سید ابوالفضل موسویان
یکی از مباحثی که در جریانات سیاسی اهمیت ویژه ای دارد ارتباط حکومت و مردم است طبیعتا اگر حکومت بخواهد سیاست‌هایی را اجرا و اعمال کند بدون داشتن مردم که در حقیقت سیاست‌های دولت را عملی خواهند کرد، در سیاست‌های خود ناموفق خواهد بود. یکی از مباحث این است که فاصله بین مردم و حکومت نگران کننده است و باید فکری برای آن کرد لذا سیاسیون و متفکرین سیاسی بحث مشروعیت و مقبولیت را مطرح کرده‌اند که حکومت باید مشروع و مقبول باشد تا بتواند سیاست‌های خود را اعمال کند. و اگر این فاصله بوجود بیاید در نتیجه آن حکومت ناموفق خواهد بود، شاید چند صباح با فشار‌ها و زوری که حاکم می‌کند کاری پیش ببرد اما این وضعیت دوام نخواهد داشت و مسلما به نتیجه مطلوب خود نمی‌رسد و بعد از مدتی ناموفق خواهد بود لذا گسست بین حکومت و مردم بحثی جدی است. در این بخش بحث باید از کلمات امیرالمومنین استفاده کنم این دغدغه در طول تاریخ وجود داشت و امیرالمومنین نیز به این موضوع پرداخته است، اگر چه در خطبه‌های متعددی به این مساله پرداخته شده است، اما یکی از خطبه‌ها که با صراحت به این قضیه اشاره می‌کند در خطبه 216 نهج البلاغه است که در صفین ایراد شده است. همانطور که می دانید صفین جنگی بین امیرالمومنین و معاویه بود.
ابتدا گزارشی از ابتدای خطبه عرض می‌کنم. و بعد به مساله‌ای می‌رسیم که مد نظر ما است. در اینجا امیرالمومنین بحث حقوق را مطرح می کنند، حقی من به گردن شما دارم و حقی شما به گردن من دارید و از اینجا بحث حقوق حاکم و حقوق مردم چیست مطرح می‌شود و بعد از آن می‌فرمایند این ادعا که همه به دنبال حق هستند ادعایی است که همه دارند و همه خود را به دنبال حق و حقیقت و عدالت معرفی می کنند اما کسانی که به عدل و انصاف عمل می کنند بسیار کم هستند.
در اهمیت اینکه اجرای حق نسبت به همه چه فوایدی دارد سخن می‌گویند و بعد درباره بزرگترین حقی که بعد از حق خداوند متعال وجود دارد می‌فرمایند که حق والی بر رعیت و حق رعیت بر والی است و این دو حق را مطرح کرده‌اند و می‌فرمایند فَلَیسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلاَةِ، یعنی اگر رعیت بخواهد اصلاح شود جز به اینکه حاکمان اصلاح شده باشند تحقق پیدا نمی‌کند. و رعایت اصلاح رعیت با اصلاح حاکمان است. این نکته در خطبه‌های مختلفی از امام مطرح شده است. اگر چنانچه حاکمان و مدیران جامعه مسائل را رعایت کنند در رفتار و کردار مردم تاثیر دارد در روایت دیگر است که امام می‌فرمایند اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ، یعنی مردم به حاکمان خود شبیه‌ترند تا به پدرانشان، یعنی تاثیر اخلاقی حاکمان تاثیر بسیار زیادی بر مردم است و حتی تاثیر آن از مسائل خانوادگی نیز بیشتر است و این نکته قابل تامل و بحث است و در جای خود باید از منظر نگاه جامعه شناسی بحث شود و تاثیر جامعه و حاکمان و حکومت بر جامعه و مردم بیشتر از تاثیر خانواده است. بنابراین این مساله بسیار مهم است و مد نظر امیرالمومنین بوده است و حتی در جایی امیر المومنین می‌فرمایند: اگر چنانچه کسی می‌خواهد مردم را اصلاح کند اول باید به تادیب خود بپردازد یعنی حاکم اول باید خود را اصلاح کند تا جامعه نیز اصلاح شود.
از اینکه بگذریم نکته مورد نظر امام این است که بعد از این حقوق و موقعیت حکومت در جامعه بحثی در این خصوص دارند که اگر اینها با هم بودند چه فوایدی دارد؟ و بخش بعدی در این مورد است که اگر این‌ها از هم جدا شدند چه مضراتی وجود دارد. در خطبه‌ای که مد نظر ما است امام می‌فرمایند: اگر چنانچه قدرت از دست حکومت که باید همه کارها را کنترل کند گرفته شد و رعیت دیگر به حرف حاکم گوش نمی‌کنند. و یا اینکه والی و حاکم بخواهند بر رعیت ستم کنند، این دو به تعبیر ادبی با واو به هم عطف نشده است بلکه با هو عطف شده است و چه این و چه آن هر دو یک تاثیر دارد، فرقی نمی‌کند چه مردم از حکومت فرمانبرداری نداشته باشند و چه آنجا که حکومت بخواهد با زور بر مردم حکومت کند در این دو صورت امام می‌فرمایند این آثار به جا می‌ماند اول: اختلفت هناک الکلمه، یعنی اختلاف کلمه ای بوجود می‌آید و مردم چیزی می‌گویند و حکومت چیز دیگری می‌گوید. این اولین اختلاف است و اختلاف دردناکی است و برای جامعه مشکل‌ساز است که مردم چیزی می‌گویند و حکومت چیز دیگری می‌گوید، این اختلاف از مفاسدی خواهد بود که بعدا به آن اشاره خواهم کرد. دومین نکته، ظهور نشانه‌های ظلم است چون این‌ها با هم هماهنگ نیستند و حال یکی باید بر دیگری ظلم کند. مردم یک راه طی می‌کنند و حکومت راه دیگری طی می‌کند و در اینجا اختلافی بوجود می‌آید و نشانه‌های ظلم و جور در میان مردم زیاد می‌شود. حضرت می‌فرمایند چنانچه این اختلاف بوجود آمد موجب می‌شود که ادغال در دین بوجود بیاید یعنی چیزهایی که در دین نیست وارد دین می‌شود. برخی در معنای «اَدغال» گفته‌اند، یعنی دغل‌ها و دغل‌کاری‌ها درست می‌شود و هم اِدخال یعنی چیزی را در دین داخل کردن و در اینجا حکومت برای اینکه بخواهد حاکمیت خود را بر مردم استوار کند از دین مایه می‌گذارد یعنی چیزهایی را در دین وارد می‌کند که به تعبیری بدعت در دین است تا مردم فکر کنند و باور کنند و اعتقاد پیدا کنند که این دین است و دستور دینی آنهاست که باید اجرا کنند پس چیزهایی را در دین وارد می کنند و یک سری اندیشه ها و تفکرات و افکار و عقایدی را درست می‌کنند که در دین وجود ندارد و آنها را در دین وارد کرده اند. یعنی وقتی دینی را می‌بینیم که مردم را به عدالت خواسته و از مردم خواسته با انصاف و محبت و رئفت با هم زندگی کنند دینی درست می‌شود که این دین پر از خرافات و اندیشه‌های غلطی است که برای سرگرم کردن مردم و منحرف کردن مردم از مسائل اصلی بوجود می‌آید یعنی مسائلی که ربطی به دین ندارد در دین وارد می‌شود. گاهی می‌بینیم اندیشه‌هایی درست می‌کنند و این اندیشه‌ها و افکار و عقایدی که منشا دینی ندارد و فقط برای سرگرم کردن مردم است و فقط برای این است که مردم را به وجود دین در جامعه دلخوش کنند. یکی از این‌ها مظاهر و ظواهر دینی است و آنقدر به این مسائل اهمیت داده می‌شود که از اصل و محتوا می‌افتد. همانطور که می‌بینیم در دوره بنی‌امیه برای اینکه بتوانند از مردم استفاده کنند آنچنان ظواهر دینی را تبلیغ و ترویج می‌کردند که مردم کاملا به ظواهر پایبند بودند و از خواندن قرآن و نماز جماعت و... همه با شکوه برگذار می‌شد و ما از این جهت هیچ نقصی نمی‌بینیم، اما آن چیزی که باید از دین شناخته می شد مورد توجه نبود. اینکه آیا اساسا این حکومت درست است یا نیست؟ آیا کارهایی که انجام می‌گیرد مطابق با خواسته‌های پیامبر است یا نه؟ یعنی تمام اهداف و اندیشه‌ها کنار گذاشته شد و فقط به این پرداخته شد.
زمانی معاویه از ابن عباس پرسید تو چه می‌کنی؟ و او گفت من تفسیر می‌گویم. معروف است و بسیاری از مباحث تفسیری ما از ابن عباس نقل شده و مفسرین شیعی و سنی مطالب را از ابن عباس نقل کرده اند، ابن عباس شاگرد امیرالمومنین بود و مطالبی را از امیرالمومنین یاد گرفته است. معاویه او را منع می‌کند و می گوید حق ندارید تفسیر بگویید، قرآن را با صدای خوب بخوانید و قرآن به قرائت‌های مختلف خوانده شود ولی از این تفسیر خبری نیست. روایتی از امام صادق وجود دارد و امام می‌گویند در دوره بنی‌امیه مردم با خدا آشنا شدند ولی با شرک آشنا نشدند تا مردم با کارهای انجام شده و شرکت آشنا نشوند و متوجه نباشند. لذا چیزهایی را در دین وارد می‌کنند و برخی مسائل را پر رنگ و برخی را کم رنگ می‌کنند، تا اینکه اهداف خود را جامه عمل بپوشند و این همان چیزی است که در نهایت اصل دین را از بین می‌برد، یعنی بعد از مدت‌ها مردم متوجه می‌شوند این حکومت همان حکومتی است که در دوره قبل از اسلام وجود داشت ولی امروز به نام اسلام حکومت می‌کند. و یا چیزی را در دین وارد می‌کنند و یا با دغل کاری‌ها و فسادی که در تحریف دین دارند حقیقت دین را مخفی نگه می‌دارند. این نکته در کلام امیرالمومنین نکته مهمی است. شاید کسی بگوید این تعبیر حضرت در حکومت اسلام است اما ظاهر کلام حضرت این است که این مطلب را به طور کلی بیان می‌کنند یعنی از ابتدای این خطبه در مورد حقوقی که حاکم و مردم دارند و اگر از هم جدا شدند چه آثاری دارد صحبت می‌کنند و اینکه ربطی به اسلام ندارد و اساسا همه حکومت‌ها به نوعی از این تفکر و اندیشه دینی مردم و مقدساتی که در میان است بهره برداری می‌کنند بنابراین این کلام کلی است و در همه حکومت‌ها اگر پیوند و ارتباط درست نباشد نتیجه این خواهد شد ویکی از چیزهایی که به طور جدی دستخوش بازی حکومت ها می‌شود همین دخالت در دین مردم است. معروف است که وقتی انگلیسی‌ها در عراق سلطه پیدا کرده بودند موذنی را در حال اذان گفتن می‌بینند و سوال می‌کنند او چه می‌گوید و مترجم ترجمه می‌کند گفتند این کاری به ما ندارد و اگر کاری ندارد بگویند. یعنی اگر مسائل دینی بخواهد دخالتی در مسائل اجتماعی پیدا کند و به مردم توصیه داشته باشد و از ظلم‌ها و اجحافات جلوگیری کند یقینا آن بخش از دین تحریف می‌شود و کنار گذاشته می‌شود. و این نکته ای است که امیرالمومنین به آن اشاره می‌کند.
نکته بعدی که امام به آن اشاره می‌کند ترک شدن سنت‌های خوب در میان مردم است، در جوامع سنت‌هایی وجود دارد که ممکن است برخی از این رسوم و روش‌هایی که در میان جامعه وجود دارد که برخی درست وبرخی نادرست است. از منظر سنت‌های درست مورد توجه حضرت قرار دارد و چنانچه روابط بین مردم و حاکم بهم بخورد ان سنت‌های خوب هم از میان جامعه برداشته می‌شود و ترک می‌شود. فَعُمِلَ‌ بِالْهَوى‌، وَ عُطِّلَتِ‌ الْأَحْکامُ،‌ امام نتیجه گیری می‌کنند که دو اتفاق می افتد مردم به جای پرداختن به سنت‌ها و روابط خوب بین خانواده‌ها و مسائل فرهنگی و آموزشی و بهداشتی به دنبال خواسته‌های خود می‌روند و هر کسی گلیم خود را بالا می‌کشد. و احکام معطل می‌شوند و تعطیل می‌شود یعنی برخی از احکام پر رنگ و برخی از احکام اصلی که باید مورد توجه باشند کم رنگ می‌شوند.
نقل شده است که وقتی ابوذر از شام برگشت به دارالخلافه خلیفه سوم رفت و دید اموالی در اختیار او است و غنائمی پیش روی او است و از یکی از اطرافیان سوال کرد آیا من می‌توانم این مال‌ها را نگه دارم تا اموال دیگری برسد وبعد بین مردم تقسیم کنیم و او گفت عیبی ندارد و ابوذر بسیار ناراحت شد و قضیه‌ای را تعریف کرد و گفت روزی پیامبر ناراحت بودند و فردای آن روز او را خوشحال دیدم و سوال کردم دلیل ناراحتی دیروز و خوشحالی امروز چیست؟ حضرت فرمودند شب مقداری از اموال به دست من رسیده بود و من نگران تقسیم آنها بودم و من فرصت کار را نداشتم ولی امروز به حمدالله توانستم مستحقین را پیدا کنم و این پول را به آنها برسانم. اهمیتی که برخی از مسائل پیدا می‌کند کنار گذاشته می‌شود. در خطبه‌های زیادی می‌بینیم که حضرت علی (ع) روی اموال عمومی و بیت المال حساسیت بیشتری داشتند تا برخی از مسائل دیگر و گاهی می‌بینیم این مسائل در جوامع جابجا می شود. و این مسائل کنار گذاشته می‌شود و حیف و میل‌های زیادی صورت می‌گیرد و در برخی از مسائل ظاهری توجه شدیدتر می‌شود. برخی از امور اساسی در این نوع حکومت ها تعطیل می‌شود و مسائل جزئی قوت می‌گیرد.
وَ کَثُرَتْ‌ عِلَلُ‌ النُّفُوسِ، یعنی بیماری‌ها و کسالت‌ها یعنی بیماری های روحی بوجود می‌آید. به جای اینکه ما تواضع و رحمت داشته باشیم و عدالت داشته باشیم تکبر و حسد و مال مردم خوری می‌آید و این روحیه در انسان زنده می‌شود، و روحیه‌ای که باید برخوردهای سازنده داشته باشد از بین می‌رود. سپس حضرت می فرمایند نتیجه این کار و عوض شدن روحیات و بیمار شدن و جانشینی ظلم به جای عدالت و تکبر به جای تواضع این است که فَلاَ یُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَ لاَ لِعَظِیمِ بَاطِل فُعِلَ،  فعل یعنی نتیجه این خواهد شد که اگر یک حقی تعطیل شود دیگر کسی نگران نیست. بزرگترین مساله کنار گذاشته شده و تعطیل شده است و عین خیال کسی نیست و یا کار باطلی انجام می‌شود و مردم ناراحت نیستند که چرا این کار باطل تحقق پیدا کرده است وقتی کسی شروع به تمجید از امیرالمومنین می‌کند حضرت فورا جلوی او را می‌گیرند و می‌فرمایند این حالت از بدترین حالات حاکم است اینکه بخواهیم دیگران از ما تعریف کنند درحالیکه حضرت علی (ع) هر آنچه در توان داشت برای مردم گذاشته بود و جا داشت از حضرت تعریف شود ولی حضرت می فرمایند این از سخیف ترین و زشتترین کارهاست که بخواهد او را تمجید و تعریف کنند. ما در این رابطه باید کارهایی انجام می دادیم که نداده ایم و شما باید آنها را از ما بخواهید. نوع برخورد باید اینطور باشد، و می‌بینیم بدترین چیزها اتفاق می‌افتد و مردم ناراحت نمی‌شوند این بخاطر عوض شدن روحیات و اخلاق و نوع تفکر است. حضرت می‌فرمایند در این صورت است که نیکان در این جامعه ذلیل می‌شوند. یعنی همان حالتی که در جاهلیت وجود دارد و اگرچه به نام اسلام است نیکان ذلیل و خوار می شوند و اشرار بالا می‌آیند. امیرالمومنین در جایی وضعیت دوره جاهلیت را تعریف می‌کنند و می‌گویند از صفات دوره جاهلیت همین بود، اینکه عالم ها ملجم و جاهل ها منعم می‌شوند یعنی دهان عالمان در آن جامعه بسته بود و کسی حرفی از آنها نمی خواست و اجازه سخن گفتن به آنها داده نمی شد اما افراد جاهل می توانستند حرف خود را بزنند و حرفی که پایه و اساسی نداشت پذیرفته می شد. در ادامه امیرالمومنین جهات دیگری را نیز برای این عدم ارتباط بیان می کنند.
محمدرضا بهشتی: درگذشت فیرحی ضایعه‌ جبران ناپذیری در عرصه علم و پژوهش است.
سید محمدرضا بهشتی در مراسم هفتمین روز درگذشت حجت الاسلام والمسلمین دکتر داوود فیرحی که به همت موسسه فهیم برگزار شد، بیان کرد: درگذشت دکتر فیرحی ضایعه تاسف باری بود و فقدان ایشان به عنوان کسی که در طول سالهای متمادی ویژگی های ممتازی را در خود داشت، بسیار سخت است. او تصریح کرد: درگذشت مرحوم دکتر فیرحی که گنجینه ای برای کشور و از مفاخر حوزه و دانشگاه به شمار می رفت ضایعه‌ای جبران ناپذیر در عرصه علم و پژوهش است و به لحاظ منش و رفتار و سلوک و قول و فعل از افرادی بود که از ایشان بوی عطر ایمان را استشمام می کردیم.
عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: بسیار امیدها به کار ایشان وجود داشت که با درگذشت این استاد تلاش های زیاد ایشان نیمه کاره ماند، ما در سالهای اخیر ارتباط خوبی داشتیم و این واقعا بسیار تلخ بود. او درباره شیوه تقرب و روش کار ایشان درباره موضوعات گفت: رهیافت و شیوه کار مرحوم دکتر فیرحی و تمرکز ایشان، اندیشه سیاسی و تاریخ اندیشه سیاسی به ویژه در دو سده اخیر بود.
بهشتی عنوان کرد: ایشان به تدریج در مطالعات خود به یک سلسله مفاهیم پایه رسیده بودند و آن را دنبال می کردند. آن چه ایشان دریافته بودند این بود که این مفاهیم در یک پیوستگی منظم باید ملاحظه شود و مورد مطالعه قرار بگیرد از این رو، مفاهیم را به صورت منظومه ای دنبال می کردند، مثلا وقتی مفهوم وطن یا ملت یا دولت طرح می شد به این نتیجه رسیده بودند که بررسی تک تک این ها به تنهایی کافی نیست بنابراین به صورت منظومه ای اندیشیدن و تلاش برای پژوهشی که بتواند به این شکل اندیشه ابعاد را تعریف کند، دنبال می کرد.
او خاطرنشان کرد: دکتر فیرحی در بررسی منظومه ای که نسبت به مفاهیم داشت به تطور مفاهیم برخورد کردند مثلا مفهوم ملت از زمانی که وارد اندیشه سیاسی می شود تحولاتی را طی می کند که این تحولات اگر مد نظر قرار نمی دادیم ممکن است ارزیابی ما درست نباشد و لذا ایشان به لحاظ تجربی به این نتیجه رسیده بود و به لحاظ نظری هم این شیوه را دنبال می کرد.
استاد دانشگاه تهران با اشاره به تقسیم بندی دو سده اخیر توسط دکتر فیرحی به دوران هایی اظهار داشت: دوران یکی از مفاهیمی است که باید دید از کدام علم وارد شده و چه تطوراتی را طی کرده است؛ شیوه مطالعه دکتر فیرحی این بود که برای کسب محتوای مفهوم در هر دورانی نیاز داریم مطالعه عرضی و همزمان انجام دهیم و تمامی منابعی که این مفهوم پیش آمده را شناسایی و به تدریج بتوانیم اوصاف و خصوصیات این مفهوم را شناسایی کنیم تا در انتها، بتوانیم یک نقطه معانی موجود و ثقل معانی را به دست آوریم.
او خاطرنشان کرد: تیزبینی، پیگیری جدی، صبور بودن در تحقیقات و به دور از شتاب زدگی ها و جدیت در کار از ویژگی های مهم دکتر فیرحی بود. ایشان را جستجو گری می دیدم که حقیقتا به دنبال جستجوی علمی حقیقت است و کسی نبود که ذهنش بسته شود و به سرعت نتیجه بگیرد و این درس مهمی برای ماست که بدانیم دوره ما کار سخت است و دوره درخشش نیست و میل به درخشش در این عرصه ها راباید در خودمان مهار کنیم و حوصله پیدا کنیم زیرا کار پژوهش، جدی و سخت است.
بهشتی در مورد تاریخ اندیشه و فلسفه اروپا گفت: نزدیک به یک سده از قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم کارهای بسیار جدی در مورد تاریخ اندیشه و مفاهیم انجام شد تا اینکه از نیمه سده بیستم به این طرف، بهره برداری در این عرصه میسر شد و بعضی از کارها در حوزه اندیشه و فرهنگ در گذشته و سنت فرهنگی که در آن هستیم، باید با حوصله انجام شود. او افزود: دکتر فیرحی به تدریج به یک نقشه ای برای کار خود رسیده بود و در آن نقشه جایگاه مفاهیم جدی را شناسایی و با این نظم  و پیوستگی، به شیوه تقرب به این موضوعات نیز دسترسی پیدا کرده بود که نتیجه این تلاش علمی، مشاهده یک افق گشایی های جدید و بسیار با ارزش بود.
استاد دانشگاه تهران ادامه داد: در جلساتی که با ایشان داشتیم، همواره احساس می کردیم فردی هوشمندانه کاری را در پیش گرفته، رصد می کند و از هر نقطه ای که می توانست برای آن کاری که انجام می دهد، بهره برداری می کرد. او گفت: مرحوم دکتر فیرحی ذهن بازی داشت و در ایشان جمود راه نداشت، ذهن او جوان بود و مجال ورود مطالب جدید و زاویه های علمی جدید را به ذهن خود می داد و ما هم امیدوار بودیم از ثمرات کار ایشان بهره های بیش از این ببریم.
بهشتی، درگذشت دکتر فیرحی را ضایعه ای بزرگ و مایه حسرت و تاثر دانست و بیان کرد: دکتر فیرحی جز افرادی بود که در سطح ممتازی حرکت می کرد و جزو افراد معدودی در علم و پژوهش بود که در سطح بالایی حرکت می کرد و این خودسازی ها را نشان می داد. او گفت: ما در گروه فلسفه دانشگاه تهران چند بار از ایشان خواهش کردیم که درس فلسفه سیاست را بر عهده گرفتند و آنچه برای ما مهم بود، فضل و علم ایشان بود و گمان می کردم برای دانشجویان مفید باشد اما مهم تر این بود که این دانش و علم با یک منش جمع شده بود و می خواستم دانشجویان در چهره دکتر فیرحی، آن روحانی که دلمان می خواست را ببینند و احساس می کنم واقعا این تاثیر را در طول سال گذاشته بود و از آموختنی ترین چیزهایی بود که می شد در کلاش درس به دانشجویان منتقل کرد و بسیاری از پیش داوری هایی که در مورد روحانیت شکل گرفته در مواجهه با فیرحی تجدید نظر می شد.
دکتر محمدرضا یوسفی: مرحوم دکتر فیرحی یک پروژه فکری بلند داشت، او به سنت فکری گذشتگان و حوزه فقه اهمیت بالایی می‌داد و از این رو فقیهان در نظر ایشان مورد اهتمام بودند. یکی از نقدهای فیرحی به جریان روشنفکری دینی، عفلت از فقه و سنت فکری گذشتگان و بسنده کردن از گذشته در حوزه اخلاقی بود. این نکته ای است که باید به آن توجه داشت.
محمدرضا یوسفی: درگذشت دکتر فیرحی برای ما بسیار تلخ بود. ایشان اندیشمندی بود که مسیری را طی کرده، انباشت بزرگی را کسب کرده و به زمانی رسیده بود که باید سرمایه خود را بیان کند، اما خبر رسید ما از تداوم حیات ایشان محروم هستیم.
مرحوم دکتر فیرحی یک پروژه فکری بلند داشت، او به سنت فکری گذشتگان و حوزه فقه اهمیت بالایی می‌داد و از این رو فقیهان در نظر ایشان مورد اهتمام بودند. یکی از نقدهای فیرحی به جریان روشنفکری دینی، عفلت از فقه و سنت فکری گذشتگان و بسنده کردن از گذشته در حوزه اخلاقی بود. این نکته ای است که باید به آن توجه داشت.
در هنگامی که ما از سنت فکری گذشتگان صحبت می‌کنیم در واقع از یک تاریخ اندیشه صحبت می‌کنیم. اگر بخواهیم به دنبال نظریه پردازی و تولید اندیشه باشیم، اولین نکته ای که برای ما اهمیت پیدا می‌کند مطالعه تاریخ به طور عموم و مطالعه تاریخ اندیشه به طور خاص است، چرا که تاریخ اندیشه ابزاری برای تولید فکر است.
تولید اندیشه‌ی مدون بدون درک عمیق و روشن از چارچوب های فکری گذشتگان امکان پذیر نیست. یعنی همه نظریات جدیدی را که امروز می‌بینیم و اندیشمندان بزرگی که با آنها آشنا هستیم، وقتی مورد مطالعه قرار گیرند، در تک تک نظریات آنها می‌توانیم رگه‌هایی از گذشته را مشاهده کنیم.
آنها گذشته را خوب درک کردند، فهمیدند و سپس به مثابه یک ساختمان جدید از تک تک آنها استفاده کردند. در واقع این خشت ها، آجرها و سیمان ها همان مصالحی بوده که در گذشته وجود داشت، اما این ساختمان جدید است و این نشان دهنده آن است که اندیشه گذشتگان را نمی‌توان رها کرد و نمی‌توان ارتباط خود با گذشته را برید و توقع داشت در یک جامعه، انسان به نظریه پردازی و تولید اندیشه بپردازد.
این مسئله فوق العاده جدی است. به عنوان مثال اگر کسی بخواهد مارکس را درک کند، باید هگل را بفهمد، یعنی مارکس برای مارکس شدن مراحلی را طی کرد که یکی از آنها فهم هگل بود. در حقیقت او اندیشه های هگل را شناخت و بعد موارد مورد قبول و نقد خود را مشخص کرد، درمورد نظریه دیگران نیز همین کار را انجام داد. سپس از تک تک اجزای فکری که در آن حوزه وجود داشتند، یک نظریه جدید متولد شد که ما آن را به عنوان اندیشه های مارکس می‌شناسیم.
اگر بخواهیم هابرماس را درک کنیم، از آنجا که او نیز اندیشه‌های هگل را به طور عمیق دیده، باید ابتدا هگل را بفهمیم و همین طور اندیشه های مارکس را.
طبیعتا این سخن به این معناست که هابرماسی که ما می‌شناسیم يک مرحله‌ای را طی کرده، او بدون تسلط بر اندیشه های گذشته نمی‌توانست هابرماسی باشد که دنیا با او آشنایی دارد. مثال دیگر آدام اسمیت است که با عنوان پدر علم اقتصاد شناخته می‌شود. وقتی نگاه کنیم متوجه می‌شویم که مجموعه ای از اندیشه‌ها را گرد آورده، ایشان نظریاتی مانند مانهیل، هاجسون، هیوم و مکتب فیزیوکرات ها را دیده و بعد اینها را در اندیشه فکری خود در یک ساختمان جدید ایجاد کرده.
به قول یکی از بزرگان اهمیت شهید صدر در آن بود که حرف بزرگان را در گذشته خوب فهمیده است، این یک سخن مهم است. ما ابتدا باید سخن گذشتگان را هضم کنیم، بعد از این که فهمیدیم، آن‌وقت بازخوانی می‌کنیم و مواردی را که می‌تواند به عنوان خشت یک نظریه جدید از آن استفاده کرد مورد استفاده قرار می‌دهیم.
دکتر فیرحی این اصل را مد نظر داشت و به تاریخ، فقه و تاریخ اندیشه بهای لازم را داده بود. بازگشت ایشان به دوران قاجار و تنبیه الامه نائینی حکایت گر این است که در سیر تاریخ اندیشه به دنبال یافتن اجزایی برای تولید اندیشه ای بود که دنبال می‌کردند.
بنابراین اگر بخواهیم این پروژه کلانی را که مرحوم فیرحی دنبال کرده بود تداوم بخشیم باید به سنت فکری گذشتگان بهای لازم را بدهیم و بازنگری و بازخوانی آن را مورد توجه قرار دهیم تا بتوانیم یک نظریه بومی ایجاد کنیم که متناسب با وضعیت کنونی باشد.
امیدوارم خداوند رحمت خودش را شامل حال دکتر فیرحی داشته باشد و روحش با ائمه اطهار و بزرگان دین محشور شود.
میرموسوی عضو هیئت‌ علمی دانشگاه مفید در گفت‌وگو با ایکنا بیان کرد: اگر کسی بخواهد فقط به اصالت فکر کند، قطعاً از معاصرت دور می‌شود و متقابلاً برعکس،‌ اما مرحوم فیرحی درصدد بود به راه سومی، که در حقیقت نوعی تلفیق و هم‌نهادسازی بین اصالت و معاصرت است،‌ دسترسی پیدا کند.
حجت‌الاسلام والمسلمین داود فیرحی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و پژوهشگر علوم سیاسی و اندیشه سیاسی اسلام، ۲۱ آبان‌ سال جاری و بر اثر ابتلا به کرونا در ۵۶ سالگی درگذشت. وی از جمله شخصیت‌های فکری بود که در یک دهه گذشته به سبب پژوهش‌ها و تألیفات علمی و ارائه نظریه‌هایی در زمینه اندیشه سیاسی اسلام به یکی از چهره‌های فکری حوزه و دانشگاه بدل شد و اندیشه او مورد توجه محافل علمی قرار گرفت. از این پژوهشگر برجسته تألیفات زیادی به یادگار مانده که «قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام»، «نظام سیاسی و دولت در اسلام»، «فقه و سیاست در ایران معاصر»، «آستانه تجدّد؛ در شرح تنبیه الامة و تنزیه الملة»، «فقه و حکمرانی حزبی»، «مفهوم قانون در ایران معاصر (تحولات پیشامشروطه)» «فقه و سیاست در ایران معاصر» از مهم‌ترین آن‌هاست.
خبرنگار ایکنا اصفهان، درباره آرا و اندیشه‌های این استاد و پژوهشگر دینی گفت‌وگویی با سیدعلی میرموسوی، عضو هیئت ‌علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه مفید، داشته است که در ادامه می‌خوانید:
ایکنا ـ مرحوم فیرحی به چه نوع نسبت و پیوندی میان سنت و تجدد و یا اندیشه سیاسی اسلام و اندیشه‌های سیاسی مدرن قائل بود و در مواجهه با این دوگانه‌ها، چه نوع رویکرد انتقادی را در پیش می‌گرفت؟
مرحوم فیرحی در نسبت بین سنت و تجدد، به راه سوم می‌اندیشید. در واقع ایشان نه مانند کسانی فکر می‌کرد که سنت را براساس نوعی تفسیر ظاهری غیرقابل جمع با مفاهیم و ارزش‌های دنیای مدرن می‌دانند و نه مانند کسانی که ارزش‌ها و مفاهیم دنیای مدرن را در گرو جداشدن از سنت می‌دانند و می‌خواهند سنت را به حاشیه ببرند. ایشان معتقد بود، تجدد جدای از سنت نیست، بلکه استمرار سنت و در جریان پرسش‌هایی پدیدار می‌شود که بر سنت عرضه و یا آن را مورد نقادی قرار می‌دهد. بنابراین برای رسیدن به تجدد، نیاز به گذار از سنت نداریم، بلکه به پرسش و نقادی آن نیاز داریم. از نظر وی تجدد غربی فقط صورت از تجدد نیست، بلکه یکی از صورت‌های ممکن آن است که در یک شرایط تاریخی خاص و در اروپای غربی و آمریکای شمالی اتفاق افتاده است. جهان اسلام اگر چه در رویارویی و آشنایی با تجدد با مفاهیم و ارزش‌های دنیای جدید آشنا شده است، اما این به معنای آن نیست که برای رسیدن به این مفاهیم دنیای جدید باید سنت را کنار بگذاریم و از آن عبور کنیم. اساساً عبور از سنت امکان‌پذیر نیست و کنار نهادن سنت برای رسیدن به تجدد، نوعی اقدام صوری است که در نهایت به بن‌بست و ناکامی منتهی می‌شود.
بنابراین برای رسیدن به تجدد نمی‌توانیم سنت را کنار بگذاریم، زیرا هر جامعه‌ای براساس سنت‌های خاص خود، می‌تواند به تجدد متناسب با ظرفیت خود دست پیدا کند. یعنی هر جامعه‌ای از تجدد شایسته خاصی برخوردار است. در این سنت ابعاد و عناصر مختلفی وجود دارد؛ در واقع سنت ترکیبی از متون دینی ـ که به آن «نص» گفته ‌می‌شود ـ و همچنین تفسیرهایی است که از این متون آن هم در شرایط خاص تاریخی ارائه شده و این‌ها جزء عناصر سازنده سنت هستند. امکان اینکه بتوان برخی عناصر سنت را کنار گذاشت، وجود دارد، مانند برخی تفسیرهای خاص که در موقعیت‌های تاریخی خاص صورت گرفته است، اما آنچه عیناً در متون دینی آمده و به نص شهرت دارد، کنار گذاشتنی نیست.
رویکرد انتقادی مرحوم فیرحی نیز در این زمینه معنا پیدا می‌کند، زیرا برخی اصالت را به سنت می‌دهند و دغدغه‌ای برای ورود به دنیای جدید ندارند. در مقابل برخی اصالت را به تجدد می‌دهند و ورود به دنیای جدید را مستلزم کنار گذاشتن سنت می‌دانند. مرحوم فیرحی معتقد بود باید بین این دو رویکرد، راه سومی را انتخاب کرد، زیرا نه مسیر اول در شرایط امروز امکان‌پذیر است و نه مسیر دوم می‌تواند ما را به مقصود مورد نظر برساند. خواه ناخواه در دنیای جدیدی زندگی می‌کنیم که الزامات، اقتضائات و نیازهای جدیدی را فرا روی ما قرارداده است، به گونه‌ای که نسل امروز نمی‌تواند نسبت به این نیازها بی‌تفاوت باشد و خود را در شرایط گذشته محصور کند. به همین دلیل رویکردی که فقط بر سنت تأکید می‌کند، عملی نیست و متقابلاً نگاه و رویکردی که به تجدد اصالت می‌دهد، نمی‌تواند به مقصود برسد.
ایکنا ـ مرحوم فیرحی در بازخوانی و کارآمد کردن فقه سیاسی و دموکراتیزه کردن آن به چه نتایج و توفیقاتی دست پیدا کرد و اصلاً این پروژه فکری می‌تواند در تحولات جهان معاصر راهگشا باشد؟
پروژه‌ فکری مرحوم فیرحی، یک بُعد سلبی داشت و یک بُعد ایجابی. بُعد سلبی آن نقادی سنت و نفی برداشت‌هایی خاصی در درون این سنت است. بُعد ایجابی این پروژه فکری، ایده‌هایی هستند که باید جایگزین برداشت‌های قبلی شود. به نظر می‌رسد دستاوردهای فکری ایشان در این دو حوزه قابل توجه است. یعنی ایشان در بُعد نخست و سلبی آن توانست نشان دهد دانش و اندیشه سیاسی که در تمدن اسلامی شکل گرفته، در ارتباط با ساختار قدرت و موقعیت تاریخی گذشته بوده و به همین دلیل عناصر اقتدارگرایانه آن وجه غالب را شکل می‌دهد، اما این تفسیر اقتدارگرایانه از نظم سیاسی و حکومت، تفسیر درستی نیست، زیرا با ارزش‌های دینی و با اقتضائات و نیازهای زندگی جدید، ناسازگار است. به این دلیل با ارزش‌های دینی ناسازگار است که در متون اصیل دینی محکماتی وجود دارد که این محکمات قابل کنار گذاشتن نیست، از جمله این محکمات یکی اینکه براساس متون دینی، استعباد و به برد‌گی کشاندن و استفاده ابزاری از انسان، قابل تأیید و پذیرش نیست. در سیره پیشوایان دینی به‌ویژه در سیره پیامبر(ص) و حضرت علی(ع)، نظم سیاسی وقت مبتنی بر قرارداد و رضایت عمومی بوده است؛ یعنی در دولتی که پیامبر(ص) تأسیس کرد و در زمانی که امیرالمؤمنین(ع) به حکومت رسیدند، این عناصر و ارزش‌ها کاملاً برجسته بود. بنابراین تفسیرهایی که در مقطع خاصی از تاریخ شکل گرفته و نوعی تبعیت از سلطان جائر را تجویز می‌کند و هر نوع مقاومت در برابر سلطان و حکومت جائر را نفی می‌کند، در تقابل با آن محکماتی است که در نصوص و سیره پیشوایان دینی وجود دارد.
مرحوم فیرحی در بعد ایجابی پروژه فکری خود، به چند نکته مهم اشاره دارند. نخست این که تجربه فقهای مشروطه‌خواه در توجیه آموزه‌ها و ارزش‌ها مدرن بر پایه رویکرد فقهی را مورد توجه و تأکید قرار می‌دهد و آن را نشانه امکان ارائه تفسیری متفاوت از سنت می‌داند که با تجدد سازگار است. بنابراین احیای روش اجتهادی فقهای مشروطه‌خواه که بر پایه آن می‌توان نیازها و ارزش‌های دنیای جدید را پذیرفت، یکی از ابعاد مهم پروژه فکری ایشان است. مرحوم فیرحی در مباحث فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی تبحر و تخصص داشت و بیشتر از این منظر به قضایا نظر می‌‎کرد، اما از منظر فلسفه اخلاق، می‌توان مطالبی را طرح کرد که مکمل بحث‌های ایشان باشد.
یکی دیگر از ابعاد پروژه فکری مرحوم فیرحی، این بود که در ارتباط با تحولات دنیای جدید صرفاً نباید یک نوع نگاه نص‌مدارانه داشته باشیم، بلکه تکیه و توجه بر نظر و سیره عقلا نیز می‌تواند در جهان جدید راهگشا باشد و در این راستا می‌توان از سازوکارهای فقهی و اصولی مربوط به استنباط احکام در هنگام فقدان نصوص بهره برد. برای مثال به بحث حق و تکلیف و تلازم آن دو در سیاست جدید اشاره کرد؛ یعنی این‌گونه نیست که فقط تکلیف و یا صرفاً حق وجود داشته باشد. درست است که حق بر تکلیف تقدم دارد، اما در جهان جدید حق و تکلیف با یکدیگر همراه هستند. یکی از کارهایی مهم ایشان این بود که نشان داد ما می‌توانیم از درون سنت به مبنایی برای تقدم حق بر تکلیف برسیم. ایشان با استناد به اصول عملیه و برخی قواعد فقهی مربوط به شرایطی که نمی توان وجود تکلیفی را اثبات کرد، ایده تقدم حق بر تکلیف را طرح کرد. طبیعتاً این برداشت محدودی از تقدم حق بر تکلیف است و مسلماً با آنچه که در اندیشه اندیشمندان دوران جدید مثل لاک و روسو و کانت مطرح شده، تفاوت دارد، ولی این دیدگاه تا حدودی می‌تواند برای ورود به بحث‌های جدید راهگشا باشد.
مرحوم فیرحی درباره دموکراتیزه کردن فقه سیاسی شیعه، تاملات بسیار خوب و قابل توجهی در بحث قانون داشت و در اثری در دست انتشار ایشان با عنوان «مفهوم قانون در ایران معاصر» به خوبی نشان داده‌اند که چگونه قانون به عنوان یک نهاد جدید می‌تواند بر مباحثی در درون سنت فکری ما استوار باشد. همچنین ایشان در باب تحزب به عنوان یکی از نهادهای مهم دموکراسی ایده‌های مطرح کرده‌ که می‌تواند با آموزه‌های دینی نیز همسو و همراه باشد. اگر چه شاید برخی به روش و دیدگاه ایشان در بررسی مبانی فقهی تحزب انتقادهایی نیز وارد باشد، اما اصل بحث و اینکه تلاش می‌کرد این نهاد را بر پایه سنت توجیه کند، قابل تأیید و پذیرش است.
ایکنا ـ از منظر مرحوم فیرحی، عرصه روشنفکری و نواندیشی دینی در ایران معاصر با چه خلأهایی مواجه است و ایشان چه راهکارهایی را برای برون‌رفت از این چالش‌ها ارائه دادند؟
ما در دوره معاصر با دو مسئله مهم «اصالت» و «معاصرت» مواجه بوده‌ایم و جمع بین این دو مفهوم از دشواری‌هایی بوده که اندیشمندان معاصر با آن مواجه بوده‌اند. در واقع ما از یک سو با دین و آموزه‌های دینی مواجه هستیم و این آموزه‌ها و تفسیرهایی که از آن‌ها برای زیست مومنانه می‌شود، اهمیت دارد. از طرف دیگر ما در دوره معاصر زندگی می‌کنیم که این دوره معاصر الزامات و نیازهایی دارد که نمی‌توانیم نسبت به آن‌ها بی‌توجه باشیم. در واقع کسی که بخواهد تنها به اصالت فکر کند، قطعاً از معاصرت دور می‌شود و متقابلاً کسی که بخواهد تنها به معاصرت توجه کند، آن هم از اصالت دور خواهد شد، اما مرحوم فیرحی درصدد بود به راه سومی که در حقیقت نوعی تلفیق و هم‌نهادسازی بین اصالت و معاصرت است، دسترسی پیدا کند. بر همین اساس ایشان به جریان روشنفکری و نواندیشی دینی نقدهایی وارد می‌کند.
وی معتقد بود جریان روشنفکری دینی توجه بسیاری به اصالت در سنت ندارد و سنت را فقط در بعد عملی آن یعنی در فقه دیده و حتی فقه را نادیده گرفته است، در صورتی که فقه را نمی‌توان نادیده گرفت. به تعبیر ایشان فقه دانشی است که عبور از آن به مثابه دانش امکان‌پذیرنیست، آن هم دانشی که برای خود نهادهایی تشکیل داده و تأسیس کرده است، بلکه از منظر وی باید به فهم و درک درست از آن نائل شویم، اما جریان روشنفکری دینی به این موضوع توجه نکرده است. از منظر مرحوم فیرحی، جریان نواندیشی دینی نیز در صورتی که به نهادها و ارزش‌های دوران جدید یعنی بهره‌برداری از علوم انسانی و علوم اجتماعی جدید بی‌توجه باشد، قطعا می‌تواند با مشکل مواجه شود. بنابراین نواندیشی دینی نمی‌تواند نسبت به یافته‌ها و دستاوردهای عقل بشری به‌ویژه آن گونه که در علوم انسانی و علوم اجتماعی جدید مطرح شده است، بی تفاوت باشد.
ضعف دیگری که در این زمینه وجود دارد و مرحوم فیرحی نیز به آن اشاره کرده، ضعف دیالوگ بین این دو جریان فکری است، یعنی اینکه هر دو جریان نمی‌توانند به خوبی با یکدیگر و دیگر جریان‌های فکری گفت‌وگو کنند. یکی از ویژگی‌های قابل تحسین مرحوم فیرحی این بود که می‌توانست به خوبی گفت‌وگویی را سامان دهد که هم طرفداران سنت و هم طرفداران تجدد بتوانند با یکدیگر گفت‌وگو کنند.
ایکنا ـ به نظر شما اندیشه‌های مرحوم فیرحی تا زمانی که در قید حیات بودند، تا چه اندازه در مناسبات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مورد توجه قرار گرفت؟
اکنون در پرتو نگاهی ایدئولوژیک که به مسائل می‌شود، نوع مرزبندی با عنوان خودی و غیر خودی صورت می‌گیرد که طبیعتاً در چنین فضایی اندیشه‌های کسانی همچون فیرحی نمی‌تواند در عرصه رسمی مورد توجه و اقبال قرار گیرد. به عبارتی، کسانی در عرصه رسمی طلایه‌دار میدان می‌شوند که اندیشه‌های منسوخی دارند. به همین دلیل از سرمایه‌های علمی و امثال فیرحی‌ها در تدوین استراتژی و راهبردهای سیاسی و فرهنگی استفاده و بهره‌برداری نشده و این یکی از دلایل به بن بست رسیدن شرایط کنونی است. در جامعه‌ای که به تعبیر امام علی(ع) نخبگان آن لگام بر دهان‌شان باشد و افراد نادان که به دانش و اندیشه و الزامات جهان جدید توجه ندارند، بر صدر بنشینند، ما همواره یک نوع سیر قهقرایی را دنبال خواهیم کرد، به‌گونه‌ای که هرگز نمی‌توانیم از چرخه باطل انحطاط خارج شویم.
اگر در جهان جدید و به تعبیر امام خمینی(ره) نخواهیم اسلام را به ناکارآمدی متهم کنیم، چاره‌ای جز این نداریم که دانش و اندیشه‌های شخصیت‌های فکری همچون فیرحی‌ها را مورد توجه قرار دهیم و در سطح رسمی، از اندیشه آن‌‌ها نیز بهره‌مند شویم، و تنها میدان را به کسانی که واگذار نکنیم که با ایده‌های منسوخ به تفسیرهای ناکارآمد از اسلام می‌اندیشند. به قول سعدی: «امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت»؛ جای بسیار تأسف است که که از سرمایه‌های ارزشمندی همچون فیرحی تا زمانی که زنده هستند آن گونه که شایسته است استفاده نمی‌شود و اندیشه آن‌ها در اصلاح نهادها و ساختارها مورد توجه و بهره برداری قرار نمی‌گیرد.
آیت‌الله موسوی‌تبریزی در گفت‌وگو با ایلنا: منظور از «رجال» بعنوان شرط کاندیدای ریاست جمهوری، جنسیت مردانه نیست .دبیرکل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این که از نظر شرعی، هیچ تفاوتی بین زن و مردی که هر دو شرایط لازم برای مدیریت و تقوا داشته باشند، وجود ندارد، گفت: منظور از «رجال» بعنوان شرط کاندیداتوری ریاست جمهوری، جنسیت مردانه نیست.
آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی در گفت وگو با خبرنگار ایلنا در قم، در پاسخ به این سوال که لفظ «رجال» که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بعنوان یکی از شروط کاندیداهای ریاست جمهوری مطرح شده، به معنای جنسیت است و فقط مردان را شامل می شود یا به معنای داشتن شرایط است و علاوه بر مردان، زنان را هم شامل می شود؟ اظهار داشت: می تواند هر دو برداشت صورت گیرد اما پاسخ صحیح این سؤال بستگی به این دارد که افرادی که این قانون را تصویب کردند، منظورشان چه بوده است و این مهم را می توان از اظهارات مصوب کنندگان این قانون و نوشته‌هایشان فهمید.
دادستان اسبق کل انقلاب در زمان امام خمینی(ره) افزود: ظاهر این قضیه این است که چون غلبه شرکت کنندگان در این پست ریاست جمهوری با مردان بوده، به این جهت لفظ رجال را در قانون نوشتند و الا مصوب کنندگان این قانون در آن موقع، قصدشان از کلمه رجال، جنسیت به معنای فقط مردان نبوده است.
وی خاطرنشان کرد: از همه مهمتر در خصوص تفسیر این قانون و کلمه رجال بعنوان شرط کاندیداهای ریاست جمهوری را، باید کسی نظر دهد که آن موقع در سطح اول کشور وارد بوده و در جلسه خبرگان قانون اساسی به نوعی مدیریت داشته است؛ که در همین راستا مرحوم آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه)، ایشان هم این را بیان کردند و گفتند که آن موقع رجال به نظر نویسندگان این نبود که از نظر جنسی مرد باشند.
آیت الله موسوی تبریزی اضافه کرد: رجال بعنوان شرط کاندیداهای ریاست جمهوری ایران، یعنی شخصی که وارد به امور باشد، شخصی که قوی باشد، شخصی که مدیر باشد و شخصی که مدبر باشد؛ درعرف عامه هم که یک اصطلاحی که از قدیم مانده این است که گاهی خانم‌هایی که خوب کار می‌کنند را می‌گویند عجب مردانگی دارد؛ یعنی از نظر اخلاقی، صفاتی و قدرت، یک فرد مردانگی داشته باشد و بتواند از پس کار بر بیاید.
این استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در خصوص نگاه شرعی و فقهی به موضوع کاندیداتوری زنان در انتخابات ریاست جمهوری و حتی قرارگرفتن شان بعنوان نفر اول اجرایی کشور هم گفت: از نظر شرعی، هیچ دلیلی نداریم که یک کسی که در یک پست اجتماعی قرار می گیرد، حتما باید مرد باشد؛ ما هیچ دلیلی نداریم؛ البته دلیل داریم که مثلا در امور مردم شرکت کردن واجب است، کمک کردن به هم نوع خودمان لازم است، مدیریت کردن خوب و لازم است اما این که حتما مردها باید در امور اجتماعی باشند، چنین چیزی نیست.
وی افزود: در روایت داریم که اگر کسی خودش را در جایگاهی قرار دهد که شایستگی آن جا را ندارد، لعنت خدا بر او باد؛ حالا می خواهد این فرد مرد باشد یا زن فرقی ندارد؛ اما در طرف مقابل، اگر کسی فارغ از این که مرد باشد یا زن، ببیند جاهایی برای خدمت کردن خالی مانده یا برای یک جایگاه خدمتی، شایستگی لازم را در خودش می‌بیند که در آن جا قرار بگیرد و خدمت کند و می تواند بیشتر به اسلام و مسلمانان و مردم مستضعف خدمت می کند، آنجا آن فرد وظیفه دارد که برود و در آن جایگاه قرار گیرد.
دبیرکل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: آیات قرآن کریم از جمله «وَما لَکُم لا تُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَالمُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ...»(آیه 75 سوره نساء) یا «و ان تنصرالله ینصرکم...»(آیه 7 سوره محمد) و امثال این ها، هم شامل مردان و هم شامل زنان می شود و فقط بستگی دارد که آن شخص مورد نظر، آن شایستگی های اولیه و لازم را داشته باشد؛ رعایت مسائل اسلامی هم جای خود دارد؛ مثلا مرد هم یک لباس خاصی باید بپوشد و از نظر حجاب خاص خودش مردانگی داشته باشد؛ زن هم همینطور است و حجاب خاص خودش را باید داشته باشد، اما در رابطه با مدیریت، باید شایستگی لازم وجود داشته باشد که اگر کسی، کس دیگری را از خودش بهتر در آن جایگاه خدمتی بداند و خودش را در آن جا قرار دهد و معرفی کند و تبلیغ کند و حتی رأی بیاورد، چون بهتر از او وجود داشت، در روایت داریم «فعلیه لعنت الله» یعنی لعنت خدا بر او باد.
آیت الله موسوی تبریزی با بیان این که از نظر شرعی ریاست جمهوری زنان اشکال ندارد، گفت: به نظر بنده از نظر شرعی هیچ فرقی نمی‌کند که زنان یا مردان، اگر شرایطی مثل علم و مدیریت و تقوا و دلسوزی به مردم داشته باشد، در جایگاه های خدمتی و اجتماعی سیاسی قرار گیرند؛ از نظر قانون اساسی هم هیچ کس مثل مرحوم آیت الله العظمی منتظری نمی تواند به ما نقل کند که در آن جلسه که این قانون تصویب شده، منظور چه بوده که ایشان هم گفتند منظور از لفظ «رجال» بعنوان یکی از شروط قانون اساسی برای کاندیداهای ریاست جمهوری، مسئله جنسیتی نبوده که فقط مختص مردان باشد، بلکه منظور شرایط خاصی است که می‌تواند علاوه بر مردان، به زنان هم اطلاق شود.
محمدعلی کوشا معتقد است که تفسیر المیزان ثمره علمیت و معنویت علامه طباطبایی است، اما با این حال نظریات تفسیری المیزان قابل نقد است و این از مقام علمی علامه نمی‌کاهد.
علامه طباطبایی تنها یک فیلسوف نیست، بلکه در قامت یک مفسر بزرگ قرآن نیز شهرت دارد که ثمره آن تفسیر ۲۰جلدی المیزان است. تفسیر المیزان حاوی برخی نگرش‌های فلسفی و کلامی مفسر است و این بیانگر تاثیر نگرش فلسفی علامه در تفسیر قرآن و متقابلا تاثیر نگرش فلسفی ایشان در تفسیر قرآن است. خبرنگار ایکنا در اصفهان، به مناسبت سالروز درگذشت علامه طباطبایی، گفت‌وگویی باحجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی کوشا، مترجم و مفسر قرآن و عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم داشته است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:
ایکنا ـ علامه طباطبایی نسبت به قرآن چه نوع برداشت و دیدگاهی داشتند و نگرش فلسفی علامه تا چه اندازه در تفسیر قرآن ایشان دخیل و تأثیرگذار بوده است و چقدر نگاه فلسفی خود را در تفسیر قرآن اعمال می‌کردند؟ در واقع تا چه اندازه نگرش و ذهن فلسفی علامه طباطبایی تأثیر پذیرفته از قرآن و معارف قرآن است و متقابلاً نگاه و رویکرد قرآنی علامه چه تأثیری در نگرش فلسفی ایشان داشت؟
قبل از اینکه به روش و رویکرد تفسیری علامه طباطبایی اشاره کنم، باید به مشی و منش اخلاقی و معنوی ایشان اشاره‌ای داشته باشم. مرحوم علامه طباطبایی یک عالم عامل به تمام معنا و به معنای واقعی کلمه بود. ایشان در زمینه ادبیات، فقه، اصول، کلام، فلسفه، منطق، رجال، حدیث و چندین علوم دیگر مثل هیئت، ریاضیات و حتی علوم غریبه تبحر و آشنایی داشتند. اما آنچه در شخصیت علامه طباطبایی اهمیت دارد، سیر و سلوک معنوی ایشان است. معمولا هرکسی سخنی که می‌گوید و یا چیزی می‌نویسد، این‌ها ناشی از تراوش بن‌مایه‌های درونی و وجودی اوست و به قول معروف: « از کوزه همان برون تراود که در اوست».  علامه یک شخصیت علمی و معنوی در سطح بسیار بالایی است. به صراحت می‌توان گفت که ایشان مصداق بارز  واقعی کلمه «روحانی» در روحانیت شیعه هستند. ایشان به تمام معنا اهل معنا، سیرو سلوک، معنویت و انسانی خودساخته بودند و هیچ‌گاه سخن بیهوده نمی‌گفتند، اهل جدل و بحث‌های بیهوده نبودند و وقت خود را بیهوده سپری نمی‌کردند. در واقع ایشان یک سالک طریق الی الله به معنای واقعی کلمه بودند. ایشان وقت خود را بیهوده سپری نمی‌کردند، من یادم هست سال اول طلبگی که به قم آمدم، یک روز نزدیک غروب به درب منزل علامه رفتم تا ایشان را از نزدیک ببینم، چون خیلی دوست داشتم ایشان را از نزدیک زیارت کنم، به همین خاطر زنگ درب خانه این مرد بزرگ را به صدا درآوردم، علامه درب را باز کردند و تبسمی بر لب داشتند، گفتند بفرمائید، من هم گفتم فقط آمده‌ام شما را از نزدیک ببینم، ایشان گفتند من اکنون در حال مطالعه هستم، شما می‌توانید روزهای صبح پنجشنبه از ساعت ۹ به بعد بیایید و اگر هم سوالی دارید، آن موقع مطرح کنید. در واقع ایشان حتی برای یک ساعت هم وقت خودشان را تلف نمی‌کردند و این برای من درسی بود.
تفسیر المیزان ثمره علمیت و معنویت علامه طباطبایی است. علمیت و معنویت علامه در سرتاسر این تفسیر موج می‌زند و این برای اهل این تفسیر، ملموس و محسوس است. در مکتب شیعه، دو تفسیر مهم و جامع وجود دارد؛ اولین آن مجمع‌البیان اثر فضل بن حسن طبرسی و دوم تفسیر المیزان از علامه طباطبایی است. مجمع‌البیان همان‌طور که از نام آن هم پیداست، حاوی نقل و قول‌های گوناگون است و نظر همه ارباب مذاهب و مکاتب ادبی، فقهی و کلامی جهان اسلام را مطرح کرده است و در نهایت، نظر خود را در ذیل هر آیه بیان کرده است. در واقع این تفسیر از جهت تنسیق، نظم، ترتیب و هماهنگی مطالب بسیار حائز اهمیت و از نکات ادبی جالبی هم برخوردار است. تفسیر مجمع‌البیان مورد استفاده علامه طباطبایی بوده است، اما المیزان انصافاً خلایی را پُر کرد و توانست مایه افتخار شیعه شود. علامه طباطبایی به تنهایی این اثر ارزشمند را از خود به یادگار گذاشت، با اینکه ایشان می‌توانستند به عنوان یک مجتهد، صاحب رساله و فتوا و مرید و مقلد باشند، اما همه این‌ها را کنار گذاشتند و وقت خود را صرف تفسیر قرآن کردند.
دیدگاه تفسیری ایشان در المیزان منبعث از دیدگاه‌های کلامی و فلسفی ایشان است. اگر به تفسیر المیزان مراجعه کنید، می‌بینید که ایشان در ذیل هر آیات اجتماعی با صبغه عقلی، نکته‌های کلامی و فلسفی قابل توجهی را بیان می‌کنند. آثار فلسفی علامه از جمله کتاب «نهایه الحکمه»، «بدایه الحکمه» و «اصول فلسفه و روش رئالیسم» که این سومی را مرحوم شهید مطهری حواشی مفصلی بر آن نوشته و در چهارجلد چاپ شده، همه لُبّ این مطالب فلسفی به گونه‌ای در تفسیر المیزان نیز منعکس شده است و اگر کسی نکته‌های فلسفی را از تفسیر المیزان استخراج کند، حداقل یک کتاب دوجلدی از دل آن بیرون می‌آید. نگاه کلامی علامه نیز براساس دیدگاه شیعه در توحید، نبوت و معاد نیز در المیزان حداقل دو جلد کتاب مستقل کلامی را تشکیل می‌دهد.
المیزان یک تفسیر اجتماعی با صبغه عقلی و فلسفی است. تاکنون تفسیری به غنای فکری آن هم به این گستردگی مانند المیزان نوشته نشده است. تفاسیر پس از المیزان همه به برکت این تفسیر بزرگ و استفاده از آن غنایی پیدا کرده‌اند. کمتر تفسیری پیدا می‌شود که همانند المیزان، مسائل مهم اجتماعی را بانگاه عقلانی و فلسفی مطرح کرده باشد. یکی از مفسران اهل سنت به یکی از دوستان ما درباره المیزان گفته بود: علامه طباطبایی از جهت درایت و فهم و درک درتفسیر فوق العاده است.
آری، مرحوم علامه در ذیل هر آیه به مناسبت حکم و موضوع هرآنچه جامعه به آن احتیاج دارد و قرآن به آن اشاره کرده، مطالبی را به تفصیل بیان کرده‌اند. از دل تفسیر المیزان می‌توان ده‌ها رساله و پایان نامه دکتری تدوین کرد.
ایکنا ـ آیا نگرش فلسفی ایشان در نگرش قرآنی ایشان تاثیر گذار بوده است؟
قطعاً بی تاثیر نبوده أست. نگرش فلسفی ایشان به خصوص در عرصه مباحث عقلانی، در نگرش تفسیری ایشان موج می‌زند. مثلاً در بحث کمال انسان، علامه بهترین مطالب را در ذیل آیات مربوط به فطرت بیان کرده و گفته‌اند: فطرت خداجویی و حق جویی در ژرفای روح آدمی وجود دارد و این باعث کمال معنوی انسان خواهد شد. به اعتقاد علامه اگر این گرایش براثر اسباب‌ و شرایطی به انحراف کشیده شود، شخصیت آدمی نیز از مسیر تکامل و تعادل خارج می‌شود و به افراط و تفریط گرایش پیدا می‌کند. از منظر علامه، کمال انسان در گرو پیروی از عقل است. انسان از جهات گوناگون بر حیوانات برتری دارد، زیر اولا خواسته‌های فطری انسان در دایره نیازهای طبیعی محدود نمی‌شود و دوم اینکه انسان از نیروی عقل برخوردار است. بنابراین کاربرد اراده انسان از مرزهای محدود طبیعت فراتر می‌رود و به سوی بی‌نهایت حرکت می‌کند و کمال ویژه انسان در سایه اراده آگاهانه و در پرتو رهنمودهای عقل به دست می‌آید.
علامه معتقدند احکام عملی عقل در پرتو شناخت‌های نظری خاصی شکل می‌گیرد که مهم‌ترین آن‌ها همان اصول سه‌گانه جهان‌بینی، یعنی شناخت مبدا وجود (توحید)، سرانجام زندگی(معاد) و راه تضمین شده برای یافتن برنامه سعادت بخش انسان یعنی (نبوت) است. احکام عملی عقل نیاز به مبانی نظری دارد و ایشان این معنا را به خوبی تبیین کرده‌اند. به عبارت دیگر، یافتن ایدئولوژی صحیح یعنی همان نظام ارزشی حاکم بر رفتارهای اختیاری انسان، در گرو داشتن جهان‌بینی صحیح و حل مسائل مربوط به آن است. شناخت‌های نظری یعنی توحید، معاد و نبوت، مبنای نظام ارزشی و احکام عملی عقل به شمار می‌روند و  تا زمانی که انسان این شناخت‌های نظری یعنی اصول جهان بینی را به دست نیاورد، نمی‌تواند نظام رفتاری که همان ایدئولوژی است را به دست بیاورد.
مثلا درباره مفهوم یگانگی خدا، در قرآن کلمه «واحد» و «احد» مطرح شده است. علامه در مفهوم توحید ذاتی و یگانگی خدا یعنی اینکه اولاً خدا شریک، نظیر، مثل و مانند ندارد، ثانیاً ذات خدا مرکب از اجزا نیست و هیچ گونه ترکیبی در ذات خدا امکان ندارد، ثالثاً ذات خدا عین صفات او و صفات خدا عین ذات خداست و ذات خدا نیز بی‌نهایت است، یعنی از هر نظر بی نهایت است از جهت علم، حیات، قدرت، ابدیت، ازلیت، بقا و .... نامتناهی است، و به طور کلی از جهت صفات کمالیه، ذات خدای متعال بی‌نهایت و بی پایان است وهمین بی نهایت بودن ذات او دلیل براین است که او یکتا و یگانه است.
مرحوم علامه در مباحث کلامی و فلسفی مربوط به درجات و مراتب توحید، واقعاً داد سخن داده است. اقسام توحید را به درستی بیان فرموده و هرکدام از آن را ذیل آیات مربوطه توضیح داده‌اند. به خصوص توحید در ذات، توحید در صفات، توحید افعالی، توحید در عبادت که حجم بزرگی از آیات را به خودش اختصاص داده است و یا توحید در خالقیت، توحید در رازقیت، توحید در ربوبیت تکوینی، توحید در ربوبیت تشریعی، توحید در مالکیت، توحید در توکل، توحید در استعانت، توحید در خوف، توحید در رجا و توحید در محبت. کسی در تفسیر قرآن به این وسعت و گستردگی راجع به مسئله توحید آن هم به صورت معقول و منطقی، بانگاه فلسفی بحث مستوفایی با این گستردگی نکرده است.
اما در خصوص دلایل یگانی خدا از منظر قرآن، در ذیل آیه « لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» ایشان حق مطلب را بیان کرده است یا مثلاً در ذیل آیه ۱۱۸ و ۱۱۹ سوره هود که می‌فرماید: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً ۖ وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ. إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ ۚ وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمْ ۗ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ»، فلسفه آفرینش و خلقت انسان را مطرح می‌کند. بنده همه تفاسیر موجود را درباره این دو آیه با تفسیر المیزان مقایسه کرده‌ام و به این نتیجه رسیدم که هیچ یک از مفسران گذشته و حال مطلبی به ظرافت، زیبایی و منطقی بودن مطالب علامه درباره فلسفه خلقت بحث نکرده‌اند. ایشان می‌فرماید نهایت فلسفه خلقت آدم برای رسیدن به کمال است. کمال انسان در رسیدن به رحمت الهی است. انسان برای رسیدن به رحمت الهی آفریده شده و فلسفه خلقت رسیدن به رحمت الهی است. رسیدن به رحمت الهی در آخرت، فرع بر رسیدن رحمت او در دنیا است. تازمانی که کسی دراین دنیا به رحمت الهی نائل نشود در آخرت نیز نائل نخواهد شد، چون دنیا مزرعه آخرت است.
ایکنا ـ مهم‌ترین ویژگی‌هایی که تفسیر المیزان را از سایر تفاسیر متمایز می‌کند چیست؟ علامه طباطبایی در تفسیر قرآن چه نوآوری‌هایی داشتند و چه سبک خاصی را در پیش گرفتند؟
سبکی که ایشان در المیزان در زمینه مسائل کلامی و فلسفی دارد، سبکی نو و جدید است و چنین جامعیتی در تفاسیر دیگر به چشم نمی‌خورد. یکی از ویژگی‌های المیزان، عفت قلم مفسر آن است، بنده کمتر تفسیری دیده‌ام که مانند المیزان رعایت اصول ادب یعنی احترام برای آراء دیگران قائل شده باشد. علامه طباطبایی در المیزان به نقد مفسران قبل از خود مثل فخررازی صاحب مفاتیح الغیب معروف به تفسیر کبیر، سیدمحمود آلوسی بغدادی صاحب تفسیر روح المعانی و رشید رضا مصری صاحب تفسیر المنار پرداخته است، اما نقدهای علامه همه از روی احترام و منطق است و برای شخصیت مفسران پیشین احترام قائل است. به نظر اینجانب اگر سه تفسیر مفاتیح‎الغیب فخر رازی، تفسیر روح المعانی آلوسی و تفسیر المنار رشید رضا نبود، المیزان به این درجه ازغنای علمی امروزی نمی‌رسید! زیرا علامه درجاهای گوناگون المیزان در مقام نقد شماری از آرای این مفسران پرداخته و قدرت علمی و قوت استدلال خود را نشان داده است.
علامه در المیزان درباره عدل الهی در نظام تکوین و تشریع مطالبی را به زیبایی هرچه تمام بیان و تبیین کرده‌اند، مثلاً در خصوص عدل «اعطاء کل ذی حق حقه»؛ یا «وضع کل شی ءٍ فی موضعه» و یا «العدل یضع الامور مواضعها» به دفع شبهه جبر و اثبات اختیار انسان،  و دفع سوءاستفاده خلفا و حکام اموی و عباسی از مسئله قضا و قدر و جبر، دفع شبهه ظلم از ساحت مقدس پروردگار و اصرار قرآن بر نقش عدل در جامعه بشری و پاسخگویی درباره برخی شهبات در زمینه خقلت پرداخته است.
ایکنا ـ چه انتقاداتی را به نگرش فکری و معرفت شناختی علامه طباطبایی به لحاظ فلسفی، سیاسی، اجتماعی و قرآنی وارد می‌دانید؟
البته قطعاً ممکن است صاحب نظرانی برخی نظریات تفسیری علامه را به چالش بکشند، در عرصه تحقیق، محدودیتی برای نقد و بررسی نیست. یکی از کسانی که در کتاب‌های خود به نقد و بررسی برخی نظرات علامه طباطبایی در المیزان پرداخته، مرحوم آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی است. ایشان در کتاب «حدیث‌های خیالی» پنج مقاله مهم تفسیری دارد که در چهار تای آن کم بیش نظرات علامه را به چالش کشیده است. از جمله اینکه علامه طباطبایی معتقد است قرآن دو نوع نزول دارد؛ یک نزول دفعی ویک نزول تدریجی، مرحوم نجف‎آبادی که خود از شاگردان علامه طباطبایی هم بوده‌اند، محترمانه به نقد دیدگاه ایشان می‌پردازد و در چندین صفحه اثبات می‌کند که قرآن یک نزول بیشتر ندارد و آن هم نزول تدریجی در طول ۲۳ سال بوده است.
علاوه بر آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی، آیت‌الله حاج شیخ یدالله دوزدوزانی در کتابی که درباره نزول قرآن دارند، به نقد نظر علامه طباطبایی پرداخته‌اند. بنابراین چنین نیست نیست که نظرات علامه مورد نقد قرار نگرفته باشد. مرحوم صالحی نجف‌آبادی در کتاب «پژوهش‌های قرآنی» که بنده تصحیح و تحقیق آن را برعهده داشته‌ام و انتشارات کویر در تهران نیز نیز آن را منتشر کرده است، به نقد تفسیر علامه در ذیل آیه اولی الامر، آیه مودت و تطهیر پرداخته است.
 البته هیچ یک از نقدها هرگز چیزی را از مقام و جایگاه علمی علامه طباطبایی نمی‌کاهد، زیرا نقد بیانگر آن است که دیدگاه‌های صاحب اثر، برخوردار از بن مایه‌های قوی فکری است و چنان اهمیتی دارد که مورد نقد ناقدان واقع شده است. در این باره سخن فراوان است. به امید اینکه نقد درهمه مسائل مورد ابتلای ما به ویژه درعرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی وسیاسی درجامعه ما نهادینه شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
درگذشت استاد فرزانه و پژوهشگر دانشمند مرحوم حجت الاسلام دکترداوود فیرحی موجب تاسف و تاثر فراوان گردید.
فقدان این نویسنده و اندیشمند اخلاق مدار عرصه دین وسیاست که با بهره گیری از اندیشه و معارف اسلامی آثار علمی و ارزشمندی را از خود بجا گذاشته را به خانواده معزز ایشان ، محققین ، شاگردان و ارادتمندان آن مرحوم در حوزه و دانشگاه تسلیت عرض می کنم و رضوان و غفران الهی را برای آن فقید سعید و صبر و شکیبایی و پاداش نیک الهی را برای دوستان و بازماندگان از خداوند منان خواستارم.
بهرام سرمست
استاندار قم
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
درگذشت خسارت بار استاد  شاخص علوم سیاسی، جناب آقای دکتر داوود فیرحی را به جامعه علمی و دانشگاهی کشور و به شاگردان و خانواده محترم او تسلیت عرض می‌کنم و از خداوند متعال می‌خواهم که  او را غریق رحمت گسترده خود کرده و به جمییع بازماندگان صبر و شکیبایی عطا فرماید.
علی لاریجانی
مشاور مقام معظم رهبری
 
 
انا لله و انا الیه راجعون
ضایعه درگذشت استاد و پژوهشگر فرهیخته، حجت‌الاسلام والمسلمین داوود فیرحی، موجب تأثر و اندوه فراوان گردید.
این نویسنده و اندیشمند توانمند با برخورداری از پشتکار کم‌نظیر و توأم با اخلاق اسلامی به آموزش معارف و اندیشه‌ اسلامی در حوزه و دانشگاه پرداخت و آثار علمی ارزشمندی برای نسل‌های فعلی و آینده به یادگار گذاشت.
اینجانب این مصیبت را به حوزه‌های علمیه، جامعه دانشگاهی، دوستداران و خانواده مکرم آن مرحوم تسلیت می‌گویم و از درگاه خداوند بزرگ برای ایشان رضوان الهی و همجواری با صالحان و برای عموم بازماندگان صبر و سلامتی مسألت دارم.
حسن روحانی
رئیس جمهوری اسلامی ایران
  • ماحصل پيوند حوزه و دانشگاه
احمد نقيب‌زاده
سخن گفتن درمورد دكتر داود فيرحي پس از درگذشت ايشان بسيار دردناك است. ما ۳۵ سال دوست بوديم. فيرحي را از دوران دانشجويي‌اش مي‌شناسم. از همان زمان بسيار از ديگران متمايز بود. از آن دوران رابطه دوستانه‌اي ميان ما برقرار شد كه تا به امروز ادامه يافت. ۱۵ سال در دانشگاه هم‌اتاق بوديم. در اين مدت ۳۵سال هرگز حركتي نامعقول يا حرف و سخني كه باعث ناراحتي شود از فيرحي نديدم و هرگز و حتي يك دقيقه در دوستي و رابطه ما خلل ايجاد نشد. ايشان يك روحاني به تمام معنا بود و آنچه به‌طور معمول از يك روحاني توقع مي‌رود، در ايشان وجود داشت؛ مهربان و خوش‌قول بود و همه را به حضور مي‌پذيرفت. امسال خود را بازنشسته كردم و پس از آن بود كه ايشان به من گفت ديگر در اتاق مشترك‌مان در دانشگاه نمي‌ماند. هربار ياد اين سخن مي‌افتم، ‌متاثر مي‌شوم؛ چون به واقع در آن اتاق نماند اما چه نماندني... رفت و ما را عزادار كرد. در اين مدت ايشان سنگ صبور من بود. تمام درد دل‌ها و شكوه‌ها و شكايت‌ها از روزگار و زمانه را با هم درميان مي‌گذاشتيم. سفرهاي بسياري رفتيم، كنفرانس‌هاي زيادي با هم شركت كرديم و همه تعجب مي‌كردند كه چطور يك ريش‌تراشيده لاييك با يك روحاني الفت دارد. واقعيت اين است كه من ميان فيرحي و پدرم شباهت‌هاي بسياري مي‌ديدم. هردو پدرشان را در ۸ سالگي از دست داده‌بودند، هر دو خوش‌قول بودند و با مردم خوش‌برخورد و هردو فكر عميق و رحماني نسبت به دين داشتند. علاوه بر اين سجاياي اخلاقي، در امر تخصصي‌اش نيز متفاوت بود. تفسيرهايي از دين داشت كه برعكس تفاسير داعشي از قرآن، بسيار راهگشا و بسيار جالب و جاذب بود. فيرحي در علوم ديني و حوزوي و دانشگاهي بسيار خوب پيش رفته‌بود و آنچه همواره به عنوان ماحصل پيوند حوزه و دانشگاه از آن صحبت به ميان مي‌آيد، در داود فيرحي متجلي بود. فيرحي به‌دليل تحصيلات حوزوي و دانشگاهي از متدولوژي هردو براي فعاليت‌هاي پژوهشي كه انجام مي‌داد، ‌استفاده مي‌كرد. دغدغه ايشان اين بود كه اسلام را با مفاهيم عميق و دقيق پيوند بزند و از دل آن گفتماني به وجود بياورد كه به درد امروز جامعه بخورد. از اينكه دين در حال افول باشد، ناراحت مي‌شد. فردي بود به‌شدت مذهبي، خداشناس و به همين دليل كارهايش در همين راستا است.
آخرين كتاب ايشان با عنوان «فقه و حكمراني حزبي» منتشر شد كه در آن حزب را از منظر اسلام بررسي كرد، كاري كه در دوراني كه دوران تحزب است، هيچ‌كس انجام نداده‌بود. ما همواره مباحثه بسياري با يكديگر در اين زمينه داشتيم. فيرحي مي‌گفت از كتاب من كه به نوعي شناخت حزب در جوامع لاييك بود، استفاده كرده و اين نكته را بيان مي‌كرد كه بسياري از مباحثش را از اين كتاب اقتباس كرده اما درواقع اين‌طور نبود و خودش اجتهاد كرده‌بود. گاه مي‌شد كه ساعت‌ها در اتاق را مي‌بستيم و بحث مي‌كرديم. ايشان هم مايل بود كه با هم مباحثه داشته‌باشيم و چون فكر مي‌كرد من از نظريات غرب آگاهي بيشتري دارم، در اين حوزه با هم مباحثه بسياري داشتيم؛ چراكه گاهي مي‌خواست از اين مباحث استفاده كند يا جوابيه‌اي بر آن داشته‌باشد و ... .به هر روي معتقدم كه فيرحي بسيار به دروس اسلامي كمك كرد. دروسي در دانشگاه‌ها داريم كه چون دانشجويان آنها را حكومتي فرض مي‌كنند، توجهي به آن ندارند و مي‌گويند تبليغاتي است و بعضا در اين كلاس‌ها شركت نمي‌كنند. فيرحي اين كلاس‌ها را به كلاس‌هاي جذاب با بحث‌هاي بسيار عميق و شيرين تبديل كرد. متاسفانه پاسخ خوبي از اين همه خدمات نگرفت. يك سال استادي‌اش را نگه داشتند. من بدون اينكه فيرحي بداند، نزد رييس دانشگاه رفتم كه او هم معمم بود و به ايشان گفتم در حق فيرحي ظلم شده است. چراكه بسياري استاد شده‌اند كه شاگرد ايشان هم نمي‌توانند باشند. رييس دانشكده هم مباحثي را مطرح كرد و از گير و گرفت‌هاي فني گفت اما در خلال حرف‌هاي‌شان متوجه شدم كه فيرحي درسي را تدريس مي‌كرده كه خود اين آقا هم مدرسش بود. وقتي از اين تعبير استفاده كرد كه فيرحي اين درس را از دست من درآورد، متوجه شدم كه متاسفانه كينه شخصي وجود داشته؛ وگرنه من عضو هيات ارتقاء ايشان بودم و امتيازات فيرحي بسيار بيشتر از ميزان لازم بود و بالغ بر ۲۱۰ امتياز كسب مي‌كرد.اين‌كه مي‌بينيد امروز بسياري از همكاران و دانشجويان متاثر هستند يكي از دلايلش حسن خلق ايشان بود و اينكه هر كمكي مي‌توانست انجام مي‌داد. بسياري براي او درد دل مي‌كردند ولي يك بار حرف ديگران را از زبان ايشان به زبان نشنيدم. نشنيدم كه غيبت كند يا بدخواه كسي باشد. يار و ياور همه بود. از هركس مي‌توانست دستگيري مي‌كرد. براي من كه دوستان صميمي زيادي ندارم، درگذشت ايشان بسيار غم‌افزا و افسرده‌كننده است و بسيار از اين بابت احساس تنهايي مي‌كنم. اگر بخواهم از دغدغه‌هاي ذهني فيرحي بگويم در باب حكومت در اسلام و دين و دولت در عصر جديد دغدغه‌هاي جدي داشت كه در اين زمينه كتاب‌هايي به نگارش درآورد. تلاش مي‌كرد دين را با مفاهيم امروز پيوند زند و ببيند در اثر اين پيوند چه خروجي حاصل مي‌شود كه به درد امروز جامعه بخورد. اما برخي هم در حوزه بودند كه سبك و نوآوري ايشان را نمي‌پسنديدند و انتقاد مي‌كردند. ايشان هم حتي دلخور هم نمي‌شد و مي‌گفت اين نتيجه تاثيرگذاري است. رابطه دموكراسي و دين هم براي فيرحي از اهميت بسزايي برخوردار بود. اهميت دموكراسي براي او هم در زندگي شخصي و هم در زندگي كاري‌اش وجود داشت. هركس را هر طور كه بود، مي‌پذيرفت. در عين حال امروز كه متاسفانه تفسيرهاي داعشي و طالباني از اسلام وجود دارد، در سيماي او آنچه از يك روحاني انتظار مي‌رفت، وجود داشت. بسيار نسبت به معلمان سابق متواضع بود و با اينكه بسياري معتقدند روحاني نبايد پشت سر كسي راه برود، امكان نداشت كه ايشان جلوي من يا بشيريه راه برود. از بشيريه بسيار دفاع مي‌كرد و او را دانشمند مي‌دانست. رفتار متواضعانه او در همه‌جا از دانشگاه، خانه و همه‌جا يكسان بود.
راه فيرحي در فقه سياسي بسيار پرثمر بود. تفسيري كه فيرحي از ولي فقيه داشت، برخلاف آنچه بعضي تصور مي‌كنند، ‌ديكتاتوري نبود. تصويري بود از كسي كه مي‌تواند در امور ديني مردم را هدايت كند و در امور دنيوي هم مورد مشورت قرار گيرد. مباحث ايشان براي كساني كه در حوزه نظري مباحث ولايت فقيه فعاليت دارند، مملو است از نوآوري. درمورد قوانين شريعت بارها با يكديگر به صحبت مي‌نشستيم. در مورد حكم سنگسار  با ايشان گفت‌وگو مي‌كردم.  مباحث بسياري ميان ما رد و بدل مي‌شد و فيرحي مي‌گفت علماي شيعه شرايطي گذاشته‌اند كه عملا اين كار قابل اجرا نيست. همين مباحثه را درمورد حكم ارتداد با يكديگر داشتيم و ايشان بر عدم تفتيش عقايد تاكيد داشت و مي‌گفت اينگونه نيست كه هركس اسلام را ترك كرد، جرمش اعدام باشد. همچنين در زمينه ارتباط بيعت و دموكراسي نيز اظهارات و تفاسير بسيار عميقي را مطرح مي‌كرد. ايشان به‌شدت دنبال وحدت حوزه و دانشگاه بود؛ حتي زماني كه در موسسه باقرالعلوم تدريس مي‌كرد و مديريت اين موسسه برعهده آقاي آل‌غفور بود، اميدهايي وجود داشت كه دست‌كم صدها مجتهد نوانديش از دل اين موسسه بيرون بيايند اما سنت‌گرايان اجازه ندادند اين كار صورت بگيرد.
 استاد علوم سياسي دانشگاه تهران
  • آرامش اخلاقي در تدريس و تحقيق
سيدحسين موسوي‌تبريزي
از اوايل پيروزي انقلاب اسلامي، زماني كه در دادستاني كل بودم يا زماني كه در مجلس شوراي اسلامي حضور داشتم به شهر قم رفت و آمد بسياري مي‌كردم و در دوره‌اي هم در دفتر تبليغات درس فقه مي‌دادم و از همان زمان مرحوم فيرحي را مي‌شناختم. ايشان اهل زنجان و همزبان ما بودند و همين باعث شده بود به ‌نوعي خيلي زودتر با يكديگر صميمي و آشنا شويم. هر چند مرحوم سن‌شان از من كمتر بود ولي من ارادت بسيار بيشتري به ايشان داشتم. مرحوم فيرحي انساني بود كه بسيار به درس‌ خواندن و پيگير شدن براي بحث از خود علاقه نشان مي‌داد. در آن زمان كه بنده با ايشان آشنا شدم، سال چهارم يا پنجمي بود كه ايشان وارد حوزه علميه شده بودند ولي با اين حال به خاطر دارم كه خيلي در پيگيري مسائل درسي دقيق بودند و تلاش مي‌كردند كه مفاهيم و مسائل را درك كنند و بفهمند. ايشان در عين تلاشي كه هميشه داشتند از يك آرامش قلبي و روحي برخوردار بود. در آن روزگار كه مشكلات بسيار بود، در كشور مردم درگير دفاع مقدس بودند و در عين حال براي هر كدام از ما گرفتاري‌هايي پيش مي‌آمد و ما ناراحت مي‌شديم ولي ايشان هرگز در اين موقعيت‌هاي سخت پرخاشگري به ديگران نداشتند.
يكي ديگر از ويژگي‌هاي مرحوم فيرحي كه بايد به آن اشاره كنيم، تواضع ايشان بود. با وجود اينكه نسبت به ديگران تلاش بيشتري مي‌كردند ولي هميشه از اين پرهيز داشتند كه خودشان را در معرض ديگران قرار دهند يا اينكه بخواهند معروف شوند. اين ويژگي اخلاقي ايشان هم در راستاي همان آرامش‌شان بود. درس و تحقيق خود را در آرامش كامل به پيش مي‌بردند و عجله‌اي ما در ايشان نمي‌ديديم كه بخواهند نتايج كار خود را به رخ ديگران بكشند به همين خاطر همواره در يك آرامش اخلاقي و عملي حركت مي‌كردند.
همين مسلك رفتاري را هم در دانشگاه در درس دادن، مقابل ساير اساتيد همچنين كنار ساير دانشجويان پيشه خود كرده بودند. من تجربه تدريس در دانشگاه‌ها را نيز دارم. در دانشگاه دانشجويان چون جوان هستند و در معرض يادگيري براي اينكه بتوان با آنان ارتباط برقرار كرد بايد استاد چند ويژگي داشته باشد. خوب گوش دادن به دانشجويان، با دقت تحقيق كردن و حفظ آرامش سه ويژگي مهمي است براي كسي كه مي‌خواهد در دانشگاه حضور داشته باشد و در ميان دانشجويان نفوذ كند. مرحوم فيرحي واقعا اين سه ويژگي را دارا بود و در اين راه هم اصلا اهل رياكاري نبود. واقعا شخصيت خود را با آرامش روحي ساخته بود. در همين حال كه به درس و بحث در دانشگاه مشغول بودند از فعاليت‌هاي مدني و سياسي هم غافل نشده و ما در مجمع مدرسين حوزه علميه قم نيز خدمت ايشان بوديم. در جلسات مجمع وقتي بين اعضا بحثي مطرح مي‌شد و ايشان مي‌خواستند نقدي را بيان كنند حتي اگر آن نقد قرار بود به اعضاي مجمع وارد شود، ايشان آن بحث را چنان با آرامش مطرح و تلاش مي‌كردند كه نقدشان موجب دلخوري فردي نشود. لازم به تاكيد است كه وجودشان در جلسات آرامش بود. علتش هم اين بود كه نمي‌خواستند خود را مطرح كنند و خود را به رخ ديگران بكشانند. فعاليت سياسي خود را هم بر اساس تحقيق و بررسي كامل انجام مي‌دادند و بسيار هم جدي و فعال در اين عرصه وارد مي‌شدند. همواره در تهران و در قم حضور موثري داشتند و ما معمولا در جلسات در خدمت ايشان بوديم.
ايشان نظراتي داشتند كه گاهي به روح آرام و پاكشان برمي‌گردد. واقعا ايشان به دور از روحيه پرخاشگري بود. سعي مي‌كرد كسي را نفي نكند و در كلام‌شان توهين به ديگران نباشد و همين ويژگي اخلاقي هم ايشان را در بين روحانيت و جامعه اساتيد دانشگاهي محبوب كرده بود.
ايشان بر اساس علم و تحقيق و انديشه كارها را به پيش مي‌برد. كتاب‌هاي‌شان هم بر اساس تحقيق و با آرامش به ثمر رسيده و اصلا براي نتيجه كار عجله نداشت. براي اينكه نكته‌اي را مطرح كند يا اينكه قضيه‌اي را اثبات كند اصلا عجله نمي‌كردند و با صبر و حوصله تا تمام شدن تحقيقات به كار خود ادامه مي‌دادند. تا موضوعي را پخته شده حساب نمي‌كردند، به آن وارد نمي‌شدند و وقتي هم پخته مي‌شد، آن را طوري عرضه مي‌كردند كه بوي تحقير ديگران يا توهين به ديگران در آن نباشد. اين آرامش اخلاقي در تدريس ايشان هم جاري بود. مرحوم فيرحي در مناسبت‌هاي ملي يا مذهبي سخنراني‌هاي مذهبي داشتند و ما گاهي خدمت‌ ايشان بوديم. ايشان در سخنراني‌هاي خود نيز مباحث را با آرامش خاصي بيان مي‌كردند و همين باعث مي‌شد تا همه استفاده كنند. واقعا منبر ايشان كاملا عين دانشگاه آرام و منظم بود و همين باعث شده بود كه افراد باسواد، محقق و فاضل و انديشه به سخنراني ايشان گوش بدهند و ايشان را دوست داشته باشند. همين‌ جا بايد تاكيد كنم كه شخصا همواره از كيفيت گفتار و نوشتارشان لذت مي‌بردم.مرحوم فيرحي از نظر تقوا و پاكدامني هم مثال‌زدني بودند. من هيچگاه نديدم يك حتي كلامي در تحقير ديگران به زبان بياورند. به اين اعتبار بايد گفت كه ما روحاني عزيز بسيار بزرگي را از دست داديم و به خاطر فقدان اين عزيز بايد به جامعه دانشگاهي، حوزه قم و به خانواده بسيار محترم و بسيار عزيز آن مرحوم كه خانواده همه ما محسوب مي‌شود، تسليت عرض كنم.
دبيركل مجمع محققين
و مدرسين حوزه علميه قم
  • به احترام داود فيرحي
رسول جعفريان
بدون تعارف، براي من، كسي استاد مطهري نمي‌شود، و اين نيست مگر به حيث قدرت تفكر، حس نقادي و حق‌گويي و آزاديخواهي‌اش و به ويژه اينكه در اين ميان، توانست اين حس خود را با ايمانش جمع كند، يا بهتر است بگويم، حساب علم و استدلال را با حساب ايمان و عشق ديني‌اش، جدا كند. ممكن است عشق، سلطه عقل را نپذيرد، اما اينكه بتواند در امتداد او باشد و اجازه دهد عقل كار خودش را بكند، خودش امتيازي بزرگ است. شايد بهتر باشد، عشق زير سلطه عقل درآيد، اما بسا آن وقت كارايي عشق و ايمان هم از دست برود. مطهري در ميان شخصيت‌هاي حوزوي و دانشگاهي، نماد احترام به علم، نوآوري در چارچوب سنت و در حد مقدورات، مردي متتبع و در وقت استدلال، نيرومند و روشمند بود. اين را عرض كردم تا بگويم اين معياري بود كه ما براي نسلي از عالمان از اين دست داشتيم كه در ايران، البته بسيار اندك، زمينه‌اي براي بروز و ظهور داشتند. بعد از انقلاب، نياز به آنان بيش از گذشته بود، اما و مع‌الاسف، به تدريج، نظام دست از اين افراد شست و سرنوشت انديشه و فكر را در اختيار گروهي گذاشت كه اصلا و ابدا اين ويژگي را نداشتند. با اين حال، بخشي از جامعه متدين كه به عقل احترام مي‌گذاشت و عقلانيت را چراغ راه خود قرار داده بود، همچنان ارادتمند افرادي بود كه خط مطهري را ادامه مي‌دادند. البته كه شمار افراد اين خط، نادر بلكه بسيار نادر بود. جامعه به سمت كساني هدايت مي‌شد، كه بيش از آنكه علمي باشند، هوچي و قصه گو بودند. نشستيم و نگريستيم كه آيا از آن نسل، كسي ظهور مي‌كند؟ كسي كه بتواند چراغ «تفكر» را زنده نگه دارد. روشن بود كه حالا ديگر نمي‌شد مثل مطهري، در چند زمينه فعال بود. آن شرايط، خاص ايران آن وقت و با توان متفاوت او بود. انتظار اين بود كه در زمينه‌هاي مختلف، كساني ظهور كنند كه توانايي علمي و انديشه‌اي لازم را داشته باشند و مثل مطهري هم اهل تفكر و هم چراغ راه انديشه براي ديگران باشند. اعتقاد بنده اين است كه فارغ از تلاش‌هايي كه حكومت براي بزرگ كردن مطهري كرد، او اهليت اين كار را داشت. اين را بايد از استقبال مردم فهميد. مردم بي‌دليل به كسي احترام نمي‌گذارند. مطهري انديشه‌هاي نو و خلاقانه و منطبق با چارچوب سنت داشت.
بنده مي‌خواهم عرض كنم، دوست دانشمند ما، استاد داود فيرحي از اين نسل از عالمان بود كه در كار خود عميق، فكور و متخصص و از سرآمدان بود. فيرحي به خاطر امتيازش در فكر كردن و نوشتن، براي همه قابل احترام بود. اهل فن درك مي‌كردند كه او از روي تامل و تفكر، با تتبع كافي، با شناخت راه و مسير و چراغ به دست، روي انديشه سياسي تامل مي‌كند و مي‌نويسد. همواره مي‌كوشد تا تعصب را از خود دور كند و همزمان، نوآورانه، راهي براي آينده باز كند. آگاهيم كه پس از انقلاب، چقدر در اين زمينه‌ها، اباطيل نوشته شد، اما اندك بودند كساني كه انديشه‌هاي قابل تامل داشتند، متون را مي‌شناختند و با تسلط بر آرا و نظريات جديد، به نقد و بررسي آنها مي‌پرداختند.
فيرحي، درس‌هاي حوزوي و رشته تحصيلي خودش را كه قدم به قدم پيش آمده بود، درست خوانده بود. راه و رسم انديشيدن در متون را مي‌دانست، جست‌وجو مي‌كرد و مي‌كوشيد تا با شناخت بستر تفكر سياسي در ايران، يافته‌هاي علمي خود و نوآوري‌هاي خويش را مثل يك دستگاه فكري منظم ارايه دهد. هدف او نوشتن يك كتاب نبود، هدف او ارايه يك دستگاه فكري بود كه بتواند يافته‌ها را در يك چارچوب مشخص ارايه دهد.
آقاي فيرحي، دقيقا مي‌دانست در چه مسيري قدم بر مي‌دارد. امتياز ديگر و جنبه احترام‌آميز ديگر در او، اين بود كه همزمان مي‌انديشيد تا گرهي از مشكلات فكري جامعه را هم باز كند. او براي پيشبرد اهداف آزاديخواهانه خود، بدون سر و صدا، روي متون گذشته مي‌انديشيد و افكار خويش را در دفاع از آزادي به صورت منظم با استفاده از آنها ارايه مي‌كرد.
آخرين بار، در جلسه مفصلي در فرهنگستان علوم، دعوتش كرديم تا آخرين يافته‌هاي خود را براي جمع دوستان بيان كند. جلسه‌اي طولاني كه ايشان، قدم به قدم از دستگاه فكري و كارهاي علمي گذشته و آينده خويش را بيان كرد. آنجا به خوبي مي‌شد فهميد كه تفكر كسي كه بايد او را پيشرو در علم و رشته علمي‌اش دانست، با كساني كه بي‌هوا و در جاده‌اي ناهموار مدعي هدايت ماشين علم ادعايي هستند، چه فرقي دارد.
دلسوزي عزيز از دست رفته ما، مرحوم فيرحي براي باز كردن مسيري كه از مشروطه از سوي عالمان نوانديش و آزاديخواه به روي مردم باز شده بود، قابل تقدير بود. اين احساسي افزون بر جنبه‌هاي تحقيقي و پژوهشي او بود. بودند و هستند كساني كه پژوهش در حوزه تاريخ و انديشه سياسي را در خدمت استبدادگرايي و نابود كردن آزادي و انديشه آزاد مي‌خواستند، اما فيرحي با تمام توان و با استناد به هر نص و خبر ديني كه مي‌يافت، در تلاش بود تا وجه انساني و آزاديخواهانه دين را، به ويژه در بعد انديشه سياسي نشان دهد. خداي رحمتش كند.
استاد تاريخ دانشگاه تهران
  • فقيهي جسور، عالمي متواضع
محمود صادقي
درگذشت استاد فيرحي براي جامعه علمي و فكري ما ضايعه بسيار بزرگ و به‌ واقع جبران‌ناپذير است. شخصا سال‌هاست كه آقاي دكتر فيرحي را مي‌شناختم و چند سالي هم هست كه از نزديك با ايشان آشنايي داشتم. آثار و سخنان ايشان را دنبال‌ مي‌كردم و از تراوشات فكري ايشان بهره مي‌بردم.
ايشان نمونه بارز و مثال‌زدني از نسل نو و نوانديش در علوم انساني و به‌ طور خاص در حوزه علوم سياسي بود. دكتر فيرحي هم از دانش حوزوي برخوردار بود و هم در دانشگاه استادان برجسته‌اي را ديده بود و مطالعات گسترده و در واقع دورانديشانه‌اي در اين حوزه داشت. ايشان در عين حال كه رويكرد نوانديشي داشت اما نوعي وفاداري به سنت نيز در آثار و شخصيت او به چشم مي‌خورد و به ‌اصطلاح به سنت پشت‌ پا نزده بود.مرحوم فيرحي با وفاداري به انديشه عميقي كه داشت همچنين تعهد اخلاقي كه داشت بدون اينكه به سنت پشت‌ پا بزند، سعي مي‌كرد در دستگاه و منظومه فكري نظام‌ يافته و پالايش‌ شده، راه‌حل‌ها و پيشنهادهاي مبتكرانه خود را عرضه كند.
حوزه تخصصي ايشان عمدتا انديشه سياسي و فقه سياسي و نگاه اسلامي بود و با همين نگاه هم تاريخ سياسي اسلام را بازانديشي كرده بود. هر بار كه سخني و صحبتي بود و مقاله‌اي را عرضه مي‌كردند؛ انسان منتظر يك فكر جديد و انديشه جديد و يك نوع پويش جديد در نگاه او بود. مرحوم فيرحي در اواسط دهه پنجم عمر خودش بود و اين سن هم در جامعه علمي ما سن آغاز ثمردهي چه در دانشگاه و چه در حوزه محسوب مي‌شود ولي با اين حال ايشان در عمر پربار خود، ده‌ها مقاله و كتاب از خود به جاي گذاشت.
ويژگي‌اي كه من در ايشان سراغ دارم، نكته‌اي است كه از منظري خاص مي‌تواند با مرحوم شهيد مطهري قابل مقايسه باشد و آن اينكه در آثار ايشان فقط با اطلاعات يا تحليل صرف روبه‌رو نيستيد بلكه با يك متدولوژي انديشه سروكار داريد.به عبارت ديگر ايشان روش‌شناسي ويژه‌ و مبتكرانه‌اي در تفكر سياسي عرضه مي‌كرد. كسي هم كه با آثار قلمي و بياني ايشان مواجه مي‌شد در واقع مي‌توانست به ‌عبارتي يك دستگاه فكري از او وام بگيرد؛ به تعبير يكي انديشمندان آقاي غلامرضا كاشي، مرحوم فيرحي يك راه و مسير فكري بود.بسياري اميدوار بودند كه ايشان در اين تكاپوي فكري بتوانند منشأ تحولات بزرگي در حوزه نوانديشي ديني شوند اما متاسفانه اين بيماري مرگبار و اين ويروسي كه كل جهان را دربر گرفته، ايشان را هم از ما گرفت. درگذشت دكتر فيرحي يادآور يكي از آيات قرآني بود. اين آيه شريفه تعبيري دارد از اين قرار كه درختي پرثمر كه در هر لحظه ثمرات خودش را اعطا مي‌كند. ايشان نيز مصداق درختي پرثمر بود. ايشان به‌ واقع عالمي بودند از نظر اخلاقي و علمي بسيار برجسته و در عين حال بسيار تواضع داشتند و اين بعد اخلاقي ايشان به نوعي موجب اثرگذاري بيشتر كلامش در مخاطب مي‌شد. روحانيوني چون فيرحي كه در حوزه فقه سياسي فعاليت داشته اما رفته‌ رفته شاهد كمرنگ شدن تعداد و حضورشان هستيم، قدم زدن در اين عرصه نيازمند زحمت و تحمل و رنج فراوان براي تحقيق و پ‍ژوهش است تا اينكه فرد بتواند حرفي نو و تازه بزند؛ آن‌ هم براي مخاطبي كه هر حرفي را نمي‌پذيرد. امروز در شرايطي قرار داريم كه نسل جديد از يك‌سري انديشه‌ها رويگردان است و هر سخني را به راحتي نمي‌پذيرد. در اين شرايط بسيار دشوار است كه بتوان با نسل نو در اين حوزه ارتباط برقرار كرد. به نظر مي‌رسد كه يكي از دلايل مهم افول انديشه‌ورزي در اين حوزه هم همين موضوع باشد.
نكته ديگر اينكه حرف زدن و قلم زدن در اين حوزه مصون از خطرات نيست. با توجه به شرايط سختي كه در جامعه ما حاكم است و براي افراد به راحتي پرونده‌سازي مي‌شود، طبيعتا يك نوع از خودگذشتگي لازم است تا افراد در اين حوزه اظهارنظر كنند. هر چند ادعا مي‌شود شرايط آزاد انديشه‌ورزي وجود دارد يا كرسي آزادانديشي برگزار مي‌شود اما عملا عرصه براي ظهور و بروز اين نحله فكري بسيار محدود است و قلم زدن هم هزينه‌بردار.در كشور ما قرائتي رسمي از فقه سياسي وجود دارد و متاسفانه فضا به گونه‌اي است كه بسياري تفسير متفاوت را برنمي‌تابند. به‌خصوص افرادي كه به ‌طور رسمي در استخدام نظام دانشگاهي هستند طبيعتا علاوه بر جهات ديگر ممكن است با انديشه‌ورزي و ابراز عقيده در اين حوزه امنيت شغلي‌شان هم به خطر بيفتد و اين ممكن است باعث شود كه اين انديشه‌ها زيرزميني رشد كند. ولي در اين شرايط آقاي فيرحي ازجمله كساني بود كه شجاعت اخلاقي داشت و يافته‌هاي علمي خود را با آن تعهد اخلاقي كه داشت در عين حال جسورانه بيان مي‌كرد.
دبيركل انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه‌ها
  • و اينك خسارتي جبران‌ناپذير
الهه كولايي
بيش از دوهفته پيش، خبردار شديم دكتر داوود فيرحي در بيمارستان لاله بستري شده است. گروهي از همكاران او در گروه علوم سياسي، روابط بين‌الملل، مطالعات منطقه‌اي و حقوق دانشگاه تهران، به شكل‌هاي مختلف وضعيت مبارزه او با ويروس كوويد 19 را پيگيري و گزارش مي‌كردند. ديروز پيامي از رييس بخش ‌آي‌سي‌يو در بيمارستان لاله شنيديم كه بسيار اميدبخش بود. همه ما مرتب براي شفايش دعا مي‌كرديم و توصيه‌هاي مختلف در اين زمينه را انجام مي‌داديم. در حالي كه از درگاه خداوند شفاي كاملش را درخواست مي‌كرديم، به برآورده شدن دعاهاي‌مان ايمان داشتيم. ولي در همان‌حال از ضرورت تسليم و رضايت در برابر اراده خداوند غفلت نكرده بوديم. خبرهاي دردناك و اندوهباري در ماه‌هاي گذشته، كام همه ايرانيان، بلكه جهانيان را تلخ كرده و خسارت‌هاي عظيم، با از دست رفتن گسترده سرمايه‌هاي انساني، روح و جان‌مان را آزرده ساخته است.
ديروز خبر درگذشت دكتر داوود فيرحي همه ما را شوكه كرد. اندوهي سنگين جان‌مان را فراگرفت. از دست دادن همكاري ارزشمند، عالم، بااخلاق و رفتار مثال‌زدني، نه غمي است كوچك كه به سادگي بتوان تحمل كرد. دكتر فيرحي فقط يك همكار دوست‌داشتني در ميان استادان دانشكده حقوق و علوم سياسي نبود، او استادي باسواد، متعهد، وظيفه‌شناس، سختكوش، فروتن و خوش‌خلق بود. پيش‌تر او را به‌عنوان دانشجويي مي‌شناختم كه در حوزه درس خوانده و در دانشكده ما هم در حال دكتري گرفتن است. ولي وقتي از من خواست در پاسخ به دعوت يكي از استادان در تركيه - كه مقاله‌هاي استاداني از كشورهاي مختلف را گردآوري مي‌كرد تا در مورد جنبش‌هاي اسلامي كتابي را منتشر سازد- در مورد سياست جمهوري اسلامي ايران در آسياي مركزي مقاله‌اي را به انگليسي بنويسم تا در كتاب او چاپ شود، با گستره فعاليت‌هاي علمي او آشنا شدم. خودش هم در اين مجموعه مقاله‌اي داشت.
به‌زودي دريافتم همراه با خلق خوش و برخوردهاي اخلاقي و فروتنانه، دكتر فيرحي تلاش‌هاي بسيار ارزشمند و تاثيرگذار علمي را در سطح بين‌المللي دنبال مي‌كند. در شرايطي كه ترور و خشونت به نام اسلام، پرده‌اي سياه و نفرت‌انگيز بر اين آموزه‌هاي الهي افكنده، فعاليت علمي دكتر فيرحي در طرح، تبيين و انتشار يك خوانش انساني و امروزي از اسلام بسيار ارزشمند بود. او كه آموزش‌هاي حوزه‌اي را به‌خوبي فرا گرفته بود، توانست با ارايه برداشت‌ها و تفسيرهاي جديد از رابطه دين و سياست، افق‌هاي علمي جديدي را در مورد نسبت و رابطه اين دو عرصه بگشايد. او دكتراي رشته علوم سياسي را نيز با تمركز بر انديشه سياسي گرفت. نوسازي و ساختاربندي جديد و امروزي آموزه‌هاي اسلامي، در پاسخ به نيازهاي جوامع امروزي و به‌ويژه طرح و تبيين پيوند ميان اين آموزه‌ها، با تجربه‌ها و نهادهاي جديد سياسي در كارهاي علمي فيرحي، به خوبي قابل رهگيري است.
نتيجه فعاليت‌هاي علمي بين‌المللي تاثيرگذار دكتر فيرحي و نيازهاي جهاني به درك و شناخت اسلام، با خوانشي امروزي و انساني در ارجاع‌هاي بين‌المللي به آثار او، بازتاب يافته است. در آخرين گزارش از عملكرد علمي استادان دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران روشن شد، او در ميان استادان اين دانشكده، بالاترين ارجاع بين‌المللي را به مقاله‌ها و كتاب‌هايش داشته است. اين واقعيت نشان‌دهنده يك توجه و نياز بين‌المللي به موضوع رابطه دين و سياست در تاريخ جوامع اسلامي و نيز در ايران است. او در عمر علمي كوتاه خود توانست خدمتي شايسته و ارزشمند، در ارايه چهره‌اي انساني از اسلام ارايه دهد. زندگي پربار دكتر فيرحي، ميراثي گرانبها را در اختيار همكاران و دانشجويان او قرار داده تا پس از اين رفتن اندوه‌بار، با مطالعه و تامل در آن، تلاش‌هاي سازنده او را پي بگيرند و كارهاي نيمه‌تمام استاد را
پيش ببرند.
روانش آرام و شاد و راهش پررهرو باد
 استاد دانشگاه
  • زهر طرف طنین گام های رهگشای توست
سید علی میرموسوی در فراغ دکتر فیرحی: افسوس که قدر نادانسته سرمایه ای بس ارزشمند را از کف دادیم
در حیرتم که چگونه در ماتم دوستی عزیز سخن بگویم که هرگز کسی انتظار رفتن او در این هنگام را نداشت و اینک کرونا ناباورانه ما را نظاره گر کوچ او ساخت. آن سرو خوش قامت که سایه سار وجودش تلاءلوء عشق و محبت و آرامش بود، چگونه دست تقدیرش از ما ربود. این کوزه گر دهر چنین جام لطیف/ می سازد باز بر زمین می زندش
قلم را یارای آن نیست تا در سوگ یاری بنویسد که سال ها توشه چین خرمن معرفت او بوده و از علم و عمل او درس ها آموخته است. استاد دکتر فیرحی عزیز؛ اندیشمندی روشن بین و نیک آیین، روحانی نیک ضمیر، استادی فرزانه و نمونه، الگویی به یاد ماندنی از اخلاق و ادب، دانشمندی پرکار، پژوهشگری خستگی ناپذیر که چه زود ما را تنها نهاد و چه نابهنگام از میان رخت بربست.
چگونه باور کنیم که او دیگر در میان نیست تا با طنین آرام سخن و رفتارش آرامش دهد، تا با جادوی گفتارش شور و امید آفریند، تا با اندیشه و دانش پربارش روشنایی بخشد، تا با مشعل وجودش گرما بخش محفل و انجمن شود، تا با ژرفای معرفتش راه گشاید و بر عقل و تدبیر جمع بیفزاید، تا با ذوق و قریحه اش راه برون رفتی از دشواری ها بیابد.
افسوس که قدر نادانسته سرمایه ای بس ارزشمند را از کف دادیم. در غریب زمانه ای، که اشرار دین و سنت را ابزار قدرت خود ساخته اند، او نواندیشانه نوید بخش اسلامی انسانی و رهایی بخش بود. می کوشید تا زنگار قدرت را از سنت بزداید و آن را از دام ایدئولوژی برهاند و ما را به آستانه تجدد برساند. از تجددی سخن می گفت که با سنت سر آشتی داشته باشد و آن را مایه راهیابی به افقی نو در فضای تاریک استبداد و انحطاط بداند. با کاوش در فقه به زدن راهی می اندیشید که با ساز آن بتوان شرایط زیست مومنانه در جهان جدید را فراهم کرد.
افسوس که او زود پرکشید و به ثمر نشستن کوشش و تلاش خود را ندید. گرچه اینک دیگر جسم او در میان ما نیست، ولی روح وی نظاره غلغله و هیاهویی است که ز رفتنش برپاست و یاد و آثار پربار وی از میان رفتنی نیست؛ زهر طرف طنین گام های رهگشای اوست. بر روح پاک او درود می فرستیم و از خداوند مهربان شادی و آرامش و آمرزش بیکران وی را طلب می کنیم. همسر و فرزندان و دیگر عزیزان داغدارش را تسلیت گفته و به یاد و آثار پر ارزش و برجای ماندنی اش تسلی می دهیم و صمیمانه با وی پیمان می بندیم که راهش بی رهرو نماند.
خیال روی تو در هر طریق همره ماست!
  • سروش محلاتی: فیرحی در حوزه علمیه ما آنگونه که شایسته بود مورد استفاده و بهره برداری قرار نگرفت
 شفقنا- استاد حوزه علمیه قم گفت: فیرحی برای حوزه های علمیه یک سرمایه بود ولی ما در حوزه از این سرمایه چه استفاده ای کردیم؟ چه بهره ای بردیم؟ چقدر از دانش او برای تحقیق، برای تدریس، برای پرورش طلاب آگاه و روشن بهره برداری کردیم؟  فیرحی در حوزه علمیه ما هم آنگونه که شایسته بود مورد استفاده و بهره برداری قرار نگرفت.
 به گزارش شفقنا، حجت الاسلام والمسلمین سروش محلاتی در درس خارج فقه امروز خود با بیان اینکه امروز روز سخت و سنگینی است، گفت: از دست دادن دوست عزیز و استاد گرامی جناب آقای فیرحی مصیبت سنگینی است. بهرحال بعد از چندروز نگرانی متاسفانه این بار سنگین مصیبت بر ما و دیگر دوستان و جامعه علمی و حوزه های علمیه فرود آمد.
 او افزود: از دست دادن چنین استادی آن هم در چنین موقعیتی که نیاز به چنین شخصیت هایی است، انصافا سخت و دشوار است. انسانی عالم، آگاه، متفکر و بالاتر بسیار بسیار متخلّق و متهذّب. ولی آنچه که بیش از دست دادن این استاد عالی مقام، انسان را متاثر می کند، دو نکته است: نکته اول این است که در جامعه و کشور ما چنین عالمان دلسوز و خودساخته ای هرچند کم وجود دارند اما متاسفانه از ظرفیت چنین متفکرانی به نحو شایسته ای در کشور و نظام ما استفاده نمی شود. کسی که عمر خود را در تحصیل و تحقیق گذاشته است هم در فقه اسلامی هم در شناخت نظام سیاسی اسلام هم در آگاهی، اشراف و اطلاع از نظام های سیاسی دیگری که در جهان وجود دارد، عمری را صرف کرده و آگاهی های ذی قیمتی پیدا کرده است، چنین عناصری می توانند برای حل مشکلات کشور و برای راه حل پیداکردن در مسیری که نظام و کشور در پیش روی دارد از اندیشه و فکر آنها استفاده زیادی صورت بگیرد.
 استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: متاسفانه فیرحی و امثال فیرحی در نظام ما به لحاظ استفاده کردن از اندیشه آنها غریب بوده اند و غریب هستند و این یک تاثر است که چرا از ظرفیت عالمان و دانشمندان وارسته و علاقمند و دلسوز به نظام برای حل مشکلات کشور، استفاده کامل نمی شود.
 او عنوان کرد: اما ناراحتی دوم که مصیبت از دست دادن فیرحی را سنگین تر می کند، این است که متاسفانه در حوزه های علمیه ما هم از چنین عناصر متفکر و دلسوزی استفاده کامل نمی شود. فیرحی برای حوزه های علمیه یک سرمایه بود ولی ما در حوزه از این سرمایه چه استفاده ای کردیم؟ چه بهره ای بردیم؟ چقدر از دانش او برای تحقیق، برای تدریس، برای پرورش طلاب آگاه و روشن بهره برداری کردیم؟  فیرحی در حوزه علمیه ما هم آنگونه که شایسته بود مورد استفاده و بهره برداری قرار نگرفت.
 سروش محلاتی گفت: این دو جهت تاثر و تاسف ما را نسبت به از دست دادن چنین دانشمندی افزون می سازد. ما افرادی مانند فیرحی یاد نداریم. افرادی که در سال های اخیر، در دو سه دهه اخیر از حوزه به دانشگاه رفته اند، البته فراوانند ولی بسیاری از این افراد در هنگام هجرت به دانشگاه، همه شئون و سرمایه حوزوی خود را(کتاب و فکر و اندیشه و لباس) اینجا گذاشتند. همه را از تن بیرون آوردند و مجرد شدند و بعد به دانشگاه کوچ کردند ولی فیرحی در زمره این گروه نبود. او از حوزه به دانشگاه رفت ولی از حوزه به دانشگاه برد. سرمایه ای را که اندوخته بود، برد. هم سرمایه علمی خود را هم سرمایه اخلاقی و تقوایی و متانتی که در حوزه علمیه کسب کرده بود. با پایان عمر هم با همین سرمایه، زندگی کرد، با این سرمایه اندیشید، با این سرمایه فکر کرد، با این سرمایه بحث علمی خود را دنبال کرد. آثار علمی این دانشمند عزیز نشان می دهد که او از حوزه علمیه چه ارزش هایی را آموخته بود و چه سرمایه علمی را با خود برده بود البته ابن بردن، دوطرفه بود هم از حوزه به دانشگاه برد هم از دانشگاه به حوزه آورد و چنین عناصری البته زیاد نیستند که در رفت و آمد خود بتوانند هم ببرند و هم بیاورند لذا خلا وجود این استاد عزیز برای ما یک خلا سنگین است و یک مصیبت جبران ناپذیر.
 او افزود: علاوه بر اینکه این استاد جایگاه بلندی داشت و خلا وجودی او را به این زودی نمی توان پر کرد به لحاظ شخصی هم با توجه به ارتباطات نزدیکی که با یکدیگر داشتیم، انس و آشنایی و رفاقتی که از دیرزمان با یکدیگر داشتیم، این مصیبت بشخصه برای من بسیار سخت، دردآور و ناگوار است. اتفاق چنین بود که هرچه زمان می گذشت و هرچه با یکدیگر آشنا می شدیم، بخصوص در سال ها و ماه های اخیر، قرابت فکری بیشتری نسبت به یکدیگر احساس می کردیم و در کارهای علمی و مباحثات علمی، این قرابت را می دیدیم، در بحث هایی که با یکدیگر داشتیم، این نزدیکی را احساس می کردیم. او دارای خلق پسندیده ای بود و در میان همه دوستان از این جهت، شخصیت ممتازی بود.
 از خداوند می خواهم که این عالم مهذب و صاحب خلق حسن را با روح پیامبر عظیم الشان، پیامبری که صاحب خلق عظیم در قران کریم معرفی نامیده شده است، محشور بفرماید و به خانواده او صبر و بردباری عنایت بفرماید.
 
صفحه1 از151
بازگشت به بالا