استاد دانشگاه آزاد اسلامی با بیان اینکه براساس آیات قرآن شب قدر قبل از نزول قرآن هم بوده است، گفت: قدر بودن شب قدر، ارزش واقعی است؛ گاهی برخی چیزها را اعتبار و نام‌گذاری می‌کنیم؛ مثلاً می‌گوییم که هفته وحدت و روز زن ولی خود قدر به لحاظ ذاتی و تکوینی هویتی دارد.
به گزارش ایکنا، استاد محمدعلی ایازی، قرآن‌پژوه و استاد دانشگاه آزاد اسلامی، شامگاه ۱۵ اردیبهشت‌ماه در نشست علمی «امتیازات شب قدر در قرآن» که از سوی مؤسسه فهیم برگزار شد، گفت: خداوند متعال در آیه ۱۸۵ بقره «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَ الْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ...» فرموده که رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است. در سوره قدر هم فرمود که قرآن در شب قدر نازل شده است، پس با جمع این دو مشخص می‌شود که شب قدر در ماه رمضان قرار دارد.
وی افزود: اولین نکته قابل استفاده از آیات این است که شب قدر قبل از نزول قرآن مطرح بوده و تقدم وجودی بر نزول قرآن دارد؛ زیرا می‌فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ»؛ یعنی مبارک بودن آن مفروض گرفته شده است. در سوره قدر هم فرموده است که و «وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ»؛ چه می‌دانی شب قدرچیست؛ این نشان می‌دهد که خود قدر موضوعیت دارد برخلاف دیدگاه برخی مفسرین که گفته‌اند خود قدر موضوعیت ندارد و نزول قرآن موضوعیت دارد.
ایازی بیان کرد: قدر بودن، شب قدر، ارزش واقعی است؛ گاهی ما برخی چیزها را اعتبار و نام‌گذاری می‌کنیم مثلا می‌گوییم هفته وحدت و روز زن و ... که اینها خصوصیتی ندارد، ولی خود قدر به لحاظ ذاتی و تکوینی هویتی دارد. یعنی در شب قدر فعل و انفعالاتی شکل می‌گیرد که ما از آن مطلع نیستیم، همان طور که در گذشته نمی‌دانستیم چرا زلزله و سیل پدید می‌آید؛ در مورد قدر هم به لحاظ علمی نمی‌دانیم چه فعل و انفعالاتی رخ می‌دهد ولی ارزش آن ذاتی است.
استاد دانشگاه آزاد اسلامی تصریح کرد: در مورد اعدادی مانند هفت و ۴۰ هم این خصوصیت و ویژگی وجود دارد؛ در مورد قدر، خود لیله هم موضوعیت دارد؛ در قرآن منظومه‌ای از آیات، عنایت بر مسئله شب دارند؛ مثلاً ارتباطات انبیاء در شب بوده است؛ «و واعدنا موسی اربعین لیله»؛ یا در مورد معراج «اسری بعبده لیلا»؛ یا به پیامبر(ص) دستور داده شده که «و من الیل فتهجد به نافله»؛ امام علی(ع) هم فرموده است: «و اما الیل فصافون اقدامکم و رتلون القرآن ترتیلا...»؛ بنابراین ترکیب قدر و شب بودن دارای اهمیت است.
وی به چرایی اهمیت شب قدر پرداخت و اضافه کرد: قرآن فرموده: «فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ»؛ یعنی شب قدر شب جداسازی همه امور است؛ ما چه مؤمن و مسلمان باشیم و نباشیم برای همه بشر خصوصیت دارد که در آن همه امور از هم جدا می‌شوند. در قرآن کریم واژه قدیر از ریشه قدر به دفعات زیادی به کار رفته است، البته ما قدیر را به قدرتمندی تعبیر می‌کنیم.
ارزش ذاتی شب قدر
وی افزود: برخی گفته‌اند به این جهت به شب قدر، قدر گفته می‌شود چون ارزش دارد و برخی گفته‌اند به این دلیل قدر است که در آن تقدیر و اندازه‌گیری وجود دارد؛ لذا به خاطر کار اندازه‌گیری که در این شب انجام می‌شود اهمیت دارد.
ایازی اظهار کرد: یکی از نکاتی که در قرآن بر آن تأکید شده است، بحث مشیت الهی است که حدود ۴۰۰ آیه مرتبط و غیرمرتبط با این موضوع بیان شده و تقدیر الهی هم برگرفته از مشیت است؛ در سوره قمر فرمود که ما هر چیزی را به اندازه لازم خلق کردیم؛ حکومتی ساقط می‌شود و حکومتی ساقط نمی‌شود و رشد می‌کند و برخی حکومت‌ها از کارآمدی می‌افتند و همه اینها براساس قوانین هستی است؛ خدا برای انسان الگو و نقشه دارد و اراده و اختیار انسان بخشی از آن نقشه الهی است.
استاد دانشگاه آزاد اسلامی اضافه کرد: «یفرق» در کل نظام هستی رخ می‌دهد و مختص قرآن نیست؛ زیرا قبل از نزول قرآن هم شب قدر وجود داشته است؛ فیصله‌بخشی و جداسازی در ادیان دیگر هم بوده و روایات داریم که تورات و انجیل هم در شب‌های دیگری از ماه رمضان نازل شده است؛ البته با نزول قرآن معارفی به بشر عطا شد که بی‌نظیر بوده و مهمین بر همه کتب و ادیان قبلی است.
شب قدر شب معرفت است
وی با بیان اینکه یکی از کارهای قرآن شفافیت‌سازی است، زیرا معارفی در ادیان قبل ارائه شده ولی در قرآن تفصیل آن آمده است، تصریح کرد: باید میان سرنوشت و تحقق آن فرق بگذاریم؛ زیرا تحقق امور به اراده انسان بستگی دارد و در این راستا حتی برخی عالمان خودشان را از اول ماه رمضان آماده می‌کردند، همان طور که وقتی افطار می‌دهیم از قبل آن امکانات را فراهم می‌کنیم.
ایازی تصریح کرد: در مورد شب قدر معتقدیم این شب، حقیقت واقعی تکوینی است؛ در بحث بعثت و نزول قرآن و اتصال پیامبر به مبدا غیب داریم که ایشان از قبل مراحلی از سیر و سلوک را طی کرد و آمادگی در وجودشان ایجاد شد تا در شب قدر نزول قرآن صورت گرفت. در ماه رمضان کسانی که تجربه باطنی دارند توفیقاتی به دست می‌آورند که در ایام دیگر ندارند یا در شب‌های قدر جایگاه و مقامی می‌یابند که در شب‌های دیگر حاصل نمی‌شود؛ لذا افضل اعمال امشب کسب معرفت در دین و معرفت خداوند است.
وی تأکید کرد: البته کسب معرفت به معنای کسب علم نیست که امشب ریاضی و علوم و ... بخوانیم، امشب مقدمات لازم برای معرفت باید در وجود انسان فراهم شود تا انتخاب درستی در زندگی داشته باشد؛ بنابراین شرکت در جلسات معرفتی و علمی و تفکر و تعمق در شب قدر خیلی مهم  است و انسان وقتی به این مرحله رسید در شب قدر وقت نتیجه‌گیری و استفاده است.
فاضل میبدی گفت: جریانی مشاهده می‌کند که آقای ظریف یک رجل سیاسی است و در جامعه برای خودش جایگاهی پیدا کرده است و در میان مردم به محبوبیت رسیده است، در نتیجه این برنامه‌ها را ریختند که از حیز انتفاع ساقطش کنند. برخی نگرانند ظریف با موفقیت مذاکرات وین، جایی برای خود باز کند
حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل میبدی عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در واکنش به توهین یک مداح از تریبون مراسم شب‌های قدر به وزیر امور خارجه گفت: بعضاً برخی از مداحان درس دینی نخوانده‌اند و سواد این کار را ندارند؛ البته نمی‌خواهم به قشر مداحان توهین کنم؛ حرفم با آن‌هایی است که بازی‌های سیاسی در‌می‌آورند؛ این‌ها ممکن است برخی مشکلات داشته باشند که این‌گونه رفتار می‌کنند.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب  ادامه داد: البته شاید کسانی از پشت پرده، این افراد را برای بدنام کردن اسلام، تشیع و نظام جمهوری اسلامی ایران تحریک می‌کنند؛ به باور من یکی از انسان‌های صالح و شایسته که خود رهبری هم فرمودند و تاکید کردند، دکتر ظریف است؛ فردی که ۳۰ الی ۴۰ سال در نظام جمهوری اسلامی خدمت کرده است.  مبیدی افزود: امروز مشاهده می‌کنیم به یک چنین انسانی با این اشعار هجو و زشت، حمله و توهین می‌کنند. الان اسرائیل، وهابیت و یا افراطیون تند آمریکا با آقای ظریف بسیار بد هستند و نباید با آنها هم‌نوایی کرد.
وی یادآور شد: برجام در وهله اول به نفع ایران و به زیان عربستان سعودی، رژیم صهیونیستی و افراطیون آمریکا بود و آقای ظریف با هوش و درایتی که داشت، برجام را به ثمر رساند؛ حال یک نابخردی مانند ترامپ آمد و آن را خراب کرد، بحث دیگری است. امروز هم به دلیل آنکه مذاکرات وین خوب پیش می‌رود، صهیونیسم، وهابیت و افراطیون آمریکا می‌خواهند این قضیه را بر هم بزنند. برخی هم در داخل نگرانند که آقای ظریف در صورت موفقیت جایی برای خودش باز کند.
میبدی ادامه داد: جریانی مشاهده می‌کند که آقای ظریف یک رجل سیاسی است و در جامعه برای خودش جایگاهی پیدا کرده است و در میان مردم به محبوبیت رسیده است، در نتیجه این برنامه‌ها را ریختند که از حیز انتفاع ساقطش کنند. وی تاکید کرد: به اعتقاد من معمولاً در  کشور ما هر انسان شایسته‌ای که از جهت فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و ... به درد می‌خورد  دست‌های پنهانی هستند که وی را از حیز انتفاع ساقط کنند؛ خیال نکنید عوامل نفوذ فقط نطنز را منفجر و یا دانشمند هسته‌ای را ترور می‌کنند، بلکه برای تخریب شخصیت افرادی که  دارای اعتبار و آبرو نزد مردم هستند، کارهای خودشان را انجام می‌دهند از همین رو یکی از کسانی که باید به نظر آنها تخریب می‌شد آقای ظریف بود که برخی این کارها را انجام می‌دهند.
این فعال سیاسی در پاسخ به سوالی مبنی بر این‌که این اقدامات چقدر مردم را از دین و عزاداری‌های اهل بیت دور می‌کند، گفت: متاسفانه این اقدامات در دین‌داری بی‌تاثیر نیست اما خوشبختانه جامعه ما آگاه است و می‌فهمد و راه خودش را پیدا می‌کند.  
وی ادامه داد: معمولا در این یکصد و پنجاه سال اخیر، مصلحان بزرگی مانند قائم مقام فراهانی، امیرکبیر و مصدق که آمدند کشور را اصلاح کنند، عده‌ای از آدم‌هایی که یا مأمور خارجی بودند یا سودجو و  منفعت‌طلب داخلی بودند با استفاده از ناآگاهی مردم توانستند با این اصلاح‌طلبان بزرگ در بیفتند و این‌ها را از حیز انتفاع ساقط کنند.
میبدی بیان کرد: بالاخره عده‌ای بودند که از قتل امیرکبیر و سکوت مصدق خوشحال شدند. بودند عده‌ای که از سکوت کسانی که در راه اصلاحات مملکت گام گذاشتند و بعد ساکت شدند، خوشحال شوند و امروز هم به هر حال هستند کسانی که دوست دارند امثال آقای ظریف سقوط کنند اما خردمندان، دانشگاهیان و متفکران می‌فهمند که این راه‌ها ایرا‌ن‌ستیز و اسلام‌ستیز است و نمی‌گذارند این اتفاق بیفتد.
آیت الله موسوی تبریزی رئیس جبهه اصلاحات قم شد/ زمانی‌قمی و چهرقانی نواب‌رئیس
با رأی اکثریت اعضای جبهه اصلاحات استان قم، آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی بعنوان رئیس و آقایان محمود زمانی قمی و علی چهرقانی بعنوان نواب رئیس جبهه اصلاحات استان قم انتخاب شدند.
به گزارش خبرنگار ایلنا در قم، پس از چند ماه از تشکیل جبهه اصلاحات ایران و تعیین سیدرضا رئیس کرمی بعنوان رابط جبهه اصلاحات ایران و جبهه اصلاحات استان قم، اولین انتخابات این جبهه برگزار شد که در نهایت با رأی اکثریت اعضای آن، آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی دبیرکل مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم بعنوان رئیس جبهه اصلاحات استان قم انتخاب شد.
همچنین آقایان محمود زمانی قمی نائب رئیس هیئت مدیره بنیاد باران و علی چهرقانی دبیر حزب اسلامی کار استان قم بعنوان دو نائب رئیس جبهه اصلاحات استان قم انتخاب شدند.
بنابر رأی اکثریت اعضای جبهه اصلاحات استان قم، همچنین آقایان حامد منتظری دبیر حزب کارگزاران استان قم بعنوان دبیر، حجت حیدری مدیرمسئول روزنامه پیام قم بعنوان مسئول کمیته رسانه، حجت الاسلام غلامحسین نادی نماینده دوره های اول و دوم مجلس شورای اسلامی بعنوان مسئول کمیته سیاسی، مصطفی جلالی رئیس سابق خانه احزاب قم بعنوان مسئول کمیته برنامه ریزی، حجت الاسلام علی عبدی بعنوان مسئول کمیته پایش و داوری، عباس مرادی بعنوان مسئول کمیته بخش های استان و در نهایت رضا انصاری بعنوان سخنگو انتخاب شدند.
به نظر می رسد که انتخاب اعضای اصلی هیئت رئیسه جبهه اصلاحات استان قم در آستانه انتخابات پیش روی ریاست جمهوری و شورای اسلامی شهر، حکایت از عزم اصلاح طلبان قم برای فعالیت جدی در این دو انتخابات را دارد.
بسمه تعالی
قدس اولین قبله مسلمانان جهان است. روز قدس به‌عنوان روز دفاع از ملت مظلوم فلسطین و محکوم کردن ستم‌ها و جنایات رژیم صهیونیستی باید هر سال زنده نگه داشته شود. هر سال در جمعه آخر ماه رمضان بسیاری از مسلمانان دنیا وظیفه خود می‌دانند در این روز به دادخواهی و همراهی با مردم ستم‌دیده فلسطین حرکت نمادین خود را نشان دهند.
امام خمینی (ره) در رمضان 1358 جمعه آخر ماه رمضان را روز قدس نام نهاد و از مسلمانان خواست تا در این روز پیوند و حمایت خود را با مردم آواره فلسطین اعلام نمایند. امسال اگرچه به‌خاطر شرایط کرونایی و حفظ مسائل بهداشتی نمی‌توان در این روز راهپیمایی کرد؛ ولی لازم است این روز گرامی داشته شود و ستم‌های دولت غاصب اسرائیل در فضای مجازی اعلام شود.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم نیز مانند سال‌های قبل برای همدردی و همراهی با مردم مظلوم فلسطین این روز را گرامی می‌دارد و امیدوار است هر چه زودتر سرزمین‌های اشغالی از چنگ غاصبان صهیونیست آزاد شود، مردم آواره فلسطین به سرزمین خود بازگردند و اولین قبله مسلمانان در دست آنان قرار گیرد.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۱۶/۲/۱۴۰۰
 
محمود صلواتی محقق و پژوهشگر تاریخ اسلام گفت: امیرالمؤمنین(ع) عدالت را برای همه انسان‌ها می‌خواست و انسان به‌عنوان انسان نزد ایشان محترم بود، به حق شهروندی توجه داشت و به حقوق بشر اهتمام می‌ورزید. تا تحقق کامل اهداف انقلاب فاصله زیادی داریم. ما باید به روش نهج‌البلاغه و سیره امیرالمؤمنین(ع) عمل کنیم، اگر این اتفاق بیفتد، انقلاب پایدار می‌ماند و مردم رضایت پیدا می‌کنند، زیرا اگر ظلم و بی‌عدالتی به اشکال مختلف وجود داشته باشد، افراد صالح و شایسته در جامعه منزوی شوند و افراد فاقد لیاقت و صلاحیت در رأس امور قرار گیرند،
امیرالمؤمنین(ع) مدافع حقوق بشر و حق شهروندی انسان‌ها بود
حجت‌الاسلام محمود صلواتی، محقق و پژوهشگر تاریخ اسلام و عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با ایکنا از اصفهان، اظهار کرد: از نهج‌البلاغه و دیگر سخنان امیرالمؤمنین(ع)، چند محور کلی به دست می‌آید که به‌عنوان معیارهای ارزشی امام در سخنان ایشان منعکس شده است. اولین مورد، خدامحوری نام دارد که امیرالمؤمنین(ع) چه در زندگی شخصی و چه در مسائل مربوط به حکومت و جامعه، مردی خدامحور بود، چنانکه می‌فرماید: «چیزی را ندیدم، مگر اینکه خدا را قبل از آن و بعد از آن و با آن و در آن دیدم».
وی افزود: محور دیگر، آخرت‌گرایی است و امیرالمؤمنین(ع) با اینکه حکومت می‌کرد و به اداره جامعه و حل‌وفصل اختلافات مردم می‌پرداخت، ولی در همه این مسائل آخرت‌گرا بود و تلاش می‌کرد آخرت خود را آباد کند و دنیا را در خدمت آخرت قرار دهد. ایشان با اینکه به‌عنوان یک وسیله و ابزار از دنیا استفاده می‌کرد، ولی همه این‌ها در راستای آخرت بود.
این پژوهشگر تاریخ اسلام، از عدالت‌جویی به‌عنوان محور سوم نام برد و گفت: امام عدل را معیار قرار می‌داد و چیزی خلاف آن را نمی‌پسندید، به‌شدت ظلم‌ستیز بود و با ظلم و ظالم سر سازگاری نداشت؛ اگر کسی ظلم می‌کرد، با وی به مخالفت می‌پرداخت و دوستدار کسانی بود که به عدالت رفتار می‌کردند؛ عدل را برای همه انسان‌ها می‌خواست، نه فقط برای مسلمانان یا شیعیان و پیروان خود، چنانکه به مالک اشتر سفارش می‌کند: «مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چونان حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى، زيرا مردم دو دسته‏‌اند، دسته‌‏اى برادر دينى تو و دسته ديگر همانند تو در آفرينش هستند».
حجت‌الاسلام صلواتی اضافه کرد: در واقع امیرالمؤمنین(ع) به حق شهروندی توجه داشت و به حقوق بشر اهتمام می‌ورزید. انسان به‌عنوان انسان نزد ایشان محترم بود و به کارگزاران خود سفارش می‌کرد که حق عموم مردم را محترم بشمارند و به کسی ظلم نکنند. وقتی خلخالی از پای زنی یهودی بردند، حضرت فرمود: «اگر کسی از این غصه بمیرد، او را مذمت نمی‌کنم». هر انسانی که در حکومت امیرالمؤمنین(ع) زندگی می‌کرد، حضرت حق او را محترم می‌شمرد و به کارگزاران خود نیز سفارش می‌کرد که حق او را رعایت کنند.
امیرالمؤمنین(ع) به اقتصاد و معیشت مردم حساس بود
وی تصریح کرد: یکی از دغدغه‌هایی که امیرالمؤمنین(ع) در اداره جامعه داشت، این بود که کسی سر گرسنه بر زمین نگذارد. حضرت نسبت به وضعیت اقتصاد و معیشت مردم حساس بود و می‌فرمود: «... چه بعید است كه هوای نفسم بر من غلبه كند و حرصم مرا به انتخاب غذاهای لذیذ وادار نماید، در حالی‌كه شاید در حجاز یا یمامه كسی زندگی كند كه برای او امیدی به یك قرص نان نیست و سیری شكم را به یاد نداشته باشد، یا آنكه شب را با شكم سیر صبح كنم، در حالی كه در اطرافم شكم‌های گرسنه و جگرهایی سوزان باشد...، آیا به این قناعت كنم كه به من امیرمؤمنان گفته شود، ولی در سختی‌های روزگار با آنان شریك نباشم، یا در تلخی‌های زندگی الگویشان محسوب نشوم».
این نویسنده و پژوهشگر دینی ادامه داد: امیرالمؤمنین(ع) وقتی لباس می‌خرید، لباس ساده‌تر را برای خودش برمی‌داشت و لباس گران‌تر را به غلامش می‌داد و می‌فرمود: «لباس ساده برای من زیبنده‌تر است و لباس زیباتر برای تو که جوان هستی». حضرت در خوراک و غذا سعی می‌کرد متناسب با ضعیف‌ترین قشر جامعه زندگی کند، در کار پیش‌قدم بود و بیش از همه کار می‌کرد و کار زیاد و برداشت کم داشت؛ مرحوم شهید مطهری درباره معنای زهد می‌گوید: «زاهد آن نیست که از دنیا کم بهره می‌برد، بلکه کسی است که تولید زیادی انجام می‌دهد، ولی برداشت کمی برای خودش دارد». یعنی به‌هنگام کار و تولید از همه بیشتر تلاش می‌کند، ولی در مصرف به‌اندازه نیازش برداشت دارد. امیرالمؤمنین(ع) در بیست و پنج سالی که از حکومت دور بود، زمین‌ها را آباد می‌کرد، به کشاورزی می‌پرداخت، قنات احداث می‌کرد، درخت خرما می‌کاشت و سپس آنها را وقف فقرای مدینه می‌کرد و به نیازمندان می‌داد و زندگی شخصی‌اش را با دسترنج خودش اداره می‌کرد و برداشتی از بیت‌المال نداشت.
وی بیان کرد: همه این‌ها الگویی عملی برای ما محسوب می‌شود که بدانیم فقر باید ریشه‌کن شود، چراکه می‌تواند به کفر یک جامعه بینجامد. در یک جامعه، تولید باید افزایش یابد و اقتصاد رشد کند، ولی در عین حال کسانی که اداره امور را به دست دارند، باید متناسب با ضعیف‌ترین مردم زندگی کنند.
حجت‌الاسلام صلواتی اظهار کرد: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی انتظار داشتیم که جامعه‌ای علوی بسازیم و معیارهای حکومت امیرالمؤمنین(ع) در جامعه ما پیاده شود. امام(ره) نیز در پاریس در مصاحبه با روزنامه لوموند اعلام کرد که می‌خواهیم حکومتی مانند حکومت پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) تشکیل دهیم. ولی تا تحقق کامل اهداف انقلاب فاصله زیادی داریم. ما باید به روش نهج‌البلاغه و سیره امیرالمؤمنین(ع) عمل کنیم، اگر این اتفاق بیفتد، انقلاب پایدار می‌ماند و مردم رضایت پیدا می‌کنند، زیرا اگر ظلم و بی‌عدالتی به اشکال مختلف وجود داشته باشد، افراد صالح و شایسته در جامعه منزوی شوند و افراد فاقد لیاقت و صلاحیت در رأس امور قرار گیرند، همه این‌ها خلاف عدالت مدنظر امیرالمؤمنین(ع) است و به‌نام اسلام، به جامعه لطمه وارد می‌شود که شایسته نظام علوی و حکومت اسلامی نیست.
دکتر یوسفی: امیرمومنان در عین مخالفت با حکومت ها از مشورت دادن ابایی نداشت/ حضرت بر حکومت نخبگان و شایسته سالاری تأکید داشت/ امام علی (ع)بر نظام اخلاقی جامعه، از بین بردن فقر و نابرابری گسترده تأکید داشت؛
محقق و پژوهشگر سیره علوی بیان کرد: اگرچه حکومت حق مسلم حضرت علی(ع) بود، اما حضرت مسایل را از نگاه و جنبه شخصی ندید بلکه بر نظام اخلاقی جامعه، از بین بردن فقر و نابرابری گسترده تأکید داشت و سعی می کرد با اظهار نظرات و دادن مشاوره ها در صورت امکان به نفع مردم گام بر دارد. امروز هم گاهی ممکن است کسانی که انتقاد می کنند به خاطر شرایطی که در جامعه وجود دارد، خسته و مأیوس می شوند و وقتی یأس به سراغ آنان آمد، ممکن است ناخودآگاه به سراغ  رفتارهای خشن رفته و جامعه را به ورطه خشونت بکشانند، این نوع رفتار و برخورد بسیار آسیب زاست. باید از سیره حضرت علی(ع) در این زمینه نیز الگوبرداری کنیم و مانند حضرت معتقد باشیم تصمیمی که  حکومت می گیرد، بر زندگی تک تک مردم اثر دارد و اگر ما بتوانیم با مشورت دادن و صحبت کردن های خود مقداری هم، این نظام تصمیم گیری را تعدیل کنیم و وضعیت را بهبود ببخشیم، این امر می تواند به نفع مردم تمام شود.
حجت الاسلام و المسلمین محمد رضا یوسفی، محقق و پژوهشگر سیره علوی و عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم در گفت وگو با شفقنا، درباره اصول نقد در سیره حضرت علی(ع) اشاره و اظهار کرد: یکی از جنبه هایی که می توانیم در مورد رفتار امیرالمومنین علی(ع) بیان کنیم، رفتار حضرت در مقام نقد حاکمیت در دو جنبه قابل بررسی است. جنبه اول اینکه حضرت علی(ع) به چه چیز انتقاد داشت و بر چه مسایلی دست می گذاشت؟ و جنبه دوم اینکه حضرت با حکومت هایی که نسبت به آن انتقاد داشت، چگونه رفتار می کرد یا به عبارت دیگر حضرت علی(ع) به عنوان منتقد چه رفتاری را می پسندید؟
وی ادامه داد: ما معمولاً بیان می کنیم که حضرت علی(ع) وقتی قدرت را به دست آورد، به مخالفین و منتقدین خود آزادی می داد ولو اینکه آنها هم سخنان نادرستی را بیان می کردند، اما می خواهم راجع به این موضوع صحبت کنم که حضرت علی(ع) در مدت ۲۵ سال، به عنوان یک منتقد حکومتی و فردی ناظر بر حکومت، با حکومت ها چگونه برخورد می کرد؟ انتقاد حضرت به حکومت چگونه بود و چه رفتاری داشت؟ هر دو جنبه می تواند برای ما که پیرو امیرالمومنین علی(ع) هستیم، آموزنده باشد به ویژه وقتی در جایگاه منتقد حاکمیت قرار می گیریم.
اولین نقد حضرت علی(ع) به حکومت بحث «بیعت» بود
محقق و پژوهشگر سیره علوی اولین نقد حضرت علی(ع) به حکومت را عنوان کرد و گفت: اولین نکته یا محور بحث «بیعت» است. پس از رحلت رسول خدا(ص) طبق سفارش پیامبر(ص)، حضرت علی(ع) حداقل به عنوان رهبریت حکومت جانشین پیامبر(ص) بودند، اما جریان سقیفه در تقابل با نص پیامبر(ص) رخ می دهد و در این زمان مساله ای اساسی مطرح می شود که پس از وصیت و سفارش رسول خدا(ص) چرا باید عده ای کنار هم بنشینند و این وصیت را نادیده بگیرند.
حضرت بیعت گرفتن از مردم به زور و اجبار را درست نمی دانست
وی با بیان اینکه دومین نکته ای که امیرالمومنین علی(ع) نسبت به آن نقد داشتند، راجع به «چگونگی بیعت ها» بود، اظهار کرد: هر سه بیعت با سه خلیفه به گونه ای صورت گرفت که با یکدیگر فرق داشته و با نص پیامبر نیز متفاوت بود. در مورد اول گروه خاصی دور هم جمع شدند و به یک توافقاتی رسیدند و بعد هم از امکاناتی استفاده کردند، خلافت را برای خلیفه اول به وجود آوردند. حضرت این نحوه به خلافت رسیدن و بیعت گرفتن از  مردم را درست نمی دانستند.
بیعت خلیفه دوم بر اساس تعیین خلیفه اول بود، نکته ای که امام علی(ع) مطرح می کنند این بود، شمایی که معتقدید پیامبر(ص) کسی را تصریح نکرده و انتخاب را بر عهده مردم گذاشته چرا باید خلیفه اول، خلیفه دوم را به خلافت منصوب کند؛ این امر با آنچه شما ادعا می کنید، ناسازگار است.
درمورد چگونگی به قدرت رسیدن خلیفه سوم نیز خلیفه دوم، دستور داد تا شورای شش نفره تشکیل شود و حق وتو هم در آن جمع با عَبْدُالرَّحْمن بن عَوْف باشد و در نهایت عثمان به خلافت می رسد. یعنی اینها از یک طرف می گویند که پیامبر کسی را منصوب نکرد و برعهده خود مردم گذاشت ولی هیچ کدام این حق انتخاب را برعهده مردم نگذاشتند.
یوسفی تصریح کرد: حضرت علی(ع) به چگونگی این بیعت ها انتقاد دارند و انتقاد ایشان این است که اگر بناست مردم بیعت کنند، بگذارید که مردم پیش بیایند، دقیقاً همان اتفاقی که برای حضرت رخ داد. اگر هم نص است، نص پیامبر از نص ابوبکر حتماً معتبرتر و بالاتر است، چرا به آن نص توجه نمی کنید.
وی سومین نقد حضرت علی(ع) به حکومت خلفاء را مربوط به «عملکردها» دانست و عنوان کرد: صرف نظر از اینکه حکومت هایی که قدرت را به دست گرفتند از نظر امیرالمومنین علی(ع) مشروع بودند یا نبودند، این سوال مطرح است که نقد جدی حضرت علی(ع) به این حکومت ها در چه مسایل و حوزه هایی بوده است؟
از منظر حضرت حکومت باید مبتنی بر دانایی باشد
در صحبت هایی که امام علی(ع) دارند، نقد جدی که به حکومت ابوبکر وارد می کنند، این است که حکومت باید مبتنی بر دانایی باشد، در دانایی است که ما می توانیم تصمیمات بهینه بگیریم. در پاسخگویی به مسایلی که هر حکومتی با آن مواجهه می شود، درجه دانایی حاکم هر چه بالاتر باشد به طور طبیعی تصمیمات بسیار بهتری گرفته می شود و این مشکلی بود که در دوره خلافت ابوبکر وجود داشت.
رهبر باید با مردم مدارا کند و زبانی نرم داشته باشد
وی افزود: نقدی که حضرت به خلیفه دوم می گیرند، این است که خلیفه دوم علاوه بر این مشکلی که ابوبکر داشت، اولاً بسیار تند زبان بود و این تند زبانی مخصوصاً در مقام حکومت مناسب نبود. دوماً در رفتارها نیز بسیار خشن بود و معمولاً شلاقی در دست داشت. بنابراین این دو خصوصیتی است که یک رهبر نباید داشته باشد، رهبر باید با مردم مدارا کند و زبانی نرم داشته باشد و دلسوزانه با مردم برخورد کند.
سومین خصوصیتی که خلیفه دوم داشت، این بود که در تصمیم گیری ها بسیار شتاب زده عمل می کرد و بسیاری از تصمیماتی که می گرفت، چون شتاب زده بود و تأمل کافی روی آن نکرده بود، بسیار زود متوجه اشکال آن شده و  یا نتایج آن را می دید و در نتیجه عذرخواهی می کرد. نتیجه حکومت  یازده ساله خلیفه دوم، به تعبیر امام علی(ع) این بود که یک بی ثباتی به جامعه داده بود که این بی ثباتی به این معنا بود که چون شتابزده تصمیم می گرفت، قوانین صادر و ملغی می شد. رفتارهای این چنینی باعث شده بود که ثبات از جامعه زدوده شود و از بین برود.
وی با اشاره به اینکه حضرت علی(ع) تندترین نقدها را به خلیفه سوم داشت، گفت: نقدهای حضرت به خلیفه سوم به سه دلیل بود. اول اینکه نظام شایسته سالاری را از بین می برد و براساس روابط خونی که وجود داشت،  افراد را به مقامات نصب می کرد. آنان با ولع  تمام بیت المال را می خوردند به همین دلیل حضرت علی(ع) بنی امیه را به شتری تشبیه کرد که از خوردن علف بهاری لذت می برد و با حرص و میل زیاد آن ها را می خورد، آن گونه که دو پهلویش بالا می آید.
وی بیان کرد: بنی امیه کسانی بودند که تا آخرین لحظه در مقابل اسلام ایستاده بودند و بعد از فتح مکه به اجبار مسلمان شدند حال که عثمان قدرت را در دست گرفته،  براساس پیوند خونی، به بنی امیه قدرت داد و آنان بدون تعهد به دین و پایبندی به اصول حکم می راندند.
یوسفی به دومین نقد حضرت علی(ع) به خلیفه سوم اشاره و خاطرنشان کرد: حکومت در زمان خلیفه سوم به «فساد مالی گسترده ای» دچار شد. وقتی در حکومتی فساد مالی بسیار گسترده وجود دارد، اولاً جامعه به دو قطب تقسیم می شود و نا برابری بسیار شدیدی بر جامعه حاکم می گردد. دوم اینکه فقر بسیار گسترده ای بر جامعه حاکم می شود. این مساله بسیار مهم است و حضرت علی(ع) در مقام نقد بیان می کردند که در زمان خلافت عثمان چنین اتفاقاتی رخ داد.
محقق و پژوهشگر سیره علوی در مورد سومین نقد به حکومت عثمان، گفت: دغدغه های عثمان دغدغه های کلان و بر اساس منافع ملی و دینی نبود بلکه این دغدغه در سطح مسائل شخصی و سطح پایین مانند خوراک بود.
طبیعی است این نوع حکومتداری مورد اعتراض صحابه واقع می شود لذا عثمان با مخالفین خود به تندی برخورد کرد، بزرگانی مانند ابن مسعود و عمار و حتی ابوذر که در واقع سرآمد همه آنها بود، بسیار تند و شدید برخورد کرد، عثمان ابوذر را از حقوق اجتماعی نیز محروم کرد، سهم ماهانه او را از بیت المال پرداخت نمی کرد و در آخر ابوذر به ربذه تبعید شد و در آنجا هم از دنیا رفت.
حضرت بر حکومت نخبگان و شایسته سالاری تأکید داشت
وی افزود: نقدهایی است که حضرت علی(ع) به حکومت ها وارد می کنند به این دلیل حساسیت ها و اعتقاد حضرت بود که اگر بناست بیعت براساس یک جمع عمومی گرفته شود، این یک اصل اساسی در قدرت گرفتن است و دوم اینکه حکومتی لیاقت دارد اداره جامعه را برعهده بگیرد که از درجه دانایی برخوردار باشد، در واقع حضرت حکومت نخبگان را مطرح می کند.
سوم اینکه حکومتی اهمیت پیدا می کند که براساس شایسته سالاری عمل کند. چهارم اینکه این حکومت با جمع مخالفین و منتقدین شدید برخورد نکند. این انتقاداتی است که حضرت به حکومت می کند و در نتیجه می گوید که ماحصل این سه حکومت این شد که نابرابری شدید، فقر گسترده و افول ارزش های اخلاقی به وجود آید.
اما مسئله دوم، چگونگی برخورد و رفتار و تعامل حضرت علی با حکومتی است که حضرت مشروعیت آن را قبول ندارد و به نحوه حکومتداری آن نیز انتقاد زیاد و اساسی دارد.
حضرت در عین مخالفت با حکومت ها، از مشورت دادن ابایی نداشت
وی در پاسخ به این پرسش که حضرت علی(ع) در مقام منتقد چگونه رفتار می کردند؟ گفت: با وجود اینکه حضرت علی(ع) خودشان را شایسته تر از همه برای حکومت می دانستند، اما وقتی حکومت در هر جایی که به مشورت نیاز پیدا می کرد، از دادن مشورت ابایی نداشتند چرا که اعتقاد داشتند این حکومت چه ما قبول داشته باشیم و چه قبول نداشته باشیم، تصمیم گیری می کند و تصمیماتش روی زندگی تک تک مردم اثر دارد و اگر ما بتوانیم با مشورت دادن و صحبت کردن های خود مقداری هم، این نظام تصمیم گیری را تعدیل کنیم و وضعیت را بهبود ببخشیم، این امر می تواند به نفع مردم تمام شود.
محقق و پژوهشگر سیره علوی ادامه داد: هرگاه خلیفه اول و دوم و سوم از حضرت علی(ع) مشورت می خواستند، حضرت به راحتی به آنان مشورت می دادند. در مواقعی که احساس می کرد سخن شان می تواند اثربخش باشد، اظهار نظر می کردند تا جایی که در برخی از منابع اهل سنت و شیعه وجود دارد که خلیفه دوم می گوید: «لَوْ لَا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ؛ اگر علی نبود عمر هلاک می شد.» این جمله مشهوری است که گفته می شود هفتاد بار آن را مطرح کرده است.
یوسفی تصریح کرد: حضرت علی(ع) آگاه بودند که خلفا سیاست های مخصوصی نسبت به اهل بیت(ع) دارند و نمی خواهند اهل بیت(ع) قدرتمند شده و به قدرت نزدیک شوند، اما آنچه برای حضرت اهمیت داشت این بود که ارزش ها تا جایی که ممکن است در جامعه افول پیدا نکند، آنچه برای او ارزش داشت این بود که اگر بتوانیم در نظام تصمیم گیری کمکی کنیم تا حداقل به نفع مردم تمام شود، این اقدامات را انجام دهیم.
وی گفت: گاهی ممکن است کسانی که انتقاد می کنند به خاطر شرایطی که در جامعه وجود دارد، خسته شوند یعنی از بس انتقاد می کنند، مأیوس می شوند و وقتی یأس به سراغ آنان آمد، ممکن است ناخودآگاه به سراغ  رفتارهای خشن رفته و جامعه را به ورطه خشونت بکشانند. این نوع رفتار و برخورد بسیار آسیب زاست. لذا امیرالمومنین علی(ع) در خطبه سی ام نهج البلاغه وقتی در این مورد صحبت می کند، می فرمایند که عثمان بسیار بد عمل کرد چرا که عثمان پس از اینکه حکومت را در دست گرفت، استبداد نمود و رفتارهای خشنی در قبال مردم داشت، پیوند خونی برای حکومت در نظر گرفت، شایسته سالاری وجود نداشت، امور جامعه به تباهی رفت و شکاف طبقاتی به وجود آمد، فقر و تبعیض حاصل شد که همه این مسایل بسیار نادرست بود و نادرست اینکه هر چه دلسوزان این عیوب را به عثمان گوشزد کردند، او توجهی نکرد.
وی خاطرنشان کرد: ما می دانیم که در حکومت عثمان ثروت هنگفتی به سراغ مردم آمده بود و این ثروت هنگفت، عملاً با توجه به شرایطی که در وضعیت جامعه حاکم بود، فقر و نابرابری را ایجاد کرده بود یعنی جامعه ای که می توانست در رفاه بسیار باشد، به این دلیل که شایسته سالاری در این جامعه وجود نداشت، تبعیض شکل گرفت و موجب نابرابری و فقر گسترده در میان مردم شد.
وی بیان کرد: در خصوص خلافت و حکومت عثمان باید به این نکته نیز اشاره کنم که در کنار اشکالات حکومتی او، انقلابیون هم بسیار بی تابی و بی صبری کردند و دست به خشونت زدند و در نهایت خلیفه را کشتند و با خلیفه کشی، مشکلات جدیدی را برای جامعه ایجاد کردند. حضرت تا آنجا که می توانست در برابر تندی انقلابیون ایستاد و رفتار آنان را در این خطبه تایید نمی کند.
یوسفی با بیان اینکه باید از رویکرد و عملکرد حضرت علی(ع) در قبال خلفا در مقام منتقد الگوبرداری کنیم، گفت: اگرچه حکومت حق مسلم حضرت علی(ع) بود، اما حضرت مسایل را از نگاه و جنبه شخصی ندید بلکه بر نظام اخلاقی جامعه، از بین بردن فقر و نابرابری گسترده تأکید داشت و سعی می کرد با اظهار نظرات و دادن مشاوره ها در صورت امکان به نفع مردم گام بر دارد.
محمد تقی فاضل میبدی
كس چوحافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب     تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند
در میان شاعران فاخر و نامدار پارسی‌گوی ایران كمتر شاعری به مانند خواجه شمس الدین محمد شیرازی(حافظ) با قرآن موانست و مصاحبت و مرافقت داشته است و كمتر شاعری به مانند حافظ ایرانی‌ها او را می شناسند و دوست دارند و به او افتخار می كنند.
بزرگترین فخر این شاعر نافذ در دل‌ها كه دیوانش در غالب خانه ها یافت می شود، این است كه خود را حافظ قرآن دانسته  و تخلص شعری خود را "حافظ" نام نهاده و در پایان هر غزلی این تخلص را یاد آورشده است. او به خود می‌بالیده و افتخار می‌كرده كه قرآن را با چهارده روایت از بر دارد.
عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ       قرآن زبر بخوانی با چارده روایت/(در باره چهارده روایت از قرائت قرآن، بنگرید حافظ نامه،استاد بهاء الدین خرمشاهی ،ج1ص446).
این كه می‌گوییم خواجه شمس الدین محمد،حافظ قرآن بوده، به معنای این نیست كه تنها قر آن را از حفظ داشته، بلكه با علوم قرآنی، انواع قرائاتی كه در علوم قرآنی رایج است ، تفسیر قرآن و سایر مسائل جانبی آن را نیز می دانسته است. شاهد بر این مدعا تلویحاتی است که در لابلای اشعارش از مضامین آیات دارد. دولت شاه سمرقندی، شاعر و تذكره‌نویس قرن نهم حافظ را در علم قرآن بی‌نظیر خوانده و این پیوند را تا آخر عمر حفظ كرده است. این كه می‌گوید:زحافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد                لطائف حكمی با نكات قرآنی، ادعای بزرگی است و گزاف هم نیست.
مضامینی كه در غزلهای حافظ در باره خدا، انسان، جبر و اختیار و سایر گزاره های كلامی و فلسفی وجود دارد به حق قابل توجه و تامل است. پاره ای از دیدگاه‌های خود را نسبت به خدا ،انسان، جهان و ادیان و مذاهب، به تعبیر خودش رندانه، در لابلای ابیات گنجانده است. از باب مثال؛ بیتی كه آوردم: عشقت رسد بفریاد...یعنی از نگاه حافظ، تنها حفظ و قرائت قرآن كه در بازار مسلمانی رواج داشته و دارد، به ویژه در ماه مبارك رمضان كه همت مردم قرائت یك‌دوره قرآن است، دردی را علاج نمی‌كند،چه بسا خود قرآن تلاوت كنندگان خود را نفرین نماید. به تعبیرپیامبر (ص):  ربَ تالِ القرآن و القرآن یلعَنُهُ؛ به بیان زیبای حافظ:
حافظا می خورو رندی كن و خوش باش ولی                دام تزویر مكن چون دگران قرآن را
یعنی اگر به گناه می خوردن گرفتار آمدی به نفس خود ستم كرده ای؛اما اگر قرآن را دام تزویر كردی جفای بزرگی بر جامعه وارد نموده‌ای. مانند بسیاری از حاكمان تاریخ كه قرآن را ابزار ستم می كردند و بر خلق جفا می‌نمودند. معاویه كه خلافت اسلامی را به سلطنت تبدیل كرد، با برافراشتن قرآن در جنگ صفین بر حضرت علی(ع) فائق شد. قریب به این مضمون در آیه 9 سوره توبه آمده است: اشتروا بآیات الله ثمنا قلیلا فصدوا عن سبیله،انهم ساء ما یحكمون؛ آنها آیات خدا را به بهایی اندك فروختند و مردم را از راه او باز داشتند ، آنها اعمال بدی انجام دادند.
حافظ در مصرع نخست بیت بالا عشق را فریاد رس انسان می داند. عشق به خدا (ایمان) عشق به انسان و ایمان و اعتقاد بما انزل الله هست كه آدمی را نجات می دهد.او عشق را در برابر قرائت‌های بی روح قرآن قرار می دهد.این بیت نشانگر این است كه حافظ با این كه در خانواده متعصب شافعی مذهب به دنیا آمده اما پرواز همای فكرش تعصبات خشك مذهبی را زیر بال خود گذاشته و جنگ‌های خیالی مذاهب را افسانه ای بیش نمی داند:
جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه                چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
حافظ علاوه بر این كه قرآن را از بر داشته و به علوم قرآن آشنا بوده، دانش فقه و اصول و فلسفه و كلام را نیك می‌دانسته است. بر اساس برخی روایت‌ها مشغله های درسی حافظ اجازه نمی داد تا اشعاری كه می سراید جمع‌آوری نماید. در یك نسخه مقدمه جامع دیوان آمده كه خواجه به سبب محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوا و احسان و بحث كشاف و مفتاح و مطالعه مطالع و مصباح ... به جمع اشتات غزلیات نپرداخت.»(حافظ،زندگی و اندیشه، نشر دایرة المعارف بزرگ اسلامی ص13)اما از مضامین اشعار استفاده می شود كه این شاعر عارف و یا عارف شاعر از پاره ای از این دروس عبور كرده یا به قول خودش "دفتر درس را" بسته است ؛
ببند دفتر اگر همدرس مایی            كه درس عشق در دفتر نباشد. یا:
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت             یك چند نیز خدمت معشوق و می كنم.
(مراد از می و معشوق در ابیات حافظ چیست؟ بنگرید: تماشگه راز از استادشهید مرتضی مطهری و حافظ از استاد خرمشاهی.)
حافظ اگرچه از درس عبور کرد ولی از قرآن كه در پاره ای از غزلیات بر آن تاكید می ورزدهیچگاه عبور نكرد.
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهای تار           تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
این غزل كه با مطلع «یوسف گم گشته باز آید به كنعان غم مخور"شروع می‌شود و تا پایان وحدت انسجامی و مضمونی خود را حفظ كرده، در مقام طرد یاس و ناامیدی از جامعه انسانی است. روزگای كه مغولان هست و نیست كشور را زیر پانهاده بودند و امیر مبارزالدین خشك مغز متعصب شیراز را از فكر و اندیشه انداخته بود و كسی به زندگی امید نداشت، سرودن این غزل گویای این است كه این ظلم‌ها پایدار نیست و در پایان می گوید:این دعا و درس قرآن است كه می تواند به انسان امید و انتظار دهد و غمها را از دل بزداید و یا در بیت دیگر:
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ      هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم
شاید مراد از صبح خیزی در این بیت همان سحرخیزی باشد كه توصیه عمده عارفان است. در قرآن آیه های 18و19سوره والذاریات به سحرخیزی صالحان تصریح دارد: كانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون و بالاسحار هم یستغفرون.
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باك            نوای من به سحر آه عذرخواه من است
و از آن زیباتر،  آنگاه كه از عرفان خود یاد می كند و می گوید:
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر                وه كه با خرمن مجنون دل افگار چه كرد
یا می گوید:
من آن مرغم كه هر شام و سحرگاه                  زبام عرش می آید سفیرم
حافظ در ابیات زیادی به سحر و سحرخیزی و ذكر سحری عنایت داشته است .
می صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند       به عذر نیم شبی كوش و گریه سحری
و یا:
بیار می كه چوحافظ هزارم استظهار              به گریه سحری و نیاز نیم شبیست
و یا:
ما ورد سحردر ره میخانه نهادیم       محصول دعا در ره جانانه نهادیم  
روشن است كه این عارف شاعر تنها اهل كتاب و شعر و بحث كشف و كشاف نبوده. در عرفان عملی كوششهای زیادی در سحرگاهان داشته و راز و رمز نیم شبی را نیك می دانسته است .  مهمترین كتاب یا تفسیری كه حافظ به آن عشق می ورزیده و از آن بهره ها برده كشاف زمخشری در تفسیر قرآن است . در آخركار از این كتاب نیز عبور می كند و می گوید:
بخواه دفتر اشعار و راه صحراگیر     چه وقت مدرسه و بحث كشف و كشاف است
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد          كه می حرام ولی به زمال اوقاف است
در این غزل علاوه بر طعن به "كشاف" فقیهان مدرسه شیراز را نیز به تمسخر می گیرد.چون  راهی كه او برگزیده در مذهب شافعی ، كه مذهب رسمی اوست ، یافت نمی شود.
حلاج بر سر دار این نكته خوش سراید          از شافعی نپرسید امثال این مسائل
در نزد كسی چون حافظ ، همچنانكه آوردم ، تجاوز به حقوق مردم در كنار تجاوز به حقوق خداوند گناه بسیار بزرگتری  شمرده می‌شده. فتوای فقیه مدرسه بر حرمت شراب است و لی در مقایسه با خوردن و چپاول كردن اموال عمومی كه از مصادیق آن خوردن مال وقف است، گناه كمتر و كوچك تری است. و از آن بدتر ریاكاری برخی زاهدان و فقیهان آن روزگار و قیافه های عبوس و خشك آنان است ، كه آن هم در مقایسه با پاره ای از  گناهان  بزرگتر است.
نشان مرد خدا عاشقی است با خود دار          كه در مشایخ شهر این نشان نمی بینم
از زهدورزیهای خشك و فرار دهنده برخی زاهدان  چنین شكوه می كند:
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند      مرید خرقه دردی كشان خوش خویم
چون انسان ریاكار و دوچهره و یا منافق می تواند خطر بزرگی برای جامعه باشد. درد بزرگی كه جوامع اسلامی همواره گرفتار آن بوده است.
ریا حلال شناسند و جام باده حرام                  زهی طریقت و ملت زهی شریعت و كیش
او همواره در پی آنست تا آزارهایی كه به نام مذهب بر مردم می رود و جهل و نادانی ای كه مردم گرفتارش هستند، بزرگترین گناه جلوه دهد. نادانی و جهل مردم چنان این شاعر بزرگ را رنجور ساخته كه چنین شكوه می‌نماید:  
بهر یك جرعه كه آزار كسش در پی نیست       زحمتی میكشم از مردم نادان كه مپرس
از آن صریحتر این بیت است:
مباش در پی آزار و هرچه خواهی كن              كه در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
روشن است كه در شریعت اسلام اعمال زیادی گناه شمرده می شود ؛حافظ اما گناهان دیگر را در كنار مردم آزاری و تضییع حقوق مردم ناچیز می داند. در جای دیگر بر این باوراست كه باید فرائض خداوند را به جا آورد و درحق كسی جفا نكرد:
فرض ایزد بگذاریم و به كس بد نكنیم             وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
این بیت بیانگر این است كه حافظ پایبند به اوامر و نواهی الهی بوده است . اما به حلالها و حرام های بی ملاك و بی دلیل پایبند نیست.  او ریاكاری و زهد فروشی و سالوس را دشمن بزرگ دین و شریعت و  بشریت می داند:
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت    حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو
و یا:
در میخانه ببستند خدایا مپسند      كه در خانه تزویرو ریا بگشایند
اگر از بهر دل زاهد مسكین بستند  دل قوی دار كه از بهر خدا بگشایند
اوضاع اسفناكی كه در قرن هشتم بر شهر شیرازحاكم بود و به نام دین جنایات بزرگی روامی داشتند و قرآ ن را ابزار هر جنایتی می كردند، آزادمردی چون حافظ نمی تواند آرام بگیرد. سفله پروری و ستم پیشگی و حكومت دون صفتان كه برخی فقیهان ریاكار مذاهب توجیه كننده آن بودند و كارهای ستمكاری  چون امیر مبارزالدین محمد مظفر را می ستودند. (كه حافظ در باره اش می گوید: شاه غازی خسروگیتی ستان / آنكه از شمشیراو خون می چكید/) حافظ را چنین  به فریاد بر می آورد:
حیف است بلبلی چو من اكنون در این قفس              با این لسان عذب كه خاموش چو سوسنم
آب و هوای فارس عجب سفله پروراست                        كو همرهی كه خیمه از این ملك بركنم
او از بی معرفتی و جهل مردم دائم در عذاب است . آزاد فكری را نمی بیند تا سفره اندیشه اش را پیش او پهن نماید: معرفت نیست در این قوم خدایا مددی     تا برم گوهر خود را بخریدار دگر
شاید دردی برای حافظ رنج آورتر از رواج جهل مقدس و عوام فریبی نبوده كه روزگار او را تاریك و مشوش كرده است. به تعبیر یكی از حافظ شناسان : در این موقع است كه فضائل بی ارزش، بازار دروغ و تقلب رایج می شود. استبداد و خودرایی، نه تنها در امراء و طبقه حاكم ، بلكه در افراد هم بحد رسوا و اشمئزازانگیز می رسد. "مزاج دهر تبه" می‌شود و حافظ آرزوی فكر "حكیمی و رای برهمنی " می كند و گاهی با حیرت و تعجب از خود می پرسد:
از این سموم كه بر طرف بوستان بگذشت    عجب كه بوی گلی ماند و رنگ نسترنی (نقشی ازحافظ،ص 178) حافظ روزگار خودرا به گونه ای وارونه می‌بیند كه جایگاه طوطی با زاغان عوض شده است:
همای گو مفكن سایه شرف هرگز     در آن دیار كه طوطی كم از زغن باشد
 
 لسان الغیب
باز می گردم به مهمترین مرجع و پناهگاه حافظ كه قرآن است . اصطلاح "لسان الغیب"در دیوان حافظ نیامده ،بلكه این صفت را دیگران پس از حیات حافظ به وی داده اند. برخی بر این باور بودند كه این مضامین و مفاهیمی  كه در ذهن خواجه شمس الدین محمد سرازیر گشته تعلیمی نبوده و این معارف والا و بلند از الطاف و الهام الهی است كه در قلب وی جاری و ساری می باشد. حافظ ،خود، در مواردی به این مطلب اشاره دارد.
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ              از یمن دعای شب و ورد سحری بود
و یا:
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی          خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندی
او تحقق آرزوهای خود را در پیوند به الطاف خداوند می دانسته  و این درسها را از طریق تحقیق و تعلم نمی داند. دل خو د را چون جام جم آیینه غیب نمای خداند می داند :
دلی كه غیب نمایست و جام جم دارد            زخاتمی كه از او گم شود چه غم دارد
و این دل،  پیام "پیك مشتاقان " را همواره دریافت داشته است:
مرحبا ای پیك مشتاقان بده پیغام دوست      تا كنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شید است دایم همچو بلبل در قفس   طوطی طبعم ز عشق شكر و بادام دوست
طوطی طبع او از فردی آموزش ندیده و این شكر و بادام دوست است كه این طوطی را به نطق واداشته:
ای كه از دفتر عشق آیت عقل آموزی             ترسم این نكته به تحقیق ندانی دانست
ابیاتی قریب به این مضامین در لابلای غزلیات زیاد است . لهذا پاره ای از حافظ شناسان در آن روزگار سروده های حافظ را از الطاف خداوندی می دانستند. «دیگر از القابی كه به گفته دولت شاه سمرقندی اكابر او را نام كرده اند، لسان الغیب است؛ از آن رو باور داشتند سروده های او واردات غیبی و حاصل حالاتی فراتر از طاقت بشری است (حافظ ، زندگی و اندیشه ص152) میر سید شریف جرجانی(كه هم زمان حافظ از عالمان علم كلام بوده و شرحی عمیق بر كتاب "المواقف” ایجی دارد و ظاهرا همدرس حافظ هم بوده) در یك داوری درباره حافظ، شعر وی را مشحون از الهامات و لطایف حكمی و نكات قرآنی دانسته است. این سخنی است كه در بیتی از یك قصیده حافظ نیز آمده است :
زحافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد     لطایف حكمی با نكات قرآنی
این سخن مبالغه نیست ؛زیرا در سراسر عزل‌های حافظ، كمتر نمونه ای است كه در آن به تصریح یا تلویح،  اشاره‌ای به مضامین قرآنی نشده، یا اقتباسی از آن نیامده باشد.(همان، ص153) شاید صریح تر از این نباشد كه می گوید: هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم یا در بیتی دیگر اعتقاد خود را به قرآن چنین بیان می دارد:
زاهد ار رندی حافظ نكند فهم چه شد            دیو بگریزد از آن قوم كه قرآن خوانند
شاید مضمون این بیت  را از قرآن باز گرفته باشد كه می فرماید: فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم؛ هنگامی كه قرآن می خوانی از شر شیطان رانده شده به خدا پناه ببر.(سوره نحل/ 98)      
برگرفته از لایوهای استاد فاضل میبدی در ماه مبارک رمضان ۱۴۴۲ در صفحه مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در اینستاگرام به آدرس
http://www.instagram.com/majma.qom/

علی و اخلاص عمل

نوشته شده توسط
محمدتقی فاضل‌میبدی
در ابتدای این نوشتار ابیاتی از مولانا جلال‌الدین محمد از مثنوی می‌آورم، سپس سخنی و تحلیلی از علی‌(ع) و اخلاص او متذكر می‌شوم:
از علی آموز اخلاص عمل                مرد حق را دان مطهر از دغل
ای علی كه جمله عقل و دیده‌ای‌    شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای‌
چشم تو ادراك غیب آموخته             چشم‌های حاضران بردوخته
تیغ حلمت جان ما را چاك كرد        آب علمت خاك ما را پاك كرد.
نمی‌دانم در میان شاعران پارسی‌گو و مدیحه‌سرایان عرب، كسی به زیبایی مولانا جلال‌الدین حنفی‌مذهب در ستایش و حقیقت حضرت علی شعر گفته و مفاهیمی به این زیبایی آفریده است؟ در مثنوی بیش از 200 بیت درباره خصایل و فضائل حضرت علی(ع) سروده شده است. می‌توان گفت در میان شاعران مشهور ایران، آغازگر اشعار پرنغز و پرمغز درباره امام علی‌(ع)، حكیم ابوالقاسم فردوسی است كه او نیز مضامین بلندی در ستایش امام‌(ع) سروده است. برخی ابیات شاهنامه را در آخر این نوشتار خواهم آورد. و اما اخلاص عمل یا اخلاص در عمل؛ به تناسب هم‌زمانی شب مبارك قدر و شهادت این امام همام‌(ع)، این نوشته را به تحلیل و تبیینی از اخلاص در عمل كه برگرفته از شعر مولوی است، اختصاص می‌دهم.
می‌دانیم كه از آموزه‌های اثر‌بخش اسلام در تربیت انسان، اخلاص در عمل است. قرآن كریم اخلاص در عمل را از زبان حضرت ابراهیم این‌گونه بیان می‌کند: قل ان صلوتی و نسكی و محیای و مماتی لله رب العالمین (انعام / 162)؛ بگو همانا نماز من و عبادت من و حج و قربانی من و زندگی من و مرگ من از آنِ خدا پروردگار جهانیان است؛ یعنی اهداف زندگی و دینداری انسان باید برتر از مطامع و منافع مادی باشد و جز حقیقتی ورای این عالم منظور نداشته باشد. پیامبر اكرم(‌ص) در روایتی فرمودند: من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحكمة من قلبه علی لسانه؛ از باب‌های ورود حكمت در قلب انسان، خلوص در عمل و برای خدا زندگی‌كردن است‌.
حافظ شاید این غزل را در تناسب با این روایت سروده باشد:
سحرگه رهروی در سرزمینی‌             همی گفت این معما با قرینی
كه‌ ای صوفی شراب آنگه شود پاك‌  كه در شیشه بماند اربعینی.
مولوی در مثنوی، دفتر نخست، داستانی را ذكر می‌‌کند و حقایقی بسیار شنیدنی و ستودنی از حضرت علی مكشوف می‌دارد. آن داستان، آب‌دهان‌انداختن دشمن در حال جنگ به روی علی‌(ع) است. هنگامی كه حضرت در جنگ تن به تن با عمرو بن‌عبد‌ود در گودال خندق با شمشیر چیره گشت و در حال كشتن او بود، آن خصم بر صورت حضرت «خدو» (آب‌دهن) انداخت. علی به جای اینكه كار او را تمام كند، شمشیر را یك سو می‌نهد و كار كشتن را به تعویق می‌اندازد. آن مرد مغلوب علت را از حضرت جویا می‌شود. مولانا از زبان امام‌(ع) چنین می‌سراید:
گفت امیر‌المؤمنین با آن جوان        كه به هنگام نبرد ای پهلوان
چون خدو انداختی در روی من       نفس جنبید و تبه شد روی من
نیم بهر حق شد و نیمی هوا             شركت اندر كار حق نبود روا‌.
مولانا بعد از ادامه چند بیت نسبت به این خلوص در عمل چنین نتیجه می‌گیرد:
او به تیغ حلم چندین خلق را           وا‌خرید از تیغ چندین حلق را
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر                  بل ز صد لشكر ظفر‌انگیزتر.
شگفت‌كاری مولانا در این است كه خلوص عمل را در حساس‌ترین حالات انسان نشان داده است.
هر انسانی ممكن است هنگام عبادت در برابر خداوند اخلاص خود را حفظ کند، ولی در برخورد با مخالف یا مخاصم و معاند، كینه‌های شخصی را كنارگذاشتن كار هر‌كسی نیست. چرا مولانا از خلوص نماز حضرت علی‌(ع) سخن نگفت؟ برای آن هم داستانی است كه تیر را از پای حضرت كشیدند و ایشان متوجه نشدند. برای اینكه برخوردهای مخاصمت‌آمیز كه میان آدمیان صورت می‌گیرد، باید تا چه میزان پای حق در میان است؟ اگر كسی تاریخ جنگ‌ها را بررسی كند، خواهد دید كه این جنگ‌ها، كشتن‌ها و غارت‌ها غالبا برای غیر‌ خدا بوده است. به تعبیر مولانا، غیر خدا در كار حق شركت داشته است. توهمات، لجبازی‌ها، كینه‌های شخصی، پرخاش‌های شیطانی و احیانا خط‌بازی‌های سیاسی درخت خلوص را از ریشه خشكانده است. به تعبیر مولوی:
بر خیالی صلحشان و جنگشان        وز خیالی فخرشان و ننگشان.
مولانا در اینجا از امام‌(ع) یك انسان جنگجوی و شمشیركار خون‌ریز نمی‌سازد، بلكه بزرگ‌ترین سرمایه و صفت انسانی را طرح می‌کند و آن تیغ حلم است كه این تیغ بردباری را از صد لشكر پرزورتر می‌داند. خلوص امام علی در دوران حكومت در برخورد با مخالفانش بیشتر آشكار است. از بحث‌های مهمی كه در این روزگار وجود دارد، حقوق مخالفان است.
اگر كسی با حاكمیت سر مخالفت داشت، با او چه باید كرد؟ آیا باید مخالفان را از حقوقشان محروم و از كار بی‌كار كرد؟ خلوص امام علی‌(ع) در حكومت‌داری تا آنجا گسترش می‌یابد كه حقوق مخالفان خود را كه عمدتا از خوارج بودند، به رسمیت می‌شناسد. آنگاه که خوارج راهشان را از على(ع) جدا کردند، امام(ع) تا وقتى که آنان قیام مسلحانه نکرده بودند، با آنها حداکثر مدارا را مى کرد، حتى حقوقشان را از بیت‌المال قطع و آزادیشان را محدود نکرد. در برابر دیگران به او جسارت و اهانت مى‌کردند، ولى ایشان حلم مى‌ورزید.
هنگامی كه حضرت از جریان طلحه و زبیر پیش ابن‌عباس پرده برداشت، ابن‌عباس گفت: «چرا به آنها اجازه خروج دادی و آنان را به بند نکشیدی و به زندان نفرستادی؟» امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود: ای فرزند عباس! آیا به من دستور می‌دهی قبل از نیکی و احسان، به ظلم و گناه اقدام کنم و بر اساس گمان و اتهام قبل از ارتکاب جرم مؤاخذه کنم (شیخ مفید، الجمل، ص166- 167). ظاهر سخن امام علیه‌السلام این است که قبل از ارتکاب جرم، هیچ اقدامی برای جلوگیری از آن جایز نیست و تنها پس از ارتکاب جرم است که می‌توان مجرم را دستگیر کرد. اینها نمونه‌هایی از اخلاص امام علی‌(ع) در امر حكومت‌داری است.
این نوشتار را با ابیاتی از فردوسی بزرگ به پایان می‌برم:
كه من شهر علم و علیم در است‌      در‌ست این سخن گفت پیغمبر است
منم بنده اهل بیت نبی                     ستاینده خاك پاك وصی
اگر چشم داری به دیگر سرای‌         به نزد نبی و وصی گیر جای‌
گرت زین بد آید گناه من است         چنین است و این دین و راه منست
هر‌آن‌كس كه در جانش بغض علی است       ازو زارتر در جهان كیست؟

قرآن و اخلاق

نوشته شده توسط
ابوالفضل موسویان درگفت وگو با شفقنا: صداقت و عدالت دو عنصر اساسی در جامعه اخلاقی است/ عقاید بر احکام و اخلاق تقدم رتبی دارد. مدیرگروه علوم و معارف قرآنی دانشگاه مفید گفت: آنچه در دین مورد تاکید می باشد، اخلاق کریمانه است که انسان در همه مسائل، خودش را برای آسایش دیگران فدا کند. لذا هم قرآن و هم سنت و به طورکلی آموزه های دینی، ما را به سمت اخلاق کریمانه سوق می دهند و در اینجا فرقی بین مباحث فردی، سیاسی، اجتماعی و… نیست.
حجت الاسلام والمسلمین سید ابوالفضل موسویان در گفت وگو با شفقنا با بیان اینکه معارف دین را به سه بخش اخلاق، عقاید و احکام تقسیم می کنیم، اظهار داشت: در میان سه بحث اساسی دین، عقاید بر دو بخش دیگر رجحان دارد؛ به این معناکه عقاید ماست که بر رفتار و اخلاق ما تاثیر می گذارد بنابراین یک تقدم رتبی برای اعتقادات وجود دارد که اگر این اعتقادات صحیح نباشد، منجر به اخلاق و رفتار نادرست خواهد شد.
او تصریح کرد: مقصود از تقدم یکی بر دیگری این است که این سه بخش به یکدیگر مربوط هستند و در یکدیگر اثرگذارند. به عنوان مثال نمی توان با عقاید ناصحیح، انتظار اخلاق درستی داشت یا با اخلاق نادرست، رفتار و عقاید صحیح را انتظار داشته باشیم بلکه هرسه اینها در هم تنیده هستند و هریک زمینه ساز بخش های بعدی است یعنی عقاید درست زمینه ساز اخلاق درست است و اخلاق درست هم زمینه ساز رفتار درست است.
مدیرگروه علوم و معارف قرآنی دانشگاه مفید در مورد منابع ادله و گزاره های سه بخش اساسی دین گفت: بخش اعتقادات ما عمدتا به عقل مربوط می شود یعنی امهات مباحث این بخش را باید توسط عقل به دست بیاوریم؛ شناخت خدا مقدم بر پذیرش دستورات و انبیای الهی است. تا ما خدا را نشناسیم، نمی توانیم سراغ قرآن و سنت برویم. شناخت خدا باید از طریق عقل صورت بگیرد، از این جهت می توان گفت که منبع اصلی در عقاید، عقل است. البته ممکن است برخی جزئیات عقاید ما را شرع بیان کند اما اعتقاد به خدا و نبوت و معاد مباحث عقلی است.
او ادامه داد: مباحث اخلاق هم جنبه عقلی و هم جنبه شرعی (کتاب و سنت) دارد؛ به این معناکه برخی از مباحث اخلاقی و کلیات آن از عقل سرچشمه می گیرد و در فطرت انسان نهفته شده است. آنجا که قران کریم هنگامی که از صفات خوب و بد یاد می کند، می فرماید: «فالهمها فجورها و تقواها». یعنی خداوند وقتی انسان را آفرید، هم کارهای خوب و هم کارهای بد را به او الهام کرده است. لذا در روایت داریم که فردی نزد رسول خدا آمد و گفت: «از کجا بدانیم چه کاری خوب و چه کاری بد است؟». پیامبر فرمود: «به درون خود مراجعه کن». لذا بخش عمده تعالیم انبیا، تذکّر است. و انسان هم می داند اما آنچه از رفتارها و شرایط بر انسان غلبه کرده، سبب شده تا انسان از مسیر صحیح باز بماند و لذا انبیا آمدند تا به انسان متذکر شوند و به فطرت صحیح خود باز گردد. امیرالمومنین (ع) در خطبه اول نهج البلاغه می فرماید: « و یثیروا لهم دفائن العقول» یعنی پیامبران برای شکافتن عقل های دفن شده آمدند تا عقل هایی که براثر عادات غلط، تربیت های نادرست به انحراف کشیده شده به راه صحیح خود برگردد.
موسویان در مورد منبع ادله احکام اظهار داشت: عمده منبع احکام، شرع است یعنی شارع برای ما معنا می کند که برای اینکه خدا را پرستش کنیم، باید نماز بخوانیم و کیفیت آن را بیان می کند. درواقع، شرع، نوع عبادت را برای ما مشخص می کند تا اینگونه عبودیت و بندگی خود را نشان دهیم.
او با اشاره به تقسیم بندی اخلاق از سوی محققین به سه دسته اخلاق فضیلت گرا، اخلاق نتیجه گرا و اخلاق وظیفه گرا گفت: به نظر می رسد که اسلام روی اخلاق فضیلت محور تاکید کرده است و لذاست که پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». مکارم اخلاقی، آن دسته ویژگی های اخلاقی است که از همه بالاتر و برتر و گرامی تر است. همچنین امام سجاد (ع) در صحیفه سجادیه اینگونه دعا می کند که «الهی وهب لی معالی الاخلاق». بنابراین آنچه در دین مورد تاکید می باشد، اخلاق کریمانه است که انسان در همه مسائل، خودش را برای آسایش دیگران فدا کند لذا هم قرآن و هم سنت و به طورکلی آموزه های دینی، ما را به سمت اخلاق کریمانه سوق می دهند. و در اینجا فرقی بین مباحث فردی، سیاسی، اجتماعی و… نیست. به عنوان نمونه، امیرالمومنین (ع) در نامه معروف خود به مالک اشتر توصیه می کنند که « وأشعر قلبک الرحمه للرعیه ، والمحبّه لهم ، واللطف بهم ، ولا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم أکلهم ، فإنّهم صنفان: إمّا أخ لک فی الدین ، أو نظیر لک فی الخلق ….».
عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم داستانی مربوط به سلمان که از طرف امیرالمومنین (ع) والی مدائن شده بود، نقل کرد و ابراز داشت: «سلمان، می بیند کسی که مرتکب کار خلافی شده، با مردم تندی می کند، نزد آن مرد می رود. آن مرد هم سلمان را نمی شناسد و با عتاب با او سخن می گوید. بعدا مرد مطلع شد که سلمان، والی مدائن است لذا با عجله خود را به سلمان رساند تا جلوی مجازاتی که ممکن است برای او در نظر گرفته باشد را بگیرد. دید که سلمان در مسجد نشسته، رفت و کنار او نشست. بعد که نماز سلمان تمام شد، از او عذرخواهی کرد. سلمان رو به مرد گفت: من آمدم اینجا تا دورکعت نماز بخوانم و از خدا بخواهم از تقصیرات تو بگذرد». این نمونه واقعی یک حاکم اسلامی است که حتی اگر مورد ظلم و ستم رعیت قرار می گیرد، به جای انتقام، برای آنها دعا می کند و از خدا طلب عفو برای آنها می کند. لذا رفتار ما در همه ساحت های فردی، اجتماعی، زیستی و… باید کریمانه و بزرگوارانه باشد.
او ملاک افعال اخلاقی در قرآن را فضیلت دانسته و با اشاره به شکست مسلمانان در جنگ احد گفت: قران کریم بعد از این واقعه به پیامبر تذکر می دهد که آنچه سبب موفقیت تو تاکنون بوده است، نرم خویی تو بوده است. مبادا این صفت را از دست بدهی و غضبناک شوی. حاکم باید اشتباهات مردم جامعه خود را نادیده بگیرد و آنها را مورد عفو قرار دهد. این همان اخلاق کریمانه است که در قرآن، سیره پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) مورد تاکید است.
موسویان در عین حال یادآور شد: اسلام روی اخلاق فضیلت محور تاکید دارد و بنابراین ما دنبال نتیجه – که مادیون روی آن اصرار دارند- نیستیم بلکه معتقدیم باید دنبال مکارم و معالی اخلاق برویم و اینگونه تمایز انسان مومن از انسان مادی را به نمایش بگذارد.
او در مورد اصول اخلاقی یک خانواده اخلاق مدار از نگاه منابع شیعه بیان داشت: در آیاتی از قرآن داریم که به تبیین روابط پدر و مادر و فرزندان پرداخته است از جمله داستان هایی که قران نقل کرده است، داستان لقمان است. در این داستان روش هایی که لقمان برای تربیت فرزندش به کار می گیرد، بیان شده است و بنابراین باید در تربیت فرزندان، قرآن را مدنظر قرار دهیم. یا نامه ای که امیرالمومنین (ع) به فرزندش امام حسن (ع) می نویسد و توصیه هایی را به ایشان می کند که چه بسا برای امروز ما هم درس آموز است. عقل هم می تواند راهنمای ما در این زمینه باشد. اما اجماع در اینجا راه ندارد.
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید در مورد اصول اخلاقی یک جامعه اخلاق مدار از نگاه منابع شیعه گفت: شاید مهمترین اصل اخلاقی در هر جامعه ای، دو عنصر صداقت و عدالت است؛ در روایات داریم که کلید همه بدی ها دروغ است یعنی اگر کسی دروغ بگوید، مرتکب همه خلاف ها می شود. براین اساس در روایات توصیه فراوانی به صداقت و ادای امانت شده است. در برخی روایات هم داریم که برای خوب یا بد دانستن افراد به کثرت نماز و عبادت آنها نگاه نکنید. اگر کسی نماز بخواند اما چند کار خلاف هم انجام بدهد، بفهمید که نماز او خاصیت «تنهی عن الفحشا والمنکر» را ندارد.
او محور اصلی در آموزه های اسلام را دستیابی به اخلاق صحیح و درست در جامعه دانست و تاکید کرد: اگر عقاید درستی می خواهیم داشته باشیم و اگر به عبادت می پردازیم به این دلیل است که به اخلاق صحیحی برسیم. براین اساس، انسان متقی، انسانی است که مرتکب کار خلاف و حتی شبهه ناک نمی شود و هم از معاصی کبیره و هم معاصی صغیره پرهیز می کند.
موسویان تصریح کرد: مباحث اخلاقی صرفا برای مومنین نیست و اینها را در نهاد همه انسان ها قرار داده است. اگر انسان، انسانیت خود را به صورت کامل توجه داشته باشد و از فطرت و وجدان خود تخطی نکند، یقینا جزو دوزخ نخواهد بود.

عدالت در قرآن

نوشته شده توسط
سید محمدعلی ایازی: شرط عدالت، آزادی است / در جامعه ای که عدالت اجتماعی تحقق یافته، رانت خواری وجود ندارد/ در جامعه عدالت محور «انتخاب کردن» و «انتخاب شدن» مختص گروه خاصی نیست/ هر آنچه در باب عدالت گفتیم بیشتر شعار بود و ضد آن را عمل کردیم/ زمینه های گفت وگو میان فرهیختگان مختلف جامعه را فراهم کنیم
استاد سیدمحمد علی ایازی محقق و قرآن پژوه، عدالت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را با استناد به قرآن  مورد بررسی قرار داد و تأکید کرد: شرط عدالت، آزادی است. اگر بناست در جامعه ای عدالت برقرار شود باید در آن جامعه آزادی معنای حقیقی خود را پیدا کند به گونه ای که مردم بدون هیچ هزینه و مشکلی حرف خود را بتوانند بزنند و ضعف، ناکارمدی، استبداد، فساد مالی را درباره حاکمان بگویند وگرنه هر کسی می تواند در جامعه ادعای برقراری عدالت و برپایی حکومت عادل را داشته باشد.
استادیار دانشکدهٔ حقوق، الهیات و علوم سیاسی بیان کرد: انسانی که خواهان تحقق  عدالت است، کرامت دارد، عدالت تنها برای کسانی خاص نیست که مسلمان و مومن یا تابع فلان گروه و دسته هستند، بلکه این عدالت حق همه انسان ها (موافق و مخالف، مسلمان و غیر مسلمان ) است.
عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم معتقد است: میان عدالت قرآنی و آنچه امروز در جامعه تحقق پیدا می کند، فرسنگ ها فاصله است، هر بُعدی از عدالت را که در نظر بگیریم در جامعه امروز ما فاصله جدی داریم. در حال حاضر دین گریزی، شکاف و بحران های اجتماعی و فساد اخلاقی افزایش یافته و دلیل وجود چنین مشکلاتی در جامعه به این دلیل است که با بحران عدالت رو به رو هستیم. مباحثی که در باب عدالت گفتیم بیشتر شعار بوده و ضد آن را عمل کردیم.
حدود ۵۵ بار عدالت و مفاهیم آن در قرآن ذکر شده است
حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد علی ایازی در گفت وگو با شفقنا درباره جایگاه عدالت در قرآن، اظهار کرد: یکی از مفاهیمی که در قرآن بسیار به کار رفته، کلمه «عدالت» است. در کتاب وحی ۲۸ بار که به تفکیک در ۲۴ آیه و ۱۱ سوره کلمه «عدل، بِالْعَدْلِ و تَعْدِلُواْ» آمده است که اگر واژه مترادف عدل یعنی کلمه «قسط» را نیز به آن اضافه کنیم، حدود ۵۵ بار عدالت و مفاهیم آن در ابعاد مختلف ذکر شده است که به نمونه هایی از آن اشاره می کنم. قرآن درباره خداوند متعال می فرماید: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ» و سپس می فرماید: «وَ قائِماً بِالْقِسْطِ». در آیه دیگری آمده: «وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَهِ؛ امامان معصوم و انبیا و اوصیا علیهم السلام موازین قسط هستند.» قرآن درباره پیامبران می فرماید: «وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ؛ برای هر امتی رسولی است که هرگاه رسول آنها آمد میان آنان حکم به عدل شود.» قرآن درباره مومنین نیز می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ؛ پایدار بر عدالت باشید ولو اینکه به ضرر خودتان تمام شود.»
این محقق و قرآن پژوه، ادامه داد: از این نمونه آیات فراوان داریم که در ابعاد الهی و انسانی و در حوزه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مساله عدالت مطرح می شود و شگفت انگیز است که قرآن در آیه ۲۵ سوره حدید رابطه ­ای تنگاتنگ میان قسط و رسالت همه انبیا برقرار می ­سازد می فرماید: «لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.»
وی درباره ابعاد عدالت در قرآن، گفت: زمانی بحث عدل الهی در نظام هستی و آفرینش جهان است که این نظام هر چیزی را در جای خود قرار داده و برای آن برنامه، مَشیت و حساب و کتابی قرار داده است. از جمله ابعاد عدالت می توان به عدالت در حوزه اجرا و عمل برای جامعه، عدالت کیفری، عدالت در خانواده، عدالت سیاسی و نظام حاکم که در جامعه حکومت می کند و گاهی هم عدالت در حوزه شخص و عدالت اخلاقی اشاره کرد؛ در حقیقت همه این موارد ابعادی از مساله عدالت که به بیش از ۱۱ مورد می­ رسد، در قرآن به آن توجه شده است.
شرط عدالت، آزادی است
وی در پاسخ به این پرسش که میان عدالت و آزادی تعارض و تناقضی وجود دارد؟ بیان کرد: مسیر عدالت از آزادی می گذرد. یا به عبارتی دیگر شرط عدالت، آزادی است؛ اگر بناست در جامعه ای عدالت برقرار شود باید در آن جامعه آزادی معنا حقیقی خود را پیدا کند به گونه ای که مردم بدون هیچ هزینه و مشکلی حرف خود را بتوانند بزنند و ضعف، ناکارمدی، استبداد، فساد مالی را در باره حاکمان بگویند وگرنه هر کسی می تواند در جامعه ادعای برقراری عدالت و برپایی حکومت عادل را داشته باشد؛ همانطور که ستمکارترین افراد در تاریخ ادعای عدالت می کردند، اما ضابطه عدالت آنجایی است که در آن جامعه مردم نسبت به نظام و نهادهایی که ترتیب می دهند یک نوع حق انتخاب، آزادی و قدرت نقد داشته باشند. در روایات ما جزء شرط و حقوق مردم نسبت به حکومت را: «النَّصِیحَهُ لِأَئِمَّهِ الْمُسْلِمِینَ» دانسته است، یعنی مردم بتوانند کسانی که در رأس قدرت هستند را به راحتی و سادگی نقد کنند که این امر خود، یک مساله اساسی برای تحقق عدالت و از مصادیق عدالت با امکان آزادی است.
ایازی خاطرنشان کرد: ممکن است میان آزادی و توسعه در مواردی تعارض باشد، ولی بین عدالت و آزادی تناقضی نیست. جان راولز در کتاب «عدالت به مثابه انصاف» مساله عدالت را به حوزه امور سیاسی و آزادی می برد و بحث می کند که اگر آزادی باشد، عدالت تحقق می پذیرد. از سوی دیگر آیات بسیاری در حوزه آزادی عقیده، آزادی بیان و آزادی سیاسی وجود دارد که همه آنها ناظر بر امر مهم عدالت هستند.
انسانی که خواهان تحقق عدالت در جامعه است، کرامت دارد
وی درمورد عدالت اجتماعی و سیاسی و ابعاد آن با استناد به قرآن، اظهار کرد: وقتی صحبت از ابعاد عدالت اجتماعی می کنیم، باید مبانی را برای این نوع از عدالت در نظر بگیریم:
عدالت حق همه انسان ها (موافق و مخالف، مسلمان و غیر مسلمان ) است
اولاً: باید بدانیم انسانی که خواهان تحقق عدالت در جامعه است، کرامت دارد. خلیفه، جانشین، خداوند در روی زمین است. امانتدار و کسی است که تنها او در میان موجودات صلاحیت قبول امانت مسئولیت را داشته است. او مَثَل اعلای خداوند است، کسی هست که خداوند برای او موجودات جهان مانند خورشید و ماه و ستارگان را تسخیر کرده و زمین را برای آو آفریده است. مهم این است که این انسان با این ویژگی دارای اراده و اختیار است و حق حیات و زندگی برای همه انسان­ها وجود دارد. این موارد مبانی اولیه عدالت اجتماعی است و طبق این مبانی عدالت دیگر ایدئولوژیک نیست. یعنی تنها برای کسانی خاص نیست که مسلمان و مومن یا تابع فلان گروه و دسته هستند، بلکه این عدالت حق همه انسان ها (موافق و مخالف، مسلمان و غیر مسلمان ) است.
عدالت اجتماعی یعنی افراد نقشی در تصمیم گیری ها داشته باشند
نکته دوم: عدالت اجتماعی بدین معناست که افراد نقشی در تصمیم گیری ها داشته باشند. وی گفت: اگر در یک جامعه حکومتی بر سر کار هست که مدعی تحقق عدالت اجتماعی است، در چنین جامعه ای مردم باید حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن داشته باشند نه اینکه نوعی فیلتر و دستگاه ممیزی وجود داشته باشد که تنها افراد خاصی از طبقه حاکم را تایید و افرادی که موافق خودشان نیستند را تایید نکنند.
در جامعه ای که عدالت اجتماعی تحقق یافته، رانت خواری وجود ندارد
سومین معنای عدالت اجتماعی، توزیع ثروت است. اگر در جامعه ای عدالت اجتماعی تحقق یافته، در آن جامعه نباید رانت خواری وجود داشته باشد. اطلاعات ویژه حوزه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تنها در اختیار یک گروه نباشد تا آنها بتوانند از طریق این اطلاعات در جهت کسب ثروت و قدرت خود استفاده کنند. سوء استفاده از قدرت سیاسی و قدرت اطلاعاتی منجر به فساد و شکاف طبقاتی و ضد عدالت است.
این توجه لازم است که بخشی از فساد جامعه وقتی ایجاد می شود که یک گروهی ویژه خوار باشند. وقتی گروهی ویژه خوار شدند، عملاً پیگرد قانونی ندارند، به همین دلایل در جامعه فساد و رانت خواری به وجود می آید و در جامعه ای که چنین شد، عدالتی نیست.
همه مردم در برابر یک قضاوت عادلانه قرار گیرند
بخش دیگری از عدالت اجتماعی در حوزه قضا و قضاوت است، بایستی همه مردم در برابر یک قضاوت عادلانه قرار گیرند، اینطور نباشد گروهی که قدرت دارند از نفوذ و قدرت خود استفاده کنند و بخشیده شوند یا شخصی را محکوم کنند و از سوی دیگر عده ای در برابر خلاف­های بسیار مصونیت داشته باشند. در صورتی عدالت قضایی تحقق پیدا می کند که آن قوه مستقل باشد، بتواند افراد ذی نفوذ و تمام مراتب قدرت را اگر خلاف کردند و اگر مردم شکایت کردند رسیدگی کند. کسی نتواند پرونده ای را کنار بگذارد یا تصرف در حکمی کند یا حتی بالاترین شخص هم نتواند در روند قانونی آن قوه دخالتی داشته باشد.
انتخاب کردن و انتخاب شدن برای همه جامعه باشد
وی در ادامه به معنا و مفهوم عدالت سیاسی در قرآن نیز اشاره و عنوان کرد: بخشی از عدالت سیاسی در رابطه با مسایل انتخابات است بدین معنا که انتخاب کردن و انتخاب شدن برای همه جامعه باشد و چنین امکان و فرصتی باشد که مردم در اداره جامعه نقش داشته باشند. بخش دوم عدالت سیاسی، آزادی در رسانه و آزادی بیان است یعنی رسانه ها و دستگاه های خبری و انتشارات از آزادی حقیقی برحوردار باشند.
نکته مهم در این زمینه اینکه اگر قدرت فاسد شود به دنبال فیلتر کردن اطلاعات می رود، چون می ترسد از اینکه مردم از فسادها و مفسدین با خبر شوند و مشکلاتی برای آنان ایجاد کنند.
عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه در دستگاه هایی که عدالت سیاسی رعایت می شود، آزادی رسانه وجود خواهد داشت، گفت: در دوران مشروطه گفته می شد رکن مشروطه مطبوعات است یعنی این که رسانه های آزادی داشته باشند و به دلیل انتشار خبر، نقد و تحلیل کردن مورد پیگرد و تعقیب قرار نگیرند. بنابراین اگر رسانه آزادی عمل نداشته باشند، رسانه ملی در اختیار گروه خاصی باشد، روزنامه ها به شدت کنترل نشوند و یا شبکه های اجتماعی در طرح مسائل سیاسی و اجتماعی فیلتر شوند یا حتی تهدید به فیلتر شوند، برخلاف عدالت سیاسی است.
ایازی به نسبت عدالت و شریعت اشاره و تصریح کرد: یکی از مباحث مهم در بحث عدالت این است که آیا اجبار و الزام کردن دستورات دینی مطابق عدالت است؟ یکی از مباحث در حوزه های تشریع این است که معتقدیم احکام دین چون امر قلبی و ایمانی می باشند، اموری هستند که باید جامعه به آن برسد و مطابق آن عمل کند. اگر زور و اجباری در آن کار تحقق پیدا کند، چه بسا عملاً خاصیت دینی و ثمردهی که باید در دعا، عبادت و شریعت باشد، محقق نمی شود.
فقها باید در برخی از احکام فقهی اگر با عدالت ناسازگار هستند، تجدید نظر کنند
وی ادامه داد: تکالیف شخصی همه از احکام شریعت هستند که داشتن قدرت انتخاب لازمه این است که این اعمال به درستی انجام شود، اگر اجباری در انجام این اعمال باشد در حقیقت نقض عدالت خواهد بود.
وی به رابطه میان فقه و عدالت نیز اشاره و عنوان کرد: عدالت در سلسله علل احکام وجود دارد و در حقیقت باید پایه استنباط حکم و فقه، عدالت باشد، لذا مرحوم استاد مطهری مطرح می کند که اگر یک فتوای فقهی در تعارض با عدالت بود، فتوا باید به نفع عدالت تغییر پیدا کند. علاوه بر بیانات استاد مطهری در این باب، چندین کتب دیگر در این مورد نسبت میان فقه و عدالت نوشته شده و اهمیت این مساله را نشان می دهد که فقها باید در برخی از احکام فقهی اگر با عدالت ناسازگار هستند، تجدید نظر کنند.
هر بُعدی از عدالت را که در نظر بگیریم در جامعه امروز ما فاصله بسیار وجود دارد
این محقق و قرآن پژوه، با بیان اینکه میان عدالت قرآنی و آنچه امروز در جامعه تحقق پیدا می کند، فرسنگ ها فاصله است، گفت: هر بُعدی از عدالت را که در نظر بگیریم در جامعه امروز ما فاصله بسیار وجود دارد. در حال حاضر دین گریزی، شکاف و بحران های اجتماعی و فساد اخلاقی افزایش یافته و دلیل وجود چنین مشکلاتی در جامعه به این دلیل است که با بحران عدالت رو به رو هستیم. مباحثی که در باب عدالت گفتیم بیشتر شعار بوده و ضد آن را عمل کردیم.
زمینه های گفت وگو میان فرهیختگان مختلف جامعه را فراهم کنیم
وی برای تحقق عدالت قرآنی در کشور راهکاری پیشنهاد داد و اظهار کرد: در اولین گام باید زمینه های گفت وگو میان فرهیختگان مختلف جامعه را فراهم کنیم؛ چون در میان کسانی که در حوزه اجتماعی در حال فعالیت هستند دیدگاه های متفاوت و متناقضی وجود دارد. جامعه وقتی می تواند به نتیجه ای مطلوب برسد که زمینه های گفت وگو در آن جامعه به وجود آید و اولین شرط آن این است که افراد مختلف نظرات مخالف را به رسمیت بشناسند. اگر این گفت وگوها شکل نگیرد، تغییر و تحولی نیز در جامعه به وجود نمی آید و شاهد گسترش نوعی از خشونت خواهیم بود.
ایازی در پایان گفت: در حال حاضر در شبکه های اجتماعی در برابر دیدگاه های مختلف شاهد عکس العمل ها و تعبیرهای تند و تیز و افراطی هستیم، به این دلیل که میان افراد از طیف ها و گروه های مختلف با دیدگاه های متفاوت، گفت وگویی رخ نمی دهد. بنابراین راهکار مناسب این است که زمینه های لازم را در شبکه های اجتماعی و رسانه های عمومی فراهم کنیم تا دیدگاه های مختلف، افراد موافق و مخالف، مباحث و ادعاهایی که دارند را مطرح و سپس به بحث و گفت وگو بگذارند. تا زمانی که یک توافق ملی در جامعه به وجود نیاید، اصلاح و تغییر جدی در این زمینه ها رخ نخواهد داد.
صفحه1 از155
بازگشت به بالا