رضا احمدی
صبح زود در یک روز گرم  تابستان 1380، مأمورین امنیتی به خانه ما ریختند، پس از بازرسی طولانی مرا در مقابل چشمان مضطرب کودکانم به اتهام کلیشه‌ای، فعالیت علیه نظام بازداشت و به زندان اوین منتقل کردند. قریب هفت ماه انفرادی و بازجویی به طول انجامید. در یکی از روزها بازجو از ورود اینترنت به جامعه ایران بسیار خشمگین بود و می‌گفت: با وجود اینترنت  امثال تو با دسترسی به آن به انقلاب و نظام ضربه می‌زنید. درخانه نشسته‌اید فعالیت ضد امنیتی کرده و هرچه دلتان می‌خواهد می‌نویسید و منتشر می‌کنید. من به او گفتم چرا عصبانی هستید، نظام در ساخت موشک پیشرفته است و با شلیک یک موشک می‌توانید، بساط اینترنت را جمع‌آوری کنید. اگر ماهوراه‌ای که بر روی اقیانوس هند است را با موشک بزنید بساط  اینترنت و ماهوراه در ایران جمع می‌شود. بازجو از شنیدن این جمله به شدت عصبانی شد و شروع به اهانت کرد و گفت آدمتان می‌کنم.
 در دهه هفتاد آرام آرام اینترنت در بین مردم جا باز کرد. ذهنیت امنیتی‌ها نسبت به این پدیده نوظهور منفی بود و چون نگاه رعیت مآبانه عصر قاجار به شهروندان هنور در برخورها دیده می‌شد، هیچگونه تغییر و تحولاتی را نمی‌پذیرفتند. ای‌ران اولی‌ن كشور خاورمی‌انه بود كه به ای‌نترنت وصل شد؛ ولی متأسفانه امروز در می‌زان تامی‌ن پهنای باند ای‌نترنت در منطقه خاورمی‌انه  در رده‌های‌ آخر و از نظرسرعت از بسیاری کشورها پایین‌تر و در جهان در رتبه بسیار پایینی قرار دارد. این درحالی است که به لحاظ رشد كاربران اینترنتی‌ طی‌ ده سال گذشته رتبه دوم منطقه را به خود اختصاص داده است.
از مصائب رنج آور همیشگی جامعه ایران تروشرویی نسبت به پدیدهای نوظهور است. عده‌ای که توان هضم آن را ندارند، ابتدا با آن سر ستیز داشته، گرچه در نهایت از سر ناچار تسلیم خواهند شد، ولی در این ستیزها هزینه‌های جبران نا پذیری به جامعه تحمیل می‌شود. این رویه بیش از دو قرن در این مرز و بوم تکرار می‌گردد و قرار نیست  کسی از گذشته پند گیرد. مخالفت با تلگراف، واکسن، راه آهن و قطار، برق، آب لوله کشی، حمام و دوش، کله قند، دبستان، لباسشیویی، یوینفرم نظامی، شناسنامه، بلندگو، رادیو، تلویزیون، ساعت‌مچی، ویدئو، تلفن سیار، ماهواره، تلفن‌های تصویری، تلگرام و حالا نوبت به اینترنت نیم‌بند بی‌رمقی است که چون ماشن‌های هندلی در حرکت است. این واکنش‌ها در طول تاریخ به دلیل درک ناصحیح از عصر خود در مواجهه با پدیده‌های جدید است و تنها به زعم خود ،به عوارض سیاسی ، اجتماعی و ممنوعیت استفاده از آن پدیده  وارد می شویم.
در روزهای اخیر نمایندگان مجلس انقلابی با قیافه حق به جانب، با بررسی قانون «صیانت از حقوق کاربران در فضای مجازی» به محدودسازی قانونی اینترنت و فضای مجازی، برخلاف خواست شهروندان پرداخته و آن را فتح الفتوح می‌دانند. آنها با مدد نظارت استصوابی و شعار کم کردن آلام اقتصادی بر صندلی‌های مجلس تکیه زدند؛ این درحالیست‌که مردم ایران در زیر فشارهای کمرشکن تحریم نامبارک و کرونا، سخت ترین دوران حیات خود را پشت سر می‌گذارند. نمایندگان مجلس در چنین شرایط سختی می‌خواهند آخرین دلخوشی مردم را از آنها بربایند. غافل از اینکه  نتیجه چنین طرح‌هایی عکس خواهد بود. اکنون اینترنت ماهواره‌ای از غرب کشور وارد ایران شده است. بقول پرفسورجلالی دنیا در حال گذر از اینترنت است و وارد تکنولوژی جدیدتر IOT شده‌است و ما هنوز اندر خم  دعوای اینترنت و فضای مجازی گیر افتاده‌ایم.
آنان  هنوز نمی‌دانند ما در قرن 21 هستیم و در دوره قاجار زندگی می‌کنند. آنان شاید مدعی‌اند می توانند، ایران را کره شمالی کنند و هنوز گرفتار تئوری‌های مارکسیتی قرن 20 هستند. در حالی‌که کشورهای حاشیه خلیج فارس از ورود اینترنت‌های جدید جشن می‌گیرند؛ نه عزا!!!. حاکم امارت برای برنامه توسعه و گسترش فعالیت‌های اقتصادی کشور و مردمش، اعلام داشته است، به ۱۰۰ هزار برنامه‌ نویس ویزای طلایی می‌دهد تا بهترین و مدرن‌ترین برنامه‌ها را برای امارت بنویسند تا اقتصاد دیجیتال کشورش بیش از پیش توانمند شود. تا ملتش آینده درخشانی در پیش رو داشته باشند. این رویکرد را با برنامه های مجلس انقلابی مقایسه کنید!!!!
در روزهای اخیر، واکنش منفی افکار عمومی و نخبگان  به طرح موسوم به «صیانت از حقوق کاربران، در فضای مجازی» در مجلس انقلابی، صدا و سیما را هم به تکاپو انداخته تا ملتی را از بدفهمی به درآورد که این تصمیم انقلابی، مصلحت اندیشی برای جوانان و ملت است که چیزهای که به مصلحت آنها نیست در دسترسی آنها نباشد و ملت هم باید شکرگزار این انقلابیون سال 1400باشند. آنها غافلند که تئوری ‌زوری جواب نمی‌دهد و سخنانی از این دست که «مخالفان این طرح از منافقین هستند» دیگر رهگشا نخواهد بود.
سیدعلی میرموسوی
غدیرخم؛ برکه و آبگیری در نزدیکی جحفه، در ۱۸ ذی الحجه سال دهم هجری، رویدادی سرنوشت ساز را شاهد بود، که برنامه و مسیر آینده را مشخص می کرد؛ اعلام ولایت علی(ع). مناقشه بر سر معنای ولایت از همان زمان درگرفت و دست کم دو دیدگاه در این باره طرح شد: نخست معنایی گسترده و فراگیر که جانشینی پیامبر در همه شأن های معنوی، دینی و دنیوی؛ از جمله رهبری سیاسی جامعه را در بر می گرفت. دوم معنایی محدود که بیشتر جنبه معنوی و دینی داشت و بر دوستی و محبتی ویژه دلالت می کرد. با درگذشت پیامبر و بحران جانشینی در ماجرای سقیفه، آثار این اختلاف آشکار شد.
بی تردید علی (ع) خود را برای رهبری سیاسی پس از رسول خدا شایسته تر از دیگران می دانست. هنگامی که او برای بیعت با ابوبکر در فشار قرار گرفت، بر این شایستگی تاکید کرد و در سخنانی خطاب به مهاجران اعلام کرد: «مادام كه در بين ما خواننده كتاب خدا، فقيه در دين او، دانا به سنن پيامبرش، كاردان در امر رعيت، گرداننده بدي‌ها از ايشان و توزيع‌گر برابر ميان ايشان باشد همانا بر اين كار از شما سزاوارتريم. به خداي كه اين امر از ماست پس، از هوا پيروي نكنيد مبادا از راه خدا گمراه شويد و بر دوري خود از حق بيفزاييد.»(ابن قتیبه، الامامه و السیاسه،ص ۱۲)
منابع تاریخی در گزارش جدال و مناقشاتی که میان امام علی (ع) و رقیبانش، بر سر این که وی شایسته ترین  فرد برای جانشینی و رهبری سیاسی پیامبر بوده، چندان سخنی درباره احتجاج به غدیر ثبت نکرده اند. سخنان پیامبر در غدیر نیز مطلق بوده و در آن تصریحی به انتصاب علی(ع) به رهبری سیاسی نشده است. هر چند از ظاهر این سخنان، تعیین و معرفی وی به عنوان شایسته ترین فرد را می توان استفاده کرد. به هر حال نه تنها از نظر شیعه بلکه از دیدگاه برخی از معتزله، درباره این که علی (ع) شایسته ترین فرد برای رهبری سیاسی امت بوده است، تردیدی وجود ندارد. اگر چه بر سر انتصابی یا انتخابی بودن آن اختلاف نظر وجود دارد و در این نوشتار مجال پرداختن به آن نیست.
آنچه اهمیت دارد بحث درباره سرشت و چیستی ولایت و پاسخ به این پرسش است که ولایت سیاسی نوعی امانت است یا قیمومیت؟ اين بحث یکی از نقاط عطف در اندیشه سیاسی عصر جدید است، که نقشی با اهمیت در چرخش به سوی دموکراسی داشته است. در اندیشه سیاسی معاصر شیعه دست کم دو تفسیر از این مفهوم ارائه شده است: میرزای نایینی آن را «عبارت از امانت دارى نوع و ولايت بر نظم و حفظ و اقامه ساير وظايف راجعه به نگهبانى» می‌دانست، از این رو ولایت سیاسی را با ولایت در باب وقف مقایسه می کرد، که متولی وظیفه دارد آن را بر اساس مصلحت موقوف علیهم اداره کند. آیت الله خمینی اما آن را سلطنتی از مقوله قیمومیت می دانست و معتقد بود« قيم ملت با قيم صغار از لحاظ وظيفه و موقعيت هيچ فرقى ندارد.»
با نگاهی به سخنان امام علی (ع) می توان دریافت که از دیدگاه ایشان نیز ولایت از مقوله امانت است. او در نامه ای به اشعث بن قیس والی آذربایجان می نویسد: و همانا شغل تو به منزله طعمه و خوراکی برای تو نيست، بلکه آن امانتی است که بر ذمه و گردن تو نهاده شده و تو از طرف کسی که فوق تو می باشد سرپرستی مردمی را که بر آنان فرمان می رانی، به عهده داری، چنين حقی برای تو نيست که با رعيت و کسانی که امور ايشان به تو سپرده شده، با استبداد و خودکامگی رفتار نمايی»(نهج البلاغه،نامه ۵)
امانت دانستن حکومت یکی از مقدمات لازم برای دموکراتیک کردن آن است، زیرا به گفته نایینی امانت در معرض خیانت و تعدی و تفریط است، از این رو محدود کردن و اعمال نظارت بر آن ضرورت دارد. او بر این اساس ضرورت  قانون اساسی و مجلس نمایندگان را توجیه می کرد. در اندیشه سیاسی جدید غرب نیز جان لاک از نخستین کسانی بود که با چنین تفسیری از حکومت، در این راستا گام برداشت. بخش پیشگیری از جرایم و عدالت کیفری سازمان ملل نیز در سال ۱۹۹۷ مقامات و مناصب عمومی را امانت دانسته و آن را در چهار اصل تعریف کرده است:
۱.منصب عمومی امانت است؛ یعنی مستلزم وظیفه عمل در جهت منافع عمومی است و انجام آن به نهایت وفاداری صاحب منصبان به منافع عمومی کشور در چارچوب مقرر در نهادهای دموکراتیک دولت نیاز دارد.
۲. صاحب منصبان در انجام این وظایف و روابط با مردم باید دقیق، منصف و بی طرف باشند هرگز نباید رفتار جانبدارانه و غیر موجه با هیچ فرد و گروهی داشته باشند و یاتبعیضی ناروا علیه فرد یا گروهی مرتکب شوند.
۳. ازقدرت خود جهت پیشبرد منافع مالی خود و خانواده استفاده نکنند، هرگز نباید وارد هیچ معامله ای شوند یا پستی را قبول کنند یا منفعتی مالی یا تجاری داشته باشند که با منصب عمومی در تعارض باشد.
۴.هرگز نباید به صورت مستقیم یا غیر مستقیم هدیه یا هر نوع مساعدتی که ممکن است انجام وظایف شان را تحت تاثیر قرار دهد، دریافت کنند.
 
محمدجعفر سعیدیان فر
[1] سلامة الدّين و الدّنيا فى مداراة النّاس. ( ‌شرح غرر الحکم(خوانساری) جلد: ۴، ح۵۶۱۰ صفحه: ۱۴۰، دانشگاه تهران. )
امام علی(ع) فرمود:«سلامتى دين و دنيا در مدارا كردن با مردم است». مدارا و به رسمیت شناختن  حق انتخاب دیگران در زیست دینی و دنیایی  سبب ایجاد تعادل و رواداری درجامعه و پرهیز از خشونت ورزی بر اساس عقیده می شود و نتیجه مدارا، دوری از اضطراب، امنیت وسلامت دین ودنیاست.
[2] قَالَ عَلِیُ عَلَیهِ السّلام اِكتَسِبوا العِلمَ يُكسِبْكُمُ الحَياةَ؛ (شرح غررالحکم (خوانساری) ج2 ح2481ص143 دانشگاه تهران)
امام علی(ع) فرمود:«دانش به دست آوريد تا به شما زندگى بخشد». توجه به علم و دانش است که زندگی را معنا می بخشد و گرنه زندگی جاهلانه گویا زندگی نیست.
[3]  شرّ الولاة من يخافه البرى.( ‌شرح غرر الحکم(خوانساری) جلد: ۴، ح۵۶89 صفحه: ۱66، دانشگاه تهران. )
امام علی(ع) فرمود:«بدترين حكام حاكميست كه بترسد از او بى‌گناه». بی گناهان از حاکمان ستمگر می ترسند  چون با اتهام انسانهای آزاده بی گناه را به بند می کشند وگرنه حاکم عادل براسا س اصل برائت حقوق انسانها را برسمیت می شناسد ومراعات می کند.
[4]  سكر الغفلة و الغرور ابعد افاقة من سكر الخمور.( ‌شرح غرر الحکم(خوانساری) جلد: ۴، ح5651 صفحه: ۱55، دانشگاه تهران. )
امام علی(ع) فرمود: «مستى غفلت و غرور دورترست از جهت  به هوش آمدن از مستى شراب‌ها». امام(ع) به  انسان های غافل  و مغرور به ویژه قدرتمندان  هشدار می دهد که ممکن است از مستی غفلت و غرور، زمانی هشیار شوند که دیر شده باشد.
[5]  سفك الدّماء بغير حقّها يدعو الى حلول النّقمة و زوال النّعمة.( ‌شرح غرر الحکم(خوانساری) جلد: ۴، ح5628 صفحه: ۱45، دانشگاه تهران. )
امام علی(ع) فرمود:«ريختن خون بی گناهان سبب فرود آمدن عقوبت و زوال نعمت‌ها می شود.» حق حیات و زندگی از حقوق مسلم انسانها است که پاس داشت آن درکنار دیگر حقوق اساسی باعث نعمت رشد وتعالی جوامع بشری می شودوسلب حق حیات درکنار تضییع سایر حقوق  اساسی سبب  عذاب زوال تمدن بشری  وهبوط جامعه انسانی درگرداب عذاب خشم وخشونت می شود.
[6] شرّ النّاس من كان متتبّعا لعيوب النّاس عميّا لمعايبه.( ‌شرح غرر الحکم(خوانساری) جلد: ۴، ح5739 صفحه: ۱76، دانشگاه تهران. )
امام علی(ع) فرمود: «بدترين مردم كسي است كه دنبال کننده عیب دیگران  باشد.» آن را برجسته و افشا کند و نابينا از عيب‌هاى خود باشد (آن را بپوشاند)
[7] شرّ النّاس من لا يشكر النّعمة و لا يرعى الحرمة. ( ‌شرح غرر الحکم(خوانساری) جلد: ۴، ح5705 صفحه: ۱70، دانشگاه تهران. )
امام علی(ع) فرمود:«بدترين مردم كسيست كه شكر نكند نعمت را، و رعايت نكند حرمت واحترام مردم را.» حرمت شکنی وبی توجهی  به شخصیت، تجربه ودانش بزرگان وپیش کسوتان شّری است که آفت روابط اجتماعی است که با آسیب شناسی باید به درمان آن پرداخت.
[8] شرّ البلاد بلد لا امن فيه و لا خصب.( ‌شرح غرر الحکم(خوانساری) جلد: ۴، ح۵۶84 صفحه: ۱65، دانشگاه تهران. )
 امام علی(ع) فرمود:«بدترين شهرها شهريست كه نه امنيت باشد در آن و نه فراوانی و ارزانى.»
[9]  شاور قبل ان تعزم، و فكّر قبل ان تقدم.( ‌شرح غرر الحکم(خوانساری) جلد: ۴، ح5754 صفحه: ۱79، دانشگاه تهران. )
امام علی(ع) فرمود: پیش از هر تصمیم گرفتن مشورت کن وقبل از هر اقدام وعمل  فكر كن وبیاندیش
[10]  شاور ذوى العقول تأمن الزّلل و النّدم.( ‌شرح غرر الحکم(خوانساری) جلد: ۴، ح5755 صفحه: ۱79، دانشگاه تهران. )
امام علی(ع) فرمود: «درکارها باخردمندان  مشورت كن تا ايمن گردى از لغزش و پشيمانى.»
امام علی (ع) فرمود: «فَرُبَّ دَائِبٍ مُضَیعٌ وَ رُبَّ کادِحٍ خَاسِرٌ ... اِضْرِبْ بِطَرْفِک حَیثُ شِئْتَ مِنَ اَلنَّاسِ فَهَلْ تُبْصِرُ إِلاَّ فَقِیراً یکابِدُ فَقْراً أَوْ غَنِیاً بَدَّلَ نِعْمَةَ اَللَّهِ کفْراً؟» چه بسیار کوشنده‌ای که تباه‌کننده است و جه بسیار تلاشگری که زیانکار است ... به هر سو که می خواهی نگاه کن آیا جز فقیری که با فقر دست و پنجه نرم می‌کند یا ثروتمندی که نعمت خدا را به کفران تبدیل کرده است می‌بینی؟ (نهج البلاغه خطبه 129)
اجتماعاتی که شب‌های گذشته، شهرهای خوزستان را فراگرفته، نه می‌توان به عوامل خارجی نسبت داد و نه می‌توان ضد انقلاب داخلی را صحنه گردان این رویداد تلخ دانست. حال مردم خوزستان حال انسان‌های محروم و زجر کشیده‌ای است که در دوران جنگ تحمیلی بیشترین مصیبت‌ها را تحمل کرده و استوارترین مردمی بودند که در برابر تجاوز صدامیان ایستادند و از وجب به وجب خاک خود دفاع کردند. 
با کمال تاسف پس از پایان جنگ، ویرانی‌های بسیاری بجا ماند. با وجود وعده‌های زیادی که برای عمران و بازسازی به مردم خوزستان، به‌ویژه روستاها، داده شد، اما درصد زیادی از آنها به مرحله اجرا درنیامد. استانی که در کنار چند رودخانه بزرگ و ساحل خلیج فارس پهلو گرفته و بر پهنای وسیع نفت و گاز نشسته و صنایع بزرگ و مادر در آنجا تاسیس یافته و از مراکز تولید محصولات کشاورزی است؛ اما هزار افسوس که از استان‌های محروم کشور محسوب می‌شود و حاکمان توجه چندانی به محرومیت‌های استان نداشته‌اند. ثروت‌های زیادی از این منطقه محروم به مرکز سرازیر می‌شود و دریغ این که بخش بزرگی از این ثروت به جیب رانت‌خوران و سودجویان ریخته می‌شود؛ در مقابل، این منطقه هنوز پس از سال‌ها از محرومیت نجات نیافته و در بسیاری از نیازهای اولیه خود وامانده است. 
خشکسالی و کم‌آبی که اکنون مردم برای آن خشمناکانه فریاد می زنند، ناگهان به وجود نیامده است. حادثه ناگواری است که کارشناسان و برخی مسئولان در گذشته هشدار آن را داده بودند؛ اما نگاه کلان و جدی به این هشدارها مبذول نگشت. پدیده ریزگردها که سال‌هاست مردم را گرفتار کرده و راه تنفس مردم آنها را بسته، بزرگترین هشدار برای خشکسالی بود. این وضعیت در حالی رخ داده است که دولتمردان کشور، مسئولانی را در استان خوزستان متولی نکردند، تا کارشناسانه درد و رنج مردم و مشکلات و مصائب استان را بفهمند و در پی چاره برآیند. همچنین سیاست خارجی ما در مقابل برخی کشورهای منطقه که در ایجاد این شرائط بی‌تاثیر نبودند، فعالانه عمل نکرد. 
مسئولانی که به فرمایش حضرت علی ضایع کننده بودند، (فَرُبّ دائبٍ مضیِّع) اکنون که حاکمیت با اعتراضات مردم مواجه شده، انتظار این است که خشم و دادخواهی و"آب خواهی" مردم را با خشونت و برخورد و سرکوب پاسخ نگوید. واضح است که خوزستان رگه حیاتی و اقتصادی و صنعتی کشور است. ممکن است دشمنان بیرونی و درونی نقشه‌های شومی برای این استان زرخیز در سر داشته باشند. ضروری است با مردم صبورانه و با مدارا رفتار شود و راه حلی برای خواسته های مردم پیدا شود. باید دستگاه حکومت،  به طور جد، در مقام حل مشکلات مردم برآید. ای کاش حاکمان و دولتمردان به نظرهای کارشناسان منتقد پیش از وقوع حوادث توجه می‌کردند و علاج واقعه را پیش از وقوع آن می‌کردند. متاسفانه از تجربه چند رویداد تلخ که در گذشته داشتیم و پس از انقلاب به کشور آسیب زد، درس عبرت نیاموختیم (ما اکثر العبر و اقل الاعتبار) و نظرهای کارشناسان و دردمندان منتقد را سیاسی تلقی کردیم و کارها را به غیر کاردانان سپردیم و بوریابافان را به کارگاه حریر بردیم و تلاشگران زیانکار بر کارها گماردیم (ربّ کادحِ خاسرٌ).
مجمع مدرسین و محققین از دولتمردان انتظار دارد وقایع اخیر خوزستان را مانند پدیده تلخ آبان 98 به سمت و سوی برخورد خشن و خون‌ریزی نبرند و جواب خشم مردم را با سرکوب پاسخ نگویند. مشکلات مردم خوزستان جدی تلقی شود و به جای کنترل اعتراضات، مشکلات استان ازجمله کم‌آبی را از راه کارشناسی حل نمایند و پند حکیم نظامی را همه جا بکار گیرند: 
دولت‌طلبی سبب نگه دار    با خلق خدا ادب نگه دار
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
۳۰/۴/۱۴۰۰
محمدتقی فاضل‌میبدی
 باغبانا زخزان بی‌خبرت می‌بینم                   آه از آن روز كه بادت گل رعنا ببرد
از مشكلات كشورما این است: برخی مسائل یا مصائبی كه كارشناسان منتقد از مدت‌ها پیش یادآورمی‌شوند و درمقالات، گفت‌وگو‌ها ودلنوشته‌ها، دردمندانه بیان می‌كنند، حكمرانان غالبا آن را سیاسی و جناحی تلقی كرده و چندان توجهی نمی‌كنند. افسوس اینكه پس از زمانی با هزینه‌های زیادی در پی حل آن مسائل اقدام می‌کنند. نمونه‌ها زیاد است، از مسائل اقتصادی، تورم، نرخ ارز، نقدینگی ومحیط زیست تا مسائل سیاست خارجی مواضع تند كه در برخی جاها گرفته می‌شود و... اخیرا نظام جمهوری اسلامی با دو بحران بزرگ مواجه شد كه مدت‌ها پیش كارشناسان دلسوزانه آن‌را پیش‌بینی كرده و راه‌های علمی گوناگون ارائه داده بودند که اگر توجه می‌شد، می‌توانست این روزگار چنین نباشد؛ یكی بحران كم‌آبی در كشور و دیگری فراگیر شدن ویروس كرونا که تلفات زیانباری دركشور به بار آورد. به‌هر دلیل مسئولان اخطارهای از پیش داده شده را مهم تلقی نكرده ودر نتیجه صدمات زیادی بر جان و مال ملت وارد شد. بگذارید آخرین مورد را كه درد بزرگی بر كشور وارد کرد،  یادآورشوم؛ می‌دانیم كه استان خوزستان در جغرافیای ایران یكی از آبخیزترین استان‌های كشور به‌شمار می‌آمده و استانی است كه در كنار چند رودخانه پهلوزده در ساحل خلیج‌فارس قرار گرفته است و نیز استانی كه از نفت‌خیزترین مناظق دنیاست. گلوگاه اقتصادی كشوراست. با این وجود، از سویی از لحاظ توسعه‌نیافتگی از محروم‌ترین استان‌های كشور محسوب می‌شود. چرا چنین است؟ در كمتر جایی از دنیا یافت می‌شود منطقه‌ای كه روی سفره آب، گاز و نفت نشسته باشد، اما هنوز خیلی از روستاهایش فاقد لوله‌كشی آب، امكانات بهداشتی و درمانی باشد. اجتماعی كه در این چند شب گذشته در برخی شهرهای خوزستان با فریاد «آب‌خواهی» صورت گرفت، هشدار بزرگی بود كه سال‌ها پیش كارشناسان درباره كل كشور تذكر داده بودند؛ چرا دولتمردان و حكمرانان، امروز خوزستان را پیش‌بینی نمی‌كردند. كاهش باران به‌طور دفعی نبود، بلكه امری بود كه تدریجا چند سالی است گریبان كشوررا گرفته است. اگر به آن اندازه كه برای مساله هسته‌ای هزینه كردیم و وقت گذاشتیم، برای حل بحران آب تلاش می‌كردیم، درآمدهای دلاری‌ای كه از نفت و گاز همان منطقه است، مقداری مبلغ صرف آن دیار می‌شد، امروز شاهد خشم مردم نبودیم. اگر تدبیر امور بر‌اساس عدالت، علم، میهن‌پرستی و تخصص صورت می‌گرفت، این سوءاستفاده‌های مالی از ارز ملت، رانت‌خواری وانباشت سرمایه به دست معدودی از افراد، هزینه روستاهای امثال خوزستان می‌شد، امروز شبكه‌های بیگانه فریاد مردم خوزستان را در دنیا منعكس نمی‌كردند. از خوزستان عبور كنیم، سری به دیارمردم دردمند و محروم‌تر از خوزستان یعنی سیستان و بلوچستان بزنیم. انصافا مسئولان امور بهداشتی كشور و ستاد مبارزه با كرونا به خاطر سیاست‌های نادرستی كه برآن حاكم بود، مبارزه با كرونا را در مقایسه با خیلی از كشورها، به‌ویژه كشورهای همجوار، كارشناسانه دنبال نكردند. روزی كه این ویروس فراگیر شد، دنیا در پی پیداكردن راه علمی كشف واكسن برای آن بود، برخی سیاست‌ورزان ما كه به همه‌چیز نظر سیاسی دارند، اینجا نیز نگاه سیاسی به مساله دوختند و برخی اظهار داشتند كه استكبار می‌خواهد با تزریق واكسن ما را مقطوع‌النسل كند. آمار تلفات انسانی تا روزی 500 نفر بالا رفت واكنون كه موج پنجم كرونا را استقبال می‌كنیم، هنوز دریافت‌كنندگان دو دُز واكسن به هفت درصد نرسیده است. آیا لیاقت ملت كشورزرخیز ایران چنین مصائبی است؟ آیندگان از ما پرسش نخواهند كرد چه كسی یا چه كسانی باعث شدند تا گذشتگان ما چنین مظلومانه بمیرند؟ آیا در شان ملت ایران است كه برای حفظ جان خود و تزریق واكسن راهی ارمنستان، دوبی یا كشورهای دیگر شوند و خفت‌وار پشت مرزها بخوابند؟ دردمندانه باید گفت كه مسئولان ما با هر پدیده‌ای نخست نگاه سیاسی و جناحی دارند و بعدا اختلافات سیاسی جناحی بر سر آن پدیده خراب می‌كنند و عده‌ای سود خود را می‌برند. اگربه‌جای نگاه سیاسی، نگاه علمی و كارشناسی صورت می‌گرفت، كمتر شاهد آفات و تلفات در زمینه بحران آب و كرونا می‌بودیم. آخركلام اینكه رئیس سازمان تبلیغات اظهارداشت هیات‌ها را به هر قیمت برپا می‌كنیم و در برابر مخالفان می‌ایستیم (نقل به مضمون). خدا عاقبت این مردم را ختم به‌خیر كند كه عزاداری بر حفظ جان مردم، غلبه دارد. خدا رحمت كند سعدی را:
به‌هم برمكن تا توانی دلی                 كه آهی جهانی به‌هم بركند
رضا احمدی
یکی از عوامل مهم سقوط حکومت 250 ساله صفویه دولت در سایه‌ای بود که در حاشیه دربار شکل گرفت. دولت سایه با مشارکت حرم سرا، خواجه‌گان و مشاوران شاه، به‌نام حراست از سلطنت فخیمه صفویه شکل گرفت تا منافع خود را حفظ نمایند. صدراعظم‌ها معمولاً از طبقه رعیت بودند که نوعی حاکمیت دوگانه شکل می‌گرفت. پس از اصلاحات شاه عباس، اتکای دولت به قزلباش و صوفیان محدودتر و به عالمان دینی نزدیکتر شدند، پس از این دوره ضعف سلطنت صفوی نیز آشکار شد.
دولت سایه همه امور کشور را زیر نظر داشتند آنان هر فعالیتی که تامین‌کننده منافع آنها نبود با نفوذی که تحت عنوان دربار شاه داشتند را متوقف می‌کردند. از منصب وزارت جز اسمی باقی نمانده بود. گرچه صاحب منصبانی چون  ساور تقی، لطفعی خان داغستانی و ...در قدرت بودند؛ ولی قدرت اصلی جای دیگر بود. با فشارهای دولت سایه در عصر سلیمان شاه و سلطان حسین کشور هر چه بیشتر از صاحب منصبان توانا و قدرتمند خالی شد و به‌دست متملقان بی‌اراده سپرده شد.
در همین دوره قدرت ملاباشی‌ها افزون شد و تیر خلاص بر پیکر ایران زده شد. آنها همسو با دولت سایه، سیاست‌های مذهبی خاصی خلاف منافع ملی را دنبال کردند. اعمال محدویت علیه اقلیت‌های مذهبی، مسیحی، یهودی، زردتشیان، اهل سنت، فیلسوفان و صوفیان و همچنین مجتهدان به اجرا گذاشته شد. آنها اعلام کردند در روزهای بارانی و برفی اهل کتاب حق خروج از خانه ندارند، چون زمین را نجس می‌کنند. بازار ظواهر مذهبی داغ و در مقابل هر روز حکومت از محتوا خالی‌تر می‌شد.
با روی کار آمدن شاه سلطان حسین که به شیخ حسین شهرت داشت، قدرت دولت سایه بیشتر گردید. افزایش نفوذ ملاباشی بر سلطان حسین عواقب ناگواری به بار آورد. تعقیب و آزار بازرگانان ارمنی و هندو اقتصاد کشور را متلاشی کرد. با این فشارها زردتشیان را نیز وادار به ترک ایران کردند. خانقاها تخریت و به آتش کشیده شد. فشار بر اهل سنت به‌گونه ای شد که آنها را به قومی بیگانه تبدیل کرد و سراسر مرزهای امپراتوری که از اهل سنت بودند. جدایی طلبی فزونی یافت.. افغان‌ها ، ایرانی‌های شرقی از اهل سنت بودند، که از فشارهای والیان دربار و دولت سایه به ستوه آمده بودند و جهت تظلم‌خواهی به اصفهان آمدند.که نتیجه‌ای در بر نداشت و مجبور به قیام علیه دولت صفوی شدند
با تصمیم دولت سایه دو تن از صاحب منسبان توانمند که همراهی با آنها نداشتند. از میان برداشته شدند. لطفعلیخان داغستانی صدر اعظم سلطان حسین که سعی داشت بحران‌های دولت سلطان حسین را مدیریت کند با توطئه دولت سایه و ملاباشی، حکیم باشی و قورچی باشی (سردار قزلباش) به اتهام توطئه علیه سلطنت و رابط با دشمن  او را کور کردند و از میان برداشته شد و دولت را قبضه کردند؛ اگرچه پس از مدتی دادگاهی با حضور شاه تشکیل و تبرئه شد. فتحعلیخان داغستانی، فرمانده سپاه جنوب که به دولت سایه اعتنایی نداشت قربانی بعدی بود. او حمله اول محمود افغان را در هم شکست، او را به اتهام توطئه علیه سلطنت به بدترین وجه خلع  و سپاه نیرومند او منحل شد. محمود افغان پس از اطلاع از سرنوشت فتحعلیخان عزم خود را برای فتح اصفهان جزم کرد و بدون هیچ مانعی خود را به اصفهان رساند و حکومت صفوی را از میان برداشت.
بسم الله الرحمن الرحیم
«یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط» (المائدة:5).
اوضاع در افغانستان عزیز بسیار مایه نگرانی شده و چشم‌انداز صلح و امنیت در این کشور را به شدت تیره و نومیدکننده ساخته است. مردم ستمدیده و محروم این کشور پس از چند دهه نا آرامی و ستیز، ممکن است بار دیگر در معرض تجربه تلخ حاکمیت کسانی قراربگیرد که در ایجاد وحشت، ناامنی، کشتار و خونریزی در این کشور نقش اصلی داشته‌اند و چهره‌ای زشت از اسلام در جهان به نمایش گذارده‌اند.
چگونه می‌توان بازگشت دوباره جریانی تندرو و افراطی به قدرت را نظاره کرد، که با تفسیری خشن از اسلام و برداشتی گذشته‌گرا و متصلب از شریعت، پیشینه و کارنامه‌ای تاریک در محروم ساختن شهروندان از حقوق و آزادی‌های اساسی و بنیادین داشته و از خشونت، سرکوب و کشتار در دستیابی به اهداف خود هیچ پروایی نداشته است؟
آیا می‌توان نسبت به قدرت یافتن گروهی که با نگاهی فرقه‌گرایانه و تکفیری چونان خوارج، تحمل دیگر مذاهب را ندارد و با پیروان دیگر مذاهب اسلامی به ویژه شیعیان با نهایت خشونت رفتار کرده است، آرام نشست؟ آیا رواست در برابر حاکمیت مجدد این جریان، که بدون هیچ نشانه ای از تغییر در بینش و رفتار گذشته‌اش در پی برقرار ساختن دوره‌ای جدید از وحشت و سرکوب است، سکوت پیشه کرد؟
 هنوز مردم خاطره تلخ و مصیبت‌بار خشونت و سرکوب در دوران حکومت ائتلافی طالبان و القاعده را از یاد نبرده اند. در طول دو دهه گذشته نیز اینان با ایجاد فضای ترور و وحشت، انجام عملیات‌های تروریستی و تحمیل خسارت‌ها و قربانیان زیاد، یادگاری اسفناک برای مردم رنج دیده افغانستان به جای گذاشته‌اند. بمب‌گذاری در مدارس و دانشگاه‌ها و کشتار فاجعه‌آمیز دانش‌آموزان و دانشجویان گوشه‌ای از کارنامه سیاه این جریان است.
بی‌تردید استراتژی توسعه‌طلبانه نیروهای بیگانه با رهبری آمریکا در اشغال این سرزمین و ناکامی دولت در تامین حقوق و نیازهای معیشتی اولیه مردم و فساد گسترده، زمینه‌ساز گسترش نفوذ این جریان و موفقیت آن در تصرف استان‌ها و ایالت‌ها بوده است. دولت‌هایی که زمانی با حمله به این سرزمین، نوید پایان خشونت و برقراری دموکراسی و آزادی می‌دادند، اینک مردم را بی‌پشتیبان گذارده و به اسلام‌گرایان تندرو و افراطی چراغ سبز نشان می‌دهند.
حاکمیت مجدد طالبان نه تنها  نقض حقوق  و آزادی‌های مردم افغانستان را در پی دارد، بلکه آینده صلح و امنیت در منطقه را در معرض خطر قرار می‌دهد. از این رو لازم است همه نهادهای بین‌المللی، همچون سازمان ملل و شورای امنیت، که نسبت به حمایت از صلح، امنیت و اجرای حقوق بشر تعهد و مسئولیت دارند، تمام تدبیر و توان خود را برای جلوگیری از حاکمیت مجدد این جریان بر افغانستان  به کاربرند.
از سازمان کنفرانس اسلامی نیز انتظار می‌رود با تشکیل نشست اضطراری و گرد آوردن همه دولت‌های اسلامی برای حل این مشکل تدبیری عاجل  بیندیشد. جمهوری اسلامی ایران نیز وظیفه دارد در چارچوب منافع ملی و مسئولیت‌های فراملی خود از توان و امکانات خود برای یاری مردم افغانستان بهره ببرد و از تضییع و پایمال شدن حقوق آنان به ویژه شیعیان جلوگیری کند. برای بسیاری این پرسش مطرح است که هزینه کردن آن همه امکانات و شهادت بسیاری از عزیزان ایرانی و افغانی برای جلوگیری از خطر داعش در سوریه با سکوت کنونی در برابر شورش مرگبار اقلیت طالبان برای حکومت بر اکثریت مذاهب و اقوام افغانی و روی کار آمدن حکومت این گروه تروریستی در کنار ایران، چگونه قابل جمع است؟
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم مراتب عمیق نگرانی و همدردی و همراهی خود را  با ملت شریف افغانستان نسبت به حاکمیت مجدد طالبان اعلام می‌کند. همچنین از مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی که با پیام قاطع و دلسوزانه و امیدبخش خود در برابر تضییع حقوق مردم افغانستان واکنش نشان دادند، به طور ویژه سپاس و تقدیر می‌کند. امید است دیگر مراجع معظم تقلید و علمای بزرگوار نیز در این ستمی که بر مردم شریف افغانستان می‌رود و خطری که منطقه را تهدید می‌کند تذکر لازم را به مسئولان بدهند.
           والسلام علی من اتبع الهدی
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
 1400/4/26، 6 ذی الحجه 1422
محمدتقی فاضل‌میبدی
‌‌سعدی در باب نخست گلستان در سیرت پادشاهان می‌آورد: «بر تاج كیخسرو نوشته بود: چه سال‌های فراوان و عمرهای دراز/ كه خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت/ چنانكه دست‌به‌دست آمده است ملك به ما/ به دست‌های دگر همچنین بخواهدرفت.
از دفتر ریاست محترم قوه قضائیه دوست بزرگواری از حقیر خواست تا نگاه و نظرم را درباره تحول در قوه قضائیه ابراز دارم؛ گویا از دوستان دیگری نیز چنین درخواستی صورت گرفته كه كاری نیك و ستودنی است‌. با اینكه در این باب دانشی ندارم و در طول عمرم یك روز را در قوه قضائیه سپری نكرده‌ام و چیزی از قضا، حكم، داوری و فیصله‌دادن خصومت و ختم پرونده نمی‌دانم، جز اینكه روزگاری «كتاب القضا»ی شرح لمعه را نزد مرحوم آیت‌الله سید‌ابوالفضل موسوی‌تبریری خوانده‌ام، با‌این‌حال دریغ آمد كه در پاسخ دوست محترم سخنی نگویم. روشن است كه مشكلات قوه قضائیه یكی، دوتا نیست و باید كارشناسان در این باب، قوه قضائیه را یاری دهند تا گره‌های فروبسته آن را بگشایند؛ اما از دغدغه‌هایی كه سال‌ها ذهن من را مشغول کرده و یك مسئله ملی تلقی می‌شود، روشن‌نبودن وضع حقوقی كسانی است كه سال‌ها در خارج از كشور سرگردان و بلاتكلیف‌اند و برای بازگشت به كشور هراسناك. این افراد یا اوایل انقلاب از كشور خارج شده‌ یا در‌ سال‌های اخیر‌ كه فكر كردند آن سوی دنیا بهشت موعود است، بار مهاجرت بربسته و احتمالا در آن دیار پناهندگی گرفته و الان سرگشته و پریشان‌اند.‌ یا كسانی كه صاحب سرمایه‌ای شده و آمادگی دارند تا سرمایه خود را در كشور خود به كار گیرند‌ اما از لحاظ قانون‌شكنی‌هایی كه گاه صورت می‌گیرد، احساس امنیت نمی‌كنند. ولی دریغ و درد كه غالب این خارج‌نشینان پس از مهاجرت به ممالك فرنگ، سرگردان و سخت در تنگنای معیشت هوای بازگشت به میهن مادری دارند. شهروندانی كه صاحب حق زیستن در آب و خاك خود هستند یا در روزهای آخر عمر آرزو می‌كنند در خاك خود سر برخشت گذارند یا اینكه پدر، مادر‌ یا بستگانی دارند كه آرزوی دیدن آنها را در سر می‌پرورانند. شایسته می‌نماید ریاست محترم قوه قضائیه از كارهای كلیدی خود را استرداد ایرانیانی كه می‌خواهند به میهن خود بازگردند، قرار دهد و زمینه هراس و اضطراب را از بازگشت آنان از میان بردارد و اینها را به حقوق اولیه خود نائل كند. در اوایل دولت آقای دكتر روحانی این مسئله را با آقای علوی، وزیر محترم اطلاعات در میان گذاشتم، استقبال كرد و در ‌مصاحبه‌ای این موضوع را عنوان کرد. با كمال تأسف یكی از روزنامه‌های صبح كه همواره می‌خواهد قطار نظام و ملت و كشور را سبك كند و كشور را با یك صدای واحد اقلیتی كه او می‌پسندد اداره كند، فی‌الفور علیه وزیر وقت موضع گرفت كه گویی می‌خواهد مشتی برانداز مسلح وارد كشور شود.
ما كه از اسلام رحمانی سخن می‌گوییم و برای مردم دنیا می‌خوانیم كه پیامبر(ص) در فتح مكه دشمنان خود را كه دشمنان اسلام بودند، تا حد ابوسفیان بخشید و آنان را پناه داد، چرا چنین بخششی و چنان گذشتی در جمهوری اسلامی صورت نگیرد؟ سعدی چه زیبا می‌گوید: با رعیت صلح كن وز جنگ خصم ایمن نشین‌/ زانكه شاهنشاه عادل را رعیت لشكر است.
یعنی بهترین قوه دفاعی كشور همدلی ملت، یا به تعبیر سعدی «رعیت‌» است. اگر میان ملت و دولت صلحی نیفتد از هیچ جنگ و هجومی نمی‌توان در امان بود. قوه قضائیه از جاهای مهمی است كه می‌تواند میان ملت و حاكمیت همدلی ایجاد كند، كینه‌ها را بشوید، میان مردم و حاكمیت اعتماد بیشتری ایجاد كند‌ و حقوق مردم را‌ كه در اسلام و نهج‌البلاغه ‌بیشترین اصرار بر آن رفته است، احیا کند. امید است نهادهای امنیتی، به هر عنوانی كه هستند‌ نیز سخت نگیرند و ریاست محترم قوه قضائیه را در این امر مهم، یعنی همواركردن راه برای برگشت ایرانیان، مساعدت کنند. حتما جناب حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین آقای اژه‌ای می‌دانند كه خیلی از پرونده‌های سیاسی برای حفظ مصالح كشور قابل‌ عفو و اغماض است. در روایات خوانده‌ایم: (عَفْوُ الْمَلِکِ عِقالُ الْمُلْکِ) (۲۷۹) یعنی «گذشت زمامدار سبب پابرجا‌شدن حکومت است». شاید پاره‌ای از قضاتی كه در دادگاه‌ها بر سر كارند و احكام سنگین صادر می‌كنند و خدای نكرده متهم را تا مرز اعدام می‌برند، اینها احكام اخلاقی اسلام را كمتر از احكام حقوقی آن بدانند. ملت ایران نباید در سال، شاهد اعدام‌‌ یا احكام سنگین زندان باشد. «با دوستان مروت با دشمنان مدارا» شعار ملی و دینی ماست. در آخر، با آوردن بیتی از سعدی حرفم را تمام كنم: «در‌یاب كنون كه نعمتت هست به دست/ كین دولت و ملك می‌رود دست بدست‌».
آیت موسوی تبریزی دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم گفت: عده‌ای می‌خواهند بگویند هرچه از سوی دیگران مطرح شده به درد نمی‌خورد و ما می‌خواهیم یک چیز جدیدی مثلاً واقعیت اسلام را پیاده کنیم.
آیت الله سید حسین موسوی تبریزی در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا، درباره این‌که پس از برگزاری سیزدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری و مشخص شدن رئیس‌جمهور ۴ سال آینده کشور عده‌ای عنوان کردند برای اولین بار است که در کشور دولت اسلامی به وجود می‌آید، گفت: این‌ها را باید از خودشان بپرسید من نمی‌دانم، چنین حرف‌هایی بی‌پایه است و من نباید جواب بدهم. لابد این‌ها خوابی دیده‌اند یا اینکه اسلام را می‌خواهند عوض کنند و حکومت اسلامی جدید و من‌درآوردی درست کنند و بگویند که ما می‌خواهیم آن را اجرایی کنیم.
وی خاطرنشان کرد: البته من هم معتقد هستم آن حکومت اسلامی که امام و شهدا دنبالش بودند که حتی  ممکن است در قانون اساسی اولیه اشکالاتی باشد اما تاسیس شد، بسیار بسیار قوی‌تر از حرف‌هاییی بود که این روزها زده می‌شود.
دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: متاسفانه ما به آن نهایت ایده آل قانون اساسی، مرام  و فرمایشات حضرت امام و شهدا  نرسیده‌ایم، حالا اگر کسانی که این مطالب را عنوان می‌کنند منظورشان این باشد که می‌خواهیم به آن کمال برسیم این مطلب دیگری است، اما این که تا حالا اسلامی نبوده است، این را کسانی لابد مطرح می‌کنند که از اسلام یک توقعات دیگری داشته‌اند که تا این لحظه نرسیده‌اند حال می‌تواند توقع مادی یا الاهی باشد، من نمی‌دانم، اما برداشت از حرف این‌ها این است که تا امروز اسلام به درستی عمل نشده است و اسلامی نبوده است.  وی در پاسخ به سوالی مبنی بر این روزها صداوسیما برنامه‌هایی را می‌سازد که در آن‌ها مطرح می‌کنند روسای جمهور گذشته به دردنخور بوده‌اند این رفتارها را چگونه می‌توان ارزیابی کرد، اظهار داشت: این کارها را گروه‌های سیاسی که در صدا و سیما هم حاکم هستند انجام می‌دهند در این رفتارها رقابت‌های سیاسی حاکم است.
موسوی تبریزی ادامه داد: این‌ عده می‌خواهند برای آیندگان بگویند هرچه دیگران چه به عنوان اصلاحطلب و غیر اصلاح‌طلب مطرح کرده‌اند از آنها گذشته است و به درد نمی‌خورد و ما می‌خواهیم یک چیز جدیدی مثلاً واقعیت اسلام را پیاده کنیم؛ که ممکن است از این حرف‌ها زده باشند. وی خاطرنشان کرد: البته این‌ها  به خاطر گرفتن حاکمیت یکدست که امسال در انتخابات یک مقداری از آن را به دست آورده‌اند، است. حال  ممکن است از این حرف‌ها زده باشند اما نمی‌شود روی این حرف‌ها حساب کرد که واقعیت دارد، این حرف‌ها مسائلی نیست که جواب بدهیم چرا یک  یک خواب و خیال است.
 
رضا احمدی
در سال۱۹۱۷ میلادی انقلابی‌های چپ‌گرا، به رهبری ولادیمیر لنین کودتای بدون خونریزی را علیه دولت موقت دوما انجام دادند و دولت شوراها را تشکیل دادند. پس از انقلاب اکتبر، جنگ داخلی درگرفت و ارتش سرخ در جهت آرمان‌های جامعه بی طبقه سوسیالیستی می‌جنگید. با پیروزی ارتش سرخ در جنگ‌های داخلی، اتحاد جماهیر شوروی تاسیس شد. انقلاب اکتبر و ظهور کمونیسم به‌ عنوان یک نظام سیاسی تأثیرگذار داعیه‌دار نجات طبقه کارگر، زحمتکشان و خلق‌های تحت ستم بود. این نظام  بهشت سوسیالیسم، و جامعه بی‌طبقه را برای همه کارگران و زحمت کشان جهان بشارت می‌داد و به یک رقیب جدی برای آمریکا و اروپا به حساب آمد.
ایدئولوژی و سیاست
در رژیم شوروی، ایدئولوژی با دستگاه دولتی و حزبی آمیخته شد. این امتزاج ایدئولوژی و دولت موجب شد تا همه نگاه‌ها و تحلیل‌ها از پس عینک ایدئولوژی نگریسته شود. این شیوه حکمرانی موجب شد بخش‌هایی از واقعیت‌ها نادیده گرفته شود. شیفتگی ایدئولوژیک، همراه با تعصبات مکتبی و حس مطیع بودن موجب شد تا همه چیز به سفید و سیاه، خوب و بد، خودی و غیر خودی تفکیک شود. در این فرآیند رنگ‌های دیگر دیده نمی‌شد . سیاه و سفیدگرایی موجب شد نسلی ذهن‌گرا و خیالاتی و متوهم، مطیع و بی‌خرد تربیت شود. در میدان مدیریت و اجرا همان دوئیت گرایی را مبنای تصمیم گیری و مدیریت قرار ‌دهند . به‌ جای اینکه تصمیم‌ها براساس علم و خرد، منافع ملی و اخلاق، گرفته شود، تابع پیش‌فرض‌های ذهنی سست و متوهمانه بود که آثار وخیمی برای کشور و ملت در پی داشت.
ایدئولوژی اهرمی بود در دست رهبران حزبی که  دارای قدرت مطلقه و غیر پاسخگو بودند. آنها از مردم  فرمان‌برداری و اطاعت بی چون و چرا می‌خواستند. پست‌ها براساس وفاداری به حزب و رهبران آن بین اعضای حزب کمونیست تقسیم می‌شد. آموزه‌های حزبی، طرفدارن متعصبی تربیت می‌کرد که  به‌دنبال وعده‌های خیالیِ ساخت جامعه آرمانی بودند.
دستگاه تبلیغاتی حزب کمونیست که همه ابزارهای تبلیغاتی و رسانه ای را در انحصار خود داشت، با ساختن دشمن خیالی در سیاست خارجی و داخلی، اذهان مردم را به این سوی سوق می‌داد ، در این راستا سیاست «دشمنِ محور»، که هر کس با ما نیست پس دشمن ماست. خط مشی سیاست خارجی و داخلی را تدوین کرده بودند. سیاست دشمن ستیزی هزینه‌های کمرشکنی را بر بودجه کشور تحمیل می‌کرد. سرمایه گذاری‌های برون مرزی بر روی نیروهای متحد موجب شده بود که از بودجه‌های رفاهی و سرمایه گذاری های زیز بنایی کاسته شود و رفاه و پیشرفت در کشور محدودتر گردد.
در نتیجه سیاستگذاری‌های ایدئولوژیک شوروی فقر عمومی و یأس و ناامیدی در جوانان و همچنین بزهکاری‌های اجتماعی و... افزایش یافت. هرگونه اعتراض با استناد به آئین‌نامه حزبی به عنوان مخالفت با آرمان‌های خلق،  به شدت سرکوب می‌گردید. این سیاست‌ها در عقب ماندگی تکنولوژیکی و توسعه زیر ساخت‌ها و رفاه عمومی خود را نشان می‌داد.
دیپلماسیِ مکتبی
براساس سیاست‌های ایدئولوژیکی و حزبی، دولت شوروی موظف بود که به جنبش‌های کمونیستی و رفقای ایدئولوژیک و خلق‌هایی که با امپریالسیم در نبرد بودند، کمک های مالی و نظامی کند. رو‌یکردِ ایدئولوژی‌محور در سیاست خارجی موجب‌شد که بسیاری از واقعیتِ‌ها و همچنین تحولاتِ بین‌المللی، قربانی نگاه دشمن محور و ایدئولوژیک شود. پیشوایانِ کمونیست در پی اتحاد با رنجبران و زحمتکشان جهان بودند. شوروی به دنبال یافتن متحدانِ جدید در کشورهای عقب‌مانده چون: کوبا، شیلی، یمن، افغانستان، اتیوپی و ...بودند و با دخالت‌های نظامی هزینه‌های بسیار هنگفت را برای نیروهای متحد خود صرف می‌کردند که این هزینه های مالی کمرشکن بر سیستم اقتصادِ شوروی آسیب‌های فراوانی وارد می‌کرد. هزینه‌های نیروهای نیابتی در کشورهای دیگر که رکنی از سیاست خارجیِ شوروی بود کشور را زمین‌گیر کرده بود. براساس دپیلماسی مکتبی حزب کمونیست ، وظیفه خود می‌دانست که با این کشورها هم پیمان شود و هزینه آنها را تأمین نمایند.
دولت‌ مکتبی شوروی به دولتی تمامیت‌خواه بدل شده بود  و بنیان‌های اقتصادی، نظامی، فرهنگی و عقیدتی و نیز کلیه امورِ خرد و کلانِ را که مربوط به سیاستِ بود، در اختیار گرفت. این رژیم نه تنها در امورِ سیاسی بلکه در تمامی جنبه‌های زندگیِ فردی و اجتماعی مردم شوروی دخالت می‌کرد، تا جامعه را در مقابل تغییر حفظ کنند. ولی علی‌رغم به‌کارگیریِ مجموعه‌ای از تدبیر، تنظیم، تدارک، مداخله‌ و مهندسی‌کردنِ افکار، رسانه‌ها، سلیقه‌ها و فرهنگ جامعه؛ نتوانستند  بیش از هفتاد سال جامعه را در جا نگه‌دارند. رهبران حزب کمونیست بشارت  فرو پاشی غرب و نظام سرمایه داری را می‌دادند؛ ولی نظام شوروی سریعتر فرو پاشید.
اگر در نظام شوروی آزادی و دموکراسی وجود می‌داشت و درکنار عدالتِ نسبی، آزادی را نیز می‌پذیرفت، همانند سیستم سرمایه‌داری، قادر به اصلاح خود بود و می‌توانست بحران‌ها و کمبودها را شناخته، به رفع آن‌ها بپردازد و سوسیال‌دموکراسی را ارتقا دهد. میدانیم که عدالت بدون آزادی نمی‌تواند دوام بیاورد  و خود عامل فساد می‌شود. نفی آزادی، به‌عنوانِ حق انسان، خود منافی عدالت می شود. سرانجام دولت کمونیستی شوروی که نتوانست بحران‌های مختلف جامعه را مدیریت نماید، در سال1991 میلادی فرو پاشید.
صفحه1 از157
بازگشت به بالا