ویژه نامه محرم

گزارش سخنرانی محمدتقی فاضل میبدی شب ۲۸صفر در مجمع مدرسین و محققین
 
مراسم عزاداری پیامبر اکرم (ص) در شب رحلت ایشان، در مکان مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد. در این شب حجت الاسلام محمدتقی فاضل میبدی با اشاره به وجود اختلافات در تاریخ‌های بیان شده برای رحلت پیامبر و ائمه به بررسی موضوع «علت گسترش اسلام در جهان در زمان پیامبر» پرداخت.
 
ایشان در ابتدای سخنانش‌ گفت: «سه قول درباره وفات یپامبر وجود دارد. اولین قول ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری، پس از حجة الوداع است که بیشتر عالمان شیعه به این قول اعتقاد دارند. قول دیگر دوم ربیع الاول همان است که عالمان اهل سنت روی آن پا فشاری می‌کنند و همچنین قول سوم دوازدهم ربیع الاول همان سال است. درباره شهادت امام حسن مجتبی نیز اختلافاتی هم در روز و هم در سال وجود دارد. برخی شهادت امام حسن را ۲۸ صفر، برخی ۸ صفر، برخی ۲ ربیع سال ۵۰ و برخی سال ۴۹ بیان کرده‌اند. این اختلافات تاریخی در تولد یا وفات همواره هست. این اختلافات در سرنوشت امروز ما مؤثر نیست و آنچه ما باید آن را درک کنیم و از آن سرمشق بگیریم، آیینی است که پیامبر در جزیرة العرب پایه‌گذاری کرد. دینی که برای تمام جهان است، نه فقط برای شبه جزیره.
 دینی که پیامبر عرضه کرد هم شامل اعتقادات بود هم شامل شرایع. آنچه ایشان عرضه کرد چیزی جدای از ادیانی بود که در آن دوران وجود داشت. دین پیامبر خدایی یکتا و خالق داشت که توانست در سیزده سالی که در مکه بود عقاید بت‌پرستانه و مشرکانه را به سمت توحید بچرخاند. نکته قابل توجه، چگونگیِ این توانستن است. چطور شد کمتر از دو قرن پیام این دین به تمام جهان گسترش یافت و نام پیامبر به دورترین نقاط دنیا رفت؛ از چین و مالزی گرفته تا اروپای غربی.
این ادعا که اعراب با شمشیر اسلام را گسترده کردند، غیر از در ایران و عراق و بخشی از بیزانس، شدنی نیست؛ چراکه حتی اگر فتوحات با زور شمشیر بود، ایمان‌دار کردن و ایمان‌دار نگاه داشتن مردم با زور نبود. به قول عبدالحسین زرین‌کوب هرچند فتح با شمشیر بود، اما ایمان با شمشیر نبود».
استاد دانشگاه مفید قم، در ادامه گفت: «اسلام دین فترت است، یعنی با سرشت انسان هماهنگی دارد. علامه طباطبایی در این باره بحث کرده است. ما باید به این توجه کنیم که چه چیز اسلام با انسان اجین است که کمتر از دوقرن توانست چند تمدن بسیار بزرگ (روم و یونان و شامات و تمدن ایران) را تسخیر کند؟ به نظر من اسلام چند مؤلفه دارد که اگر نداشت نمی‌توانست فراگیر شود. البته متأسفانه تقریبا همه این مؤلفه‌ها امروزه حذف شده است!
اولین و مهم‌ترین مؤلفه اسلام اخلاق است. اخلاق یکی از نکات کلیدی اسلام است. جمله معروف «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» نمایانگر همین مسئله است. البته بنده جایی ندیدم که چنین حدیثی از با همین کلمات از پیامبر نقل شده باشد؛ اما نقل به این مضمون احادیث بسیاری وجود دارد. این موضوع را به خوبی می‌توان از قرآن نیز استخراج کرد.
توجه داشته باشید که در شبه جزیره عربستان اصلاً اخلاق وجود نداشت. اخلاق یعنی اینکه انسان‌ها بتوانند رابطه خودشان را بین یکدیگر تعریف کنند. یکی از تعاریف اخلاق رابطه آدم‌ها با آدم‌ها به شکل درست و صحیح انسانی است؛ یعنی فرد با زن و بچه و مشتری و ارباب رجوع و هر کسی که رابطه دارد، بداند که چگونه رفتار کند. یعنی به گونه‌ای رفتار کند که عزت‌نفسی پایمال نشود، فشار روحی به کسی وارد نشود.
در حدیثی از پیامبر اکرم در کتاب تحف‌العقول آمده است: «افضلکم ایماناً احسنکم اخلاق». پیامبر در این حدیق می‌خواهد ایمان را بر پایه اخلاق بنا کند. برای اینکه به یک سقف بشود اعتماد کرد، باید پایه‌هایی قوی داشته باشد. ایمانی که پیامبر از آن صحبت می‌کند، پایه‌هایش اخلاق است. ایمان رابطه با خداست و اخلاق رابطه با بندگان خدا. اگر نتوانیم رابطه بندگان خدا را در جامعه با هم تنظیم کنیم و یک رابطه انسانی بسازیم، ایمان آن جامعه یا ارزشی ندارد، یا ارزش کمی دارد.
 ایمان نجایی فضیلت دارد و پایدار است که در آن جامعه چیزی به نام «احسن اخلاق» وجود داشته باشد. این روایت پیامبر است؛ یعنی رابطه ما با خدا زمانی معنا پیدا می‌کند که رابطه افراد بین هم درست تنظیم شده باشد.
پیامبر در جایی در تعریف اخلاق می‌گوید آیا می‌خواهید اخلاقی را به شما نشان دهم که به درد دنیا و آخرت بخورد؟ تعریف اخلاق این است که اگر کسی با تو قطع رابطه کرد، مبادا با او مقابله‌به‌مثل کنی و با او قطع رابطه کنی! جامعه‌ای که بخواهد جرم‌ها و پرنده‌های قضایی‌اش کم شود و حقوق بشر حفظ شود و عزت انسانی از بین نرود، باید اگر کسی با تو قطع رابطه کرد با او قطع رابطه نکند.
پیامبر در ادامه می‌فرماید اگر کسی تو را از چیزی محروم کرد، مراقب باش که تو با او این کار را نکنی. اگر قرار باشد که همه چیز مقابله‌به‌مثل شود، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، از جامعه و حکومت گرفته تا خانواده. پیامبر می‌خواهد جامعه را بسازد، به دنبال سجده و راز و نیاز خالی نیست، بلکه آنچه مهم است، ساختن جامعه سالم از نظر اخلاقی است. همچنین ایشان می‌فرماید اگرکسی بر تو ظلم کرد، او را ببخش. البته منظور پیامبر این نیست که در مقابل ظالم نایست، چرا‌که اگر ما با ظلم مقابله نکنیم ظلم گسترده می‌شود. ظلم دو نوع است، ساختاری و فردی. عفو از ظلم و گذشت از ظلم در موارد فردی است، اما اگر ظلم از بالا به پایین باشد و ساختاری باشد، اینجا عفو و گذشت معنا ندارد. ما در برابر ظلم فردی یک وظیفه داریم و در برابر ظلم ساختاری وظیفه دیگری. اگر در جامعه ظلم فراگیر شود، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. آیت الله طالقانی می‌فرماید: اگر آن حساسیتی که علمای ما روی کفر داشتند، روی ظلم می‌داشتند، کفر به وجود نمی‌آمد؛ چراکه ظلم موجب کفر می‌شود».
فاضل میبدی در ادامه با اشاره به این نکته که «مدارا با مردم» از علت‌های گسترش اسلام بود، گفت:«پیامبر مدارا با مردم را به همراه دین آورد. مدارا از بخش‌های اخلاق است؛ یعنی باید در هر جایی از جامعه بتوانم با مردم رابطه داشته باشم. پیامبر فرمود من به شریعت سهله و سمحه برانگیخته شدم؛ اما فقها فقه را به جایی برده‌اند که سر تا پایش ترس است و تردید و شک و احتیاط. فرد برای یک وضو استرس دارد و مدام نگران از اجرای حج. این با سخن پیامبر متفاوت است. در قرآن آیه آمده است که درباره مسائل شرعی خیلی جست‌وجو نکنید و سؤالی نپرسید که جوابش برای شما کاری اضافه کند. شریعت این‌گونه نیست که بنشینی و مدام برای خودت دردسر درست کنی.
برخی چیزها را باید با عقلانیت حل کرد، نمی‌شود که همه چیز را با روایت تحلیل کرد. شهید مطهری می‌گوید چند جریان به ما ضربه زد: اشعری‌گری، خارجی‌گری و اخباری‌گری. هر سه این‌ها دین را از عقلانیت دور کردند و به ورطه‌های دیگری کشاندند. برای مثال درباره قانون الحاق ایران به CFT شورای نگهبان گفته‌ است که خلاف شرع است! این یک قانون پولی و بانکی است، با کدام شرع حکم شده است که غیرشرعی است؟ شرع باید عقل را در پیش داشته باشد، با چند تا خبر واحد که نمی‌شود سرنوشت یک جامعه را تغییر داد. در کارها و موضوعاتی که به لحاظ موضوع تخصصی است، باید از متخصصان استفاده کرد. همین مصلحت نظام که امام اضافه کرد و مجمع تشخیص مصلحت را تشکیل داد، برای این بود که اگر موضوعی خلاف شرع بود، ولی به نفع جامعه بود، بتوان آن را به گونه‌ای حل کرد. امروزه اهداف دین از دست رفته است و جامعه دینی مساوی شده است با جامعه فقهی! آیا اگر جامعه‌ای سرشار از طلاق باشد و همه طلاق‌ها شرعی باشد یا جامعه‌ای سرشار از زنا باشد و سپس برای زنا حد جاری شود، آیا این جامعه دینی است؟ این جامعه شاید فقهی باشد، اما دینی نیست. هرچند به نظر من، فقهی هم نیست، چراکه هدف فقه هم دین و اخلاق است. باید توجه کنیم که عقلانیتی که پیامبر در کنار آیینش قرار داد باعث شد که از شرق تا غرب جهان را بگیرد. باید با چشم درایت به سمت روایت رفت.
البته ممکن است جمله‌هایی علیه پیامبر و عقلانیت پیامبر مطرح شود، اما باید رفت و کل سیره و روش ایشان را دید. در قرآن به پیامبر می‌فرماید که بال‌های خودت را باز کن به دور مردم؛ یعنی مانند مادر مهربان است برای امتش. اما متأسفانه امروزه شاهد آمار بسیار بالای دین‌گریزی مردم هستیم. علت دین‌گریزی هم عامل عملی ممکن است باشد و هم عامل نظری. به نظر من عامل عملی دین گریزی موجب می‌شود که به عوامل نظری بروند. باید روی این آمار حساس باشیم».
 
ایشان در پایان با اشاره به عدم توجه به تخصص و عدم شایسته‌سالاری گفت: «امروز تعمیم‌های بی‌جا جامعه را گرفته است؛ اگر شخصی در فقه اعلم است قرار نیست در ریاضی هم اعلم باشد و حرفش قبول باشد. اینها تعمیم بی‌جاست.
یکی از مشکلات ما تعمیم‌های بی‌جاست. می‌گوییم چون فلانی نمازخوان است و نماز جمعه می‌رود و خانواده خوبی دارد؛ بنابراین بیاید و بشود وزیر! در کتاب بحار الانوار حدیثی هست که ابوذر رفت پیش پیامبر و تقاضای مقام کرد؛ اما پیامبر به او گفت تو راستگو هستی، اما مدیر خوبی نیستی. امام علی نیز کمیل بن زیاد را هر چند انسان خوبی بود، شماتت کرد. در جامه ما هم نباید تعمیم های بی‌جا را به کار بست. کاربلدی بسیار مهم است. علت برخی فساد‌ها همین ندیدن کاربلدی است. پیامبر فرمود که اساس دین عقلانیت است. ایشان می‌فرماید: اگر کاری در جامعه بدون کارشناسی صورت بگیرد، فسادش از صلاحش بیشتر است».
والسلام
خوانده شده 107 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا