دکتر فیرحی : سیاست نظارت استصوابی اجازه نمی دهد که مدیران شایسته به مدارج بالا رسند و اگر هم خطا کردند، با مردم مواجه شوند. نظارت استصوابی، هم مدیران شایسته را به حاشیه می راند و هم باعث می شود که اگر مدیران پذیرفته‌شده خطایی کردند، اجازه علنی شدن آن داده نشود. باید در این قانون تجدیدنظر شود.
مرکز پژوهشی مبنا در پژوهش «بررسی و تحلیل کارآمدی در حوزه‌های فرهنگی و دینی» با مصاحبه با حجت الاسلام دکتر داود فیرحی ، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران به‌ گفت‌وگو نشست. وی دلایل اختلال در کارآمدی فرهنگی نظام را تحلیل کرده و راهکارهایی برای ارتقا و بهبود آن ارائه کرد.
شاخص‌ها و نشانه‌های ناکارآمدی یک نظام سیاسی در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی چیست؟
اگر یک نظام سیاسی را تشبیه به یک دستگاه، کارخانه یا درخت‌کنیم، علی القاعده مهم‌ترین نشانه هایش در محصولات آن است. می گویند میوه معیوب حکایت از عیب درخت می کند. متفکران در تحلیل عیوب یک وضعیت می گویند که عیب ممکن است دریکی از 5 قسمت باشد؛ اول در تبیین وضعیت، یعنی اصلاً کسی در تشخیص موقعیت مشکل دارد. دوم اختلالی است که در نظام ارزش ها ممکن است، پیدا شود. بخش بعدی اختلال در حوزه دانش است. بخش چهارم عیب در حوزه مدیریت، استراتژی و حکمرانی است. مورد پنجم هم اشکال در سطح سیاست‌گذاری‌هاست. به نظر می-رسد بیشترین خطای ما در حوزه نظام ارزشی و بعد در حوزه چهارم است. به‌عنوان‌مثال در حوزه تشخیص مسئله، درک روشنی در حوزه ماهیت حکمرانی وجود ندارد. اینکه چطور می توان جامعه را اداره کرد و حکمرانی مدرن چیست؟ مثلاً وقتی‌که می خواهیم وزارتخانه درست کنیم، عملاً دنبال چه چیزی هستیم؟ در حوزه نظام ارزشی در سیاست خارجی، این نگرانی هست که تأکید بیش‌ازحد به وجود دشمن کرده ایم. در پایان نامه ای به این نکته اشاره‌شده بود که کشورهایی که در آن‌ها استعمار اتفاق افتاده و یا قدرت‌های بزرگ‌تر در آن نفوذ داشته اند، دچار بیماری به نام استعمار زدگی می شوند و همه‌چیز را توطئه خارجی می پندارند. مثلاً هر اتفاقی بیفتد احساس می کنند که مشکل در بیرون است. این اتفاق برای ما و شوروی به وقوع پیوسته است. شوروی قبل از متلاشی شدن، استراتژی خود را روی تقابل با غرب طراحی کرد و بعد برای توسعه آن، هرکجا که غرب بود، سعی کرد که او هم حضورداشته باشد. چون غرب بزرگ بود و آن‌ها نمی توانستند که در همه‌جا حضورداشته باشند، بیشترین انرژی خود را روی نیروی نظامی و ارتش خود گذاشتند و توانایی رسیدگی به جامعه خود را از دست دادند.
 نظام ارزش‌گذاری ما در دوره انقلاب تقریباً بر اساس تضاد بوده است به این معنا که هر چیزی که غرب می گوید بد و عکس آن درست است و هرکجا که غرب هست باید نسبت به آن مزاحمتی داشته باشیم. معنی این موضوع این بود که در عمل به‌جای اینکه سنت «انظر الی ما قال» را پیش گیریم سنت «انظر الی من قال» را سرلوحه خود قراردادیم. وقتی گفته شد که علم جدید بد است چون از غرب آمده و هر موضعی که آمریکایی ها یا اروپایی ها گرفتند، اشتباه است، همین نکته را می رساند. درحالی‌که نظام ارزشی ما درگذشته بر روی حق بود و نه بر روی تضاد. نتیجه این شد که نظام ارزشی کشور، حقیقی نشد بلکه هویتی شد. نظام ارزشی مبتنی بر اصل تضاد هویت، برای ما سه مشکل درست کرد؛ مشکل اول مشکل دانایی بود به این معنا که به‌خصوص در حوزه علوم انسانی هر آن چیزی را که دیگران دانش می دانند، دانش تلقی نشد، دوم ازلحاظ سیاست خارجی به سمت تضاد رفتیم. درواقع کار ما عملاً این بود که با کشورهای دیگر خود را درگیر کنیم. موضوع سوم مسئله امنیتی بودن است چراکه احساس کردیم که دشمن هرلحظه در کمین ماست. زیستن در شرایط دشمنی، اضطراب بیشتری از زیستن در شرایط جنگ دارد. چون در شرایط جنگ، فرد از قرار گرفتن در موقعیت جنگ اطمینان دارد اما در شرایط دشمنی، هر کس، هر حرفی را بیان می کند، احساس دشمنی و درنتیجه اضطراب وجود دارد؛ بنابراین فرصت و اجازه کالبدشناسی سیاست های داخلی برای ما ایجاد نمی-شود چون احساس می کنیم که هر تحلیلی ما را آسیب پذیرتر می کند. حتی در آخرین بحران هم سعی کردیم که مشکل را به بیرون از کشور متوجه سازیم. این حرف به آن معنا نیست که عوامل بیرونی وجود ندارد. عوامل بیرونی برای همه وجود دارد ولی بحث بر سر این است که باید نظام ارزشی کشور بازبینی شود. این نظام ارزشی است که تعیین می کند که با چه کشوری ارتباط برقرار شود! در چارچوب این نظام ارزشی، در سیاست خارجی با دولتی مانند چین نزدیک شده ایم و از اروپا فاصله گرفته‌شده است درحالی‌که به لحاظ اعتقادی نزدیکی بیشتری با اروپا وجود دارد چراکه آن‌ها اهل کتاب هستند. همچنین در چارچوب این نظام، با دنیای اهل سنت دچار تضاد اساسی هستیم که مسلمان هستند. این‌ها از خصوصیات جوامعی است که قبلاً تحت استعمار بوده اند و در آن‌ها افراد به همه‌چیز با عینک بدبینی نگاه می کنند و واقع بین نیستند. در حالت دوم این امکان وجود داشت که بیان شود که یک کشور اروپایی نه به این دلیل که اروپایی است بلکه به دلیل اینکه حرف باطلی زده است، موردحمایت کشور ما نیست.
متأسفانه به‌جای تجدد، غرب جدی گرفته‌شده است یعنی هویت مدار شده ایم. هر کس در کشور نسبت به عناصر غرب موضع گیرد، محبوبیت بیشتری دارد؛ بنابراین به نظر می رسد که در حوزه ارزش ها به یک بازاندیشی جدی نیاز هست که اکثر کشورها هم به آن دست‌زده‌اند. نظام ارزش‌گذاری غیر از ارزش های ذاتی هر جامعه است. مثلاً ایرانیان حق را به تشیع می دهند که ازجمله ارزش های ذاتی جامه ماست. در حال حاضر به خاطر طراحی همه‌چیز بر اساس تضاد و نه بر اساس حقیقت، مشکل ایجادشده است. معیارهای گزینش کشور هم در حال حاضر مبتنی بر تضاد است مثلاً هر کس که شعار ضد غربی دهد از سد گزینش عبور می کند.
بر اساس آنچه بیان فرمودید به نظر شما نظام جمهوری اسلامی ایران در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی ناکارآمد است یا اینکه صرفاً احساس ناکارآمدی وجود دارد؟
تا نباشد چیز کی، خلق نگویند چیزها! احساس هیچ‌وقت، فاقد پایه نیست. احساس، وضعیت را غلیظ یا رقیق می کند اما اصل وضعیت را تغییر نمی دهد. مخصوصاً می گویند که امر احساسی در چند جای محدود خود را نشان می دهد و خیلی تکرار نمی شود. در جامعه ای که بحران های آن به‌صورت منظم و با تکرار معنی دار صورت می گیرد، دیگر نمی توان گفت که این مسائل ناشی از احساس است. احساس فقط کمی به وضعیت غلظت می دهد و تا حدی عمل می کند.
عوامل ناکارآمدی یا احساس ناکارآمدی در نظام جمهوری اسلامی (در حوزه‌های قانون‌گذاری، اجرایی، امنیت و ثبات اجتماعی، نظارت و...) چیست؟
یکی همان نظام ارزش‌گذاری است که سمت‌وسوی تصمیمات را در کشور فراهم می کند. نظام ارزش‌گذاری ما غیرواقع بینانه است. درست است که انقلاب برای تغییر وضعیت شکل می گیرد اما اینکه بار گسترده ای بر دوش کشور گذاشته شود، به نظر واقعی نمی رسد. باید در ابتدا داخل کشور را درست کرد و بعد بررسی شود که آیا می توان در بیرون از کشور حرکتی انجام داد یا خیر؟ دادن بودجه های سنگین به این بخش آسیب زیادی خواهد رساند. این آسیب برای شوروی هم اتفاق افتاد. این کشور درحالی‌که در منتهی علیه کره زمین با آمریکایی ها درگیر بود در داخل کشور خود با مشکل مواجه شد.
قسمت دیگر هم در حوزه حکمرانی است. نهادهای ما دارای انسجام روشن و تعریف‌شده نیستند. وقتی از دور به آن‌ها در قانون اساسی نگاه می شود تصور می شود که وجود آن‌ها خوب است ولی طوری در کنار هم چیده شده اند که مناسب نیست. همچنین این نهادها به دلیل آن ارزش‌گذاری که وجود دارد، این‌قدر مقدس شده اند که کسی نمی تواند به آن‌ها دست زند. درحالی‌که تغییرات نهادی باید عادی باشد و جامعه هم نشان داده است که در برابر این تغییرات مشکل زیادی ندارد. چنان‌که وقتی نخست‌وزیر از قانون اساسی حذف می شود، مشکل زیادی به وجود نمی آید. نهادها تحت شرایط خاص تاریخی ایران به‌شدت گسترده شده اند. مشکلی که در طراحی این نهادها وجود دارد این است که همدیگر را خنثی می کنند.
در بخش دانش هم مشکل وجود دارد. نظام سیاسی را کسانی طراحی کرده اند که با نظام های سنتی آشنا بودند ولی با نظام مدرن آشنا نبودند بنابراین در طراحی آن‌ها خطاهایی وجود دارد و نیاز به بازبینی هست. مشکلی هم در انجام این کار وجود ندارد.
راهکارها و راهبرد پیشنهادی شما برای کارآمد سازی و ارتقای کارآمدی نظام در حوزه‌های پیش‌گفته (قانون‌گذاری، اجرایی، امنیت اجتماعی و نظارت) چیست؟
دو کار خیلی مهم است؛ اول بازاندیشی در نظام ارزش‌گذاری است که سیستم سیاسی را احاطه کرده است. ارزش‌گذاری یک سیاست‌گذاری است که می تواند امری آگاهانه باشد و کمک زیادی به تغییر مسئله کند. به‌عنوان‌مثال بازگشت از یک موضع هویتی ضد غرب به موضع حقیقت گرا از ضروریات است. یکی از دلایل موفقیت پیامبر (ص)، همراهی با نظام ارزشی حقیقت محور بود. نظام ارزشی حقیقت محور فرد را توجیه می کند چون فطرت انسان‌ها این‌گونه است؛ اما قرار گرفتن در وضعیت تضاد، انسان را تهی می کند و توان او را در دفاع از خود می گیرد.
بحث دیگر هم اصلاحات نهادی است که باید نظام ما از حالت دوقطبی بودن و حاکمیت دوگانه خارج شود. همچنین باید از حالت شخصی بودن عبور کرده و به حکمرانی غیرشخصی رسد. تنها راه آن فعال کردن نهاد حزب است و این موضوع اتفاق نمی افتد مگر اینکه اصلاحات اساسی در شورای نگهبان انجام شود. اگر در این شورا دو اصلاح انجام شود خیلی از مشکلات جامعه ما حل خواهد شد؛ اول رعایت این اصل عقلایی است که کسانی که مخالف اصل جمهوری هستند ناظر به نهادهای جمهوری نباشند. متأسفانه بعضی از اعضای شورای نگهبان اعتقادی به جمهوری ندارند. در هیچ جای دنیا کسی را که مخالف فوتبال است، داور مسابقه فوتبال نمی گذارند. یا کسی که مخالف اقتصاد خصوصی است، مسئول خصوصی سازی نمی گذارند. در هر کاری باید کسی مسئول باشد که خودش همدلی با اصل کار را داشته باشد. این اشتباهی بود که در زمان مرحوم آقای بهشتی هم رخ داد و تعدادی از احزاب مانند مؤتلفه را که مخالف اقتصاد دولتی بودند، مسئول اقتصاد دولتی و وزارت بازرگانی کردند یا در دوره آقای هاشمی، کسانی را مسئول خصوصی سازی کردند که اعتقادی به‌خصوصی سازی نداشتند.
دومین اصلاح این است که تأیید صلاحیت کاندیداهای احزاب از طریق شورای مرکزی احزاب یا در فرایندی شبیه آن انجام شود. اگر فعالیت‌های حزبی را انجام ندهیم همیشه مشکلات کشور به‌جای افتادن به دوش احزاب، به دوش رهبری می افتد و ازآنجا هم به اصل مذهب منتقل می شود. احتیاج هست که نهادهای ضربه گیری باشند که اصل نظام تهدید نشود. این ضربه گیری همان‌طور که در ماشین به عهده کمک فنر است در حوزه سیاسی به عهده احزاب است. مثلاً به‌راحتی می توان گفت که مسئولیت بیکاری به عهده یک حزب است و مردم می توانند در انتخابات بعدی به آن رأی ندهند. بدین ترتیب بحران به اصل نظام و اصل مذهب سرایت نمی کند. این دو راهکار، شاید کوچک به نظر آیند ولی تصمیم گیری های دقیقی هستند.
در حال حاضر گفته می شود که بحران کشور نتیجه سیاست نظارت استصوابی است که اجازه نمی دهد که مدیران شایسته به مدارج بالا رسند و اگر هم خطا کردند، با مردم مواجه شوند. نظارت استصوابی، هم مدیران شایسته را به حاشیه می راند و هم باعث می شود که اگر مدیران پذیرفته‌شده خطایی کردند، اجازه علنی شدن آن داده نشود. در حال حاضر چندین سال است که همه می گویند که فساد هست ولی کسی نمی تواند چیزی را اعلام کند. فساد، لزوماً به معنای خیانت نیست بلکه به معنای انسداد در نظام هست؛ اما هر جا که انسداد هست، آنجا خیانت هم ممکن است پیدا شود.
با توجه به آنچه گفتید آینده کوتاه‌مدت و بلندمدت نظام جمهوری اسلامی ایران در صورت ادامه روند و وضعیت کنونی چیست؟
اگر اصلاحات در نظام ارزشی و نهادهای سیاسی انجام نشود، شیب تخلیه مشروعیت نظام افزایش پیدا می کند چراکه هرروزی که می گذرد به افرادی که نظام را از خود نمی دانند، افزوده می شود. همچنین کسانی که تا دیروز در قطار انقلاب بودند کم کم از آن پیاده می شوند. اگر همین روند ادامه پیدا کند ممکن است که مشکلات اساسی در آینده نظام پیدا شود. مشکل اصلی هم این است که کسانی هم که مسئول حل این مشکل هستند، متوجه این موضوع نیستند. چون اگر به رفتار افراد جبرگرا نگاه کنید در آخر وضعیت را به گردن دیگران می اندازند و می گویند که غربی ها نگذاشتند که کار درست شود و تقصیر انقلاب نبود و یا می گویند که تقدیر نبود. درواقع بعد از مواجه‌شدن نظام با مشکل دو نوع داوری وجود خواهد داشت؛ در درون نیروهای مذهبی اندیشه هایی مانند انجمن حجتیه رشد می کنند و بقیه نهادهای مذهبی را مذمت می کنند و می گویند که ما هشدار داده بودیم که پرنده ای که هنوز بال‌وپر درنیاورده است اگر از لانه خود خارج شود، روی زمین می افتد! عده ای هم خواهند گفت که غرب این مشکل را به وجود آورد؛ اما گروه بزرگی از جامعه و مردم خواهد گفت که نهاد روحانیت نتوانست، کشور را اداره کند چون اساساً مذهب پتانسیل تشکیل حکومت را ندارد.
اصلاحاتی که مرحوم امام (ره) انجام دادند، محکم نبود. ایشان کسانی را برای شورای اصلاح قانون اساسی انتخاب کرد که جنگ را تجربه کرده بودند ولی با ادبیات دنیای جدید خیلی آشنا نبودند. بعد از فوت ایشان، نتایج این موضوع آشکار شد. بهترین کار این است که این اصلاحات به دست خود رهبری انجام گیرد تا هم رهبری و هم جمهوری اسلامی را نجات دهد. چراکه دیگران چنین توانایی را ندارند و اگر هم داشته باشند این کار با خونریزی یا مشکلات بیشتری انجام خواهد شد. یکی از این پیرابند باید اصلاح مکانیزم شورای نگهبان باشد. اگر این اصلاح انجام شود، نظام های انتخاباتی هم اصلاح می شود. قانون انتخابات، قانون اساسی دوم است اما مهم‌تر از قانون اساسی اول است چراکه قانون انتخابات است که قانون اساسی را فعال یا غیرفعال می کند.
 در صورت به‌کارگیری راهکاری پیشنهادی شما، آینده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
در این صورت نظام فرصت دیگری پیدا می کند. جامعه تا زمانی که حس کند که نظام میل به اصلاحات دارد، تن به خشونت نمی دهد؛ اما همین‌که احساس کنند که نظام از هر بحرانی دنبال فرصتی است که از اصلاحات فرار کند، دیگر به پیام‌های رهبران خود توجهی نخواهد کرد. اگر جامعه تصور کند که رهبران جز بازور به تغییر قانع نمی شوند، آنجا نقطه آغاز انقلاب است. چون در کشور ما یک‌بار انقلاب صورت گرفته است، این اتفاق برای بار دوم بسیار ویرانگر خواهد بود. چون در دوره قبل وقتی مردم از نخبگان سیاسی، شاه و دربار روی‌گردان شدند، پناهگاه مذهب و روحانیت را داشتند اما این بار اگر انقلابی صورت گیرد، احتمالاً کشور به سمت یک نوع فروپاشی خواهد رفت. کشور ما هویت واحدی ندارد. درست است که آقای دکتر طباطبایی از هویت ایرانی صحبت می کنند ولی اگر چنین هویتی وجود داشته باشد، زمانی که گرجستان، افغانستان، آذربایجان و ... جدا شدند، این هویت کجا بود؟ در حال حاضر هم ممکن است چنین اتفاقی بیفتد که البته باید امیدوار بود که رخ ندهد. این تلنگرها باید باعث شود که از سه چیز پرهیز شود: متهم کردن جناح ها توسط یکدیگر، توهم توطئه خارجی و مباحث مربوط به ستون پنجم داخلی. همچنین باید دولت جمهوری اسلامی خود را اُبژه کند و از بیرون به خود نگاه کرده و ارزیابی کند. همه باید به این نائل شوند که اصل و اساس سیستم احتیاج به فکر کردن دارد. سیستم های حکومتی در دنیا 2 گونه هستند: سیستم های خود-اصلاح کننده و غیر خود-اصلاح کننده. هرچند وقت یک‌بار باید یک احیا کننده، سیستم حکومتی ما را اصلاح کند. اگر به سیستم خود-اصلاح کننده تبدیل شود که عالی است ولی در غیر این صورت، بعد از 40 سال مطمئناً نیاز به تغییرات دارد.
مسئله دیگری هم که وجود دارد این است که علی رغم اینکه انسان می بیند نوعی افول در سیستم هست و همچنان خطا می کند، بعضی از افراد تصور می کنند که مشکل ما فقط مدیران بی عرضه هستند! اگر این حالت هم باشد، آن مدیران را خود نظام ساخته است. بعضی از افراد هم مرتب سعی می کنند که نهاد جدید تأسیس کنند که هیچ فایده ای ندارد. به نظر می رسد به‌جای این کار، کمی هم به کاستن این نهادها باید فکر کرد.
طنزی هست که می گوید ایرانی ها وقتی غذا می خورند و رو دل می کنند از پزشک می پرسند که چه چیزی میل کنند تا این مشکل حل شود! بعضی وقت‌ها باید پرسید که چه چیزی نباید خورد! بنابراین سیستم نیاز دارد که بعضی از این نهادها را حذف کند. مثلاً در حوزه فرهنگ، 25 نهاد هم ارز در امور خارجه در حال فعالیت هستند. جالب است که این‌ها با یکدیگر دعوا هم دارند. متأسفانه به موضوع کمیت هم زیاد از حد توجه شده است. مثلاً می گویند که جمهوری اسلامی باعث شده است که 10 میلیون شیعه در نیجریه پیدا شود! حال اگر از این 10 میلیون نفر که شیعه شده اند حمایت نشود، این حرکت ادامه نخواهد داشت. درحالی‌که درگذشته یک یا دو انسان بزرگوار به مالزی و تایلند رفته و آن‌ها را مسلمان می کردند. این اتفاق با جنگ هم رخ نداد و فقط با آشنایی مردم بازندگی و منش این انسان‌های بزرگوار به وقوع پیوست.
خلاصه راهکارها:
۱. نظام ارزش‌گذاری ما در دوره بعد از انقلاب اسلامی بر اساس تضاد بوده است به این معنا که هر چیزی که غرب می گوید بد و عکس آن درست است. این نظام، سه مشکل درست کرده است؛ مشکل اول مشکل دانایی است به این معنا که به‌خصوص در حوزه علوم انسانی هر آن چیزی را که دیگران دانش می دانند، دانش تلقی نمی شود. دوم اینکه در سیاست خارجی کار ما عملاً درگیری با کشورهای دیگر است. موضوع سوم مسئله امنیتی بودن است چراکه احساس می شود که دشمن هرلحظه در کمین ماست. باید رویکرد نظام ارزشی در کشور به حق گرایی تغییر کند.
۲. به دلیل وجود نگاه امنیتی در کشور، فرصت و اجازه کالبدشناسی سیاست های داخلی برای ما ایجاد نمی شود چون احساس می کنیم که هر تحلیلی ما را آسیب پذیرتر می کند. باید رویکرد افراطی امنیتی را در مسائل مختلف کنار گذاشت.
۳. بودجه زیادی به مسائل خارجی در کشور اختصاص داده‌شده است. این همان اشتباهی است که شوروی هم مرتکب شد و درحالی‌که در آن‌سوی کره زمین با آمریکا در حال جنگ بود، از درون فروپاشید. اولویت در تقسیم بودجه باید مسائل داخلی باشد.
۴. درک روشنی در حوزه ماهیت حکمرانی در کشور وجود ندارد. باید در این حوزه تولید فکر بیشتری صورت گیرد.
۵. مشکلی که در طراحی نهادهای کشور وجود دارد این است که همدیگر را خنثی می کنند. بعضی از نهادهای کشور به دلیل نظام ارزش‌گذاری که وجود دارد، این‌قدر مقدس شده اند که کسی نمی تواند به آن‌ها دست زند. درحالی‌که تغییرات نهادی باید عادی باشد و جامعه هم نشان داده است که در برابر این تغییرات مشکل زیادی ندارد.
۶. باید نظام ما از حالت دوقطبی بودن و حاکمیت دوگانه خارج شود. همچنین باید از حالت شخصی بودن عبور کرده و به حکمرانی غیرشخصی رسد. تنها راه این کار، فعال کردن نهاد حزب است که این موضوع هم مگر با اصلاحات اساسی در شورای نگهبان اتفاق نمی افتد.
۷. متأسفانه در شورای نگهبان افرادی عضو هستند که با جمهوریت موافق نیستند که باید اصلاحاتی در این رابطه صورت گیرد چون در هر کاری باید کسی مسئول باشد که خودش همدلی با اصل کار را داشته باشد. همچنین تأیید صلاحیت کاندیداهای احزاب باید از طریق شورای مرکزی احزاب یا در فرایندی شبیه آن انجام شود.
۸. سیاست نظارت استصوابی اجازه نمی دهد که مدیران شایسته به مدارج بالا رسند و اگر هم خطا کردند، با مردم مواجه شوند. نظارت استصوابی، هم مدیران شایسته را به حاشیه می راند و هم باعث می شود که اگر مدیران پذیرفته‌شده خطایی کردند، اجازه علنی شدن آن داده نشود. باید در این قانون تجدیدنظر شود.
۹. همیشه مشکلات کشور به‌جای افتادن به دوش احزاب، به دوش رهبری می افتد و ازآنجا هم به اصل مذهب منتقل می شود. باید احزاب قوی در کشور ایجاد شود تا مانند ضربه گیر عمل کنند و اصل نظام تهدید نشود.
۱۰. برای برون‌رفت از مشکلات نظام، بهترین کار این است که اصلاحات سیستم به دست رهبری انجام گیرد تا هم رهبری و هم جمهوری اسلامی را نجات دهد. چراکه دیگران چنین توانایی را ندارند و اگر هم داشته باشند این کار با خونریزی یا مشکلات بیشتری انجام خواهد شد. یکی از این پیرابند باید اصلاح مکانیزم شورای نگهبان باشد تا نظام انتخاباتی هم اصلاح شود. قانون انتخابات، قانون اساسی دوم است اما مهم‌تر از قانون اساسی اول است چراکه قانون انتخابات است که قانون اساسی را فعال یا غیرفعال می کند.
۱۱. در دوره انقلاب وقتی مردم از نخبگان سیاسی، شاه و دربار روی‌گردان شدند، پناهگاه مذهب و روحانیت را داشتند اما این بار اگر انقلابی صورت گیرد، با توجه به نبود یک هویت واحد در کشور، احتمالاً کشور به سمت یک نوع فروپاشی خواهد رفت. نخبگان کشور باید به‌شدت نسبت به این موضوع هوشیار باشند.
۱۲. سیستم های حکومتی در دنیا 2 گونه هستند: سیستم های خود-اصلاح کننده و غیر خود-اصلاح کننده. هرچند وقت یک‌بار باید یک احیا کننده، سیستم حکومتی ما را اصلاح کند. اگر به سیستم خود-اصلاح کننده تبدیل شود که عالی است ولی در غیر این صورت، بعد از 40 سال مطمئناً نیاز به تغییرات اساسی وجود دارد. دولت جمهوری اسلامی باید خود را اُبژه کند و از بیرون به خود نگاه کرده و ارزیابی کند. همه باید به این نائل شوند که اصل و اساس سیستم احتیاج به فکر کردن دارد.
۱۳. بعضی از افراد مرتب سعی می کنند که در کشور نهاد جدید تأسیس کنند. به‌جای این کار، باید به کاستن این نهادها فکر کرد. مثلاً در حوزه فرهنگ، 25 نهاد هم ارز در امور خارجه در حال فعالیت هستند که باید تعدیل شود.
 
محمدجعفر سعیدیان  (سخنرانی در مسجد امام صادق علیه السلام)
مقدمه اول: تأثیر مسائل سیاسی در شکل‌گیری نگارش های اولیه سیره نبوی/ سیره مکتوب به صورت حدیث  اواخر قرن اول هجری ونیمه دوم به صورت تاریخ نگاری:
 بعد از اینکه بنی‌امیه حاکمیت را در دست گرفتند و مدعیان خلافت هم کنار زده شدند، طبیعی بود که علاوه بر یکه‌تازی در میدان قضایای سیاسی ـ نظامی، در عرصه فرهنگی هم فعال شوند. چون هیچ حکومتی بدون تفکر، بدون پیشینه تاریخی و بدون یک نظام فکری نمی‌تواند دوام بیاورد؛ لذا آنها درصدد بودند، همان‌طور که به عنوان مثال از جهت نژادی می‌گفتند ما قریش هستیم و حق حاکمیت بر مسلمین را داریم، از جهت فرهنگی و تاریخی نیز برای خود یک تاریخی دست‌وپا کنندوطبیعی بود که بنی‌امیه که تا سال هشتم ً در مقابل دعوت توحیدی  پیامبر(ص) قرار گرفته بودند، حرفی برای گفتن نداشته باشند اما آنها برای جبران این خلأ دو راه پیش گرفتند؛ یک راه سانسور بود و دیگری راه جعل احادیث و داستان‌هایی که به نفع آنها یا افرادی بود که در آن زمان در نظام سیاسی با آنها هماهنگ شده بودند
نقش زبیریان در تدوین سیره نبوی
عروة بن زبیر که شخصیت تراز اول خاندان زبیر، جزء فقهای سبعه مدینه و تربیت شده خاله‌اش عایشه بود، تمام احادیث و مسائلی که لازم داشت را از او اخذ می‌کرد. وقتی می‌گوییم آل‌زبیر، اینها یک طیف هستند که رهبری آن به دست عروة بن زبیر است و بعد از آن هشام بن عروة و بعد موسی بن عقبه و بعد تعداد دیگری از موالیان خود آل‌زبیر که همه اینها در عرصه سیره‌نگاری آمدند  تحریف و غلو دو آسیب سیره و تاریخ نبوی بود که در عصر اموی آغاز شد و سپس در زمان های  بعد توسط حاکمان بر اساس منافع معطوف به قدرت و مردم ناآگاه  براساس جهل مقدس به صورت فاجعه آمیزی تقویت شد و ادامه پیدا کرد
مقدمه دوم: منظور از اسلام وصف كلى اين دين است كه پيامبر(ص) در قرآن اززبان وحی بيان كرده و پيروان آن به عنوان مسلمان شناخته شده‌اند و همچنين توصيف پيامبر به كسى كه نخستين اسلام آورنده است و تسليم در برابر حق شده و نامگذارى به اسلام و منتسبين به آن به عنوان مسلمين در عصر نخستين است. ترديدى نيست كه منشأ نام گذارى معناى لغوى يعنى تسليم شدن در برابر حق و سابقه تاريخى آن در عصر ابراهيمِ نبى، سر سلسله اديان توحيدى بوده است و به اين جهت نام گذارى شده و جنبه سلبى ندارد، و جمله: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ» به همين معنا بوده است. در قرآن بارها اين ماده به معناى تسليم حق بكار رفته و جهت‌گيرى دينى خاص نداشته است: «كَذٰلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ:نحل(16) آیه:81 * أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهٰا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ»:نمل(27)آیه:38 ودرباره پیامبران پیشین واژه مسلم مکرر به کار برده شده است نمونه درباره ابراهیم پیامبر(ع):[1] ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ : آل‏عمران (3)آیه: 67 [2]رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنٰا مَنٰاسِكَنٰا وَ تُبْ عَلَيْنٰا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوّٰابُ الرَّحِيمُ: (البقره (۲) آيه: ۱۲۸). ویوسف پیامبر(ع)از خداوند می خواهد که درانتهای زندگی مسلم وتسلیم دربرابر خداوند به لقاء اوبرسد رَبِّ قَدْ آتَيْتَني‏ مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَني‏ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّني‏ مُسْلِماً وَ أَلْحِقْني‏ بِالصَّالِحينَ يوسف(12)آیه :وموسی پیامبر(ع) به قوم خویش گفت «ای قوم  من ، اگر به خدا ایمان آورده اید واگر اهل تسلیم به حق وپروردگارید بر او توکل کنید» وَ قالَ مُوسى‏ يا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمينَ: يونس(10)آیه : 84 وساحران که برای مقابله با موسی فراخوان داده شده بودند پس از ایمان به خدای موسی از خدا می خواهند« برما شکیبائی فروریز ومارا مسلمان بمیران» وَ ما تَنْقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآياتِ رَبِّنا لَمَّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمينَ: الأعراف(7) آیه: وسلیمان پیامبر (ع)که درسه آیه خداوند با حکایت گفتاری از ایشان مسلم را به  معنی تسلیم درمقابل حق به کار برده است« أَلاَّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُوني‏ مُسْلِمينَ النمل[27]آیه :  : 31» « قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتيني‏ بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُوني‏ مُسْلِمينَ النمل[27]آیه: 38» « فَلَمَّا جاءَتْ قيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ كُنَّا مُسْلِمينَ : النمل (27)آیه: ۲ -.126 وسرانجام  خدا مى‌خواهد كه پيامبراکرم ازاولین مسلمانان به معناى مفهومی تسلیم دربرابر خداوند  واولین مسلمان به معنای کاربردی هویتی  آن درجامعه باشد: [۱] قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لاٰ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ: انعام (۶) آيه: ۱۴).[۲] لاٰ شَرِيكَ لَهُ وَ بِذٰلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ: (انعام (۶) آيه: ۱۶۳).[۳] وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ: (النمل (۲۷) آيه: ۹۱).[۴] وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعٰالَمِينَ: (غافر (۴۰) آيه: ۶۶.).نتیجه: آنچه ازقرآن می آموزیم  این که  پيامبران و پيامبر اسلام به دين هاى خود باور دارند: «فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّٰهِ» و از نخستين كسانى هستند كه به دين معتقدند «أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ» و براساس اعتقاد و باور و عمل به هدايت مردم مى‌پردازند «لاٰ شَرِيكَ لَهُ وَ بِذٰلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ» و هيچگونه ناخالصى و دوگانگى در كردار و پندار و رفتار آنان مشاهده نمى‌شود: «فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ» و در يك كلام مثل بسيارى از رهبران سياسى دنيا نيستند كه به آنچه كه مى‌گويند و مردم را به عمل وامى دارند، معتقد نباشند. «أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ» «إِلاّٰ إِيمٰاناً وَ تَسْلِيماً» «وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» و از دعاهاى ايشان اين است كه ما را مسلمان بميران: «رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَيْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِينَ»
اهداف بعثت پیامبراکرم(ص): چهار هدف:  1- توحید 2- عدالت 3- آزادی 4- تزکیه و تعلیم
[1] توحيد:
منظور از توحيد يكتايى و يگانگى و يكتاپرستى خداوند و نقش پيامبر(ص) در اين دعوت اساسى است، و نه اصل اعتقاد به خداوند كه حتى مشركان آن را مى‌پذيرفتند. بى‌گمان توحيد، نوعى نگرش به جهان‌بينى است كه همه پيامبران و از آن جمله پيامبر اسلام منادى آن بوده، تا جايى كه قرآن به صراحت مى‌گويد كه دعوت همه پيامبران(ع)، پرستش خدا و نفى بندگى طاغوت بوده است: «وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ اف پیامبر(ص) وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ: نحل (۱۶) ۳۶» از سوى ديگر بيش از هر چيز در قرآن و بلكه ۹۷%، آيات تكيه بر پرستش خدا دارد و تأكيد بر بندگى خدا بيشتر از بُعد سلبى آن، يعنى مبارزه با شرك و نفى معبودهاى بشرى و تغيير جهت حركت زندگى و معنابخشى به حيات انسان دارد، تا اثبات صانع و اعتقاد به اصل خدا، كه حتى مشركان آن را پذيرفته بودند. همه ترجيع بند كلام پيامبران اين شعار بوده است: «مٰا لَكُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَيْرُهُ.» * در باره پيامبر اسلام هم باز اين جمله تكرار شده است «قُلْ أَ غَيْرَ اللّٰهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ». (انعام (۶):۱۶۴) و هنگامى كه از تكرار پيام‌ها به مرز نا اميدی نزدیک مى‌شود، مى‌گويد، بگو: «فَلاٰ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِمّٰا يَعْبُدُ هٰؤُلاٰءِ مٰا يَعْبُدُونَ إِلاّٰ كَمٰا يَعْبُدُ آبٰاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِنّٰا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ» (هود (۱۱):۱۰۹).آنچه از همه پيامبران از دعوت به توحيد خواسته مى‌شود، جهت‌گيرى در هدف و آرمان الهى و توحيدى و به صورت عملى، نديدن غير خدا در كارها است. اين كه به جز خدا هيچ معبودى پرستش نشود، هيچ عمل صالح و خدمت و خير تا همراه با ايمان به خدا و تنها به خاطر او نباشد، مقبول درگاه و موجب رستگارى و ثواب براى صاحبش نخواهد بود: «وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ * بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشّٰاكِرِينَ». (زمر (۳۹):64-65 و  البته آثار معنوى و روحى توحيدى كه پيامبر منادى آن بود و زمانی که توحيد را پذيرفت، به دنبال آن عشق به كمال مطلق هم مى‌رود، زيرا انسان در نهاد خود مى‌يابد كه كمال را دوست دارد و بلكه نهايت آن را مى‌خواهد. از سوى ديگر اميد به آينده پيدا مى‌كند؛ چون انسان در لحظه‌هاى سخت و شكننده و بحران‌هاى زندگى كه از همه اسباب و علل طبيعى قطع اميد مى‌كند، ايمان به خدا قدرتى فراتر را به وجود مى‌آورد، كه مى‌تواند با اميد به او، خود را نجات دهد. اكنون آياتى كه اين معنا و آثار را در خطاب به پيامبر(ص) بيان مى‌كند، يا ابعاد توحيد و آثار آن را در دعوت خود آورده، اشاره مى‌گردد:
 [1] قُلْ يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لاٰ يَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ: (آل عمران (۳) آيات: ۶۴).
[۲] وَ قٰالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰارىٰ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِيمَ حَنِيفاً وَ مٰا كٰانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ * قُلْ أَ تُحَاجُّونَنٰا فِي اللّٰهِ وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّكُمْ وَ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَكُمْ أَعْمٰالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ: (بقره (۲) آيات: ۱۳۵-۱۳۹).
 [3] إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ البقرة(2)آیه : 62
[4] وَ الَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ الْكِتٰابَ يَفْرَحُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مِنَ الْأَحْزٰابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمٰا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّٰهَ وَ لاٰ أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَ إِلَيْهِ مَآبِ: (رعد (۱۳) آيه: ۳۶).
 [5] فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ * وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ: (شعراء: (۲۶) آيات: ۲۱۳-۲۱۴).
[۶] قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحىٰ إِلَيَّ أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً: (كهف (۱۸) آيه: ۱۱۰).
[7] قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحىٰ إِلَيَّ أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ: (فصّلت (۴۱) آيه: ۶).
[8] قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ: (اعراف (۷) آيه: ۳۳).
  [9] قُلْ إِنَّمٰا أَدْعُوا رَبِّي وَ لاٰ أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً * قُلْ إِنِّي لاٰ أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لاٰ رَشَداً * قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللّٰهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً: (جن (۷۲) آيات: ۲۰-۲۲). براى مقابله با هرگونه غلو و بيان توحيد ناب خداوند به پيامبر مى‌فرمايد بگو من فقط خداوند را مى‌خوانم و براى او شريكى قائل نيستم: «قُلْ إِنَّمٰا أَدْعُوا رَبِّي وَ لاٰ أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً» و من براى شما اختيار زيان و هدايتى را ندارم: «قُلْ إِنِّي لاٰ أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لاٰ رَشَداً» و هرگز كسى مرا در برابر خدا پناه نمى‌دهد و هرگز پناهگاهى غير از او نمى‌يابم: «قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللّٰهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً».
[2] عدل
اصل عدالت يك اصل عقلايى و فرادينى است كه در تمام اديان الهى به آن تأكيد شده و بر كل حيات آدمى و تمامى افعال او سرايان دارد. اين اصل در شكل گسترده، با ابعاد مفهومى و مصداقى در حوزه معنايى مفرد و مركب، مستقيم و غير مستقيم، سلبى و ايجابى در قرآن كريم مطرح شده و براى آن هيچ شرط و زمان و مكانى محدوديت پذيرى قائل نشده است. اما اين پرسش مطرح است كه پس اگر چنين است، چرا اديان و پيامبران بر اصل عدالت تأكيد كرده و تحقق و اقامه آن را بارها خواستار شده‌اند. در پاسخ به اين پرسش بايد ياد آورى شود كه اين نكته به دليل اهميت و خطر زايى آن است. دين چنان براى عدالت ارزش قائل است كه به جز عقل لازم دارد كه به آن جنبه قداست و معنويت بدهد و براى تحقق آن پاداش اخروى تعيين كند. در قرآن نه تنها بر تحقق عدالت در جامعه تاكيد شده، بلكه آن را از اهداف بلند پيامبران دانسته است واین معنا را یاد آور می شود که ایمان همراه عدالت  برای انسانها امنیت وهدایت می آورد«کسانی که ایمان آورده وایمان خود را با هیچ ستمی نیامیخته اند ، اینان درامانند واینان هدایت یافتگان اند» الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئكَ لهَُمُ الْأَمْنُ وَ هُم مُّهْتَدُونَ :انعام(6)آیه:82
  و اکنون  نمونه آیاتی  که براین معنا که عدالت وقسط فلسفه بعثت پیامبران(ع)  وپیامبر اکرم(ص) است تاکید می کند.
 [۱] (لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْمِيزٰانَ لِيَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللّٰهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ.) (حديد (۴۲) : ۲۵).
[۲] (قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَ أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمٰا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ) (اعراف (۷):۲۹).
[۳] (شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ... فَلِذٰلِكَ فَادْعُ... وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّكُمْ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَكُمْ أَعْمٰالُكُمْ لاٰ حُجَّةَ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمُ اللّٰهُ يَجْمَعُ بَيْنَنٰا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ) (شورى (۴۲) آيات: ۱۳-۱۵).
[۴] (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً) (نساء (۴) آيه: ۵۹).
[۵] (يٰا أَيُّهَا الرَّسُولُ لاٰ يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسٰارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ هٰادُوا... وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ) (مائده (۵) آيات: ۴۱-۴۲).
نتيجه: در آيات فوق اين موضوعات پیرامون  هدف عدالتی رسولان  وپیامبراکرم(ص) مطرح گرديده است:
۱ - برپائى قسط وعدل فلسفه رسالت همه پيامبر ان (ع)الهى «لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْمِيزٰانَ لِيَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ»
۲ - برپائى عدالت از اهداف اصلى دعوت پيامبر(ع) و مأموريت ايشان از طرف خداوند: «فَلِذٰلِكَ فَادْعُ... وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ... قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ»
۳ - اجراى عدالت، در پرتو اطاعت از خدا ورسول و اولو الامر: «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً»
۴ - قضاوت عادلانه براساس قانون - قرآن - وظيفه پيامبر(ع) از طرف خداوند اعلام شده است و دعوت خداونداز پيامبر(ع)به رعايت عدالت هنگام داورى بين يهوديان (وَ مِنَ الَّذِينَ هٰادُوا... وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ)
۵ - رجوع به خدا وپيامبر(ع) وظيفه مردم به هنگام درگيرى واختلا ف براى قضاوت عادلانه (فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ) و از نشانه هاى ايمان (إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً)
جهان بينى بر محور عدالت
منظور آن دسته از آياتى است كه بناى جهان را بر حق و عدالت استوار مى‌سازد و مى‌خواهد كه مردم اين گونه ببينند. اين معنا ناظر به رعايت موازنه و تعادل و حد وسط بودن ميان افراط و تفريط در تنظيم امور و هر چيزى در جاى خود قرار گرفتن است، قهراً عدل معناى خاص غير از معناى عالم انسانى دارد، زيرا در اعتقاد اسلامى عدل الهى در عالم چيزى به معناى اداى حق انسان‌ها مطرح نيست، بلكه به معناى چيزى را فروگزار نكردن، و با تعبير قرآنى هرچيزى در جاى خود قرار گرفتن و رعايت حق كردن و در مرحله بعدى ظلم نكردن به انسان‌ها و از حقوق آنان تجاوز نكردن است. براى آشنايى با اين دسته از آيات:
[۱] (شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ الْمَلاٰئِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (آل عمران (۳) آيه: ۱۸).
[۲] (وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لاٰ مُبَدِّلَ لِكَلِمٰاتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (انعام (۶) آيه: ۱۱۵).
[۳] (إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضٰاعِفْهٰا وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً) (نساء (۴) آيه: ۴۰).
[۴] (بَلِ اللّٰهُ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ وَ لاٰ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً) (نساء (۴) آيه: ۵۱).
[5] (إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَظْلِمُ النّٰاسَ شَيْئاً وَ لٰكِنَّ النّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (يونس (۱۰) آيه: ۴۴)
[6] (هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلاٰئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذٰلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰكِنْ كٰانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (نحل (۱۶) آيه: ۳۳)  نتیجه: این که از آیات فوق این گونه می آموزیم که  در مرحله نخست حاكميت قسط و عدل بر نظام عالم سارى و جارى است. «شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ... قٰائِماً بِالْقِسْطِ... وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاًلاٰ مُبَدِّلَ لِكَلِمٰاتِهِ» و - وفا كردن به اعمال و استيفاى حق انسان‌ها (وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ.) و آيات فراوان ديگرى كه به ظلم نكردن و عطا و وفا كردن به اعمال انسان‌ها تأكيد مى‌كند.و این که  نظام هستى از طرف خداوند برعدل، قسط قرار داده شده وظلم هاى مشهود برانسانها نتيجه وجزاى اعمال خودشان است «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَظْلِمُ النّٰاسَ شَيْئاً وَ لٰكِنَّ النّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ... وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اللّٰهُ وَ لٰكِنْ كٰانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ... وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰكِنْ كٰانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ... وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰكِنْ كٰانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» (ر. ك: فرهنگ قرآن، ج  ۲۰:۱۶۰ – فرهنگ نا مه پیامبر درقرآن ج2ص210 ).
دعوت به برپايى و تحقق بخشيدن به عدالت و موانع آن
[۱] (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ) (بقره (۲) آيه: ۲۸۲).
(إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلىٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّٰهَ نِعِمّٰا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللّٰهَ كٰانَ سَمِيعاً بَصِيراً) (نساء (۴) آيه: ۵۸).
[۲] (إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ الْكِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاكَ اللّٰهُ وَ لاٰ تَكُنْ لِلْخٰائِنِينَ خَصِيماً:.) (نساء (۴) آيه: ۱۰۵).
[۳] (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّٰامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوٰالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيراً فَاللّٰهُ أَوْلىٰ بِهِمٰا فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَوىٰ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللّٰهَ كٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِيراً) (نساء (۴) آيه: ۱۳۵).
[۴] (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّٰامِينَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلىٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ خَبِيرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ) (مائده (۵) آيه: ۸).
[۵] (إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ...) (نحل (۱۶) آيه: ۹۰).
[۶] (وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذٰا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً) (اسراء (۱۷) آيه: ۳۵).
 [۷] (وَ إِذٰا دُعُوا إِلَى اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذٰا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ * وَ إِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ * أَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتٰابُوا أَمْ يَخٰافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللّٰهُ عَلَيْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ) (نور (۲۴) آيات: ۴۸-۵۰).
[۸] (وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِيمِ) (شعرا (۲۶) آيه: ۱۸۲).
نكته: مسئله اى كه بايد در اينجا مورد توجه قرار گيرد اين است كه در قرآن مجيد كرارا روى مساله مبارزه با كم‌فروشى و تقلب در وزن و پيمانه تكيه و تاكيد شده است، در يك جا رعايت اين نظم را در رديف نظام آفرينش در پهنه جهان هستى گذارده مى‌گويد: (وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِيزٰانَ أَلاّٰ تَطْغَوْا فِي الْمِيزٰانِ) (رحمن (۵۵) آيات: ۷-۸) خداوند آسمان را برافراشت و ميزان و حساب در همه چيز گذاشت، تا شما در وزن و حساب تعدى و طغيان نكنيد اشاره به اينكه مساله رعايت عدالت در كيل و وزن مساله كوچك و كم اهميتى نيست، بلكه جزئى از اصل عدالت و نظم است كه حاكم بر سراسر هستى است.
[۹] (فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ) (حجرات (۴۹) آيه: ۹).
[۱۰] (وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَ أَقِيمُوا الشَّهٰادَةَ لِلّٰهِ ذٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كٰانَ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً) (طلاق (۶۵) آيه: ۲).
نكته: در آيات قسط و عدل اولاً مى‌گويد يكى از محورهاى دعوت پيامبران است. وانگهى خداوند به پيامبر دستور مى‌دهد كه با مردم مطرح كند كه مأمور به قسط و عدل است و عدالت قانون عام در همه هستى و روابط اجتماعى و فردى و خانوادگى است، از شهادت تا كتابت و معاملات مكيل و موزون و جنگ صلح و اختلاف‌ها و برخورد با مخالفان و در جنگ و نزاع هاى خانوادگى كه همه بايد عدالت حاكم باشد و كلام خداوند با صدق و عدل به تماميت رسيده است و خداوند قيام به قسط دارد و خلاصه پيامبرش هم مأمور به قسط و عدل است.
نتيجه: درآیات فوق این ابعاد برای تحقق کاربردی عدالت  به عنوان هدف مهم بعثت پس از توحید به پیامبر(ص) و جامعه هدف – مسلمانان- آموزش داده شده
 ۱ - خداوند خطاب به موءمنان مى فرمايدهنگامى كه بخاطر وام يا داد و ستد بدهى‌اى را تا سرآمدِ معين به يكديگر بدهكار شديد، پس آن را بنويسيد. «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ» و بايد نويسنده‌اى براساس عدالت، سند را در ميانِ شما بصورت مکتوب تنظیم کند (وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ) وتنظيم ونوشتن اسناد تجارى وديون با يد براساس عدل ونويسنده عادل باشد.
 ۲ - داورى عادلانه وقضاوت براساس قسط فرمان خداوند به پيامبر(ص) ومردم (وَ إِذٰا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّٰاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ)
 ۳ - خداوند به پيامبر( ص) توصيه مى‌كند كه هدف از فرستادن اين كتاب آسمانى اين است كه اصول حق و عدالت در ميان مردم اجرا شود، ما اين كتاب را به حق بر تو فرستاديم تا به آنچه خداوند به تو آموخته است درميان مردم قضاوت كنى (إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ الْكِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاكَ اللّٰهُ) سپس به پيامبر (ص) هشدار ميدهد كه هرگز از خائنان حمايت نكند (وَ لاٰ تَكُنْ لِلْخٰائِنِينَ خَصِيماً) گرچه روى سخن در اين آيه به پيامبر (ص) است ولى شك نيست كه اين حكم يك حكم عمومى نسبت به تمام قضات و داوران مى‌باشد، و به همين دليل چنين خطابى مفهومش اين نيست كه ممكن است چنين كارى از پيامبر(ص) سر بزند، چه اينكه حكم مزبور ناظر به همه افراد است (تفسير نمونه، ج ۴، ص: ۱۱۲).
۴ - دستور خداوند به موءمنان براى - قيام - حركت وايستادگى براساس قسط وعدل (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّٰامِينَ بِالْقِسْطِ) ودر شهادت انگيزه هاى منفعت طلبانه، خويشاوندى وترس آنان را از گواهى دادن عادلانه جدا نكند (شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوٰالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ) وتحت تاثير تمايلات نفسانى از عدالت منحرف نشوند (فَلاٰ تَتَّبِعُوا الْهَوىٰ أَنْ تَعْدِلُوا)
 ۵ - خداوند خطاب به موءمنان مى گويد همواره قيام براى خدا كنيد و به حق و عدالت گواهى دهيد (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّٰامِينَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ) سپس، به مسلمانان چنين هشدار مى‌دهد كه: "نبايد كينه‌ها و عداوتهاى قومى و تصفيه حسابهاى شخصى مانع از اجراى عدالت و موجب تجاوز به حقوق ديگران گردد، زيرا عدالت از همه اينها بالاتر است (وَ لاٰ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلىٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا) وبار ديگر بخاطر اهميت موضوع روى مساله عدالت تكيه كرده، مى‌فرمايد: عدالت پيشه كنيد كه بپرهيزگارى نزديكتر است (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ)
 ۶ - خداوند نظام هستى را براساس عدل آفريده وبراى رشد وكمال نظام اجتماعى به عدالت واحسان فرمان مى دهد (إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ...)
 ۷ - درنظام تجارت، داد وستد بايد همان گونه نظام هستى براساس عدل وقسط است ترازوى سنجش عادلانه باشد در سنجش كالاها دقت كنيد كه كم فروشى نكنيد (وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذٰا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِيمِ... وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِيمِ) پرداخت كامل حقوق مردم، بهتر و خوش‌عاقبت‌تر است. (ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً)
 ۸ - بى مورد بودن خوف از بى عدالتى، از جانب خدا و رسول: (وَ إِذٰا دُعُوا إِلَى اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذٰا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ... أَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتٰابُوا أَمْ يَخٰافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللّٰهُ عَلَيْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ
 ۹ - پس ازاين كه خداوند دستور مى دهد درنزاع ميان موءمنان، براى بر قرارى صلح با تجاوز گران به حقوق ديگران مقابله كنيد، تا به حق واحترام به قانون الهى برگردند مى فرمايد «و هر گاه گروه تجاوز گر بازگشت (فَإِنْ فٰاءَتْ) و زمينه صلح فراهم شد در ميان آن دو طبق عدالت صلح برقرار سازيد (فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ) يعنى؛ تنها به درهم شكستن قدرت گروه تجاوز گر به حقوق ديگرى قناعت نكنيد، بلكه اين پيكار بايد زمينه ساز صلح باشد، و مقدمه‌اى براى ريشه كن كردن عوامل نزاع و درگيرى و گر نه با گذشتن زمان كوتاه يا طولانى بار ديگر كه ظالم در خود احساس توانائى كند بر مى‌خيزد و نزاع را از سر مى‌گيرد. و از آنجا كه تمايلات گروهى، گاهى افراد را به هنگام قضاوت و داورى به سوى يكى از دوگروه متخاصم متمايل مى‌سازد، و بى‌طرفى داوران را نقض مى‌كند درآخرآيه مى فرمايد و عدالت پيشه كنيد خداوند عدالت پيشه‌گان را دوست مى‌دارد (وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ)
 ۱۰ - خداوند دستور مى دهدكه هنگام طلاق و جدايى، دو نفر عادل از خودتان را شاهد بگيريد (وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ) تا اگر در آينده اختلافى روى دهد، هيچيك از طرفين، نتوانند واقعيتها را انكار كنند. وسپس مى گويد شهادت را براى خدا برپا داريد (وَ أَقِيمُوا الشَّهٰادَةَ لِلّٰهِ) مبادا تمايل قلبى شما به يكى از دو طرف، مانع شهادت به حق باشد، بايدجز خدا و اقامه حق انگيزه ديگرى در آن راه نيابد، درست است كه شهود بايد عادل باشند، ولى با وجود عدالت، نيز صدور گناه محال نيست، به همين دليل به آنها هشدار مى‌دهد كه مراقب خويش باشند و آگاهانه يا ناآگاهانه از مسير حق منحرف نشوند.
 [3] آزادى:
منظور از اين كليد واژه تمام تعاليمى است كه به صورت مستقيم و يا غير مستقيم به مدارا و عدم اجبار در دين و نفى سيطره‌گرى دينى تأكيد شده و محدوده پيام رسول را تبليغ و تبيين و تشويق و انذار مى‌داند و به صراحت از پيامبر(ص) خواسته شده كه زمينه انتخاب و اختيار ديگران را فراهم كند و نه اينكه اجبار و چيره‌گرى كند.
الف: اصول و مبانى آزادى
منظور از اصول، مبانى و نگرش‌هاى بنيادين آزادى و رهنمودهايى است كه نتيجه و لازمه آن آزادى و حق انتخاب و عدم اجبار انسان‌ها در پذيرفتن دين حق است
. [۱] وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ: (يونس (۱۰) آيه: ۹۹).
نكته: مشيت حق آن است كه همه مردم مؤمن نباشند و ايمان با اراده و انتخاب انجام گيرد و در نتيجه كسى مجبور نشود و از اين جهت پيامبر نمى‌تواند مجبور كند.
[۲] قُلْ يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدىٰ فَإِنَّمٰا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا يَضِلُّ عَلَيْهٰا: (يونس (۱۰) آيه: ۱۰۸).
[۳] هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كٰافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ: (تغابن (۶۴) آيه: ۲).
[۴] فَمَنْ شٰاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْيَكْفُرْ: (كهف (۱۸) آيه: ۲۹).
[۵] وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَكُوا وَ مٰا جَعَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ: (انعام (۶) آيه: ۱۰۷).
  [۶] إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِينَ: (شعراء (۲۶) آيه: ۴).
قلمرو رسالت پيامبرى
[۱] يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاكَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً: (احزاب (۳۳) آيه: ۴۵).
نكته: گويى خداوند حكمى داده كه قلمرو رسالت پيامبرى بشارت و انذار مشخص شده است:
[۲] وَ دٰاعِياً إِلَى اللّٰهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرٰاجاً مُنِيراً: (احزاب (۳۳) آيه: ۴۶).
نكته: وظيفه پيامبرى دعوت گرى و نشان دادن چراغ و روشنايى بخشى است
[۳] رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلاّٰ يَكُونَ لِلنّٰاسِ عَلَى اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كٰانَ اللّٰهُ عَزِيزاً حَكِيماً: (نساء (۴) آيه: ۱۶۵). تا آنجا تبليغ و بشارت و انذار مى‌دهد كه حجت را بر ديگران تمام كند
[۴] فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِينُ: (نحل (۱۶) آيه: ۳۵). وظيفه‌اى جز رساندن پيام به صورت آشكار ندارد
[۵] اُدْعُ إِلىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ: (نحل (۱۶) آيه: ۱۲۵). روش او در دعوت (به جاى زور و تحكم و خشونت) با حكمت و موعظه نيك و در صورت جدال، جدال احسن است:
[۶] قُلْ هٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللّٰهِ عَلىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي: (يوسف (۱۲) آيه: ۱۰۸). راهنمايى و
هدايت و دعوت به بصيرت روش اصلى پيامبر(ص)
[۷] قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً: (اسراء (۱۷) آيه: ۱۹۳)
نكته: پيامبر كسى جز انسانى فرستاده شده، نيست كه از ترتيبات بشرى براى هدايت استفاده مى‌كند و در اين آيات فلسفه دعوت پيامبرو شيوه برخورد او با مخالفان و قلمرو مسئوليت ايشان مطرح گرديده كه همه جا روح حق انتخاب و آزادى و عدم بهره‌گيرى از روش اجبار در آن جلوگراست.
پيامبر و آزادى عقيده
[۱] وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النّٰاسَ حَتّٰى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ: يونس (۱۰) آيه: ۹۹
[۲] لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ: (الغاشيه (۸۸) آيه: ۲۲)
[۳] وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَكُوا وَ مٰا جَعَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ: (انعام (۶) آيه: ۱۰۷) پيامبر وكيل و نگهدارنده ايمان مردم نيست.
[۴] وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبّٰارٍ: (ق (۵۰) آيه: ۴۵).
[۵] لاٰ إِكْرٰاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ: (بقره (۲) آيه: ۲۵۶).
[۶] بِالْبَيِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ: (نحل (۱۶) آيه: ۴۴).
پيامبر و آزادى سياسى:
از آنجا كه همراه با دعوت دينى لازم است شرايطى فراهم مى‌شود كه قدرت دينى در جامعه مستقر شود، در اين صورت لازمه استقرار، توجه به آراى مردم و رعايت حقوق اجتماعى آنان و از اين رو به پيامبر فرمان مى رسد كه با مردم تعامل داشته باشد و از آراى آنان استفاده كند. --> شورى - مردم سالارى - حق انتقاد - امر به معروف ونهى از منكر - سرفصل هاى آزادى سياسى هستند.
[۱] فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ: (آل عمران (۳) آيه: ۱۵۹)  «ضرورت بهره‌گيرى پيامبر از آراى مردم»
[۲] وَ الَّذِينَ اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورىٰ بَيْنَهُمْ: (شورى (۴۲) آيه: ۳۸)  «جامعه ايمانى ساخته پيامبر جامعه‌اى است كه شور و مشورت نهادينه شده است»
[۳] كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ: (آل عمران (۳) آيه: ۱۱۰)   يكى از مهم ترين مصداق امر به معروف و نهى از منكر نصيحت حاكمان است وامام علی(ع) مى‌گويد:« و از تمامى ارزشها برتر، فرياد شعار عدالت است روياروى رهبرى ستمگر»(وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَام جَائِر(نهج البلاغه صبحی صالح حکمت 374) 
  [۴] إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ مٰا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ: (توبه (۹) آيه: ۹۱) نصيحت به پيامبر نبايد پى آمدى داشته باشد و كسى مؤاخذه شود:
آزادی اقلیت های مذهبی:
[۱] وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجٰارَكَ فَأَجِرْهُ حَتّٰى يَسْمَعَ كَلاٰمَ اللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ: (توبه (۹) آيه: ۶).  امكان تحقيق براى مخالفان و ايجاد امنيت حتى در جنگ
[۲] اُدْعُ إِلىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ: (نحل (۱۶) آيه: ۱۲۵). روش گفتگو و مجادله احسن براى دعوت به دين
[۴] نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا يَقُولُونَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبّٰارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخٰافُ وَعِيدِ: (ق (۵۰) آيه: ۴۵). جبار نبودن پيامبر(ص)
 ۴- تزكيه وتعلیم:
تزكيه، و تطهير نفوس، از اهداف بعثت پيامبر(ص) است که در پیام وحیانی قرآن مطرح گردیده است  وآیات ذیل گواه برآن است
 [۱] رَبَّنٰا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ: (بقره (۲) آيه: ۱۲۹)
[۲] كَمٰا أَرْسَلْنٰا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيٰاتِنٰا وَ يُزَكِّيكُمْ: (بقره (۲) آيه: ۱۵۱).
[۳] لَقَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ: (آل عمران (۳) آيه: ۱۶۴).
[۴] هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ: (جمعه (۶۲) آيه: ۲).
[۵] إِنَّمٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً: (حزاب (۳۳):۳۳).
[۶] يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاّٰ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلىٰ طَعٰامٍ غَيْرَ نٰاظِرِينَ إِنٰاهُ وَ لٰكِنْ إِذٰا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذٰا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاٰ مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذٰلِكُمْ كٰانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ مٰا كٰانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّٰهِ وَ لاٰ أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذٰلِكُمْ كٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ عَظِيماً: (احزاب (۳۳) آيه: ۵۳).
[۷] يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا نٰاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوٰاكُمْ صَدَقَةً ذٰلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ: (مجادله (۵۸) آيه: ۱۲).
[۸] عَبَسَ وَ تَوَلّٰى * أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمىٰ * وَ مٰا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكّٰى * أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرىٰ * أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنىٰ * فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰى * وَ مٰا عَلَيْكَ أَلاّٰ يَزَّكّٰى: (عبس (۸۰) آيات: ۱-۷).
[۹] خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِهٰا...: (توبه (۹) آيه: ۱۰۳).
نتیجه:  در آيات فوق براين محورها تأكيد شده است:
۱ - تزكيه و تطهير نفوس از اهداف پيامبر(ص) اسلام ذكر شده است: «... وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ...»
۲ - تعلق اراده خداوند به تطهير و تزكيه اهل بيت پيامبر از هر گونه آلودگى به دليل حساسيت موضوع رسالت و تداوم آن: «إِنَّمٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»
۳ - رعايت حريم محمد (ص) و اجتناب از مطالبه كردن چيزى از همسران پيامبر به صورت رودررو، باعث تزكيه و طهارت قلب مؤمنان و همسران پيامبر:«وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِحِجٰابٍ ذٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ»
۴ – پيامبر(ص) موظف به آموزش و تعليم افراد خواهان اصلاح و تزكيه نفس: «وَ مٰا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكّٰى».
۵ - مسئوليت نداشتن پيامبر در مورد اصلاح و تزكيه افراد خودكامه و گريزان از اصلاح و تزكيه: «وَ مٰا عَلَيْكَ أَلاّٰ يَزَّكّٰى»
سیره عملی پیامبر:
و در آخر این که سیره عملی پیامبر درابلاغ پیام  توحید ورابطه باانسانهای  پیام پذیر ومخالفان دعوت توحید برنرمی وملایمت تساهل وتسامح واقناع بود که خداوند خطاب به پیامبر(ص) می فرمایدبه برکت رحمت الهی است  که باآنان نرمخو وپر مهر شدی واگر تند خو و سختدل بودی ازپیرامون تو پراکنده می شدند پس ازآنان درگذر وبرایشان آمرزش بخواه ودرکار اداره جامعه با آنان مشورت کن . «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ : آل‏عمران[3]آیه : 159»
روادارى دينى :
 تساهل از ماده سهل و تسامح از ريشه سمح هر دو به معنى آسان گرفتن مدارا كردن و سهل گرفتن بر يكديگر است و در اين  قسمت   آياتى را كه پيامبر از طرف خداوند مأمور به تحمل مخالفان عقيدتى مانند اهل كتاب و مدارا كردن با آنان از روى اختيار بدون دست كشيدن از عقائد و اصول خويش است و يا سيره عملى پيامبر اين گونه با تسامح و تساهل است را  می آوریم وسیره رواداری پیامبر را اززبا ن وحی می آموزیم:
[۱]خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ:اعراف(7)آیه: 199
دراین آیه سه روش برای چگونگی تعامل با دیگران به پیامبر داده شده است:
 1- در طرز رفتار با مردم سختگير مباش، عذرشان را بپذير، و بيش از آنچه قدرت دارند از آنها مخواه و به هر حال «با آنها مدارا كن» (خُذِ الْعَفْوَ).
2- «مردم را به كارهاى نيك و آنچه را عقل و خرد، شايسته مى‏شناسد و خداوند آن را نيك معرفى كرده، دستور ده» (وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ).
3- دستور به تحمل و بردبارى در برابر جاهلان داده، مى‏گويد:«از جاهلان روى بگردان و با آنها ستيزه مكن» (وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ).رهبران و مبلّغان در مسير خود با افراد متعصب، لجوج، جاهل و بى‏خبر،و افرادى كه سطح فكر و اخلاق آنها بسيار پايين است، رو برو مى‏شوند، از آنها دشنام مى‏شنوند، هدف تهمتشان قرار مى‏گيرند، سنگ در راهشان مى‏افكنند.راه پيروزى بر اين مشكل گلاويز شدن با جاهلان نيست، بلكه بهترين راه تحمل و حوصله، ناديده گرفتن و نشنيده گرفتن اين گونه كارهاست، و تجربه نشان مى‏دهد براى بيدار ساختن جاهلان و خاموش كردن آتش خشم و حسد و تعصبشان، اين بهترين راه است. فشرده پیام اخلاقی آیه  این که اهل عفو و مدارا باشيد و با نابخردان با تسامح برخورد كنيد. در جامعه‏ى اسلامى نيكى‏هاى عقل‏پسند و شرع‏مدار را ترويج كنيد وخود را با مكارم اخلاقى آراسته سازيد.
[2] قُلْ يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لاٰ يَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ * يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرٰاهِيمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ التَّوْرٰاةُ وَ الْإِنْجِيلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ * هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ حٰاجَجْتُمْ فِيمٰا لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمٰا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللّٰهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ: (آل عمران (۳) آيات: ۶۴-۶۵-۶۶).
[3] وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْكِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ...: (عنكبوت (۲۹) آيه: ۴۶).
[4] يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ قَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولُنٰا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمّٰا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتٰابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ...: مائده (۵) آيه: ۱۵).
[5] وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمٰانِكُمْ كُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰى يَأْتِيَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: (بقره (۲) آيه: ۱۰۹).
[6] قُلْ يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لاٰ يَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ: (آل عمران (۳) آيه: ۶۴).
[7] وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَى اللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ قٰالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ * وَ لاٰ تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدٰاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ: (فصلت (۴۱) آيات: ۳۳-۳۴).
 [8] وَ إِنّٰا أَوْ إِيّٰاكُمْ لَعَلىٰ هُدىً أَوْ فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ: (سبأ (۳۴) آيه: ۲۴).
[9] إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هٰادُوا وَ النَّصٰارىٰ وَ الصّٰابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ: (البقرة (۲) آِيه: ۶۲).
[10] إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هٰادُوا وَ الصّٰابِئُونَ وَ النَّصٰارىٰ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ: (المائدة (۵) آيه: ۶۹).
[۱1]وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا يَعْمَلُونَ: (المائدة (۵) آيه: ۶۶).
نكته: از ديدگاه قرآن كريم، عمل نمودن يهوديان و مسيحيان به همين تورات و انجيل موجود عصر نزول، متضمن سعادت دنيوى و اخروى آنان مى‌باشد. «وَ لَوْ
أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ». كه البته در اين فاصله انجيل ديگرى از قرن چهارم ميلادى به بعد نبوده، زيرا در عصر پيامبر انجيل ديگرى نبوده كه قرآن به آن اشاره بكند.
[۱2] اِنَّ الَّذِينَ تَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِكَةُ ظٰالِمِي أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قٰالُوا كُنّٰا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِيهٰا فَأُولٰئِكَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سٰاءَتْ مَصِيراً * إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ لاٰ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لاٰ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً * فَأُولٰئِكَ عَسَى اللّٰهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كٰانَ اللّٰهُ عَفُوًّا غَفُوراً: (نساء (۴) آيات: ۹۷-۹۹).
نکته: در اين آيات بر اساس واقعيت انسان‌هاى ضعيف شمرده شده و درمانده: «لاٰ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لاٰ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً» كه در محيط سخت و فشار نمى‌توانند خارج شوند  و با سماحت از آنان گذشت شده است: «فَأُولٰئِكَ عَسَى اللّٰهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ».
[۱3] وَ لَنْ تَرْضىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصٰارىٰ حَتّٰى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّٰهِ هُوَ الْهُدىٰ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جٰاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَكَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاٰ نَصِيرٍ: (بقره (۲) آيه: ۱۲۰).
[۱4] قُلْ يٰا أَيُّهَا الْكٰافِرُونَ * لاٰ أَعْبُدُ مٰا تَعْبُدُونَ * وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ * وَ لاٰ أَنٰا عٰابِدٌ مٰا عَبَدْتُّمْ * وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ * (كافرون: (۱۰۹) آيات: ۱-۶).
 نتیجه: در آيات فوق اين موضوعات مطرح گرديده است:
۱ - تسامح و تساهل در شنيدن سخنان مخالفان و دادن جواب‌هاى مناسب، با رعايت بهترين شيوه بحث و تكيه بر موضوعات مورد اتفاق: «قُلْ يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ.»
۲ - تكيه در گفتمان بر تعقل: - أَ فَلا تَعْقِلُونَ - و علم و دورى از گفتمان بى‌خرد و جاهلانه: «فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمٰا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ.»
 ۳ - تسامح و تساهل پيامبر با اهل كتاب با افشا نكردن برخى حقايق كتمان شده از جانب آنان: «يٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ قَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولُنٰا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمّٰا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتٰابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ.»
 ۴ - مسلمانان در عين تسامح و تساهل با اهل كتاب، موظف به اعلام تسليم در برابر خداوند: «فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ»
۵ - تسامح و تساهل پيامبر با مخالفان در سخن گفتن و احتجاج باآنها: «وَ إِنّٰا أَوْ إِيّٰاكُمْ لَعَلىٰ هُدىً أَوْ فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ.»
۶ - ممنوعيت تسامح و تساهل در اصول و مبانى دين و هشدار در باره سازش با مخالفان در اصول: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ... وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جٰاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَكَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاٰ نَصِيرٍ»
منبع: فرهنگنامه دوجلدی پیامبر(ص) درقرآن موءلفان محمد جعفر سعیدیان فر – سید محمد علی ایازی
ابوالفضل موسویان در گفت وگو با شفقنا: همه تصمیم گیری باید با مردم باشد/ این دستور اسلام است که مردم بدون لکنت زبان اشکالات را بیان کنند. عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم، گفت: متأسفانه اندیشه ای قبل و بعد از انقلاب، مدام بر این مساله پافشاری می کردند که مردم هیچ حقی ندارند، امروز مقداری این اندیشه جرأت بیشتری پیدا کرده که در مقابل مردم بایستد. وی به حقوق ملت در قانون اساسی و اسلام اشاره و اظهار کرد: آنچه از قرآن و آیات برداشت می کنیم، این است که حق تصمیم گیری با مردم هست و فرد دیگری حق ندارد به جای مردم تصمیم گیری کند. دستورات الهی هم با اراده و اختیار مردم است، مردم می توانند این دستورات الهی را بپذیرند و قبول کنند یا نپذیرند. البته اگر کسی از دستورات الهی تخلف کند، بنا بر آیات و روایات مجازات آن در قیامت خواهد بود.
  • اختیار با مردم است حتی در پذیرش حاکم
  • برخی به جای جمهوری اسلامی به دنبال حکومت اسلامی هستند
  • این دستور اسلام است که مردم بدون لکنت زبان اشکالات را بیان کنند
  • مردم کسانی که حقوقشان را پایمال می کنند، نمی پذیرند
  • اختلاس ها و تخلفاتی که در کشور آشکار می شود، مایه روسیاهی ماست
  • دولت ها از ذخایر و منابع درآمدی کشور استفاده کردند و به حق مردم توجهی نداشتند
  • حکومت ها در طول تاریخ نمی خواستند مردم با حقوق خود آشنا باشند
  • کسی که اصلاً رأی مردم را قبول ندارد، چطور می خواهد به عنوان نماینده مردم، وارد مجلس شود!
حجت الاسلام و المسلمین سید ابوالفضل موسویان استاد دانشگاه مفید ادامه داد: آنچه مربوط به این دنیا می شود، حقوق انسانهاست که باید مراعات شود و مجازات مربوط به قیامت است. جهان مجازات هایی برای کسانی که حقوق دیگران را مراعات نمی کنند، تعیین می کند. اسلام هم به صورت ارشادی این دستورات را داده، ولی اختیار با مردم است که مردم چه انتخابی داشته باشند حتی در مورد پذیرش حاکم، اختیار با مردم است که انتخاب کنند.
موسویان گفت: متأسفانه اندیشه ای قبل و بعد از انقلاب، مدام بر این مساله پافشاری می کردند که مردم هیچ حقی ندارند و دین تکلیف آنان را مشخص می کند، این حرفی است که گفته می شد و قبل از انقلاب هم برخی به دنبال حکومت اسلامی بودند نه جمهوری اسلامی، حتی پس از اینکه جمهوری اسلامی توسط امام خمینی(ره) مطرح شد، باز هم شعار حکومت اسلامی دادند و مقصودشان این بود که به جمهوری کاری ندارند یعنی مردم هیچ حقی ندارند در حالی که حضرت امام، بر جمهوری تکیه داشتند و این نشان می دهد که نظر حضرت امام هم این بود. برخی حتی پا را فراتر از این هم گذاشتند و گفتند باید تصمیم گیری در همه مسایل توسط مجتهدین صورت گیرد نه مردم! یعنی ۵۰۰ نفر از مجتهدین تصمیم بگیرند و قوانینی که می خواهند را وضع کنند و اداره مملکت و اجراها به دست اینان باشد که امام به شدت با این مساله برخورد کردند و فرمودند: «این مطلب از ایده ای که قبل از انقلاب مطرح می شد و می گفتند روحانیت باید از سیاست جدا شود، به مراتب بدتر است. به خاطر اینکه منظور این است که همه ملت کنار بروند و ۵۰۰ نفر برای مملکت تصمیم بگیرند»
وی افزود: این ایده وجود داشته و مدام هم روی آن پافشاری می کردند اما امروز مقداری این مساله قوت بیشتری پیدا کرده یا به عبارتی این اندیشه جرأت بیشتری پیدا کرده که در مقابل مردم بایستد.
موسویان تأکید کرد: همه تصمیم گیری باید با مردم باشد، مردم خود تصمیم بگیرند، نظارت داشته باشند و بتوانند اعتراض کنند. این امر یکی از دستورات اولیه اسلام است که اسلام در همین قالب مساله امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کرده و  عمدتاً هم در رابطه با حکومت هاست نه با مسایل جزئی و شخصی. لذا امیرالمومنین علی(ع) می فرمایند: «اگر مردم امر به معروف و نهی از منکر را کنار بگذارند، اشرار بر آنها مسلط می شوند» پس معلوم می شود که مساله اصلی در امر به معروف و نهی از منکر رسیدگی به امور حکومت و نظارت بر کارهای حکومت است کما اینکه امام حسین(ع) هم فرمودند: «من براساس وظیفه امر به معروف و نهی از منکر قیام و حرکت کردم»
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم ادامه داد: این دستور اسلام است که مردم وظیفه نظارت و امر به معروف و نهی از منکر دارند و اگر جایی به نظرشان اشکال رسید، باید بدون لکنت زبان توان بیان آن را داشته باشند لذا باید این اختیار را به جامعه و مردم دهیم؛ این آزادی که خداوند عطا کرده باید وجود داشته باشد تا مردم بتوانند نظرات خود را مطرح کنند.
وی گفت: اسلام و قانون اساسی برای مردم حق تعیین سرنوشت، حق اعتراض، آزادی و اختیار و غیره قائل شدند، همه این  محورها دلایل روشن و آشکاری است بر این امر که اسلام این حق را به رسمیت شناخته و هر کسی بخواهد در مقابل این حق بایستد، مسلماً مردم آن را نخواهند پذیرفت و قبول نمی کنند و اگر دین اینگونه نشان داده شود یک چهره منفی از دین خواهد بود که ممکن است به تدریج اصل دین را از بین ببرد.
موسویان در مورد سیره و کارنامه مسئولین سنوات مختلف در تحقق حقوق ملت، اظهار کرد: عمده موفقیت ها در نظارت است، هیچ نظارتی از نظارت مردم قوی تر و محکم تر و کارآمدتر نیست. یعنی هر دستگاه نظارتی که گذاشته شود، آن دستگاه نظارتی می تواند توسط برخی خریداری شود و احیاناً به تکلیف و وظیفه خود به درستی عمل نکند، اما اگر مردم نظارت می داشتند و داشته باشند مسلماً موانع بسیاری از خلاف ها برطرف می شد که متأسفانه این اصل وجود ندارد. وقتی می شنویم که هزاران میلیاردها اختلاس صورت گرفته، طبعاً این امر، یک شبه و توسط یک نفر ممکن و میسر نمی شود و حتماً دهها نفر در جریان این مساله بودند، اگر افراد می توانستند با شهامت این تخلفات را بیان کنند ما شاهد این همه تخلف در کشور نبودیم. برخی از این تخلفات که آشکار می شود، مایه روسیاهی برای ماست که در جامعه خود با این همه فقر و مشکلاتی که وجود دارد، عده ای اینگونه اموال ملت را چپاول و غارت کردند؛ اینگونه مسایل برای نظام ما جزء سرافکندگی چیز دیگری ندارد.
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم به موانع تحقق حقوق ملت در کشور اشاره و خاطرنشان کرد: متأسفانه به دلایل ذخایر و منابع درآمدی که در کشور وجود داشته، حکومت ها و دولت هایی که حاکم شدند، هیچ نیازی به مردم نداشتند، نفت می فروختند و خرج می کردند در نتیجه یکی از اشکالاتی که وجود داشته، بی حساب و کتاب بودن درآمدهای هنگفتی است که دولت ها داشتند. در دوره هایی نفت بالای صد و چند دلار فروختیم، ولی پول آنها کجا می رفته؟ چه کسی بازخواست می کرد؟ چه کسی تحقیق کرده؟
وی افزود: دولت هایی که در دنیا می بینیم با اینکه هیچ منبع درآمدی ندارند، اما در عین حال با مالیات به بهترین وجه جامعه را اداره می کنند و فشاری هم بر مردم نمی آورند، اما متأسفانه در ایران هم فشار مالیاتی بر مردم آورده می شود و هم درآمدهای هنگفتی که وجود داشته، باز هم پول کم می آورند و مشکلاتی درست می شود.
موسویان گفت: مانع دیگر برای تحقق حقوق ملت این است که مردم به حقوق خود کمتر آشنا هستند. البته شاید حکومت ها هم در طول تاریخ نمی خواستند مردم با حقوق خود آشنا باشند و بدانند که کسانی که در رأس امور قرار می گیرند خدمتگذار و حقوق بگیر مردم هستند، نه اینکه آقا بالاسر مردم باشند.
موسویان در مورد میزان حساسیت روشنفکران و حوزویان امروز نسبت به حقوق ملت، اظهار کرد: متأسفانه این حساسیت جهت منفی پیدا کرده است. بر طبق صحبت هایی که امروز می شود منشأ بسیاری از مفاسد گردن انتخابات انداخته می شود، در صورتی که همین انتخابات به گونه ای است که کسی نمی تواند درست انتخاب کند، افراد قبل از اینکه توسط مردم انتخاب شوند، توسط گروه دیگری معرفی و تأیید می شوند. لذا تعجب می کنم کسانی که این صحبت ها را مطرح می کنند چطور شورای نگهبان به آنان اجازه می دهد که در انتخابات شرکت کنند و با رأی مردم وارد مجلس شوند! کسی که اصلاً رأی مردم را قبول ندارد، چطور می خواهد به عنوان نماینده مردم، وارد مجلس شود!
هادی سروش
در جمع اصولگریان افراد عاقل و متشخص و امتحان پس داده‌ای هستند که وجودشان در مواقع حساس مثمر ثمر بوده است .سخن این قلم‌، که صدایش از حوزه بلند است، با همان اصولگرایانی است که از عُقلای قوم اصولگرایی به حساب می‌آیند.
آقایان اصولگرا؛ حتما ملاحظه نمودید و یا باخبر شدید که در فاصله زمانی هفته اخیر، در سه مصاحبه تلویزیونی که روی آنتن رفت مطالبی طرح شد که نه با مبانی اعتقادی "اسلام" همخوانی داشت و نه با "حقوق شهروندی" سازگار بود !!
یکی برای دفاع از مجاهدات نیروهای برون مرزی، مرز اخلاق را درنوردید و به "طعنه ناموسی" متوسل شد !دیگری سانحه تلخ اصابت موشک به هواپیما را در پرتو مکتب باطل "جبر و تقدیرگرایی مطلق" قرار داد و به "خواست حتمی خدا"  گره زد و سومی سخنی را به روی آنتن آورد که فقط از شاه معدوم شنیده شده بود که؛ اگر نمی‌خواهید جمع کنید و ازاین کشور بروید !
  این گفتمانِ "خداخواسته است" و یا گفتمانِ "ما مالک و صاحب اختیاریم" ! در عصر اهل بیت (علیهم السلام)، توجیه گر به خاک و خون کشاندن های زیادی شد !بارزترین نمونه آن؛ مصیبت بزرگ "کربلا" است که با توسل به "تقدیرگرایی مطلق" و انتساب امور اختیاری انسان به خدا! و خود را بی گناه جلوه دادن، آن جنایت را آفریدند !
تاریخ که خوانده‌اید و خوانده‌ایم که بنی امیه و خصوصا معاویه؛ با همین منطق ناصواب، خود را "مالک کون و مکان" دید و "کاخ سبزی" بر پا کرد که ادامه آن؛ ظهور قدرتمندانی دیکتاتور و بی‌رحم چون حجاج بن یوسف شد که خودی و ناخودی و بیخودی را در صورت کوچکترین انتقادی از دم تیغ گذارند !و این تفکر انحرافی در دوره های بعدی شیعیانِ آزاده را خانه نشین کرد !!
این سخن حضرت امیر (ع) آنچنان جامع است که هر گروهی را در برمی‌گیرد که فرمود: «از حضور افراد فاقد اندیشه که وجودشان ضرر است ، در جمع خود جلوگیری کنید» (نامه ۶۰) و دربیان زیبای دیگری فرمود: «تندروی اگر علاج نشود به دیوانگی منتهی می‌شود" (حکمت ۲۵۵) در نتیجه خارج هرگونه محاسبه‌ای، آسیب‌های بی‌حسابی خواهد رساند.
عزیزان اصولگرا؛ معترفم که تندروی اختصاصی به یک جناح ندارد و چه بسا در جناح مقابل هم باشد، اما شما چه بپذیرید و چه نپذیرید این افراد و این گفتمان در اردوگاه شما خیمه زده‌اند و بهترین کسانی که می‌تواند و اصلا ضروری است که فارغ از نگاه‌های جناحی، به مداوای آن همت گمارد، خود شما هستید .
کم توجهی در این موقعیت باعث می‌شود که دیری نپاید و [خدای نخواسته] این گفتمان خطرناک دامن شما را بگیرد! چرا که؛ تمسک به "تقدیرگرایی مطلق" و یا زبان "غیراخلاقی" و یا باورِ "مالک کون و مکان" دیدن خود، شُتری نیست که فقط در خانه رقیب شما بخوابد!
در خانه اگر کس است، يک حرف بس است ...
 
«وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ»
محضر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سیستانی دام عزه
سلام علیکم
ضایعه‌ وارده بر جنابعالی موجب نگرانی علاقمندان و ارادتمندان حضرت‌عالی گشت که با همت عالی اطباء، دعای خیر مومنین و مقلدین و عنایت مولای متقیان امیرالمومنین علی (ع)، شفاء و عافیت الهی قرین وجود شد تا سایه پرفیض آن جناب بر سر ملت ستم دیده عراق مستدام باشد.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم از درگاه خداوند باری تعالی تقاضای سلامتی و عافیت کامل و توفیق روزافزون جناب‌عالی را خواستار است.
مجمع مدرسین ومحققین حوزه علمیه قم
۲۸/۱۰/۱۳۹۸
 
«یا اَیّها الَّذینَ آمَنوا اتّقُوا اللّه و کُونوا مَعَ الصّادقینَ»
ساقط کردن هواپیمای 737 بوئینگ متعلق به شرکت هوایی اوکراین که جان 176 انسان را گرفت از دل‌خراشترین سوانح اتفاق افتاده در ایران بود؛ به‌ویژه این که تعدادی از نحبگان علمی ایرانی در این حادثه هولناک جانشان را از دست دادند. دل‌خراشی و دردناکی سانحه از یک طرف؛ آنچه که بر درد انسان می‌افزاید، برخورد غیرصادقانه برخی مسئولان و اطلاع‌رسانی نادرست به ملت ایران و دنیا بود. انتظار نمی‌رفت حادثه‌ای که علت آن احتمالا برای برخی روشن بود و همه رسانه‌های دنیا سبب سانحه را گفته بودند، در رسانه جمهوری اسلامی قاطعانه در طی چند مصاحبه بر خلاف آن گفته شود و بر درد داغداران بیفزاید. از نگاه مردم این نخستین بار نیست که رسانه رسمی کشور برای پاره‌ای مصلحت‌ها حقیقت را از چشم مردم پنهان می‌کند و مردم را محرم نمی‌داند، غافل از این که شبکه‌های خبری در اسرع وقت حقایق را به گوش مردم می‌رسانند .
حادثه‌ای که در ایران و در کنار چشم مسئولین اتفاق افتاده سه روز بعد اعلام می‌شود و بیانیه صادر می گردد؛ درحالی که بسیاری از مردم حقیقت را دریافته بودند. پدافندی که در این جریان و یا جریان‌های مشابه، اعتماد و اخلاق را نشانه می‌گیرد دردآورتر از پدافندی بود که یک پرواز را نشانه گرفت. وحدت و همدلی­ای که مردم در تشییع سردار حاج قاسم سلیمانی به نمایش گذاشتند، با کمال تاسف در این رخداد به خاطر بی‌صداقتی از دست رفت و بار دیگر در گوشه و کنار کشور فریاد اعتراض و آشوب بلند شد.
انتظار می‌رفت برخی منصوبین دولت با عجله و گفتن سخنان نادرست حقیقت‌پوشی نمی‌کردند و یا این جریان را به استعمار و آمریکا وصل نمی‌کردند. خطای انسانی در هرجای دنیا  محتمل است و چنین واقعه‌ای برای نخستین بار نیست که صورت می‌گیرد؛ اما انتظار مردم از نظامی که به نام اسلام است، اخلاق و صداقت بود. از این که ستاد فرماندهی نیروهای مسلح پس از سه روز در طی بیانیه‌ای حقیقت را اعلام کرد جای تشکر دارد؛ اما چون حادثه‌ای دردناک اتفاق افتاده صدور چند بیانیه کافی نیست؛ بلکه علاوه بر عذرخواهی مقامات عالی باید برخورد قانونی با مسبیین حادثه و یا دست کم عزل برخی کسانی که دیر یا نادرست اطلاع‌رسانی کردند، صورت بگیرد تا اندازه‌ای درد مردم و خانواده‌های داغ‌دار التیام یابد.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ضمن تسلیت به تمامی خانواده‌های داغدار، از مسئولان می‌خواهد مردم را در جریان ریز واقعه بگذارند و با مسببین حادثه برخورد عادلانه نمایند. همچنین انتظار می‌رود که صدا و سیما و برخی رسانه‌ها اخلاق، صداقت و حقیقت را به پای مصلحت‌های زودگذر قربانی نکنند و از قرآن بیاموزند:«آنچه که نجات بخش است صداقت است؛ هذا یوم ینفع الصادین صدقهم» (سوره مائده /11۹)
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۲۲/۱۰/۱۳۹۸
بسم الله الرحمن الرحیم
خبر تلخ بود و‌ جانفرسا و جان ایران عزیز امروز دوباره مجروح شد؛ مجروح زخم‌هایی پی در پی که بیش از پیش اعتماد و امید مردم را نشانه گرفته است. ایران هنوز سوگوار شهادت مظلومانه سردار سلیمانی بود که جمعی از هموطنان به دلیل سوء مدیریت در مراسم تشییع سرباز وطن در کرمان جان خود را از دست دادند، افزون بر هموطنانی که در چند روز اخیر قربانی سوانح جاده‌ای در گوشه و کنار کشور شدند.
هنوز اندوه از دست دادن آنها التیام نیافته بود که خبر آمد همه مسافران هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ اوکراینی پرواز ۷۵۲ در شبی که پایگاه امریکایی عین الاسد در عراق مورد حمله سپاه پاسداران قرار گرفت، در اثر سانحه‌ای دل‌خراش جان خود را از دست داده‌اند.اما آنچه بر این غم ها افزود، فرار از پاسخگویی و بیان حقایق و دلایل اصلی سقوط هواپیما بود. در حالیکه از زبان مقامات و رسانه های خارجی خبر از فعال شدن سامانه پدافندی کشور و اصابت موشک به عنوان دلیل سقوط این هواپیما مطرح می‌شد، مقامات و رسانه‌های رسمی اصرار داشتند که نقص فنی عامل این سانحه بوده است
متاسفانه آنچه که بر عمق این فاجعه افزود، تاخیر در بیان حقایق و کتمان دلایل اصلی سقوط بود. این نوع مواجهه با رخداد تلخ جان باختن هم‌وطنان و نوع رفتار رسانه‌های رسمی و به خصوص صدا و سیما به موجی از بی‌اعتمادی‌ها دامن زده است که در عمل مرجعیت اخبار را به رسانه‌های غیر واگذار کرده است. سؤال این است که چه آسیب و تهدیدی می‌تواند برای امنیت ملی کشور از این رویه و رفتار جدی‌تر باشد؟
هیات رییسه شورای عالی سیاست گذاری جبهه اصلاح طلبان ضمن ابراز تأسف عمیق نسبت به این ضایعه تلخ و تسلیت به بازماندگان و ملت ایران، از مقام های مسئول می خواهد به جای فرافکنی، جبران خسارت های معنوی و مادی به بار آمده را در اولویت قرار دهند و ضمن عذرخواهی از ملت ایران و خانواده های همه جانباختگان ایرانی و غیر ایرانی و پذیرش مسئولیت این فاجعه ملی با عزل و مجازات عاملان و نیز خاطیانی که سعی در پنهان کاری و فریب افکار عمومی داشتند، پاسخگوی اعتماد از دست رفته شهروندان ایرانی باشند.
سید علی میرموسوی
پاره‌ای حوادث چنان فاجعه بارند که زبان و قلم در رثای آن فرو می‌مانند. چونان آوار بر سر انسان فرو می‌ریزند و فرصت آه و فریاد را از او می‌ستانند. در سوگ سرنشینان هواپیمای سرنگون شده چه می‌توان گفت. کاروانی ارزشمند از آدمیان، با سرمایه‌ای پرافتخار از نخبگان، که سودای افتخارآفرینی بیشتر در سر داشتند، فدای معرکه‌ای از انتقام‌جویی شدند که نه در آن نقشی داشتند و نه اندک احتمالی نسبت به آن می‌دادند.
آنان که این فاجعه را آفریدند، اگر بر جان آدمیان حساس بودند، دست کم با اعلام وضعیت اضطراری، از آن جلوگیری می کردند. مگر می‌توان به بهانه خطای انسانی، این گناه بزرگ را بخشودنی کرد، یا زندگی و جان از دست رفته قربانیان را بازگرداند، یا از غم و اندوه بازماندگان، کاست.
گیرم خطای انسانی پذیرفتنی باشد، پنهان کاری و دروغ و فریب در خبر رسانی چه؟ آنان که در جریان پرتاب موشک بودند و همان زمان که هواپیما سقوط کرد، بی هیچ تردیدی جنایت را دریافتند، چرا دست کم به جای سکوت و وعده کوشش برای علت یابی درست، بر اخبار و تحلیل های نادرست و دروغ پافشاری کردند.
آنان نه تنها به خطا انسان های شریف را به کام مرگی دردناک و سخت فرستادند، که با دروغ و کتمان، انسانیت و اعتماد ملت را نیز به مسلخ بردند. مردمی که همین دیروز با تشییعی پرشکوه و کم نظیر، میهن دوستی و حق شناسی نسبت به سردار پر  افتخار خود را به جهانیان نمایاندند و در اوج احساسات گروهی از آنان زیر فشار مظلومانه، جان باختند.
 سخت‌تر آن که مسئولان آن گاه لب به سخن گشودند، که با فشار شدید قدرت‌ها و رسانه‌های بیگانه روبرو شدند؛ واکنشی که صداقت مسئولان را بیشتر در معرض تردید قرار داد و بسیاری را با این پرسش رو برو کرد که آیا اگر چنین فشاری نبود، دست اندرکاران حاضر به اعلام بودند؟
چگونه می‌توان به آسانی چوب حراج بر  اعتماد و اعتبار ملتی زد،که بیش از چهل سال بر تمام سختی‌ها بردباری پیشه کرده و با وجود ناملایمات از همراهی باز نایستاده است؟ آیا این را نیز می‌توان به بهانه خطا توجیه کرد؟ زخمی که در این حادثه بر خانواده های قربانیان و احساسات پاک مردم رفت، به راحتی التیام نمی پذیرد و اگر با عقلانیت و تدبیر خسارت آن جبران نشود، معلوم نیست سر از کجا درآورد.
نخستین کاری که برای التیام این فاجعه می‌توان کرد، افزون بر پرداخت بی‌چون چرای غرامت، برخورد قاطع با عاملان اصلی آن است. دست کم انتظار می‌رود به جای انداختن گناه آن بر سر فردی بی‌پناه و قربانی کردن وی، مسئولان اصلی نه تنها از کار برکنار بلکه در دادگاهی بی‌طرف به شکلی عادلانه محاکمه شوند.
خود را به جای مردم بگذاریم و از دید آنان به واقعیت‌ها بنگریم. آنان نه تنها داغدار از دست رفتن عزیزان پرافتخارشانند، که در رثای راستی و صداقت گریان و نالانند. به جای هراس، بگذاریم با صدای بلند فریاد بزنند و از مسئولان خود شکوه و شکایت کنند و به آنان ناسزا گویند. به جای سرکوب با آنان همدلی کنیم و چونان پیشوایمان علی(ع) از آنان دلجوئی کنیم.
منه دل بدین دولت چند روز                            به دود دل خلق خود را مسوز
بسمه تعالی
انالله و انا الیه راجعون
سردار سرافراز ایران حاج قاسم سلیمانی که عمر با برکت خود را در راه دفاع از کشور و ملت ایران و مبارزه با تروریسم‌های داعشی و دیگر گروه‌های تکفیری صرف نمود و دیگر همرزمانش به ویژه فرماندهان ارشد حشد الشعبی عراق، به دست مزدوران آمریکایی و متجاوزان به عراق، به لقاء الله پیوستند.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی و دیگر همرزمانش را به ملت بزرگوار ایران، مقام معظم رهبری، خانواده‌های شریف ایشان تبریک و تسلیت عرض می‌کند. از خداوند باری تعالی علو درجات و حشر با سرور و سالار شهیدان اباعبدالله الحسین را برای آن شهیدان والامقام مسألت نموده و برای خانواده‌های آنان صبر و اجر خواهانیم
۱۳/۱۰/۱۳۹۸
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
 
 رضا احمدی
مارکوپولو،[1] پسر تاجر ونیزی و بزرگ‌ترین سیاح قرن 13 م/ 7 ق است که شرح سفرهایش را در کتابی به نام سفرهای مارکوپولو ثبت کرده است. مارکو هنگامی‌که هفده ساله بود به همراه پدر و عمویش با کشتی به آسیا سفر کرد و پس از ۲۴ سال همه به ونیز بازگشتند. در هنگام بازگشت آن‌ها، ونیز با جمهوری جنوا در جنگ بود و مارکو به زندان افتاد. او داستان‌های سفر خود را برای هم‌سلولی‌اش تعریف کرد و سپس مکتوب و منتشر شد. پس از انتشار سفرنامه مارکوپولو، زمینه آشنایی اروپاییان با دنیای متمدن و ثروتمند آن زمان فراهم آمد و ذهن اروپاییان را به شرق معطوف کرد و اهمیت سیاسی و اقتصادی شرق را برای آن‌ها روشن ساخت. اروپا در این دوره در حاکمیت کلیسا قرار داشت. آشنایی آن‌ها با مسلمانان و شرق، زمینه‌ساز آگاهی و بیداری و پی بردن به عقب‌ماندگی از کاروان تمدن شد. این‌گونه سفرنامه‌ها الهام‌بخش کسانی چون کریستف کلمب و ماژلان واسکودوگاما شد. در بین ایرانیان محمدعلی سیاح در قرن نوزدهم، چنین نقشی را ایفا کرده است. وی پس از بیست سال سفر به اروپا، امریکا، هندوستان، ژاپن و شرق آسیا و حتی شهرهای ایران مشاهدات خود را ثبت و در سه جلد به نام سفرنامه حاج سیاح محلاتی تدوین کرد. بعضی از آن بارها منتشر شده است. حاج سیّاح به دور دنیا به راه افتاد و به قول خودش، برای «پیدا کردن آدمیّت» و برای «کشف خودش» در اقالیمی بیرون از محیط عرفی و مذهبی‌اش به جست‌وجو پرداخت. این سفر آفاقی آن روی سکّه سفر انفسی است، برای کشف خود.
چرا باید حاج سیّاح را بهتر شناخت؟
 اولین ایرانی که به‌طور تمام و کمال در دوران مدرن، جهان را دیده است حاج محمدعلی سیّاح است و با بسیاری از بزرگان نیمه دوم سده نوزدهم میلادی، ازجمله تزار روس، گاریبالدی، امپراتور بلژیک، رئیس‌جمهور امریکا و امپراتور یونان دیدار و بحث کرده و از آن گزارشی به دست داده است. مارکوپولوی ایرانی برای بسیاری از ایرانیان شناخته‌شده نیست، به همین دلیل به‌حکم وظیفه ملی بر خود فرض دانستم چنین انسان اندیشمند و آزاده در حد بضاعت معرفی شود.
حاج محمدعلی سیاح
حاج محمدعلی سیاح در خانواده‌ای اهل علم در سال 1218 ش در محلات به دنیا آمد و در سال 1304 ش درگذشت. محمدعلی برای تحصیل علوم دینی ابتدا به تهران آمد و سپس برای تکمیل تحصیلات راهی عتبات شد. حوزه نجف فرصتی شد تا با طلاب دیگر کشورها آشنا شود. این آشنایی‌ها، اندیشه و نگرش محمدعلی را نسبت به جهان متحول کرد و شوق دانستن را در او زنده کرد. میرزامحمدعلی محلاتی در ۲۳ سالگی، سفرِ خود را به‌عنوان یک جهانگرد به دور دنیا آغاز کرد. به گرجستان، روسیه، عثمانی، اروپا، امریکای شمالی، شمال افریقا و مصر، عربستان، سوریه، لبنان، یمن زنگبار، ترکمنستان، ژاپن، چین، افغانستان و هندوستان مسافرت کرد و در 1256 شمسی به‌خاطر تقاضای مادرش به ایران بازگشت. پس از بازگشت به ایران نیز سیاحتی به شهرهای ایران را آغاز کرد و به دلیل سفرهای فراوانش به حاجی سیاح معروف شد. وی نخستین بار از طریق نیویورک وارد امریکا شد و تا سانفرانسیسکو نیز در سفرهای خود پیش رفت. در ۲۶ مه ۱۸۷۵ در دادگاه ناحیه ۱۲ کالیفرنیا تابعیت آمریکا را رسماً پذیرفت. دو نوبت موفق به دیدار پرزیدنت اولیسس گرنت رئیس‌جمهور امریکا شد.
او مسافرت خود را از تبریز به‌سوی قفقاز آغاز و در هندوستان به پایان آورد. با زبان‌های ارمنی، ترکی و روسی، فرانسه و انگلیسی و عربی آشنایی داشت، آن‌قدر که بتواند با آن تکلم و رفع حاجت کند. او از گرجستان روانه استانبول شد و از آنجا به اروپای شرقی، فرانسه، انگلستان و ایتالیا؛ سپس به سوئد، نروژ و آلمان رفته و در آلمان دو بار بیسمارک، صدراعظم بنیان‌گذار آلمان نوین، ملاقات کرد و از آنجا دوباره به روسیه رفت و به کمک قونسول ایران به حضور تزار الکساندر دوم رسید و در مراجعت به استانبول، با سید جمال‌الدین اسدآبادی و افکار او آشنا شد و از مریدان او شد.
آن‌گاه سایر ممالک اروپا را از قبیل سوئیس و اتریش و دانمارک و پرتغال و یونان و اسپانیا و رومانی و بلغارستان را سیاحت کرد. سپس از بندر هاوز به کشتی نشسته و به نیویورک رفت و سال‌ها در ممالک متحده امریکای شمالی به گردشگری پرداخت. خود او نوشته است که کراراً به ملاقات رئیس‌جمهوری، مستر گرنت، نائل آمده است.
با استفاده از تابعیت امریکا مسافرتی به ژاپن کرد. در ژاپن با حاج عبدالله بوشهری نامی-که چهل سال در ژاپن اقامت داشت آشنا شد. آنگاه از ژاپن به چین و از آنجا به هندوستان رفته و مدت‌های مدید آن سرزمین را سیاحت و از آنجا به افغانستان و ترکمنستان -که تازه به تصرف روس درآمده بود- رفته است. وی آن‌طور که خودش نقل کرده، نُه مرتبه به مکه مشرف شده بود.
بازگشت به ایران
حاج سیاح در سال 1256 شمسی به ایران مراجعت کرد. در بدو ورود به خاک ایران از راه بوشهر این‌گونه وصف می‌کند: نسیم وطن بر رخسارم وزیده، لذت دیگری درک کردم، لکن این نسیم را عفونت ظلم و بی‌نظمی و بی‌تربیتی زهرآگین کرده، از طرفی شادی وصول به وطن از دیگر اندوه خرابی آن حالی به من دست داد که نمی‌دانستم شرح دهم.
وضع ایران را عجیب می‌بینم. مدت مدیدی خارجه را دیده‌ام و تأسف‌ها بر حال حاضر ایران وطن محبوب دارم که زیاد در حال تنزل است. همه به ظاهر سازی اکتفا می‌کنند. پس از هجده سال دوری، انتظار داشتم که تغییراتی در وضع مملکت انجام‌یافته و مردم در رفاه و شهرها آباد شده باشد، ولی با دیدن بندر بوشهر معلوم شد که انتظاری بیهوده داشته‌ام و چنان تأثری به من دست داد که اگر شوق زیارت مادرم نبود، از همین بوشهر مراجعت می‌کردم. (ج 2 ص 12.)
دستاورد مارکوپولوی ایرانی
حاج سیاح از 23 سالگی تا پایان عمر در پی سیاحت بود و حاصل آن دو جلد کتاب است. جلد اول سفرنامه حاجی، سیاحت غرب است که شامل هجده سال سیاحت در چهار قاره جهان است. حاجی روزانه مشاهدات خود را می‌نوشت. به‌مرور به سیاح معروف شد. به هر شهری می‌رسید مورد احترام بود. این اثر با کوشش علی دهباشی تدوین شده است.
حاج سیاح گزارش‌هایی از اوضاع شهرها و تمدن غرب ارائه و با افسوس به مقایسه آن‌ها با ایران پرداخته است. گزارش از اخلاق اجتماعی، پیشرفت‌های چشمگیر صنعتی، تربیت و آموزش مردم و رونق اقتصادی و پیشرفت‌های اجتماعی و سیاسی، چهره اروپای قرن نوزدهم را به ایرانیان ترسیم می‌کند.
جلد دوم خ‍اطرات ح‍اج‌س‍ی‍اح، دوره خ‍وف و وحشت نام دارد که درواقع گزارشی از سیاحت‌های او در شهرهای ایران است. در این کتاب به اوضاع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران توجه دارد و در خلال بحث‌ها، خلق‌وخوی ایرانیان را نقد و بررسی می‌کند. این اثر ب‍ه ک‍وش‍ش ح‍می‍د سیاح و به ت‍ص‍حیح سی‍ف‌ال‍له گ‍ل‍کار زی‍ر ن‍ظر شادروان ای‍رج اف‍ش‍آر آماده چاپ شد و 1359 به همت انتشارات امیرکبیر چاپ شد و به‌خاطر مطالب انتقادی و ریزبینی‌های اجتماعی اوضاع ایران قرن نوزدهم دیگر اجازه چاپ نیافت.
جلد سوم کتاب خاطرات سفرنامه امریکاست (دکتر علی فردوسی مشغول تدارک طبع آن است). هنگامی‌که به امریکا می‌رسد آن را به‌صورت تمام و کمال تجربه می‌کند. خواسته بود بفهمد که چرا جمهوری دموکراتیک انتخابی در امریکا خوب کارکرده است و نه آن‌چنان درجاهای دیگر.
او نخستین نویسنده خاطرات زندان در تاریخ معاصر ماست؛ برای این‌که او نخستین ایرانی است که عبارت «حقوق بشر» را به همان معنا و زاویه کاربرد امروزی آن به کار برده است؛ از نخستین کسانی است که مشروطه‌خواهی کرده است و مطلوبش از آن فرهنگ‌سازی مدرن بوده است؛ برای اینکه پس از دیدن بخش بزرگی از جهان سرتاسر ایران را هم گشته است تا نخستین آدمی باشد که کوشیده خارجه و داخله را سیاحت کرده‌باشد.
حاج سیاح اندیشمندی بود که به دنبال آزادی می‌گشت. در دیدار با گرنت، رئیس‌جمهور امریکا، نیز همین ارزیابی را بیان کرده است و گفته است که پس از پانزده سال سفر در جست‌وجوی آزادی به‌راستی تنها هنگامی‌که به امریکا می‌رسد آن را به‌صورت تمام و کمال تجربه می‌کند. این جمله نشان‌دهنده این است که یک تعارف یا ذوق‌زدگی محض نیست.
کارنامه حاج سیاح
در سده‌ای پیش از آغاز جنبش مشروطه‌خواهی که ایران از خواب گران قرون‌وسطای خود بیدار و نطفه اندیشه نوگرایی و آزادی‌خواهی در ایران بسته می‌شد، با سفرنامه‌ها به کشورهای بیگانه و رساله‌های اجتماعی و سیاسی دو نوع نوشته ادبی بود که تجددخواهان ایرانی برای انتشار اندیشه جدید به تحریر آن روی آوردند. تردیدی نیست که نوشتن سفرنامه و رساله‌های اجتماعی و سیاسی یکی از عمده‌ترین راه‌های آشنا کردن ایرانیان با اندیشه تجدد بود؛ اما تجددخواهی به یگانه صورت اجتماعی و سیاسی آن محدود نمی‌شد. (طباطبایی،1386، ص 335.)
سیاحت بیست‌ساله حاج سیاح به حوزه تمدنی غرب، روسیه، اروپا و امریکا و تحریر مشاهده‌هایش و گزارش از تجددگرایی آن‌ها، زمینه آشنایی ایرانیان با تمدن جدید شد. این آشنایی، آغاز اندیشیدن و تفکر جدید ایرانی است. گرچه ایرانیان به‌واسطه تمدن کهنشان و مذهب، خود را از سخن جدید مستغنی می‌دانستند و همین شیوه تفکر، موجب عقیم ماندن در اندیشه شده است.
از سوی دیگر به‌موازات این بستر عقیم اندیشگی، جامعه بسته و سنتی ایران که از دویست سال قبل در یک سکون و ایستایی قرارگرفته است، عدم وجود راه‌های پیوند و مبادله، بی‌اطلاعی و بی‌خبری مستمر شهرها، بی‌سوادی فراگیر، ناامنی نهادینه‌شده، فقر و مسکنت بالا و سرزمینی نیمه‌خشک و روستاهای پراکنده و کوچک، جمعیت کوچنده و صحرانشین، اقتصاد معیشتی، حکام ولایات که از هیچ ظلم و تعدی کوتاهی نمی‌کردند، خرافه‌گری، قشری‌گرایی و عقل‌ستیزی که سنت جاری بود جامعه را از حرکت باز داشته بود.
ایرانیان از تحولات دنیای جدید پیرامون خود غافل مانده بودند. در این دوره ایران در محاصره جغرافیایی طبیعی و سیاسی گرفتار آمده است. در شمال و غرب دو قدرت نیرومند روسیه و عثمانی معارض چونا دیوار بلند مانع رسیدن آگاهی و تجددخواهی می‌شدند.
آنگاه‌که هیئت‌ها و کارگزاران و مسافرانی چون حاج سیاح به آن دیار می‌رفتند، با دنیا و سرزمینی متفاوت مواجه می‌شدند. عمق تفاوت و فاصله به حدی بود که جز حیرت و شگفتی و اعجاب چیزی نمی‌یافتند.
آن‌ها با دنیای جدیدی پرشکوه و جلال، متنوع و متکثر روبه‌رو شدند که رفاه و امنیت رعیت و توان تکنیکی و تولیدات بزرگ و خلق آثار باشکوه داشتند. مردم در شهرها و آبادی‌ها و با نظم و قانون و همراه با آزادی به‌گونه‌ای که بزرگ و کوچک حق تخطی از آن نداشت و همه در برابر قانون مساوی بودند. ایرانیان در مواجهه با این وضع جدید در حیرت، حسرت و شرمندانه، کنجکاوانه می‌نگریستند.
حاج سیاح با دیدن این شگفتی‌ها به ثبت و ضبط آن پرداخته و برای هم‌میهنان خود سوغات آورد تا آن‌ها را از خواب گران و توهم بزرگی و عقل کل دانستن بدر آورد.
مصاحبه با روزنامه امریکایی
در سال ۱۸۷۵ یکی از خبرنگاران سانفرانسیسکو از نشریه «اینتراوشِن» با حاج سیاح مصاحبه مفصلی کرده است: «میرزا جنتلمنی است با قامتی متوسط، پیشانی‌بلند متفکرانه، گیسوان درازی که به شانه‌اش می‌رسد و آن حالت غیرقابل‌توصیف وقار و طمأنینه که وجه متمایزه شرقیان فرهیخته است. سکنات و وجنات او آرام است، خطاب او مؤدبانه و هنگامی‌که به موضوعی علاقه خاص داشته باشد، چشمان درشت سیاهش از هیجان به درخشش درمی‌آیند، حرکات او سریع‌اند، امّا همیشه متناسب و موقّر و جریان کلامش به‌ویژه بلیغ، آن‌هم برای یک خارجی که طبیعتاً دانش زبان انگلیسی‌اش محدود است. امّا میرزا در زبان‌های دیگر به شکل چشمگیری روان است، به فرانسه، آلمانی، ایتالیائی و روسی به‌راحتی حرف می‌زند و در کل قادر به تکلّم به هشت زبان متفاوت است. او می‌گوید: «من پوینده‌ای بودم به دنبال دانش، نه به دنبال باختن خود.»
سیاحت در غرب
در این قسمت موضوعاتی را که حاج سیاح در ده‌ها کشور و صدها شهر دیده بود و در نوشته‌هایش به آن اشاره دارد، می‌توان بدین گونه دسته‌بندی کرد:
نظم و آبادی
سیاح از نظم حاکم بر نظام شهری و حکومتی در تعجب است: «به رفیق خود گفتم برادر فایده نظم اینست که ملک بدین درجه ترقی و آبادی حاصل می‌کند. گفت: فی الحقیقت در کتاب‌های ما که وصف بهشت را نوشته‌اند از این بهتر نخواهد بود.» (سفرنامه حاج سیاح، همان، ص 158)
فایده نظم
«از بلوار استراگ و ایتالیا (شهر پاریس) گذشته آن شب به هرکجا که رفتم جز نور چراغ به خط مستقیم ندیدم. خانه‌ها جمیع منور به چراغ‌گاز تا طبقه هفتم. ...الحق گویا یکپارچه جواهر بود. به رفیق خود گفتم برادر فایده نظم این است که ملک بدین درجه ترقی و آبادی حاصل می‌کند.» (همان، ص 159)
شهرسازی
سیاح از تمیزی و نظم کوچه‌های شهر که بر اساس مهندسی است می‌آورد: «در تمام شهر آنچه از تماشای خانه‌ها و غیره سیاحت نمودم، جمیع از سنگ فرش کرده‌اند و دیوار آن از آجرهای تراشیده، کمتر ناتراشیده دیدم. خانه‌ها اغلب چهار طبقه کمتر و بیشتر کم دیده شد. کوچه‌ها، جمله به یک نسق برای عبور انسان، هر دو طرف سنگ تخته فرش شده که پیاده بر آن برود.»
شهرداری
آشنایی با مدیریت شهری و شهرداری که امور آن را به عهد دارد: «هر شب شهر را جاروب نموده، صبح آب می‌پاشند که روز غبار نشود و شب تا صبح چراغ‌ها روشن است که هر کس هر جا می‌خواهد برود، روز و شب تفاوتی نیست.
چراغ‌ها به چراغ‌پایه چدن نصب و روشنی آن‌ها از چراغ‌گاز و بدان خیابان و دیوار، کرسی‌ها نهاده جهت عموم مردم که چون شخصی بخواهد شهر و دشت را سیاحت کند ممکن باشد و مردمان بیکار، روزنامه‌ها به دست گرفته، فراز کرسی‌ها، در سایه درختان نشسته روزنامه می‌خوانند؛ و آب جاری به تدبیر بالای دیوار آورده‌اند.» (تاریخ اندیشه ص 521-519)
لوله‌کشی
آب به تمام شهر به‌قدر لوله سماور بزرگ از چدن برده‌اند و به پیچ باز می‌شده آب می‌آید و برای فواره به هراندازه که بخواهد می‌جهد و نیز لوله‌پیچ دیگری را بدان وصل می‌کنند. (سفرنامه، ص 149)
مریضخانه
حاج سیاح که در اثر پیاده‌روی زیادی پاهایش زخمی شده بود، در شهر لایباخ در بیمارستانی بستری شد تا هم استراحت کند و هم مداوا. «از پلیس نوشته گرفتم دو روزی به مریضخانه بروم. چون وارد مریض‌خانه شدم پاهایم را شستند. راهبه آمد گفت شستن پا کافی نیست باید حمام برود. مرا به حمام بردند، حمام بسیار خوبی بود. در آنجا دو شیر داشت و یک حوض کوچک حلبی که هر طور خواست آب سرد و گرم کند. صابون به من دانند. دیدم چند تخت در آنجا نهاده‌اند و بر بالای آن اسم صاحبش را نوشته‌اند. یک مرتبه طعام می‌دهند و هر که فقیر باشد خرجش از شهر داده می‌شود و چون می‌خواهد بیرون برود برحسب تصدیق طبیب است. روز دو بار طبیب به بالین هر مریض می‌آید.»(همان، ص 100.)
کشتی
در پاریس شرکت‌های بسیار است که تذکره راه‌آهن و کشتی آتشی می‌فروشند. به هر جای معروف دنیا کشتی فرنگیان می‌روند. تجار بسیار معتبر معروف که با اکثر شهرهای مشهور دنیا مراسلات و معاملات دارند (تاریخ اندیشه، ص 547.)
حمل‌ونقل شهری
کالسکه‌های عمومی فراوان است، باقیمت بسیار ارزان، عراده عمومی که از یک طرف شهر به‌طرف دیگر می‌بردند. (سفرنامه، ص 271)
راه‌آهن
اکثر شهرهای اروپا و حتی روسیه و امریکای شمالی به راه‌آهن مجهز است و مهم‌ترین وسیله حمل‌ونقل بار و مسافر است. در بین راه یکی از حاج سیاح می‌پرسد وضع راه‌آهن شما چطور است؟ با شرمندگی پاسخ می‌دهد: «در ایران راه‌آهن نیست. اولین بار امیرکبیر در پی آن بود تا از تبریز تا بندر گواتر در دریای عمان قطار بکشد. پس از او میرزا حسین سپهسالار به دنبال آن بود. در ایران هنوز بحث در جواز و عدم جواز آن مانده است.
در مرکز پاریس پیاده شدیم. مرکز بی‌مانندی درنهایت خوبی، پوشیده از شیشه، گردشگاه بسیار نیکو، حجرات مختلفه برای نشستن و انتظار وقت، قهوه‌خانه خیلی خوب، دفتر راه‌آهن و تلگراف‌خانه و پولیس هریک جداگانه مکانی دارند و منور است آنجا چراغ‌گاز و کالسکه‌ها بر در منتظر از هر هتل به کرایه اختیاری که هر جا بخواهند بروند.» (همان، ص 156.)
مترو
حاج سیاح در لندن بر مترو سوار می‌شود: «راه‌آهن اسبی در بسیاری از کوچه‌های بزرگ کشیده‌اند که با اسب می‌رود. زیر اکثر کوچه‌ها راه‌آهن است که به بخار می‌رود. شصت‌وشش مرکز در آن شهر بنا شده، از پله‌ها پایین می‌رود و تذکره گرفته بهر محله که بخواهد سوار شده می‌برند. با کمال تحسر و تحیر که چرا ما از این جنس مردم خارجیم و پس مانده‌ایم؟ چه وقت از خواب غفلت بیدار خواهیم شد.»(همان، ص 207)
تلگراف
ابزار اطلاع‌رسانی که در قرن نوزدهم در اروپا اختراع شد و همه را به هم نزدیک کرد. حاجی در سیاحت از آن یاد کرده است: «تمام شهر به چراغ‌گاز منور، راه‌آهن به تمام انگلند و اسکاتلند کشیده شده، تلگراف هم به نحو مزبور، تجارت آنجا بسیار معتبر است.»(تاریخ اندیشه، ص 504)
هتل
هجده هتل بسیار خوب و مشهور بود؛ که بهترین آن‌ها موسوم به گراند هوتل و هوتل دلوار بود. قیمت مخارج مشخص، شاه و گدا یکسان. (همان، ص 526)
پارک
باغچه‌های کوچک سر هر گذر است. باغچه نبات نزدیک شهر جهت تفریح مردم.
زندان
دیدار از زندان در شهر میلان ایتالیا که از چه نظم و ترتیبی برای زندانیان تدارک دیده‌اند. وقتی حاج سیاحی به بازدید می‌رفت برخلاف ایران ممانعتی از بازدید نمی‌کردند: «بالجمله داخل قلعه مانند شدم؛ از هر طرف پنجره‌های آهنین، یک طرف محبس زنان و طرفی محبس مردان، ولی تماماً به مدت معین که تا چند وقت باید آنجا باشند، روزها قبل از ظهر گردش می‌کنند و خوراک معین به ساعت معین می‌خورند. حمام معین به‌روز معین می‌روند.» (سفرنامه، ص 121)
نهادهای آموزشی، مدرسه
تنها مدرسه به سبک جدید توسط امیرکبیر بنیان نهاده شد. زمان افتتاح آن سر امیر را بر خاک نهاده بودند؛ و هنوز بحث در جواز و حرمت مدرسه حل نشده است. در اروپا مدارس متعدد وجود دارد. مدرسه مجانیه برای عموم مردم و مدرسه کوچکی است که راهبه ها اطفال بسیار کوچک را می‌آورند. پستانی ساخته در او شیر می‌ریزند و به دهان طفل می‌گذارند، می‌مکند، معاینه پستان مادر. هرکه پول دارد ماهانه می‌گیرند و هر کس ندارد محض خدا تربیت می‌کنند. بعد از حد رشد اگر دختر است کارهای شایسته دختران به او می‌آموزند از خواندن و نوشتن و دوختن و بافتن و پختن و غیره، اگر پسر است به او صنعت می‌آموزند، غالباً بهر صنعتی که خودش مایل باشد. (همان، ص 146)
کتابخانه
یکی از نهادهای آموزشی است که اروپا بسیار موردتوجه و حمایت است. در پاریس دوازده کتابخانه بسیار مشهور معروف دارد؛ که بزرگ‌ترین همه آن‌ها در راه مسمای به «رورشلو»، هر روز از ساعت نه که بامداد فرنگیان است الی ساعت ده که هنگام شام باشد. هرکه به آنجا خواهد رفته و هر کتاب که خواهد می‌ستاند. (همان، ص 175)
دانشگاه
 در دیدار از کپنهاگ به دیدار دانشگاه آن شهر رفته است: دارالفنون بسیار خوبی دارد، موسوم به اونیورسیته، علوم متداوله یورپ به تمام آنجا تحصیل می‌شود و السنه مختلف درنهایت خوبی تحصیل می‌کنند. (تاریخ اندیشه، ص 495)
دانشکده پزشکی
«تربیت طبیب از وظایف آن است، در این دوره دانشکده‌های پزشکی مسئولیت این مهم را عهده‌دار بودند. در پاریس مدرسه طبیه بسیار مشهور ممتاز در جهان است که تحصیل طبایع و خواص اشیاء و امزاج و امراض آدمیان از بریدن و قطع کردن در آن مدرسه، تشریح خانه بسیار خوبی دارد، چنانچه حجره‌ای مملو بود از اعضاء قبیحه انسان، تشریح جگر و ...» (سفرنامه، ص 176)
زنان
«زن کاپیتان کشتی اطلاعات وسیعی درباره شیراز، تهران و بغداد داشت. متحیر شدم با خود گفتم سبحانه الله چنین ملکی که زنان ایشان این‌گونه تحصیل می‌کنند، من مفلوک پریشان می‌خواهم به گدایی تحصیل کنم.» (تاریخ اندیشه، ص 513.)
 اقتصاد، کارخانجات
در سیاحت به منچستر مهم‌ترین بندر بریتانیا از عظمت آن می‌گوید: «به تماشای کارخانجات، الحق و الانصاف نخستین کارخانه یوروپ می‌باشد که از هر جهت منظم است. در جایی که آهن گداخته می‌شود، پنجاه من آهن یا چدن و غیره دفعتاً گداخته و چکش به قوت بخار بالا رفته و یک مرتبه به روی آن صفحه و غیره می‌خورد. به‌سان چوب آهن می‌برد». (همان، ص 501)
کارخانه
«در قرن نوزدهم اکثر کالاهای تولیدی در جهان مربوط به اروپایی‌ها بود. کارخانه‌های بهره‌مند از نیروی بخار تولید می‌شد. کارخانه‌های کنار رودخانه که انواع اقمشه و اجناس دیگر ترتیب می‌دهند. از چیزهای که دیدم چکشی بود قریب دویست من وزن داشت، به قوت بخار از جای بلند می‌شود. برای آلت کشتی یا چیز دیگر می‌سازند.»(سفرنامه، ص 189)
سگ هم باید کار کند
«در اروپا همه کارها به دست بخش خصوصی است و همه باید کار کنند و حتی حیوانات را هم در خدمت خود گرفته‌اند.» حاج سیاح از دیدن سگ تعجب می‌کند. در وین دیده بود که سگ‌ها را به کالسکه بسته و عرابه را می‌کشند: «در این ولایت سگ هم نان مفت نمی‌خورد، بی‌جهت به سگ هم نمی‌دهند.» (همان 93.)
اتاق بازرگانی
«در لیون در کنار نمایشگاه فرش اتاق تجار هم وجود داشت. فرش‌های کهنه از قبیل قالی منتخب برای تماشای آن گذاشته‌اند. دارالشورای تجار که همه‌روزه مجمعی از اجزا دارد مشورت می‌نمایند.» (تاریخ اندیشه، ص 525)
اوقات فراغت، روزنامه
روزنامه پدیده‌ای است که ایرانیان در قرن نوزده با آن آشنا شدند و اولین روزنامه در زمان محمدشاه و توسط میرزا صالح شیرازی یکی از دانش‌آموختگان اروپا بنام کاغذ اخبار راه‌اندازی شد: «در اینجا اغلب فعله ها (کارگر) و بیکارها محض وقت‌گذرانی نشسته و روزنامه می‌خوانند و خود را مشغول می‌کنند؛ و نیز چاپخانه‌هایی بخاری دارد و آلتی که آنجا هر روزنامه و هر نوع کتاب را چاپ می‌زنند.» (تاریخ اندیشه، ص 547)
چاپخانه
«کارخانه بخاری دیدم که روزنامه طبع می‌نمود، یک روز هفده روزنامه چاپ می‌شد.»(همان، ص 526)
تئاتر
«از سرگرمی‌های رایج در اروپا تئاتر بود؛ که مردم در زمان فراغت برای تماشای آن می‌روند. چند شب صاحب هتل تذکره تیاتورها را گرفت و ما نیز سیاحت نمودیم. شب اول در سیرگاه موسوم به گران اوپرا که اولین تیاتور پاریس می‌باشد. طبقات مختلفه قیمت حجرات و غرفه‌ها جهت خدام و غیره جداگانه، خدمه را لباسی معین، مبال‌های بسیار خوب با آب جاری و مستراح با ملزومات که کاغذ و آب باشد و مبال‌ها در یک طرف که در درجه شش باید ایستاد.»(سفرنامه، ص 161)
باغ‌وحش
«به باغچه دپلانت داخل شدیم، ابتدا اکثر وحوش درنده و چرنده را سیر کردیم که برای هریک جای مخصوص ساخته‌اند. باغ‌وحش ترتیب داده‌اند که مرغ‌ها غریبه از هر قسم، وحشی و بومی بر وفق عادت خودشان آشیانه دارند. گاو کوهی و آهوی دشتی و زرافه و غیره» (همان، ص 177)
 موزه
«موزه‌ای نیز در همان باغچه است. مشحون از صنایع حجاران معروف قدیم و تشریحات استخوان جمله حیوانات و محجری که دور باغچه کشیده‌اند.» (همان، ص 118)
آثار باستانی
«توجه به آثار باستانی و آشنایی با گذشته اقوام از مسائل موردتوجه اروپائیان بود که هنوز این باور در بین ایرانیان رایج نبود. از علامات قدیمه مخروبه آن شهر طامپل ذاکر می‌باشد. این‌ها را محترم داشته‌اند چون‌که از علائم قدیمه است و نشانی از کمالات ... آن مردم دارد که بسان معابد محترم خود محترم می‌دارند.» (تاریخ اندیشه، ص 524)
سیرک بازی
«شب به تیاتور رویال رفتم، بازی جانبازی بود. اکثر دختران و زنان لباس بسیار شیک پوشیده به رنگ بدن و تور در زیر پابسته و ریسمان و چوب آویز.»(سفرنامه، ص 199)
جشن‌ها
ورود سیاح به پاریس مصادف با ورود سلطان عثمانی به آن شهر بود از دیدن جشن و چراغانی متعجب شده بود: «کسی راضی نبود که شب صبح شود. بعد از ساعتی بنای آتش‌بازی شد میان نهر در همان میدان به‌نحوی‌که تقریرش عچز دارم تا تحریر چه رسد؛ چراغ‌های الوان به اشکال مختلفه لاتعد و لاتحصی و...متصل سبحان الله مشغول بودم که جنس انسان از تربیت تا چه درجه ترقی می‌کند. در تمام آن شهر یک نفر با لباس چرکین ندیدم». (همان، ص 159)
نهاده‌های حقوقی و سیاسی، عدالتخانه
«نظم حاکم ناشی از بر قراری قانون در این سرزمین است. هنوز عدالت‌خانه در این دیار شکل مناسبی نیافته است. سبحان الله آن پایه صنعت و این پایه آزادی که ابداً نمی‌تواند کسی با کسی سؤال و جواب کند، هرکس به تکلیف خود عالم، اگر گناهی کند جزا داده می‌شود، بلکه خود جزای خود را می‌داند، نظم و قانون ولایت را سلطان مشاهده می‌کردم زیرا که برای هر گناهی عدالتخانه معینی دارند». (همان ص 160)
عدالتخانه
با تحقق تفکیک قوا در غرب دادگاه مستقل از اراده حاکمیت شکل گرفت: «یکی از عمارات بی‌مثل عالم آنجاست. داخل شدیم، جمعی را دیدیم هریک بجای خود درنهایت ادب و سکوت نشسته، چون یکی تکلم می‌کند دیگران همه گوش می‌دهند. وکیل دعوی و حاکم لباس عدل کلاه‌سفید بر سربسته مانند سر پیرزنان. دفترخانه کوچکی در پیش رونهاده، فراز میزی با کتاب قانون که هرکس سخن بگوید و خلاف قاعده نمی‌نماید به کتاب رجوع و جزا می‌فرمایند». (همان، ص 200)
پارلمان
«مجلس نمایندگان که به قوه مقننه شهرت دارد، پس از تفکیک قوا در اروپا گسترش یافت. مفهوم در این هنوز روشن نیست و بعد در نهضت مشروطه در ایران شکل گرفت. مشورتخانه بسیار بزرگ خیلی منظمی دارد موسوم به پارلمنت، در آنجا مکان‌هایی برای وکلای مشورتخانه فراهم می‌شوند، هریک کرسی جدا دارند. می‌نشینند و گفتگو می‌نمایند در مصلحت امور جمهور مردم از هر طبقه که باشند». (همان، ص 208)
کتاب قانون
رفتم در پلیس شهر دیدم کتابی دارد و مقصرین را که می‌آوردند، به‌موجب کتاب قانون جزای کردار او را می‌دادند. گفتم چرا علماء پا توسط نمی‌کنند. گفت اگر علماء یا روسا هم خلافی بکنند مثل سایرین جزا می‌بینند. (تاریخ اندیشه، ص 507)
آزادی
حاج سیاح در گزارش‌های خود بیشتر به مدرنیسیون حاکم بر اروپا توجه داست. در اینجا به وضع آزادی در فرانسه نظر می‌کند: «چند تا از کارگران فرانسه را دیدم که دشنام به ناپلئون می‌دادند و می‌گفتند با این ریشخند مردم را از خود راضی کردی آفرین، امید آنکه لوی سیسر بر تخت سیاه طوق گیوتین را به گردنت ببینم متحیر شدم که این‌ها چه مردمانی هستند.» (سفرنامه، ص 164)
هایدپارک
در انگلستان پارک بزرگی وجود دارد که در آن آزادی کامل وجود دار د حاج سیاح از آن دیدن کرده بود: «هاید پارک که باغچه بسیار خوب با برکه‌ای است برای گردش عموم مردم در آنجا». (همان، ص 210)
جمع‌بندی:
آنگاه‌که ایرانیان با دنیای جدید، آشنا گردیدند، دل در گرو دست یافتن آن داشتند. کارگزاران حکومتی در مأموریت‌ها، دانشجویان و سیاحان جزء اولین کسانی بودند که با تمدن جدید روبرو شدند. آن‌ها این آگاهی‌ها را به داخل ایران منتقل کردند. در 150 سال اخیر تجدد و مدرنیته مهم‌ترین مسئله ایران بوده است.
حاج سیاح پس از بازگشت اضطراری به ایران، همت خود را جزم کرد با انتشار آگاهی اوضاع را تغییر دهد. آنگاه که سید جمال‌الدین اسدآبادی مصلح شرق وارد ایران شد، در رکاب او قرار گرفت. در راه قانون‌خواهی و مشروطه در تلاش بود و بدین خاطر در این راه با تبعید، زندان و محرومیت روبه‌رو شد. او در جنبش مشروطه همراه دیگر اندیشمند نقش‌آفرینی کرد.
منابع:
- حاج سیاح، محمدعلی؛ سفرنامه حاج سیاح محلاتی به فرنگ، به کوشش علی دهباشی، انتشارات سخن، 1390.
- حاج سیاح محلاتی، محمدعلی، خاطرات، به کوشش حمید سیاح، زیر نظر ایرج افشار، انتشارات امیرکبیر، 1359.
- طباطبایی، سید جواد، مکتب تبریز، مبانی تجددخواهی، انتشارات ستوده، چاپ دو ا 386.
- معتمد دزفولی، فرامرز، تاریخ اندیشه جدید ایرانی، نشر شیرازه، 1390.
 (bukharamag.com/1389.04.2107.html)

[1] Marco Polo
صفحه1 از139
بازگشت به بالا