ابراهیم منهاج دشتی
مجموعه مطالبی با عنوان «اقتضائات بشری پیامبران از دیدگاه قرآن» اثر قرآن پژوه معاصر و مترجم نهج البلاغه حضرت آیت الله ابراهیم منهاج دشتی از اعضای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم به تدریج در سایت مجمع منتشر می شود. این مجموعه مطالب با استناد به آیات قرآن و با هدف نفی غلو و تصور مقامات و حالات فوق بشری نسبت به پیامبران ارائه می شود و طبق گفته نویسنده فوایدی بر آن متصور است، از جمله: ۱- اخلاص در توحید و افزایش توجه به خدا و کاهش توجه به غیر او و عدم اغراق در تعظیم پیامبران و اولیا به گونه ای که حاجبی بین انسان و درک عظمت خدا باشند و ۲- تقویت احساس مسئولیت انسان در تعیین سرنوشت خویش و جامعه و جلوگیری از رفع تکلیف از خود به بهانۀ توسّل و واگذاری امور به ظهور یک دست غیبی است که در طول تاریخ کم وبیش وجود داشته و در روحیه ما اثر منفی گذاشته و ظاهرا در کاهش قدرت خلاقیت و ابتکار ما تأثیر منفی داشته است. در قسمت سوم با استناد به آیات قرآن به اقتضائات بشری پیغمبران از دیدگاه قرآن، در مورد حضرت آدم پرداخته می‌شود.
 ۱-حضرت آدم(ع)
داستان حضرت آدم(ع) مانند بسیاری از داستان های قرآن کریم در سوره های متعدد و با عباراتی متفاوت مورد اشاره قرار گرفته. 1- سورۀ بقره، آیات 30 تا 38، 2- سورۀ أعراف، آیات 11 تا 25. 3- سورۀ حجر، آیات 26 تا 43 ، 4- سورۀ إسراء، آیات 61 تا 65 ، 5- سورۀ کهف، آیه 50 ، 6 سورۀ طه، آیات 115 تا 123 ، 7- سورۀ ص، آیات 71 تا 85.
توجه:
برای بحث حاضر، یعنی اقتضائات بشری پیغمبران از دیدگاه قرآن، در مورد حضرت آدم، بررسی آیات مربوط به او، که در یک یا دو سوره آمده کافی بود و لزومی نداشت که همه آیات وارده در این 7 سوره مورد بررسی قرار گیرد. ولی چون در تکرار این داستان در سوره های متعدد و با عبارات مختلف، نکاتی وجود دارد که می تواند در تفسیر سایر داستان های قرآن نیز مؤثر باشد، همۀ آیات این 7 سوره را مورد بررسی قرار می دهیم.
به عبارت دیگر دامنۀ بحث مختصری توسعه می یابد و به مطالب دیگری غیر از اقتضائات بشری پیغمبران نیز می‌پردازد.
آیات مربوط به داستان حضرت آدم به سه دسته تقسیم می شود:
آیاتی در بارۀ حکمت و هدف از خلقت آدم و نقش او در زمین.
آیاتی در بارۀ مادۀ خلقت آدم و شیطان.
آیاتی در بارۀ سجدۀ فرشتگان و تخلف شیطان و خطای آدم و خروج او از بهشت.
دستۀ اول: سورۀ بقره، آیات 30 تا 38:
(30) وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ.
 (31) و عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ.
(32) قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ.
(33) قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ.
۳۰- آن گاه که پروردگار تو به فرشتگان خبر داد که من می خواهم جانشینی در زمین قرار دهم و آنها گفتند آیا کسی را در زمین ساکن می کنی که به فساد و خونریزی بپردازد، با اینکه ما هستیم و تو را تسبیح می گوییم و مقدس می داریم؟! که خدا در جواب آنها گفت من چیزی می دانم که شما نمی دانید.
۳۱- خدا همه اسماء را به آدم آموزش داد و بعد آنها را به فرشتگان نشان داد و گفت اگر راست می گوئید که آدم فقط مفسد و خون ریزاست و ارزشی ندارد، اسماء اینها را برای من بیان کنید.
 ۳۲- فرشتگان گفتند خدایا تو منزهی! ولی ما علمی نداریم جز آنچه خودت به ما آموخته ای. چون فقط توئی که دانا و حکیمی.
۳۳- خدا به آدم گفت ای آدم اسماء اینها را برای فرشتگان بیان کن! وقتی آدم اسماء آنها را برای آنها بیان کرد، خدا گفت مگر من به شما نگفتم که من امور نهفته آسمان ها و زمین را می دانم. و می دانم که چه چیزی ظاهر می کنید و چه چیزی پنهان می دارید؟!
نگاه مسلمین صدر اسلام به این آیات:
در صدر اسلام کسانی که مخاطبان مستقیم قرآن بودند و با ادبیات و فرهنگ آن آشنا بودند منظور از این آیات و امثال آن را با کم و بیش درک می کردند و آنها را به عنوان عبادت می خواندند و در حدود خود از معنویات آنها سود می بردند و فکر و ذهنشان مصروف سؤالات متفرقه و ریزه کاری های بیهوده نمی شد.
البته برای ما روشن نیست که آیا آنها این آیات را بیانگر یک جریان واقعی تحقق یافته در عالم خارج می دانستند یا اینکه اینها را نوعی تمثیل و رمز تلقی می کردند؟ ولی واقعگرایانه تر این است که بگوئیم افراد بر حسب استعداد و میزان درک، متفاوت بوده اند، بعضی این گفتکوها را واقعی و تاریخی تلقی کرده و بعضی دیگر رمز و تمثیل. ولی در هر صورت همه آنها از این آیات استفاده برده و بهره مند می شده اند.
نگاه مسلمین بعد از صدر اسلام به این آیات:
ولی وقتی جامعۀ اسلامی وارد فضای علم و تحقیق و به اصطلاح آکادمیک شد و در صدد پاسخ گوئی به سؤالات متفرقۀ واقعی یا فرضی و خیالی برآمد و علوم، یکی بعد از دیگری، و ازجمله علمی به نام علم کلام سر برآورد، و توسعه یافت، و ابداع در طرح سؤال نوعی خلاقیت و فضیلت به حساب آمد، و سؤالات و شبهات از هر طرف سرازیر شد؛ در این شرائط بود که این آیات و امثال آن زیر ذره بین رفت و مورد موشکافی قرار گرفت و در پرتو آن اقوال و مذاهب مختلف به وجود آمد و شکل گرفت. مذاهبی که تدریجا مانند احزاب سیاسی رقیب، به رقابت و بحث و جدل با یکدیگر پرداختند. که از یک طرف باعث رشد و توسعه علوم در جامعه شد و از طرف دیگر باعث تضعیف ایمان و انحراف و تشویش اذهان.
وقتی ایمان فدای علم شد:
زیان بار تر از هر چیز این است که  در این معرکه و این بازار اصطلاحات و فنون، حقایق ارزشمند و معنویاتی که روح اسلام بود آسیب دید و آن ایمان صاف و ساده کم رنگ شد و آن چهره های نورانی آرام بخش و روح افزا که چراغ جامعه بودند، تحت الشعاع دجال بازی های بازار مکارۀ معرکه گیران قرار گرفت که از باد علوم و اصطلاحات فنی، و بادۀ توهمات عرفانی و فلسفی سرمست شده و همۀ امتیازات علوم و معارف را غاصبانه در انحصار خود درآورده و به نام خود ثبت کردند.
فخر رازی و بسیاری از مفسرین بعد از او، در جهت تفسیر این آیات، مسائل گوناگون و متعددی مطرح کرده و در صدد پاسخ به آنها برآمده اند. با اینکه  هدف و مصبّ این آیات این گونه مسائل علمی یا خیالی نیست بلکه همه قصه های قرآن و از جمله این آیات در سبیل تذکر و هشدار و بیدار کردن انسان غافل است.
خلاصه اینکه طرح مسائل انحرافی در تفسیر آیات، اهداف روحانی قرآن را تحت الشعاع قرار داد و به حاشیه راند.
پیام این آیات به انسان:
با صرف نظر از اینکه این آیات در مقام بیان یک واقعیت تاریخی و یک گفتگوی واقعی باشد، یا اینکه حالت رمز و تمثیل داشته باشد، و با صرف نظر از اینکه منظور از آدم نوع انسان با شد یا شخص آدم ابو البشر، و با صرف نظر از اینکه این آیات با فرضیه تکامل سازگار باشد یا نباشد، و با صرف نظر از اینکه منظور از اسماء در اینجا حقایق اشیاء باشد یا اسماء آنها، و با صرف نظر از بسیاری از سؤالات دیگر که در تفاسیر آمده یا در ذهن و خیال خطور می کند؛ روح و عصارۀ این آیات این است که نوع انسان در عین شیوع فساد و قتل و خونریزی در بین افراد آن، و با صرف نظر از خطاها و اشتباهات خطاکاران؛ در نهاد او یک استعداد و یک شایستگی خاصی نهفته که او را از فرشتگان ممتاز می سازد. فرشتگان رشد و تکامل و قدرت بر تغییر وضع خود و تصرف در طبیعت به نفع خود ندارند. ولی آدمیزاد این استطاعت و قدرت در خود دارد که بتواند در قوای طبیعت تصرف کند و آنها را مدیریت کند و به کار گیرد و خود را به تکامل و تعالی و ترقی برساند.
زبان حال این آیات این است که ای انسان! با اینکه بسیاری از افراد تو، کافر، فاجر، فاسق، فاحشه، مخنث، سرمایه دار بی وجدان، سیاست باز شیطان صفت، یا آخوند خودپسند و ریاکار اند، با همه این اوصاف زشت، قدر خود را بدان چون روح تو  از روح خدا است و استعداد خدائی در وجود تو نهفته و ذخیره شده. و همان طور که خدا قوای طبیعت را مدیریت می کند تو نیز در حدود خود می توانی آنها را مدیریت کنی، البته در طول مدیریت خدا نه در عرض آن، و بر آن مسلط شوی و در خدمت نوع خود به کار گیری و به تکامل نسل خود  سرعت ببخشی و او را به کمالی که شایستۀ آن است برسانی.
به عبارت دیگر با اینکه بسیاری از افراد تو ننگ خلقت اند، تو قائم مقام منی و باید کدخدا بلکه خدای زمین و آنچه در آن است باشی! "هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا" خدا همه آنچه در زمین است را برای شما آفریده. (آیه 29 سورۀ بقره) پس تو نباید در برابر مشکلات عاجز بمانی، یا برای حل مشکلات خود، به سحر و جادو و یا دعا و وساطت مخلوق دیگری متوسل شوی. تو خود می توانی مبدع و مبتکر و خلاق و در یک کلام خدای خود و زمین باشی. تو نیازی به پرستش و توسل به خدایان وهمی نداری. پس بیا و عزت و شرافت و کرامت روح خدائی خود را ارج بدار و از کرنش و گردن کجی و خضوع و خشوع در برابر خدایان خیالی و انسان های دیگر دست بردار. 
ای انسان بدان که اگر خدا نیازی به عبادت تو داشت فرشتگان که بیشتر از تو عبادت می کردند و هیچ وقت هم به فکر معصیت او نمی افتادند. پس بدان که وظیفه تو تنها عبادت و دعا و اطاعت صرف نیست که خود را از عبودیت و بندگی دیگران رها سازی. بلکه بالا تر از عبادت و اطاعت این است که تو قدر خود را بدانی و هرچه بیشتر به خدا نزدیک و نزدیک تر شوی تا آنجا که خودت بتوانی خداگری کنی و با اتکاء به روح خدائی که به تو داده ام  و خلاقیتی که فرشتگان از آن محروم اند به مدیریت و تکامل نوع خود بپردازی.
مگر نه این است که خدا تو را به عنوان خلیفه خود آفرید و بعد از آفرینش تو را به نمایش گذاشت و فرشتگان را فراخواند و در برابر آنها به تو افتخار کرد و به آنها گفت شما که از اول مخالف آفرینش آدم بودید حالا بیائید و خلیفه و مخلوق برگزیده مرا تماشا کنید. "فتبارک الله أحسن الخالقین" ( آیه 14 سورۀ مؤمنون) پس باید اعتراف کنید که من به اسراری از زمین و آسمان اطلاع دارم که شما اطلاع ندارید. و حالا بگوئید که آیا سزاوار این بوده که به او سجده کنید یا نه؟!!! "  این است تبلور اومانیسم اسلامی.
سیدسراج الدین موسوی
پایگاه خبری جماران: در پی اظهارات اخیر حمیدرضا مقدم فر مشاور فرهنگی و رسانه ای فرمانده کل سپاه پاسداران در خصوص نامه یادگار امام به مرجع عالیقدر شیعه آیت الله العظمی شبیری زنجانی، حجت الاسلام و المسلمین سید سراج الدین موسوی عضو دفتر امام خمینی طی یادداشتی نوشت:
در کمال ناباوری مطلبی از آقای مقدم فر که عنوان مشاور فرهنگی و رسانه ای فرمانده کل سپاه  را در کارنامه دارد منتشر شد که به راستی عجیب می نمود. این برادر که در روزگاری بر خلاف صریح وصیت نامه امام و فرمان حکومتی ایشان، از پیشتازان ورود نیروهای نظامی به سیاست بوده، به یاد امام افتاده و در کمال بی احترامی یادگار امام را به صفاتی ناپسند متهم کرده است.
این سخنان نکته تازه ای در بر نداشت. زیرا علیرغم اینکه آقای مقدم فر گفته که به خاطر احترام امام تا کنون با یادگار امام مماشات کرده، ولی بطلان این سخن برهمگان روشن است. تاکنون، برخی دوستان و جریان ایشان، کدام بی احترامی را نسبت به بیت امام فروگذاشته اند که این بار دم از آن می زنند؟ کم به بیت امام جفا کرده اند؟ در حرم امام به خاطر حمایت از کسی که خود اکنون از آن خجل هستند، مراسم سالگرد امام را خراب نکردند؟ در رسانه هایشان به یادگار امام دشنام نداده اند؟ راستی جای سؤال دارد که این گروه از کدام فهم و بینش سیاسی برخوردارند که نتیجه اش آن است که امروز خجالت می کشند از منتخب خویش یاد کنند؟ و در همان حال، از ضعف بینش سیاسی یادگار امام سخن می گویند؟
قسمت دوم سخن آقای مقدم فر بسیار تعجب آور است. ایشان گفته که حاج حسن آقا هر چه دارد به سبب امام است. این سخن اگر چه درست است، ولی گویا ایشان فراموش کرده که این حرف درباره همه نیروهای انقلاب، به همین وضوح و صحت است. واقعیت آن است که انقلاب و انقلابیون هر چه دارند به سبب امام است. راستی آقای مقدم فر نمی داند که بقیه هم از خود چیزی ندارند و در پرتو امام رنگ و قابلیت یافته اند؟ شاید ایشان تصور می کند که ایشان و رؤسا و دوستانشان بوده اند که امام را امام کرده اند؟ مگر شخص جناب ایشان، اگر جدّ حاج سید حسن آقا نبود، امروز محلی از اِعراب داشتند؟
اینها که نوشته ام را در حکم مقدمه برای اصل سخنم تلقی کنید. مقدمه ای که به آن باز خواهم گشت...
اصل سخن من آن است که چرا نامه ای به این اندازه اشتباه خطاب به حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی نوشته می شود؟ آیا با خود فکر کرده اید که مگر طراحان این امر نمی دانسته اند که با یک هجوم سنگین از ناحیه حوزویان و حتی دوستان متعادلشان واقع می شوند؟ تا جایی که یک نفر از خودشان نمی تواند از محتوای نامه دفاع کند و آنها که به دفاع برمی خیزند هم تنها به اینکه نیت آقای یزدی خیر بوده و قصد صیانت داشته اکتفا می کنند و جرأت ورود به محتوای آن را ندارند.
البته در همین جا خوب است اشاره کنم که دیدار یاد شده به دعوت برادر عزیزم حجت الاسلام والمسلمین عبدالله نوری اولین بار نبود که با حضور این مرجع عالیقدر و سایر بزرگواران برگزار می شد، بلکه یک بار دیگر نیز این جمع گرد هم آمده بودند که اینجانب افتخار حضور در آن را داشتم؛ هرچند که این بار به رغم دعوت از سوی برادر جناب آقای نوری توفیق نیافتم در آن حاضر باشم.
حقیقت آن است که احساس می کنم  طراحان زبر دست، برای دست یابی به هدفی دراز مدت، با آبروی آیت الله یزدی بازی کرده اند. هدف ایشان هم، ترساندن بزرگان حوزه از ورود به عرصه سیاست است. دقت کنید که دیر زمانی است که این گروه با دشنام و بی ادبی محترمین را به سکوت واداشته اند. بزرگان که از احترام خویش واهمه دارند، طبیعی است که از دهان به دهان شدن با کسانی که ساده به هتک حرمت ایشان اقدام می کنند، ابا دارند.
این گروه با خود اندیشیده اند که این بار آیت الله یزدی را جلو می اندازند و ایشان هم لطمه خواهد دید، ولی همین باعث می شود که در آینده با موج فراگیر سخنان و رفتارهای بزرگان حوزه، همانند آنچه از مرجع عالیقدر شیعه دیده شد، کمتر مواجه شوند.
«دشنام»، یکی از حربه های همیشگی برای ساکت کردن صاحبان کرامت و احترام است.
بگذارید به مقدمه سخن برگردم. سالهاست که این گروه ، همین روش را و بعضا سخت تر و عملیاتی تر شده اش را، با بیت امام در پیش گرفته اند، اما سید حسن آقا به تأسی از جد بزرگوارش امام که از دشنام و دشنام گو نمی هراسید و به پیروی از جد اعلایش سید الشهداء(ع)، در مسیر خود از این حربه ها نمی ترسد. مگر امام را در همین حوزه با بدترین تعابیر هدف قرار ندادند؟ مگر به فرزندانش تهمت نزدند؟ مگر کوزه فرزندش را آب نکشیدند؟ مگر رشیدی مطلق ها در نشریات او را به صفات زشت ننواختند؟ اما چه شد؟ امام راسخ تر شد و مانند کوه ایستاد. تیر بدخواهان بیت امام نیز تا کنون از این رهگذر به سنگ خورده است. لابد در روزهای آینده از جانبی دیگر خواهند آمد؛ «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین».
امروزهم  طراحان این سناریو در حوزه، ان شاء الله  با شجاعت بزرگان و توجه به خدا و تن دادن به آنچه رضایت او را در بر دارد، و گوش نسپردن به دشنام ها و توهین ها و اعتماد به فهم مردم که از رسانه هایی فراگیر برخوردارند، از نیل به مقصود خویش باز خواهند ماند.
و آخرین سخن آنکه ای کاش آیت الله یزدی که از سابقین انقلاب است و به همین جهت برای ما مورد احترام است، نمی گذاشتند مورد طمع خنّاسان واقع شوند.
برای من که از روزهای قبل از مبارزه در رودبار با ایشان آشنا شدم و شاهد حزن و شعفشان در روزهای سخت مبارزه بودم، برای من که به یاد دارم بعد از اینکه به ایشان خبر اعتصاب غذای پاریس در دفاع از امام  و زندانیان سیاسی را که به ابتکاراستاد شهید محمد منتظری برگزار شده بود را دادم چه مقدار خوشحال شدند، برای من که از زحمات بسیار ایشان در روزهای سختی آگاهم، سخت است که شاهد این روزهای آیت الله یزدی باشم؛ ای کاش از ایشان صیانت می شد.
گزارش سخنرانی آیت الله محمدعلی ایازی شب ۲۹ صفر در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری امام رضا علیه السلام در شب شهادت ایشان، در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب آیت الله سید محمد علی ایازی با اشاره به سیره امام رضا در برخورد با دیگران به بررسی موضوع «یأس و ناامیدی در جامعه» پرداخت.
 
ایشان در ابتدای سخنانش با اشاره به کتاب عیون اخبار الرضا که به‌طور خاص روایات امام رضا علیه السلام را جمع‌کرده است،‌ گفت: «شیخ صدوق کتاب عیون اخبار الرضا را در قرن چهارم جمع‌آوری کرده است که در آن روایات امام رضا علیه السلام به طور خاص جمع شده است.
دوره امام رضا، دوره تحولات در جهان اسلام است و ادیان و مذاهب وارد اسلام شده‌اند و نهضت ترجمه شکل گرفته و فلسفه وارد فضای مسلمانان شده است. در این دوره گفت‌وگوهای کلامی و علمی بسیار است و مجالس علمی برپاست.
سبک اهل بیت در این گفت‌وگوها و مجالس علمی این‌گونه بود که با مخاطبین بسیار آرام و با مدارا برخودر می‌کردند. برای نمونه هنگامی که امام رضا در توس بودند و جمعیت زیادی حضور داشتند، فردی از میان جمعیت با تندی از امام رضا سؤال کرد که چرا ولایت عهدی مأمون را پذیرفته‌ای. فرد گفت: من جواب خصوصی نمی‌خواهم و باید در همین جلسه پاسخم را بگویید. حضرت فرمود: جلو بیا و نزدیک‌ شو که صحبت کنیم. فاصله فرد با امام رضا که کم شد، امام فرمود: کسی که می‌خواد جواب بشنوند باید دشنه در آستینش را در بیارورد. وقتی فرد دشنه را انداخت، مردم خواستند به او آسیب برسانند که حضرت مانع شد. این سبک ائمه در مواجهه با دیگران است. در بسیاری از روایات شاهد چنین برخوردی هستیم. ائمه مشی‌شان این است که با کسانی که سؤال دارند با مدارا رفتار کنند.
در روایتی از امام رضا آمده است که مردم ده طبقه هستند که در پله‌های مختلف قرار دارند. ایشان می‌فرماید کسی حق ندارد طبقه پایین‌ترش را ملامت کند. قاضی اصلی خداست و ما حق نداریم که دیگران قضاوت و تحقیر کنیم. امام می‌فرماید برای نصحیت و گفت‌وگو فقط باید با وفق و زبان نرم با دگیران برخورد کرد. در روایت دیگری آمده است شخصی از حضرت رضا پرسید که تفاوت شما با دیگران چیست؟ حضرت فرمود: آنان با تهدید و ترساندن و خشونت حکومت می‌کردند، ولی ما با منطق و استدلال و محبت. دینداری ما بر اساس رفق و مدارا است.
رفق و مدارا از خصلت‌های مؤمن است که در قرآن نیز به آن پرداخته شده است. قرآن کریم دو تعبیر درباره پیامبر دارد که نشان می‌دهد مسئله رفق و مدارا مسئله‌ای قرآنی است. قرآن در این موضوع هم جنبه ایجابی و هم جنبه سلبی را بیان کرده است. قرآن در جنبه ایجابی می‌فرماید: ای پیامبر، اگر کسی را دعوت می‌کنی باید بر اساس استدلال و موعظه باشد و اگر جدال می‌کنی جدال احسن باشد و برای غلبه و پیروزی نباشد. همچنین در جنبه سلبی خطاب به پیامبر می‌فرماید که تو در دین و رسالت و دعوت به دینداری، جبار نیستی؛ یعنی از موضع زور و تکبر نباید برخودر کنی. اینجا مشخص است که پیامبر جبار نیست؛ اما وقتی قرآن این‌گونه بیان می‌کند علتش این است که می‌خواهد توجه بدهد که ساختار دین بر اساس عشق و محبت است و مردم باید با عشق به دین روی بیاورند، نه با زور. حضرت عیسی نیز در معرفی خودش بر عشق و مدارا تأکید می‌کند که نشان می‌دهد همواره مدارا مد نظر قرآن بوده است».
 
آیت الله ایازی در ادامه با تقسیم ناامیدی و یأس به دو بخش فردی و اجتماعی، به تشریح این موضوع پرداختند: «موضوع یأس و ناامیدی دو بخش دارد؛ یک بخش فردی و یک بخش اجتماعی. در بخش فردی منظور شکست‌هایی است که شخص در طول زندگی متحمل می‌شود. مثلاً فرد در کاری که می‌کند شسکت می‌خورد، مثل ازدواج و تحصیل. این مسائل را شخص باید حل کند و مهارت زندگی را بیاموزد که بتواند زندگی‌اش را پی بگیرد. یکی از عوامل مؤثر در افزایش طلاق‌ها و جدایی‌ها و ناکامی‌ها در زندگی، نداشتن مهارت زندگی است. بخشی بخشی از مهارت زندگی از طریق آموزش است و بخش دیگر آن، انتقال میان‌نسلی است، یعنی از والدین به کودکان. امروزه مهارت‌های زندگی به خوبی به افراد آموخته نمی‌شود که باید این آسیب را برطرف کرد و به آن پرداخت. مصلحان اجتماعی و روحانیون باید به این مهارت‌ها توجه کنند و هم خودشان آن را یادبگیرند و هم به دیگران بیاموزند. بخشی از علت شکست افراد در تجارت و اقتصاد هم ریشه در همین مسئله دارد. برای نمونه علت ناکامی برخی از نسل‌های جدید، بلندپروازی و نداشتن دانش لازم و عدم پیش‌بینی آینده است. فرد بدون مطالعه و محاسبات وارد کار می‌شود و خیلی زود با شکست مواجه می‌شود؛ در ازدواج نیز چنین است.
بخش دیگر ناامیدی و یأس مسئله یأس و ناامیدی اجتماعی است که بسیار خطرناک‌تر از یأس فردی است. بخشی از این یأس به موجب توقعات ایجاد در جامعه است. به خصوص برای نسل‌های دوم و سوم انقلاب که با آروزها و آرمان‌های انقلاب پیش آمدند و توقعاتی داشتند؛ ولی اکنون دستاورد مناسبی ندارند و به اصطلاح می‌گویند «چی می‌خواستیم و چی شد!». البته در این مورد نباید دیگران و بیگانگان را متهم کرد؛ اتفاقاتی که رخ داده و جامعه‌ای که ایجاد شده، محصول رفتار خود ماست؛ از ماست که بر ماست. برای مثال به اوضاع اقتصادی و وضع کالاها و بازار ارز اگر بنگریم، می‌بینیم که بخش زیادی از این آشفتگی حاصل رفتار تک تک ماست، از احتکار کالا گرفته تا ورود به بازار ارز. از زمان مشروطه به ان طرف، چندین کتاب درباره وضعیت ایرانیان و این موضوع که چرا ما این‌گونه گرفتار این وضعیت هستیم نوشته شده است. برخی برای راحتی کار و آسان کردن مسئله می‌گویند استعمار موجب این وضع است! اما آیا استعمار در دیگر کشورهایی که وضع‌شان امروز از ما بهتر است نبوده است؟ امروزه هم همه مشکلات داخلی را  بر گردن امریکا می‌اندازند! هنر این است که بدانیم چگونه در دام دشمن نیفتیم و بدانیم که چگونه رفتار کنیم؛ و الا مشخص است که امریکا و دیگر کشورها همه به فکر منافع خود هستند. به عنوان یک نمونه تاریخی عرض می‌کنم. پس از تسخیر سفارت امریکا توسط دانشجویان، آیا صالحی نجف‌آبادی نامه‌ای نوشتند با این مضمون: اکنون که لانه جاسوسی را گرفته‌اید و دست بالا را دارید، بیایید و مذاکره کنید و امتیاز بگیرید از امریکا. اما کو گوش شنوا؟ در آن دوره مذاکرات مستقیم با امریکا را نیز ممنوع کردند!».
این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه برای حل مشکلات نباید مشکلات داخلی را به گردن کشورهای خارجی انداخت گفت: «علت اصلی عقب‌ماندگی این است که نباید همه مشکلات را به خارج حواله دهیم. کشورهایی هستند که تا ۲۰ سال قبل مستعمره بودند، اما اکنون وضعشان از ما بهتر است. حتی می‌توان گفت اکنون معنویتشان نیز از ما بهتر است. منظورم از معنویت آش نذری و شعله‌زرد و شرکت در پیاده‌روی نیست؛ منظورم کمتر بودن دزدی و دروغ است! منظورم از دین و معنویت اینها است. شخصی به ما بدهکار بود و بدهی‌اش را پرداخت نمی‌کرد، وقتی پی‌گیر شدیم گفت که در این سه ماه سه بار به کربلا رفته‌ام و به یاد شما بوده‌ام. معنویتی که منظور است این است که در آن اخلاق باشد و مردمش در جهت ارزش‌های اخلاقی گام بر می‌دارند و مثلاً در سال بعد زندانی سیاسی‌اش کمتر شود، و مسئولینش کمتر دزدی کنند. این جامعه ای است که رو به رشد است. آیا این مشکلات مربوط به خارج است؟ این ساده کردن مسئله است که مشکلات را به گردن دیگران بیندازیم. از ماست که بر ماست؛ ما همه در بازی‌‌ای شریکیم که اتفاقات امروز را رقم می‌زند. جامعه وقتی اصلاح می‌شود که همه مصلح باشند.
 
امید این نیست که کسی از بیرون بیاید و مشکلات ما را حل کند. ما فکر می‌کردیم که اگر شاه برود، مشکلات حل می‌شود؛ اما واقع بین که شدیم دیدیم همه ما یک شاه هستیم. شاه مگر چه بود؟ ما عمامه داریم و او نداشت، شاه ریش‌هایش را می‌تراشید و ما نمی‌تراشیم! اینها خلقیات شخصی است و ربطی به اداره جامعه ندارد. خدا هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر اینکه مردمش بخواهند. باید همه مردم به این نتیجه برسند که باید جامعه عوض شود.
من با تمام این سختی‌ها به آینده امیدوارم، اما امیدم به این نیست که شب بخوابیم و صبح بیدار شویم و همه چیز خوب شود. هر چیزی که کمک به آگاهی جامعه کند و درد را به مردم بشناساند، زمینه برای علاج آماده‌تر شده است. اگر بفهمیم ریشه این مشکلات کجاست به مداوا نزدیک‌تریم. برای مثال بخواهیم در نظافت شهر کمک کنیم،‌ همین مجالس مذهبی ما کمتر همکاری می‌کنند، چرا این‌گونه شده است».
 
آیت الله ایازی با اشاره به اینکه محتوای منبرهای ما به سمت اثبات فضائل و گفتن مناقب اهل‌بیت سوق کرده است، گفت: «منبرهای ما شده است، ذکر فضائل شده و هیچ درسی برای انسان امروز ندارد و هیچ امیدی نمی‌دهد. اگر اثبات کنیم که پیامبر در کدام درجه است و امامان کجای بهشت است، چه دردی از بشر درمان می‌کند؟ باید از مشی و معارف اهل‌بیت چیزی بگوییم که چالش‌های امروزی انسان را برطرف کند.
این فضا در دوره آل‌بویه تشدید شد و حدیث‌های زیادی درباب فضائل و مصائب اهل‌بیت جعل شد. علامه عسکری این موضوع را به خوبی بررسی کرده است. در قرن دهم و در دوره صفویه نیز این فضا تشدید شد. بسیاری از این احادیث وجاده‌ای هستند. احادیث وجاده‌ای یعنی راوی می‌گوید «وجدتُ کتاب»؛ یعنی در فلان کتابخانه کتابی پیدا کردم. این احادیث سلسله سند ندارد. کسانی هم که این کتاب‌ها را می‌نوشتند راه جعل را بلد بوند و در کنار احادیث جعلی چند حدیث خوب و سنددار را اضافه می‌کردند. دوره صفویه سرشار است از این کتاب‌‌ها. امروز البته پیشرفته‌تر شده‌اند و در محافل مداحان چیزهایی نقل می‌کنند که اصلاً وجود ندارد. ایشان می‌خواهند با چند حدیث جعلی مردم را به یک کار مستحب تشویق کنند! آیا این کار صحیح است؟».
 
این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه ناامیدی و یأس جامعه را به شکست در برابر دشمنان می‌کشاند گفت: «امام رضا در روایتی می فرماید ما حق نداریم مردم را مأیوس کنیم. در این شبکه‌های اجتماعی یأس و خبرهای ناگوار را پمپاژ می‌کنیم. در سال جاری حدود ۷۰۰ هزار نفر ایران را ترک کرده‌اند! اینان چه کسانی هستند؟ مشخص است که نخبه‌ها و کسانی‌اند که دستشان به دهانشان می‌رسد. ایشان فقط گلیم خودشان را از آب بیرون می‌کشند و بقیه را به حال خود می‌گذارند. این راحت‌ترین کار است.
فرستادن خبر منفی بدون پیوست عملیاتی دردی دوا نمی‌کند! امام رضا می‌فرماید که مردم را از رحمت خدا مأیوس نکنید. حالا در دنیا نیز همین برقرار است و نباید مردم را از زندگی مأیوس کرد. امام علی می‌فرماید فقیه ـ منظور فقیه اصطلاحی نیست و هرکسی است که صاحب فهم است ـ کسی است که مردم را از رحمت خدا مأیوس نمی‌کند، چون موجب سردرگمی جامعه می‌شود و موجب سوءظن می‌شود.
در حالت یأس همه به همه چیز بدبین می‌شوند و حتی خبرهای خوب هم دیگر امید ایجاد نمی‌کند. ناامیدی اسباب تسلیم در برابر دشمن را مهیا می‌کند. در بازجویی‌ها فرد را ناامید می‌کنند که بتوانند او را در اختیار بگیرند. وقتی ما زمینه ناامیدی را مهیا می‌کنیم، باید بدانیم که زمینه‌های تسلیم برابر دشمن هم فراهم می‌شود و اینگونه نیست که همیشه بشود با زور و فشار بر مردم حکومت کرد. با این روند سرمایه اجتماعی از بین می‌رود. در حالت یأس عزت نفس مردم از بین می‌رود. بعد از جنگ در عراق، مردم شریفشان نیز دست تکدی دراز می‌کردند. چه شده که این کشور به این جا کشیده شد؟
تسلیم شدن در مقابل دنیا و دشمنان از پیامد‌های ناامیدی است. امیدواری به معنای نشستن و دعا کردن نیست، بلکه باید حرکت را آغاز کرد.
پنج عاملی که زمینه یأس را در جامعه فراهم می‌کند عبارت‌اند از: ۱. شکست، ۲. ناکارآمدی، ۳. بی‌برنامگی، ۴. تلقین دیگران: آیا شما بر سر بالین مریض می‌گوید که مردنی هستی؟ نباید به جامعه تلقین کرد که نمی‌تواند. ۵. انتظار معجزه نداشته باشیم.
برای بیرون رفت از فضای نا‌امیدی نیز سه مرحله وجود دارد:
۱. شناخت صحیح وضع موجود؛ ۲. تلاش و کوشش؛ یعنی هر کسی باید به سهم خودش تلاش کند و منتظر دیگران نماند. از مسائل آب گرفته تا هر کاری که شخص می‌تواند عمل کند. ۳. توکل به خدا: آیات فراوانی در قرآن درباب توکل هست. انسان باید امیدوار به آینده باشد و تلاش کند و در نهایت به توکل امیدوار باشد. نمی‌شود امید داشت و کاری نکرد».
والسلام
گزارش سخنرانی محمدتقی فاضل میبدی شب ۲۸صفر در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری پیامبر اکرم (ص) در شب رحلت ایشان، در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب حجت الاسلام محمدتقی فاضل میبدی با اشاره به وجود اختلافات در تاریخ‌های بیان شده برای رحلت پیامبر و ائمه به بررسی موضوع «علت گسترش اسلام در جهان در زمان پیامبر» پرداخت.
 
ایشان در ابتدای سخنانش‌ گفت: «سه قول درباره وفات یپامبر وجود دارد. اولین قول ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری، پس از حجة الوداع است که بیشتر عالمان شیعه به این قول اعتقاد دارند. قول دیگر دوم ربیع الاول همان است که عالمان اهل سنت روی آن پا فشاری می‌کنند و همچنین قول سوم دوازدهم ربیع الاول همان سال است. درباره شهادت امام حسن مجتبی نیز اختلافاتی هم در روز و هم در سال وجود دارد. برخی شهادت امام حسن را ۲۸ صفر، برخی ۸ صفر، برخی ۲ ربیع سال ۵۰ و برخی سال ۴۹ بیان کرده‌اند. این اختلافات تاریخی در تولد یا وفات همواره هست. این اختلافات در سرنوشت امروز ما مؤثر نیست و آنچه ما باید آن را درک کنیم و از آن سرمشق بگیریم، آیینی است که پیامبر در جزیرة العرب پایه‌گذاری کرد. دینی که برای تمام جهان است، نه فقط برای شبه جزیره.
 دینی که پیامبر عرضه کرد هم شامل اعتقادات بود هم شامل شرایع. آنچه ایشان عرضه کرد چیزی جدای از ادیانی بود که در آن دوران وجود داشت. دین پیامبر خدایی یکتا و خالق داشت که توانست در سیزده سالی که در مکه بود عقاید بت‌پرستانه و مشرکانه را به سمت توحید بچرخاند. نکته قابل توجه، چگونگیِ این توانستن است. چطور شد کمتر از دو قرن پیام این دین به تمام جهان گسترش یافت و نام پیامبر به دورترین نقاط دنیا رفت؛ از چین و مالزی گرفته تا اروپای غربی.
این ادعا که اعراب با شمشیر اسلام را گسترده کردند، غیر از در ایران و عراق و بخشی از بیزانس، شدنی نیست؛ چراکه حتی اگر فتوحات با زور شمشیر بود، ایمان‌دار کردن و ایمان‌دار نگاه داشتن مردم با زور نبود. به قول عبدالحسین زرین‌کوب هرچند فتح با شمشیر بود، اما ایمان با شمشیر نبود».
استاد دانشگاه مفید قم، در ادامه گفت: «اسلام دین فترت است، یعنی با سرشت انسان هماهنگی دارد. علامه طباطبایی در این باره بحث کرده است. ما باید به این توجه کنیم که چه چیز اسلام با انسان اجین است که کمتر از دوقرن توانست چند تمدن بسیار بزرگ (روم و یونان و شامات و تمدن ایران) را تسخیر کند؟ به نظر من اسلام چند مؤلفه دارد که اگر نداشت نمی‌توانست فراگیر شود. البته متأسفانه تقریبا همه این مؤلفه‌ها امروزه حذف شده است!
اولین و مهم‌ترین مؤلفه اسلام اخلاق است. اخلاق یکی از نکات کلیدی اسلام است. جمله معروف «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» نمایانگر همین مسئله است. البته بنده جایی ندیدم که چنین حدیثی از با همین کلمات از پیامبر نقل شده باشد؛ اما نقل به این مضمون احادیث بسیاری وجود دارد. این موضوع را به خوبی می‌توان از قرآن نیز استخراج کرد.
توجه داشته باشید که در شبه جزیره عربستان اصلاً اخلاق وجود نداشت. اخلاق یعنی اینکه انسان‌ها بتوانند رابطه خودشان را بین یکدیگر تعریف کنند. یکی از تعاریف اخلاق رابطه آدم‌ها با آدم‌ها به شکل درست و صحیح انسانی است؛ یعنی فرد با زن و بچه و مشتری و ارباب رجوع و هر کسی که رابطه دارد، بداند که چگونه رفتار کند. یعنی به گونه‌ای رفتار کند که عزت‌نفسی پایمال نشود، فشار روحی به کسی وارد نشود.
در حدیثی از پیامبر اکرم در کتاب تحف‌العقول آمده است: «افضلکم ایماناً احسنکم اخلاق». پیامبر در این حدیق می‌خواهد ایمان را بر پایه اخلاق بنا کند. برای اینکه به یک سقف بشود اعتماد کرد، باید پایه‌هایی قوی داشته باشد. ایمانی که پیامبر از آن صحبت می‌کند، پایه‌هایش اخلاق است. ایمان رابطه با خداست و اخلاق رابطه با بندگان خدا. اگر نتوانیم رابطه بندگان خدا را در جامعه با هم تنظیم کنیم و یک رابطه انسانی بسازیم، ایمان آن جامعه یا ارزشی ندارد، یا ارزش کمی دارد.
 ایمان نجایی فضیلت دارد و پایدار است که در آن جامعه چیزی به نام «احسن اخلاق» وجود داشته باشد. این روایت پیامبر است؛ یعنی رابطه ما با خدا زمانی معنا پیدا می‌کند که رابطه افراد بین هم درست تنظیم شده باشد.
پیامبر در جایی در تعریف اخلاق می‌گوید آیا می‌خواهید اخلاقی را به شما نشان دهم که به درد دنیا و آخرت بخورد؟ تعریف اخلاق این است که اگر کسی با تو قطع رابطه کرد، مبادا با او مقابله‌به‌مثل کنی و با او قطع رابطه کنی! جامعه‌ای که بخواهد جرم‌ها و پرنده‌های قضایی‌اش کم شود و حقوق بشر حفظ شود و عزت انسانی از بین نرود، باید اگر کسی با تو قطع رابطه کرد با او قطع رابطه نکند.
پیامبر در ادامه می‌فرماید اگر کسی تو را از چیزی محروم کرد، مراقب باش که تو با او این کار را نکنی. اگر قرار باشد که همه چیز مقابله‌به‌مثل شود، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، از جامعه و حکومت گرفته تا خانواده. پیامبر می‌خواهد جامعه را بسازد، به دنبال سجده و راز و نیاز خالی نیست، بلکه آنچه مهم است، ساختن جامعه سالم از نظر اخلاقی است. همچنین ایشان می‌فرماید اگرکسی بر تو ظلم کرد، او را ببخش. البته منظور پیامبر این نیست که در مقابل ظالم نایست، چرا‌که اگر ما با ظلم مقابله نکنیم ظلم گسترده می‌شود. ظلم دو نوع است، ساختاری و فردی. عفو از ظلم و گذشت از ظلم در موارد فردی است، اما اگر ظلم از بالا به پایین باشد و ساختاری باشد، اینجا عفو و گذشت معنا ندارد. ما در برابر ظلم فردی یک وظیفه داریم و در برابر ظلم ساختاری وظیفه دیگری. اگر در جامعه ظلم فراگیر شود، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. آیت الله طالقانی می‌فرماید: اگر آن حساسیتی که علمای ما روی کفر داشتند، روی ظلم می‌داشتند، کفر به وجود نمی‌آمد؛ چراکه ظلم موجب کفر می‌شود».
فاضل میبدی در ادامه با اشاره به این نکته که «مدارا با مردم» از علت‌های گسترش اسلام بود، گفت:«پیامبر مدارا با مردم را به همراه دین آورد. مدارا از بخش‌های اخلاق است؛ یعنی باید در هر جایی از جامعه بتوانم با مردم رابطه داشته باشم. پیامبر فرمود من به شریعت سهله و سمحه برانگیخته شدم؛ اما فقها فقه را به جایی برده‌اند که سر تا پایش ترس است و تردید و شک و احتیاط. فرد برای یک وضو استرس دارد و مدام نگران از اجرای حج. این با سخن پیامبر متفاوت است. در قرآن آیه آمده است که درباره مسائل شرعی خیلی جست‌وجو نکنید و سؤالی نپرسید که جوابش برای شما کاری اضافه کند. شریعت این‌گونه نیست که بنشینی و مدام برای خودت دردسر درست کنی.
برخی چیزها را باید با عقلانیت حل کرد، نمی‌شود که همه چیز را با روایت تحلیل کرد. شهید مطهری می‌گوید چند جریان به ما ضربه زد: اشعری‌گری، خارجی‌گری و اخباری‌گری. هر سه این‌ها دین را از عقلانیت دور کردند و به ورطه‌های دیگری کشاندند. برای مثال درباره قانون الحاق ایران به CFT شورای نگهبان گفته‌ است که خلاف شرع است! این یک قانون پولی و بانکی است، با کدام شرع حکم شده است که غیرشرعی است؟ شرع باید عقل را در پیش داشته باشد، با چند تا خبر واحد که نمی‌شود سرنوشت یک جامعه را تغییر داد. در کارها و موضوعاتی که به لحاظ موضوع تخصصی است، باید از متخصصان استفاده کرد. همین مصلحت نظام که امام اضافه کرد و مجمع تشخیص مصلحت را تشکیل داد، برای این بود که اگر موضوعی خلاف شرع بود، ولی به نفع جامعه بود، بتوان آن را به گونه‌ای حل کرد. امروزه اهداف دین از دست رفته است و جامعه دینی مساوی شده است با جامعه فقهی! آیا اگر جامعه‌ای سرشار از طلاق باشد و همه طلاق‌ها شرعی باشد یا جامعه‌ای سرشار از زنا باشد و سپس برای زنا حد جاری شود، آیا این جامعه دینی است؟ این جامعه شاید فقهی باشد، اما دینی نیست. هرچند به نظر من، فقهی هم نیست، چراکه هدف فقه هم دین و اخلاق است. باید توجه کنیم که عقلانیتی که پیامبر در کنار آیینش قرار داد باعث شد که از شرق تا غرب جهان را بگیرد. باید با چشم درایت به سمت روایت رفت.
البته ممکن است جمله‌هایی علیه پیامبر و عقلانیت پیامبر مطرح شود، اما باید رفت و کل سیره و روش ایشان را دید. در قرآن به پیامبر می‌فرماید که بال‌های خودت را باز کن به دور مردم؛ یعنی مانند مادر مهربان است برای امتش. اما متأسفانه امروزه شاهد آمار بسیار بالای دین‌گریزی مردم هستیم. علت دین‌گریزی هم عامل عملی ممکن است باشد و هم عامل نظری. به نظر من عامل عملی دین گریزی موجب می‌شود که به عوامل نظری بروند. باید روی این آمار حساس باشیم».
 
ایشان در پایان با اشاره به عدم توجه به تخصص و عدم شایسته‌سالاری گفت: «امروز تعمیم‌های بی‌جا جامعه را گرفته است؛ اگر شخصی در فقه اعلم است قرار نیست در ریاضی هم اعلم باشد و حرفش قبول باشد. اینها تعمیم بی‌جاست.
یکی از مشکلات ما تعمیم‌های بی‌جاست. می‌گوییم چون فلانی نمازخوان است و نماز جمعه می‌رود و خانواده خوبی دارد؛ بنابراین بیاید و بشود وزیر! در کتاب بحار الانوار حدیثی هست که ابوذر رفت پیش پیامبر و تقاضای مقام کرد؛ اما پیامبر به او گفت تو راستگو هستی، اما مدیر خوبی نیستی. امام علی نیز کمیل بن زیاد را هر چند انسان خوبی بود، شماتت کرد. در جامه ما هم نباید تعمیم های بی‌جا را به کار بست. کاربلدی بسیار مهم است. علت برخی فساد‌ها همین ندیدن کاربلدی است. پیامبر فرمود که اساس دین عقلانیت است. ایشان می‌فرماید: اگر کاری در جامعه بدون کارشناسی صورت بگیرد، فسادش از صلاحش بیشتر است».
والسلام
گزارش سخنرانی استاد فاضل میبدی شب شام غریبان در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در شب شام غریبان در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب استاد فاضل میبدی به بررسی ریشه‌های عاشورا در زمان خلفا به ویژه عثمان و عبرت‌هایی که باید از جریان عاشورا گرفت، پرداخت.
فاضل میبدی در رابطه با ارتباط عاشورا با زندگی امروزی گفت: «درباره ابعاد مختلف عاشورا سخن بسیار گفته شده است، آنچه تقریباً از چشم ما مغفول مانده، تأثیر عاشروار در زندگی امروز است. اگر این واقعه به درد زندگی امروز ما نخورد، به درد موزه می‌خورد. هرچه تبلیغات بیشتر شود و هزینه و وقت صرف عزاداری و مناسک و آیین‌ها شود، اگر ربطی به جامعه امروز نداشته باشد، نتوانسته است اهداف عاشورا را محقق کند. امسال تمام شبکه‌های تلوزیون فقط هیئت‌ها را پوشش می‌دادند و دسته‌ها و سینه‌زنی‌ها را، بدون هیچ تحلیل و تفسیری. مدام هم شاهد گسترش این نگاه در جامعه هستیم.
ما باید جامعه خودمان را با داستان عاشورا مقایسه کنیم. داستان عاشورا در یک جمله تقابل دو اسلام در صحرای کربلا است؛ یکی اسلام عقل و یکی جهل، یکی اسلام عدل و یکی ظلم، یکی اسلام رحمت و گفت‌وگو و دیگری اسلام خشونت و کشتار. هر دو هم اسلام است؛ اما به گونه‌ای در تقابل‌اند که یک طرف هنگامی که حمله می‌کند به کودک شیرخواره هم رحم نمی‌کند. جایگاه این حمله نیز اسلام است. به راستی چه شده است؟.
امام علی در خطبه ۱۶ نهج‌البلاغه می‌فرماید که باید از تاریخ درس بگیریم. ایشان در نصیحت به امام حسن نیز بر این کار تأکید می‌کند. اگر مسلمانان تاریخ نخوانند و عبرت نگیرند، عمده پایه‌های ایمانی آنان ضعیف است؛ چراکه بخش مهمی از قرآن داستان گشتگان است. قرآن خودش فلسفه قصه‌گویی‌اش را عبرت برای صاحبان خرد بیان می‌کند. امام علی در جای دیگری می‌گوید که تنها راه نجات از شبه‌ها این است که کسی از تاریخ عبرت‌ بگیرد و تقوا داشته باشد».
 
ایشان در ادامه بحث و درباره ریشه‌های اتفاق عاشورا با اشاره به بدعت‌های ایجاد شده در زمان خلیفه دوم گفت: «بدعت از خلافت خلیفه دوم آغاز شد. بدعت‌هایی که عمر گذاشت بیشتر در احکام سیاسی و اجتماعی بود. امام علی در خطبه شقشقیه، به دنبال نقد روزگار مسلمانان و خلفا است. امام علی در این خطبه سه خلیفه گذشته را نقد می‌کنند. البته اهل سنت در انتصاب این خطبه به امام علی شک کرده‌اند. نقدهای امام علی به ابوبکر در این خطبه کم است و بیشتر نقدش شامل عمر و عثمان می‌شود. آیت الله منتظری در شرح نهج البلاغه اشاره بر اساس منابع اهل سنت اشاره کرده‌اند که اهل سنت سندیت این خطبه را قبول دارند.
امام در نقد خلیفه دوم، می‌گویند که عمر حکومت را به حوزه خشونت کشاند؛ یعنی حاکم به گونه‌ای با مردم سخن می‌گفت که بر دل آنها زخم می‌گذاشت و هر کسی که با او برخورد می‌کرد، احساس خشونت می‌کرد. بنابراین اگر مسئولان در جامعه دینی، با مردم نوعی برخورد کنند که شخص احساس خشونت کند، این رفتار خلاف سیره امام علی است. امام علی در نامه به مالک اشتر نیز او را به رحمت و عطوفت توصیه می‌کند».
فاضل میبدی با اشاره به اینکه ریشه قدرت گرفتن بنی‌امیه در دوران عثمان است، به تشریح این مسئله پرداخت: «امام علی در خطبه شقشقیه در نقد خلیفه سوم عبارت «پهلوها به چربی آمد» را به کار می‌برد؛ به نظر می‌رسد که این ضرب‌المثل باشد؛ یعنی در کنار خلیفه سوم، یک طبقه رویش کرد که ویژگی‌شان این بود که به جان ثروت جامعه افتادند و ثروت‌های مردم را بلعیدند. امام بیان می‌کند که آنان مانند شتری که در فصل بهار به جان علف‌ها بیفتد، به جان اموال مردم افتاده بودند. این طبقه بنی‌امیه بود. بنابراین آنچه باعث شکل‌گیری بنی‌امیه شد، نفوذ آنان در عرصه خلافت بود.
امام علی در اینجا انگشت بر نقاط مالی می‌گذارد و می‌گوید که آنان وارد حکومت شدند برای بلعیدن ثروت مردم. حکومت خلیفه سوم در یک جمله حکومت فامیلی بود. علامه امینی در جلد ۸ الغدیر لیست اختلاس‌های دوران عثمان و فامیل‌های او را آورده است. برای مثال خاندان بنی عاص که در مکه همواره به آزار پیامبر می‌پرداختند و در مدنیه نیز چنین بودند و پیامبر آنان را تبعید کرد، در زمان عثمان به واسطه رابطه فامیلی به دستگاه خلافت وارد شدند. پیامبر درباره ایشان به آیندگان هشدار داده‌ بود و گفت بود که اگر اینها پس از مرگ من به حکومت نفوذ کنند سه کار می‌کنند: ۱. با ثروت مردم بازی می‌کنند، ۲. عزت نفس را از بندگان خدا می‌گیرند، یعنی افراد را بی‌شخصیت می‌کنند که نمی‌توانند اعتراض کند به حقوقشان. خفت مردم زمانی حاصل می‌شود که ثروت مردم در دست یک جریان خاص باشد. آدمی که سفره‌اش خالی باشد، نه عقل دارد و نه دین. ۳. دین دارند، اما با دین خدا بازی می‌کنند. ویل دورانت، در کتاب عصر ایمان در خلافت امویان می‌نویسد که معاویه فهمید که چگونه با دین بازی کند که مانع تمطعش از دنیا نشود.
 در دوره عثمان کسانی بر سر کار می‌آیند که پیامبر آنها را تبعید کرده بود و در مقابل صحابه‌ رسول خدا،ابوذر غفاری، تبعید می‌شود. جرج جرداق در کتاب امام علی می‌نویسد: عثمان دو چیز در اختیار فامیل‌‌هایش گذاشت،‌ یکی بیت‌المال و دیگر شمیشر و سلاح. یعنی زر و زور در یک خانواده جمع شد. ماحصل این کار و رفتار چه بود؟ شورش فقرا علیه خلیفه. برای اولین بار خلیفه مسلمین با شورش مردم برکنار و کشته شد. خلیفه‌ای که از سابقون در اسلام و داماد پیامبر بود!
از عثمان پرسیدند که چرا انقدر پول پخش می‌کنی؟ در پاسخ گفت که صلاح مردم در دست من است و من تصمیم می‌گیرم و اگر اختیار بیت‌المال در دست من نباشد من چه خلیفه‌ای هستم؟ امام علی خیلی تلاش کرد که فرجام حکومت به اینجا نرسد و راضی نبود که مردم علیه خلیفه شورش کنند و خلیفه را بکشند. از امام علی درباره علت رویدادن این اتفاق سؤال شد که ایشان پاسخ داد که عثمان منفعت خودش و فامیلش را بر جامعه مقدم می‌کرد. لذا امام علی هنگامی که مالک را به مصر می‌فرستاد به او گفت که مبادا منافع خودت را بر دیگران و جامعه سبقت بدهی.
مهم‌ترین بدعت دوره عثمان‌ ترک عدالت بود، نه ترک عبادات. امام علی در خطبه ۱۶ می‌گوید که تمام رفتار اجتماعی و سیاسی جامعه شبیه به زمان جاهلیت شده است. نمی‌گوید که نماز ترک شده یا حج ترک شده، بکله آنها هست، اما عدالت از بین رفته است. هدف آیه «لِیَقُومَ النّاسُ بالقِسط» از بین رفته است. منظور از این آیه این است که مردم جوری تربیت شوند که خودشان عدالت را برپا کنند. مردم را چونه تربیت کرده‌ایم که مردم به دنبال دزدی و احتکار هستند؟ اسلام برای چه آمده است؟ همه چیز که اشک و قبر و قیامت نیست. اهداف قرآن جامعه تزکیه شده و تعلیم یافته و جامعه‌ای است که مردم سهم دیگران را خودشان بدهند؛‌ اما خبری از آن جامعه نیست. چرا این‌گونه شده است؟ اگر سازوکار خلافت اسلامی درست عمل می‌کرد و خللی در سیاست مالی و دیوانی دولت از طریق استخدام افراد ناشایسته ایجاد نمی‌کرد که جامعه به این سو کشیده نمی‌شد.
 در نظام‌های فاسد و فامیلی هر کس فرمانبردارتر باشد مقرب‌تر است. اگر شایسته‌سالاری بود که این وضع پیش نمی‌آمد. جمله مشترک بین امام علی و حسین این است که خدایا خودت می‌دانی که دعوای ما بر سر قدرت نیست و هیچگاه برای ما حکومت ارزش نداشته است. دعوای امام علی با معاویه و حسین با یزید، بر سر چیزهایی است که نشانه دین است و باید برگردد؛ مانند برپایی عدالت.
بلاد و شهری که امنیت فکری و شغلی نداشته باشد، با مناره و مسجد کارش درست نمی‌شود. چرا قرآن دو کلمه «جوع» و «خوف» را کنار هم آورده است؟ در قرآن جامعه کفر، جامعه‌ای است که لباس ترس و ناامنی و گرسنگی بر اندام مردم باشد. اگر در جامعه فرد نتواند فکرش را بگوید، به تعبیر قرآن نشانه جامعه کفر است. اصلاح مد نظر امام حسین این است که باید بندگان مظلوم در ایمنی و آسایش باشند.
هدف دین و خدا و پیامبر کاهش رنج مردم است. اگر از جامعه شادی گرفته شود و ناامیدی در آن باشد، دیگر اندیشه نیز رخت بر می‌بندد. قرآن درباره پیامبر می‌فرماید: پیامبری آمده است که هم‌پای شما رنج می‌کشد. دین باید برای انسان آسایش فکری و معیشتی بیاورد.
می‌گویند عزت و استقلال از همه چیز بالاتر است. این جمله اشتباه است. استقلال وسیله است برای رسیدن به زندگی‌ای بهتر. نمی‌شود که سال‌ها در رنج و جنگ و نزاع باشیم به خاطر استقلال. این سوء‌استفاده از یک کلمه است. شهادت هم در اسلام هست؛ اما هدف نیست و وسیله است برای نیل به دیگر مقاصد. بر اساس قرآن و نهج البلاغه باید مردم در یک نظام عادلانه زیست کنند. امام علی فقر را در نهج البلاغه بسیار نهی می‌کند. جامعه را باید با سخنان علی علیه السلام محک زد، نمی‌شود که جامعه را با شعار محک زد.
جریانی که در عاشورا اتفاق افتد جریان جهالت در مقابل عقلانیت است. باید از عاشورا عبرت گرفت و اگر عاشورا را بگذاریم در قاب تاریخ و فقط بر آن اشک بریزیم، فایده‌ای برای ما جامعه ما نخواهد داشت».
والسلام
گزارش سخنرانی دکتر محمدصادق کاملان شب عاشورا در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در شب عاشورا با سخنرانی دکتر محمد صادق کاملان در مکان مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد. دکتر کاملان در این سخنرانی به تشریح سخنان امام حسین در منا در سال ۵۸ قمری پرداخت و گفت: «یک سال پیش از مرگ معاویه، یعنی سال ۵۸ قمری، امام حسین در منا خطبه‌ای دارند. در آن زمان مردم سه روز در منا می‌ماندند؛ بنابراین زمان مناسبی بود برای اینکه امام اهداف خودش را و شرایط جامعه را برای مردم بیان کند. منظور از مردم در اینجا اصحاب رسول الله هستند. در این رویداد و بر اساس گزارش ابومخنف حدود ۲۰۰ نفر از اصحاب و ۷۰۰ نفر از تابعین حضور داشتند. صحابه افرادی بودند که رسول الله را دیده بودند و نافذترین افراد در آن جامعه بودند. نفوذش صحابه را می‌توان شبیه به نفوذ مراجع تقلید در امروز دانستد. تابعین نیز کسانی بودند که رسول الله را ندیده‌ بودند، اما با یک واسطه سخنان رسول را شنیده‌ بودند».
کاملان با اشاره به وجود تفاوت بین نسخه‌های موجود از این خطبه گفت: «تفاوت‌هایی هست بین مقتل الحسین ابی‌مخنف و کتاب سلیم. بخش اول این خطبه در کتاب سلیم هست و این بخش در در کتاب تحف العقول نیست. در بخش اول امام خود را معرفی می‌کند و نسبتش با رسول الله را بیان می‌کند. در این بخش امام حسین پس از هر واقعیتی که بیان می‌کند از اصحاب اعتراف همراه با قسم می‌گیرد؛ مثلاً می‌فرماید آیا از پیامبر نشنیدید که من و حسن سرور جوانان بهشت هستیم؟ و بعد از صحابه اعتراف می‌گیرد. ایشان ۱۵-۱۶ مورد را بیان می‌کند.
سپس امام شرایط جامعه را بیان می‌کند و قصور و تقصیر علمای اسلام را در این رویداد بیان می‌کند؛ چراکه موقعیت اصحاب در آن دوره بسیار حساس است و آنان واسطه پیامبر و وحی با مردم‌اند. به طوری که با یک روایت می‌توانند تأثیرات بسیاری در جامعه بگذارند؛ برای مثال در جریان سقیفه، با اینکه انصار بیشتر به دنبال کسب خلافت‌ بودند، با بیان یک روایت از پیامبر با این مضمون که خلافت در قریش می‌ماند، جریان خلافت عوض شد. هرچند برخی این روایت را مجعول می‌دانند».
این استاد فلسفه دانشگاه مفید هدف انبیا را اصلاح دانست و تصریح کرد که پیامبر به دنبال حاکمیت نبوده است: «پیامبر به دنبال حاکمیت نبود و به دنبال این نبود که چرا آنها بخورند و ما نخوریم؟ هدف پیامبر این بود که معالم خدایی را به جامعه بشناسند و جامعه را اصلاح کند. برخی با کلمه اصلاح و اصلاح‌طلب مشکل دارند. کلمه «اصلاح» ۱۲ بار در قرآن آمده است؛ مثلاً شعیب می‌گوید که اگر چیزی را نهی می‌کنم و می‌گویم به دنبال اصلاح جامعه هستم، نه اینکه با شما دشمنی داشته باشم. پیامبران اصلاح‌طلب بودند. امروز در جامعه ما که رنگ انقلابی دارد، همه چیز را انقلابی تفسیر می‌کنند؛ حتی پیامبران و امامان را نیز انقلابی تفسیر می‌کنند. در دهه ۵۰ تفسیر رایج از حرکت امام حسین این بود که هدف ایجاد حکومت اسلامی است. آقایان هاشمی نژاد، صالحی نجف آبادی و بسیاری از علمای آن دوره همه هدف امام را تشکیل حکومت می‌دانستد. امروزه اما به خاطر اینکه این ۴۰ سال انقلاب اسلامی را می‌بینند، یک عده‌ای هم به طور کلی هدف تشکیل حکومت را نفی می‌کنند. آنها جو دهه ۵۰ داشتند و امروزه هم جو آمده که به طور کلی انقلابی‌گری را نفی کنند! هردوی این رویکردها ناشی از جوی است که ساخته شده».
 
دکتر کاملان در ادامه به تشریح معنای کلمه «معالم» و نیز منظور کلمه «علما» در این خطبه پرداخت: «عده‌ای منظور از معالم دین را در این خطبه مصادره می‌کنند؛ مثلاً عارف یک جور و فقیه جوری دیگر. مصادیقی که امام حسین برای معالم معرفی می‌کند، همگی از سنخ مسائل اجتماعی است. امام می‌گوید که شما علمای اسلام مهر سکوت زده‌اید به دهانتان که یا به خاطر طمع در اموال است این سکوت یا از ترس جان است؛ یا بریده به زور یا بسته به زر. امام حسین معالم دین را مسائل اجتماعی می‌داند؛ البته ذیل آن به احکام نیز اشاره می‌کند.
امام حسین در ادامه خطبه می‌گوید که صالح‌ترین افراد برای حکومت علما هستند. منظور امام حسین از علما، فقها نیست، بلکه منظور از علما همین صحابه‌اند که مخاطب امام حسین‌اند. عده‌ای البته از این خطاب به نفع نظریه ولی فقیه استفاده کرده‌اند که اشتباه است. اساساً در آن دوران فقیه به معنای امروزی وجود نداشته است. یک روایتی‌ از امام صادق هست که می‌فرماید شیعیان ما تا زمان امام باقر از عامه و فقهای عامه تبعیت می‌کردند. شاهد این مدعا هم این است که مجموع روایاتی که از امام علی تا امام سجاد درباره مسائل فردی و فقهی وجود دارد بیش از ۴۰-۵۰ روایت نیست. در موسوعه جدیدی درباره امام حسین جمع آوری کرده‌اند حدود ۱۲ روایت پیدا شده است از ایشان. به طور کلی مجوع روایات پیش از امام باقر به ۱۰۰ نمی‌رسد که عمده این روایات هم از امام علی درباره قضاوت است. بلکه بیشتر روایات از زمان صادقین است. به گونه‌ای که روایات فقهی امام صادق به اندازه کل ائمه است.
فقه آنگونه که اکنون در جامعه حضور دارد، اصلا وجود نداشت که مثلاً فقه زندگی را از لحاظ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی اداره کند. بنابراین باید به این نکته توجه کرد که نمی‌توان علما را همان فقها دانست».
 
این استاد فلسفه با بیان اینکه از این خطبه می‌توان دریافت که حساسیت‌های امام حسین چه بوده است، به نقد رفتار علما در دوران حاظر و عدم توجه به اهداف امام حسین پرداخت: «امام حسین به علما می‌گوید من می‌ترسم که خدا عذاب بزرگی را برای شما بفرستد. شما حق خودتان را می‌گیرید اما عهد رسول خدا و عهد خدا را فراموش کرده‌اید. در جامعه‌ای که اسلامی است افراد عاجز و زمین‌گیر در شهرها بدون پشت‌وانه رها شده‌اند و هیچ به آنها رسیدگی نمی‌کنید.
اگر بخواهیم این سخنان امام را به بیان امروز بگویم و عمل کنیم باید چه کرد؟ آیا راه حل این است که صندوق صدقه درست کنیم و مثلاً ماهانه ۴۵ هزار تومان به جیب مردم بریزیم و به مردم تکدی‌گری یاد بدهیم؟ امروزه صندوق صدقه با کرامت انسانی سازگار نیست؛ چند هزار میلیارد در ماه از این ۴۵ هزار تومان ها به کسانی داده می‌شود که این ۴۵ تومن هیچ جایگاهی در زندگیشان ندارد. با درآمدهای ماهانه ۱۲ میلیون تومان همچنان این صدقه را می‌گیرند! به جای این کار باید این پول در بیمه عمومی تزریق می‌شد. بر سر بیمه سلامت چه آمد؟ چه شد که از پا درآمد؟ وظیفه دانایان و علما در امروز این‌هاست و حساسیت به این مسائل است.
مرجع تقلید ما اما حساسیتش در قرن ۲۱‌ام روی پخش شدن عکس حضرت عباس است! به کدام مجوزی می‌گویید حرام است؟ جز اینکه برداشت شما این است که پخش شدن عکس هتک حرمت است؟ معیار هتک حرمت عرف مردم است، نه ذهن یک فقیه که سرشار از داده‌های فقهی است. این مسائل عرفی است و باید عرف آنها را تشخیص دهد. همین مرجع می‌گوید که اگر عکس حضرت عباس پخش شود، من دسته راه می‌اندازم و اعتراض می‌کنم. ۱۵ سال پیش هم ایشان دو فرزندش را فرستاد به دفاع از قمه زنان در قم. حال اگر کسی حکم کند که قمه زدن اشکال دارد، فریاد وااسلاما سر می‌دهند. از کجا ؟ کدام اجماع؟ کدام روایت؟ کدام شهرت؟ من در اینجا به دنبال بحث فنی نیستم، بلکه منظورم این است توجه بدهم که حساسیت امام بر روی چیست و حساسیت‌های ایشان روی چیست. اینقدر که آقایان روی قمه زدن حساس‌اند، بر روی مسائل اجتماعی و فقر حساس نیستند. برداشت ما را بیینید از عاشورا مقایسه کنید با برداشت خود امام حسین و ببینید که چقدر تفاوت وجود دارد. گویی دو محرم و عاشورا هست؛ یکی اینکه ما می‌شناسیم و برای‌ آن گریه می‌کنیم و سینه زنی می‌کنیم، ویکی هم آنکه حسین بن علی به خاطر کشته شد.
 
توجه کنید که منظور من این نیست که عزاداری و سینه‌زنی نباشد، بکله این‌ها سنت‌ها و شعائر دین‌اند که باید پاس داشته شوند. بحث من این است که آیا شیعه حسین بعد از عاشورا فرقی می‌کند؟ آیا فرد پس از عزاداری به سمت اخلاقیات اسلامی می‌رود؟ آیا کسی که پای منبر است پس از عاشورا جنس‌های احتکاری‌اش را وارد بازار می‌کند؟ آیا این روزها هیچ تأثیری بر رفتار ما می‌گذارد؟ من خروجی این جلسات را خوب نمی‌بینم. هزاران میلیارد تومان در این محرم و صفر در ایران و عراق و لبنان و افغانستان و هندوستان و سراسر جهان هزینه می‌شود؛ خروجی این مبالغ کجاست؟ عزاداری باید باشد، شعائر باید باشد، اما چه سود اگر مؤمنان را گامی به سوی معنویت و اخلاق به پیش نبرد؟».
والسلام
گزارش سخنرانی دکتر محسن رهامی شب تاسوعا در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در شب تاسوعا و در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب دکتر محسن رهامی به بررسی موضوع «مصلحت‌ و حکمت در نهضت عاشورا» پرداخت. او در ابتدای سخنانش با مطرح کردن این سؤال که مصالح و حکمت‌های قیام عاشورا چیست گفت: «آیا نهضت عاشورا مبتنی بر مصلحت بوده است؟ اگر بلی، آن مصلحت‌ها چیست؟ حکمت‌های نهضت عاشورها چیست؟ آیا این مصالح و حکمت‌ها تابع زمان و مکان است، یا اینکه این مصلحت‌ها و حکمت‌ها فرازمانی و فرامکانی است؟ امروز چه حکمت‌هایی را می‌توان از واقعه عاشورا کسب کرد؟».
 
رهامی در ادامه سخنانش و درباره رابطه دین با دنیای جدید گفت: «دینداری امروز دچار چالش است  و با سؤالاتی مانند دین چه دستاوردی دارد؟ و دین جهان را چگونه می‌سازد؟ مواجه است. این سؤالات در اروپا زودتر مطرح شد و دین فردی شد. جهان اسلام نیز اکنون گرفتار این چالش‌هاست. سؤال اصلی این است که خروجی و میوه‌های درخت دین چیست؟ آیا خروجی‌های جامعه بی‌دین متفاوت است از جامعه دیندار؟
اگر به منطقه خاورمیانه بنگریم می‌بینیم که اکنون با چالش‌های بسیاری از جمله خشونت درگیر است. در منطقه خاورمیانه مردم از دست رهبران اسلامی فرار می‌کنند تا به کشورهای بی‌دین پناه ببرند؛ برای مثال سوری‌ها تحت فشار متدینانی مثل داعش فرار می‌کنند، اما مقصد فرار آنها به سمت یک کشور دینی دیگر نیست، بلکه به سمت کشورهایی بی‌دین‌تر، است. هدف مهاجرت بیشتر شمال اروپا است که در آنها دین بسیار کمرنگ است؛ به خصوص کشورهایی مثل هلند، سوئد و دانمارک.
 
ما درشناخت دین و اهداف آنطور که باید دقت نکرده‌ایم و دچار مشکلات جدی و بنیادی هستیم، به خصوص در خاورمیانه این موضوع پررنگ است و مثلاً در شرق آسیا و کشورهایی مثل اندونزی و مالزی این مشکلات وجود ندارد و تعارضات دینداران بسیار کمتر است و چالش‌هایی مثل خاورمیانه ندارند. با اینکه خاورمیانه منشأ ادیان ابراهیمی و محل نزول وحی است، امروزه بالاترین ریسک زندگی را دارد و آمار کشته‌ها در خاورمیانه بسیار بالاست. این تعارض موجب می‌شود که در ماهیت جنبش‌های دینی تفکر کنیم. به همین سبب برای بازبینی حرکت عاشورا باید به سؤالات بالا توجه کنیم تا بتوانیم حکمت‌های آن را استخراج کنیم».
 
رهامی با اشاره به اینکه مصلحت را عقل عرفی درک می‌کند و حکمت فراتر از دانش عادی بشر است، گفت: «منظور از مصحلت همان مفاسد و فواید قابل دیدن است، منظور همان چیزی است که عرف آن را می‌فهمد. به طور خاص یعنی منافع عینی و زودرس. حکمت فراتر از مصلحت است. منظور از حکمت فلسفه نهانی و نهایی یک امر است که ممکن است به تشخیص عقل عرفی نرسد. ممکن است گاهی حکمت و مصلحت همپوشانی داشته باشد، اما در بسیاری از موارد این‌گونه نیست. برای مثال خداوند در قصه خلق انسان، هنگامی که ملائکه اعتراض می‌کنند که می‌خواهی موجودی بیافرینی که در زمین خونریزی کند؟ خداوند اشاره می‌کند که من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید و با علم عرفی ملائکه قابل شناخت نیست. بنابراین منظور ما از حکمت عاشورا فراتر از علم مردم مدینه یا برخی از اصحاب امام حسین و عالمان آن دروه است.
انبیا مأمور عالم کردن انسان نیستند، بلکه آنان آمده بودند که انسان را حکیم کنند و انسان‌هایی فرزانه تولید کنند. به نظر می‌رسد عالمان دین در هر دو پروژه شکست خورده‌اند ـ به خصوص در خاورمیانه ـ که نه ما توانسته‌ایم مردمی عالم بسازیم و نه افرادی حکیم و فرزانه».
دکتر رهامی با بیان اینکه حرکت امام حسین با عقل عرفی و مصلحت‌سنج کاری غیر عقلی بوده است، گفت: «در عاشورا باید حکمت‌ها را از مصلحت‌ها تفکیک کرد. در ظاهر حرکت امام حسین به دور از عقل عرفی و مصلحت است و مثلاً عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس که مشاوران امام هستند، ایشان را از این حرکت منع می‌کنند. حرکت اعتراضی علیه  حکومتی که از افغانستان تا شامات را در اختیار دارد و هزاران هزار نیرو دارد با عقل عرفی سازگار نیست. گفتنی است که امام حسین مانند زیدیان با شمشیر قیام نکرد، اما یک حرکت اعتراضی را شروع کرد.
کشف حکمت‌ها برای مردم عادی و حتی بسیاری از خواص نیز ممکن نیست. در قصه عاشورا نیز امام حسین است که می‌تواند افق‌های دور و حکمت‌های نهانی حرکت را ببیند. افق‌هایی که مردم عادی مدینه نمی‌توانستند ببینند.  یکی از افق‌هایی که اباعبدالله آن را می‌دید این بود که وقتی حکومت خیلی قدرتمند شود و لباس دین هم به تن کند، آنچه می‌گوید می‌شود گفته رسول الله و این حاکم جای پیامبر می‌نشیند و از جایگاه پیامبر با مردم حرف می‌زنند. این حکومت‌ها وقتی فاسد باشند، ‌دین مردم را نیز از بین می‌برند. این رویداد مختص اسلام نیست و در دوران تاریک کلیسا در قرون وسطی نیز این اتفاق رخ داد. حکومت‌هایی که به نام دین حکومت می‌کنند، اول مخالف را کافر و ملحد و فاسد می‌کنند و آنگاه بر آنها می‌تازند. امام حسین این را می‌دانست و می‌دانست که سکوتش می‌تواند بر این رفتار صحه بگذارد و اگر او اعتراض نکند، هیچ کس نخواهد توانست اعتراض کند. ایشان پیش‌بینی می‌کرد که حاکمان چگونه از دین سوء استفاده خواهند کرد».
  
«در حکومت‌های اموی و عباسی بیشتر تأکید بر ظواهر دینی می‌شود در آن دوره مساجد مجلل و بزرگ ساخته می‌شد. همچنین مکاتب کلامی نیز در دوره بنی‌امیه و بنی‌عباس ساخته شد که مردم را از اصل دین دور کنند. پیامبر به دنبال فرزانگی مردم بود. پیامبر به دنبال جایگاه نبود، اما بنی‌امیه برعکس بود. پیامبر شبیه مردمش بود و بر زمین می‌نشست؛ اینکه حاکم برود آن بالا بنشیند و با مردم حرف بزند، سنت بنی‌امیه است و ربطی به پیامبر ندارد. شروع دور شدن از سیره نبی، از عثمان بود و اوجش در معاویه. در دوره معاویه کاخ‌ها ساخته شد به این بهانه که ما نزدیک روم هستیم و آنها باید عظمت اسلام را ببینند. مخارجی که قرار بود مردم محروم را نجات دهد، تبدیل شد به کاخ. به نام دین مسجدها و کلیساهای بزرگ ساخته‌اند. این ظواهر چه دردی از بشر کم کرده است؟ آیا پیامبران به دنبال این بودند؟
ساخته شدن قرآن‌های سی پاره و شصت پاره و صدوبیست پاره نیز دوره پس از کربلا باز می‌گردد. زمانی که مردم در مساجد گرد هم می‌آمدند و درباره واقعه کربلا بحث می‌کردند، بنی‌امیه‌ آمد و قرآن را تکه تکه کرد و به مردم داد تا به جای بحث و جست‌وجوی حقیقت، قرآن بخوانند. قرآن خواندن بدون توجه به محتوا دردی را دوا نمی‌کند و جامعه می‌شود مسابقه قرائت و مسابقه مسجد‌سازی در حالی که جامعه سرشار شده است از فساد.
در حکومت‌های دینی به مرور مردم از اعتقاد پوک می‌شوند و به ظواهر می‌پردازند. در این حکومت‌ها به موی مردم توجه می‌شود و به آن گیر می‌دهند، اما حواسشان به پای مردم نیست که چه چیزی می‌پوشند».
رهامی درباره خصائص حسینی و لزوم پرداختن به آن گفت: «در خصائص حسینی به خلاف پیامبر که رفتار ایشان را مثال می‌زنند، به بلامانع بودن خوردن تربت کربلا یا ثواب سجده بر تربت ایشان را مثال می‌زنند، در صورتی که خصائص حسینی اعتراض به ظلم و جور است. امام حسین یکی از طولانی‌ترین راه‌پیمایی‌هایی اعتراضی را انجام داد. حرکت امام قیام نیست و حرکتی تبلیغی و اعتراضی است. از مدینه به مکه و از مکه به عراق. چنان که بعد از شهادت نیز کاروان اسرا به روشنگری ادامه دهد. اینها خصائص حسینی است، ‌نمی‌شود حوزه به خصائص جعفری بپردازد؛ ولی به خصائص حسینی نپردازد. بدون توجه به حرکت امام حسین، مکتب جعفری قابل فهم نیست و جوابگو نیست. برگزاری نماز جماعت و نماز جمعه‌های بزرگ بدون توجه به رفتار امام حسین کامل نیست. هیچ زمانی جهان اسلام به قدر این روزها نماز جماعت نداشته و مساجد بزرگ نبوده‌اندَ، اما در جامعه مفاسد غوغا می‌کند. دنیای اسلام سرشار شده است از بی‌عدالتی و احساس بی‌عدالتی».
ایشان در پایان و درباره حکمت‌های عاشورا و کاربست آنها در جامعه امروزی گفت: «حرکت امام حسین سرشار از حکمت‌هایی است که می‌توان آنها استخراج کرد و در جامعه امروز به کار بست. دریای حکمت حسینی سرشار از نکاتی است که می‌توان بر اساس آنها زندگی‌ای سرافراز را در جهان امروز ارائه کرد. مفهوم آزادی از جمله مفاهیم حرکت امام حسین است. مکتب حسینی افرادی را تربیت می‌کند که در برابر قدرت‌های بزرگ دنیا و در مقابل دستگاه ابن زیاد و یزید، سر خم نمی‌کنند. افراد بزرگی تربیت می‌کند که می‌تواند آینده همین کشور را بساند؛ ولی متأسفانه ما به ظواهر بسنده کرده‌ایم».
والسلام 
محمدصادق کاملان: توضیح‌المسائل باید به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی تقسیم شود/ برخی موارد استثناء لازم نیست در توضیح‌المسایل آورده شود؛ کاملان در گفت‌وگو با شفقنا
عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم با بیان این که توضیح‌المسائل باید به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی تقسیم شود، در بخش‌های مختلف اظهارات خود بر لزوم تغییر ادبیات رساله‌های عملیه و مطابق شدن آن با زمان و همچنین موارد دیگری مانند لزوم حذف برخی موارد استثناء از توضیح‌المسائل تأکید کرد.
رساله‌ها باید در حوزه‌های خصوصی و حوزه‌های عمومی وارد شوند
رساله‌های عملیه‌ مطابق با کتاب‌های فقه استدلالی گذشتگان نوشته شده است
در کتب اربعه تعداد روایات غیرفقهی بیشتر از روایات فقهی است
توضیح‌المسائل باید به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی تقسیم شود
فقه، دستورالعمل برای زندگی انسان است
برخی موارد استثنا لازم نیست در توضیح‌المسایل آورده شود
ادبیات رساله‌های عملیه باید تغییر کند
در حوزه‌های مختلفی باید فصولی به رساله‌ها افزوده شودحجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدصادق کاملان در گفت‌وگو با شفقنا با تأکید بر اهمیت تطبیق رساله‌های عملیه با نیاز زمان اظهار کرد: فرض ما این است که فقه اسلامی دستورالعمل زندگی برای انسان در حوزه‌ی خصوصی، عمومی و در عرصه‌ی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، خانواده، سیاسی، حکومتی و … است تا مسلمانان و مومنان با به کار بستن این دستورات، زندگی معنوی و مومنانه‌ای داشته باشند. با این پیش‌فرض که رساله‌ها برای تبیین فقه و دستورالعمل‌هایی نوشته شده‌اند که اسلام برای زندگی انسان داده است، طبیعی است که رساله‌های عملیه‌ی مراجع تقلید باید دارای این مباحث باشد.
رساله‌ها باید در حوزه‌های خصوصی و حوزه‌های عمومی وارد شوند
رساله‌های عملیه‌ مطابق با کتاب‌های فقه استدلالی گذشتگان نوشته شده است
او با بیان این که رساله‌ها باید در حوزه‌های خصوصی و حوزه‌های عمومی از جمله مسایل حقوقی مانند حقوق زن، حقوق مرد، حقوق فرزند، حقوق فضا و آسمان، حقوق بشر و … وارد شود و بیان داشته باشد، گفت: این در حالیست که عمدتاً این مباحث را در رساله‌های عملیه نمی‌بینیم و رساله‌های عملیه‌ی ما دقیقاً مطابق با کتاب‌های فقه استدلالی گذشتگان نوشته شده است. با نگاهی به کتب شرح لمعه، شرایع و سایر کتب فقهی مشاهده می‌شود که آن‌ها نیز از بحث میاه آغاز کرده‌اند تا بحث طهارت و نجاست در انسان، بعد طهارت معنوی، وضو و غسل و همینطور جلو می‌رود. تقریباً رساله‌های عملی ما هم همینطور است.
این استاد دانشگاه ادامه داد: این در حالیست که وقتی به متن قرآن و سنت رسول و ائمه(ع) رجوع می‌کنیم، این‌ موارد در یک تقسیم‌بندی کلی به سه بخش تقسیم می‌شوند. یک بخش، مربوط به حوزه‌ی معارف دین است؛ منظور از حوزه‌ی معارف دین، تنها اصول و عقاید نیست اما شامل آن‌ها و همچنین فلسفه‌ی فقه، فلسفه‌ی اخلاق و به نوعی خود اخلاقیات نیز می‌شود. بخش دوم، حوزه‌ی اخلاقیات و دستورالعمل‌های اخلاقی هنجاری است که این هم بخش وسیعی است. بخش سوم، بخش فقهی  این کتاب و سنت است که در کتاب یعنی قرآن، حداکثر در پانصد آیه گفته شده است.
در کتب اربعه تعداد روایات غیرفقهی بیشتر از روایات فقهی است
توضیح‌المسائل باید به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی تقسیم شود
او با اشاره به جست‌وجویی مفصل و تحقیق موضوعی که در مورد روایات کتب اربعه انجام شده است، گفت: در این تحقیق، فقط در کتب اربعه مشاهده شد که تعداد روایات غیرفقهی بیشتر از  روایات فقهی در کتب اربعه است. این برای خود من هم عجیب بود اما با تحقیق مشخص شد که به همین صورت است. البته این نتیجه به آن شرط است که فلسفه‌ی فقه، فلسفه‌ی اخلاق و فلسفه‌ی تاریخ هم جزو معارف محسوب شود و فقه را  همان احکام فردی و جزیی در نظر گرفت. بر این اساس توضیح‌المسائل باید در یک تقسیم‌بندی کلی به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی تقسیم شود.
تقسیم توضیح‌المسائل به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی آغاز شده است
کاملان با بیان این که تقسیم توضیح‌المسائل به بخش‌های عقاید، اخلاق و  احکام عملی جزیی به تازگی تا حدودی انجام شده است، گفت: مرحوم شهید صدر این کار را انجام داده است. آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی و آیت‌الله‌العظمی منتظری نیز این کار را انجام داده‌اند. از دیگر رساله‌ها اطلاعی در این زمینه ندارم، شاید در آن‌ها نیز اتفاق افتاده باشد اما این کار آغاز شده است.
فقه، دستورالعمل برای زندگی انسان است
او با یادآوری این که فقه عبارت از دستورالعمل برای زندگی انسان است، گفت: امروز زندگی انسان، دریا، هوا،  غذا، زمین، کرات بالا و همه را در بر گرفته است و دنیا به صورت دهکده‌ی کوچکی درآمده و ارتباطات، مستقیم شده است. اختراعات و اکتشافاتی روز به روز رخ می‌دهد و همه‌ی این‌ها احکامی را می‌طلبد. برای مثال فضای مجازی، اینترنت و خرید و فروش‌های اینترنتی نیازمند احکامی است. در گذشته گفته می‌شد که حتماً در بیع باید صیغه خوانده شود، حتماً باید به عربی باشد و ایجاب باید مقدم بر قبول باشد. برای همین صیغه، ده‌ها اصل و فرع در عقود و ایقاعات بیان کرده‌اند اما در دوره‌‌ی شیخ انصاری، مرحوم شیخ بحث معاطات را مطرح می‌کند. در معاطات، صیغه‌‌ی لفظی برداشته  می‌شود و  داد وستد جای آن می‌آید و به‌تدریج امروزه بیع و شراء نه داد و ستدی  فیزیکی، بلکه از طریق فضای مجازی است. امروز بیمه مساله‌ای جدی است و مسایلی از این دست وجود دارند که باید به آن‌ها پاسخ داد.
برخی موارد استثنا لازم نیست در توضیح‌المسایل آورده شود
این استاد دانشگاه تصریح کرد: بخش زیادی از رساله‌های امروزه مورد احتیاج مردم نیست و مسایل فرعی و استثنایی است. اگر این مسایل فرعی و جزیی برای مکلف پیش آمد، باید از طریق دفتر مراجع یا سایت آن‌ها وارد شود، سوال کند و پاسخ بگیرد. لازم نیست که این گونه مسایل، همگی در توضیح المسائل آورده شود بلکه مسایل مورد نیاز جامعه و همه‌ی مردم و نه موارد استثنا باید در توضیح‌المسائل آورده شود.
ادبیات رساله‌های عملیه باید تغییر کند
او با آوردن مثال‌هایی از این موارد استثنا در رساله‌های عملیه اظهار کرد: بسیاری از مسایل باید تا حدی به روز شوند و نیازهای امروز مردم به‌ویژه نسل جوان را پاسخگو باشد. ادبیات رساله‌های عملیه نیز باید تغییر کند و بازنویسی شود. تغییراتی ایجاد شده است؛ برای مثال رساله‌هایی که نام بردم، ادبیات متفاوتی با رساله‌ی آیت‌الله‌العظمی بروجردی و حاج عبدالکریم حائری دارند.  البته هنوز راه بسیاری باقی مانده تا مطابق با ادبیات روز شود.
در حوزه‌های مختلفی باید فصولی به رساله‌ها افزوده شود
کاملان با بیان این که در حوزه‌های مختلفی باید فصولی به رساله‌ها افزوده شود، گفت: پزشکی یکی از این حوزه‌هاست که پرسش‌هایی جدی در دنیای امروز در آن مطرح است که آقایان باید پاسخگو باشند. در حوزه‌ی اقتصادی نیز همینطور است. امروز بحث احتکار در جامعه مطرح است. در گذشته و در روایات، احتکار در مورد متاع‌های ضروری بود در حالی که امروزه احتکار به گونه‌ای دیگر نیز وجود دارد. امروزه انبارهای کسبه و خانواده‌ها از موادغذایی پر شده است، حکم آن چیست؟ دولت در مقابل این اقدامات چه وظیفه‌ای دارد؟ چرا که فقه ما در کل، فقه شخصی و خصوصی است و اصلاً  فقه‌الدوله نیست؛ فقهی است که در نظامی که دولت دارد و دولت، جایگاهی دارد، نبوده است. باید با این رویکرد نیز مسایلی تبیین شود.
داود فیرحی استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در سخنانی به مناسبت عاشورا، به مساله خلافت در صدر اسلام پرداخت. او طی این سخنرانی كه در یكی از شب‌های دهه اول محرم در دارالزهرا برگزار شد، واقعه عاشورا را نتیجه بحرانی دانست كه پس از رحلت پیامبر اسلام در جامعه مسلمین به وجود آمده بود.فایل صوتی این سخنرانی به سرعت در شبكه‌های مختلف مجازی دست به دست شد اما روزنامه اعتماد متاسفانه فرصت انتشار متن آن را نیافت. از آنجایی كه این روزنامه در شماره امروز خود یادداشتی را در نقد آن سخنرانی منتشر كرده است لازم دانستیم ابتدا گزیده‌ای از این سخنرانی را در اختیار خوانندگان محترم قرار دهیم. لازم به ذكر است «اعتماد» در همین موضوع گفت‌وگوی مفصلی را با دكتر فیرحی انجام داده – و در آن سعی شده به جوانب بیشتری از این مساله پرداخته شود- كه به زودی به مناسبت فرا رسیدن سالروز رحلت پیامبر اسلام منتشر خواهد شد. خلاصه‌ای از مباحث فیرحی در سخنرانی فوق‌الذكر را می‌توانید در ذیل بخوانید:
اساسا در جوامع ما هر كجا را نگاه كنیم، چه دولت‌های قدیم و چه جدید، تنها بخشی از تحولات به حاكمان بازمی‌گردد و نه همه تحولات، در واقع رابطه جامعه و دولت، یك پرسش پایدار دولت‌پژوهی در تمام جوامع است. به همین دلیل، وقتی از رویدادی چون واقعه عاشورا صحبت می‌كنیم، در واقع در زمینه‌هایی حرف می‌زنیم كه در دیالكتیك یا تعامل بین جامعه و دولت رخ داده و از درون این تضاد نیروها «عاشورا» به وجود آمده است.
مساله رانت در خلافت
در واقع، عاشورا نشانه خشم جامعه و دولت است. در جوامعی كه دولت از جامعه جدا شده و استقلال پیدا می‌كند، دچار یك بیماری خودایمنی می‌شود و با جامعه درگیر می‌شود و نتیجه آن، در واقع زندانی‌ها، قربانی‌ها و كشتارهای متفاوت است. این مساله زمان و مكان ندارد. هرگاه جامعه‌ای در شرایط آنومی قرار گرفت و دولت و ملت یا حكومت و مردم، گسلی ایجاد كردند، سرانجام به تضاد ختم خواهد شد كه در قالب شورش‌ها و سركوب‌ها خود را نشان خواهد داد.مقدمه دوم به ماهیت دولت در جهان‌اسلام بازمی‌گردد. دولت در مقاطعی از صدر اسلام، به نوعی یك دولت رانتی است. رانت مبتنی بر غنیمت، یعنی پول زیادی دست دولت است و بنابراین سرنوشت جامعه در كف با كفایت یا بی‌كفایت دولت قرار می‌گیرد. به همین دلیل، در چنین جامعه‌ای، ما شاهد یكه‌تازی دولت هستیم و باید گفت كه دولت‌ها در این شرایط، تمامیت خواه شده و سرنوشت كلیت جامعه را در دست می‌گیرند.
اقتصاد در منطق سیاست
در چنین حالتی نه تنها قدرت اقتصادی در دست دولت‌ها قرار دارد، بلكه به جای آنكه سیاست، منطق اقتصاد پیدا كند، اقتصاد، منطق سیاست پیدا می‌كند و دولت با پولی كه در دست دارد، دین، فرهنگ، نظام آموزش و پرورش، افكار عمومی و رسانه‌ها را كنترل می‌كند. در چنین شرایطی دو حالت رخ می‌دهد. نخست، اختناق برای آزادیخواهان و دوم فرصت‌طلبی برای فرصت‌طلبان است. این وضع جامعه را به دو قسمت تقسیم می‌كند، كسانی كه معترض وضع موجودند و كسانی كه بهره‌مند از وضعیت موجود هستند.وقتی كه به جامعه عرب قبل از اسلام نگاه می‌كنیم، شاهد دولت به معنای علمی امروزی خود نیستیم، دولت بود؛ اما اصطلاحا به آن دولت شهر می‌گفتند. یعنی هر شهری برای خودش یك دولت مستقل و سنتی متفاوت داشت. از درون این سنت تاریخی، می‌توان دو الگوی حكمرانی استخراج كرد؛ نخست الگوی مكه است كه دارای سنت اشرافی بود و سلسله مراتبی در آن وجود داشت كه قبایل و مردان برتر آن را رهبری می‌كردند و اصطلاحا در ادبیات یونانی به این شیوه از حكمرانی «رهبری افاضل» می‌گفتند.
در این سیستم، در واقع هرچقدر به رأس نزدیك می‌شویم، كوچك‌تر و قوی‌تر می‌شود و هرمیزان كه به پایین می‌آییم توده بی‌قدرت بیشتر می‌شوند. با آنكه در مكه چنین سیستمی برقرار بود، اما مدینه خصلتی دموكراتیك داشت. مدینه بر سنت شورا تكیه می‌كرد و آیه معروف«أمْرُهُمْ شُوری بینهُمْ» حكایت اوضاع مدینه است. داستان از این قرار است كه وقتی پیامبر اسلام (ص) وارد شهر مدینه می‌شوند، سنت مدنی را انتخاب می‌كنند و حكومت را به سمت سلسله قراردادها می‌كشانند و رگه‌ای شورایی در آن ایجاد می‌كنند.
ادغام سنت مدینه در سنت مكه
بعد از پیامبر(ص) به تدریج شاهد ادغام سنت مدینه با مكه و چربش سنت مكه بر تمدن اسلامی هستیم. یعنی شكل‌گیری یك قبیله قریش سالار یا یك حكومت اشرافیت مبتنی بر سنت مكه كه سنت مهمی هم بود و از روم الهام می‌گرفت. در چنین شرایطی ابن خلدون در مقدمه كتابش جمله زیبایی دارد و می‌گوید: اگر مناقشه بین بنی‌هاشم و بنی‌امیه شكل بگیرد، چون پتانسیل قدرت بنی‌امیه بالاست، سرانجام بنی‌امیه قدرت را خواهد برد. این اتفاق رخ داد كه خلافت ظاهری مبتنی بر بیعت پیدا می‌كند، اما باطنی در درون اشرافیت دارد.ابن خلدون توضیح می‌دهد كه چنین خلافتی در سه مرحله، قابل انتقال به سلطنت است. یعنی دیگر عناصر مساوات‌طلبانه و آزادیخواهانه در آن معنا پیدا نمی‌كند. ابتدا كمی دموكراتیك و سپس ظاهری دموكراتیك و باطنی سفت‌تر پیدا می‌كند و سرانجام بعد از ۴۰ سال، یعنی از زمان آغاز حكومت معاویه، به‌شدت و سرعت به سمت سلطنت ایرانی می‌رود و عناصر خود را نشان می‌دهد.
وقتی كه معاویه بعد از صلح امام حسن (ع) به بهانه حج وارد مدینه می‌شود، آگاهان به او اینگونه خطاب می‌كنند؛ «السلام علیك ایها الملك» یعنی دیگر به او خلیفه نمی‌گویند، بلكه او را پادشاه خطاب می‌كنند و وقتی معاویه اعتراض می‌كند كه چرا به او خلیفه نمی‌گویند، آن افراد می‌گویند؛ خلیفه آنی است كه ما او را برگزینیم، ولی تو به زور شمشیر بر ما نشسته‌ای.
چشم امید جامعه اسلامی به امام حسین (ع)
اساسا گزاره‌ای در تاریخ وجود دارد كه زمان می‌برد تا یك اتفاق یا تصمیم سیاسی، از هسته خود خارج شده و نتایج خود را نشان دهد. یعنی تصمیم سقیفه، ۶۰ سال باید خود را پیش برد تا به عبدالملك مروان برسد و ۵۰ سال زمان می‌خواهد تا خود را به یزید بن معاویه برساند و عناصر خود را نشان دهد. این توضیح لازم بود كه چگونه دو سنت مدنی و مكی، به نفع سنت مكی ادغام می‌شود و آرمان‌های مهم اسلامی، در آن جایگاهی ندارد. چنین شرایطی برای آزادگان و كسانی كه چشم امید به حسین (ع) دوختند، رنج آور است.
نباید حسین بن علی (ع) را تنها دید. زیرا مجموعه كسانی كه چشم امید به حسین (ع) دوخته بودند، انتظار عكس‌العملی از ایشان داشتند. در صدر اسلام، حكومت مبتنی بر كمك‌های داوطلبانه شهروندان بود، بنابراین دولت وابسته به مردم است. آخرین بیت‌المالی كه پیامبر (ص) توزیع كرد، حدود ۸۰هزار دینار بود كه آنچنان در مدینه مهم نبود. بنابراین در واقع دولت پولی نداشت و متكی به مردم بود.
در آن مقطع، دو نوع بیعت صورت می‌گرفت، یكی بیعت با حكومت و دیگری بیعت لحظه به لحظه در قبال تصمیم‌های حساس بود كه امروزه نام آن را «رفراندوم» می‌گذارند. سال ۱۵ هجری برای تاریخ ایران و شام، سال بسیار مهمی است، زیرا در این سال، جنگ قادسیه شكل گرفت و امپراتوری ثروتمند ایران و بلافاصله بعد از آن روم در هم ریختند و ثروت آنها وارد مدینه شد. جالب این است كه مدیریت آن ثروت در دست دولت قرار گرفت و سیستمی به نام رانت ظاهر شد، دقیقا شبیه چاه‌های نفت امروز، وقتی كه دولت نیازمند شهروند نباشد، آن زمان شهروند جیره‌خوار دولت محال است كه بتواند بر عملكرد آن نظارت درستی داشته باشد.
فساد سیستماتیك در دستگاه خلافت
بنابراین تمام سیاستگذاری‌های اقتصادی در دست خلیفه قرار گرفت و اتفاق مهمی رخ داد و پدیده‌ای به نام فساد سیستماتیك در دولت شكل گرفت. تا سال ۱۳ هجری، اگر غنیمتی هم بود به صورت مساوی تقسیم می‌شد. برای نمونه وقتی ابوبكر می‌خواست بیت‌المال را تقسیم كند، می‌گفت كه برای من مجاهد و غیرمجاهد فرقی ندارد.
اما سال ۱۵ هجرت، خلیفه دوم فرمولی را برای توزیع غنایم تعریف كرد كه این فرمول تا انتهای بنی‌امیه باقی ماند و آغاز فاصله گرفتن بیشتر دولت اسلامی از سیره پیامبر (ص) بود. فرمول ساده بود، به نحوی كه سهم هر مسلمان مساوی‌است با میزان نزدیكی نسبی با پیامبر ضربدر سبقت در اسلام، یعنی هركس زودتر اسلام آورده به تعداد روز و ساعاتی كه این كار را كرده، بیشتر از دیگران امتیاز پیدا می‌كرد و هر كس به لحاظ قبیله به پیامبر نزدیك بود، امتیازش بیشتر می‌شد. وقتی كه این فرمول ریاضی را در اقتصاد وارد كنیم، می‌توانیم محاسبه كنیم كه طلحه چه میزان پول می‌گرفت و یك برده یا یك عجم چقدر می‌گرفته است.
ممانعت از تبدیل ثروت به سرمایه
داستان تبعیض، آغاز فساد سیستماتیكی بود كه در آن دوره وجود داشت. عمر خلیفه دوم، بخشی از مشكل را فهمیده بود و می‌گفت پول دست صحابه باشد، اما آنها حق تبدیل ثروت خود به سرمایه را ندارند. این بسیار مهم است، زیرا ثروت دارایی محض است؛ اما سرمایه به معنای دارایی در حال افزایش است. جالب اینجاست كه بسیار زود فرزندان آن افراد به فساد كشیده شدند و عمر یك جمله‌ای دارد كه می‌گوید من در گذرگاه حره در مدینه ایستادم و مراقب هستم كه بند شلوار عرب پایین نیاید. او گمان می‌كرد كه می‌تواند با چنین اظهاراتی مانع این روند شود، اما خودش قربانی شد.خلیفه سوم بعد از روی كار آمدن، بلافاصله خصوصی‌سازی را شروع كرد و تمام ثروتی كه در مدینه بود از سكه به زمین‌های زراعی تبدیل شدند. صحابه با دادن پول ساباط كوفه، ری، شام و جاهای دیگر را یكی پس از دیگری خریدند و ساكنان قبلی را تبدیل به رعیت كردند و همین پول دوباره به بیت‌المال برگشت و مطابق فرمول عُمر، مجدد وارد جیب‌های‌شان شد. در واقع این پول‌ها به درد دولت نخورد و تنها زمین‌های دولت را از دستش خارج كرد.
قبیله‌گرایی در دارالخلافه مسلمین
به تدریج قریش‌گرایی و قبیله‌گرایی شكل گرفت و عدم توازن به وجود آمد و دارالخلافه به مركز تولید و بازتولید فساد سیستماتیك تبدیل شد. در واقع، دارالخلافه قلبی بود كه این فساد را به درون جامعه پمپاژ می‌كرد. در چنین شرایطی، پدیده‌ای به نام اعتراض توأم با ترس شكل می‌گیرد، جامعه بغضی فروخفته پیدا كرده و به دلیل اینكه فشار سیاسی، نظامی و قضایی روی دوشش وجود دارد، نمی‌تواند اعتراض خود را آزادانه بیان كند.در چنین جامعه‌ای دیگر علقه‌ای میان دولت و مردم وجود ندارد، بلكه گسست ساختاری میان جامعه و دولت ایجاد شده و در چنین وضعیتی دولت امنیتی می‌شود و به‌شدت تلاش می‌كند خود را حفظ كند و برای حفظ خودش از هیچ اقدام خشنی پرهیز نمی‌كند. اما اگر حاكمانش زیرك باشند، این بغض زمانی هم ادامه دارد. معاویه یكی از بزرگ‌ترین سیاستمداران تاریخ اسلام است و بعضی‌ها او را با ماكیاولی مقایسه كرده‌اند.به معاویه گفتند كه چگونه توانستی این جمعیتی كه علی بن‌ابیطالب(ع) نتوانست مهار كند و به شهادتش منجر شد، اداره كنی؟ او گفت مردم عصبانیت‌هایی دارند، اما راه‌شان را بلد نیستند. عصیان‌های مقطعی می‌كنند و آن موقع احساس می‌كنم كه رابطه شام با مردم به اندازه یك نخ محدود شده، من نیز هرقدر مردم بكشند، این نخ را شل می‌كنم. اما مردم زود خسته می‌شوند و به خواب می‌روند. اما من خسته نمی‌شوم و بعد كه آنها به خواب رفتند من هر قدر كه این نخ را كشیده بودند، دوباره آن را می‌كشم و هر كس كه با آن نخ جمع شده، به دست من می‌افتد و این نخبگان را اگر دانه دانه برچینم، دیگران برای مدت‌ها ساكت خواهند بود.
وصیت معاویه به یزید
معاویه همچنین در وصیتی به یزید می‌گوید: همین كه من رفتم، مردم رهبران ساكن مدینه را راحت نخواهند گذاشت و به ویژه كوفه و عراق آرام نخواهند ماند. وی به یزید توصیه می‌كند كه مراقب ۴ نفر باشد؛ حسین بن علی(ع)، عبدالله بن عمر، عبدالله‌زبیر، عبدالرحمن بن ابی بكر كه هركدام‌شان به یك بزرگی وصل هستند و هر كدام بزرگ مسائل جامعه و نخبگان سرشناس اجتماعی‌اند. جالب است توصیه می‌كند كه اگر سخت می‌گیری به حسین (ع) سخت نگیر، زیرا وی انسان آزاده‌ای است كه در برابر سختی مقاومت خواهد كرد. پس اگر می‌خواهی سخت بگیری به عبدالله زبیر بگیر.
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
دانشمند گرامی حضرت حجت الاسلام جناب آقای رضا احمدی بندرعباسی (زید عزه)
خبر درگذشت تأسف برانگیز پدر بزرگوار، شریف و مومن حضرت عالی، جناب آقای مشهدی علی احمدی (ره) موجب تأثر و تألم گردید. رحلت ایشان را که با تربیت فرزندانی مومن، خدوم و انقلابی خدمات شایانی به اسلام و انقلاب داشته‌اند، به حضرت‌عالی و خانواده گرامی و همه بستگان داغدار تسلیت عرض می‌نماییم. از پیشگاه حضرت حق برای آن فقید سعید که از مؤمنین و محبین اهل بیت بود، آمرزش الهی و حشر با حضرات معصومین علیهم السلام را خواهانیم و برای جنابعالی و همه بازماندگان صبر و اجر جزیل آرزومندیم.
ایام عزت، سربلندی و موفقیت شما مستدام باد
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۹/۸/۱۳۹۷
 
صفحه1 از128
بازگشت به بالا