ویژه نامه ماه مبارک رمضان

محمد جعفرسعیدیان فر 
آسیب شناسی زمان درنهج البلاغه در خطبه ۴۱                   
و من خطبة له ع و فيها ينهى عن الغدر و يحذر منه
«أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ وَ لَا أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَى مِنْهُ  وَ مَا يَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ كَيْفَ الْمَرْجِعُ وَ لَقَدْ أَصْبَحْنَا فِي زَمَانٍ قَدِ اتَّخَذَ أَكْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْساً  وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِيهِ إِلَى حُسْنِ الْحِيلَةِ  مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ  قَدْ يَرَى الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِيلَةِ وَ دُونَهَا مَانِعٌ  مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ فَيَدَعُهَا رَأْيَ عَيْنٍ بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَيْهَا  وَ يَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لَا حَرِيجَةَ لَهُ فِي الدِّينِ»
تاریخ و زمینه صدور خطبه
پیش زمینه صدور اين خطبه نگاه امام(ع) درآن به جنگ - صفين - و مسأله - حکمين است- چرا که بعد از ماجراى غم انگيز حکمين اين مسأله به طور گسترده در ميان مسلمانان مورد بحث بود، و شايد گروهى از ناآگاهان مکر و خيانت و پيمان شکنى عمرو بن عاص را دليلى بر هوشيارى و عقل او مى پنداشتند، و ممکن بود اين تفکّر سبب گرايش به اين گونه کارهاى غيرانسانى و غيراسلامى شود.
امام علي(ع) حاکميت و نظم سياسي را عهد و پيماني سه جانبه تلقي مي کند کـه بين خدا، مردم و حاکم اسلامي منعقد مي شود. يعني درعين حالي که حاکم بايد پاسخگوي اعمال و رفتارخويش دربرابر مردم باشد، درنزد خداوند نيز مسئول و ضامن است. به عبارتي بين حکمت نظري و سياست عملي رابطه و پيوندي وثيق برقرارمي کند. رعايت کليه موازين اخلاقي و پرهيز از نادرستي، ناراستي، کژي، عهدشکني، خدعه و نيرنگ ازآموزه هاي مهم سياست و حکومت از منظر امام علي(ع(  است. وي در هيچ شرايط تخلف از اصول اخلاقي را جايز نمي شمردلذا امام (ع) براى پيشگيرى از اين گونه افکار انحرافى، خطبه بالا را ايراد کرد، و از مکر و خدعه و نيرنگ و پيمان شکنى سخت نکوهش فرموده، و به عواقب شوم آن اشاره مى کند، و به عکس، وفا و صداقت را مى ستايد.
محورهای مطرح شده درخطبه 41:
درآغاز این خطبه همه مردم را مخاطب قرارداده، مى فرمايد: اى مردم ، وفا همزاد راستگويى است و اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند :اَيُّهَا النّاسُ إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ: توأم به معناى «همزاد» و «توأمان» به معنى کودکان دوقلو است، و هرگاه دو چيز رابطه بسيار نزديک و تنگاتنگ با هم داشته باشند اين تعبير در مورد آنها به کار مى رود، و امام (ع) در اينجا دو فضيلت وفا و صدق ر ا شبيه فرزندان دوقلو مى شمارد که بسيار با يکديگر شبيهند و رابطه ظاهرى و باطنى دارند دقّت در مفهوم اين دو صفت و سرچشمه هاى روحى و فکرى آن، نشان مى دهد که مطلب همين گونه است. وفا، يعنى پايبند بودن به پيمانها، در حقيقت نوعى صداقت و راستگويى است، همان گونه که صدق و راستى نوعى وفا نسبت به واقعيّتها و اداى حقّ آنها است. صداقت به معنى وسيع کلمه منحصر به راستى و درستى در گفتار نيست، بلکه معنى وسيعى دارد که راستى در عمل را نيز شامل مى شود، و در قرآن مجيد نيز آمده است : مِنَ الْمُؤمِنيْنَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ: ( احزاب(33)آیه :23) در ميان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند صادقانه ايستاده اند روشن است که منظور از «صدق عهد» در اين آيه همان صدق در عمل است، به همين دليل به دنبال آن مى فرمايد  : فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ: ( احزاب(33)آیه :23) بعضى از آنها پيمان خود را به آخر بردند -  و در راه خدا به  مقام شهادت رسیدند- و گروهى ديگر در انتظارند درست است که معمولا صدق به راستگويى در گفتار گفته مى شود، ولى معنى وسیع آن گفتار وعمل هردو را دربرمی گیرد. و به اين ترتيب رابطه ميان وفاء» و «صدق» روشن مى شود. کسى که پيمان مى بندد و مى گويد: من فلان کار را انجام مى دهم، هنگامى که پيمان شکنى کند، در واقع دروغ گفته است; و آدم پيمان شکن را مى توان آدمى دروغگو به شمار آورد، و از آنجا که حسن صداقت و زشتى دروغ بر همه کس واضح بوده است، امام (ع) وفاى به عهد و پيمان شکنى را قرين اين دو مى شمارد، تا حسن و قبح آن دو روشنتر شود وجالب این که اندیشمند لبنانی محمد جواد مغنیه  درشرح خطبه می نویسد: وفا ء به پیمان وصداقت وراستگوئی فرادینی است ومخصوص اهل ایمان وادیان نیست بلکه آنها دوشاخه از اخلاق کریمه انسا نی است زیرا ممکن است انسان به خدا وروز واپسین اعتقاد داشته باشد و از نظر اخلاقی از دروغ وخیانت دروفای به پیمان پرهیز نداشته باشد وبعضی منکران ادیان وخدا وقیامت ممکن است به این صفا ت اخلاقی مقید باشند: وفاء به پیمان ویژه گی  همگانی است برای انسان که برای عقیده ووطن همسایه دوست و....مطرح می شود ( في‏ظلال‏نهج‏البلاغة، ج 1 ، صفحه‏ى 257) مرحوم آیت الله منتظری در شرح خطبه 41 می نویسند:وفای به عهد توسعه دارد و منحصر به پیمان های کوچک میان دو نفر نیست بلکه شامل عهد وپیمانهای بزرگ وبین المللی هم هست، مثلا عهد وپیمان  ملت باحکومت و عهد وپیمان حکومت بامردم یعنی  همین وعده هائی که دولت به مردم می دهد وعهددولتی بادولت دیگر وهمچنین عهد ییمان انسان باخدا وخدا با بندگان خود  البته خدا به عهد وپیمان خود با بندگان  عمل می کند وتردیدی درآن نیست این بندگان خدا هستند که به عهد وپیمان خود با خدای جهان پایبند نیستند. عهد وپیمان بندگان با خدا این است که که به خدا وعده داده اند متابعت از شیطان نکنند : أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ : (36)آیه: (60)  آیا عهد پیمان نبستید که متابعت از شیطان نکنید؟ این که با خدای خود قول دادی مسلمان باشی وغیر از اورا عبادت نکنی این عهد وپیمان باخدااست وباید به آن وفا کنی،اگر از عبادت خدا سرباز زدی در ایمانت را ستگو نبوده ای، اگر به لوازم ایمان که پاکدامنی و تقوی است عمل نکردی درعهد وپیمان ودر صداقت وراستگوئی توخلل است(درسهائی از نهج البلاغه ج2 ص603)سپس درباره آثار مثبت وفاء به عهد چنين مى فرمايد: سپرى محکم تر و نگهدارنده تر از آن سراغ ندارم :وَ لاَأَعْلَمُ جُنَّةًأَوْقَى مِنْهُ:     
اين در واقع يکى از مهمترين آثار و برکات دنيوى وفا به عهد است که آن را به عنوان محکمترين سپر معرفى مى کند، زيرا اساس زندگى اجتماعى، تعاون و همکارى و اعتماد متقابل مردم به يکديگر، و پايبندى به قراردادها و تعهدات فردى و اجتماعى است که اگر پايه هاى آن متزلزل شود چيزى جاى آن را نمى گيرد. به تعبير ديگر اگر سرمايه اعتماد وجود داشته باشد، فقدان سرمايه هاى ديگر قابل حلّ است; ولى اگر سرمايه اعتماد نباشد وجود ديگر سرمايه ها سودى نمى بخشد; و اصولا پايه اصلى دين را وفاى به پيمانها و تعهدات تشکيل مى دهددر سايه وفاى به عهد و پيمان، آرامش رحمت الهى و مواهب و برکات او بر جوامع بشرى سرازير مى شود و بلاهای اضطراب وتفرقه برطرف می گردد و در حديث نبوى آمده است کسى که پايبند به عهد و پيمان نيست دين ندارد. «لا دِيْنَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ.»(نوادرراوندی ص5) و نيز آمده است: «اِذا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللهُ عَلَيْهِمِ عَدُوَّهُمْ ( بحارالانوار، جلد 97، صفحه 46) : و هنگامى که مردم پيمان شکنى کنند خداوند دشمنانشان را بر سر آنها مسلط مى گرداند. اين نکته قابل توجه است که – جُنَّة- به معنى سپر، يک وسيله دفاعى در برابر خطرات دشمن در ميدان جنگ است. تشبيه وفاء به سپر نيز اين حقيقت را بازگو مى کند، که خطرات اجتماعى که معمولا ناشى از بى نظمى ها و قانون شکنى ها است، به وسيله سپر وفاء به عهد و پيمان از ميان مى رود. سپس اشاره به جنبه هاى معنوى و اخروى آن کرده مى فرمايد: کسى که از چگونگى رستاخيز آگاه است هرگز پيمان شکنى نمى کند :وَ مَا يَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ کَيْفَ الْمَرْجِعُ ::
آسیب شناسی زمان:
دراین فراز از خطبه امام به آسیب به آسیب شناسی زمان ودر حقیقت اجتماع می پردازد. و از آنجا که گاه انحراف جامعه از اصول صحيح اخلاقى سبب دگرگون شدن ارزشها مى شود، تا آنجا که پيمان شکنى و فريب و نيرنگ را نوعى ذکاوت و هوشيارى مى شمرند و پايبند بودن به عهد و پيمان را ساده لوحى مى انگارند، امام(ع) در ادامه اين سخن چنين مى فرمايد: «ما در زمانى زندگى مى کنيم :وَ لَقَدْ أَصْبَحْنا في زَمَان: که غا لب اهلش خيانت و پيمان شکنى را کياست و عقل مى شمارند : قَدِ اتَّخَذَ أَکْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ کَيْساً:  و جاهلان بى خبر اين گونه افراد را مدير و مدبّر- سیا ستمدار- مى خوانند :وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِيهِ إِلى حُسْنِ الْحِيلَةِ
آرى نظام ارزشى جامعه که معيارى است براى سنجش نيکى ها و بدى ها اگر واژگون گردد، ظهور چنين پديده هايى در آن جامعه دور از انتظار نيست، معروف منکر مى شود، و منکر معروف. ديو به صورت فرشته نمايان مى شود، و فرشتگان در نظرها به صورت ديوها   با نهايت تأسف اين موضوع در عصر و زمان ما نيز به طور گسترده ظاهر شده، که حيله گران مکار و پيمان شکنان در عرصه سياست جهان به عنوان سياستمداران لايق شناخته مى شوند، و آنها که پايبند به عهد و پيمان الهى و انسانى هستند افرادى ساده انديش و خام و بى تجربه و چقدر مشکل است در چنين جهانى زيستن و نفس کشيدن؟ ممکن است در کوتاه مدت پيمان شکنى و حيله گرى منافعى براى صاحبش به بار آورد، و او را در سياستش موفّق سازد، ولى بى شک در دراز مدّت شيرازه هاى اجتماع را از هم مى پاشد; اين درست به فرد متقلّبى مى ماند که با چند بار تقلب در معاملات سرمايه اى مى اندوزد، ولى هنگامى که تقلب و نيرنگ او گسترش يافت چرخهاى اقتصادى از کار مى افتد، و همه در گرداب ضرر و زيان فرو مى روند. روى همين جهت بسيارى از افراد بى ايمان و بى بند و بار براى حفظ منافع دراز مدّت خود سعى مى کنند اصل اما نت و احترام به قرار داد را در معاملات خود حاکم کنند، مخصوصاً در برنامه هاى اقتصادى در دنياى امروز از سوى شرکتهاى مهم بيگانه اين اصل رعايت مى شود، تا با جلب اعتماد ديگران بتوانند منافع سرشار خود را تضمين کنند.  سپس امام به پاسخ کسانى مى پردازد که آن حضرت را متهم به عدم آگاهى از اصول سياست مى کردند، مى فرمايدآنها را چه مى شود؟! خداوند آنان را بُکشد: مَا لَهُمْ! قَاتَلَهُمُ اللهُ: گاه شخصى که آگاهى و تجربه کافى دارد و طريق مکر و حيله را خوب مى داند: قَدْ يَرَى الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِيلَةِ: فرمان الهى و نهى پروردگار، او را مانع مى شود :وَ دُونَهَا مَانِعٌ مِنْ أَمْرِ اللهِ وَ نَهْيِه: و با اين که قدرت بر انجام اين کار را دارد آشکارا آن را رها مى سازد،  : فَيَدَعُهَا رَأيَ عَيْن بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَيْها: ولى آن کس که از گناه و مخالفت فرمان دين پروا ندارد، از فرصتى که پيش آمده استفاده مى کند و دست به هر کار خلافى مى زند که در نظر ساده انديشان تدبير و سياست است :وَ يَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لاَ حَرِيْجَةَ لَهُ فِي الدِّينِ: من اگر دست به کارهايى نمى زنم که دشمن را ناجوانمردانه از پاى درآورم، و با استفاده از وسيله نامقدّس به مقصود برسم به خاطر اين نيست که از اين امور آگاهى ندارم، بلکه بدين جهت است که من از خدا مى ترسم، و در مناسباتم با همه کس، حتّى با دشمن، به اصول عدالت و جوانمردى و تقوى پايبندم! من هدف را توجيه گر وسيله نمى دانم و رسيدن به پيروزى بر دشمن را به هر قيمت قبول ندارم، ولى دشمنان من به هيچ يک از اين اصول پايبند نيستند، دست به هر کارى مى زنند و هر جنايتى را جايز مى شمرند، نه به خون بى گناهان احترام مى گذارند و نه از ظلم و ستم پروا دارند و نه به پيمان و عهدشان وفا دارند، آنها تنها يک چيز را مهم مى شمرند و آن رسيدن به اهداف نامشروع شان است، از هر طريق که ميسّر شود.  هنگامى که ساده لوحان، تحرّکات آنها و احتياطات مرا مى بينند، آن را حمل بر عدم آگاهى من از اصول سياست مى کنند، حال آن که سياستهاى آميخته با تقوى از سياستهاى تبهکاران و ظالمان و فرصت طلبان بى تقوا جدا است .
 چکیده این که امام (ع) می فرماید: من به خوبى از تمام ريزه کاريهاى سياست باخبرم وراههای  پيروزى بر دشمن را دقيقاً مى دانم و توانايى به کار بستن آنها را دارم، ولى مى دانم که حفظ ارزشها وپای بندی به تعهدات انسانی  وقوانین الهی  هرگز اجازه بسيارى از اين چاره جويى هاى سياسى را که از اصول شيطانى سرچشمه مى گيرد نمى دهد! من چشم به اوامر و نواهى الهى دوخته ام، هر جا به من اجازه پيشروى بدهد مى روم، و هر جا مانع شود، باز مى ايستم
خوانده شده 880 بار
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا