داوود فیرحی استاد دانشگاه تهران گفت: جامعه ای که دچار ظلم ساختاری شد و مصلحان در آن جامعه، صدایشان، خفه شد، آن جامعه به صورت اتوماتیک در چرخه ویرانی افتاده و در حرکت است و هیچ کسی، ترمزی برای آن نمی تواند داشته باشد.
حجت الاسلام والمسلمین داوود فیرحی در موسسه فرهنگی و مذهبی دارالزهرا اظهار داشت: اساسا در جوامع، بخشی از تحولات به حاکمان باز می گردد، درواقع رابطه جامعه و دولت یک پرسش پایدار دولت پژوهی در تمام جوامع است به همین دلیل وقتی از رویدادی مانند عاشورا صحبت می کنیم درواقع از زمینه هایی صحبت می کنیم که در دیالکتیک یا تعامل بین دولت و جامعه رخ داده و از درون تضاد نیروها، این عاشورا به وجود آمده است درواقع عاشورا نشان خشم متقابل جامعه و دولت است.
او افزود: در جوامعی که دولت از جامعه جدا شده و استقلال می یابد دچار یک بیماری خودایمنی شده و با خود جامعه درگیر می شود که نتیجه آن زندانی، قربانی و کشتارهای متفاوت است که زمان و مکان ندارد.
این استاد حوزه ادامه داد: هرگاه جامعه ای در شرایطی آنومیک قرار گرفت و دولت و ملت یا جامعه و دولت یا حکومت و مردم یک گسلی ایجاد کردند، این گسل سرانجام به تضاد ختم خواهد شد و در قالب شورش ها و سرکوب ها خود را نشان خواهد داد و نتیجه این بحث هم تنشها و هجومهایی است که به رهبران اجتماعی وارد می شود.
او مقدمه دوم سخنان خود را به ماهیت دولت در جهان اسلام اختصاص داد و افزود: دولت صدر اسلام به نوعی یک دولت رانتی است، رانت مبتنی بر غنیمت به این معنی که پول زیادی دست دولت است و بنابراین همه چیز سرنوشت جامعه وارد کف باکفایت یا بی کفایت دولتمردان می شود و به همین دلیل در چنین جامعه ای ما شاهد یکه تازی دولت هستیم، دولتها در چنین جامعه ای تمامت خواه می شوند و سرنوشت کلیت جامعه را در دست می گیرند، نه تنها قدرت اقتصادی دستشان است، یعنی به جای اینکه سیاست منطق اقتصاد پیدا کند، اقتصاد منطق سیاست پیدا می کند و دولت با پولی که دستش هست، دین، فرهنگ و نظام آموزش و پرورش، افکار عمومی و رسانه ها را کنترل می کند و در چنین شرایطی یکی اختناق برای آزادیخواهان و فرصت طلبی برای فرصت طلبان رخ می دهد و لذا جامعه را به دو بخش معترضان و بهره مندان از وضعیت موجود تقسیم می کند.
فیرحی به تاریخچه جامعه اسلامی و رابطه جامعه و دولت از ۴۰ سال قبل از هجرت تا سال۶۰ هجرت اشاره کرد و ابراز داشت: با نگاهی به جامعه عرب قبل از اسلام، مشاهده می کنیم که هنوز دولت به معنای علمی امروز آن شکل نگرفته است و انچه وجود دارد دولت- شهر، ادامه سنت یونانی – رومی است که از طریق شام به مکه سرازیر شده و در حال ورود به مدینه هم هست.
او ادامه داد: از درون این سنت تاریخی ما دو الگوی کوچک حکمرانی مکه با سنت اشرافی و الگوی مدینه با سنت شورایی روبرو هستیم؛ وقتی پیامبر اسلام وارد مدینه می شود، سنت مدنی را انتخاب می کند و حکومت را به سمت سلسله قراردادها کشانده و یک رگه شورایی به حکومت می دهد اما از بعد از پیامبر کم کم شاهد ادغام سنت مدینه با مکه و به تدریج غلبه سنت مکه بر تمدن اسلامی هستیم.
استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: ابن خلدون در مقدمه خود می گوید: «اگر مناقشه بین بنی هاشم و بنی امیه شکل بگیرد چون پتانسیل قدرت بنی امیه بالاست، سرانجام، بنی امیه، قدرت را خواهد برد». یعنی خلافت، ظاهر مبتنی بر بیعت پیدا می کند اما باطنی در درون اشرافیت در حال ساخت است و به تدریج ابن خلدون توضیح می دهد که چنین خلافتی در سه مرحله قابل انتقال به سلطنت است. ابتدا کمی دموکراتیک است، سپس ظاهر دموکراتیک پیدا می کند و سرانجام بعد از ۴۰ سال به شدت و سرعت به سلطنت می غلتد و عناصر خود را نشان می دهد.
او در ادامه اینگونه توضیح داد: وقتی معاویه بعد از صلح با امام حسن(ع) به بهانه حج وارد مدینه می شود، آگاهان اینگونه به او خطاب می کنند که«السلام علیک ایها الملک»؛ وقتی اعتراض می کند که چرا نمی گوئید خلیفه؟، به او پاسخ می دهند که خلیفه آنی است که ما او را برگزینیم اما تو بزور شمشیر بر ما نشسته ای.
فیرحی با بیان اینکه در تاریخ یک گزاره یا اتفاق سیاسی زمان می برد تا از تخمه و هسته خود خارج و بزرگ شده و نتایج خود را نشان دهد، یادآور شد: تصمیم سقیفه باید ۶۰ سال خود را پیش ببرد تا خود را به عبدالملک مروان برساند یا ۵۰ سال زمان می خواهد تا خود را به یزید بن معاویه برساند و عناصر خود را نشان دهد.
او تصریح کرد: نباید حسین بن علی(ع) را تنها دید بلکه همه کسانی که چشم به دهان اباعبدالله دوختند انتظار عکس العمل دارند و این را موج ساختاری می گویند که در جامعه در حال پدیدارشدن است.
استاد حوزه علمیه قم ابراز داشت: صدر اسلام درواقع حکومت مبتنی بر کمکهای داوطلبانه شهروندان است و دولت وابسته به مردم است، آخرین بیت المالی که پیامبر توزیع کرد حدود ۸۰ هزار دینار بود که خیلی در مدینه مهم نبود بنابراین دولت پولی نداشت و متکی بر مردم بود بنابراین هرلحظه نیازمند بیعت با مردم بود.
او با اشاره به دوران خلافت خلیفه دوم گفت: سال ۱۵ هجرت برای تاریخ ایران و شام سال مهمی است چون در این دوره، قادسیه در حال شکل گیری است و به پایانش می رسد و امپراطوری ثروتمند ایران و بلافاصله روم در هم می شکند و تمام ثروت آن وارد مدینه می شود و به این ترتیب سیستمی با توجه به ورود این ثروت به خزانه دولت، پدیده ای به نام رانت وارد مدینه می شود.
فیرحی ادامه داد: تا سال ۱۳ هجرت، اگر غنیمتی هم بود به صورت مساوی تقسیم می شد، نویسنده ای به نام الکان دهلوی در کتاب حیات الصحابه توضیح دقیقی از این دگردیسی و تحولات داده است و می گوید وقتی خلیفه اول می خواست بیت المال را تقسیم کند می گفت برای من مجاهد و غیر مجاهد تفاوتی ندارد، فضل و امتیاز و ثواب آنها نزد خداوند است، این پول برای شکم آنهاست، فرقی ندارد مجاهد باشد یا قائد.
او بیان داشت: خلیفه دوم در سال ۱۵ هجرت فرمولی را برای توزیع غنائم تعریف کرد که این فرمول تا آخر بنی امیه باقی بود و آغاز فساد دولت اسلامی بود، فرمول از این قرار بود که سهم هر شهروند یا مسلمان مساوی با میزان نزدیکی نسبی به پیامبر ضرب در سبقت در اسلام.
استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: عمر خلیفه دوم مساله را فهمیده بود و بنابراین گفت عرب حق تبدیل ثروت به سرمایه را ندارید اما می توانید از ثروت استفاده کنید جالب اینکه فرزندان اینها به فساد افتادند. در مقابل، خلیفه سوم، خصوصی سازی را آغاز کرد و سکه را تبدیل به زمین های زراعی کرد و تمام انفال کم کم به صحابه فروخته شد.
او ادامه داد: در این شرایط گسست ساختاری بین دولت و جامعه به وجود می آید و دولت به شدت امنیتی می شود و تلاش می کند خود را حفظ کند و برای حفظ خود ازهیچ اقدام خشنی پرهیز نمی کند اما اگر حاکمانش زیرک باشند، این بغض زمانی هم تداوم دارد.
فیرحی ابراز داشت: در این شرایط از لحاظ روانشناسی اجتماعی، در مدینه و مکه و جاهای دیگر، یک دوگانگی دوگانه شکل گرفت، دوگانه اول، دوگانه اجتماعی است یعنی مردم مدینه و مکه و شام غرق ثروت هستند و جاهای دیگر دارد تبدیل به جوامع فرسوده می شود و نوعی احساس پوچی و نهییزم شکل می گیرد.
استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه اصلاح مقابل فساد است، فساد را ظلم ساختاری دانست و گفت: اینگونه نیست که زید به عمرو ظلم کند بلکه سیستم به طور سیستماتیک تولید ظلم می کند والا اینکه یکی در گوش دیگری بزند همیشه هست حتی در زمان مهدی(ع) است آنچه که مهم است، فساد سیستماتیک است.
او تصریح کرد: جامعه ای که دچار ظلم ساختاری شد و مصلحان در آن جامعه، صدایشان، خفه شد، آن جامعه به صورت اتوماتیک در چرخه ویرانی افتاده و در حرکت است و هیچ کسی، ترمزی برای آن نمی تواند داشته باشد. امام حسین می بیند که جامعه در این شیب قرار گرفته است و لذا تلاشهایی را مایوسانه آغاز می کند.
بسمه تعالی
السلام علیک یا اباعبدالله
به مناسب ایام سوگواری دهه اول ماه محرم الحرام مراسم سخنرانی و عزاداری به مدت چهار شب از دوشنبه ۲۶ شهریور از ساعت ۲۰ و ۳۰ دقیقه در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم به آدرسی صفائیه کوچه ۳۹ پلاک ۳۹ برگزار می گردد.. 
سخنرانان:
شب اول: حضرت حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید علی میرموسوی
شب دوم: حضرت حجت الاسلام و المسلمین دکتر محسن رهامی
شب سوم: حضرت حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدصادق کاملان
شب چهارم: حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای محمدتقی فاضلی میبدی
فاضل میبدی: افراد مفسد در نگاه امام حسین(ع) سوءاستفاده‌کنندگان از قدرت هستند.
شیمامفیدی‌راد: «مبارزه‌ی امام حسین(ع) برای این است که رهبری اسلام در شکل انحرافی خود قرار گرفت و فساد اداری، حکومت فامیلی و فساد مالی یعنی اختلاس در ثروت عمومی ایجاد شده بود.» حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی که بحث مبارزه با فساد را در نگاه و عملکرد امام حسین(ع) بررسی کرده است، این جملات را می‌گوید. این عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم همچنین معتقد است که بزرگترین فساد، سوءاستفاده از ثروت عمومی است.
نخستین خروجی حکومت فامیلی، سوءاستفاده از ثروت عمومی است
حضرت علی(ع) حکومت فامیلی را بر هم زد و شایسته‌سالاری را برقرار کرد
هدف امام حسین(ع) مبارزه با فساد اداری و مالی و حکومت فامیلی بود
افراد مفسد در نگاه امام حسین(ع) سوءاستفاده‌کنندگان از قدرت هستند
آن‌چه اسلام را در جامعه خراب می‌کند، این است که افراد نالایق، متصدی کار شوند
اگر ثروت عمومی به ثروت خصوصی تبدیل شود، عدالتی در کار نیست
مبارزه‌ی امام حسین(ع) به دلیل بدعت‌هایی بود که عمدتاً در زمان خلیفه‌ی سوم شروع شد
اگر افراد نالایق سر کار قرار بگیرند، جامعه به جاهلیت باز خواهد گشت
شیوه‌ی امام حسین(ع) برای مبارزه با فساد، مبارزه منفی، هجرت و تلاش برقراری حکومت اسلامی بود
استفاده از عبارات انقلاب امام حسین و قیام امام حسین را چندان قبول ندارم
امام حسین(ع) در برابر بدعت‌های ایجادشده، مقاومت و ایستادگی کرد
سیره‌ی امام حسین(ع) مقاومت بود
جامعه باید نسبت به مسایل حکومتی و سیاسی آگاه باشندمتن کامل گفت‌وگوی شفقنا با حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی را بخوانید:
*نام امام حسین(ع) با عاشورا گره خورده است و اغلب صحبت‌ها از ایشان، پیوندی با محرم و کربلا دارد؛ می‌خواهم به قبل از آن و به اندیشه‌ی امام(ع) برگردیم که زمینه‌ساز این روز شد. بسیاری از کارشناسان هدف امام حسین از عملکردی که در مقابل یزید داشت را مبارزه با فساد می‌دانند؛ براساس این عملکرد، فساد و مبارزه با فساد چه تعریفی در منظومه‌ی فکری امام حسین(ع) داشت؟
فاضل میبدی: در ابتدا باید تعریف کنیم که فساد چیست؛ فساد، انواع و اقسامی دارد که همگی سر از یک جا در می‌آورد. گاهی فساد، سیاسی است، گاهی اقتصادی و گاهی اجتماعی و فرهنگی و … است. برای بررسی این که چرا این جریان ایجاد شد و بنی‌امیه چه و کجا بودند و چرا با امام حسین جنگیدند و چرا امام حسین(ع) در برابر آن‌ها ایستادگی کرد و تسلیم نشد، باید نگاهی تاریخی به جریان عاشورا و تصمیم امام حسین(ع) داشته باشیم.
حکومت فامیلی از بدعت‌هایی بود که در زمان خلیفه‌ی سوم شکل گرفت
نخستین خروجی حکومت فامیلی، سوءاستفاده از ثروت عمومی است
در زمان خلیفه‌ی سوم چند بدعت در اسلام به نام خلیفه‌ی مسلمین یا در خلافت اسلامی شکل گرفت؛ یکی از آن‌ها مساله‌ی حکومت فامیلی بود. امامت موروثی بحث دیگری است اما در اسلام، حکومت فامیلی و حکومت موروثی نداشتیم. اولین کاری که عثمان، خلیفه‌ی سوم کرد، این بود که تمام اقوام خود را به چرخه‌ی حکومت برگرداند؛ بیشتر اقوام وی نیز از طایفه‌ی بنی‌امیه بودند. حکم بن ابی العاص، پسر وی مَروان بن حکم، مغیره بن شعبه و بسیاری دیگر از جمله این افراد بودند که به عنوان اقوام عثمان، مسوولیت‌هایی را به عهده گرفتند. برای مثال حکم بن ابی العاص که عثمان، وی را به چرخه‌ی حکومت آورد، عموی عثمان بود و فردی بود که پیامبر(ص) به دلیل خطاهایش او را تبعید کرده بود. مروان پسر همین فرد نیز داماد عثمان شد و موارد دیگری که حکومت‌ فامیلی را در زمان عثمان ساخت. نخستین خروجی حکومت فامیلی نیز سوءاستفاده از ثروت عمومی است. بر این اساس بدعت یا بلیه‌ی بعدی که در تاریخ اسلام شکل گرفت، مساله‌ی سوءاستفاده از بیت‌المال در زمان خلیفه‌ی سوم بود.
حضرت علی(ع) حکومت فامیلی را بر هم زد و شایسته‌سالاری را برقرار کرد
فامیلی شدن حکومت موجب می‌شود، اموال بین عده‌ی خاصی، دست به دست بگردد و اقوامی که حاکم هستند، سعی دارند که این اموال را تصاحب کنند. براین اساس زمانی که علی(ع) روی کار می‌آید، دو مبارزه‌ی مهم را آغاز می‌کند. مبارزاتی که برای عده‌ای قابل تحمل نبود. در ابتدا این حکومت فامیلی را بر هم می‌زند یعنی امثال مروان بن حکم و افراد دیگری که به عنوان اقوام  عثمان، فرماندار کوفه، فرماندار بصره و موقعیت‌های دیگر را به دست آورده بودند، برداشت و به قول امروزی‌ها شایسته‌سالاری را در حکومت شکل داد. برای مثال محمد بن ابی بکر که انتخاب شایسته‌ای بود، به عنوان فرماندار مصر معرفی کرد یا افراد مناسب دیگری را نیز برای موقعیت‌هایی دیگر انتخاب کرد. مبارزه‌ی دومی که امام علی(ع) آغاز کرد، این بود که بعد از بر هم زدن حکومت فامیلی، اعلام کرد که بیت‌المال که در این حکومت فامیلی از آن سوءاستفاده شده است را هر کجا رفته باشد، برمی‌گرداند و بین مردم تقسیم می‌کند.
انجام این دو مبارزه در زمان حکومت امام علی(ع) برای عده‌ای قابل تحمل نبود. عده‌ای مثل طلحه و زبیر نزد امام رفتند و گفتند یا علی، ما کنار تو هستیم، با تو بیعت می‌کنیم به شرط این که اموال ما را پس نگیرید و آبروی ما را نریزید. حضرت فرمود که به هیچ وجه؛ «الحق القدیم لا یبطله شیء» یعنی اگر پنجاه سال قبل هم کسی ثروتی بی‌جا تصاحب کرده باشد، من آن را برمی‌گردانم. لَرَدَدْتُهُ  الی بیت‌المال؛ به بیت المال برمی‌گردانیم ولو آن ثروت، کابین خانم‌های شما شده باشد. از اینجا این کینه‌ی بنی امیه کاشته شد و از بین نرفت. سردمدار این جریان طرفداری از حکومت فامیلی هم معاویه بود که در شام استقرار داشت. مردم شام هم نه سیره‌ی پیامبر را درست دیده بودند، نه حدیث پیامبر را درست شنیده بودند و نه قرآن را درست می‌شناختند. خلیفه‌ی دوم از خاندان بنی‌امیه فردی را به عنوان فرماندار شامات، حوزه‌ی بسیار مهم و بزرگ قرار داده است. این مردم نیز هر چه اسلام یاد گرفته‌اند، از معاویه و آخوندهای درباری معاویه بوده است. یکی از اقدامات معاویه این بود که تعدادی ملا، مداح‌ و آخوند را استخدام کرد و به آن‌ها پول داد که اصل سخنان پیامبر را تحریف کنند تا مردم هر چه حکومت می‌خواهد بشنوند و نه هرچه در متن اسلام وجود داشته است. تحریف دین اسلام در حوزه‌ی شامات توسط افرادی مثل کعب‌الاحبار رخ داد که در اطراف معاویه بودند و دین را خراب کردند.
هدف امام حسین(ع) مبارزه با فساد اداری و مالی و حکومت فامیلی بود
پس از شهادت حضرت علی(ع) و در زمانی که امام حسن(ع) تن به صلح داد، معاویه باز آن حکومت فامیلی را برگرداند. وی پسرش یزید را به عنوان ولیعهد خود سر کار گذاشت. در نتیجه‌ی این اقدام معاویه، همان فساد اداری و فساد مالی بازگشت. مبارزه‌ی امام حسین(ع) نه برای این است که بگوید شما نماز را خراب کردید، روزه را خراب کردید، حجاب زنان را خراب کردید، بلکه برای این است که رهبری اسلام در شکل انحرافی خود قرار گرفت و فساد اداری، حکومت فامیلی و فساد مالی یعنی اختلاس در ثروت عمومی ایجاد شده بود. بر این اساس است که امام حسین(ع) فرمود که می‌خواهد در شهرهای اسلامی، اصلاح ایجاد کند و معالم دین را برگرداند. امام با این کار می‌خواهد فساد را از بین ببرد. این فساد چه زمانی از بین می‌رود؟ زمانی که پرچم‌های حقیقی دین برگردد و اصلاحاتی در برابر این بدعت‌ها صورت بگیرد که مردم با دین واقعی آشنا شوند و تن به این ذلت و حکومت امویان ندهند.
*در دیدگاه امام حسین(ع) که به دنبال از بین بردن فساد بودند، اشخاص مفسد چه کسانی هستند و برچه اساس شناخته می‌شوند؟
افراد مفسد در نگاه امام حسین(ع) سوءاستفاده‌کنندگان از قدرت هستند
آن‌چه اسلام را در جامعه خراب می‌کند، این است که افراد نالایق، متصدی کار شوند
اگر ثروت عمومی به ثروت خصوصی تبدیل شود، عدالتی در کار نیست
فاضل میبدی: در نگاه امام حسین(ع) افراد مفسد یعنی افرادی که سوار بر قدرت شدند و در حال سوءاستفاده از قدرت خود هستند. برای مثال مروان بن حکم، عبدالرحمن بن عوف، حارث بن حکم از این افراد در نگاه امام حسین هستند. آل معید نیز به همین صورت؛ این گروه در زمان جاهلیت طرفدار حکومت جاهلی بودند و در برابر پیامبر ایستاده بودند. امروز که برگشته‌اند، سوار بر قدرت شده‌اند. علی (ع) در بیانات خود دارد که با برگشتن این گروه چه فسادی اتفاق افتاد. حضرت علی(ع) فرمود که «قام معه بنو ابیه یخضمون مال الله». این سخن حضرت اشاره دارد به این که عده‌ای با خلیفه‌ی سوم روی کار آمدند و این ثروت عمومی را بلعیدند مثل این که شتر علف را در بهار می‌بلعد. این تشبیه حضرت علی (ع)است. بزرگترین فساد، سوءاستفاده از ثروت عمومی است. در این نگاه، مراد از فساد این نیست که مردم از دین برگشتند، عقیده‌هایشان فاسد شده است، به قول امروزی‌ها کنسرت گذاشتند و کمی بدحجاب شدند، اصلاً فساد، این موارد نیست. آن‌چه اسلام را در جامعه خراب می‌کند، این است که افراد نالایق، متصدی کاری شوند که شایستگی آن را ندارند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، ثروت عمومی که متعلق به همه‌ی مردم است، در مسیری قرار می‌گیرد که عامه‌ی مردم فقیر و بی‌بهره از بیت‌المال خواهند شد و عده‌ای خاص الی ماشاالله صاحب ثروت می‌شوند. برای مثال ثروت‌هایی که در زمان خلیفه‌ی سوم از آفریقا می‌آمد، بسیار زیاد بود و در آنجا بیشتر به نام حکم بن ابی العاص یا پسرش مَروان بن حکم شد. همین موضوعات منجر به اعتراض ابن عباس و ابوذر غفاری می‌شد؛ اعتراض ابن عباس و ابوذر غفاری در برابر خلیفه سر این نبود که چرا فردی نماز نخوانده یا حج نرفته یا امثال آن بلکه اعتراض این بود که شما چرا این ثروت‌های عمومی را بین  افراد خاص خودتان جمع کرده‌اید. ابوذر تبعید شد. مبارزات ابوذر و حُجر بن عَدی و عمرو بن الحمق و … با خلیفه به این دلیل بود که چرا ثروت‌های عمومی در حال از بین رفتن است. برای این که اسلام دین عدالت است؛ «لیقوم الناس بالقسط» و عمده‌ی عدالت در جامعه است. اولین جایی هم که عدالت، خود را در جامعه نشان می‌دهد، ثروت عمومی است. اگر ثروت عمومی به ثروت خصوصی تبدیل شود، عدالتی در کار نیست. عدالت که نباشد نیز دیگر هدف انبیا و «لیقوم الناس بالقسط» در کار نیست.
مبارزه‌ی امام حسین(ع) به دلیل بدعت‌هایی بود که عمدتاً در زمان خلیفه‌ی سوم شروع شد
اگر افراد نالایق سر کار قرار بگیرند، جامعه به جاهلیت باز خواهد گشت
اگر بخواهیم در دو جمله خلاصه کنیم؛ مبارزه‌ی امام حسین(ع) به دلیل بدعت‌ها و  تحریف‌هایی بود که عمدتاً در زمان خلیفه‌ی سوم شروع شده بود و پدرش علی(ع) نیز به دلیل آن شهید شد. برادرش امام حسن(ع) نیز به همان دلیل شهید شد. مبارزه‌ی آن‌ها به این دلیل بود که به حاکمان بگویند اگر به دنبال اسلام و حکومت اسلامی هستند، باید دو کار انجام شود: یک؛ با توزیع درست ثروت‌های عمومی، عدالت به جامعه برگردد. دو؛ افراد لایق و شایسته باید مسوولیت کار را به عهده بگیرند، تا این ثروت‌ها  به درستی توزیع شود و از بین نرود. اگر افراد نالایق سر کار قرار بگیرند، جامعه نیز به سمت جاهلیت باز خواهد گشت. بر این اساس علی(ع) در روزهای اول خلافت اعلام کرد که مردم! جامعه‌ی شما به جامعه‌ی جاهلیت برگشته است  مثل زمانی که پیامبر مبعوث شد. روز عاشورا که به امام حسین(ع) بیعت کن و صلح کن و تسلیم شو؛ جمله‌ی مهمی در جواب آن‌ها گفت که «فقد ملئت بطونکم من الحرام» یعنی شکم‌های شما از حرام پر شده است. به این معنا که آن‌قدر از ثروت بیت‌المال در شکم آن‌ها رفته است که دیگر اصلاح‌پذیر نیستند.
*شیوه‌ی امام حسین(ع) برای مبارزه با فساد چه گام‌هایی داشت و چرا این مسیر را انتخاب کرد ؟
شیوه‌ی امام حسین(ع) برای مبارزه با فساد، مبارزه منفی، هجرت و تلاش برقراری حکومت اسلامی بود
فاضل میبدی: شیوه‌ی اول، مبارزه منفی بود یعنی زیر بار حکومت یزید نرفت. کسی که با حکومت بیعت نکند یعنی آن حکومت را قبول ندارد. شیوه‌ی دوم، هجرت بود که حضرت از مدینه به سمت مکه رفت. شیوه‌ی سوم نیز مبارزه برای برقراری حکومت اسلامی بود؛ مردم کوفه ایشان را دعوت کردند که بیایند و ایشان به خاطر دعوت مردم کوفه به آن سمت رفت تا حکومت اسلامی را برقرار کند. وقتی مردم کوفه را بی‌وفا دید و قسمت کربلا نزدیک کوفه، راه را بر مسیرش بستند. شیوه‌ی آخر ایشان نیز مقاومت و ایستادگی بود.
استفاده از عبارات انقلاب امام حسین و قیام امام حسین را چندان قبول ندارم
امام حسین(ع) در برابر بدعت‌های ایجادشده، مقاومت و ایستادگی کرد
سیره‌ی امام حسین(ع) مقاومت بود
استفاده از عبارات انقلاب امام حسین و قیام امام حسین را چندان قبول ندارم؛ درست‌تر آن است که گفته شود «مقاومت امام حسین». امام حسین(ع) در برابر بدعت‌های ایجادشده و دعوت‌های کاذبی که از او می‌شد، مقاومت و ایستادگی کرد. قیام و انقلابی در کار نبود. سیره‌ی ایشان، مقاومت بود؛ در برابر این که ایشان تسلیم ظلم و زور نشود.
*امام حسین(ع) در بحث مبارزه با فساد، چه تکلیفی را بر دوش مردم می‌گذارد؟
فاضل میبدی: قبل از تکلیف، تنبه و بیداری را ایجاد می‌کند که ای جامعه‌ی بشری مواظب باشید متصدیان شما و صاحب‌منصبان شما انسان‌های لایقی باشند. این اولین تنبهی است که به ما می‌دهد. دوم این که مواظب باشید ثروت‌های مردم، بیجا در جیب عده‌ای خاص نرود و ثروت در دست عده‌ای خاص دست به دست نشود. این تنبه است. آخر هم این که اگر قرار شود شما تسلیم یک حکومت زور شوید که افرادی پست را به کار بگمارد و ثروت‌های مردم را نابود کند و شما هم آنجا تماشاگر باشید و ببینید؛ یا باید با آن مبارزه کنید یا بالأخره به شهادت برسید. این که بنشینید و تماشا کنید که زور و ظلم بر حق مردم اعمال شود، شیوه‌ی خلاف انبیا است.
*این نظارت توسط مردم چطور باید اعمال شود؟
جامعه باید نسبت به مسایل حکومتی و سیاسی آگاه باشند
فاضل میبدی: اولین اقدام این است که جامعه باید نسبت به مسایل حکومتی و سیاسی آگاه باشند. یکی از اقدامات در این زمینه که در دنیای امروز انجام شده است، وجود روزنامه‌های آزاد و احزاب مستقل است تا مردم را آگاه و هوشیار کنند. ممکن است مردم در بسیاری از موضوعات مانند کشاورزی، مهندسی و … آگاه نباشند اما در مسایل اجتماعی و سیاسی باید کلاس مردم هر روز بالاتر رود. چرا که برای انتخابات و نظارت بر آن واین که چه کسی به قدرت می‌رسد و چه کسی می‌رود، باید این آگاهی در مردم افزایش یابد. هر چه مردم در این زمینه آگاه‌تر شوند، انتخاباتشان درست‌تر انجام می‌شود. به همین دلیل است که امام حسین(ع) در مسیری که به کربلا می‌آید، خطبه‌های بسیاری می‌خواند و سخنرانی‌های فراوانی دارد. برای این که می‌خواهد قبل از وقوع جنگ، مردم را آگاه کند. حضرت علی(ع) نیز همواره به دنبال این بود که مردم را آگاه کند. خطبه‌های نهج‌البلاغه برای آگاهی مردم خوانده شده است و ما نیز امروز باید سعی کنیم یک نقد فرهنگی عمومی در جامعه درست کنیم. اگر فرهنگ مردم، فرهنگ تسلیم و ناآگاهی باشد و فرهنگ تقدیر باشد که هر چه خدا بخواهد می‌شود، نادرست است. باید احزاب و روزنامه‌های مستقل و شبکه‌های مجازی مستقل، مردم را آگاه کنند.
ابوالفضل موسویان عضو هیات علمی دانشگاه مفید با اعتقاد بر اینکه تضعیف مرجعیت به ضرر مردم و اهداف مذهبی و دینی تمام می‌شود، گفت: چنانچه حوزه‌ی ما از دست مراجع خارج شود و بنا باشد دیگران برای حوزه تصمیم بگیرند، مرجعیت و قدرت روحانیت را از بین خواهد برد. حوزه باید توسط خود مراجع اداره شود و دیگران دخالت نکنند.
حجت‌الاسلام و المسلمین ابوالفضل موسویان در گفت‌وگو با شفقنا با بیان این که گرچه مطلبی به این عنوان در متون دینی نداریم اما این که باید به ائمه‌ی اطهار در فهم دین و دستورات دینی مراجعه کرد، هم در قرآن و هم در روایات آمده است، اظهار کرد: بعد از غیبت، این مراجعه به طور طبیعی به کسانی که می‌توانند احکام شریعت را به دست آورند و برای مردم بیان کنند، به این صورت تعریف شد و این افراد، جانشینان و نایبان امام معصوم تلقی می‌شدند. براین اساس باید به این دید این افراد را دید که همان مسوولیتی که بر دوش ائمه‌ی اطهار بوده است، امروز بر دوش مراجع بزرگوار شیعه قرار دارد.
او با تأکید بر این که مراجع بزرگوار باید مورد احترام و تکریم و در حد خود، پاسخگوی مسایلی باشند که از ائمه‌ی اطهار پرسیده می‌شد، گفت: یعنی کار آن‌ها صرفاً به بیان احکام شریعت منحصر نیست بلکه باید جلوی افکار و عقاید انحرافی که ایجاد می‌شود را بگیرند و در این جهت از دین صیانت کنند. این کاری است که مراجع بزگوار باید انجام دهند و تاکنون هم مرجعیت ما این رسالت را به دوش کشیده و در این جهت تلاش خود را کرده است. این گونه نیست که ما فقط در این دوره بخواهیم مسایل را بگوییم. در طول تاریخ، بزرگان شیعه از فقها هم این کار را انجام داده اند؛ چه در دوره‌ی تحریم تنباکو که با یک فتوا جلوی حرکتی که برای مستعمره کردن ایران تلاش می‌کرد را گرفتند و چه در دوره‌ی مشروطیت و چه در دوره‌های قبل، بزرگان و مراجع ما این مسوولیت را به دوش کشیدند و انجام دادند.
موسویان ادامه داد: انتظار این گونه حرکت‌ها از مرجعیت، همیشه بوده و هست و باید هم این مسوولیت را بر دوش خود حس کند. ما امروز شاهد هستیم که یک فتوای آیت‌الله سیستانی و نظری که ایشان می‌دهند، چگونه می‌تواند در عراق و بسیاری از کشورهای دیگر منشأ آثار باشد و جلوی بسیاری از کژی‌ها و انحرافات را بگیرد. این وضعیتی بوده که در گذشته وجود داشته است و امروز هم شاهد آن هستیم.
او با بیان این که کسانی که نمی‌خواهند مرجعیت وجود داشته باشد، مراجع، این گونه اقدامات را انجام دهند و جلوی آن انحرافات را بگیرند در جهت تضعیف این نهاد بر می‌آیند، گفت: آن‌هایی که ناراحت بودند از سیلی‌ای که در تحریم تنباکو خوردند، مسلماً به فکر هستند به گونه‌ای حرکت کنند که این قدرت را از مرجعیت شیعه بگیرند و مرجعیت، چنین قدرتی نداشته باشد. طبیعی است که دشمنان خواهان چنین برخوردی هستند و ممکن است برخی هم ندانسته آب به آسیاب آن‌ها بریزند. تضعیف این موقعیت و مقام به ضرر مردم و اهداف مذهبی و دینی تمام می‌شود.
این استاد دانشگاه با تأکید بر این که حوزه‌های علمیه که محل رشد این تفکر و اندیشه است و به جامعه هم می‌تواند فکر و اندیشه دهد، حتما باید حفظ شود، اظهار کرد: چنانچه حوزه‌ی ما از دست مراجع خارج شود و بنا باشد دیگران برای حوزه تصمیم بگیرند، مرجعیت و قدرت روحانیت را از بین خواهد برد. در دوره‌ی حضرت امام بارها این مطلب مطرح شد که گاهی خواستند در مورد حوزه تصمیمی گرفته شود، امام فرمودند که تصمیم درباره‌ی حوزه را باید خود حوزویان بگیرند. با این که خود امام هم به عنوان بزرگترین مرجع آن روز بودند اما در عین حال چون مسوولیت و مقام رسمی حکومت را به دست داشتند، فرمودند که باید تصمیم در مورد حوزه را حوزویان بگیرند. به یاد دارم که آن زمان این تصمیم به عهده‌ی مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی بود.
او تصریح کرد: اگر اجازه دهند که دیگران در حوزه دخالت کنند، مسلما حوزه تضعیف خواهد شد. حوزه باید توسط خود مراجع اداره شود و برنامه‌ریزی توسط خود مراجع صورت بگیرد و دیگران در این امر دخالت نکنند.
آیت الله موسوی تبریزی در گفت‌وگو با ایلنا:جهت شرکت در تجمع برایم پیامک ارسال شد/ پرونده فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم بسته نشده است. دبیرکل مجمع مدرسین و محققین قم اظهار داشت: فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم و فرزندان ایشان روشن نشده و پرونده آن هم بسته نشده بعد عده‌ای می‌آیند طوری به مردم القا می‌کنند که انگار فوت ایشان طبیعی نبوده و مهرتاییدی به ابهامات موجود می‌زنند و مطرح می‌کنند آن‌طور که آیت الله هاشمی را در استخر خفه کردیم تورا هم خفه می‌کنیم، این امر هم تایید قتل است و هم تهدید به قتل فرد دیگر.
آیت الله موسوی تبریزی در خصوص موضوع توهین‌های اخیری که از سوی برخی چهره‌ها و طلاب فیضیه به روحانی شد و تهدید به قتل رئیس‌جمهور گفت: این موضوع جنبه‌های مختلفی دارد که به ابهامات آن افزوده است. در وهله اول باید گفت که اطلاعیه جمعی این افراد از سوی شورای مدیریت حوزه نبوده است. وی افزود: گروه‌هایی وجود دارند که خیلی تندرو هستند و به بعضی جاها هم وابسته هستند، از زمان احمدی‌نژاد هم وجود داشتند و در پشت پرده این موضوع رد پای آن‌ها وجود دارد.
دادستان کل کشور در دوران دفاع مقدس با بیان اینکه برای شرکت در تجمعات فیضیه برای وی پیامک ارسال شده بود، گفت: در این تجمع فرمانده سپاه آن ناحیه سخنرانی کرده است که جای سوال داشت و البته پاسخی هم به آن داده شد. وی خاطرنشان کرد: به نظر من که از افراد مطلع در تشکیلات حوزه و مراجع هستم این تجمعات و این توهین‌ها قطعا با برنامه‌ریزی قبلی است. درواقع در ساختارتشکیلاتی این مراسم خصوصا وقتی طلاب در آن حضور دارند، هیچ کاری بدون برنامه‌ریزی پیش نمی‌رود و سخنان، مهمانان، سخنرانان و اهداف تجمعات از قبل مشخص می‌شود.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با تاکید براینکه برای تجمع فیضیه از قبل پیامک فرستاده شده بود و اطلاعیه هم صادر شده بوده است، اظهار داشت: یک زمانی در یک تجمع می‌بینیم افراد پلاکاردهای حاوی پیام‌های اعتراض‌آمیز به تعداد محدود به همراه دارند که نمونه‌های آن را در راهپیمایی‌های مردم در روز ۲۲ بهمن می‌بینیم.
وی یادآور شد: من در راهپیمایی روز قدس در راهپیمایی حوزه علمیه قم شرکت کردم، اما بسیار روشن و واضح بود که عده‌ای حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ نفر به طور هماهنگ شده شعارهایی را در خصوص FATF که قرار بود در مجلس مطرح شود، آماده کرده بودند و بعد هم به عنوان اعتراض جلوی درب خانه آقای لاریجانی تجمع کردند، درواقع تعداد ۲۰۰ الی ۳۰۰ تابلو آماده شده بود و به دست افرادی سپرده شده بود تا به این حواشی بپردازند.
نماینده ادوار مجلس با اشاره به شعارهایی که در روز تصویب FATF هم در مجلس با هدف تضعیف روحانی و ظریف تهیه شده بودند، گفت: با همه این‌ها شعارهای طلاب در روز فیضیه تضعیف کل نظام بود چراکه وقتی صحبت از تهدید به مرگ و یادآوری مرگ آیت الله هاشمی در شعارها مطرح می‌شود، سوال‌های زیادی در ذهنم ایجاد می‌کند.
وی تاکید کرد: هیچ کس از زحمات آیت الله هاشمی برای نظام غافل نیست و نقش ایشان هم بعد از وفات حضرت امام در کشور بسیار پررنگ بوده است. درواقع همه می‌دانند اگر مدیریت آیت‌الله هاشمی بعد از رحلت امام خمینی نبود سرنوشت نظام نامعلوم بود.
آیت الله موسوی تبریزی با اشاره به تابلوهایی که حاوی شعارهایی با کنایه‌هایی مربوط به فوت آیت‌الله هاشمی در تجمع طلاب وجود داشت، گفت: فوت آیت الله هاشمی هنوز برای مردم و فرزندان ایشان روشن نشده و پرونده آن هم بسته نشده است، بعد عده‌ای می‌آیند طوری به مردم القا می‌کنند که انگار فوت ایشان طبیعی نبوده و مهرتاییدی به ابهامات موجود می‌زنند و مطرح می‌کنند آن‌طور که آیت الله هاشمی را در استخر خفه کردیم تورا هم خفه می‌کنیم، این امر هم تایید قتل است و هم تهدید به قتل فرد دیگر. وی افزود: دوستان می‌توانند این موضوعات را بپوشانند اما دشمن که نمی‌تواند، چندروزی است که در رسانه‌های خارجی این موضوع سوژه شده است و این سوژه را افراد در داخل به آنها داده‌اند.
آیت الله موسوی تبریزی اظهارداشت: جدا از اینکه این موضوعات سیاسی است، مسائل دینی را هم شامل می‌شود و در واقع مراجع اساس انقلاب هستند. به عنوان مثال فیلم سخنرانی فردی که در تلویزیون همیشه دیده می‌شود و در شورای انقلاب فرهنگی هم حضور دارد و از قدیم هم روی این فرد شناخت دارم، برای من فرستاده‌اند. این فرد قبل از انقلاب با آیت الله خامنه‌ای زاویه داشت و بعد از مدتی چهره‌ای دیگر از خود نشان داد.
وی افزود: فردی که به آن اشاره کردم براثر خود بزرگ‌بینی همه مراجع را بی اثر می‌بیند و در سخنرانی‌های خود به آنها توهین می‌کند و می‌گوید در قم یک توضیح المسائل تولید نمی‌شود که به درد مردم بخورد. اگر این حرف را کسی که با حکومت، نظام یا برخی نهادها مخالف بود می‌گفت صبح فردا علیه او راهپیمایی راه می‌افتاد و تمام ائمه جمعه علیه او سخن می‌گفتند. در واقع رسانه‌های خارجی هم تا به حال اینطور در خصوص مراجع سخن نگفتند.
رئیس اسبق خانه احزاب تصریح کرد: هدف افرادی که با ادبیات اینچنینی تجمع می‌کنند و کارهای آنها سازمان‌یافته است درواقع نابودی کل نظام است، خدارا شکر که همه مراجع هم به موقع نسبت به این موضوع موضع گرفتند اما حالا مثل بازی بچه‌ها هیچ کس آن را گردن نمی‌گیرد.
وی افزود: مگر بدون هماهنگی می‌توان یک تجمع حتی ۱۰ نفره در فیضیه یا دارالشفا تشکیل داد؟ روحانی هم بدون هماهنگی نمی‌تواند به فیضیه بیاید چه برسد به تجمع. بنابراین من معتقدم دس‌ هایی در کار است و متاسفانه تا حوزه هم رسیده است، این افراد همان افرادی هستند که در جاهای دیگر هم شعار می‌دهند و مدرسه‌ای را هم در کرج تخریب کردند و علیه ریشه نظام که دین و روحانیت است تلاش می‌کنند.
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب خاطرنشان کرد: باید تحقیقات کاملی در خصوص حادثه فیضیه صورت بگیرد و حتی آقای لاریجانی که خود فرزند یکی از مراجع است باید به مراجع پاسخگو باشد و در مجلس هم پیگیری شود.
وی افزود: من درحال حاضر می‌دانم برخی از کسانی که پشت پرده این تجمعات هستند چه کسانی بودند اما مسئول مطرح کردن آن من نیستم.
دبیرکل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم اظهار کرد: باید پرسید چرا بعضی از بزرگان نسبت به مسائلی که برای دین و مرجعیت پیش آمده حساسیت نشان نداده‌اند؟ البته من معتقدم در خصوص فیضیه بعضی مراجع حساسیت نشان دادند اما کافی نبود چراکه به طور مشخص این اتفاق دشمنی با مرجعیت و دین بود.
وی افزود: اینکه در هرچیزی مراجع و بزرگان در سیاست نباید دخالت کنند، ریشه‌دار است. در واقع بعضی مسائل در دولت و حکومت وجود دارد که به نفع مصالح ملی نیست، علنی شوند. به عنوان مثال در رابطه با FATF مراجع یا علمای بزرگ می‌توانستند به طور شخصی از وزیر امور خارجه در این رابطه بپرسند و قبل از شعار دادن و مخالفت، گفت‌وگو کنند.
آیت الله موسوی تبریزی تاکید کرد: برخی افراد در این رابطه اظهارنظر کردند که حتی علم آن را نداشتند. وقتی ما نظام را قبول کردیم باید به تصمیمات آن احترام بگذاریم و در بعضی مسائل هم می‌توان گفت‌وگو کرد.
وی گفت: در بعضی موارد می‌توان در صورت مصلحت، حتی در خصوص مسائلی که مفسده اعلام شده‌اند صحبت و گفت‌وگو کرد.
ابراهیم منهاج دشتی
مطلب اوّل - پیش فرض بحث: این بحث از لحاظ سلسله مراتب بحث های کلامی بعد از توحید، نبوت عامه و نبوت خاصه یعنی نبوت حضرت محمد (ص) به طور اجمال،قرار می گیرد. ولی متوقف بر اثبات مقامات دیگری برای حضرت پیغمبر(ص) که در مرتبه بعد از نبوت مطرح می شود، مانند نوعی قدرت ما فوق بشری در روح و اراده  و عصمت و عدم امکان سهو و خطا و علم به غیب و احاطه آنها بر همه علوم نیست.
از بُعد دیگر این بحث مقدمه ای برای تبلیغ صرف نیست که بخواهد با جستجو در جزئیات قصه های قرآن و ردیف کردن قرائن و شواهدی برای اثبات انطباق آنها با واقعیات در صدد اثبات نبوت و رفع  شبهات و تبلیغ اسلام برآید که ایمان مؤمنان تقویت شود و پاسخی به کافران و مشککان باشد، هر چند این امر در جای خود امری پسندیده و مطلوب بلکه واجب باشد.
 از طرف دیگر مانند تحقیقات مستشرقان هم نیست که دین را یک پدیده اجتماعی بشری صرف، به حساب آورده که ذهن خود بشر آن را ساخته و بافته و در طول تاریخ به توسعه آن پرداخته و برای آن حواشی و فروعات بی شماری ایجاد کرده است، که بخواهد با این رویکرد به تشریح و نقد قصه ها و داستان های قرآن بپردازد. به عبارت دیگر این بحث یک بحث درون دینی و مبتنی بر اعتقاد به توحید و نبوت حضرت محمد (ص) و وحیانیت قرآن کریم است نه برون دینی که قصه های قرآن را مانند سایر قصه ها از نظر فنی و ادبی مورد تحلیل و تجزیه قرار دهد. به عبارت دیگر این بحث یک بحث بی طرف صرف نیست بلکه در حد خود نوعی تبلیغ اسلام است. اما نه توام با تعصب و مطالب احساساتی متعارف بلکه با نوعی نرمش و ملاطفت. و لذا نسبت به بحث ها و تحقیقات برون دینی حساسیتی نداریم و با آنها مدارا می کنیم.
 البته تا زمانی که توأم به اهانت نباشد و برای ما ثابت نشود که حجت بر آنها تمام شده ولی آنها در صدد ضربه زدن به اسلام و مسلمین اند. همان طور که قرآن کریم در آیه 125 سوره نحل خطاب به حضرت پیغمبر (ص) می فرماید (و جادلهم بالتی هی احسن)
مطلب دوم - مبنای این بحث: مبنی و مستند و تکیه گاه  این بحث قرآن کریم است. یعنی برای اثبات یا نفی مطالب و موضوعات مورد بحث به آیات قرآن استناد می کند نه حدیث و اخبار و امثال اینها. مگر در مواردی که مطلبی از طریق اخبار متواتر به طور قطعی از سیره یا گفته های حضرت پیغمبر (ص) به اثبات رسیده باشد. بنا براین هر گونه نقدی در باره روش این بحث یا نتایج حاصله از آن که مبتنی بر استناد به اخبار آحاد یا اقوال گذشتگان و امثال اینها باشد خارج از مبنی و روش این بحث است. و لذا ما خود را ملزم به نقد و بحث یا پاسخگویی به این گونه نقدها نمی دانیم.
 توجه:جهت روشن تر شدن مبنی و روش بحث، به چند مطلب که به نحوی مرتبط با حجیت معانی ظاهر آیات قرآن است اشاره می شود:
 الف-اشاره ای به آیات محکم و آیات متشابه: آیه 7 سوره آل عمران می فرماید:«هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ : آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»
«ای محمد! اوست خدایی که قرآن را بر تو نازل نمود که بخشی از آیات آن محکم و واضح الدلاله اند که پایه و اساس قرآن را تشکیل می دهند و بخشی دیگر از آیات آن متشابه اند یعنی قابلیت حمل بر معانی متعدد و شبیه به هم دارند. ولی کسانی که مسیری انحرافی در پیش گرفته و آن را در دل خود پنهان می نمایند، به دنبال آیات متشابه می گردند که آنها را به میل خود تأویل نموده و دستاویزی برای فتنه به دست آورند. با اینکه کسی غیر از خدا تاویل آن آیات را نمی داند.»
 راسخون و ثابت قدمان در علم هم می گویند : ما به آیات متشابه نیز ایمان داریم چون همه قرآن از جانب خدا است. ولی به آیات خدا توجه نمی کنند مگر آنان که عقلی داشته باشند. بر حسب این آیه شریفه آیات قرآن به دو دسته تقسیم می شوند: محکم و متشابه. آیات متشابه آیاتی است که به خودی خود قابلیت تطبیق بر مصادیق متعدد شبیه به هم دارد. آیات محکم آیاتی است که معانی آنها واضح و روشن است و قابلیت تفسیرهای متعدد و تطبیق بر موارد متعدد شبیه به هم ندارد. معانی آیات متشابه به وسیله آیات محکم تفسیر می شود.
 باید توجه داشت که مشکل عمده ما در عصر حاضر این است که متأسّفانه بسیاری از آیاتِ محکم قرآن در اثر اختلافاتِ مذاهب و فرقه ها و ریزه کاری های منحرفانه ای که در طولِ تاریخ در تفسیر آنها به وجود آمده، برای ما تبدیل به متشابه و به معانی متعددی تفسیر و تاویل شده، به طوری که استخراج و استنباط یک قول صحیح مستلزم اجتهاد و دقت هائی است که در بسیاری از موارد نتیجه آن به آسانی قابل انتقال و تفهیم به دیگران نیست و باعث رفع اختلاف و اجماع بر قول واحد نمی شود.
 ب- تفسیر قرآن به حدیث:بعضی از مفسّران قرآن را به وسیلۀ اخبار آحاد و اخبار غیر متواتر و اخباری که در بارۀ شأن نزول آیات نقل شده، یا اقوال منسوب به صحابه و قدما تفسیر کرده اند. مانند تفسیر صافی و تفسیر برهان و تفسیر الدر المنثور و بسیاری از تفاسیر دیگر. این روش تفسیری موجب تحریفاتی در معانی آیات قرآن شده است.
ولی همان طور که اشاره شد مبنای ما در این بحث استناد به معنی ظاهر آیات است نه به معنایی که از طریق این تفسیرها ارائه می شود.
 ج-تفسیر قرآن به قرآن:بعض از مفسّران روش تفسیر قرآن به قرآن را درپیش گرفته اند مانند تفسیر المیزان و بعضی دیگر علاوه از بهره برداری از این روش از سایر علوم و فنونی که به هر نحو دخیل در فهم قرآن باشد، مانند ادبیات و فرهنگ و تاریخ عرب پیش از اسلام استفاده کرده اند. تفسیر من وحی القرآن و تفسیر زمخشری و فخر رازی و تفسیر فی ظلال القرآن و الکاشف از این قبیل است.
 د-نظر اخباری ها در باره حجیت ظاهر قرآن: اخباری ها ظواهر معانی آیات قرآن را حجت نمی دانند و با استناد به روایاتی از امامان (ع)، تفسیر قرآن را منحصر به روایات منقول از آنها می دانند. این مطلب به طور مفصل در یکی از مقدّمات تفسیر صافی بیان شده است. هرچند که اصولیون در مقام بحث این مطلب را با قاطعیت رد می کنند ولی در عمل با آنها تفاوت چندانی ندارند و معمولا آیات قرآن را به همان روش اخباری ها تفسیر می کنند و به همان روایات مورد نظر آنها استناد می نمایند. به عبارت دیگر در مقام استدلال اصولی اند و در مقام عمل اخباری.
و لی مبنای ما در این بحث که مبتنی بر حجیت ظواهر آیات قرآن است، بر خلاف نظر اخباری ها است. بنا بر این با کسانی که با استناد به روایات منقول در تفاسیر اخباری ها، به نقد مطالب این بحث یا نتایج حاصله از آن بپردازند، اختلاف مبنایی داریم و باید پیش از بحث در باره نتایج به بحث در باره مبانی بپردازیم نه بحث در باره نتایج مترتبه بر هر یک از این دو مبنا که بحثی است جدلی و بی نتیجه.
 مطلب سوم - هدف این بحث:نفی غلو و تصور مقامات و حالات فوق بشری نسبت به پیامبران.
 قرآن کریم در بسیاری از آیات از جمله آیه 171 و 172  سوره نساء مسیحیان را از غلو در باره حضرت عیسی و بالا بردن مقام او بر حذر داشته و آن را شرک به خدا می داند و در این باره می فرماید:«يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى‏ بِاللهِ وَكيلاً (171)لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلهِ وَ لاَ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَميعاً»  
«ای مسیحیان در اعتقادات دینی خود از حدود تجاوز نکنید و مطلب غیر حقّی به خدا  نسبت ندهید. مسیح چیزی نیست مگر عیسی پسر مریم و پیغمبر خدا. و کلمه و روحی از جانب او که آن را به مریم  القا نموده. پس به خدا و پیغمبر او ایمان داشته باشید و از سه گانه پرستی دست بردارید که این بهتر است برای شما. چون خدا فقط یکی است و شأن او بالا تر از این است که کسی را به فرزندی بپذیرد. همه آنچه در آسمان ها و زمین است ملک او است. نیازی ندارید که غیر از خدا وکیل دیگری داشته باشید.»
 و از جمله آیه 77 سوره مائده: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبيلِ»
«ای محمّد به اهل کتاب بگو در اعتقادات دینی خود از حدّ نگذرید و غیر از سخن حقّ چیزی نگویید. و پیروی نکنید از گرایشهای کسانی که پیش از این گمراه شدند و کسان بسیاری را گمراه کرده و راهی غیر از مسیر هموار در پیش گرفتند.»
 مطلب چهارم - فوائد و نقش این بحث در اصلاح اندیشه دینی: اختصارا به ذکر دو فایده بسنده می شود:
 فایده اوّل:اخلاص در توحید و افزایش توجه به خدا و کاهش توجه به غیر او و عدم اغراق در تعظیم پیامبران و اولیا به گونه ای که حاجبی بین انسان و درک عظمت خدا باشند. امام علی(ع) در خطبه 193 نهج البلاغه در ضمن بیان صفات متقین در باره این مطلب می فرماید: "عَظُمَ الخالق فی أنفسهم فصَغُر ما دونه فی أعینهم" آفریدگار چنان در فکر آنها بزرگ جلوه کرده که هر چیزی غیر او در نظر آنها کوچک آمده است. و در حکمت 129 نهج البلاغه در باره همین مطلب می فرماید:"عِظَمُ الخالق عندک یُصَغّر المخلوق فی عینک" بزرگی آفریدگار در فکر تو مخلوق را در چشم تو کوچک می نماید.
در خطبه 216 نهج البلاغه آمده که وقتی امام علی(ع) در باره حقوق متقابل مردم بر یکدیگر و همین طور حقوق متقابل حاکم و مردم بر یکدیگر، مطالب بسیار ارزنده و جامعی با عبارات بسیار زیبا و جالبی بیان فرمود؛ به طوری که یکی از اصحاب او از این بیانات به وجد و هیجان آمد و زبان به مدح و ستایش او گشود و بر اطاعت و فرمانبرداری خود از او تاکید ورزید؛ امام (ع) از این که دید در اثر این بیانات زیبا و ارزشمند؛ در نظر آن شخص بزرگ و با عظمت جلوه کرده و او را به کرنش و تعظیم و فروتنی واداشته، ناراحت شد و به نکوهش این حالت پرداخت و به او گفت:" إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلَالُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فِي نَفْسِهِ وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنْ يَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذَلِكَ كُلُّ مَا سِوَاهُ " شایسته کسی که عظمت و جلال خدا در دلش جا افتاده این است که هر موجود دیگری در نظرش کوچک شود.
 این یک قاعده کلی است:امام (ع) در این جملات به یک قاعده کلی و عقلی اشاره می کند و آن این است که اگر کسی عظمت و جلال خداوند متعال را قلبا و روحا درک کرده باشد طبیعتا و قهرا هیچ مخلوقی در نظرش با عظمت و جلال جلوه نمی کند. به عبارت دیگر این قاعده منبعث از متن توحید و اسلام و ثمره و لازمه ضروری آن و از بدیهیاتی است که نیازی به دلیل و مدرک خاصی ندارد. بلکه انسان موحد چون موحد است باید این چنین باشد.
 پر واضح است که چنین قاعده ای که لازمه ذاتی توحید و بر خاسته از اصل اعتقاد و ایمان به یگانگی خدا است استثنا بردار نیست چون لازمه ذاتی توحید است.
 باید توجه داشت که گوینده این کلام یک انسان عادی و مؤمن معمولی نیست بلکه امام علی (ع) است که از لحاظ فضل و مرتبه تالی تلو حضرت پیغمبر(ص) و از همه صحابه و امامان بالا تر است. اگر  کُرنش و تعظیم چنین شخص با عظمتی منافات با تعظیم و تجلیل  و کرنش در برابر خداوند داشته باشد تکلیف دیگران کاملا روشن و واضح است.
 توجه به یک مطلب بسیار ظریف:غلو به این معنی هرچند که ممکن است با توحید خالص ساز گار نباشد بلکه در حد خود نوعی شرک محسوب شود ولی باید توجه داشت که چنین شرک ها و ناخالصی هایی که ممکن است به طور خفی و نا آگاهانه در بسیاری از افراد مؤمن و موحد هم وجود داشته باشد؛ ممکن است به معنی پرستش غیر خدا و در درجه شرک بت پرستان محسوب نشود. اشتباه بزرگ فرقه وهابیت از همین جا نشئت می گیرد که هر درجه از شرک را در حد بت پرستی و کفر به خدا به حساب می آورند.
 فایده دوم:تقویت احساس مسئولیت انسان در تعیین سرنوشت خویش و جامعه و جلوگیری از رفع تکلیف از خود به بهانۀ توسّل و واگذاری امور به ظهور یک دست غیبی است که در طول تاریخ با کم وبیش وجود داشته و در روحیه ما اثر منفی گذاشته و ظاهرا در کاهش قدرت خلاقیت و ابتکار ما تأثیر منفی داشته است. به عبارت دیگر کاهش وابستگی انسان به غیر خدا، ممکن است در تحقق مرحله ای از اومانیسم، که شاید بتوان آن را اومانیسم اسلامی نامید تاثیر گذار باشد.
البته توکل به خدا که نه تنها از قدرت خلاقیت نمی کاهد بلکه باعث تقویت عزت نفس و شکوفایی نیروی خلاقه انسان می شود، مطلب دیگری است و لذا در بین مسلمانان صدر اسلام دیده نشده که توکّل به خدا چُنین تاثیر منفی ای در پی داشته باشد بلکه شواهد تاریخی حکایت از این دارد که مؤمنین صدر اسلام در اثر توکّل به خدا و اعتقاد به تاثیر مشیت او استعدادهاشان بیشتر شکوفا شده و از تمام توان و قدرت خلاقیت و ابتکار خود در جهاد استفاده کرده و به پیروزی های خیره کننده ای نائل شده اند.
 فاضل میبدی: بزرگان و علمای حوزه سخت با جریانات افراطی و رادیکال مخالف هستند
پایگاه خبری جماران: روز گذشته، حمید روحانی در نشست خبری با رسانه‌ها گفت: ارزنده‌ترین شعار تجمع طلاب قم، شعار «ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت» بود که به کسانی که در قدرت هستند و در برج عاج نشسته‌اند و قدرت مستشان کرده، نهیب زد. وی همچنین از این تجمع که حتی از سوی برخی مراجع تقلید نیز محکوم شد، با عنوان قیام مرداد 97 یاد کرد و نسبت به نفوذ آمریکا در حوزه‌ها هشدار داد.
در همین رابطه، خبرنگار جماران نظر یک عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم را درباره اظهارات این فرد جویا شد. وی معتقد است که اگر تفکری شبیه این در کشور شکل بگیرد، باید فاتحه اسلام و انقلاب و همه چیز را خواند. زیرا کسی که شعار ترور و قتلی را که در یک تابلو به نمایش گذاشته شده، اخلاقی و مقدس می داند، در واقع آدم‌کشی را اخلاقی می داند.
حجت الاسلام والمسلمین فاضل میبدی در گفت و گو با خبرنگار جماران، درباره اظهارات اخیر حمید روحانی که گفته بود شعار«استخر فرح در انتظارت» مقدس و فوق العاده اخلاقی بود، گفت: شکی نیست که این جریان خطرناکی است و روز به روز لطمه بیشتری به انقلاب و کشور وارد می کند. واقعاً اگر تفکری شبیه این فرد در کشور شکل بگیرد، باید فاتحه اسلام و انقلاب و همه چیز را خواند.
وی افزود: این تفکر همان تفکری است که داعش در منطقه تعقیب می کرد و منجر به آدم‌کشی شد. یعنی کسی که شعار ترور و قتلی را که در یک تابلو به نمایش گذاشته شده، اخلاقی و مقدس می داند، در واقع آدم‌کشی را مجاز می داند. این بسیار مصیبت‌بار است که فردی از گوشه و کنار  کشور، تابلویی را که از آن بوی تهدید و خشونت و قتل مقام دوم مملکت می آید، به جای دادن پاسخی مناسب و علمی، اخلاقی و مقدس بنامد.
 از برخی روضه خوانان، مداحان و معممین در کشور تا جریانی که اخیراً خود را در حوزه نشان داد، در حال بازسازی تفکر خوارج هستند
فاضل میبدی افزود: همان خوارجی که علی ابن ابی‌طالب(ع) از آن زجر می کشید و آخر هم منجر به قتل خودش شد، در حال بازسازی در کشور است. یعنی از برخی روضه خوانان، مداحان و معممین در کشور تا جریانی که اخیراً خود را در حوزه نشان داد، در حال بازسازی تفکر خوارج هستند. در اینجا مراجع و علمای اسلام نباید سکوت کنند و در برابر این حرف هایی که ضد اخلاق و تعالیم دینی است، بایستند.
وی بیان کرد: مراجع باید ورود کرده و پاسخ دهند. البته خوشبختانه پاره ای از اعلامیه‌ها در قم این جریان را محکوم کرد، ولی به نظر من کافی نیست و باید برخورد قضایی صورت گیرد. در حوزه های علمیه همیشه کار علمی بوده و کارهای شعاری، برخوردهای جریانی و اقدام به تهدید وجود نداشته و حوزه ها معمولاً مکانی برای قیل و قال علمی، چون و چرای علمی و استدلال و منطق بوده است.
 کاری که در فیضیه قم اتفاق افتاد، اقدامی بسیار سخیف، ضداخلاق و دین در تاریخ حوزه های علمیه قم بود
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت: متاسفانه در سال‌های اخیر، حوزه با این بهانه که باید انقلابی شود، به سمتی حرکت می کند که هیچ منطق و استدلالی پشتیبانش نیست. این فردی که امروز چنین حرف‌هایی را می زند، حتی کتابهایی هم که درباره تاریخ انقلاب نوشته، غالباً تحریف شده هستند. بدین معنا که هرکس کتاب‌های او را بخواند، پاره ای از آن اسناد دروغ و بخشی دیگر تحریف است.
بزرگان و علمای حوزه سخت با جریانات افراطی و رادیکال مخالف هستند. علما معتقدند این جریان‌ها در برابر ارزش های دینی قرار دارند و جوانان را از دین فراری می دهند. پس این جریان از بیرون هدایت و گاه و بی‌گاه در حوزه خود را نشان می دهد.
وی ادامه داد: باید دید که این فرد چه مشکلی دارد؟ هرچند که آنچنان هم در میان جریانات سیاسی جایگاهی ندارد و صرفاً در مقطعی مسئول اسناد انقلاب بود که به دلایل مختلف برکنار شد. این فرد اگر تنها شخص خودش باشد، جایگاهی ندارد. اما اگر جریانی پشت این نوع حرف‌ها و اقدامات باشند، آن‌زمان است که باید احساس خطر کرد. کاری که در فیضیه قم اتفاق افتاد، اقدامی بسیار سخیف، ضداخلاق و دین در تاریخ حوزه های علمیه قم بود.
این استاد دانشگاه گفت: البته کسی که آن تابلو را در دست داشت، خود تحریک شده افراد دیگر بود. به نظر می رسد که جریانی پشت آن اقدام قرار دارد. مرحوم مطهری این جمله را 40 سال قبل گفت که جریان اشعری‌گری در حال بازگشت به حوزه‌هاست. ایشان در کتاب جاذبه و دافعه می گوید، اگرچه  خوارج از بین رفتند، ولی افکارشان در حوزه های شیعی مانده است. متاسفانه جریان اشعری‌گری دوباره در داخل حوزه‌ها در حال بازسازی خود است.
میبدی افزود: فراموش نکنیم که این جریان از بیرون به حوزه‌ها تزریق می شود و در خود حوزه‌ها این جریان ترویج نمی شود، زیرا بزرگان و علمای حوزه سخت با جریانات افراطی و رادیکال مخالف هستند. علما معتقدند این جریان‌ها در برابر ارزش های دینی قرار دارند و جوانان را از دین فراری می دهند. پس این جریان از بیرون هدایت و گاه و بی‌گاه در حوزه خود را نشان می دهد.
 تجمعی که اخیراً در فیضیه قم شکل گرفت و همین حرف‌هایی که این آقا زده در راستای نفوذ آمریکاست
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفت: این فرد مدعی شده که آمریکا به دنبال نفوذ در حوزه‌هاست. در همین رابطه، ممکن است آمریکا به دنبال نفوذ باشد و از همین طریقی که اخیراً انجام شد، خود را نشان دهد. بر این باورم که تجمعی که اخیراً در فیضیه قم شکل گرفت و همین حرف‌هایی که این آقا زده در راستای نفوذ آمریکاست. نفوذ واقعی در جایی است که از زبان این آقایان و از حرکت برخی معممین نوپا در حوزه های علمیه به نام اسلام و روحانیت، حرکت‌های این چنینی انجام شود.
وی افزود: بنابراین من منکر نفوذ نیستم، اما باید پرسید که نفوذ کجاست؟! آنجایی که در قالب مداحی، روضه خوانی یا در قالب تجمعات این چنینی، به‌جای منطق و استدلال و بحث یا پرچم آتش می زنند یا مرگ بر این و آن می‌گویند و یا اینکه با بالابردن تابلویی موضوع استخر فرح را مطرح می کنند. متاسفانه نفوذ قوی شده، تا جایی که از زبان یک معمم مانند سیدحمید روحانی، این اقدامات اخلاقی جلوه داده می شوند.
 نفوذ اصلی زمانی رخ داده که فردی،  اقدامی را که مراجع آن را محکوم کردند، اخلاقی بنامد
فاضل میبدی در ادامه گفت: در واقع نفوذ اصلی زمانی رخ داده که فردی، اقدامی را که مراجع آن را محکوم کردند، اخلاقی بنامد. مسائل سیاسی که در اوایل انقلاب وجود داشت، بسیار با مقطع فعلی متفاوت است. بنابراین، استفاده از جملات امام در توجیه رفتارهای برخی افراد که خشونت را ترویج می کنند، امری ناپسند است.
وی بیان کرد: مسائل سیاسی بدان گونه نیستند که یک حکم یا دستور برای همیشه حاکم باشد. از این رو، در زمان حضرت علی(ع) نیز احکامی صادر می شدند که با زمان پیامبر(ص)فرق می کردند. حکومت و حاکمیت سیاسی باید خود را در ظرف زمان نشان دهد. بنابراین برخی حرف های امام را باید متناسب با ظرف زمانی خود بررسی کرد و شرایطی که حرف‌ها در آن مطرح شدند را مورد توجه قرار داد.
عبدالرحیم اباذری
از سال 1342 که انقلاب بزرگ اسلامی ایران تحت رهبری حضرت امام خمینی (ره) آغاز شد، بعضی از شخصیت های برجسته حوزوی  و دانشگاهی بنا به برداشت ها و اختلاف نظرهایی که با دیدگاههای امام داشتند، با انقلاب همراهی نکرده  و هرکدام برای خود دلایلی مطرح می کردند که در جای خود به آن پرداخته شده است. در این میان برخی طلاب جوان و احساساتی که تحمل این عدم همراهی را نداشتند گاهی واکنش های تندی علیه این بزرگان  از خود بروز می دادند که هرگز موافق نظر حضرت امام نبود. ایشان طی نامه ای که از نجف به  مرحوم آیت الله پسندیده می نویسد  به وی توصیه می کند آنهایی را که  به  بزرگان و مراجع اسائه ادب و توهین  می کنند به دفتر و بیتشان راه ندهد.
امام در یک سخنرانی مفصل خطاب به طلاب تأکید می کند که تندروی ها را نسبت به بزرگان و مراجع کنار بگذارند  بعد آن جمله معروف خویش را می فرماید: «... و من یک نصیحت مى‌کنم به بچه‌هاى طلاب؛ طلاب جوان که تازه آمده‌اند و حاد و تندند؛ و آن این است که آقایان! متوجه باشید اگر چنانچه شَطْر کلمه‌اى به یک نفر از مراجع اسلام، شطر کلمه‌اى اهانت بکند کسى به یک نفر از مراجع اسلام، بین او و خداى تبارک و تعالى ولایت منقطع مى‌شود. کوچک فرض مى‌کنید؟! فحش دادن به مراجع بزرگ ما را کوچک فرض مى‌کنید؟! اگر به واسطه بعضى از جهالت ها لطمه‌اى بر این نهضت بزرگ وارد بشود، معاقَبید پیش خداى تبارک و تعالى؛ توبه‌تان مشکل است قبول بشود! چون به حیثیت اسلام لطمه وارد مى‌شود. اگر کسى به من اهانت کرد، سیلى به صورت من زد، سیلى به صورت اولاد من زد، واللَّه تعالى راضى نیستم در مقابل او کسى بایستد دفاع کند؛ راضى نیستم...!!»
بعد از پیروزی نهضت نیز خمینی کبیر با این که در اوج قدرت بود اما نسبت به مراجع معظم تقلید کمال تواضع را داشت، به طوری که چندین بار به دیدار آنان رفت. در ماجرای اهانت به  آیت الله شریعتمداری  فوری به دیدن ایشان رفت با این که  در ورودی منزل  مورد هتک حرمت اطرافیان  قرار گرفت، اما هرگز ارتباط خویش را با ایشان  قطع نکرد! در مورد رؤیت هلال همیشه  مردم و مسئولان را به دفتر آیت الله گلپایگانی ارجاع می داد ؛ در دهه 60 که بعضی از طلاب جوان علیه جامعه مدرسین حرکت های تندی داشتند آنان را دعوت به آرامش و تعدیل کرد و نوشت : تندروی عاقبت خوبی ندارد و باعث شکست شده و شما را به دامن اسلامی آمریکایی سوق می دهد. امام در جای دیگر این تندروی ها را به کرم فاسدی تشبیه می کند  که از داخل ، درخت را به فساد و نابودی می کشد و... البته حضرت امام  در مواردی خطر سکولاریسم  به معنای جدایی دین از سیاست  را به حوزویان هشدار می داد که این فقط شامل اقلیت  متحجرین و انجمن حجتیه ای ها می شد  واز بدنه حوزه و روحانیت و مرجعیت انصراف داشت.
با کمال تاسف  در آن مقطع تاریخی،  محافل تندرو ـ بر خلاف نظر و سیره  امام ـ به بعضی مراجع معظم وقت و شخصیت های دیگر هتک حرمت کردند و هر کدام از آنها را به نحوی منزوی ساختند. در این ماجراها، تندروهای هردو جناح  چپ و راست، اصولگرا و اصلاح طلب مؤثر بودند.
 آن ایام اگر چه افراطیون  با  این حرکت ها خیال می کردند  مشکل نظام جمهوری اسلامی را برطرف می سازند اما متوجه نبودند روی شاخه نشسته و بُن می برند و به ساختار سالم  و ریشه هزار ساله مرجعیت شیعه تیشه می زنند!
سالها گذشت و از دل این تندروی ها، جریانی سر بیرون آورد که در نوع خود به مراتب خطرناک تر از قبلی ها شد و همه را انگشت به دهان نمود. این گروه افراطی مدرن، اولین بار در دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری، فردی را به عنوان رئیس جمهور بر گُرده مردم سوار کردند که  چندان اعتقادی به روحانیت و مرجعیت نداشت و اصرار می کرد خودش مستقیما با امام زمان (عج) تماس داشته باشد و به نوعی گرفتار سکولاریسم عقیدتی – سیاسی  بود. سپس  ایادی آنها  15 خرداد 85 در مراسم بزرگداشت این روز، سخنرانی آیت الله هاشمی رفسنجانی را خواستند به هم بزنند که توسط مردم از مجلس بیرون رانده  شدند.  14 خرداد 89 در مراسم سالگرد رحلت امام  با حضور انبوه مردم و میهمانان خارجی، سخنرانی آقا سید حسن خمینی را مختل کردند. 21مرداد 91 در صحن حرم رضوی، هنگام اجرای مراسم احیای شب قدر به سخنرانی ناطق نوری حمله ور شدند؛ 22 بهمن همین سال در حرم معصومیِ قم با کفش و مهر، حتی به قصد مصدوم ساختن  به  دکترعلی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی حمله ور شدند!
 اینان  برخلاف  نظر امام و رهبری، برخلاف مصوبه شورای تامین استان و برغم توصیه ها و درخواست های آیت الله جوادی آملی و مرحوم آیت الله مشکینی، به بیت و حسینیه آیت الله منتظری و بعدها به دفتر آیت الله صانعی هجوم آوردند و کاری کردند که نبایستی می کردند.
اعضای این گروه  هر سال  در راهپیمایی 22 بهمن  و روز قدس تهران و قم حضور دارند و به گونه علنی علیه رئیس جمهور و رئیس مجلس و هرکسی که با اینها نباشد  شعار  می دهند و در روز وحدت و همدلی در میان مردم، تخم کینه و کدورت می پراکنند. بعضی از سردمداران این گروه افراطی به صورت غیر متعارف  متهور ، هتاک و بی مبالات هستند.
فحاشیِ یکی از اینان در صحن حرم حضرت عبدالعظیم نسبت به خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی  تنها یک نمونه از آن همه است که فایل صوتی و تصویری آن در دسترس قرار دارد. در بی تقوایی بعضی از  اینان همین بس که استخری را که بعد از پیروزی انقلاب ساخته شده به دروغ منتسب به فرح می کنند. یکی دیگر از شاخصه های بارز اینها فرافکنی است وقتی می بینند دسته گل به آب دادند فوری تکذیب کرده و به گردن  دیگران می اندازند ؛ اخیرا یکی از سرکرده های شان گفته: ماجرای پلاکارت های مدرسه فیضیه  کار خانواده هاشمی برای  مظلوم نمایی بوده است.  برای رسیدن  به اهداف شیطانی خود از هر وسیله نا مشروع بهره می گیرند که نشان بارز و آشکار سکولار اخلاقی به شمار می آید.
 این اقلیت پرسر و صدا بارها در مدرسه فیضیه به مناسبت های گوناگون، اجتماع  برگزار کرده اند و تجمع  روز پنجشنبه 25 مرداد زیر زمین فیضیه  ادامه و تکمیل اجتماعات پیشین بود. سخنران اصلی  این اجتماع  که در بعضی ابعاد  قرابت فکری با این جماعت دارد، همزمان با حاکمیت جریان انحرافی در صدا وسیما  حضور یافت. در جلسات هفتگیِ او، معمولا  افراد معمم را  به عنوان روحانی در ردیف اول و دوم می نشانند که قلم به دست مشغولِ به اصطلاح یادداشت برداری از سخنان شعر گونه  او هستند... .
سخنران زیر زمین مدرسه فیضیه  نسبت به  رئیس دولت نهم و دهم همواره موضع سکوت و بلکه حمایتی داشت و از کنار قانون شکنی ها و انحرافات  فکری او به راحتی عبور کرد و در واقع با این سکوت نا خواسته  بر تفکر جریان انحرافی، مبنی بر «اسلام منهای روحانیت و امام زمان بدون مرجعیت» که مصداق بارز سکولاریسم  بود، مهر تایید زد. متاسفانه امروز در سایه این گونه تحلیل های سست و ساختگی  به جایی رسیدیم اگر یک مرجع تقلید به جاسوسی و ارتباط با بیگانگان متهم بشود مردم  فوری آن را  قبول می کنند ، اما برای جاسوسی و خیانت دیگران سند و دلیل می طلبند! یعنی بعضی ها خواستند نظام اسلامی و  ولایت فقیه را به خیال خود تقویت و پشتیبانی کنند ناخواسته تیشه به ریشه هر دو زدند.
آیا سکولار از این بالاتر که در پوشش «حوزه انقلابی» و «دفاع از نظام ولایت فقیه»  به ارکان حوزه و مرجعیت در بطن حوزه و روحانیت، مدرسه فیضیه اهانت و جسارت شود و آنها متهم به بی سوادی ، سکولار و کارخانه مرجع تراشی  گردند؟!  البته خبرهای موثق حکایت از این دارد که قبل از آن در جلسه خصوصی تعبیرات به مراتب خشن تر و تندتر از این  بوده است. این که امام خمینی می فرماید اهانت به مرجعیت آدم را از ولایت خدا خارج می کند، آیا خروج از ولایت خدا، مصداق اتم سکولاریسم نیست؟
ماجرای زیر زمین مدرسه فیضیه به قدری  فاجعه آمیز بود که صدای همه را در آورد و دل دلسوزان را نیز شکست.  همه از آن، به خصوص از اظهارات شعرگونه سخنران مجلس اعلام برائت کردند؛ حتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهاد های مختلف حوزوی. اما آیا این اعلان برائت ها به تنهایی کفایت خواهد کرد؟ به رغم این برائت ها و تکذیبیه ها آنچه که روشن است در بعضی لایه های هر دو نهاد مقدس و مقتدر، وجود عناصر هماهنگ با این جریان افراطی قطعی  و بارها نیز مشاهده شده است ؛ پس پاکسازی این عناصر فقط با صدور بیانیه و تکذیبه  ممکن نخواهد بود و اقدام انقلابی و عملی می طلبد تا چهره آنهایی که  پشت عنوان مقدسِ ِانقلابی  و ارزشی مخفی شده اند و به  ارکان انقلاب  و مرجعیت شیعه  حرمت شکنی می کنند، بیشتر آشکار شود.
مصطفی دلشاد تهرانی
تلقى از خط فقر در جهت‌گیرى عدالت اقتصادى و فرهنگ لازم براى تحقق آن، نقشى اساسى دارد. در نگاه امام على(ع) هر انسانى لیاقت و حق دارد که در رفاه کامل زیست کند تا در بستر آن بتواند در جهت اهداف انسانى حرکت نماید؛ از این‌روست که آن حضرت از جمله وظایف حکومت را این دانسته است که براى عموم مردم، رفاه متناسب فراهم سازد، چنان‌که آن حضرت فرموده است : «فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ... وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ.»  نهج البلاغه ، خطبۀ ۳۴امّا از جمله حقوق شما بر من (حکومت) این است که درآمدهایتان را فراهم کنم و به شما برسانم.
تعبیر «تَوْفِیر» که به معناى افزودن و بسیار گردانیدن است، بیانگر نوع نگاه امام(ع) به میزان تأمین اقتصادى است که باید از جانب حکومت براى مردم فراهم شود؛ یعنى امکانات و دارایى‌هاى عمومى که به عنوان امانت در اختیار حکومت است، باید به‌گونه‌اى برنامه‌ریزى شود که به وسیله آن، زمینه رفاه عمومى فراهم گردد تا جامعه در عافیت قرار گیرد، چنان‌که امیرمؤمنان على(ع) درباره اقدامات خود فرمود : «وَ أَلْبَسْتُکُمْ الْعَافِیَةَ مِنْ عَدْلِی.»  (همان ، خطبۀ ۸۷) و از عدالت خود لباس عافیت بر تنتان کردم.
از منظر امام على(ع) تأمین شدن مادّى مردم از همه نظر، از حقوق نخستین آنان است، و فرارفتن از خط فقر، دستیابى به این نقطه از تأمین است، چنان‌که در آموزه‌هاى پیشوایان دین، از این نقطه به «غنا» یعنى بى‌نیاز شدن مردم از نظر مادّى تعبیر شده، و معیارهاى آن نیز مشخص گردیده است؛ معیارهایى که بر اساس آن زندگى مردمان به فراخى از نظر اقتصادى تأمین شود، که امیرمؤمنان على(ع) براى آن تعبیر «سَبْغ» را مطرح کرده و فرموده است: «ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الاْرْزَاقَ.» (نهج البلاغه ، عهد نامۀ مالک اشتر) آن‌گاه روزى‌ها را بر آنان فراخ‌دار و به طور کامل تأمینشان کن.
«سَبْغ» در اصل به معناى زره و پیراهن گشاد و بلند است که همه تن را دربرگیرد، یا چیزى که تمام چیز دیگرى را به فراخى بپوشاند؛ و به معناى کامل، تمام، فراخ و گشاده آمده است؛ و «اِسْبَاغ ارزاق» تأمین مادّى فراخ و همه جانبه است؛ و این چیزى است که امام على(ع) مطلوب مى‌داند و فراتر از خط فقر زیستن را در چنین حدّى مى‌شناسد.
در نگاه امام على(ع) روابط و مناسبات اقتصادى باید به گونه‌اى باشد که هر انسان شاغل و تلاشگرى بتواند در رفاه اقتصادى به سر برد، و هر انسان از کار مانده و ناتوانى از تأمین کامل برخوردار باشد. به بیان امام على(ع) : «إِنَّالله ـ سُبْحَانَهُ ـ فَرَضَ فِی أَمْوَالِ الاَْغْنَیاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَراءِ، فَمَا جَماعَ فَقِیرٌ إِلاَّ بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِىٌّ، وَ اللهُ ـ تَعَالَى ـ سَائِلُهُمْ عَنْ ذلِکَ.»  (همان ، حکمت ۳۲۸)
خداى ـ پاک از هر کاستى ـ روزى بینوایان را در دارایى‌هاى توانگران واجب دانسته است. پس بی‌نوایى گرسنه نمانْد جز آن که توانگرى از حقّ او خود را به نوایى رسانْد. و خداى بلندمرتبه، توانگران را از این کار بازخواست کند.
 
محمدجعفر سعیدیان فر
شناخت گروه‌های اجتماعی و آسیب شناسی آنها
خطبه ۱۴۷: وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ ع لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ  قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع  فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ  ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ  إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ‏ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ  فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ  وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ  الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ  وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ  وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ  يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ  بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ  وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ  وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ  يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ  أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ  هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً  بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا  وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ  أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ  أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ  أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ  أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ  أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ  كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ  اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ  إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً  لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ  وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً  وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ  وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ  هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ  وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى  أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ  انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ             
‏زمینه‌های تاریخی حکمت 147
کمیل ابن زیاد نخعی می گوید: با علي(ع) در مسجد کوفه بودم نماز عشاء را به جاي ‌آورديم كه حضرت دست مرا گرفت و از مسجد خارج شديم. او راه را در پيش گرفت تا اين كه به بيرون شهر رسيديم. در اين مدت، حضرتش هيچ سخني با من نگفت. چون به بيابان رسيديم، حضرت آهى كشيد، نفسي تازه كرد و چنین گفت: ...
 کمیل کیست؟
كمیل پسر زیاد بن نهیك از قبیله نخع بود كه رسول خدا(ص) دربارة آنان دعا فرمود: اللّهم بارك فی النخع (ناسخ التواریج امام حسن (ع) ، ج2، ص177. انتشارات كتابفروشی اسلامی) خدایا بركت را در نخع قرار بده. پدر كمیل از مسلمین و مؤمنین صدر اسلام به شمار می رفت. او مردی پارسا بود كه با همسری عابد و مؤمن زندگی می كرد. گفته شده كه كمیل در سال سوم هجرت به دنیا آمده و در خانواده ای كاملاً مسلمان و مؤمن پرورش یافت.
این فرزند اسلام از همان ایام كودكی و نوجوانی با مولای خود علی (ع)ارتباط داشت و در مأموریتی كه حضرت به دستور پیامبر قبل از حجة الوداع به یمن سفر كرد از همین ایام تحت تعلیم و تربیت معنوی اسلام ناب قرار گرفته و به بركت تشرف بی شمار و قرب بسیار به مولای خویش بعد از رحلت پیامبر با دیگر یاران خالص امام (ع) 25 سال در مدت خانه نشینی علی(ع) همراه حضرتش شجاعانه ایستاد و رسالت خویش را نسبت به خواص انجام می داد و به نشر فضائل علی می پرداخت.
 كمیل با صحابه و تابعین از حق علی(ع) و جایگاه رفیع و نسبت ایشان با رسول خدا سخن می گفتند (مستدرك صحیحین حاكم نیشابوری ج3، ص483.) در جریان اعتراضات مردم به اعمال ناشایست عثمان، كمیل حضور داشته و از منحرف شدن اسلام از مسیر اصلی هراس داشته و زبان به اعتراض گشود كه به همین علت همراه عده ای دیگر به شام و از آنجا به حمص تبعید می شود. ( تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ، ج6، ص2198) كمیل همچون هموطن خود مالك اشتر نخعی در روز بیعت با امام علی(ع) حضور داشته و در این روز بیعت خویش را تجدید كرد و در مدت خلافت علوی همواره در كنار مولای خویش بوده و مدتی نیز از طرف حضرت برای حكومت شهر هیت كه در نواحی بغداد بوده انتخاب شد.( نهایة الارب ترجمه محمود دامغانی ج 7، ص 36.)
كمیل به خاطر معاشرت با صحابه بزرگ پیامبر و بهره گیری از حضور آنان، رجال شناسان كمیل را از بزرگان تابعین می شناسند، كمیل چنان صادقانه و عاشقانه و عارفانه زیست كه از خواص اصحاب و صاحب اسرار علی (ع) گردید و تا در دوران امام سجاد(ع) به خاطر مودت و دوستی اهل بیت از جانب حجاج بن یوسف ثقفی - كه در دشمنی با اهل بیت معروف است - در سن پیری تحت تعقیب و آزار و اذیت قرار گرفت و در نهایت در سال 83 هجری به شهادت رسید. (منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی ج1، ص394.)
اگر سؤال شود که آیا به این ظرفیت رسیده بود كه از اصحاب سرّ علی(ع) باشد؟ باید دید كه علما و عرفا و مورخان دربارة كمیل چه دیدگاهی دارند. همچنان كه گفته شد كمیل در ردیف بزرگانی همچون سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، حذیفة و... از شخصیتهای عالی رتبه جهان اسلام كه ایمان و ایقان داشتند قرار داشت. عبیدالله بن ابی رافع صحابی بزرگوار امام (ع) می گوید حضرت به من فرمودند: ده تن از ثقه های - افراد مورد اعتماد- مرا احضار كن عرض كردم خود شما آنها را نام ببرید پس حضرت، كمیل بن زیاد را در ردیف آن ده نفر نام برد.( تنقیح المقال فی علم الرجال مامقانی ج2، حرف ك، ص 42.) یعنی كمیل از افراد مورد وثوق حضرت بوده و خود حضرت هم به این امر اشاره داشته اند. ابواسحاق كوفی كمیل را از عبّاد كوفه معرفی كرده (الغارات ثقفی ترجمه عزیزالله عطاردی، ص 538) و اكثر دانشمندان و رجال شناسان و مورخان و عارفان، كمیل بن زیاد نخعی را از اصحاب خاص و یاران نزدیك و از اصحاب سر امام شمرده اند و حتی این دیدگاه منحصر به شیعه نیست بلكه دانشمندان اهل تسنن نیز چنین عقیده ای دارند. ابن ابی الحدید معتزلی معتقد است كه كمیل از شیعیان خاص امیرالمؤمنین (ع)است. ( ترجمه شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج4، ص164.) دعای زیبا، عارفانه و روح پرور كمیل از آموخته های اوست از امام علی(ع) که به مسلمین و موحدین رسیده است.
 محورهای مطرح شده در قصار حکمت آمیز امام(ع)
1-کمیل ابن زیاد می‌گوید در مسجد کوفه نماز عشا را خوانده بودیم که پس از نماز علی(ع) دستم را گرفت و مرا از شهر بیرون برد : قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ  أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (ع) فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ: سپس آهی دراز کشیدند: فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ: در بیابان خیلی غیرطبیعی و غیرعادیست. شب و تاریکی و دست کمیل را گرفتن. در نقل شیخ مفید این اضافه را دارد که حضرت برای من صحبت‌هایی کردند ولی دست مرا گرفته بودند و بعد از اینکه صحبت‌های حضرت تمام شد دست مرا‌‌ رها کردند. یک التفات و توجه در این حرکت حضرت نهفته است. مکان اتفاق هم کوفه بوده است نه مدینه. یعنی در زمانی که حضرت در قدرت بودند.
2- بعد از اینکه این آه را کشیدند، حضرت فرمودند: اى كميل، اين قلب‌ها، در حقيقت، ظرف‌هايى را مانند، كه فراگيرترينشان وپرظرفیترینشان بهترين آنها است. پس آن چه را كه مى‏گويمت نگاه‏دار: ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ  إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا  فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: کمیل صحابی و شخصیتی با ظرفیت – و صاحب سرّ- امام(ع) است که ازطرف ایشان مامور به گرفتن مطالب مهمی درباره تیپ شناسی جامعه است که باید پس ازدریافت برای انتقال به دیگران ونسل های آینده از آن حفاظت کند: فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: یعنی مسئله از نظر امیرالمومنین(ع) مهم و جدی و بلکه حیاتی است. با این مقدمه حضرت(ع) معرفی گروه‌های اجتماعی و آسیب‌شناسی آنها را مطرح می کنند  
مردم سه دسته‌اند: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ:
1- عالم ربانی- دانشمند خداشناس- : فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ: 2- متعلم از عالم ربانی- و دانش طلبى كه براى رهائى از نادانى درس مى‏خواند: وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ:  3- وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ: امام(ع) که هیچ کدام از دو گروه یک و دو را توضیحی ندادند. مثل اینکه این مقدمه است برای گروه سوم. درباره گروه‌های اجتماعی انسان‌ها را. تقسیم بندی متفاوتی می‌توان کرد انسانها از نظر مالی یا فقیرند یا غنی. به لحاظ جنسیت مرد هستند یا زن هستند واز لحاظ ایمانی یا با ایمانند یا کافر ولی حضرت علی(ع) در اینجا از لحاظ علمی مردم را تقسیم بندی می‌کنند. یا عالم ربانیند یا متعلمند و گروه سوم که این‌ها همج الرعاع هستند. همج الرعاع چیست؟ حضرت کمیل را آوردند بیرون تا این گروه سوم را معرفی کنند. اولا این کلمه را با این بار فرهنگی اجتماعی و سیاسی اولین بار حضرت علی(ع) به کار بردند. مراجعه کنید به لغات اصیل عرب تاج العروس، لسان العرب همه این حدیث علی(ع) را برای این لغت آوردند. معلوم می‌شود این واژه تا آن زمان با این معنا بکار نرفته بود.
معنی لغوی یعنی این پشه‌ها و مگس‌های که روی سر و صورت گاو گوسفندان به خصوص گاو می‌نشیند و دور سر او می‌چرخند. وقتی حیوان حرکت می‌کند آن‌ها هم با حیوان حرکت می کنند و وقتی می‌ایستد آن‌ها هم می‌ایستند. حالا انواع و اقسامی از این پشه و مگس‌ها هست و مثلا یرخی در زباله‌ها زندگی می‌کنند و بعضی در فضای باز که اسم‌های خاصی دارند.میان همه این‌ها حضرت علی(ع) آن‌هایی را انتخاب می‌کنند که به دنبال یک کله هستند و اهل اینکه در فضای آزاد پرواز بکنند نیستند. اصلا سر حیوانی باشه و دور سر حیوانی بگردند و صدا کنند. و فقط به دنبال این کله حیوان هستند و با آن حرکت می‌کنند و با آن توقف می‌کنند و این تعبیر حضرت است که این لغت را در فرهنگ سیاسی و اجتماعی آوردند و برای گروه خاصی به کار بردند و گروهی را با این عنوان معرفی کرد.
اگر بخواهیم که این را به فارسی هم تبدیل کنیم، که کار بسیار دشواری است اینکه بتوانیم بعضی مفاهیم را از عربی به فارسی منتقل کنیم، ویژگی دیگری که حضرت برای گروه سوم که نه عالمند و نه متعلم هستند، بیان می کنند این است که اینان به دنبال هر صدایی راه می‌افتند. :أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ: ناعق از نعق می‌آید که صدای حیوان است. انسان هم صدایی دارد ولی با صدای حیوان فرق می‌کند نعق صدای انسان نیست. امتیاز انسان به بیان است نه به صدا. یعنی مضمون دارد و محتوا دارد و معنا دارد اما صدا‌های حیوانات برای ما حداقل صداست و معنای آن را نمی‌فهمیم. حضرت(ع) می فرماید اینان دنبال معنا و مفهوم نیستند که اگر بودند می شدند گروه دوم دانش پژوه پس اینان به دنبال صدا هستند. حالا این صدا معنایش چیست؟ نمی‌دانند هرکسی بانگی برداشت دنبال آن راه می‌افتند و از آن تبعیت می کنند.
مشخصه بعدی اینان این است که با هر بادی حرکت می‌کنند. :یَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ:  خودشان جهت و تحلیلی ندارند. اوضاع و احوال جامعه چه اقتضا می‌کند. گاهی از آن طرف گاهی از این طرف، گاهی این شعار گاهی آن شعار. استقامتی در کار آن‌ها دیده نمی‌شود. نه از روشنى دانش فروغى يافتند:لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ: و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند  :وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ:
برتری دانش برثروت :یَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ:
ارزش‏هاى والاى دانش:
1- دانش تو را پاسدار ونگهبان است  :الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ: در حالى كه دارايى را تو بايد پاسدارى كنى  :وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ:  2- مال را بخشيدن كم مى‏گرداند :وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ: و علم بر اثر بخشيدن - ياد دادن بديگرى- افزونى مى‏يابد :وَ الْعِلْمُ یَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ:3- و مقام و شخصيّتى كه با ثروت به دست آمده با نابودىآن تباه مى‏گردد :وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ: 4- اى كميل بن زياد بدست آوردن علم وظيفه‏اى است: يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ: كه براى آموختنش پاداش مى‏دهند :يُدَانُ بِهِ: بوسيله‏ى علم انسان در زندگى فرمانروائی درزمین و فرمانبردارى از خدا را مى‏آموزد: بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ: و پس از مرگ، ستايش مردم را :وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ: دانش فرمانروا است و ثروت فرمان‏پذير. :وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ:
ارزش دانشمندان
اى كميل ، خزانه داران ثروت و گنجوران مال‌ها مرده‏اند گرچه زنده‏اند: يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ: اما دانشمندان عمرى به بلنداى تاريخ دارند: وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ: بدن‏هايشان گرچه در زمين پنهان: أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ: امّا ياد آنان در دل‏ها هميشه زنده است: وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ:
معرفی گروهای اجتماعی دانش پژوه وآسیب شناسی آنها:
بدان كه در اين پهناى سينه دانش فراوانى انباشته است :هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ: اى كاش كسانى را مى‏يافتم كه بار رسالتش را به دوش كشند: لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً:  گروه هائی که ظرفیت تحمل بار رسالت علم را ندارند.
امام(ع) برای کمیل گروه های دانش پژوه را تیپ شناسی وآسیب شناسی می کند ومی فرماید کسانی هستند که طالب علم  هستند ولی صلاحیت وظرفیت آن را ندارند و چهارگروه را معرفی  می فرمایند: 1-آری، تيزهوشانى را مى‏يابم: بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً: امّا مورد اعتماد نمى‏باشند :غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ: كسانى كه دين را به عنوان ابزارى براى اهداف مادى خویش به كار مى‏گيرند: مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا با نعمتهاى خدا، و با برهانهاى الهى به بندگان و اوليايش فخر مى‏فروشند: وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ و خودنمايى مى كنند. 2- يا گروهى كه تسليم حاملان حق مى‏باشند: أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ امّا ژرف انديشى لازم را در شناخت حقيقت ندارند: لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ كه با اوّلين شبهه‏اى، شك و ترديد در دلشان ريشه مى‏زند: يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ: پس نه آنها، و نه اينها، سزاوار آموختن دانش‏هاى فراوان من نمى‏باشند: أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ:  3- ديگر گروه كسانى‏اند كه در لذتها افراط مى‏كنند و زمام خويش را به شهوت سپرده‏اند و در پايان سرسپردگان تمایلات و خواسته‏ های خویشند: أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ 4-گروهی دیگر در ثروت اندوزى حرص مى‏ورزند، و سرسپردگان خواسته‏اند كه مال اندوزى را هدف خويش قرار داده‏اند: أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ: هيچ كدام از ازاین دوگروه هم نمى‏توانند از دين ودین داری پاسدارى كنند: لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ: كه بيشتر به چهارپايان چرنده شباهت دارند : أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ: آرى، چنين است كه دانش نيز با مرگ دارندگانش مى‏ميرد: كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ: 
امام(ع) الگو-أُسوه- معرفی می کند:
پس از این که حضرت علی(ع) چهار گروه اجتماعی دانش پژوه را آسیب شناسی می کنند وآنها را فاقد صلاحیت و ظرفیت تحمل، برای دریافت علوم و اسرار خویش اعلام می کنند به معرفی یک أُسوه- الگو- با پنج ویژگی می پردازند که بیشتر شرح وتفسرهای نهج البلاغه این الگو، را به امامان معصوم تطبیق داده اند ولی این مسئله نافی تکلیف دیگران نیست که برای رسیدن به کمال الهی خود را درحد توان بااین ویژه گی ها همسان سازند و به آن عمل کنند.
ویژگی‌های انسان أُسوه از دیدگاه امام علی(ع):
بار خدايا آرى البته كه هيچ گاه زمين از آن كس كه براى خدا با تكيه بر برهان خداوندى قيام كند، تهى نمی ماند: اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ: يا آشكار و بلند آوازه، يا بيمناك و در پرده‏ى تقيه : إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً: اين بدان روى است كه براهين خداوندى و رهنمودهاى روشن‏گرش به پوچى نگرايد: لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ: ولى اين قامتهاى برافراشته و راست قامتان راستين تاريخ چند تن‏اند و كجايند: وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ: به خدا سوگند كه آنان در شمار اندك‏اند، ولى نزد خدا بسى گرامى‏اند: أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً: خداوند به دست ايشان براهين و رهنمودهاى روشن‏گرش را پاسدارى مى‏كند: يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ: تا آنها را به كسانى چونان خويش به رسم اماناتى خدايى بسپرند: حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ: و چونان دانه‏هايى در قلب همانندها ی خود بيفشانند. وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ: ویژگیهای آنان چنین است 1-  دانش بر قلب پر بينششان يورش آورده است و امواج دانش آنها را تا ژرف بينش و درك حقايق آفرينش پیش ببرد: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ:  2- و روح يقين و ايمان بحقائق را با دل پاك خود را لمس كرده‏اند: وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ: 3- آن چه را خوش‏گذرانهای هوسباز سخت و ناهموار شمارند، آنان دلنشين و هنجار دانندو آسان گرفته‏اند :وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ: 4- بدانچه نادانان كور دل از آن در هراسند، انس و الفت دارند. و با اوضاعى كه مردم نادان از آن هراس زده هستند، مانوس‏اند: وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ: 5- ايشان با بدنهايى در دنيا به سر مى‏برند كه روح بلندشان به جايگاه برترى وابسته است و به آسايشگاه بلند قدس آويخته است: وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى: تنها اين چنين كسان جانشينان خدا در زمين، و دعوتگران راستين دين اوى‏اند. :أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ: آه، آه كه من چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم: آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ: اينك تو اى كميل هر وقت مى‏خواهى برو و مرا تنها بگذار: انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ:
صفحه1 از126
بازگشت به بالا