ویژه نامه محرم

موسویان: در جریان صلح امام حسن، امام نظر مردم را خواست و مردم را میان صلح و جنگ مختار گذاشت که مردم صلح را انتخاب کردند و امام به خواست مردم تن داد اگرچه به تشخیص امام حکومت معاویه چیزی جز ضرر برای مردم در پی نمی داشت. امام حسن می خواست جامعه به بلوغ خود برسد و تشخیص خود را به مردم تحمیل نمی کرد. او می خواست مردم با فهم و آگاهی و اراده خود راهی را انتخاب کنند. رشید شدن و بالغ شدن جامعه هدف امام علی و امام حسن علیها السلام بود اگرچه حکومت از دست برود. برای امام حکومت ارزش ذاتی ندارد بلکه آن را وسیله ای برای دستیابی به ارزش ها می دانست که از جمله آنها به بلوغ فکری رسیدن جامعه بود. فرهنگ امامان شیعه این بود که جامعه با بلوغ فکری راهی را انتخاب کنند.
گزارش سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سید ابوالفضل موسویان در شب 29 صفر در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم
قال حسن بن علی علیه السلام: لیس لی ان احملکم علی ما تکرهون
از مسائل مطرح درباره شیوه های رفتاری امام حسن و امام حسین این است که چرا امام حسن صلح کرد و امام حسین با دشمن جنگید؟ چرا دو روش مختلف برگزیده شد؟
برای پاسخ به این سوال باید به برخی از سخنان امام حسن که در مناسبت های مختلف و خطاب به افراد مختلف ایراد فرموده است، توجه کرد.
امام در برخی از سخنان به امامت خود و عصمت خود توجه می دهد و درباره حکمت کارهای خود به وقایعی مانند داستان حضرت خضر و حضرت موسی اشاره کرد که تا وقتی حکمت کارهای خضر مشخص نبود موسی متحیر بود و اعتراض می کرد. با این تشبیه سازی به این نکته اشاره می کند که اعتراض به روش او به دلیل ندانستن حکمت کارهای امام است.
امام حسن در جایی می فرماید کاری که من انجام دادم همانند کاری بود که پیامبر در صلح حدیبیه انجام داد با اینکه آنها از کفار بودند ولی من با مسلمانان(کافران به تاویل) صلح کردم بنابراین همانطور که پیامبر با آنها مصالحه کرد من هم با مصالحه کردم. در جایی دیگر می گوید من صلح کردم به خاطر حفظ دماء مسلمین و جز صلاح و بقا شما چیزی را نمی خواهم.
وقتی که عدی بن حاتم به امام اعتراض کرد که ای کاش قبل از این صلح من مرده بودم و شما ما را از عدالت به جور و ظلم سوق دادی و به باطل رفتیم و برای ما پستی و خواری دست کردی که هرگز ندیده بودم.
امام در جواب عدی می گوید من صلح کردم چون مردم صلح می خواستند و از جنگ کراهت داشتند و من دوست نداشتم مردم را بر چیزی که نمی خواستند اکراه کنم به علاوه اتفاقاتی افتاد مانند فرار فرماندهان که همگی ما را به سمت صلح سوق داد.
امام حسن در جایی خطاب به یاران خود می گوید معاویه مارا به چیزی دعوت می کند که عزت در آن نیست. اگر شما زندگی را انتخاب کرده اید ما این خواری را به جان می خریم و این استخوان را در گلو نگه می داریم ولی اگر حاضر به شهادت هستید ما هم حاضر به بذل جان هستیم. در اینجا همه مردم گفتند ما می خواهیم زنده بمانیم به همین دلیل امام با توجه به عدم آمادگی سپاه برای جهاد و عدم همراهی فرماندهان صلح کردند.
با توجه به این سخنان امام و داستان جنگ امام با معاویه، این سوال مطرح است که وظیفه حاکم در چنین شرایطی چیست؟ آیا باید مردم را مجبور به جنگ کرد یا باید به نظر مردم احترام بگذارند؟
معمولا حکومت ها به نظر مردم توجهی نمی کردند و خواست خود را با اجبار پیش می بردند. حکومتهای بزرگی مانند ایران و روم معمولا سپاه مجهزی داشتند که در هنگام جنگ آنها را به میدان می فرستادند ولی در منطقه حجاز این طور نبود و هنگام جنگ مردم عادی و افراد قبایل جمع می شدند و به جنگ می رفتند و روسای قبایل نقش مهمی در این فرآیند داشتند. لذا نظر مردم برای شروع جنگ خیلی مهم بود و بدون همراهی قبایل و روسای آنها کاری پیش نمی رفت به همین دلیل برخی به امام علی علیه السلام اعتراض می کردند که چرا روسای قبایل را همراه نمی کند تا قبایل به تبع آنها به جنگ بیایند؟ ولی امام علی می خواست مردم شخصا تصمیم بگیرند نه اینکه با فشار روسای قبیله حضور پیدا کنند.
در سیره امام علی و امام حسن علیهما السلام بر اختیار و رای مردم تاکید می شد و مسائل را با مردم در میان می گذاشتند و شفاف با مردم سخن می گفتند. این روش با روش معاویه متفاوت بود که با رشوه دادن به روسای قبایل افراد آن قبیله ها را همراه خود می کرد.
امام علی در سخنی می گفت من نباید هیچ چیزی را از شما پنهان کنم الا در روش انجام جنگ و همچنین من هیچ دستوری را بدون خواست شما نمی دهم مگر حکم خدا باشد مثلا در امر زکات. از این رو امام در مسائل مهم مانند جنگ با دشمنان نظر مردم را جویا می شد که اگر همراهی می کردند و تصمیم می گرفتند جنگ شروع می شد. همانگونه که پیامبر در جنگ های خود با نظر و مشورت مردم عمل می کرد.
اراده مردم در این گونه موارد مهم بود در جنگ بدر و ماجرای صلح حدیبیه مردم برای همراهی با پیامبر اسلام(ص) بیعت کردند و خداوند هم از این همراهی اعلام رضایت نمود. امام علی و به تبع او فرزندش امام حسن نیز چنین روشی را اتخاذ کردند و برای شروع جنگ با مردم مشورت می کرد و به اختیار آنها احترام می گذاشت.
امام حسن در جمله ای که در ابتدای سخن از ایشان نقل شد می فرماید من حق ندارم شما را به کاری اجبار کنم اگرچه تشخیص امام حق است ولی تبعیت از نظر امام توسط مردم مهم است اگر پذیرفتند که مراد حاصل خواهد شد ولی اگر نپذیرفتند آیا می شود آنان را اجبار کرد؟ در سیره امام علی و امام حسن چنین نبود که مردم را مجبور کنند. این روشی حکومتی در هیچ حکومتی در آن زمان وجود نداشت و خواست مردم مهم نبود.
در جریان صلح امام حسن، امام نظر مردم را خواست و مردم را میان صلح و جنگ مختار گذاشت که مردم صلح را انتخاب کردند و امام به خواست مردم تن داد اگرچه به تشخیص امام حکومت معاویه چیزی جز ضرر برای مردم در پی نمی داشت.
امام حسن می خواست جامعه به بلوغ خود برسد و تشخیص خود را به مردم تحمیل نمی کرد. او می خواست مردم با فهم و آگاهی و اراده خود راهی را انتخاب کنند. رشید شدن و بالغ شدن جامعه هدف امام علی و امام حسن بود گرچه حکومت از دست برود.
برای امام حکومت ارزش ذاتی ندارد بلکه آن را وسیله ای برای دستیابی به ارزش ها می دانست که از جمله آنها به بلوغ فکری رسیدن جامعه بود. فرهنگ امامان شیعه این بود که جامعه با بلوغ فکری راهی را انتخاب کنند.
با نکات ذکر شده درباره صلح امام حسن می توان به چرایی تفاوت روش امام حسن و امام حسین علیهما السلام دست یافت. امام حسین رهبر یک جامعه نبود بنابراین تصمیم امام حسین برای خود و جمع محدودی از یاران است نه جامعه اسلام و حتی برای جنگ هم با تعداد محدود یاران خود مشورت می کند و آنها را مختار می گذارد. بنابراین می توان گفت در اصل تفاوتی میان روش دو امام وجود نداشت و آنها برای اختیار و اراده و فکر جامعه اهمیت قائل بودند و به آن احترام می گذاشتند.
خوانده شده 174 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا