (الغاشيه  آيه: ۲۲) در حوزه نفوذ اجتماعى، رهبران دينى مى‌بايست براساس رفتارهاى پسنديده مقبول در پيش اكثر جامعه عمل كنند. آرمان خواهى به اين نيست كه يكشبه همه تحولات انجام بگيرد، بلكه آن است كه به ذائقه آنان به صورت آرام‌آرام مطلوب آيد و زمينه پذيرش فراهم شود. از اين رو در باره علت نفوذ اجتماعى پيامبر در جامعه آن روز به مسئله رفتارها و خلق عظيم آن حضرت و محبت و مهر ايشان نسبت به همگان حتى دشمنان اشاره مى‌شود. همين خلق و خوى بزرگوار آن حضرت بود كه همگان را در پيرامون وجود آن حضرت گرد آورد. وگرنه هرگونه تندخوئى حتى نسبت به دشمنان موجب مى‌شود تا دوستان نيز دور شوند. «فَبِمٰا رَحْمَةٍ‌ مِنَ‌ اللّٰهِ‌ لِنْتَ‌ لَهُمْ‌ وَ لَوْ كُنْتَ‌ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ‌ لاَنْفَضُّوا مِنْ‌ حَوْلِكَ‌...» (آل عمران  آيه: ۱۵۹).
اعتدال در عبادت و احكام:
از جمله مواردى كه قرآن در زندگى بر اعتدال و ميانه روى در آن تاكيد مى‌كند، اعتدال در امور عبادى است. با آن كه براساس نگرش و بينش قرآنى و تحليل آن، آفرينش انسان براى عبادت و پرستش خداوندى است، با اين همه ميانه روى در اين حوزه نيز مورد تاكيد و تشويق قرار مى‌گيرد.وجالب این که مخاطب آیه پیامبراست که سیره ایشان الگویی برای همه موءمنان است«وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِكَ‌ وَ لاٰ تُخٰافِتْ‌ بِهٰا وَ ابْتَغِ‌ بَيْنَ‌ ذٰلِكَ‌ سَبِيلاً:» (اسراء: آيه: ۱۱۰) قرآن در مسئله اعتدال در عبادت، به مفهوم خاص آن توجه دارد؛ زيرا در تحليل كلى و عام قرآن هرگونه عملى عبادت تلقى مى‌شود، به شرط آن كه در راستاى تكامل بشر باشد. اما در عبادت به معناى خاص آن كه شامل نماز و روزه و امور ديگر عبادى مثل انفاق و پرداخت صدقات است، مى‌بايست اعتدال را رعايت نمايد. حتى در شيوه‌ها و چگونگى به جا آوردن عبادات نيز اين مسئله مورد توجه و تاكيد است. از اين رو به صراحت بر لزوم پرهيز از افراط و تفريط در قرائت نمازهاى مستحبى و خسته‌كننده و يا در باره برخى خصوصيات اشاره مى‌كند. به عنوان نمونه مى‌فرمايد كه قرائت، آن چنان بلند و يا خيلى كوتاه نباشد. از اين رو بايد انسان از جهر و اخفات در نماز به شكلى كه ديگران را متوجه سازد و يا اصولا به گوش كسى نرسد، خوددارى ورزد و راه ميانه را در اين مسئله بجويد. قرآن براى بيان اين معنا پس از ذكر نهى از جهر و اخفات به جستن راه ميانه با گزاره اشاره مى‌كند[بَيْنَ‌ ذٰلِكَ‌] كه به معناى جستن راهى ميان اين دو است «وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِكَ‌ وَ لاٰ تُخٰافِتْ‌ بِهٰا وَ ابْتَغِ‌ بَيْنَ‌ ذٰلِكَ‌ سَبِيلاً» (اسراء (۱۷) آيه: ۱۱۰) و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته‌اش مكن، و ميان اين [و آن] راهى [ميانه] جوى. البته برخى با توجه به معناى لغوى صلات كه به معناى دعاست آن را به نماز اختصاص نداده و گفته‌اند كه مراد از آيه آن است كه شخص در دعا و نيايش، شيوه اعتدال و ميانه روى در آهنگ دعا را در پيش گيرد. (مجمع البيان ج ۵ و۶ ص ۶۸۹) بنابراين در مسئله دعا و نيايش كه از اصول اساسى عبادى است نيز بر لزوم رعايت اعتدال در آهنگ دعا و نيايش به درگاه خداوند اشاره شده است.هرچند امروز با فربهی مناسک درمراسم های مختلف متاسفانه ازسیره قرآنی نبوی دور شدیم وبا  افراط ودوری ازتعادل انواع مزاحمت صوتی وسد معبر واسراف وتبذیر انجام می دهیم  وجاهلانه باجهل مقدس این  اعمال را مرتکب می شویم وآسایش وامنیت روانی مردم را به خطر می اندازیم وحق الناس زیادی را تضییع می کنیم.
اعتدال دررفتار اقتصادی معیشتی:
يكى از مصاديق اعتدال كه با تعبيرهاى مختلف از آن سخن گفته شده، ميانه روى در معيشيت و اقتصاد در زندگى و به تعبيرى در توليد و توزيع و مصرف است. از نظر قرآن، رفتار اقتصادى مى بايست معتدل و مبتنى بر قواميت اقتصادى براى جامعه «وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ‌ أَمْوٰالَكُمُ‌ الَّتِي جَعَلَ‌ اللّٰهُ‌ لَكُمْ‌ قِيٰاماً...» (نساء،  آيه: ۵) و به دور از هرگونه افراطى چون تبذير و ريخت‌وپاش و اسراف، يا در حوزه فردى مانند تقتير، بخل، خساست و مانند آن باشد. در برخى از آيات، هرچند به ظاهر در انفاق است اززبان هنرى تمثيل استفاده شده پيامبر(ص) مامور به رعايت اعتدال درهمه انفاق‌ها و دادو ستدهاى اقتصادى در جامعه گردیده است «وَ لاٰ تَجْعَلْ‌ يَدَكَ‌ مَغْلُولَةً‌ إِلىٰ‌ عُنُقِكَ‌ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا كُلَّ‌ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»(اسراء  آيه: ۲۹).و پيامبر(ص) موظف به اداى حقوق خويشاوندان، مسكينان و در راه ماندگان، بارعايت اعتدال و دورى از اسراف و تبذير گردیده است: «آتِ‌ ذَا الْقُرْبىٰ‌ حَقَّهُ‌ وَ الْمِسْكِينَ‌ وَ ابْنَ‌ السَّبِيلِ‌ وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِيراً». ( اسراء  آيه: ۲۹).
محمدتقی فاضل میبدی
از واژه‌های رایج و پراستعمال در فرهنگ اسلامی، کلمه «فقه» است. به آن دسته از علمای دین که با بخش احکام ارتباط دارند و یا احکام را از کتاب و سنت استنباط و اجتهاد می‌کنند، «فقیه» می‌گویند. فقیه در معنای متداول امروزی یعنی عالمی که بخش احکام دین را از راه اجتهاد و استنباط فراگرفته و در حد لازم تبحر و تخصص دارد. «مرجع دین» به کسی می‌گویند که مردم او را به عنوان کارشناس احکام عملی دین پذیرفته و برای پرسش‌های خود در زمینه احکام به او مراجعه می‌کنند. بنابراین فقه در اصطلاح فقیهان یعنی «علم به احکام شریعت». در این نوشته برآنیم تا حقیقت فقه و یا تفقه را بررسی نماییم و ببینیم معنای حقیقی این واژه که در طی چند آیه از قرآن کریم آمده است، چیست؟ و در واقع چه کسی را فقیه می‌گویند؟ هرچند این واژه پیش از اسلام در اشعار و ادبیات عرب استعمال می‌شده است.
بروکلمان فقه را تصرف و عمل عقلی یاد نموده که نتایجش رفع عدم تحرک فقیهان و ایستایی ایشان بود که به حق خواهان اعتبار آرای شرعی خویش هستند. (تاریخ الادب العربی، ج۳، ص۲۳۲). گلدزیهر معتقد است فقه اسلامی مانند قوانین رومی است، چندان که در مفهوم وسیع تمام جوانب زندگی دینی، سیاسی و مدنی را شامل می‌گردد. (نقل از پرویز اذکائی، یادنامه محمود افشار، ج۹، ص۵۲۲۸) راغب اصفهانى (متوفای ۴۲۵ق) مى‌گوید: «فقه یعنی انسان با استنتاج از معلومات و قضایاى بالفعل و موجود، به مجهولى دست یابد.» ابن اثیر (م ۶۳۰ق) مى‌گوید: «فقه در اصل به معناى فهم است و از شکافتن و گشودن مشتق شده است.» بر اساس همین عبارات است که ابواسحاق مروزى (م ۳۴۰ق) فقه را به «فهما للأشیاء الدقیقه» تعریف کرده است. در کتاب‌های فروق‌اللغه تفاوت فقه را با کلماتی چون فهم و درک در این گذاشته‌اند که فقه در لغت، مطلق علم به یک شئ و ادراک آن نیست، بلکه ریزبینى و ادراک دقیق را «فقه» گویند.
در قرآن بالغ بر بیست مورد مشتقات فقه به کار رفته و غالبا، کانون فقه را قلب دانسته است؛ مانند: «لهم قلوبٌ لا یفقهون بها: ایشان دل دارند، اما به آن نمی‌فهمند» (اعراف، ۱۷۹). یا: «طُبع عَلی قلوبهم فهم لا یفقهون: بر دلشان مهر نهاده شد، در نتیجه نمی‌فهمند» (توبه، ۸۷). آنچه اینجا بیشتر مورد بحث و نظر است، آیه ۱۲۲سوره توبه می‌باشد. باید معنای دقیق آیه را کاوید تا دید تفقه در دین چه معنایی دارد؟ آیا تفقه در دین به معنای فراگیری احکام عملی دین است، چنانچه مشهور است، یا تفقه در دین معنای عمیق‌تر و وسیعتری دارد؟ «فلولا نفرٌ من کل فرقه منهم طایفه لیتفقّهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون: شایسته نیست مؤمنان همگی به سوی میدان جهاد بکوچند. چرا از هر گروهی، بخشی از ایشان کوچ نمی‌کنند تا در دین آگاهی بیابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را انذار نمایند تا شاید بترسند.»
مرحوم شیخ طوسی در «تبیان»، شأن نزول این آیه را چنین ذکر کرده است: بادیه‌نشینان هنگامی که مسلمان شدند، برای فراگرفتن احکام اسلام همگی به سوی مدینه روی آوردند و این باعث ازدحام و شلوغی در شهر و بالا رفتن قیمت کالا شد. آیه نازل گردید و به آنها دستور داد لازم نیست همگی شهر و دیار خود را خالی کنند و برای فهم معارف اسلام به مدینه بیایند، بلکه کافی است گروهی این عمل را انجام دهند. (تبیان، ج۵، ص۳۲۳)
شأن نزول دیگری برای آیه ذکر شده که در باره واجب نبودن شرکت همه مسلمانان در جنگ است. شیخ طبرسی شأن نزول آیه را از قول ابن عباس چنین بیان می‌کند: بعد از جنگ تبوک که مسلمانان به خاطر نرفتن به جهاد سرزنش شدند، در جنگهای بعدی همه مسلمانان در جنگ شرکت می‌کردند؛ حتی جنگهایی که پیامبر(ص) در مدینه می‌ماند (سریه) و خود شرکت نمی‌کرد. در اینجا آیه می‌فرماید چرا باید همگی در جنگ شرکت کنند و پیامبر را در شهر تنها بگذارند؟ برخی از شما بمانید و از پیامبر مسائل دین را فرا گیری تا به قوم خود آموزش دهید. (مجمع‌البیان، ج۵، ص۸۳)
در اینجا قرآن می‌خواهد مسلمانان را به دو گروه تقسیم کند: گروهی به جهاد بروند و گروهی به آموزش تعالیم دین بپردازند. از نگاه همه مفسران، «تفقه» در این آیه شریفه به معنای «شناخت و یادگیری همه گزاره‌های دینی» است و نمی‌توان تنها فقه به معنای اصطلاحی را که تنها بخش احکام است، از آن فهمید. در زمان شأن نزول آیه، فقه به معنایی که بعدها پیدا شد، وجود نداشت. حضرت موسی(ع) هنگامی که آهنگ فرعون می‌کند، از خدا می‌خواهد: «یفقهوا قولی» (طه، ۲۸)، یعنی خدایا کمک کن که اینها سخن مرا «بفهمند». سخن موسی در برابر فرعون تنها مشتمل بر احکام دین موسی نیست، بلکه عرضه گزاره‌های توحیدی و مبارزه با شرک و طغیان فرعون است. دکتر خزائلی می‌گوید: در صدر اسلام از عبارت «تفقه در دین» تحصیل علم به اصول دین، یعنی توحید و نبوت و معاد اراده می‌شد. لفظ فقه که امروز مصطلح است، ‎در ادوار بعدی برای این علم وضع گردید. (خزائلی، احکام قرآن، ص۱۱) صاحب معالم فقه را چنین معناکرد: «فقه در لغت به معنای فهمیدن و خوب‌فهمیدن است. و در اصطلاح فقها، عبارت است از علم به احکام شرعی از روی دلیل تفصیلی آنها.»
گذشته از تعاریفی که در لغت و اصطلاح برای «فقه» آمده، در اینجا طرح چند نکته برای فهمیدن «تفقه در دین» ضرورت می‌نماید. ‏
‏۱ـ از اینکه احکام و مناسک، بخشی از ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام)، ادیان هم‌خانواده است، تردیدی نیست؛ به‌ویژه در آیین یهود و اسلام آیات حاوی اوامر و نواهی به‌وفور یافت می‌شود؛ در عهد جدید دستورات اخلاقی بیشتر است تا مناسک دینی. با اینکه پاره‌ای احکام اسلام همانند آیین یهود است، اما اختلافات فاحشی در احکام این دو دین وجود دارد. مهم اینکه بخش احکام عملی اسلام در مقایسه با سایر گزاره‌های دینی، اعم از تاریخی، اعتقادی و اخلاقی و آیات مربوط به آفرینش، چندان زیاد نیست؛ ولی تحقیقاتی که در این بخش انجام گرفته و کتاب‌هایی که در بخش احکام دین به نگارش درآمده چند برابر تحقیقات در بخشهای دیگر دین مانند کلام، اخلاق و اعتقادات است. و فقها در مقایسه با متکلمان و مفسران جلوه بیشتری در تاریخ پیدا کرده‌اند؛ برای مثال در حوزه‌های علمیه مراجعه به کتب مبسوط، نهایه، کتب اربعه، مختلف علامه، سرائر، شرایع، جواهر و سایر کتاب‌های فقهی بیشتر است تا مراجعه به کتاب‌هایی مانند «تبیان»، «مجمع‌البیان» و سایر کتب تفسیری و یا مراجعه به کتب کلامی، مانند: «الاعتقادات»، «التوحید»، «اوائل المقالات» و کتب دیگر و یا مراجعه به کتاب‌های فلسفی و عرفانی که دانشمندان اسلامی نوشته‌اند. مشهور است آیت‌الله خویی برای اینکه به فقه (احکام عملی) رونق بیشتری ببخشد، تفسیر «البیان» را که مشغول تألیف بود، تعطیل کرد و آن را وانهاد. دریغا که این تفسیر تعطیل شد؛ اما کتاب «تنقیح» که در فقه است، ادامه یافت. بنابراین توجه و رویکرد به فقه، به معنای اصطلاحی، در حوزه‌ها بر سایر علوم دینی غلبه داشته است. ‏
‏۲ـ «آیات‌الاحکام» را که بخش کمتری از گزاره‌های دینی است، هنگامی می‌توان درست شناخت که سایر آیات و معارف دینی در کنار آن درست شناخته شود. اگر بخواهیم در برخی غزلیات حافظ نظر بدهیم و یک اصطلاح را در دیوانش بفهمیم، باید تمام غزلیات حافظ را به‌نیکی شناخته و مذاق حافظ را دریافته باشیم. قضاوت در باب هر کتابی چنین است. به‌ویژه فهم متون مقدس که پایه‌های ایمان و شریعت ما را تشکیل می‌دهد. عبادت از اجزای مهم شریعت است و برای اقرار وحدانیت خداوند و پرستش او و نفی شرک انجام می‌شود و فقیه هنگامی می‌تواند احکام آن را درست اجتهاد کند که معنای توحید و خالقیت خداوند را به نیکی و درستی دریافته باشد. به بیان دیگر سری در دانش کلام و تفسیر داشته باشد.
ممکن است گفته شود تخصص و تسلط بر همه گزاره‌های دینی از توان یک مجتهد خارج است؛ چنین سخنی درست است، و ظرفیت ذهنی یک عالم نمی‌تواند فهم همه گزاره‌های دینی در جود جای دهد؛ اما مشکل این است که در دستگاه اجتهاد فقیهان و شاکله فقه، فهم سایر گزاره‌های دین، اصولا، مطرح نیست.
واضح‌تر بگوییم: فهم آیات‌الاحکام در کنار فهم آیات‌الکلام و آیات‌الاخلاق و آیات‌العداله صورت نگرفته و کتاب‌های کلامی موجود، غالبا کار فقیهان نبوده و کتاب‌های فقهی نیز در کنار کار متکلمان نبوده است و شاکله فقه ربطی منطقی و معرفتی با آیات دیگر قرآن ندارد. کمتر کسی به مانند ابوحامد غزالی تمام گزاره‌های دینی را در کتاب «احیاء العلوم» در کنار هم دیده و چیده است. پر واضح است که نمی‌توان فهم گزاره‌های «است» و «نیست» را از فهم گزاره‌های «باید» و «نباید» جدا کرد و پیداست که دستگاه معرفتی فقه در کنار دستگاه معرفتی کلام و اخلاق قرار می‌گیرد. شاید برای کسی که از مجتهدی تقلید می‌کند، نیاز به دانش کلام نباشد؛ اما مجتهدی که می‌خواهد احکام را اجتهاد نماید، باید اجتهادش مبتنی بر شناخت کلامی و مسائل اخلاقی باشد. ممکن است گفته شود گزاره‌های فقهی گزاره‌هایی درون‌دینی هستند و گزاره‌های اخلاقی و کلامی ممکن است برون‌دینی باشند. چنین سخنی درست است؛ اما فقه و اجتهاد نیز نمی‌تواند از گزاره‌های برون‌دینی بی‌نیاز باشد.
دانش اصول که زیربنای فقه است و بدون آن اجتهادی پویا نخواهد شد، مبتنی بر گزاره‌های برون‌دینی است. آقایان که از حجیت ظواهر، حجیت خبر واحد، اصاله الاطلاق و یا اصول لفظی دیگر بحث می‌کنند، آن را مبتنی بر «بنای عقلا» می‌دانند. بنای عقلا یک مفهوم دینی نیست؛ بنابراین فقیه همواره به گزاره‌های برون‌دینی نیاز دارد. به‌ویژه آنگاه که بخواهد موضوعی را بشناسد یا دیگران موضوع را به فقیه بشناسانند.
دو فقیه متکلم
دو فقیهی که از قدما به حساب می‌آیند و به آنان «قدیمین» می‌گویند، یعنی ابن‌جنید اسکافی (از فقها و متکلمان قرن چهارم) و استاد شیخ مفید و ابن ابی‌عقیل نعمانی که او هم از فقها و متکلمان قرن چهارم می‌باشد، فتاوای خردمندانه‌تری در مقایسه با فقهای عصر خود دارند، چون دستگاه فقهی‌شان بر دستگاه کلامی استوار بود و تفقه در دین را از کلام آغاز کرده بودند. اما چون در آغاز دوره غیبت، «جریان حدیث‌گرایی» غالب گشت، مبانی فقهی و کلامی این دو فقیه نامدار به انزوا رفت!
امتیاز بزرگ این دو فقیه متکلم این بود که بنای فقهی خود را بر «حجیت خبر واحد» نگذاشتند و قرآن و حدیث معتبر و متواتر را مبنای کار خود قرار داده بودند. نمی‌توان گفت فقیه آنگاه فقیه‌تر است که احاطه و تسلطش بر کتاب‌های فقهی بیشتر است. ممکن است فقیهی که کتابی را در فلسفه اخلاق و یا تعلیم و تربیت و یا فلسه و کلام و امثال آنها خوانده است، نظرش با کسانی که با چنین کتاب‌هایی آشنا نیستند، تغییر کند. مرحوم شهید مطهری می‌پرسد: «چرا حوزه‌های علمیه به صورت دانشکده فقه درآمده؟ چرا علما و فضلای ما همین که معروف و مشهور شدند، اگر معلومات دیگری غیر از فقه و اصول دارند، روی آنها را می‌پوشانند و منکر آنها می‌شوند؟.. چرا برنامه تعلیمات طلاب و محصلین علوم دینی مطابق احتیاجات روز تنظیم نمی‌شود؟ چرا روحانیون ما به جای آنکه پیشرو و پیشتاز و ‌هادی قافله اجتماع باشند، همیشه از دنبال قافله حرکت می‌کنند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟» (بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، ص۱۸۸)‏
۳-فقه قرآنی
در فقه موجود، به طور غالب، از اهداف دین سخنی در میان نیست و از فقه مقاصدی به دور است. فهم و اجتهادی که در احکام دین به کار برده می‌شود، غالبا غافل از اهداف دین است. تفقهی که قرآن کریم به آن دعوت می‌کند، مقصد یا مقاصد تفقه را نیز بیان می‌دارد؛ یعنی انذار و تحذیر در میان مسلمین. «انذار و تحذیر» یعنی جامعه مسلمین از هر ناپاکی و ناراستی به دور باشد. فقهی که تأثیر انذار و تحذیر در پی نداشته باشد، عقیم خواهد بود. فقه قرآنی جامعه پاک طلب می‌کند؛ نه‌تنها ادای مناسک و فرائض. در کتاب‌های صوم و صلوه و حج و سایر کتب فقهی، از اهداف این عبادات بحث نمی‌شود. تنها سخن از صحت و بطلان و حلال و حرام و طهارت و نجاست است. نماز صحیح آن است که صورت فقهی‌اش درست باشد و مطابق با فتوای فقیه عمل شود؛ همچنین روزه و سایر اعمال عبادی.
شاید علت این که جوامع اسلامی از اهداف دین دورند و کژی و نادرستی و ناراستی در آن زیاد به چشم می‌خورد، این باشد که اهداف دین در باور مردم ننشسته است. کسانی که در نوشته‌های خود مقاصد شریعت را پیش کشیدند و فقه خود را، با اصطلاح مقاصدی کردند، توجهشان معطوف به اهداف دین بود. از جمله شاطبی (م ۷۹۰ق) که از فقیهان مالکی و اهل اندلس و از پیشتازان فقه مقاصدمحور بود و کتاب «الموافقات» را در همین راستا نگاشت. او نخستین شرط اجتهاد را فهم کامل مقاصد شریعت می‌دانست.
این بحث که غایت احکام فقهی چیست و باید آن را فهمید و پاس داست، از همان قرون اولیة ظهور اسلام مطرح بوده و ابراهیم نخعی که از تابعان بوده، واضع آن است (مهریزی، ۱۳۷۷:۱۸)؛ اما از قرون بعد بررسی تطبیقی نظریة مقاصد شریعت توسط افرادی مانند جویینی، غزالی و شاطبی شفاف شد. جویینی مقاصد شریعت را به پنج قسم تقسیم کرد: حفظ دین، حفظ نفس، حفظ عقل، حفظ نسل و حفظ مال. غزالی ـ شاگرد وی ـ این بحث را نظام‌مند کرد و در پنج قسم حفظ دین، جان، عقل، نسل و مال دانست. بعد از غزالی، اکثر علمای اهل تسنن از وی تبعیت کردند؛ حتی بعضی از علمای شیعه از جمله شهید اول و میرزای قمی نیز از وی در این موضوع پیروی نمودند.‎ ‎از نگاه فقهای مقاصدی، هر آنچه‎ ‎این پنج‎ ‎عامل را خدشه‎دار کند، حرام‎ ‎است و شارع مقدس به‎ ‎هیچ وجه‎ ‎راضی به این امرنیست.
احکام در فقه مقاصدی باید در سلامت جان، مال، نسل و عقل اثر داشته باشد؛ زیرا در فقه مقاصدی اصل و منشأ دین و شریعت، آسمانی است؛ اما اهداف آن زمینی و برای مصالح آدمیان است. این که قرآن می‌فرماید: ارسال رسل و انزال کتب برای قوام قسط در جامعه است و اقامه‌کنندگان باید خود مردم باشند (لیقوم الناس بالقسط. حدیدر ۲۵)، این هدف به طور کامل و در بین مردم باید صورت گیرد و زمینی است؛ یعنی دین و شریعت باید در میان مردم معنا پیدا کند. جامعه ناپاک و نامطلوب جامعه دینی نیست. مرحوم شهید مطهری می‌گوید:
«اسلام مگر نمی‌خواهد که جامعه اسلامی باقی بماند؟ البته واضح است که می‌خواهد. حالا که می‌خواهد باقی بماند، مگر ممکن است که جامعه‌ای بدون اینکه بر محور عدالت بچرخد و حقوق مردم در آن جامعه محفوظ باشد، باقی بماند؟ مگر پیغمبر بزرگوار ما خودش نفرمود: «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم»؟ یعنی اگر یک جامعه عادل و متعادل باشد، قابل بقاست، هرچند مردمش کافر باشند، اگر ظلم و اجحاف در نتیجه تفاوت‌ها و پست و بلندی‌ها و ناهمواری‌ها در جامعه‌ای پیدا شد، آن جامعه باقی نمی‌ماند، هرچند مردمش به حسب عقیده مسلمان باشند (شهید مطهری، بیست گفتار، ۷۷).
پر واضح است که از اهداف مهم و مقاصد دین و شریعت، تحقق عدالت در میان آدمیان است. قرآن در کثیری از آیات بر روی عدالت انگشت تأکید نهاده است. رسول خدا(ص) «مأمور» است تا قسط را محقق کند. از مفاهیم کثیرالاستعمال قرآن، دو مفهوم عدل و ظلم است. به طور غالب عدل و ظلم در عرف روزگار تعریف می‌شود. فقیهان برای این دو مفهوم بابی در فقه باز نکرده‌اند. از آیاتی مانند: «قل امر ربی بالقسط» (اعراف، ۲۹)، «اُمرت لاعدل بینکم» (شوری، ۱۵)، «انّ الله یأمر بالعدل و الاحسان» (نحل، ۹) و امثال آن در فقه موجود قاعده‌ای ندارد. از باب مثال: در فقه موجود دیه زن نصف دیه مرد است. اگر از فقیهی سؤال شود: «این فتوا بر اساس کدام منبع اجتهادی است؟» پاسخ این است که: روایات معتبر داریم. سخن درستی است؛ اما این فتوا در روزگاری به عدالت نزدیک بود؛ ولی آیا در این روزگار چنین فتوایی مقرون به عدالت است؟ مرحوم آیت‌الله صانعی چنین فتوایی را در این زمان به دور از عدالت قرآنی می‌دانست (یوسف صانعی، کتاب القصاص، ۱۶۶ و۲۰۳). گله‌ای که مرحوم شهید مطهری از دستگاه فقه موجود داشت، همین بود که چرا فقیهان از عدالت قاعده‌ای نساختند؟ اصل عدالت اجتماعی با همه اهمیتش در فقه ما مورد غفلت واقع شده است، در حالی که از آیاتی چون «بالوالدین احسانا» و «اوفوا بالعقود» عموماتی در فقه به دست آمده است؛ ولی با این‌همه تأکیدی که قرآن کریم بر موضوع عدالت اجتماعی دارد، معهذا یک قاعده و اصل عام در فقه از آن استنباط نشده و این مطلب سبب رکود تفکر اجتماعی فقهای ما گردیده است (بررسی مبانی اقتصاد اسلامیر ۲۷).
در هر صورت از اهداف مهم شریعت، تطبیق احکام به عدالت و زدودن ظلم در جامعه است. انذار و تحذیر جامعه، که نتیجه تفقه است، نمی‌شود با عدالت همراه نباشد. اگر روح عدالت در احکام فقهی نباشد و عرف جامعه آن را ظلم تلقی کند، پذیرفتنی نیست. نمونه بارزش، غیر از عدم تساوی دیه زن و مرد که گفته شد، این است که زن تنها از اموال منقول شوهرش ارث می‌برد و یا طلاق، علی الاطلاق در اختیار مردان است. و یا این که زنها از حق قضاوت و یا شهادت و یا برخی مناصب اجتماعی محرومند. و یا پاره‌ای از مسائل کیفری که مجال ذکرش نیست.
۴-لوازم تفقه
تفقه کردن و به عمق معنا دست یافتن، لوازمی دارد، از جمله: حریت فکری و آزاداندیشی. کسانی که تنها در چارچوب روایات و فتاوی فقهای مشهور می‌اندیشند و پاره‌ای از گفته‌ها را بتهای ذهنی خود کرده‌اند و بر آنها تصلب دارند، نمی‌توانند به معنای واقعی تفقه نمایند. متکلمان تا حدودی از این آفت به دورند، زیرا خرد و تعقل در فهم آنها راه دارد. فقیه یا متفقه، یعنی کسی که فهمش را گرفتار هیچ پیش‌داوری و یا تعصبات بی‌دلیل نمی‌کند. او گفته‌های گذشتگان را شاید مؤید بگیرد، اما به عنوان حجت تلقی نمی‌کند، بلکه آنها را بر استدلال و براهین محکم عقلی و نقلی می‌آزماید. ابن‌سینا در کتاب اشارات می‌گوید: ‏«‎من تعود أن یصدق بغیر دلیل فقد انخلع من کسوه الانسانیه»؛ «کسی که هر حرفی را بدون برهان و دلیل بپذیرد، از لباس آدمی بیرون رفته است!» انسان ژرف‌نگر باید ذهن خود را از هر تعصب و جزم و جمودی خالی کند تا حقیقت را دریابد.
مرحوم شهید مطهری آنجا که می‌خواهد ذهن فقیهان را نقد کند، از پرده‌هایی که برای ذهن آنان برمی‌شمارد، «عوام‌زدگی» است. تعبیر ایشان چنین است: «روحانیت ما بر اثر آفت عوام‌زدگی نمی‌تواند پیشرو باشد و از جلو قافله حرکت کند و به معنی صحیح کلمه‌ هادی قافله باشد، مجبور است همیشه در عقب قافله حرکت کند. خاصیت عوام این است که همیشه با گذشته و آنچه به آن خو گرفته، پیمان بسته است و حق و باطل تمییز نمی‌دهد. عوام هر تازه‌ای را بدعت یا هوا و هوس می‌خواند… روحانیت عوام‌زده ما چاره‌ای ندارد از این که هر وقت یک مسئله اجتماعی می‌خواهد عنوان کند، به دنبال مسائل سطحی و غیر اصولی برود و از مسائل اصولی صرف‌نظر کند… افسوس که این آفت عظیم دست و پاها را بسته است. وگرنه معلوم می‌شد که اسلام در هر عصر و زمانی تازه است.» (مرتضی مطهری، بحثی در باره مرجعیت و روحانیت، ص۱۸۶، نشر سهامی انتشار).
در تاریخ فقه شیعه دوره‌ای داریم که به «دوره اصحاب مقلده» معروف است؛ یعنی از زمان شیخ طوسی تا نواده دختری او ابن ادریس حلی. ابن ادریس جزمیاتی را که بر ذهن برخی فقیهان به خاطر تأثیر شخصیت‌ها حاکم گشته بود، شکست و تا حدودی برخی اخبار آحاد را که مستمسک فقیهان بود، از اعتبار انداخت و دامنه عقل را در فقه وسیعتر کرد و منقول و معقول را درهم آمیخت. با اینکه برای شیخ طوسی که جد مادری‌اش بود، عظمت قائل بود، ولی بر این باور که عظمت فکری و فقهی شیخ نباید سبب شود که مقلد گفته‌های او باشیم. شهید مطهری می‌گوید: «بدون شک ما از نظر فقه و اجتهاد در عصرى شبیه به عصر شیخ طوسى زندگى مى‌کنیم؛ دچار نوعى جمود و اعراض از مواجهه با مسائل مورد نیاز عصر خود هستیم. ما نمى خواهیم زحمت گام‌بردارى در راههاى رفته را برویم و جاده‌هاى هموار و کوبیده را بپیماییم. ما ترجیح مى‌دهیم راه هفتصدساله حل شبهه ابن‌قبه را طى کنیم و حال اینکه امروز صدها شبهه از شبهه ابن‌قبه مهمتر و اساسى‌تر به زندگى عملى خود داریم. شیخ‌الطایفه‌هایى براى قرن چهاردهم ضرورى است که‎:
‎اولا، با ضمیرى روشن نیازهاى عصر خویش را درک کنند؛
‎ثانیا، با شجاعت عقلى و ادبى از نوع شجاعت شیخ‌الطائفه دست به کار شوند؛
‎ثالثا، از چارچوب کتاب و سنت خارج نگردند. فقیه یعنی کسی که مستقل‎ ‎‏ و آزاد بیندیشد و فکر خود را از هر تعصبی آزاد کند. او استقلال فکری خود را در مقدمه کتاب سرائر نشان داد. هرچند برخی فقیهان مانند محقق کرکی تا برخی اخباریون با او از در مخالفت درآمدند.‏
۵- مسائل جدید
این که آمد باید در تحقق احکام شریعت جان و مال و عقل و نسل محترم شمرده شود و از هر آسیبی به دور باشد، منظور حفظ جان و مال و نسل هر انسانی است؛ یعنی تمام انسان‌ها در جوامع دینی باید مصون از آسیب‌های اجتماعی باشند. در اینجا پای حقوق بشر و حفظ محیط‌زیست به میان کشیده می‌شود؛ یعنی از لوازم معنای تفقه و اجتهاد در احکام عملی اسلام، حفظ حقوق انسان‌ها و حفظ محیط‌زیست است. به عبارت دیگر فقه باید کرامت ذاتی و حقوق ذاتی انسان را به رسمیت بشناسد. در میان فقهای پیشین چیزی به عنوان «کرامت ذاتی انسان»، «تساوی حقوق انسان‌ها» و یا «سلامت محیط‌زیست» مطرح نبود و فرهنگ آن روزگار چنین اقتضائاتی را نداشت؛ اما فقیه در این روزگار در تفقه خود نمی‌تواند این امور را نادیده بگیرد. اینها مفاهیمی است که بر فرهنگ فقیهان تحمیل می‌شود.
در این روزگار سخن از حقوق بشر به طور جدی مطرح است، هرچند پاره‌ای از مسائل آن ممکن است مقبول فقیهان نباشد. ولی نمی‌توان در دیدگاه‌های فقهی یکسره آن را کنار نهاد. ممکن است مقبول فقیهان نباشد؛ فی المثل پیش از انقلاب حق رأی دادن و یا حق نامزد شدن برای زنان، مقبول و مشروع کثیری از فقها نبود؛ اما پس از انقلاب، از امور مهم جامعه تلقی گشت. و یا در احکام جزایی اسلام اگر مجازات به گونه‌ای باشد که اهداف اخلاقی و اصلاحی در پی نداشته باشد و تنها هتک حرمت شود و سایر حقوق مجرم تضییع گردد، نمی‌توان چنین تفقهی را دینی دانست. دین در احکامی که آن را برای جزا وضع و یا امضا کرده، دنبال اصلاح کردن جامعه و اخلاقی کردن آدمیان است. آیا رجم و جَلد و قطع ید و سایر عقوبات جزایی که در شریعت مقرر شده، در این زمان چنین نتیجه‌ای در پی دارد؟ یا باید این احکام را تخصصی‌تر و در کنار فلسفه حقوق بشر دید؟
مرحوم آیت‌الله منتظری در فلسفه تشریع احکام می‌گوید: از لسان روایات حدود و تعزیرات فهمیده می‌شود که هدف مهم شارع از تشریع آنها، اصلاح فرد و جامعه و تأدیب افراد خاطی و مجرم می‌باشد. و چون تشریع آنها برخلاف اصل اولی تسلط هر انسانی بر خود می‌باشد، لذا باید به قدر متیقن که مورد اذن قطعی شارع می‌باشد، اکتفا نمود؛ و آن که تعزیر کمتر موجب هتک وی گردد. و اگر نوع تعزیر یا شکل اجرای آن موجب هتک کرامت انسانی و در تعارض با مبانی و ارزش‌های پذیرفته شده اخلاقی در یک جامعه باشد، دلیلی بر جواز آن وجود ندارد… از طرفی اهانت و هتک حرمت انسانی از عناوین متغیر است که فرهنگ و آداب و رسوم ملتها در ازمنه و امکنه گوناگون در صدق و عدم صدق آن تأثیر دارد، و چه بسا کاری در بین ملتی و یا در زمان و مکان خاصی هتک حرمت و کرامت انسانی شمرده شود و در بین ملت دیگر و در زمان دیگر این‌گونه نباشد. (آیت‌الله منتظری، مجازاتهای اسلامی و حقوق بشر، ص۱۱۲).
این نوع تفقه به ما می‌گوید که اگر حکمی و یا مجازاتی در گذشته خلاف ارزش و کرامت انسان تلقی نمی‌گشت، اما در این روزگار برخلاف عرف و عزت انسانی است، نباید آن را مشروع دانست. بحث «تناسب حکم و موضوع» که در السنه و ادبیات فقیهان مطرح و منظور بوده است، گویای این معناست که در تفقه احکام باید جوانب موضوع را در نظر گرفت. مرحوم امام‌خمینی که تأثیر زمان و مکان را در استنباط و اجتهاد لحاظ می‌کرد، منظورشان این بود تحولاتی که در زندگی انسان‌ها به وجود آمده، در موضوعات احکام تأثیرگذار است؛ لذا به مرحوم آیت‌الله قدیری نوشت: اگر شما فلان نظر را بدهید، معنایش این است که تمدن جدید را نمی‌پذیرید. نتیجه این که: معنای تفقه این است که آیات احکام در کنار آیات دیگر قرآن را باید دید. و این که میان احکام دین و اهداف دین نباید تفاوت و تعارضی وجود داشته باشد. و عدالت روح احکام دین است. امام علی(ع) می‌فرماید: العدل حیاهُ الاحکام: عدالت مایه حیات احکام است. (غررالحکم)‏.
منبع روزنامه اطلاعات
رضا احمدی
در سال 226 میلادی دولت ساسانی را اردشیر بابکان بنیا نگذاری کرد و این دولت 425 سال استمرار یافت ولی فراز و فرودهای بسیاری را طی کرد و سرانجام در 651 میلادی فروپاشید. شباهت زیادی بین دولت ساسانی و صفویه وجود داشت هر دوی آنها دولتهای مذهبی بودند که روحانیون و سرداران در آن از قدرت زیادی برخوردار بودند. امپراتوری روم مهمترین رقیب دولت ساسانی بود. عمده جنگ های ساسانیان با رومیان بود. عوامل متعددی در فروپاشی دولت ساسانی مؤثر بود، یکی از مهمترین آنها که منتهی به سقوط آن شد استراتژی غرب ستیزی، نظامی گری دولت ساسانی بود. خسروپرویز بیست و چهارمین پادشاه ساسانی بود که با ورود به جنگهای بیست ساله با رومیان سقوط امپراتوری را قطعی کرد. درحالی که خود او هرگز در جنگها شرکت نمی کرد و در حرمسرای افسانه ای اوقات می گذراند او ثروت عظیمی را به پای جنگ‌های بیهوده علیه رومیان ریخت. سیاست های نادرست خسروپرویز و پیامدهای آن. به شرح زیر است.
جنگ های بیست ساله از سال( ۶۲۸– 604 م)خسرو جنگ بزرگی علیه غرب و رومیان را آغاز کرد. او ابتدا به پیروزیهایی دست یافت و با هرگونه صلح  به ستیز برخاست. او با بی توجهی به مسایل داخلی همه ی توان کشور را صرف رویاروی با رومیان گذاشت. او با بهره گیری از توان نظامی وارد نبردی بی­پایان با فوکاس، قیصر جدید روم شد و در سوریه، فلسطین، ارمنستان، مصر و آسیای صغیر جبهه نبرد گشود برای تأمین هزینه ء جنگها مالیا تهای خردکننده ای بر مردم ایران وضع کرد. سیاست غرب ستیزانه ی خسرو موجب بحرانهای کاهش جمعیت، به تعطیلی کشیده شدن تولیدات کشاورزی، فقر و فلاکت مردم و... شد. فرماندهان نظامی ملی ادامه ی جنگها را بیهوده می­دانستند. در این فضا هرکس از صلح سخن می گفت او به اتهام مخالفت با منویات خداوندگار محکوم به مرگ بود. هراکلیوس توانست لشکرکشیهای خسرو را متوقف کند و همه ی مناطق تصرف شده را پس بگیرد و حتی تیسفون پایتخت ایران را تصرف کند و لشکر ایران را منهدم سازد. در این شرایط، دیگر سخن گفتن از صلح برای ایران دیر شده بود.
از دست دادن فرصت هابسیاری از دهقانان و فرماندهان نظامی از رفتارهای بلند پروازانه نظامی و سیاست های داخلی و خارجی خسروپرویز ناراضی بودند. در سال ۶۱۷ میلادی، شاهین ، سردار ملی که خواهان صلح بود، با هراکلیوس ملاقات و با وی توافق کرده بود تا سفیری برای صلح، نزد خسروپرویز فرستاده شود، که با مخالفت شدید خسرو پرویز روبرو، و شاهین به طرز مشکوکی کشته شد.
فشار موبدان بر مردمبا روی کار آمدن حکومت ساسانی در سال 224 میلادی و رسمی شدن دین زرتشتی به عنوان دین رسمی حکومت، جایگاه و پایگاه روحانیان زرتشتی در ساختار جامعه ساسانی به بالاترین مرتبه خود در ایران باستان رسید. حکومت ساسانی بر اساس ایجاد تمرکز در ساختار سیاسی و دینی طرح ریزی شده بود که در این راستا، روحانیان زرتشتی و پادشاهان ساسانی به عنوان دو پایه حکومت بودند. دستگاه دینی وظیفه مشروعیت بخشیدن به نهاد سیاسی از طریق انحصار تبلیغ و دیانت زرتشتی و عهده داری نظارت و اداره ی بیشتر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جامعه را بر عهده داشت. جنگ های طولانی، فشارهای اقتصادی و تحمیلات موبدان، زندگی را بر ایرانیان سخت و اندو هبار کرده بود. فساد پنهان مقامات آشکار و مقامات آتشگاه به سبب استمرار فریبکاری¬ها که لازمه ی دخالت آنها در امور مربوط به حکومت بود آشکار شده بود. تفاوت هایی که بین قول و عمل در نزد موبدان و هیربدان وجود داشت، اعتماد عامه را نسبت به آنها متزلزل کرده بود. تبلیغ اقلیت های دینی و آنچه نزد موبدان بدکیشی تلقی می شد در اعتقاد عامه نسبت به آیین زرتشتی تردید و تأمل به وجود آورده بود و با چنین احوال، اسباب سقوط و از هم پاشیدگی امپراتوری را فراهم ساخته بود.
نابودی اقتصاد ملیاقتصاد ایران در این عصر متکی بر تولیدات کشاورزی -دامی، صنایع روستایی و تجارت با رومیان بود. سیایتهای غرب ستیزانه ی خسرو پرویز و جنگهای طولانی و بی­حاصل، رشد اقتصادی را مختل کرد، زیرا بسیاری از زارعان را به­ زور روانه جنگ کردند. که در این حالت اراضی نابود شد. دهقانان و روستاییان موظف بودند نیازهای لشکریان را تأمین کنند. سرمایه و توان مالی فرسوده، سرمایه هایی برای سرمایه گذاری جدید وجود نداشت. بخش صنایع هم موظف به تولید ابزار مورد نیاز جنگ بود. بخش تجارت و بازرگانی هم به خاطر ناامنی­های مرزی مختل شده بود. تولید کشاورزی به خاطر استمرار جنگ ها متوقف شد و داد و ستد بازرگانی به علت ناامنی راه ها هر روز نقصان یافته، و توسعه ی شهرها نیز بخاطر فقدان بودجه متوقف و همه ی توان ملی در خدمت ستیز با رومیان و غربیان در آمده بود.
دخالت های سردارانهمه امور در خدمت جنگ و در کف سرداران بود. عوامل جنگ همه قدرت ها را به دست گرفتند، همه ملزم به اطاعت بی­چون وچرا از آنها بودند. هیچ امری مهم تر ازجنگ نبود. سنگینی بار جزیه و خراج که طبقات ممتاز از پرداخت آن معاف بودند، طبقات عامه را از پای درآورده بود. قدرت سلطنت به جهت مداخلات مستمر سرداران و ارتشیان در امور غیرنظامی تنزل پیدا کرده بود. لشکریان و دهقانان انگیزه­ای برای دفاع از سلطنت ساسانیان نداشتند. بدین خاطر افسانه خسروپرویز در حال غروب بود. خسرو در جنگ های گوناگون کشور وجود خود را هیچ گاه به خطر نیفکند و قدم در میدان ننهاد. او با سیاستهای غرب ستیزانه، ملک و ملت را در آستانه نابودی کشاند.
 بی توجه به تحولات پیرامونیخسروپرویز غرق در توهم قدرت، نخوت، و غرور و سرگرم حرمسرای خود بود، هرگز توجه به تحولات فکری و فرهنگی و اجتماعی که در جامعه و در اطراف کشور در جریان بود نداشت. در همین زمان در شبه جزیره عربستان، پیامبر جدید همراه با پیام نو بر مردم بدوی ظهور کرد و آن ها را در پرتو تعالیم انسانی فرا خوانده بود. او طی نامه ای خسرو پرویز را به اسلام فراخواند. خسرو بی آنکه از محتوای نامه پیامبرص با خبر شود آنرا پاره کرد. غافل از اینکه حاکمانی که تحولات فکر و فرهنگی نو پیرامون خود را برنمی تابند جامعه خود را به خطر می­اندازند.
فرجام یک امپراتوریسلطنت 38 ساله خسروپرویز، تجسم استبداد و غرور و تجمل بود. جنگهایش جز هوس و غرور هیچ فایده­ای برای ایران نداشت. او ملک و ملت را به فقر و فلاکت و ویرانی رساند. سیاستهای غرب ستیزانه ی او توان نظامی، اقتصادی و اجتماعی مردم ایران را منهدم ساخت. با کشتن، منزوی سازی و بی مهری نخبگان و دهقانان، کشته های فراوان اقوام ایرانی در جنگهای بی حاصل بیست ساله، نابودی ثروت ملی و مالیاتهای کمرشکن، اقوام ایرانی را به حکومت مرکزی بدبین کرد. وحدت ملی را از میان برد. سرداران نامی و ملی به واسطه صلح جویی منزوی و مقتول ساخت.
 سیاست و خط مشی های او ایران را  بی­اندازه ضعیف و به انحطاط کشاند. رفتار بد خسرو با شهربراز، سردار نامی و توهین به جسد به قتل رسیده شاهین سردار ملی بر تنفر مردم افزود. خسرو که در تیسفون از مقابله با سپاه رومیان فرار کرد، تمام سرداران خود را از این جهت که فاتح نشده بودند کشت و حتی می­خواست شهربراز را هم به قتل برساند. شاهین و شهربراز، از سرداران  محبوب القلوب بودند. سرانجام نجبا و مردم، خسرو را از سلطنت خلع کردند و زندانی و مقتول ساختند.
استاد زرین کوب معتقد بود: «سقوط ساسانیان البته از ضربت عرب بود، لیکن در واقع از نیروی مسلمانان نبود. چیزی که مخصوصاً آن را از پا درآورد غلبه ضعف و فساد ساختاری آن بود »، زیرا «همزمان با هجوم عرب، ایران خود از پای درآمده بود و شقاق و نفاق بین طبقات و اختلافات و رقابتهای میان نجبا، به علاوه تفرقه و تشتت در امر دیانت، آن را به ورطه نیستی کشانیده بود و در چنین حالی بی آنکه معجز ه ای لازم باشد هر حادثه­ای ممکن بود آن را از پای درآورد.
فساد شاه و تباهی طبقه موبدان، کشور را به انفجار رساند. وحدت و انسجام ملی را از میان برد و نقطه اشتراکی در بین ایرانیان باقی نگذاشت که در این شرایط، طی چهار سال دوازده پادشاه به سلطنت نشستند. سیاست های غرب ستیزانه ی خسرو پرویز چنان بلایی بر سر ایران آورد که گسست اجتماعی و بی­اعتمادی به قدرت حاکم و نهادهای حاکمیت موجب شد که  هیچ کس نتواند دیگر بر سلطنت بنشیند. ضعف کشور، فساد ساختاری، شقاق و نفاق بین طبقات و اختلاف و رقابتهای میان نجبا، به­علاوه تفرقه و تشتت در امر دیانت، امپراتوری را به ورطه نابودی سوق داد. مدعیان قدرت، غرق در هوس، طغیان، حرص و آز بودند . که اینها همگی موجب بی دوامی قدرت شد. در ظرف چهار سال دوازده شاه  به تخت نشستند و طولی نکشید که خلع یا کشته شدند.
عاقبت یزدگرد سوم جوان بی­تجربه که توان مقابله با فاسد ساختاری، گسست اجتماعی،  بی اعتمادی عمومی را نداشت. او نیز بازیچه دست سرداران، موبدان و اشراف بود و از سلطنت جز نامی نبود. امپراتور ساسانی با تلنگر مسلمانان عرب فرو پاشید. زیرا سیاست های نظامی و غرب ستیزانه خسروپرویز ایران را قبلا از پای در آورده بود و نیاز به یک تگلنگری بود تا فرو ریزد.
محمدرضا یوسفی عضو هیئت علمی دانشگاه مفید با اشاره به رواج برخی دهه‌سازی‌ها در سال‌های اخیر مانند دهه محسنیه، تاکید کرد: رواج مناسک بدون پشتوانه دینی و تاریخی نه تنها کمک به دینداری مردم نیست بلکه نتیجه عکس دارد و سبب دل‌زدگی بخشی از جامعه، کاهش سرمایه اجتماعی و دامن زدن به اختلافات مذهبی می‌شود. دهه‌سازی‌ها نه تنها ترویج دینداری نیست بلکه با توجه به شرایط ما و کشورهای اسلامی، آسیب‌زاست ولی متاسفانه برخی مداحان در تهران و قم این مجالس را برگزار می‌کنند و تاوانش را باید شیعیان افغانستان و کشورهای دیگر بدهند.
در سال‌های اخیر با وجود مواضع صریح برخی از مراجع و علما در خصوص دهه‌سازی‌های بدون پشتوانه همانند «محسنیه» باز هم شاهد برپایی برخی مجالس و محافل به این مناسبت‌ها هستیم آن هم در روزهای ابتدایی ماه ربیع‌الاول که اکثر ایرانیان و شیعیان بعد از دو ماه عزاداری و روضه‌خوانی در ماه محرم و صفر به استقبال اعیاد این ماه می‌روند و شادی می‌کنند.
برای بررسی این موضوع و اساس فلسفه چنین مراسمی با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا یوسفی، عضو هیئت علمی دانشگاه مفید به گفت‌وگو نشستیم که مشروح آن در ذیل می‌آید:
ایکنا ـ در سال‌های اخیر برخی افراد و هیئت‌ها بعد از سالروز شهادت پیامبر(ص) دهه محسنیه می‌گیرند و بعد از ماه صفر یک دهه برای حضرت محسن عزاداری می‌کنند. آیا این مراسم در سیره ائمه و سنت علمای قدیم وجود داشته است؟
نکته اول اینکه زنده نگهداشتن یاد اهل بیت‌(ع) و ذکر تعالیم آن بزرگواران کار بسیار پسندیده و مورد احترام است که در سنت شیعیان وجود دارد و باید باشد ولی بحث ما در مورد مسائلی است که ریشه تاریخی ندارند؛ دهه محسنیه در دهه ۹۰ توسط برخی از مداحان در تهران و قم مطرح شد و از آن به بعد ترویج می‌شود. آنان معتقدند که حضرت محسن، شش ماه در شکم مادر بوده و سقط شده است و به همین مناسبت مراسم می‌گیرند و عزاداری می‌کنند.
شیعیان در طول دو ماه محرم و صفر عزاداری می‌کنند و مراسم دارند و اگر ایام شهادت سایر ائمه(ع) و برخی مناسبات ملی را هم به آن اضافه کنیم تقریبا تعداد زیادی روزهای عزا خواهیم داشت که در بین کشورهای دنیا بی سابقه است. حال با چنین وضعی، ایجاد دهه‌های جدید مانند محسنیه کار درستی نیست و دارای آثار زیان‌باری است؛ اول اینکه نوعی افراطی‌گری محسوب می‌شود و این افراط سبب می‌شود تا در برخی اقشار جامعه دل‌زدگی از دین ایجاد شود؛ براساس روایتی که کلینی در کافی نقل کرده است، یک مسلمان با فردی مسیحی همسایه بودند و آن فرد مسیحی از اسلام خوشش آمد و جذب اسلام شد. فردا در تاریکی شب مسلمان در خانه مسیحی را زد و وی را بیدار کرد و به مسجد رفتند. آنان در مسجد نماز شب خواندند و بعد نماز صبح را در مسجد خواندند. تازه مسلمان قصد رفتن به خانه را داشت که همسایه مسلمان گفت عبادت در قبل از طلوع آفتاب بسیار ثواب دارد و تا طلوع آفتاب عبادت کردند. بعد از طلوع آفتاب هم قرآن خواندند. شبیه همین برنامه نیز برای چهار نماز بعدی هم انجام شد. فردا که مسلمان مجددا همسایه تازه مسلمان را بیدار کرد او گفت من دوباره به دین خودم برگشتم دین شما آدم بیکار می‌خواهد که با کار و زندگی من جور نیست.
در ذیل این روایت، امام صادق(ع) هشدار داده و نصیحت می کند که شما شیعیان کاری کنید که مردم جذب دین شوند و تاکید کردند که سیاست بنی‌امیه این بود که در مسائل دینی سخت‌ می‌گرفتند ولی روش ما اهل بیت نرمی، مدارا، حسن معاشرت و به دست آوردن دلهاست. واقعیت این است که دهه‌سازی‌ها در بخشی از مردم دل‌زدگی ایجاد خواهد کرد زیرا انسان نیاز به نشاط و صله رحم و انجام کارهای روزمره دارد و اگر فقط به فکر عزاداری باشیم با روحیه بسیاری افراد سازگاری ندارد.
لطمه به سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی
دوم اینکه ما در شرایطی زندگی‌ می‌کنیم که سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی بسیار پایین است، لذا وقتی قشر مداحان به ترویج چنین اموری بپردازند به جای ایجاد وحدت و انسجام بیشتر اجتماعی، گسست اجتماعی ایجاد خواهد شد و موجب وهن دین خواهد بود و حتی ممکن است برخی به تمسخر با این موضوع برخورد کنند که شما برای بچه‌ای که به دنیا نیامده یک دهه عزاداری می‌کنید در حالی که بخش زیادی از مردم, مشکلات اقتصادی شدیدی دارند و انرژی جامعه باید صرف رسیدگی به این امور شود.
سومین نکته کم‌ارزش شدن عزاداری در جامعه است. در اقتصاد گفته می‌شود اگر عرضه چیزی زیاد شود قیمت و ارزش آن کاهش خواهد یافت. لذا اگر شروع به دهه‌سازی کنیم و از محسنیه شروع و بعد برای هر یک از ائمه معصومین(ع) مثلا دهه صادقیه و باقریه و ... درست کنیم در این صورت زیادشدن چنین مجالسی باعث عادی شدن و بی میلی مردم به مراسم عزاداری و بزرگداشت اهل بیت(ع) خواهد شد و به مرور اصل عزاداری کم اهمیت خواهد شد. الان محرم و صفر در نزد مردم جایگاه ویژه و بالایی دارد و نباید به این حرمت لطمه بزنیم.
ایکنا ـ آیا برپایی چنین دهه‌هایی باعث تشدید اختلافات مذهبی نخواهد بود؟
در زمان آل بویه، در مراسم عزاداری امام حسین(ع) در عاشورا مغازه‌ها تعطیل و مردم به خیابان آمدند و عزاداری کردند و کسی هم مخالفتی نکرد و مشکلی هم ایجاد نشد ولی عده‌ای از شیعیان به تبع از این مسئله، روز عید غدیر را هم جشن گرفتند و آن را علنی کردند و به محض این اتفاق، گروهی از اهل تسنن هم برای عایشه چنین راهپیمایی راه انداختند که نوعی تقابل بود؛ علمای شیعه وقتی دیدند که این مسئله سبب تشدید اختلاف مذهبی شده است آن را کنار گذاشتند و برگزار نکردند ولی می‌بینیم که عاشورا همچنان ماندگار است و مراسم باشکوه انجام می‌شود چون فلسفه و پشتوانه قوی اجتماعی و سیاسی دارد و حتی خود اهل تسنن هم در این روز مراسم برگزار می‌کنند.
 
حال در چنین وضعی اگر ما دهه‌هایی درست کنیم که منشا روایی و تاریخی ندارد و برخی مراجع هم موضع جدی علیه آن دارند و تشدید اختلاف بین شیعه و سنی شده و باعث دامن زدن به اختلافات است، طبیعی است که واکنش‌های منفی به همراه دارد که ممکن است در ایران که ما از امنیت خوبی برخورداریم خود را نشان ندهد ولی در پاکستان و افغانستان و کشورهای اسلامی دیگر خودش را نشان خواهد داد. ما نباید فقط شیعیان کشور خود را ببینیم و بدانیم شیعیان پاکستان و افغانستان هم شیعه هستند و باید مراقب آنان هم باشیم. این آسیب‌های جدی در این مسئله وجود دارد که اتفاقا برخی مراجع هم آن را ذکر کرده‌اند.
ایکنا ـ برخی معتقدند که تعیین تاریخ دقیق برای شهادت حضرت محسن میسر نیست، در این صورت زمان برپایی این دهه هم محل تردید است.
زمانی که برای دهه محسنیه انتخاب شده بر این اساس است که بعد از ۲۸ صفر و وفات پیامبر(ص)، آن حادثه رخ داده است در حالی که چنین مسئله‌ای ثابت شده نیست؛ آیت‌الله یوسفی غروی در موسوعة التاریخ الاسلامی نظر داده که این اتفاق در هفته‌ها و روزهای اول رخ نداده بلکه حدود سه ماه و نیم بعد از رحلت پیامبر(ص) این اتفاق رخ داده است بنابراین از لحاظ زمانی هم اشتباه تاریخی می‌کنند.
ایکناـ آیا چنین مراسم و شبیه آن در سیره و سنت اهل بیت(ع) هم وجود داشته است؟
در سنت و سیره اهل بیت(ع) و با توجه به محدودیت‌های زمانشان عزاداری در خصوص امام حسین(ع) در حد مقدورات آن زمان وجود داشته و معمولا شعرا شعرهای حماسی در رثای سیدالشهدا(ع) می‌گفتند. در روایات نیز بر عزاداری و اشک ریختن بر مصیبت‌های امام حسین(ع) تاکید شده است، همچنین امام رضا(ع) فرمودند که محرم ماه عزای ماست یا روایتی از امام باقر(ع) هست که ده سال بعد از رحلت من، در منا عزاداری کنید ولی در تاریخ نه برای پیامبر(ص) و نه سایر ائمه(ع) برپایی مراسم عزا وجود ندارد. جالب است که بدانید در تاریخ وفات حضرت زهرا(س) و برخی ائمه اختلاف است در حالی که اگر عزاداری برای همه اهل بیت مرسوم بود باید دیگر اختلافی در تاریخ وفات باقی نمی‌ماند. در این صورت برپایی دهه محسنیه ریشه‌ای نداشته و آثار تخریبی دارد.
ایکناـ حالا که بحث به اینجا رسید به این هم بپردازیم که اصلا فلسفه عزاداری چیست و آیا دهه‌سازی‌ها با فلسفه عزاداری سازگاری دارد؟
عزاداری دهه محرم علاوه بر ابعاد عاطفی و اجتماعی و سیاسی، فلسفه آموزشی هم دارد؛ از قرن بیستم به بعد منابر وضع متفاوتی گرفته است ولی قبل از آن چون سواد عمومی مردم پایین و دسترسی آنان به کتاب و به طور کلی آموزش کم بود، منبرها و مجالس عزا، یک دوره آموزشی بود؛ منبری‌ها مقید بودند در ابتدای مجلس، چند مسئله شرعی بگویند و بعد مباحث اخلاقی طرح می‌کردند، سپس قدری تاریخ صدر اسلام گفته می‌شد و در آخر روضه می‌خواندند که ارتباط عاطفی هم با اهل بیت(ع) برقرار شود، لذا وقتی امام خمینی(ره) می‌گویند که ما هر چه داریم از محرم و صفر داریم، به همین دلیل است که روضه و مجالس عزا کلاس آموزش برای عموم مردم بوده است و با تقویت جنبه عاطفی و معرفت‌افزایی در قالب سخنرانی، شاهد کارکردهای اجتماعی و سیاسی آن هم بودیم.
بخشی از آموزش دینی مردم از این طریق انجام می‌شد ولی در دوره جدید که کتب دینی و معارف از دبستان تا سطوح بالاتر و در دانشگاه وجود دارد و رادیو و تلویزیون و فضای مجازی در دسترس همگان است، این مجالس فلسفه آموزشی خود را به مانند سابق از دست داده‌اند لذا نوع مدیریت و محتوای مجالس تغییر کرده و بعد عاطفی آن برجسته می‌شود اما در دهه‌هایی که پشتوانه روایی و تاریخی ندارد و دقیقا دست بر جایی گذارده که تفرقه انگیز است، می‌تواند آفات زیادی داشته باشد که توضیح دادم. به نظر بنده این دهه‌سازی‌ها نه تنها ترویج دینداری نیست بلکه با توجه به شرایط ما و کشورهای اسلامی، آسیب‌زاست ولی متاسفانه برخی مداحان در تهران و قم این مجالس را برگزار می‌کنند و تاوانش را باید شیعیان افغانستان و کشورهای دیگر بدهند.
ایکناـ آیا اینگونه دهه‌سازی‌ها، بیشتر موجب مناسک‌گرایی و فاصله گرفتن از اصل و بطن دین نمی‌شود؟ یعنی به نوعی مردم فکر می‌کنند همه دین همین عزاداری و مناسک است و به همین دلیل هیئت‌ها و مراسم شلوغ ولی اخلاق در جامعه کمرنگ‌تر و مشکلات اجتماعی بیشتر می‌شود.
آنچه مهم است و به ویژه امروز باید روی آن دست بگذاریم و تاکید کنیم چگونگی پیاده‌سازی تعالیم اهل بیت(ع) است؛ روایتی از پیامبر(ص) و از امام صادق(ع) در منابع دیدم که فرموده‌اند اگر می‌خواهید ایمان افراد را بسنجید، به کثرت نماز خواندن و طول رکوع و سجود آنها نگاه نکنید و بعد فرمودند؛ صدق الحدیث و اداءالامانة، دو شاخصه مهم برای سنجش دینداری افراد است؛ راستگویی نشانگر عمق ایمان فردی است؛ در برخی موارد ما با دوگانگی‌هایی بین منافع مادی و حفظ دینداری مواجه می‌شویم، مثلا اگر راست بگوییم باید مالیات بیشتری بپردازیم و فلان نفع مادی را از دست خواهیم داد؛ اینجاست که ایمان در سنجه ارزشگزاری قرار می‌گیرد و در این موارد راستگویی نشانه باور عمیق انسان به خدا و روز قیامت است.
مناسک‌گرایی نشانه‌ دینداری نیست
مسئله دیگر هم امانتداری است و کسی که مقید به آن باشد، ایمان واقعی به خدا و قیامت دارد و مسئله دیگر هم وفای به عهد است؛ اینکه کسی وعده بدهد و مردم او را انتخاب کنند و او نماینده و رئیس جمهور و ... شود ولی وقتی بر اریکه قدرت نشست انگار که هیچ وعده‌ای نداده است و زیر آن بزند؛ این خلاف دینداری است. الان مناسکی مانند پیاده‌روی اربعین و مجالس دیگر زیاد داریم ولی وفای به عهد، امانتداری و صداقت در جامعه کم است.
امروز باید راه‌هایی پیدا کنیم که تعالیم اهل بیت(ع) در جامعه عملیاتی و پیاده شود و شاخصه‌های کمّی داشته باشیم که بگوییم مثلا در یکسال آینده این چند مؤلفه در جامعه دارای این درصد رشد بوده است، همانطور که برای سنجش تورم و رشد اقتصادی شاخصه داریم زیرا اگر صداقت و اخلاق و درستکاری و وفاداری به عهد، در جامعه بیشتر شد معلوم است مناسک و عزاداری و آموزش‌ و تربیت دینی ما مؤثر بوده است وگرنه جای خوش‌بینی وجود ندارد.
صفحه1 از159
بازگشت به بالا